تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۸

شاریعات کیهانیانس




با توجه به اینکه خوانندگان اهمیت خیلی والایی از نظر سردبیران( که ما باشیم) داشته و اصولا نظر آنان اینقدر مهم است که روزنامه کیهان هم به آنها توجه ویژه ای نموده و هی آنها را منتشر می نماید، ما هم تصمیم گرفتیم نظراتی را که برای کیهان ارسال می شود، منتشر کنیم تا مشت محکمی به همه جای دشمنان اسلام بزنیم.

 

از اینکه مذاکرات جناب آقای دکتر مهندس احمدی نژاد ریاست محبوب 25 میلیونی با فراکسیون اصولگرایان به نتیجه رسیده و قرار است ایشان وزیرانی مردمی مثل خودشان را تعیین نموده و با رای قاطع نمایندگان که حداقل 220 رای به هر وزیر خواهد بود، به خدمت مشغول شوند، آیا وقت آن نرسیده است که موسوی و خاتمی و کروبی محاکمه شوند، بخصوص اگر به گرانی هم توجه شود ممنون می باشیم.

شمس الله شریعتمداری

 

وقتی روزی نامه های اجاره ای و زنجیره ای با چاپ مقالات سراپا دروغ آرامش ما را سلب نموده و نمی گذارند، شب ها استراحت نمائیم، چون ما در منطقه شلوغی در نارمک بوده و سروصدای روزنامه ها ما را اذیت می نماید، چرا با آنها برخورد قانونی ننموده و موسوی و کروبی و خاتمی را مجازات نمی نمایند.

حسین

 

آیا زمان آن نرسیده است که افرادی همچون علی مطهری که بخاطر شهرت پدر شهیدش حضرت آیت الله مطهری( تخت طاووس سابق) موقعیت به دست آورده و به آب و نانی رسیده است و اگر یک کلمه بیشتر حرف بزند، این دفعه خواستار اعدامش می شویم، نرسیده می باشد که در نامه خود اشاره ای به شهدای بسیجی که اخیرا به دست میرحسین موسوی به شهادت رسیدند، نامی برده و افرادی مانند خاتمی و کروبی نیز به طعمه دادگاه عدل اسلامی تبدیل نمایند.

حیدر شریعتمدارون

 

آیا نباید به اشخاصی مانند آقای علی مطهری و برادرش پاسخ داد که در مورد كشته شده هاي حوادث بعد از انتخابات باید گفت كه اگر پيامبر خطاب به عمار یاسر آن جمله معروف را فرمود كه بوسيله ظالمين كشته مي شود اين موضوع در حقيقت بيانگر حقانيتي بود كه در وجود شخصيت عمار بود، يعني اين كه عمار چون بر حق بود كشته شدنش لاجرم بدست ظالمين بود. در حالی که کشته شدگان اخیر اولا کشته نشده و در برنامه تلویزیون حضور یافته و اگر هم کشته شده باشند، چه كسي مي تواند ادعا كند كه آشوبگران كشته شده حوادث اخير بر حق بوده اند كه بتوان آنها را با عمار مساوي دانست و آن نتيجه دلخواه را گرفت. آیا به جای نوشتن این مقالاتهای سراپا کذب، آقای علی مطهری نباید خواستار محاکمه رهبران اغتشاشگران همچون موسوی و خاتمی و کروبی ها شوند؟

رقیه شریعتمدارچی

 

در حالی که دست عوامل فرانسه در دادگاه از آستین مجرمان سنگدل فرانسوی به درآمد و پای عوامل انگلیس از شلوار کارمند سفارت انگلیس دیده شده و کشورهای غربی خارج برای مسوولین خط و نشان کشیده که کاری به عوامل اغتشاشات اخیر نداشته باشید، آیا وقت آن نرسیده است که حداقل با اعدام کارکنان سفارتخانه های خارجی و رهبران آنان مانند موسوی و خاتمی و کروبی مرهمی بر داغ دل پابرهنگان گذاشته شود؟

حسین شین.

 

ضمن قدردانی از سرمقاله های ارزشمند کیهان به قلم آقای شریعتمداری که مرهمی بر دل ما می باشد، آیا وقت آن نرسیده است که با افرادي مثل آقاي كروبي كه شرم و حيا را كنار گذاشته و نامه اخير را منتشر كرده است، برخورد قضايي بشود و بدين ترتيب تكليف مردم و نظام با امثال وي مشخص گردد؟

اکبر شریعت چی از قیام دشت

 

آیا وقت آن نرسیده است که روزنامه محترم کیهان ستون ويژه اي را به نقد مردم از مسئولين بخصوص مسوولین سابق اختصاص بدهد تا با انعكاس اين انتقادها اشتباهات دولت و دولتمردان، اگر چه اشتباهی هم نکرده اند، چه اشتباهی کرده اند جز پیروی از اباعبدالله الحسین رهبر آزادگان و شهید رجایی و امام راحل( ره) كمتر بشود و امور اصلاح گردد. و همچنین آشوبگرانی که شیشه های کلیسای ما را شکسته اند مانند موسوی و کروبی و خاتمی مجازات گردند؟
وارطان شاریعتمادار

كيهان: اين ستون و همچنين صفحه «نامه ها و پاسخ مسئولان» براي انعكاس نظرات خوانندگان محترم در موضوعات مختلف مختصاص داده مي باشد. شما مي توانيد انتقادات خود را با حفظ حريم افراد و عدم توهین و اعلام موضع خود در قبال دولت های قبل و ارائه فتوکپی شناسنامه و کارت ملی و کپی کارت پایان خدمت و آغاز خیانت، بيان نماييد.

با توجه به اظهارات گستاخانه جورج دبلیو بوش رئیس جمهور آمریکا که علیرغم ظاهرسازی و اعلام نام اوباما به عنوان رئیس جمهور، سکان جنگ طلبی را در اختیار دارد، و اظهارات اخير وزير خارجه آمريكا مبني بر حمايت علني از آشوبگران حوادث بعد از انتخابات و ادامه اين روند، وظيفه مسئولين امنيتي كشور بسيار خطير مي باشد، لذا بايد بيشتر از پيش مراقب باشند و بر همين اساس از مسافرت سران شناخته شده اغتشاشگران به خارج جلوگيري كرده و مقدمات برخورد قضايي با موسوی و خاتمی و کروبی را فراهم سازند.
یارمحمد شریعت از کابل


آیا وقت آن نرسیده است تا با افرادی مانند قالیباف برخورد قانونی توسط نیروهای لباس شخصی صورت بفرماید؟ چرا که شهرداري با قبض عوارض نوسازي كه درب منازلین شهروندانهای تهراني فرستاده آرامش خانواده هاي را به هم ريخته است. براي بنده مبلغ 150 هزار تومان عوارض نوسازي تعيين كرده اند كه 13 هزار تومان جريمه است- در حالي كه خودشان كوتاهي كرده اند و عوارض سال گذشته را نگرفته اند. در ضمن شماره تلفن 137 هم مشكلي را ( حسن! ببین این شماره درسته) حل نمي كند. در پایان می خواستم پس از حل مشکل شهرداری خواستار محاکمه کروبی و خاتمی و موسوی بشوم
ح. ش. يك شهروند ناراضي از شهرداري تهران( منظور قالیباف می باشد)

 

آپارتمانم را به همسرم صلح كردم و حالا كه به اداره دارايي مراجعه كردم تا براي تنظيم سند مفاسا حساب مالياتي بگيرم، اين اداره از من كد رهگيري معاملات مطالبه مي كند و راهي بنگاه هاي معاملات ملكي كرده است. فكر نمي كنيد اين كار مردم را سرگردان و كلافه كرده و بخصوص اینکه در مسیر رفتن به دارایی اغتشاشگران اتوبوس را آتش زده و اینجانب متقاضی دستگیری و مجازات موسوی و خاتمی و کروبی می باشند.
ح. كيهانزاده


آیا وقت آن نرسیده است که به مشکلات خيابان دماوند در ايستگاه منصوري روبروي تامين اجتماعي رسیدگی گردد؟ زیرا نياز شديد به نصب پل عابر پياده وجود دارد. مي خواستم از طريق اين ستون اين نياز و درخواست خود را به گوش مسئولان شهرداري بخصوص آقای قالیباف که به جای نصب العین پل به تبلیغات از طریق برج میلاد برای رهبری اغتشاشات گشت، برسانيم. اميدوارم مورد توجه قرار بدهند و همچنین بزودی شاهد مجازات موسوی و خاتمی و کروبی باشیم.
سمیه شریعتمدار

 

آیا وقت آن نرسیده است که اینجانب بابت چاپ سخنراني آيت ا... جوادي آملي در مورد ولايت فقيه در روزنامه كيهان مورخ 19/5/88 تشكر كنم. همچنین می خواستم خواستار مجازات عوامل اغتشاش از جمله موسوی و کروبی و خاتمی و چاپ مقالاتی در مورد مجازات گردم.

نظرعلی شریعتی

 

آیا زمان اخراج اینجانب نرسیده است؟ می خواستم بگویم که حدود يك سال است كه از دانشگاه علوم پزشكي تهران بازنشسته شده ام، در حالی که من یکی از عناصر فریب خورده بوده و باید اخراج شوم نه بازنشسته. از دولت مهرورز که حتی به دشمنانی همچون من نیز توجه می نماید تشکر نموده لطفا مرا اخراج و به وضع عوامل اغتشاش از جمله موسوی و خاتمی و کروبی رسیدگی گردد.
قاسم شریعتمداری

 

آیا وقت آن نرسیده است که اینجانب از مقاله اي كه با عنوان "كودتاي رنگي در ايران شكست خورد" در صفحه سياسي كيهان مورخ 18/5/88 چاپ شده از جهت روشنگري بسيار آموزنده و قابل استفاده بود. ضمن زحمت هايي كه در روزنامه مي كشيد قدرداني و خسته نباشيد می گویم و خواستار محاکمه عوامل کودتای رنگی یعنی موسوی و خاتمی و کروبی می باشم.
آرداشس کیهانیانس

 

تعدادي دوره گرد با بلندگو صبح تا شب در بلوار 110 فرديس كرج مزاحم زندگي و آسايش ساكنين اين محله شده و سبزی می فروشند و همچنین یکی از آنان شبیه یکی از اغتشاشگران که در تلویزیون پخش شد، می باشد. بارها به اداره سدمعبر شهرداري آقای قالیباف در اين مورد مراجعه كرده و شاكي شده ايم اما با بي توجهي كامل آقای قالیباف روبرو مي شويم.
پيام شریعتمدارزاده


در بيمارستان شهید شریعتمداری بابل، تمام كارهاي مربوط به بانوان، توسط پزشكان مرد انجام مي شود. حتي در مورد مامايي نيز در اين بيمارستان، پزشك زن حاضر نيست. از وزارت بهداشت و درمان دوران خاتمی که عامل این وضع می باشد، شکایت داشته و تقاضاي رسيدگي مي شود. لطفا پس از ارسال پزشکان و مامایان زن، موسوی و خاتمی و کروبی محاکمه گردیده پیگیری نمایید.( اینو خیلی ظریف نوشتم، حذف نشود، در صورت کمبود جا)
شریعت کیهان زاده

 

آیا وقت آن نرسیده است که نيروي انتظامي نسبت به برخورد با افرادي كه به بهانه داروفروشي در ناصرخسرو جلوي مغازه ها بعضا به ايجاد مزاحمت و فروش موادمخدر مبادرت ورزیده اقدام نمايند، این افراد در روزهای اغتشاش برای موسوی تبلیغ نمودند و خواستار محاکمه موسوی و کروبی و خاتمی می باشیم.

حسن قاسمي شریعتمدار
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 22:56  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۸

چگونه اصغر متجاوز شد؟


اسمش اصغر است. اما دوست دارد مهدی صدایش کنیم. قدش بلند نیست، کوتاه هم نیست. تعدادی زن و مقداری بچه دارد. خودش می گوید: " کار ما ثابت نیست، ولی الحمدالله یه پولی در می آریم، فقط کاری که می کنیم اینه که پول حروم در نمی آریم، از زور بازوی خودمون و زور جاهای دیگه خودمون نون می خوریم."

 

خبرنگار ما: معمولا از کجا نون در می آرین؟

اصغر: جاش فرق می کنه، ولی هر جا باشه در می آریم. الآن سی سالمونه و داریم از بیست سالگی از زور بازومون نون در می آریم.

خبرنگار ما: اولین شغلت چی بود؟ 

اصغر: شکایت می کردیم.

خبرنگار ما: از بیکاری به وزارت کار شکایت می کردین؟

اصغر: نه، از امروز شکایت می کردیم، از اقتصاد شکایت می کردیم، از جامعه شکایت می کردیم......

خبرنگار ما: یعنی منظورت اینه که از اوضاع زمانه و وضع اقتصادی شاکی بودی؟

اصغر: نه، شاکی نبودیم، خیلی هم راضی بودیم، شغل مون شاکی بود. یعنی یک آشنایی پیدا کرده بودیم که با آقای قاضی مرتضوی رفیق بود، اون می گفت ما شکایت می کردیم، از روزنامه جامعه به عنوان خانواده شهید شکایت کردیم، از روزنامه " صبح امروز" به عنوان هموطن شکایت کردیم، از روزنامه اقتصاد هم شکایت کردیم که همه رو الحمدالله بستن، آقای قاضی پولش رو داد دست ما.

خبرنگار ما: نحوه کارتون چه طور بود؟

اصغر: کارمون نحوه نداشت، همین طوری می رفتیم یک شکایت می دادن می نوشتیم از روش انگشت می زدیم، روز رسیدگی هم می رفتیم دادگاه، می نشستیم روی صندلی عکس می گرفتن. خیلی کارش کم بود، ولی رفت و آمدش زیاد بود، بخاطر همین هم پول خوب می دادن.

خبرنگار ما: روزنامه هایی که ازشون شکایت کردی خوندی؟

اصغر: نخوندم، فقط یکی دو بار پاره کردم...

خبرنگار ما: چرا پاره کردی؟

اصغر: پیش اومد، با رفیقم دعوا شد، منم روزنامه های دکه رو پاره کردم، بعدا فهمیدم همونی بود که ازش شکایت داشتم.

 

خبرنگار ما: غیر از شکایت هم کار دیگه ای کردی؟ کار نون و آب دار؟  

اصغر: بله، خیلی کار کردیم، نون و آبدارش هم زیاد بود، بخصوص دانمارک.

خبرنگار ما: دانمارک هم رفتی؟

اصغر: نه، الحمدالله کشورهای خارجی نرفتم، فقط سوریه و کربلا رفتم، ولی خود خارج نرفتم. زیارت کردم.

خبرنگار ما: پس چطوری رفتی دانمارک؟

اصغر: دانمارک نرفتم، گفتم از دانمارک پول در می آوردیم.

خبرنگار ما: چطوری از دانمارک پول در می آوردی ولی نمی رفتی؟

اصغر: پرچمش رو می دوختیم، پرچم دانمارک خیلی سخته، هیج جا پیدا نمی شه، دو روز رفتیم جلوی سفارتش وایستادیم تا یاد گرفتیم، بعد می دوختیم، فرداش آتیش می زدیم. یک اشنایی داشتیم که برای هر پرچمی بیست هزار تومن می داد. البته پرچم انگلیس و فرانسه و آلمان هم بود، ولی پرچم آمریکا دست ما نبود، دست یکی بود که الآن برج داره. اون خیلی پول درآورد. ما اون موقعی که تو کار دانمارک بودیم توی دو هفته سی تا پرچم آتیش زدیم.

خبرنگار ما: از کار پرچم دانمارک راضی بودی؟

اصغر: خدائیش نه، یه دفعه پول زیادی دست مون اومد، ولی مثل پرچم انگلیس نبود که چهار ساله هر ماه آتیش می زنیم، خیلی برکت داره، بخصوص برای 22 بهمن و روز قدس که دیگه حرف نداره، سه چهار بار هم تقی زوار مریض بود، پرچم اسرائیل به ما خورد، اوخ اوخ، خیلی پول توش بود، الآن تقی زوار کارشو داده دست برادر زنش خودش شده سفیر

خبرنگار ما: شما چرا سفیر نشدی؟

اصغر: ما هندی مون خوب نیست، نشد بریم وزارت خارجه.

خبرنگار ما: مگه برای رفتن به وزارت خارجه باید هندی بلد باشی؟

اصغر: بله دیگه، آقا منوچ هند درس خونده با بچه های اون ور می پره

 

خبرنگار ما: کار بعدی ات چی بود؟ چه جوری نون می خوردی؟

اصغر: موتوری بودیم و بوق می زدیم و ماچ می کردیم....

خبرنگار ما: یعنی چی؟ یعنی شغلت ماچ کردن بود؟ 

اصغر: نه همیشه، ما بوق می زدیم، پسرمون ماچ می کرد، پول می گرفتیم، تمام ایران رو گشتیم، هزار تا عکس دارم( خوشحال است.)

خبرنگار ما: من نفهمیدم کارت چی بود؟

اصغر: راستیاتش، رفتیم پیش قاضی مرتضوی، گفتیم می خواهیم شکایت کنیم از روزنامه ها پول بگیریم، گفتش که تخم روزنومه رو ملخ خورده، یعنی گفت دیگه روزنومه درنمی آد که قابل شکایت باشه، گفتیم پس چی کار کنیم؟ گفت، هک بلدی؟ گفتم چی هست؟ گفت: بیا دوره ببین ایرنت سایت های ضدانقلابی هک کن، هر کدوم دویست هزار تومن پول می دیم، دو سه روزی رفتیم، ولی دیدیم به گروه خونی ما نمی خوره، گفتیم یک کاری که رفت و آمد داشته باشه می خوام. معرفی کرد رفتیم دفتر دکتر...

خبرنگار ما: چه دکتری؟ چه نوع تخصصی داشت؟

اصغر: نه بابا، دکتر خودمونو می گم، حاج آقا رئیس جمهور، رفتیم افتادیم تو کار سفر استانی. هر هفته یک سفری می رفتیم، بعد ما با موتور می افتادیم جلوی ماشین رئیس جمهور، پسرمون هم می رفت دست رئیس جمهور رو ماچ کنه، اون هم روش رو ماچ می کرد. خدا از بزرگی کمش نکنه، شاید پونزده تا سفر رفتیم، خیلی خوش می گذشت، ناهار، شام، هتل، عکاسی، با زن و بچه هم چند بار رفتیم.

 

خبرنگار ما: چرا همون کار رو ادامه ندادی؟

اصغر: یه کار پردرآمد تر پیدا کردیم.

خبرنگار ما: چه کاری؟

اصغر: نامه می نوشتیم؟

خبرنگار ما: می خواستی کار پیدا کنی؟ چی توش می نوشتی؟

اصغر: چیزی توش نمی نوشتیم، همین پاکت خالی بود، آدرس می نوشتیم، و روی نامه می نوشتیم برای خادم ملت، دکتر احمدی نژاد، نامه رو می دادیم درجا پول می گرفتیم.

خبرنگار ما: همیشه به اسم خودت نامه می نوشتی؟

اصغر: نه بابا، هر شهرستانی می رفتیم صد تا آشنا داشتیم، به اسم اونها، پیر مرد و پیرزن و بچه و بزرگ، پاکت پست می کردیم، ده هزار تومن می دادیم به خودشون، بقیه شو خودمون برمی داشتیم، کار ما مثل بنگاه های زود بازده بود، خیلی زود به پول می رسید، خدا از بزرگی کمش نکنه که راه نون درآوردن رو به ما یاد داد.

 

خبرنگار ما: الآن هم نامه می نویسی؟

اصغر: نه دیگه، الآن کار محرمانه می کنم....

خبرنگار ما: رفتین وزارت اطلاعات؟ اونجا چطوری نون در می آرین؟

اصغر: نه، ولی یک سال در زمینه آفتابه نون در می آوردیم.

خبرنگار ما: تولید آفتابه؟

اصغر: نه، بیشتر مصرف می کردیم.

خبرنگار ما: چطوری؟

اصغر: والله رفتیم پیش قاضی مرتضوی، ایشون معرفی کردن به سردار رادان. سردار خیلی مشتی و باحالی یه، خیلی تیپ جالبی داشت، بهش گفتم هر کاری باشه در خدمتیم، گفت برو پنج تا آفتابه قرمز بخر، شب بیا دفتر.

خبرنگار ما: پنج تا آفتابه؟

اصغر: بله، شما نمی دونی چقدر ما برای این مملکت زحمت کشیدیم، یک روز از صبح تا شب تمام چهار راه سیروس و بوذرجمهری رو گشتیم، تا به اصل معدن آفتابه رسیدیم، ولی آفتابه قرمز خیلی کم بود، توی صد تا آفتابه یکی قرمز نبود. فکر کنم توطئه عوامل انگلیس بود، می خواستن طرح های دکتر رو خراب کنن. ولی خدا رو شکر، تونستیم آفتابه قرمز پیدا کنیم.

خبرنگار ما: حالا چرا قرمز؟

اصغر: حاجی؟ گرفتی ما رو؟ همه مملکت در جریانن، شما فکر کنم لارناکا بودی؟ سردار فرمودن آفتابه فقط قرمز چون باهاس توی عکس معلوم باشه، آفتابه ها رو با طناب می انداختیم گردن گنده لات ها، عکاسی فارس عکس می گرفت، چه عکاس هایی داره، همه شون آشنا، خبرنگاراش همه شون مشتری آفتابه های ما شدن.

خبرنگار ما: پس فرمودین از آفتابه نون در می آوردین؟

اصغر: بله، ولی توی خونه می گفتیم که کار فرهنگی می کنیم. چون آفتابه کلا گفتنش جالب نیست. سه چهار ماه تو کار آفتابه بودیم تا اینکه گفتن طرح تموم شده. درآمدش خیلی خوب بود، گاهی دوسره بار می زدیم، یه پولی از اون ور می گرفتیم، یه پولی از این ور. بعدش می خواستیم بریم یه مدتی توی تولید انرژی اتمی که گفتن سن بالای 16 سال قبول نمی کنن، از طرف دیگه خوردیم به انتخابات و اغتشاشات اخیر.

 

خبرنگار ما: شما که جزو اغتشاشگران نبودید؟

اصغر: نه حاجی! دهنتو آب بکش، ما عاشق دکتریم، عاشق آقائیم، ما هفته ای یه بار زار نزنیم توی چاه جمکران، روزمون شب نمی شه.

 

خبرنگار ما: در جریان انتخابات چه نقشی داشتین؟

اصغر: ما قبل از انتخابات که موتوری بودیم و لایی می کشیدیم و خط می انداختیم.

خبرنگار ما: کجا؟

اصغر: توی بزرگراه. دیگه سردار رادان گفته بود، گاز اشک آور و همه جور وسیله دست مون بود، تا این سبز لجنی ها رو می دیدیم لایی می کشیدیم، اگه دختر بودن که خیلی می ترسیدن، کلی می خندیدیم، اگر پسر هم بودن که گاهی دعوا می کردیم، ولی اصل قضیه خورد به اغتشاشات که ما با فلان افتادیم تو عسل.

خبرنگار ما: یعنی وضع تون از نظر مالی خوب شد؟ چطوری نون در می آوردین؟

اصغر: می چرخوندیم، باتوم می چرخوندیم و جیغ می زدیم، الله اکبری ها رو می زدیم. چند تایی می شدیم، با بچه های آشنای محل، می زدیم تو پک و پوزشون. گاز اشک آور هم داشتیم، موتور هم داشتیم.

خبرنگار ما: پولش خوب بود؟

اصغر: خیلی، هم پولش خوب بود، هم کلی چیز گیرمون می اومد.

خبرنگار ما: یعنی چی؟

اصغر: شما خبرنگاری حالیت نیست، یعنی کاسبیش خوب بود دیگه...

خبرنگار ما: دقیقا چی کار می کردین؟ 

اصغر: این بچه سوسول سبزها رو گیر می انداختیم، با زنجیر و باتوم، می زدیم، روزی دویست تومن کاسب بودیم، داریم با پولش خونه می سازیم.

خبرنگار ما: خانواده می دونن کارتون چیه؟

اصغر: نه، بهشون گفتیم که توی کار فرهنگی هستیم، ولی درآمدش خیلی خوبه. خود سردار هم به ما راه و چاهشو یاد داد. البته بعدش کار فرهنگی تری گیرمون اومد.

 

خبرنگار ما: اصولا شما چی شد که با نیروی انتظامی همکاری کردین؟

اصغر: بخاطر حفظ مملکت، بخاطر حفظ ناموس ملت، بخاطر جلوگیری از اراذل و اوباش...

خبرنگار ما: یعنی الآن از ناموس مردم حفاظت می کنید؟

اصغر: بله، اگر آشنا باشه که ازش حفاظت می کنیم، وگرنه تجاوز می کنیم.

خبرنگار ما: یعنی واقعا تجاوز می کنید؟  

اصغر: بله، حاج آقا فرمودن تا وقتی طرف همه چی رو نگه تجاوز کنید، ما هم نمی ذاریم چیزی بگه، تجاوز می کنیم.

خبرنگار ما: خانواده هم می دونن؟

اصغر: نه بابا، راستیاتش بهشون گفتیم کار فرهنگی می کنیم، در مورد تجاوز هم اگه پولش خوب نبود، نمی کردیم، ولی سردار گفته که درست حساب می کنه. داریم با پولش خونه می سازیم، البته فعلا کار موقتا متوقف شده، ولی تا این خونه مون ساخته نشه، باهاس یه کاری بکنیم.

خبرنگار ما: یعنی شما از اینکه تجاوز می کنید، ناراحت نیستید؟

اصغر: نه دیگه، ناراحتی نداره، ما جلوی بدحجاب ها رو می گیریم، جلوی اراذل و اوباش رو می گیریم، ما حاضریم شهید هم بشیم، ولی فعلا داریم تجاوز می کنیم.

خبرنگار ما: شما حاضرید کجا شهید بشید؟

اصغر: اگر پولش خوب باشه، لبنان خیلی حال می ده، اونجا می ریم برای حفظ ناموس فلسطین شهید می شیم، ولی تا وقتی شهید نشدیم، توی کهریزک برای حفظ ناموس فلسطین به هر کی اعتراف نکنه تجاوز می کنیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 22:56  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۸

فاطمه السجایا و محمودالخصائل


در راستای اینکه داریم به ماه رمضان نزدیک می شویم و هر شب ملت می خواهند در همه جا جمع شوند و تکیه بزنند و طبیعتا مهم ترین رنگ ماه رمضان سبز می باشد و تا صبح هم ملت توی خیابان هستند و وقتی آدم تا صبح توی خیابان باشد، ممکن است اتفاقات زیادی بیفتد، به همین دلیل فعلا سووالات هفته را جهت پاسخ به بهترین گزینه انتخاب کرده و منتظر می مانیم ببینیم این جمعه هوا سبز است یا خاکستری. پاسخنامه را برای همسایه پائینی بفرستید و اگر همسایه پائینی ندارید، هر وقت رفتید روی پشت بام این کار را بکنید.

سووال اول: جمله " مطمئن هستم که شما بسلامت از بیماری روشنفکری عبور کرده اید و ادبیات تان از تعابیر و جملات تروریستی اصلاح طلبان دین ستیز پاک و منزه است" از کیست؟ و برای چه کسی گفته شده است؟

گزینه اول: مریم رجوی برای مسعود رجوی

گزینه دوم: فاطمه رجبی برای محمود احمدی نژاد

گزینه سوم: اوا براون برای آدولف هیتلر

گزینه چهارم: فاطمه رجبی برای شوهرش

گزینه پنجم: فاطمه رجبی هیچ وقت با شوهرش از این حرف ها نمی زند.

 

سووال دوم: حجت الاسلام سالک گفته است: " سفارت انگلیس، لانه جاسوسی آمریکاست" اگر فرض موجود را بپذیریم، کدام گزینه صحیح است؟

گزینه اول: سفارت آلمان، لانه جاسوسی فرانسه است.

گزینه دوم: سفارت فرانسه، لانه جاسوسی انگلیس است.

گزینه سوم: سفارت کانادا، لانه جاسوسی اتحادیه اروپاست.

گزینه چهارم: هر سفارت خانه ای، لانه جاسوسی آمریکاست؟

گزینه پنجم: حالا که سفارت آمریکا نداریم، چه غلطی بکنیم؟

 

سووال سوم: در عکس منتشره شخصی به نام احمد زیدآبادی در دادگاه مشاهده می شود که زیر چشم او کبود است، از نظر پزشکی چه اتفاقی برای او در زندان افتاده است؟

گزینه اول: مننژیت گرفته و دچار شکستگی استخوان شده است.

گزینه دوم: در هنگام بازجویی چشمش به بازجو خورده است.

گزینه سوم: دچار تراخم چشم و تراکم چماق شده است.

گزینه چهارم: با بازجو اختلاف نظر دارد.

 

سووال چهارم: احمدی نژاد در روز تحلیف با هلی کوپتر به بهارستان رفت، چرا؟

گزینه اول: چون دفتر ریاست جمهوری و مجلس فرودگاه برای نشستن هواپیمای جنگی ندارد.

گزینه دوم: چون دوره چتربازی ندیده است و نمی توانست با چتر فرود بیاید.

گزینه سوم: چون 24 میلیون نفر به او رای داده اند.

گزینه چهارم: از ترس باسنش!

گزینه پنجم: چون چهار سال قبل گفته بود بدون محافظ و با ماشین خودش سرکار خواهد رفت.

 

سووال پنجم: با توجه به اینکه احمدی نژاد فردا به مجلس خواهد رفت، پیش بینی کنید که او با چه وسیله ای به آنجا می رود؟

گزینه اول: هلیکوپتر، با حمایت جنگنده.

گزینه دوم: زرهپوش همراه با یک لشگر نیروی زمینی

گزینه سوم: تانک چیفتن با حمایت توپ و هلی کوپتر

گزینه چهارم: با استفاده از هر سه گزینه.

 

سووال ششم: امام جمعه مشهد گفته است " هر فردی که در خط مقابل ولی فقیه قرار گرفت، دشمن است" با این فرض تعداد دشمنان را حدس بزنید؟

گزینه اول: 14 میلیون با تقلب

گزینه دوم: 24 میلیون بدون تقلب

گزینه سوم: 35 میلیون بالای هجده سال

گزینه چهارم: بین 55 تا 60 میلیون

 

سووال هفتم: با توجه به اینکه مسوول کمیسیون مجلس " فرمانده نیروی انتظامی را عامل اصلی شکنجه در بازداشتگاه کهریزک دانسته" و از طرف دیگر اعلام شده است " مسوولان متخلف بازداشتگاه کهریزک تحت تعقیب قضایی قرار می گیرند" لطفا حدس بزنید چه کسانی تحت تعقیب قرار خواهند گرفت؟

گزینه اول: بهزاد نبوی، محمد علی ابطحی، مصطفی تاج زاده

گزینه دوم: میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی

گزینه سوم: مسعود باستانی و همسرش

گزینه چهارم: اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت

گزینه پنجم: ابطحی و تاج زاده ابتدا فرمانده نیروی انتظامی شده و بعد مجازات می شوند.

گزینه ششم: کارکنان سفارت انگلیس، فرانسه و آمریکا

 

سووال هشتم: حجت الاسلام رسائی پرسید: " چرا لاریجانی سکوت کرده است؟" به نظر شما چرا لاریجانی سکوت کرده است؟

گزینه اول: چون رسائی به اندازه کافی حرف می زند.

گزینه دوم: چون بالاخره یکی هم باید ساکت باشد.

گزینه سوم: چون کوچک زاده به جای همه حرف می زند.

گزینه چهارم: پاسخ اول و سوم صحیح است.  

 

سووال نهم: احمدی نژاد گفت: " نظام سلطه با اخبار دروغ بهترین انسانها را فاسد و منزوی نشان می دهد." منظور شخص مذکور از نظام سلطه چیست؟ 

گزینه اول: جمهوری اسلامی

گزینه دوم: نظام جمهوری اسلامی ایران

گزینه سوم: حکومت جمهوری اسلامی ایران

گزینه چهارم: رسانه دولتی جمهوری اسلامی ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 22:54  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۸
مصاحبه با ابراهیم نبوي

پشت هر اعترافي یک زندان سخت است


شهرزاد فرامرزي، نویسنده اسوشیتد پرس

 

زنداني که مجبور به اعتراف شده است تلاش مي کند با چشمانش حرف بزند، تا به کساني که او را در حال اعتراف به گناهاني که هر گز نکرده است، مي بینند بگوید که او بر اثر روزهاي تنهایي در زندان انفرادي و اینکه بازجو خانواده و کساني که دوستشان دارد را تهدید کرده  است، دست به اعتراف زده است.

 

ابراهیم نبوي، طنز پرداز مشهور ایراني که بعد از گذراندن سه ماه زندان در سال 2000 به دلیل نوشتن طنز گزنده علیه روحانیون حکومتي اعترافات تلویزیوني اش پخش شد، مي گوید که این تنها راه براي آزاد شدن است.

 

نبوي بعد از دیدن اعترافات تلویزیوني دو سیاستمدار اصلاح طلب دربزرگترین دادگاه سیاسي ایران در هفته گذشته، معتقد است که مي دانسته چنین اتفاقي خواهد افتاد.

 

اعترافات محمدعلي ابطحي و محمد عطریانفر نمایشي ترین اعترافات در میان صد شخصیت سیاسي مخالف بود که در جریان سرکوب اعتراضات بعد از 12 ژوئن دستگیر شده بودند.

 

ابطحي که اصلاح طلب با سابقه و منتقد دولت شناخته شده است، در دادگاه کاملا تغییر جهت داده بود. اوگفت که ادعاهاي جنبش مخالفان که گفته اند انتخابات تقلبي است و از مدت ها قبل برنامه ریزي شده است، ساختگي است و به منظور ایجاد یک "انقلاب مخملي" براي براندازي حکومت است.

 

فعالان حقوق بشري گمان مي کنند که همان روش هاي بباز جویي بکار رفته براي اعتراف گیري از نبوي و دیگران در اینجا نیز بکار گرفته شده تا از این گروه زندانیان نیز اعتراف گرفته شود. اما هیچ کس مطمئن نیست زیرا ابطحي و دیگران مدت هاي طولاني در زندان هاي مخفي نگهداري مي شدند و به اعضاي خانواده و وکلایشان دسترسي نداشته  اند و قادر نبودند آزادانه حرف بزنند.

 

محبوبه عباسقلي زاده، فعال حقوق زنان که دوبار در سال هاي 2004 و 2007 زنداني و تحت بازجویي قرار گرفت مي گوید:« اعتراف گیري یعني خواندن از روي متني که قبلا نوشته شده است. بعنوان مثال، آنها مي نویسند که در انتخابات تقلبي صورت نگرفته و واصلاح طلبان قصد داشتند انقلاب مخملي بکنند و بعد ابطحي را مي آورند تا این چیزها را بگوید».

 

همسر ابطحي مي گوید که مطمئن است که او را بزور وادار به اعتراف کرده اند و زماني که بعد از مدت ها موفق مي شود او را ببیند چند روز قبل از دادگاه بوده است و معتقد است که به او قرص هایي داده بودند. ابطحي، بوضوح لاغر و ژولیده در دادگاه حاضر شد. دادگاه بعدي روز شنبه است.

 

افراد آزاد شده مي گویند که در زندان  آنها را به سلول هاي پر جمعیت انداخته بودند، توسط زندانبان کتک خورده بودند و حتي مجبور به لیس زدن توالت شده بودند. اما روشي که در مورد این اعتراف گیري بکار رفته است، هنوز معلوم نشده است.

 

نبوي مي گوید که بعد از دیدن ابطحي در تلویزیون همان ترس را دوباره احساس کرده است.

 

او مي گوید:« وقتي روي صندلي دادگاه نشسته اي، فکر مي کني که تنهاي تنها هستي و فقط خودت مي  تواني درباره سرنوشتت تصمیم بگیري و تنها کاري که مي تواني بکني این است که خودت را با اعتراف کردن نابود کني».

 

نبوي که در حال حاضر در بروکسل در تبعید بسر مي برد مي گوید که فشاري که براي گرفتن بر روي او بود، ویران کننده بود. او را شکنجه فیزیکي نکردند، او مي گوید بازجویش حتي به او دست نزده  است. در عوض شکنجه روحي را به بدترین شکلش تحمل کرده است که آن زندان انفرادي بوده است.

 

 

نبوي به مدت یک ماه و نیم در سلول یک متر و نیم در دو متر و نیم زندان اوین زنداني بود. زندانبانانش بهمدت سه روز او ر به حال خودش گذاشتند و او را با این ترس که حالا چه خواهد شد، رها کردند.

 

نبوي مي پرسد:« آیا معني تنهایي را مي داني؟ بعد از گذراندن یک ساعت در زندان انفرادي ناگهان احساس مي کني که از دنیا جدا افتاده اي. هیچ چیز دیگري وجود ندارد. همه تو را رها کرده اند.

 

نبوي در ادامه مي گوید:« اما در همان زمان صداي زندگي را از دوردست مي شنوي. صداي عبور ماشین ها، زمزمه آدم ها. مي داني که مردم آن بیرون مشغول زندگي شان هستند و با هم حرف مي زنند و راه مي روند. اما تو فقط مي تواني در مسیر دو متري راه بروي».

 

"بتدریج، احساس عجز و ناتواني و خطاکاري مي کني. احساس مي کني حق زندگي از تو گرفته شده است. بعد کم کم خودت را به دلیل اینکه به اینجا رسیده اي سرزنش مي کني و دائما به دنبال کارهایي که کرده اي و اشتباهاتي که مرتکب شده اي مي گردي».

 

«چرا چنین کاري کردم؟ چرا زندگي ام را به خطر انداختم و خودم را به خاطر یک مشت آدم نفهم فدا کردم؟ و بعد به خودت توهین مي کني. و خودت را تحقیر مي کني».

 

نبوي مي گوید وقتي بالاخره بازجویي آغاز مي شود، خیالت راحت مي شود که از انفرادي بیرون مي آیي.

 

او مي گوید:« حس مي کني دستکم یک نفر هست که با او حرف بزني. با زجویت نزدیک ترین کس به تو مي شود چون تو هیچ کس را در این دنیا نداري».

 

نبوي که حالا 51 سال دارد در دهه 90 به دلیل ستون طنز روزانه اش که تندرو ها را در آنجا به باد نقد مي گرفت، شهرت زیادي بدست آورد. بعد از اعترافاتش، به دلیل توهین به حکومت اسلامي محکوم و با وثیقه آزاد شد. او در سال 2003، کشور را ترک کرد تا مقامات ایراني را همچنان در سایت  هاي مخالف و وبلاگ شخصي اش، نقد کند.

 

اکبر گنجي که به دلیل مقاله هاي افشاگرانه اش  شش سال در زندان  اوین زنداني بود هم معتقد است که سلولو انفرادي یکي از قدرتمندترین ابزار براي شکستن زنداني است.

 

او مي گوید:« سلول انفرادي از مزگ بدتر است. بعد از مدتي انسان دچار بي احساسي مي شود. آن موقع است که زنداني آماده اعتراف کردن به هر چه از او مي خواهند است تا از آن وضعیت بیرون بیاید».

 

گنجي که در سال 2000 دستگیر شد، برگه اعتراف را امضا نکرد. او را در دادگاه محکوم کردند. بعد از اینکه بعد از شش سال اززندان آزاد شد به تبعید رفت و بیشتر در آمریکا اقامت دارد.

 

او مي گوید:« هر کس تجربه اي متفاوت دارد. آنچه مهم است نباید کساني را که کوتاه مي آیند را  به چشم انتقادآمیز نگاه کرد و باید با آنها مثل یک قهرمان رفتار کرد و این جنایتکاران رژیم هستند که باید محکوم شوند».

 

نبوي مي گوید:« به محض اینکه زنداني در انفرادي نرم شد، بازجوها مسائل شخصي را پیش مي کشند تا زنداني را وادار به همکاري کنند، مسائلي مثل تهدید افراد خانواده یا زنداني کردن فرزندان».

 

نبوي مي گوید آنها حتي راز هایي مثل روابط نامشروع را علیه زنداني بکار مي گیرند بعد وارد جزئیات مي شوند-کجا و چگونه با هم ملاقات کردید، کي و کجا با هم روابط جنسي داشتید. اگر زنداني پاسخ ندهد، آنها تهدید مي کنند که معشوقه اش را به زندان مي اورند.

 

او مي گوید که در نتیجه تو براي نجات زندگي خصوصي ات، عقاید سیاسي ات را فدا مي کني.

 

وقتي نبوي بازداشت مي شود از دادن نشاني خانه اش سر باز مي زند. بعد او را تهدید مي کنند که به  خانه مادرش مي روند که بیماري قلبي داشت. او مي گوید:« فورا گفتم بنده در خدمتتان هستم هر کاري بخواهید مي کنم. چون مي دانستم آنها آدم هاي بي وجداني هستند که جان مادر من برایشان ارزشي ندارد. این یکي از رواش هاي فشار است».

 

عباسقلي زاده هم مي گوید که تهدید افراد خانواده یک چیز مشترک  در بین زنداني هاست.

 

در مدت سه هفته اي که او در سال 2007 در زندان گذراند، ماموران اطلاعات از او خواستند که چرخش مالي اش را به آنها نشان بدهد تا ببینند آیا از ماموران خارجي پولي دریافت کرده است یا نه. عباسقلي زاده این اقدام  را ویران کننده مي داند. او را بعد ها به قید وثیقه آزاد کردند.

 

نبوي گفت که او مي داند ابطحي در موقع اعتراف به چه چیزي فکر مي کرده.

 

نبوي مي گوید:« کساني که در دادگاه حاضر مي شوند با چشمانشان مي گویند " او این حرف ها را مي زند چون مي خواهد آزاد شود، چون تحت فشار است». زنداني با نگاهش مي گوید:« شما من را مي شناسید، مي دانید من قبلا چجور آدمي بودم، باید به من فرصت بدهید تا از زندان بیرون بیایم و برایتان تعریف کنمکه آنجا بر من چه گذشته است».

نبوي مي گوید:« زنداني با خودش فکر مي کند: من باید به گونه اي حرف بزنم که انسان هاي باهوش بفهمند که من خودم را نفروخته ام، که من ترسو نیستم؛ که آنها به من فشار آوردند و آنها ویرانم کرده اند».

 

منبع: بوستون گلاب 7 اوت

لینک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 21:43  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۸

کیفرخواست سوم




در راستای برگزاری دومین جلسه دادگاه متهمان اعتراض به تخلفات انتخاباتی، جلسه سوم نیز برگزار و کیفرخواست آن، پس از انتشار در خبرگزاری فارس، توسط معاون دادستان عینا کپی و در دادگاه قرائت گردید. متن کامل سومین کیفرخواست بشرح زیر است:

 

کیفرخواست سومین گروه متهمان اغتشاشات اخیر کشور

 

ربنا افرغ علینا فی الاغتشاش بمدت الکثیر و اشد الموت( قرآن کریم، چاپ جدید)

 

ریاست محترم شعبه پانزده دادگاه انقلاب اسلامی

 

حضور پرتلالو و روحانی امت شهیدپرور ایران در انتخابات دهم که با اشاره رهبری نظام و حضور یکدست ایشان و همچنین حضور میمون و مبارک ریاست محترم جمهوری نهم، و همگامی ظفرنمون عناصر از جان گذشته ملت بیدار دل و آگاه سر و رهرو پای ایران صورت گرفت، و با حضور چهل میلیونی رای دهندگان و انتخاب نامزد اصولگرا با آرای بیش از 25 میلیون و حدود سی میلیون رای طبق آخرین آمار، خشم استکباریان را برانگیخت و باعث شد تا کسانی که از روز 21 بهمن 1357 کینه انقلاب را به دل گرفته بودند، و برای سی سال برنامه ریزی کرده بودند، سرانجام از لانه های فساد تیمی و خانه های عنکبوت احزاب اغتشاشگر خود به درآمده و با انتشار نتایج انتخابات که از یک ماه قبل تعداد آرای ریاست جمهور به میزان 24 میلیون و خورده ای توسط معاونت ایشان اعلام شده بود، با یکدیگر متحد شده و همزمان با تغییر معادلات منطقه و عقب نشینی اجباری آمریکا و فرو رفتن انگلیس و آلمان و فرانسه و هلند و اسرائیل در باتلاق بحران بزرگ اقتصادی و همزمان با خیزش موج عدالتخواهی در ونزوئلا، گینه بیسائو، کومور، آنداگورای علیا، جزایر بالی، قسمت چپ ماداگاسکار و در نوردیدن توفان انقلاب ظهور در آفریقا و آسیا، دشمن تصمیم گرفت موج مخالفت با نظام اسلامی را در ابعاد گسترده عملی سازد، که با هشیاری کهریزک نشینان بیدار دل و یاوران لباس شخصی انقلاب و نیروهای هموطن ضدشورش، این توطئه ها بسرعت کشف و به آرامی و قبل از آنکه اقدامی صورت گرفته یا تجمع قابل توجهی برگزار گردد، خنثی گردید. و اینک که بعون الله و تعالی یک بار دیگر توفان شن و امواج دریا نیروی هوایی و دریایی دشمن و توفان ضد شورش پیاده نظام آن را تسلیم نموده است، به دنبال دو جلسه گذشته، جرایم گروهی دیگر از مجرمین را به استظهار می رساند:

 

1) حضور قابیل وار دشمن که از همان آغاز درگیری میان هابیل و قابیل آغاز شده بود، با کمک عوامل بنی اسرائیل و قارون و نمرود و با توطئه کشف آمریکا توسط کریستف کلمب و ماژلان، با همکاری بنیاد سوروس، صورت گرفت، نشان می داد که دشمنان قسم خورده از هزاران سال قبل از برگزاری انتخابات دهم، توطئه اغتشاش را به فرموده رهبری چیده بودند و اقدامات افرادی چون آقای موسوی و کروبی و خاتمی، تنها اجرای نقشه قابیل بود که برای نابودی انقلاب اسلامی و ارکان ستبر آن بخصوص فرماندهی سپاه چیده شده بود. این طرح که در بازجویی پرونده کلاسه 76543978/1/1/1 به دست آمد، گویای نکته زیر است.

 

2) حضور برخی عناصر فعال ضدانقلاب در دفاتر عقد و ازدواج در سالهای پس از انقلاب باعث افزایش ازدواج در سالهای 1359 تا 1362 گشته که این دوران مصادف توطئه منافقین می باشد. افزایش جمعیت در این سالها، باعث گردید تا تعداد جوانان مساله دار در دوران ریاست جمهوری خادم ملت به طرز مشکوکی افزایش یابد. و همین افزایش که به دلیل فشار از پائین در سالهای اول انقلاب بود، منجر به فشار نیروهای مساله دار گشت و نسل جوان را آلوده ساخت. اعترافات برخی از متهمان به خواندن وبگاه شخص موسوم به علیرضا نوری زاده، که در سالهای توطئه جوان سازی علیه انقلاب، از سن نوجوانی در دفتر محاضر عقد و ازدواج حضور داشته و پدرش بسیاری از مراسم مذکور را با هدف تعیین شده، انجام داده است، نشان از حضور ضد انقلاب در تولید وسیع جوانان می نماید. لازم به ذکر است که شخص مذکور همراه با مسعود بهنود و عطاء الله مهاجرانی در لندن زندگی می کند و خود بارها اعتراف کرده است که از در محاضر عقد و ازدواج فعال بوده است. و به اعتراف بسیاری از دستگیر شدگان، افزایش تعداد جوانان در سال های 59 تا 62 بدون دخالت امپراطور پیر صورت نگرفت.

 

3) یکی از گروههایی که در توطئه اغتشاشات خیابانی نقش داشت، گروهی به نام زنان بود که در کلیه مراحل این توطئه دست این گروه مشهود و معلوم است. بسیاری از دستگیر شدگان، پس از ارشاد به زندان اعتراف کرده اند که زن بوده و جرم آنان محرز است و بسیاری از اعضای جبهه مشارکت، مجاهدین انقلاب، نهضت منحله آزادی، انجمن پادشاهی، بی بی سی و بنیاد سوروس نیز اعتراف کرده اند، که حتی اگر خودشان هم نیستند، یا زن یا خواهر یا مادر داشته یا خواهند داشت. این گروه در اکثر جرائم با اغتشاشگران معاونت و در برخی موارد حتی مدخلیت تام داشته است.

 

4) موسسات مرسدس بنز( با نام مستعار دایملر) و پیکان( با نام واقعی روور) در هماهنگی با بنیاد سوروس و پنتاگون و دفتر ام آی 6 و سازمان اطلاعاتی آلمان( نام نامشخص می باشد) یکی از عوامل شناخته شده توطئه می باشند. این دو موسسه که از زمان حکومت پهلوی غاصب کار خود را در محمل ایران ناسیونال، شرکت واحد و بنگاه خدمات باربری علیرضایی( وابسته به کلنل ساقدوشیان از عناصر رابط انگلیس و دربار) ایفا می کرد، پس از انقلاب به تولید خودرو پرداخته و در مقاطعی آن را متوقف و در سالهای اخیر اقدام به افزایش دودزایی در شهرهای بزرگ نموده و باعث استفاده عناصر مخرب از ماسک شدند. بسیاری از اغتشاشگران زیر پوشش این شرکت ها دست به آتش سوزی و در مواردی برای رد گم کنی حتی به آتش زدن اتوبوس نیز پرداختند. متهمان مربوط به این توطئه نیز به جرائم خود و جرائم دیگران اعتراف نموده اند.

 

5) نقش سفارت آمریکا: براساس اعترافات شخص موسوم به میردامادی، و با همدستی عباس عبدی، معصومه ابتکار، میرحسین موسوی و برخی دیگر از متهمان، آنان برای باز کردن پای انگلیس به ایران و دخالت امپراتور پیر در آتش افروزی های پس از انتخابات، اقدام به حمله به سفارت آمریکا نموده و آن را تعطیل کردند. این اقدام که با همراهی بنیاد سوروس، لایبراری کانگرس، و گروه بک استریت بویز صورت گرفت، باعث شد تا ظاهرا رابطه ایران و آمریکا قطع و در عوض رابطه ایران با انگلیس و آلمان جایگزین گردد.

 

6) موسسه خودکار بیک: براساس یک توطئه هماهنگ که از طریق سازمان جاسوسی امنیتی جهانی فیس بوک، و موسسه جاسوسی یونیسف صورت گرفت، مرکز جهانی یهود با ارسال وسیع خودکار بیک در طول چهل سال، توانست میزان نیروهای قلم بمزد و قلم بدستان مزدور را افزایش و با فعالیت برخی از آنان که از بازرسی منزل آنان دهها خودکار بیک( در رنگهای مختلف از جمله سبز) صورت گرفته است، دادستانی و برادران دست اندرکار توانستند دهها کاربر خودکار مذکور را در حین استفاده از آن بخصوص در امتحانات دشوار الهی کشف نموده و برای اعتراف و گرفتن مننژیت و شکستگی استخوان به کهریزک منتقل کنند.

 

7) موسسه سرلاک و نستله: از آنجا که سازمانهای جهانی صهیونیستی از بیست سال قبل از برگزاری انتخابات قصد داشت تا با اشاعه اندیشه های فاسد خود در نسل جوان، و بخصوص زیر یک سال نفوذ کند، هجمه سازمانهای جهانی صهیونیستی مانند نستله و سرلاک به ایران آغاز گشته و این موسسات که با همدستی بنیاد سوروس و اینتلیجنت سرویس نقش عمده ای در چرخش افکار عمومی به سوی غرب ایفا می کنند، به توطئه علیه نظام پرداختند. بخشی از اغتشاشگران اعتراف نمودند که در دوران کودکی خود بصورت برنامه ریزی شده و منظم سرلاک مصرف کرده و برخی از آنان اعتراف کردند، همچنان فرزندان شان را زیر نفوذ این محصولات غاصب و پر مساله نگه داشته اند، دادستانی علیه کلیه مصرف کنندگان سرلاک اعلام جرم نموده و از وزارت خارجه درخواست کرد تا رابطه ایران را با کلیه کشورهای تولید کننده و مصرف کننده سرلاک قطع نمایند.

 

8) سفارت خانه های دشمن: یکی از مهم ترین شریان های حیاتی دشمنان اسلام، مکیدن خون نخبگان کشور می باشد، که اگر جلوی رفتن آنان به خارج گرفته گردد، دست به خودکشی زده و یا دیوانه شده و در راستای سیاست های کشور قرار می گیرند، رزمندگان تیز چنگال لباس شخصی و تیزدندانان قوه قضائیه موفق شدند توطئه برگزاری کلاس های آموزش زبان های خارجی را در سفارتخانه های فرانسه، انگلیس، آلمان کشف نمایند. نازک افشار یکی از عوامل توطئه آموزش زبان فرانسه که همچنین متهم به دیدن اغتشاشگران از پشت پنجره و شنیدن صدای الله اکبر بر اساس پرونده کلاسه 832678/5/5/88 می باشد. وی که علاوه بر برگزاری کلاسهای زبان ایرانیان مسافر را شناسایی می نمود، اعتراف کرده است که قصد داشته تا حکومت را سرنگون و سلطنت خاندان افشار را مجددا برقرار نماید.

 

9) بیل گیتس و گوگل: یکی از مهم ترین توطئه های دشمن که برحسب اطلاعات بدست آمده از نشریه گاسیپ اینترنشنال منتشر شد، بیل گیتس از عوامل شناخته شده بنیاد سوروس و مالک موسسه صهیونیستی انگلیسی هلندی مایکروسافت( ریز نرم) اقدامات خود را برای براندازی نرم از طریق تولید انواع سافت ور( نرم افزار) و سافت نیوز( خبرهای ویژه اغتشاشگران براندازی نرم) از سال 1986 آغاز نموده و با تولید ویندوز ویستا تلاش نمود که به موسسات مختلف دولت نهم نفوذ ایجاد نماید، در همین راستا موسساتی نظیر گوگل نیز با قرار دادن زبان فارسی در موتورهای جستجوگر خود به تحریک اغتشاشگران پرداخته و جنگ پنهانی اینترنتی را با نظام مقدس جمهوری اسلامی آغاز نمودند. موسساتی نظیر ویکیپدیا، پلی بوی، بریتانیکا و ای بی( فروشنده انواع لوازم برای شورش های شهری) که توسط پیر امیدوار( فرزند شجاع الدین شفا) ایجاد شد، طرح انقلاب سبز را به سفارش پنتاگون عملی ساخت. در همین راستا، محمد علی ابطحی اعتراف نمود که از ابزار این موسسه به نام ماوس، کی برد، حافظه سنگین و دوربین استفاده کرده و اقدام به انتشار اکاذیب در باصطلاح اینترنت کرده است. از منازل اکثر دستگیر شدگان وسایل موسسه جاسوسی مایکروسافت به دست آمده و آنان به همدستی و همکاری با بیل گیتس و جورج سوروس اعتراف کردند.

 

10) موسسه ارزفروشی خلیل طهماسبی و شرکاء: این موسسه که سهم بزرگی در انتقال ارز از ایران و به ایران داشته است، یکی از شریان های حیاتی ضد انقلاب بود که نیروهای انتظامی بطور تصادفی پس از دستگیری فرزند وی به این شریان حیاتی دست یافتند. از صندوق های نسوز این موسسه هزاران دلار و یورو و پوند به دست آمد که به عنوان بیت المال در جیب مسوولان بازداشت کننده نگهداری می گردد.

 

علاوه بر موارد فوق که با کار فراوان اطلاعاتی مسوولان قضایی به دست آمده است، بازجویان پرونده اغتشاشات اخیر همچنین موفق شدند روابط موسساتی مانند دانشگاه هاروارد( یکی از موسسات جاسوسی انگلیس در آمریکا)، شخص موسوم به الیزابت( باصطلاح ملکه انگلیس و یکی از عوامل حقوق بگیر هلند و بنیاد سوروس و کارمند اینتلیجنت سرویس که در توطئه مرگ یکی از مسلمانان انگلیس نقش داشت)، انتشارات طهوری( منتشر کننده افکار و اندیشه های منحرف صوفی گری و دراویش که علاوه بر حمایت از یکی از نامزدهای اغتشاشگر، به ترویج افکار مساله دار می پرداخت)، شخص موسوم به مارکونی( که با همکاری برلوسکونی و موسسات اطلاعاتی ایتالیا و رادیوی هلند و بی بی سی و دویچه وله، به ایجاد رادیو برای انتشار اکاذیب علیه دولت نهم و نظام مقدس جمهوری اسلامی پرداخت)، موسسه وایرلس کورپوریشن( که در محمل تولید کابل های فشار قوی به تولید سیم برای وصل کردن کامپیوتر به اینترنت پرداخته و از این طریق ضربات مهلکی به اسلام و ولایت فقیه و دولت نهم زد)، موسسه اریکسون( یکی از سازمانهای جاسوسی سوئد که علاوه بر تولید گوشی های تلفن اریکسون که توسط اغتشاشگران استفاده شد، در مربیگری تیم های انگلیسی دست داشته و بارها به اسلام و چندین بار به توپ ضربه زده است) را کشف نمایند.

 

در همین راستا، معاونت دادستان عمومی و انقلاب استان تهران، علیه اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، میرحسین موسوی، کلیه زنان کشور، جوانان بین 19 تا 29 سال کشور در داخل و خارج، کارکنان سفارتخانه های اروپایی در ایران، کارگران، نویسندگان، روزنامه نگاران، و 25 میلیون نفر از کسانی که با خروج از خانه های خود، دادن شعار علیه مسوولان، راه رفتن در خیابان، نفس کشیدن در محدوده مرزهای جمهوری اسلامی علیه دولت نهم و دهم اقدام نمودند اعلام جرم نموده و از قاضی محترم تقاضای اشد مجازات را دارد

 

معاون دادستان عمومی و انقلاب تهران

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 4:46  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۸

بخشنامه محرمانه سرگشاده


مراسم تحلیف احمدی نژاد برگزار شد. قبلا یکی از علما اعلام کرده بود که با تنفیذ هم الفنون رئیس جمهور نمی شود، ما هم اعلام می کنیم که با صد تا تحلیف( قسم خوردن) آدم دروغگو کسی رئیس جمهور نمی شود، به همین دلیل ما چون خودمان یک رئیس جمهور به اسم میرحسین موسوی داریم، همین یکی کافی است، دیگر مزاحم شما نمی شویم. ضمنا رئیس جمهوری که چهار سال قبل قسم دروغ خورده و وعده دروغ داده و تا بیست ثانیه قبل از انتخابات هم داشت علنا دروغ می گفت، ما دروغ های تلویزیونی اش را باور کنیم، یا تحلیف حضرت عباسی اش را؟ در همین راستا و با توجه به نحوه برگزاری مراسم تحلیف امروز، برخی روشهای امنیتی را برای اینکه تحلیف اصولا بدون هیچ مخالف و معترضی برگزار شود، پیشنهاد می کنیم. البته ما می خواستیم این پیشنهادات را برای وزارت اطلاعات بفرستیم، منتهی تعداد سازمانهای اطلاعاتی آنقدر زیاد شده که مجبوریم بخشنامه های اطلاعاتی را هم سرگشاده منتشر کنیم.

 

بخشنامه به کلیه نیروها

 

اول: فاصله کاخ ریاست جمهوری( مقر الفنون) تا میدان بهارستان(مجلس) فرضا حدود دو کیلومتر و پهنای خیابان فرضا دوازده متر و پهنای نیروهای انتظامی با لباس و سپر و باتوم و غیره حدود دو متر مکعب است، اگر در تمام مسیر 24 هزار نیروی ضدشورش مستقر کنیم، سوزن هم از وسط آنها نمی تواند رد بشود، چه برسد به مردم تحت رژیم ایران. بنا براین بهتر است به جای اینکه هزار نفر را مستقر کنیم تا ده هزار نفر را کتک بزنند، 24 هزار نفر را مستقر کنیم که هیچ کسی نتواند از میان آنها رد شود.

 

دوم: برای دفعات بعد که الفنون می خواهد دوباره برای معرفی کابینه به بهارستان برود، شهرداری موظف است به تمام مغازه های مسیر دستور بدهد که مغازه شان را بزرگ کنند و عرض خیابان را بکنیم چهار متر و پیاده رو هم بکلی حذف شود تا با چهار هزار نیروی ضد شورش بکلی خیابان بسته شود و هیچ معترضی نتواند وارد خیابان شود، چون اصولا خیابانی وجود ندارد و در حقیقت مسیر عبور الفنون از خیابان تبدیل به کوچه شود.

 

سوم: با توجه به ضرورت مصرف گاز اشک آور در سالجاری که به نظر می رسد سال سوزناک و اشک آوری باشد، و امروز به مناسبت روز میمون و مبارک تحلیف در برخی موارد نیروی ضدشورش از گاز خردل برای پراکنده کردن معترضین استفاده کرد، اولا پیشنهاد می شود، شیرهای آتش نشانی و مخازن آنها را به جای آب از گاز اشک آور یا گاز خردل استفاده کنند. در صورتی که باز هم معترضین آمدند، می توان جمعیت معترضین را بمباران شیمیایی کرد، یا از بمب ناپالم و بمب خوشه ای استفاده کرد. مثلا هر بار قبل از رفتن الفنون به بهارستان، یا اصولا خارج شدن او از مقر ریاست جمهوری، می توان یک دور تهران را بمباران کرد و بعد مموتی به مجلس برود، میزان خسارت وارده با رفتار طبیعی او خیلی تفاوت نمی کند.

 

چهارم: یکی از راههای مطمئن تر برای صرفه جویی در تعداد نیروی ضد شورش که خیابان ها را بند می آورند این است که دستور داده شود همه نیروهای ضد شورش رژیم فیروزآبادی بگیرند، در نتیجه ما با دوازده هزار نیروی ضد شورش که دور کمرشان مثل سردار فیروزآبادی دو سه متر است، می توانیم خیابان را ببندیم.

 

پنجم: البته هیچ شکی وجود ندارد که دکتر الفنون 24 میلیون یا بقول خودش قریب 25 میلیون، ( احتمالا تا یک ماه دیگر وی اعلام می کند که پنجاه میلیون رای آورده است) به وی رای داده اند، مهم ترین دلیل اش همین که ایشان به عنوان مظهر شجاعت و شهادت طلبی و فداکاری و ایثار و از خودگذشتگی، مسیر دو کیلومتری بهارستان پاستور را با هلیکوپتر طی کرد، و همین نشان می دهد که تا چه حد آماده شهادت است. پیشنهاد می شود که با توجه به احتمال سقوط بالگرد، من چون سقم سیاه است اینها را می نویسم، به جای رفتن الفنون و 25 وزیر به مجلس، 270 نماینده مجلس به دفتر ریاست جمهوری بروند که در هزینه های دولت هم صرفه جویی شده باشد.

 

ششم: یکی دیگر از مواردی که برای جلوگیری از عبور و مرور معترضین سبزپوش یا سبزاندیش یا هر چیز سبز دیگر، پیشنهاد می شود به جای صرف هزینه نیروی ضد شورش کل میادینی که مردم در آن اجتماع می کنند، مین گذاری شود تا مردم هم با جنگ و آثار آن رابطه نزدیکتری پیدا کنند، و بقول آیت الله امامی کاشانی که فرمودند ولایت فقیه نورش کم شده است، شاید از این طریق نور بیشتری به مردم بتابد.

 

هفتم: یکی از مواردی که می تواند بی تردید در افزایش سطح امنیت کشور تاثیر داشته باشد، استفاده از سیستم جوشکاری در افزایش امنیت ملی است. برای این کار می توان اسامی و محل زندگی برادران بسیجی و نیروهای ضد شورش و مقامات طرفدار دولت را مشخص کرده و در و پنجره خانه ها را جوش بدهیم تا بیخودی از خانه خارج نشوند و اعتراض نکنند، جوش دادن در پشت بام نیز در این موارد توصیه می شود. همچنین گذاشتن در برای کوچه ها و داشتن اجازه ورود به شهر می تواند ضریب امنیت کشور را افزایش دهد.

 

هشتم: ممکن است این سووال ایجاد شود که اگر مردم برای کار ضروری خواستند از خانه بیرون بیایند، چه باید بکنند؟ مثلا اگر کسی سکته کرد و یا خواست خرید کند، چگونه باید از در خانه خارج شود؟ به نظر می رسد ایجاد یک دولت الکترونیک برای رساندن خدمات به مردم در این مورد موثر باشد، برای این کار می توان طبق یک قرارداد از یک موسسه چینی که نیروهایش کاملا به ولایت فقیه التزام عملی داشته و امنیت ملی را رعایت کنند، استفاده کرد. در این صورت چون مردم چینی هم بلد نیستند، احتمال هر نوع رابطه مشکوک میان دولت الکترونیک و مردم هم از میان می رود.

 

نهم: با توجه به اینکه ممکن است گروهی از مردم با این وضع ترجیح بدهند به زندان بروند که فضای راحت تری برای زندگی داشته باشند و گاز کمتری هم مصرف کنند و چینی های کمتری هم ببینند، از میان داوطلبان آزمون سراسری برگزار شده و افراد منتخب به زندان اوین و یا زندانهای دیگر منتقل خواهند شد.

 

و من الله التوفیق و علیه التکلان

ستاد امنیت و جوشکاری کل کشور

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 7:21  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۸

کاریکاتور یک انقلاب


آیت الله خامنه ای گفت: " این تظاهرات خیابانی تقلید مغلوط و کاریکاتور انقلاب 1357 است." مواردی که باعث شده است تا ایشان احساس کند، جنبش سبز کاریکاتور انقلاب است، به نظر من بشرح زیر است:

اول: رهبری، محمدرضا پهلوی یک پادشاه بود که قدرت زیادی داشت، آیت الله خامنه ای یک رهبر است که دوست دارد قدرت زیادی داشته باشد، ولی ندارد. محمدرضا پهلوی یک تعداد دوست داشت که واقعا دوستش بودند، و تعدادی دشمن داشت که واقعا دشمنش بودند. مثل حالا نبود که مردم روز شنبه فکر کنند خامنه ای آدم بدی نیست و دوشنبه فکر کنند بدترین آدم روی زمین است.

دوم: رئیس هیات وزیران، شاه یک نخست وزیر داشت به اسم امیرعباس هویدا که هم مدیر خوبی بود، هم روشنفکر با شعوری بود، هم در سطح جهانی حضور داشت، هم سیزده سال نخست وزیری کرده بود، بدون اینکه قدرت خرید مردم بالا و پائین برود، روزی هم که کشته شد همه دیدند که از مال دنیا هیچ چیز نداشت. حالا ما یک رئیس جمهور داریم که توی کابینه خودش جدی اش نمی گیرند، عکس اش کاریکاتور است. در عرض چهار سال 15 وزیر با عرضه ترش را کنار گذاشته و 15 وزیر بی عرضه تر به جای شان آورده، دو بیت شعر حافظ را بلد نیست از رو بخواند، در سطح جهانی همه مسخره اش می کنند. در عرض چهار سال قیمت کالاها دو و نیم برابر شده، طبیعی است چنین آدمی رئیس جمهور که هیچ، کاریکاتور ریاست جمهور است.

 

سوم: ارتش، در زمان شاه یک ارتش منسجم وجود داشت، که وقتی رودرروی مردم قرار گرفت، تصمیم گرفت اعلام بی طرفی کند، اما چون انقلابیون به دروغ به آنان امان داده بودند، آنها را اعدام کردند. در حال حاضر ما یک کاریکاتور ارتش داریم، یک سپاه داریم که فرماندهانش با همدیگر مخالفند، بعضی فرماندهان ارتش خودشان عضو حکومت بعدی اند. یک بسیج داریم که مردم را زنده زنده می خورند، یک نیروی هوایی داریم که هفته ای یک هواپیمایش سقوط می کند، یک ارتش لباس شخصی داریم که به پلیس زور می گوید، یک نیروی ضدشورش داریم که معلوم نیست از زیر کدام بته ای عمل آمده اند و یک نیروی انتظامی داریم که اگر زنی به آنها پناه ببرد، اول به او تجاوز می کنند، بعدا اگر زنده ماند جسدش را تحویل خانواده می دهند. ما یک کاریکاتور ارتش داریم.

 

چهارم: ساواک، در زمان شاه یک نیروی امنیتی وجود داشت که تا آخرین لحظه به حکومت وفادار بود و امنیت کشور را در برابر مخالفانش حفظ می کرد. حالا یک وزارت اطلاعات رسمی داریم، یک اطلاعات سپاه داریم که مواظب وزارت اطلاعات است، یک کمیته اماکن نیروی انتظامی داریم که اطلاعات نیروی انتظامی است، یک اطلاعات دادگاه انتظامی نیروهای مسلح داریم که مواظب سپاه است. یک اداره اطلاعات مستقر در بیت رهبری داریم که مواظب اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات است و یک شورای عالی امنیت ملی داریم که توسط همه این نهادها کنترل می شود و از همه اینها مهم تر اینکه هیچ کدام از اینها به آن یکی اعتماد ندارند. ما یک سیستم اطلاعاتی کاریکاتوری داریم.

 

پنجم: وزارت خارجه، در زمان حکومت پهلوی، شش ماه قبل از سقوط شاه، آمریکایی ها رسما از شاه حمایت می کردند، فرانسوی ها به شاه پیشنهاد کردند که آیت الله خمینی را بکشند، ولی شاه مخالفت کرد. دیوید اوئن وزیر خارجه شاه بخاطر حمایت همه جانبه از شاه با حزب کارگر درگیر شد، آخرش هم در گوادالوپ تصمیم گرفتند به تصمیم مردم ایران احترام بگذارند و انقلاب را برسمیت بشناسند. در تمام دوران انقلاب سعودی و مصر و امارات و تمام کشورهای منطقه با شاه رابطه خوبی داشتند. حالا پس از انقلاب، دولت ایران در عرض سه سال چهار قطعنامه به اتفاق آراء از سازمان ملل دریافت کرده، هیچ دولتی جز دیکتاتوری های خیلی عقب مانده انتخابات احمدی نژاد را به رسمیت نشناختند. هیچ مقام سیاسی و رهبر بزرگی در جهان حاضر نیست انتخابات ایران را تبریک بگوید. بخش اعظم مقامات عالیرتبه کشور به عنوان تروریست تحت تعقیب اند و حداقل ده سفارتخانه خارجی در دو سال گذشته مورد حمله ماموران دولتی و بسیج قرار گرفته است.

 

ششم: روشنفکران، در دوران شاه بخش وسیعی از روشنفکران با حکومت استبدادی شاه مخالف بودند، اما آثارشان در کشور منتشر می شد، مثل آثار شاملو و ساعدی و آل احمد و صمد بهرنگی و خیلی های دیگر، فرح پهلوی با کسانی کار می کرد که نقشه ترور خودش را می کشیدند، در رادیو و تلویزیون کسانی کار می کردند که صریحا طرفدار سقوط سلطنت بودند، در حال حاضر گروهی از روشنفکران نه سیاسی اند، نه مخالف حکومت اند، نه قصد برانداختن دولت را دارند، اما انتشار آثار آنان ممنوع است. حکومت شاه تمام تلاشش را می کرد تا یک مخالف را به یک موافق تبدیل کند، جمهوری اسلامی تمام تلاشش را می کند که یک مخالف را به یک دشمن تبدیل کند.

 

هفتم: رسانه ملی، در دوران شاه کسانی مثل خسرو گلسرخی، مهدی رضایی و دیگران می آمدند به دادگاه و یک شکم سیر فحش به شاه می دادند، بعد هم اعدام می شدند و تمام می شد می رفت. حالا، رسانه ملی گروهی را می آورد به تلویزیون، آنها را وادار می کند به اعتراف دروغ، بعد بعضی ها را مثل سعیدی سیرجانی می کشند و می گویند سکته کرد و مرد، بعضی ها را بدنام می کنند تا ابد و بعضی ها را آنقدر زندانی می کنند که از حیز انتفاع بیفتند.

 

هشتم: چهره تلویزیونی شاه مسعود بهنود بود که از دولت انتقاد می کرد، کلی هم طرفدار داشت، حکومتی ها و غیر حکومتی ها هم نازش را می کشیدند. مسعود بهنود همین حالا هم در خارج از ایران هم از دولت انتقاد می کند و هم در یک جاهایی از بخشی از حکومت طرفداری می کند. با این وجود ممنوع الورود به کشور خودش است.

 

نهم: مردم ایران در سال 57 تصمیم به یک راهپیمایی عظیم پرسرو صدا گرفتند، هیچ اجازه ای هم از دولت نگرفتند، حکومت پهلوی ارتش را برد ده کیلومتر آنطرف تر در خیابان میرداماد مستقر کرد، تا دو میلیون آدم هر چه دلشان می خواهد علیه حکومت بگویند و حکومت هم صدای آنها را بشنود. حالا، سه میلیون آدم، در حالت سکوت، بدون تحریک به خشونت، راهپیمایی کردند و یک کلمه هم شعار ندادند. تمام نیروهای انتظامی جمع شدند، آدمهایی را گوشه خیابان ها گیر آوردند و بدون اینکه کسی مقاومتی کند یا بجنگد، 300 تا 400 نفر را کشتند، یعنی دقیقا به اندازه تعداد کشته های شهریور 57، با این تفاوت که در شهریور 57 شاه به مردم گفته بود بیایید در انتخابات آزاد شرکت کنید، اما مردم می گفتند ما حکومت را نمی خواهیم، اما حالا، مردم به حکومت می گویند ما می خواهیم در یک انتخابات آزاد شرکت کنیم و کسی که انتخاب کردیم و سابقه حکومتی دارد، رئیس جمهور شود، اما حکومت اصرار دارد که شما می خواهید حکومت را عوض کنید.

 

دهم: در زمان شاه، در شهریور 57 جمعیتی حدود 400 نفر کشته شدند، حکومت پهلوی گفت 86 نفر کشته شدند، انقلابیون گفتند 3000 نفر کشته شدند. در خرداد 88 جمعیتی حدود 400 نفر کشته شدند، حکومت جمهوری اسلامی گفت 15 تا 20 نفر از مردم توسط طرفداران موسوی کشته شدند، بعدا گفته شد 70 نفر کشته شدند، حالا معلوم شده است که 360 نفر کشته شده اند. به نظر شما کدامیک مسخره است و کدامیک به حقیقت نزدیک تر است.

 

یازدهم: یک خبرنگار خارجی گفته است، در زمان شاه همه چیز به نظر با ثبات می آمد، با هر کسی حرف می زدی جرات نمی کرد کوچکترین انتقادی از شاه بکند، اما در مهمانی های خصوصی سران حکومت، هیچ کس را پیدا نمی کردی که حاضر باشد از حکومت دفاع کند و این سووال ایجاد می شد که حکومتی که هیچ کس از آن دفاع نمی کند، چطور باقی مانده و حکومتی که همه با آن مخالفند چرا از بین نمی رود؟ در جمهوری اسلامی تقریبا بیش از پنجاه درصد حکومت، اعم از روحانیون، پاسداران، وزارت اطلاعات، کارکنان دولت با حکومت مخالفند و حتی طرفدار تغییر آن هستند، یا به اتهام تغییر آن زندانی اند، اکثر مردم هم هر شب علیه حکومت شعار می دهند و منتظرند راهی برای جمع شدن دور هم پیدا کنند تا پارچه های سبزشان را در بیارند و علی علی.

 

دوازدهم: من تاریخ انقلاب 57 را یک بار نوشته ام و قصد دارم آن را روز به روز بازنشر کنم، چیزی که رهبران حکومت نمی خواهند بفهمند این است که فاصله روزی که شاه و نخست وزیر اعلام کردند که ایران جزیره آرامش است و ما دیگر مشکلی نداریم و مشکل مخالفان مذهبی حل شد، تا زمانی که شاه داشت چمدانهایش را می بست تا از کشور برود، بیش از دو ماه و نیم نبود، کاریکاتور تلخ تاریخ این است.

 

سیزدهم: نحوست سیزدهم تشبیه کاریکاتور پنجاه و هفت به تراژدی هشتاد و هشت این است که شاه با وجود اینکه با تمام اروپا و آمریکا و جهان رابطه داشت، اما روزی رسید که در پاناما برای ماندن در چند اتاق باید پول کرایه یک کشور را می داد، من نمی دانم که آنچه در حال وقوع است، کاریکاتور است یا تراژدی، اما هر چه هست، رزرو یک هتل در امارات متحده عربی خیلی کار سختی نیست، در بهترین حالت می توان رزرو هتل را لغو کرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 7:20  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸

تنفیذ با اعمال شاقه



در راستای اهمیت تنفیذ که یکی از مسائل مهم کشور بوده و احتمالا بخاطر همین امر مهم بزرگان کشور از جمله حسین رضازاده در آن شرکت نموده و نشان دادند که تا چه حد احمدی نژاد رئیس جمهور کشور می باشد، و ما منتظریم که تحلیف هم برگزار شود تا تهران در روز تحلیف نیز با همین شکوهی که تنفیذ برگزار شد، تحلیف را هم برگزار کند، به سووالات مربوط به این جلسه پرداخته و از همگان انتظار داریم به این سووالات پاسخ صحیح بدهند

 

سووال اول: با توجه به اینکه رهبری گفته است " اعتماد مردم سرمایه اصلی نظام است." پس نتیجه می گیریم نظام از نظر اقتصادی چه مشکلی دارد؟

گزینه اول: مشکل سرمایه

گزینه دوم: مشکل سرمایه برباد رفته

گزینه سوم: مشکل هزینه کردن کل سرمایه بدون دلیل

گزینه چهارم: مشکل تبدیل سرمایه به کود انسانی توسط مسوولان مربوطه

 

سووال دوم: مراسم تنفیذ ریاست جمهوری امسال شبیه چه مراسمی انجام شد.

گزینه اول: جشن خانه سینما

گزینه دوم: جشنواره فیلم فجر

گزینه سوم: جشنواره سینمای تجربی و نیمه حرفه ای

گزینه چهارم: جشنواره تئاتر و نمایشهای استانی فیلم فجر

 

سووال سوم: رهبری، جلسه تنفیذ دیروز را "جلسه پروزن و محترمی" خواند. علت پروزن بودن جلسه مذکور چه بود؟

گزینه اول: حضور حسین رضازاده در مراسم تنفیذ

گزینه دوم: حضور سردار فیروزآبادی در مراسم تنفیذ

گزینه سوم: حضور همزمان رضازاده و فیروز آبادی در مراسم تنفیذ.

گزینه چهارم: اصولا اگر رهبری این حرف را نمی زد، چی می خواست بگوید؟

 

سووال چهارم: با توجه به حضور احمد نجفی، شریفی نیا، جهانگیر الماسی و مایلی کهن، جای چه افراد دیگری در مراسم تنفیذ خالی بود؟

گزینه اول: کلاه قرمزی، پسرخاله و پلنگ صورتی

گزینه دوم: کلاه قرمزی، پسر خاله و کامران نجف زاده

گزینه سوم: شرک، پت و مت و لورل و هاردی

گزینه چهارم: کلاه قرمزی، پسرخاله و زورو

 

سووال پنجم: حضور قطبی سرمربی تیم ملی در مراسم تنفیذ به چه دلیل بود؟

گزینه اول: برای اینکه ثابت کند سرمربی تیم دولتی است نه تیم ملی.

گزینه دوم: بخاطر اینکه بازی را خوب اداره کند.

گزینه سوم: بخاطر اینکه هنوز فرق احمدی نژاد با اوباما توی چشمش نرفته است.

گزینه چهارم: بخاطر اینکه دور هم باشند.

 

سووال ششم: چرا هاشمی، خاتمی، کروبی، حسن خمینی، ناطق نوری، اقلیت مجلس و اعضای مهم مجلس خبرگان در مراسم تنفیذ حضور نداشتند؟

گزینه اول: رفته بودند گل بچینند.

گزینه دوم: خسته بودند، خواب شان می آمد.

گزینه سوم: مسافرت پیش آمده بود و نمی شد نرفت.

گزینه چهارم: آدم که در تشییع جنازه خودش شرکت نمی کند.

 

سووال هفتم: احمدی نژاد پس از دستگیری هزاران نفر و کشته شدن بیش از 300 نفر از مردم کشور، گفته است: " تمام تلاش ما برای نشاندن لبخند به لبان عزیز رهبری است." برای اینکه رهبری بخندد، چند نفر باید گریه کنند؟

گزینه اول: بین هزار تا پنج هزار

گزینه دوم: بین پنج هزار تا ده هزار

گزینه سوم: بین ده هزار تا پانزده هزار

گزینه چهارم: بالاتر از پانزده هزار

 

سووال هشتم: در پاسخ به این جمله وزیر کشور که گفته است " کوچکترین مورد ناامنی در این دوره انتخابات رخ نداد." از چه ضرب المثلی استفاده می شود؟

گزینه اول: اینجای عمه آدم دروغگو

گزینه دوم: دروغگو به خودشم دروغ می گه

گزینه سوم: دروغ حناق نیست که آدمو خفه کنه

گزینه چهارم: اوتور بابا، بکپ سرجات!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 7:19  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۸

انقلاب مخملی بی صاب مونده


ممکن است شما فکر کنید برای اینکه دادگاه تفاوت داشته باشد، حتما باید چیزی وجود داشته باشد که دادگاه با آن  مقایسه شود. من سعی می کنم برخی تفاوت های دادگاه دیروز را با چیزهای مختلف بگویم.

 

اول، دادگاه جمعه گذشته می خواهد نشان دهد که گروهی که تا لحظه دستگیری با هم اختلاف داشتند، از جمله هواداران کروبی و موسوی از قبل از اعلام نتیجه انتخابات قصد انقلاب مخملی با همدستی همدیگر داشتند، در حالی که  این افراد بطور کلی با همدیگر اختلاف نظر دارند.

 

دوم: دادگاه معلوم نیست چه چیزی را می خواهد محکوم کند، عده ای متهم به کودتای مخملی هستند، عده ای متهم به مصرف مداد مخدر هستند، عده ای متهم هستند که به خارج تلفن زدند، خبرنگار یک روزنامه خارجی متهم است که خبرنگار آن روزنامه خارجی است، معلوم نیست در دادگاه چه کسانی به چه کسانی مربوطند و اصولا چرا با هم محاکمه می شوند. دادگاه شهرام جزایری که موضوعش مشخص بود، در طی تغییر سه دولت جریان داشت، حالا احتمالا وقتی میدان 268 آریاشهر که همان میدان شهید احمدی نژاد قزوین باشد ادامه یابد به اتوبان سوم تهران به شمال برسد جلسه بعدی این دادگاه هم برگزار می شود البته با عده ای دیگر. البته منظورم شهید محمود احمدی نژاد نیست، بلکه شهید داوود احمدی نژاد است که در کنار شهید پروین احمدی نژاد به عنوان یکی از قهرمانان جنبش سبز بشهادت خواهد رسید.

 

سوم: دادگاه با در کنار هم قرار دادن عده ای که خیلی هاشان همدیگر را نمی شناسند، و در جریان دادگاه متوجه می شوند جرم شان چیست، می خواهد ثابت کند انقلاب مخملی قرار بود علیه حکومت انجام بگیرد، این در حالی است که یک وزیر، یک قائم مقام وزیر و بیست کارشناس وزارت اطلاعات برکنار شدند، چون تاکید می کردند که جنبش موج سبز انقلاب مخملی نیست، و علاوه بر این دهها نفر از دستگیر شدگان کشته شده اند چون اعتراف نکردند که انقلاب مخملی را می خواستند انجام دهند. علت اینکه متهم پس از شکستن دست و پایش هنوز اعتراف نکرده که در سفر انگلیس با ماموران اینتلیجنت سرویس ملاقات نکرده تا انقلاب مخملی کند، این است که گذرنامه ندارد. همین می شود تعدادی مامور نیروی انتظامی اینقدر یک نفر را می زنند که او همه جایش می شکند و آخرش می میرد، او حتی نمی تواند اعتراف کند که با جاسوسان انگلیس در لندن ملاقات کرده، چون گذرنامه ندارد. مسوول ناجا به جای کتک زدن او باید برایش گذرنامه صادر کند و بعدا او اعتراف کند که جاسوس بوده است.

 

چهارم: در مقابل کسانی که عضو مشارکت هستند و بدون گذرنامه متهم به ملاقات غیرقانونی با سفرای انگلیس و جاهای دیگر هستند، عده ای از افراد مقیم در آمریکا دستگیر و بازداشت شده اند که در زندان کتک خورده اند که اعتراف کنند که اعضای جبهه مشارکت اند و سازماندهی تظاهرات را برعهده داشتند، در حالی که اگر به کسی که از خارج می آید اتهام جاسوسی بزنیم راحت تر اثبات می شود تا کسی را که از خارج آمده است، متهم کنیم که از سه سال پیش  عضو جبهه مشارکت بوده،  در حالی که طرف چهار سال در ایران نبوده.

 

پنجم: یک مشکل دادگاه این است که فرق کیفرخواست را با مقاله کیهان نمی دانند و به همین دلیل کیفرخواست مثل مقالات کیهان فحش می دهد، اتهامات بی دلیل می زند، انشا می نویسد، اشتباه لپی و غلط اطلاعاتی دارد. البته با توجه به اینکه کیفرخواست 25 صفحه و سرمقاله کیهان دو صفحه است، مجبور شده اند از 12 سرمقاله که بعضی تکراری بوده استفاده کنند و حتی موقع استفاده غلط های آن را هم نگرفتند، مثلا پروین اردلان، دختر علی اردلان جبهه ملی نیست و این اشتباه کیهان است یا نوشین همدانی خراسانی نداریم، نوشین یا همدانی می شود یا خراسانی، خراسان یک استان است و همدان یک استان دیگر، نوشین احمدی خراسانی صحیح است و در حقیقت اشتباه کیهان عینا در کیفرخواست تکرار شده است.

 

ششم: متهمان این دادگاه به دلیل اینکه در جریان روز نیستند، دارند از مسائلی دفاع می کنند که در یکی دو ماه در جامعه از بین رفته است، مثلا احترام به ولایت فقیه، عدالت ولی فقیه، احترام به رئیس جمهور، احترام به حکومت. یکی از متهمان اعتراف کرده که اتوبوسی را در خیابان تخت طاووس آتش زده است، در حالی که عکس پلیسی که آن اتوبوس را آتش زده منتشر شده و خود آن پلیس مجبور شده از محله قبلی اش برود و الآن هم هر روز همکلاسی های بچه اش توی مدرسه توی سر او می زنند.

 

هفتم: به نظر می رسد متهمان در سلول انفرادی روزی یک سال عقب رفتند و مردم در بیرون روزی یک سال جلو رفتند. در نتیجه متهمان دارند از کسانی دفاع می کنند که پسر طرف هم از پدرش دفاع نمی کند. یا می خواهند ثابت کنند در انتخابات تقلب نشده که همه مراجع تقلید حکم به حرام بودن دولت بخاطر تقلب انتخابات دادند، حالا یک دفعه ای بندگان خدا زمانی از زندان آزاد می شوند که تنها کسانی هستند که مدافع اصلاحات و حفظ نظام هستند، در حالی که بازجوی خود طرف برای پسرش هم شورت سبز می خرد.

 

هشتم: در یک انقلاب مخملی همیشه یک دولت خارجی وجود دارد. و تا به حال هم سابقه نداشته دولتی غیر از آمریکا  انقلاب مخملی کند. انگلیسی ها که ساده ترین انقلاب شان کل زبان مردم را برای صد سال عوض کرده، فرانسوی ها هم یا انقلاب نمی کنند یا بعدش آن کشور تا ابد دیکتاتوری می ماند. روس ها هم که انقلاب بدون تانک بلد نیستند، می ماند آمریکا که تا حالا همه انقلاب های رنگی کار آمریکا بوده، از قضای روزگار نوبت به اولیاء که رسید آسمان تپید، تا آمدیم انقلاب رنگی بکنیم اوباما روی کار آمد که حالا یکی باید خودش را انقلاب رنگی بکند. فعلا صدای آمریکا هم زیر  کنترل دولت ایران درآمده و بی بی سی هم که مثل مرحوم آغاسی دو دستماله می رقصد. الآن مشکل اصلی این است که بازجوها می دانند انقلاب مخملی است، فقط ماندند که ساخت کجاست، انگلیس که گنجایش اینقدری ندارد، اصولا اروپا هم به دولت ایران نزدیک تر بود تا مردم ایران، آمریکا هم که دیگر بچه مثبت شد رفت. فعلا عده ای در صف اند که می خواهند اعتراف کنند جاسوس بودند، ولی هنوز معلوم نیست جاسوس کجا هستند.

 

نهم: سابقه خدمات انقلابی و اجرایی گروه محاکمه شونده به کل انقلاب حداقل دویست برابر سابقه بازجوهایی است که برای حفظ انقلاب دارند این افراد را محاکمه می کنند.

 

دهم: با متهمان دادگاه جمعه گذشته یک هیات دولت کامل می شد تشکیل داد که صدها بار بهتر از دولت کنونی کشور را اداره کند. در حقیقت دادگاه روز شنبه محاکمه سی سال جمهوری اسلامی بود که توسط نسلی انجام می شود که به هیچی چیزی اعتقاد ندارد جز قدرت.

 

نتیجه گیری اخلاقی: در ایران همیشه سه خبر دیر به گوش سه نفر می رسد، سیگاری شدن پسر به پدر، خبر کارهای بد مرد به زنش، خبر انقلاب مردم به رهبر کشور.

نتیجه گیری سیاسی: سراشیبی سقوط زمانی آغاز می شود که شما مجبورید صبح 100 نفر را آزاد کنید، ولی عصر دوباره پنجاه نفر را دستگیر می کنید.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 7:18  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۸

رژیم ابطحی



محمد علی ابطحی امروز اعتراف کرد. وی که موفق شده بود در مدت چهل روز پانزده کیلو وزن کم کند، همراه با گروه دیگری از زندانیان علیه خودش و دیگران اعترافاتی کرد که چون ما خودمان قبلا مثل خیلی از دوستان از این اعترافات کرده ایم، لازم می دانیم موارد زیر را تذکر دهیم:

 

اول، کسی که اعتراف کرده محمد علی ابطحی نبود، چون محمد علی ابطحی یک آقای 100 کیلویی است که نظراتی دارد و طبیعتا نظراتش متناسب با وزنش است، حالا یک ابطحی هشتاد کیلویی آوردید که چیزهایی را اعتراف می کند، ما از کجا بدانیم این ابطحی خودش است؟ شاید برادرش است که لاغر تر از اوست.

 

دوم، ابطحی دو ماه است در زندان انفرادی است، به قول رهبری هر یک روز زندان انفرادی یک ماه شکنجه است، شما شصت ماه یک نفر را شکنجه کردید، طبیعی است که به هر چیزی اعتراف کند، اگر ابطحی اعتراف کند ناپلئون بناپارت یا فیدل کاسترو یا آدولف هیتلر است، اصلا عجیب نیست.

 

سوم، از اول انقلاب تا حالا هزار نفر در دادگاههای جمهوری اسلامی اعتراف کرده اند و بدون حتی یک استثناء همه آنها یک هفته پس از آزادی اعلام کردند تحت فشار بودند، ابطحی را همین فردا بفرستید دبی، اگر نگفت اعتراف ها همه دروغ است.

 

چهارم، وقتی زن قائم مقام وزارت اطلاعات زیر شکنجه اعتراف می کند جاسوس اسرائیل بوده و فساد اخلاقی داشته، طبیعی است اگر احمدی نژادهم  یک سال دیگر زیر دست همان بازجو بیفتد اعتراف خواهد کرد که ارتباطش با رهبری شبیه به زن و شوهری بوده و خودش جاسوس آمریکا و اسرائیل و انگلیس  و تمام کارهایش بخاطر براندازی نظام بوده، این خط این هم نشان. ابطحی که جای خود دارد.

 

پنجم، متهمی که خودش زندانی است، وکیلش هم زندانی است، رفیقش هم زندانی است، رئیس سابقش هم زندانی است، معاون سابقش هم زندانی است، شاهدش هم زندانی است، طبیعی است که به هر چیزی اعتراف می کند.

 

ششم، شما یک شیر هشتصد کیلویی را هم به بازجوهای جمهوری اسلامی بدهید، بعد از سه ماه اعتراف می کند که یک الاغ ده کیلوئی است، هنر متهم نیست، اگر هنری هست متعلق به  بازجوست که وقتی خودش گرفتار شد خواهید دید که چه زاری ها نمی کند و چه اعتراف ها بر زبان نمی آورد و چه رقص ها که بدون ساز نمی کند.

 

هفتم، تمام اعترافات ابطحی را روی هم جمع کنیم، یک چیز می ماند و آن اینکه در انتخابات تقلب نشده است. بیچاره ابطحی! چون از بیرون خبر ندارد، فکر می کند این حرفها اثر دارد، وقتی همه طرفداران دولت و مجلس و مراجع و روحانیون خودشان در کمال آزادی و بدون رفتن به زندان قبول کرده اند که تقلب شده است، مردم حرف کسی که زندان بوده قبول نمی کنند. مهم ترین دلیل تقلب هم همین است که ابطحی زندانی است.

 

هشتم، خداوند می گوید برای دانستن سفر کن، حتی به چین برو. چطور می شود یک آدمی در خانه خودش، توی کتابخانه ای که ده هزار کتاب دارد، در کمال عقل و شعور و آرامش، حقیقت را نفهمد، بعد برود زندان، دور از خانواده، در سلول انفرادی، بدون خبر، کتک بخورد، تحت فشار قرار بگیرد، قرص بخورد، به جای دیدن صد نفر فقط یک بازجو ببیند، و حقیقت را بفهمد. و از همه اینها گذشته، وقتی یک هفته بعد دوباره رفت خانه، حقیقت یادش برود؟

 

نهم: طبیعی است که ابطحی را تا چند روز دیگر آزاد و بهزاد نبوی را که اعتراف نکرده آزاد نمی کنند، یعنی کسی که به جرمی اعتراف کرده و پذیرفته مجرم است، آزاد می شود، انشاء الله، و کسی که جرمی را نمی پذیرد و دلیلی هم علیه او نیست، زندان می ماند. یعنی شما اگر مجرم باشید آزاد می شوید، ولی اگر مجرم نباشید زندانی می شوید.

 

حقایقی از زبان ابطحی

 

اتفاقا، من می خواهم نتیجه بگیرم که ابطحی با وجود اینکه تحت فشار بود، حقایقی را به ما گفت که این حقایق را هر کسی به ما می گفت باور نمی کردیم. البته من نمی خواهم بگویم ابطحی راست گفت، فقط می خواهم بگویم این حرف ها را گفت:

 

1) ابطحی گفت: " موسوی، هاشمی و خاتمی با یکدیگر هم قسم شدند که پشت یکدیگر را خالی نکنند."

نتیجه گیری: جنبش سبز یک رهبری قوی و متحد دارد که می توان روی آن حساب کرد.

 

2) ابطحی گفت: " موسوی در آن زمان هندوانه سربسته بود."

نتیجه گیری: در این مدت اینقدر نیروهای ضد شورش چاقو زدند که سرخی و شیرینی موسوی را همه سبزها دیدند و الآن دیگر به همه چیزش مطمئن اند.

 

3) ابطحی گفت: " هاشمی قصد انتقام از احمدی نژاد و مقام معظم رهبری را داشت."

نتیجه گیری: من گفتم این هاشمی آدم حسابی است و تا پوست طرف را نکند ول نمی کند.

 

4) ابطحی گفت: " مجمع روحانیون بر خلاف گذشته دیگر انقلابی نیست."

نتیجه گیری: پس با خیال راحت می توانیم به آنها اعتماد کنیم و حرف مان را به آنها بزنیم. یعنی به عبارت دیگر از خودمان اند.

 

5) ابطحی گفت: " خاتمی نباید ظرفیت اصلاحات را پای موسوی می ریخت، حتی موسوی این ظرفیت را نداشت."

نتیجه گیری: ابطحی زمانی دستگیر شد که هنوز معلوم نشده بود موسوی چه ظرفیت هایی دارد، وقتی از زندان بیرون آمد خودش می شود مشاور موسوی.

 

6) ابطحی گفت: " موسوی به کروبی پیغام داد من چیزی برای از دست دادن ندارم."

نتیجه گیری: ابطحی تا همین جا بیرون بود، بعدا کروبی هم به موسوی پیغام داد من هم چیزی برای از دست دادن ندارم، و دو تایی دست همدیگر را گرفتند و رفتند وسط مردم.

 

7) ابطحی گفت: " موسوی نظام را به خطر انداخته است."

نتیجه گیری: پس نتیجه می گیریم که موسوی دقیقا همان کسی است که به درد رهبری جنبش می خورد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 7:17  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۸

کیهانی، از آن نیمه پنهانی


مطلبی نوشته بودم درباره سیف الله داد که داد سردبیر درآمد که طنزت کو. و من فکری برای طنز نکرده بودم. راستش را بخواهید من به دو نوع طنز خیلی می خندم، یکی طنزهایی که خیلی بی مزه است، از جمله طنزهای کیهان که واقعا گاهی مرا از خنده منفجر می کند. در یک ساعتی که وقت دارم تا طنز امروز را بنویسم، قصد کردم پنج طنز به سبک کیهان بنویسم.....

 

کره خر!

گفت: شنیدی که یکی از عناصر پنتاگون که برای سیا کار می کند به اسم محسن سازگارا در صدای آمریکا گفت فردا عصر مراسم چهلم کشته شدگان بوسیله میرحسین موسوی تروریست را چه مجوز بدهند و چه ندهند برگزار می کنیم؟

گفتم: هاهاها، مگر میرحسین موسوی اعلام نکرده که در این مراسم شرکت نمی کند و به بهشت زهرا می رود و تازه آن هم غیرقانونی است، و باید او را دستگیر کنند.

گفت: واقعا نکته جالبی گفتی! تازه این عنصر پنتاگون با آن محسن مخملباف کارگردان فیلمهای هرزه و کثیف همکاری کرده و معلوم است موسوی با چه عواملی کار می کند.

گفتم: می گویند یک نفر داشت می رفت دزدی، از قضا مسوولان محترم نیروی انتظامی برای حفظ امنیت سر رسیده و دزد فرار کرد، مامور جیغ کشید: " کره کر وایستا!" دزد اولی به دومی گفت: " وایستا، شناسایی شدیم." هاهاهاها

 

گاو!

گفت: یکی از عوامل مساله دار وابسته به سرویس های اطلاعاتی بیگانه در هلند در یک مقاله پر از آه و ناله خواستار آزادی سعید حجاریان تئوریسین اغتشاشات اخیر شده است.

گفتم: هاهاهاها، چقدر اینها پر رو هستند، مگر امروز سعید حجاریان را آزاد نکردند، چون ریاست محبوب جمهور که در انتخابات چهل میلیونی برگزیده شد خواستار اعمال حداکثر رافت اسلامی در مورد بازداشت شدگان شد.

گفت: هاهاهاها، اینها اینقدر بی شرم هستند که خواستار آزادی کسی می شوند که حتی اگر امروز هم آزاد نشده باشد، بالاخره یا فردا یا تا چند ماه دیگر آزاد می شوند.

گفتم: چقدر حرف خنده داری زدی، رافت اسلامی و مهرورزی دولت روی اینها را زیاد کرده، وگرنه اگر مقام معظم رهبری نفرموده بودند، باید میرحسین موسوی و همه اخلالگران مجازات می شدند.

گفت: شنیدی که یک نفر گفت که هیچ وقت با گاو طرف نشو، چون هم عقل ندارد، هم شاخ دارد( دویست تا علامت تعجب)

 

بخاطر یک مشت دلار بیشتر!

گفت: واقعا اینها با چه رویی حرف از گفتگوی تمدنها می زدند و حالا در اغتشاشات اخیر به گفته برادران نیروهای انتظامی دهها نفر به دستور تیراندازانی که از خاتمی و موسوی پول گرفتند کشته شدند.

گفتم: اینکه چیزی نیست، اگر نیروی انتظامی رهبری اغتشاشات یعنی م.ت. و ب.ن. و ع. ر. را نگرفته بود، الآن نیروهای پادگان اشرف و صهیونیست های مرکز جهانی یهود و نیروهای واکنش سریع آمریکا، در تهران با لباس سبز جنگ خانه به خانه می کردند.

گفت: و جالب این است که این سیاست های بوش بود که الآن یادم آمد سیاست اوباما با آن فرق دارد ولی اوباما هم مثل بوش است.

گفتم: مگر فوکویاما یک غربی نیست که خودش اعتراف کرده اسلام باید در ایران باشد، پس این اصلاح طلبان چه می گویند که کاخ سفید هم آنها را تائید می کند.

گفت: چون اصلاح طلبان خیلی بیشرف هستند

گفتم: هاهاهاها، چه حرف جالبی زدی، چون یک نفر با چهار شریکش می خواستند مسافر کشی کنند، ولی بعد از یک هفته دیدند کسی سوار ماشین آنها نمی شود، از یک نفر پرسیدند که چرا کسی سوار ماشین ما نمی شود، او گفت ای احمق ها! شما پنج نفری سوار ماشین شدید، جایی برای مسافر نمی ماند، هاهاها!

 

پروین خانم

گفت: یکی از عوامل صهیونیستی که قبل از انقلاب هر روز دستبوسی فرح را می کرد و شیشه خانه اش را تمیز می کرد، به اسم م. ب. که از تل آویو گزارش داده بود، در شبکه تلویزیونی اینتلیجنت سرویس که توسط امپراطوری پیر اداره می شود، اعلام کرده فردا چهلم ندا آقا سلطان است.

گفتم: هاهاهاها! عجب پرروهایی هستند، چهلم را برای کسی می گیرند که مرده باشد، در حالی که این خانم در تلویزیون آمد و گفت من نمردم. پس چطور اینها برای کسی که نمرده ختم می گیرند؟

گفت: از بس وقیح و بی منطق هستند، حتی پدر همین خانم آمد تلویزیون و اعلام کرد که یک خبرنگار تلویزیون انگلیس در قتل این دختر دست داشته.

گفتم: وقتی این دختر کشته نشده و اگر هم شده خود انگلیس عامل قتل است، چهلم گرفتن معنی ندارد.

گفت: یک نفر داشت بالای داربست کار بنایی می کرد، یکی آمد و داد زد، جعفر، بدو که پروین همسرت مرد. آن مرد دستپاچه شد و سرش گیج رفت و افتاد پائین، در حالی که داشت به زمین می رسید، با خودش فکر کرد، اسم زن من که پروین نیست، چرا بیخودی جوگیر شدم؟ کمی که به زمین نزدیک شد با خودش فکر کرد، من که اصلا زن ندارم که اسمش پروین باشد یا نه، برای چی افتادم؟ و در حالی که سقوط می کرد، با خودش گفت: من که اصلا جعفر نیستم.

 

از گوگوش تا سروش

گفت: دیدی تلویزیون دیشب تصویر عناصر وابسته به سیا را جلوی سازمان ملل نشان می داد که به دریوزگی غربی ها رفته و همین هایی که علیه نظام موضع گرفتند به حمایت از موسوی خائن و اغتشاشگر پرداختند

گفتم: هاهاها، از جمله خواننده معلوم الحال گوگوش و اکبر گاف و سروش و عنصر واخورده ای به نام نوام چامسکی که بخاطر فساد اخلاقی در مجله امور خارجی افشا شده است.

گفت: این اکبر گاف موقعی که زندانی بود مدعی بود که وزنش 25 کیلو کم شده، در حالی که مسوولان امور زندان می گفتند یواشکی کره و عسل می خورد و ترازوی زندان خراب بود.

گفتم: واقعا به نکته جالبی اشاره کردی، چون اکثر جاسوسان و مزدوران استکبار همین طورند.

گفت: می گویند یک نفر اسمش ادب بود، یکی اسمش به تو چه، ادب رفت بالای درخت که مثل بسیاری از طرفداران فاسد موسوی و غارتگران بیت المال میوه بدزدد، در همین موقع باغبان از راه رسید و گفت: اسمت چیه؟ گفت: به تو چه! با غبان ناراحت شد و گفت: ادبت کجا رفته؟ گفت: بالای درخت! هاهاها، خیلی خنده دار بود.

 

کسانی که به با مزه بودن این جوک ها شک دارند مراقب عاقبت خودشان باشند چون که هر چهارشنبه بعد از نماز و درس خارج، مقام ولایت به مدت سیزده دقیقه به همین جوک ها می خندند و با همان خنده ها خط هفتگی کیهان را روشن می فرمایند در مواقعی که خودشان سرما خورده باشند حجت الاسلام حجازی  این وظیفه را انجام می دهند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 7:16  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه ۸ تير ۱۳۸۸

کی چی شد؟


در این ماه اتفاقات مهمی رخ داد که باعث شد تعدادی از شخصیت های کشور از چیزی که قبلا بودند، خواسته و ناخواسته تبدیل به چیزی بشوند که نبودند.

 

سید محمد خاتمی: یک فیلسوف اصلاح طلب که همه بخاطر او به موسوی رای دادند، تبدیل شد به یک فیلسوف اصلاح طلب که همه بخاطر موسوی دوستش دارند.

 

مهدی کروبی: یک نامزد لر شجاع که اصلاح طلب بود، تبدیل شد به رئیس دیده بان حقوق بشر و رئیس سازمان زنان ایران و پس از انتخابات در شلوغی خیابانها گم شد.

 

محسن رضایی: یک سردار متخصص استراتژی و کارشناس فدرالیسم که در عرض 24 ساعت تبدیل به قهرمان ملی شد و آنچنان مورد توجه قرار گرفت که یادش رفت قبل از انتخابات انصراف بدهد، در نتیجه بعد از انتخابات از قهرمانی ملی اعلام انصراف کرده و سالم به پایگاه خود بازگشت.

 

محمود احمدی نژاد: یک قهرمان بین المللی در عرصه خارجی و یک رئیس جمهور بدنام بی عرضه در عرصه داخلی که در عرض یک هفته تبدیل به یک جنایتکار جنگی در عرصه جهانی و یک کودتاچی بدنام بی عرضه دروغگو در عرصه داخلی شد.

 

اکبر هاشمی رفسنجانی: یک سوپرمن که قرار بود وارد اتاقش بشود و کت و شلوارش را دربیاورد و به نجات همه بپردازد، وی وارد اتاق شد و با گذشت سه هفته هنوز از آن خارج نشده است.

 

اکبر ناطق نوری: یک رئیس دفتر رهبری که از سوی یک نامزد محبوب رهبری متهم به فساد مالی شد. وی از آن تاریخ از خانه خارج شده و هنوز مراجعه نکرده است.

 

علی لاریجانی: شخصیت هشتم حکومت جمهوری اسلامی که به دلیل حذف نابهنگام پنج شخصیت دیگر، تبدیل به شخصیت سوم حکومت شد. وی در حالی که داشت می دوید از همه تندروها عقب ماند و به مدت یک هفته تبدیل به یک شخصیت میانه رو شد.

 

محمد علی ابطحی: یک شخصیت روحانی اینترنتی دوست داشتنی میانه رو و معتدل که به دلیل انقلابیگری دیگران دستگیر و از صحنه مبارزات دیلیت شد.

 

عطاء الله مهاجرانی: راست ترین نیروی اپوزیسیون در طول تاریخ که قرار بود چپ ترین نیروی پوزیسیون بعدی بشود، ولی در اثر یک تصادف نابهنگام تبدیل به رهبر معترضین شد.

 

شیرین عبادی: مهم ترین شخصیت بین المللی ایرانی که اخیرا متوجه شده است انتخاباتی در ایران صورت گرفته است.

 

محسن مخملباف: یک فیلمساز معتبر بین المللی که بیست سال از سیاست جدا شد و از ده روز قبل، روزی یک سال عقب ماندگی اش را جبران می کند.

 

غلامحسین کرباسچی: یک شهردار اسبق که ده سال مشغول زیباسازی شهر تهران بود و بشکلی موفقیت آمیز همین پروژه زیباسازی را در مورد شیخ اصلاحات انجام داد و او را از یک کوهستان بی آب و علف تبدیل به یک چشم انداز دیدنی کرده و مجددا به همین اتهام زندانی شد.

 

صادق محصولی: یک وزیر میلیاردر که به دلیل عدم آشنایی با مقدمات ریاضیات حاصل جمع اعداد را قبل از انجام چهار عمل اصلی به عنوان نتیجه انتخابات اعلام کرد. او ترجیح داد به جای چهار عمل اصلی ریاضی( منها، جمع، ضرب و تقسیم) از چهار عمل اصلی فیزیکی( زدن، انداختن، سقوط و شتاب دادن) استفاده کند.

 

فاطمه رجبی: همسر سخنگوی دولت که تا یک ماه قبل کسانی را که به طرف صاحبش حمله می کردند گاز می گرفت، وی در ماه گذشته اصولا گاز می گیرد، دلیل خاصی هم ندارد.

 

میرحسین موسوی: یک نخست وزیر سابق که بیست سال نقاشی می کرد و حرف نزد، نزد، نزد، نزد، نزد، نزد، اممممما حالا که آمد حرف بزند، آی زد!!!!

 

سید علی خامنه ای: یک رهبر متوسط و معمولی که هیچ وقت نه خیلی چپ زده بود نه خیلی راست، نه خیلی کند رفته بود، نه خیلی تند، نه خیلی مورد توجه بود، نه خیلی مورد بی احترامی، و سرانجام تصمیم گرفت حرف آخرش را بزند، اما دستپاچه شد و آخرین حرفش را زد.

 

حزب الله: گروهی از آدمهایی که پیراهنشان را روی شلوارشان می انداختند و به مردم اخم می کردند، سرانجام آنان دست شان را زیر پیراهن شان بردند و اسلحه های شان را کشیدند.

 

مردم ایران: هفتاد میلیون نفر که سی سال بود رفته بودند توی خانه و بیرون نمی آمدند، حالا سی روز است که از خانه بیرون آمدند و دیگر توی خانه نمی روند.

 

چه کسی ندا را کشت؟

 

روزنامه سپاه: بی بی سی به اوباش پول داد و ندا را کشت.

سفیر ایران در مکزیک: سازمان سیا ندا را کشت.

خبرگزاری رسمی ایرنا: تک تیرانداز منافقین ندا را کشتند.

امام جمعه تهران: خود اغتشاشگران ندا را کشتند.

پزشک ندا: بسیجی ای که ندا را کشت دستگیر شد و کارتش موجود است.

 

نتیجه گیری: یک بسیجی تک تیرانداز نفوذی منافقین که دست به اغتشاش زده بود و جزو اوباش به شمار می آمد، از بی بی سی که توسط سیا اداره می شود، پول گرفت و بعد از کشتن او کارتش را به یکی از افرادی که در خیابان بودند داد و فرار کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 6:41  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۸

بیست سووالی: رافت اسلامی


می خواستم در مورد سیف الله داد بنویسم که یکی از اولین و قدیمی ترین دوستان دانشگاهی ام بود و بسیار دوستش می داشتم و می دانم که نه بخاطر سرطان و ناراحتی های آن، بلکه به دلیل فشارهای فراوان این روزها سکته کرد و درگذشت، اما گذاشتم که به تفصیل و شاید تا ساعاتی دیگر بنویسم. و می خواستم بنویسم که فردا را فردا را فردا را یادتان نروید، همه باشید و بی شمار و به تمامی و با هر چه و هرکه می شناسید ساعت شش بروید به مصلای تهران تا یاد همه شهدای بزرگ آزادی و مبارزه مدنی را پاس بداریم. اما گفتم که روال این صفحه را به هم نزنم، اگرچه به نظرم روال همه چیز در این مملکت انگار دارد عوض می شود.....

 

احمدی نژاد خواستار اعمال حداکثر رافت اسلامی نسبت به بازداشت شدگان اخیر شد

 

سووال اول: چه کسی دستور بازداشت بازداشت شدگان اخیر را داده است؟

جواب اول: احمدی نژاد

 

سووال دوم: قبلا احمدی نژاد خواستار رسیدگی سریع به وضع حسین درخشان شده بود، نتیجه اش چه شد؟

جواب دوم: هنوز در بازداشت است.

 

سووال سوم: آیا کسی که خشونت اعمال می کند با کسی که قرار است رافت اسلامی اعمال کند، با هم فرق دارند؟

جواب سوم: نه، خودشان هستند.

 

سووال چهارم: منظور احمدی نژاد از حداکثر رافت اسلامی چیست؟

جواب چهارم: تحویل سریع جنازه ها با رافت اسلامی، دستگیری سریع و با رافت کسانی که دستگیر نشده اند، استفاده از افرادی که رافت اسلامی شان بیشتر است برای کتک زدن مردم.

 

سووال پنجم: کسانی که باید رافت اسلامی در موردشان اعمال شود، چرا دستگیر شده اند؟

جواب پنجم: مخالفت با احمدی نژاد.

 

سووال ششم: اگر کسی دستور بدرفتاری با افرادی را بدهد و بعدا خواستار اعمال حداکثر رافت اسلامی در مورد آنها بشود، ما را چی کار کرده است؟

جواب ششم: ما را مشنگ فرض کرده است.

 

سووال هفتم: واژه " مشنگ" مخفف چیست؟

جواب هفتم: منتخب شورای نگهبان

 

سووال هشتم: چه کسی منتخب شورای نگهبان است؟

جواب هشتم: محمود احمدی نژاد

 

سووال نهم: اگر منظور از حداکثر رافت اسلامی همان باشد که در مورد حسین درخشان انجام شده( یعنی بازداشتش شش ماه ادامه پیدا کرده) حداقل رافت اسلامی چیست؟

جواب نهم: همان کاری که با شهید محسن روح الامینی و شهید سهراب اعرابی شده است.

 

سووال دهم: چرا احمدی نژاد خواستار اعمال حداکثر رافت اسلامی در مورد دستگیر شده ها شده است؟

جواب دهم: چون می ترسد کسی زودتر از خودش خواستار اعمال رافت اسلامی بشود و او از یک چیزی عقب بماند.

 

سووال یازدهم: وقتی جمله " احمدی نژاد خواستار اعمال حداکثر رافت اسلامی نسبت به بازداشت شدگان اخیر شد" را می شنوید، چه نوع کلمه ای بلافاصله به زبان تان می آید.

جواب یازدهم: یک کلمه کشدار

 

سووال دوازدهم: وقتی جمله " احمدی نژاد خواستار اعمال حداکثر رافت اسلامی نسبت به بازداشت شدگان اخیر شد" توسط فاطمه رجبی شنیده می شود، چه جمله ای به زبان او می آید؟

جواب دوازدهم: مرگ بر احمدی نژاد سازشکار!

 

سووال سیزدهم: وقتی جمله " احمدی نژاد خواستار اعمال حداکثر رافت اسلامی نسبت به بازداشت شدگان اخیر شد" توسط قاضی مرتضوی خوانده می شود، چکار می کند؟

جواب سیزدهم: از او می پرسد: حاج آقا! هک شدی؟ یا شوخی می کنی؟

 

سووال چهاردهم: وقتی مرتضوی به احمدی نژاد می گوید حاج آقا! هک شدی یا شوخی می کنی؟ او چه جوابی می دهد؟

جواب چهاردهم: شوخی می کنم، تو چرا جدی می گیری؟

 

سووال پانزدهم: بازداشت شدگان اخیر که در مورد آنها حداقل رافت اسلامی اعمال شده بود، کجا هستند؟

جواب پانزدهم: تبدیل به شهدای اخیر شدند.

 

سووال شانزدهم: اگر رافت اسلامی احمدی نژاد ادامه پیدا کند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

جواب شانزدهم: ایران به روزهای انقلاب برمی گردد، یعنی جمعیتش می شود سی میلیون نفر.

 

سووال هفدهم: اصولا واژه رافت اسلامی در چه مواردی استفاده می شود؟

جواب هفدهم: وقتی که قرار است دهان مردم را آسفالت کنند.

 

سووال هجدهم: وقتی کسی فیلسوف باشد و رئیس جمهور شود، دهان مردم به گفتن باز می شود، اگر کسی دکترای آسفالت داشته باشد، دهان مردم چه می شود؟

جواب هجدهم: آسفالت می شود.

 

سووال نوزدهم: اگر احمدی نژاد این جمله را نمی گفت، چه می شد؟

جواب نوزدهم: یک دروغ کمتر گفته بود.

 

سووال بیستم: میان رافت اسلامی و قدرت اسلامی و عزت اسلامی چه نسبتی وجود دارد؟

جواب بیستم: خواهر و برادرند، قدرت می زند، رافت قرمی دهد و می رود، عزت هم رای ما را می دزدد و با آن پز می دهد.  

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 7:15  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه ۶ مرداد ۱۳۸۸

مننژیت و شکستگی استخوان


در راستای اینکه هر هفته موضوعاتی مطرح می شود که طرح آنها بطور مستقل ممکن نیست، و باید چهار پنج شش هفت هشت نه الی آخر را مطرح کرد، لذا، سووالات این هفته در موارد نه گانه زیر مطرح می شود. قبل از پاسخ دادن به سووالات، لطفا برنامه پنجشنبه خود را برای رفتن به مصلی چک کنید، لباس مناسب را آماده کنید، موضوعات سبز را در جیب تان بگذارید، دوربین خودتان را همراه ببرید، اگر عکاس پرس تی وی را دیدید نگذارید تصویرتان را بگیرد، از ماسک سبز برای جلوگیری از الودگی هوا استفاده کنید، و سعی کنید با سایر دوستان همراه باشید. بعد از بازگشت به سووالات پاسخ داده و جوابیه را برای هر کسی خواستید بفرستید.

 

سووال اول: سعید جلیلی، دبیر شورای امنیت ملی گفت: " کمیته هایی برای جلوگیری از تعرض به امنیت و جان مردم تشکیل دادیم." این کمیته توسط چه نهادهایی تشکیل شده است؟

گزینه اول: ناجا، وزارت اطلاعات، پلیس و سایر تعرض کنندگان به امنیت و جان مردم.

گزینه دوم: لباس شخصی ها، بسیج و سایر تعرض کنندگان به امنیت و جان مردم.

گزینه سوم: نیروهای ضد شورش، نیروی زمینی سپاه، مرتضوی و سایر تعرض کنندگان...

گزینه چهارم: هر سه گزینه فوق به همراه تعدادی از سربازان بدنام امام زمان.

 

سووال دوم: " جمعی از نمایندگان مجلس از زندان رجایی شهر بازدید کردند." چرا این نمایندگان از زندان مذکور بازدید کردند؟

گزینه اول: می خواستند نمایندگان دوره های قبل را که زندانی بودند ببینند.

گزینه دوم: می خواستند ببینند اگر بخواهند به وظایف شان عمل کنند اندازه سلول مناسب است.

گزینه سوم: می خواستند ببینند اگر با دولت مخالفت کنند، باید چه وسایلی با خودشان ببرند.

گزینه چهارم: می خواستند در جریان شکنجه ها قرار بگیرند، ولی چون اوین تعطیلات تابستانی دارد رفتند رجایی شهر.

 

سووال سوم:  با توجه به اینکه یک نماینده رهبری گفته است "حجاب باید در بین جوانان نهادینه شود." بهترین وسایل برای نهادینه کردن حجاب بین جوانان چیست؟

گزینه اول: قمه، باتوم، آفتابه قرمز، بیل

گزینه دوم: اتوبوس، گاز اشک آور، آفتابه قرمز، مشت

گزینه سوم: مینی بوس، موتورسوار بی ریخت، گاز اشک آور، دریل

گزینه چهارم: زنجیر، چکمه نظامی، لگد، بیل

 

سووال چهارم: قالیباف اعلام کرد: " احمدی نژاد حتی یک ساعت هم سابقه جبهه ندارد..... بقیه جمله را بنویسید.

گزینه اول: .... عوضش خوشگله!

گزینه دوم: .... عوضش آقامون دوستش داره!

گزینه سوم: ... عوضشوقتی دروغ  می گه اصلا قیافه اش عوض نمی شه!

گزینه چهارم:.. هر سه مورد فوق صحیح است.

 

سووال پنجم: نیروی انتظامی گفت " جریمه گفتن الله اکبر 500 هزار تومان است، جریمه های دیگر را ذکر کنید؟

گزینه اول: نصرمن الله و فتح قریب ..... یک میلیون تومان

گزینه دوم: نماز جمعه هاشمی تا آخر خطبه ها..... سه میلیون تومان

گزینه سوم: نماز جمعه کروبی تا آخر نماز با شعار اضافه.... سی میلیون تومان

گزینه چهارم: نماز جمعه هاشمی تا آخر نماز با سوره بقره ... صد میلیون تومان

 

سووال ششم: رئیس زندان تهران گفت: " شهید روح الامینی قبل از آمدن به اوین مننژیت داشت. لطفا علائم پزشکی مننژیت را ذکر کنید.

گزینه اول: خرد شدن دندان و شکستن بینی

گزینه دوم: ایجاد کبودی در پشت و شکستگی استخوان دست راست.

گزینه سوم: کبودی زیر چشم و خونریزی مغزی

گزینه چهارم: شکستن دست راست و وجود گلوله در قفسه سینه

 

سووال هفتم: مجوز روزنامه صدای عدالت لغو شد. چرا؟

گزینه اول: چون روزنامه بود.

گزینه دوم: چون صدا داشت.

گزینه سوم: چون صدای عدالت داشت.

گزینه چهارم: چون روزنامه صدای عدالت بود.

 

سووال هشتم: " کردان بازرس ویژه ریاست جمهوری می شود." برای چی؟

گزینه اول: جلوگیری از تقلب

گزینه دوم: جلوگیری از تخلف

گزینه سوم: جلوگیری از مفاسد اخلاقی بخصوص در مازندران

گزینه چهارم: جلوگیری از چیزهای دیگر

 

سووال نهم: آیا درست است که " احمدی نژاد ماموریت دارد جمهوری اسلامی را سرنگون کند." و از چه راهی؟

گزینه اول: بله، از طریق اشتباهات طبیعی که بدون قصد انجام می دهد.

گزینه دوم: بله، ولی ماموریت ندارد، او را در مصر هم بگذارید دولت مصر سقوط می کند.

گزینه سوم: بله، هر کاری به ذهنش می رسد، همان موقع انجام داده و نتیجتا سرنگون می کند.

گزینه چهارم: بله، از بدترین راه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 7:13  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۸

اعلامیه خودمانی حقوق بشر


در راستای اینکه حقوق بشر چیز مهمی بوده و دیروز هم یک روز حقوق بشری مهمی محسوب می شد که باید برای رعایت آن اقدام مقتضی معمول گردد، شورای نگهبان قانون اساسی و سایر قوانین غیر اساسی که در خارج و داخل تصویب یا رد می شود، تصمیم گرفت که اعلامیه حقوق بشر را بر اساس وضع کنونی کشور و بطور قابل استفاده برای کلیه شهروندان کشور( اعم از زندانی و غیر زندانی) تفسیر و اجرای آن را الزامی نماید. ضمنا از امروز اعضای شورای نگهبان، به عنوان شورای نگهبان حقوق بشر نیز به مدت شصت سال منصوب می شوند.

ماده ۱: تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند ولی وقتی لازم شد دستگیر می شوند.

ماده۲: هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز، خصوصا از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان ، مذهب، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت، وضع اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر موقعیت دیگر، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است، بهره مند گردد. این ماده باید در کلیه کشورهای دیگر بخصوص اروپا و آمریکا رعایت شود.

ماده ۳: هر کسی که صلاحیت او توسط شورای نگهبان تائید شده باشد، حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد، مگر به اذن رهبری.

ماده ۴: احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است، بخصوص در آمریکا.

ماده ۵: احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد، مگر اینکه دستگیر شده باشند و به زندان افتاده باشند یا توسط بسیج و لباس شخصی ها دستگیر شده باشد یا به دلایلی دیگر که تفسیر آن برعهده شورای نگهبان است.

ماده ۶: هر کدام از مسوولان کنونی کشور حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود، مگر اینکه خودش یا همسر یا فرزند یا دوستانش یا دختر خاله اش کاری خلاف قانون کرده باشد.

ماده ۷: همه در برابر قانون ، مساوی هستند، اما بعضی ها برابرترند.

ماده ۸: در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد. وی در آنجا دستگیر شده و به کلیه جرائم او رسیدگی می شود.

ماده ۹: احدی را نمی توان در کلیه کشورهای غربی و اروپا و آمریکا خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود.

ماده ۱۰: هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و دادگاه هم حق دارد هر کاری خواست با او بکند.

ماده ۱۱: الف) هر کس به بزه کاری متهم شده باشد مجرم محسوب می شود. دادگاه اگر خواست می تواند دلیل آن را اعلام کند یا نکند.

ماده ۱۲: احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد، مگر در هنگام انتخابات یا قبل یا بعد از آن.

ماده ۱۳: الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کرده و اگر لازم دانست جایی را که تعیین شده منفجر کند و به کشورش برگردد، یا به کشوری دیگر آزادانه برود و در بازگشت آزادانه در فرودگاه دستگیر شود.

ب) هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند ولی غلط می کند دوباره به کشور خود باز گردد

ماده ۱۴: هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار توسط استکبار جهانی، پناهگاهی جستجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.

ماده ۱۵: هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد و احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد. کسانی که تابعیت دارند، بر اساس همین تابعیت در برابر قانون محکوم شده و دلایل آن ممکن است بعدا اعلام شود.

ماده ۱۶: الف) هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت جز ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی کنند و هنگام انحلال آن ، شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق کافی می باشد، زن هم می تواند برود لای دست پدرش.

ب) ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن، مرد و پدر و مادر آنان و عمه و خاله و پدر بزرگ و همسایگان قبلی و فعلی واقع شود

ماده ۱۷: هر شخص، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد و احدی را نمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود، مگر اینکه آن اموال از طریق کار در رژیم گذشته یا طرق نامعلوم بر قاضی به دست آمده باشد، یا دادگاه تشخیص دهد که اموال آن فرد بهتر است متعلق به دولت یا فرد دیگری باشد.

ماده ۱۸: هر کدام از اعضای شورای نگهبان، رهبری کشور و رئیس جمهوری که هنوز بر سرکار است و رهبر کشور با او مخالف نیست حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود. داشتن وجدان برای مسوولان کشور در شرایط بحرانی لازم نیست.

ماده ۱۹: هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و تا قبل از داشتن آن هیچ دادگاه و شخصی حق ندارد او را دستگیر یا زندانی کرده یا بزند یا بکشد.

ماده ۲۰: الف) هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد و چون کلیه جمعیت ها و مجامع مسالمت آمیز نیست، تشکیل دهندگان آن سریعا دستگیر و به سزای اعمال خود خواهند رسید و حالا حالا ها آزاد نمی شوند، شما برید بعدا بیایید.

ب) هیچ کس را نمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد، مگر در اجتماع سفر شهرستانی رئیس جمهور و مسوولان عالیرتبه نظام یا کسانی که لازم است حضورشان با جمعیت زیادی همراه باشد.

ماده ۲۱: هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که شورای نگهبان آزادانه انتخاب کرده باشد شرکت جوید

ب) هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید، مگر زنان، مردانی که خودی نیستند، عناصر مشکوک، افراد مساله دار، آدمهایی که فکر می کنند یا ممکن است افکار خود را بیان کنند.

پ) اساس و منشا قدرت حکومت، اراده مردم است. این اراده باید به وسیله انتخاباتی ادواری، صورت پذیرد. انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای را تامین نماید. نتیجه شمارش آرا توسط دولت اعلام می شود و دولت آزاد است هر کدام از افراد را به عنوان فرد منتخب با نظر رهبری اعلام نماید.


ماده ۲۲: هر کس به عنوان عضو اجتماع ، حق امنیت اجتماعی دارد، مگر اینکه جزو عناصر مشکوک و ضدانقلاب یا روشنفکران یا نیروهای مساله دار باشد و یا قیافه اش طوری باشد که مسوولان کشور از آن خوششان نیاید.


ماده ۲۳: الف) هر کس حق دارد مثل خر کار کند. همچنین مسوولان طراز اول کشور می توانند کار خود و خانواده خود را آزادانه انتخاب نمایند، و شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و اقوام مسوولان در مقابل بیکاری باید مورد حمایت قرار گیرد

ب) هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند و پس از تشکیل اتحادیه دستگیر شود و آزادانه زندان برود.

ماده ۲۴: هر کس در هنگام بازداشت و جز در زمان بازجویی حق استراحت و فراغت دارد.

ماده ۲۵: الف) هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند، ولی چون نمی تواند این کار را بکند، بدبخت می شود.

ب) مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند. در مورد مادران و کودکان دستگیر شده آنها با تشخیص قاضی حتی حق استفاده از هواخوری دارند و در مورد کودکان آنان در صورتی که کارشان به زیان امنیت ملی نباشد، حق دارند بزرگ شوند.

ماده ۲۶: الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد. کودکان در هنگام آموزش حق دارند در صورت بازدید رئیس جمهور از شهرشان از وی استقبال کرده و از تغذیه رایگان بهره مند شوند.

ب) آموزش و پرورش باید دشمنان، عناصر بیگانه، استکبار جهانی، شهادت در راه دین، آتش زدن پرچم کشورهای دیگر، مخالفت با خارجی ها از جمله آمریکا، اسرائیل، اعراب، افغانی ها و اروپایی ها و یا سایر ادیان را به دانش آموزان بطور رایگان بیاموزند.

پ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند و باید همان نوع آموزشی را که وجود دارد قبول کنند و زر نزنند.

ماده ۲۷: الف) هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد و توسط دولت به عنوان روشنفکر خودفروخته قلمداد شود.

ب) هر کس حق دارد در صورت سرودن شعر یا تولید اثر تصویری یا ساخت فیلم در مورد مقامات کشور از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.

ماده ۲۸: هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که دولت تصمیم اش را گرفته و اگر آن نظم رعایت نشود کلیه افراد بشر در مقابل آسفالت شدن دهان شان توسط دولت برابرند.

ماده ۲۹: هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون اعلام می شود، این قانون هر روز صبح یا عصر یا هر وقت لازم شد، یا حتی اگر لازم نبود بعد از دستگیری به فرد اعلام می شود.

ماده ۳۰: هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که مغایر تفسیر شورای نگهبان و رهبری باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 7:11  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۸

احوال محمود عاشق و رحیم معشوق


به دنبال مطرح شدن معاونت اولی رحیم اسفندیار مشائی یار غار و گل بی خار دولت نهم که میراث دولت نهم را خورده و قرار است معاون اول دولت دهم شود، و معلوم شده که یک روابط غیرافلاطونی و شاید هم افلاطونی بین آن رئیس کودتا و این میراث خوار استعمار وجود دارد، یکی از آقایان رابطه بین این دو نفر را به رابطه شمس و مولوی تشبیه کرد. ما هم یکی از اشعار مولوی را تغییرات دادیم، خدا از سر تقصیرات ما بگذرد.

یـار مـرا، غار مـرا، یاور بیکار مـرا

یار تویی، غار تویی، خواجه!(1) نگهدار مرا

آخ تـویی، اوخ تـویی، سارق صاندوخ(2) تویی

صاحب هر بوق توئی، محرم اسـرار(3) مرا

هاله منم، واله منم، رئیس هشت ساله منم

صاحب میراث تویی، افسر و سردار مرا

بهره تویی، سود تـویی، دولت محمود تویی

رابط استاد تویی، وصل به دیدار(4) مرا

ناز تویی، باز تویی، صاحب هر گاز(5) تویی

صاحب باتوم منم، چاقوی(6) بسیار مرا

"کود" دم "تا" ی  توئی، جائر و جرار تویی

زور بزن زور بزن، سخت بکن کار( 7) مرا

قطره تویی، پماد تویی، قرص تویی، ضماد تویی

جام بده، زهـر بده، بیش مـیـازار مرا

هم قر و اطوار توئی، هم سبب کار تویی

رقص کنی(8) رقص کنان، قر بده این بار مرا

بابای داماد منم، نوچه استاد منم

باد منم، بید منم، هیچ (9)مپندار مرا

هسته هر بسته منم، در چو توئی دسته منم

دسته به دست گیر و برو، بیش بمفشار مرا

حجرهء بازار منم، منشاء آزار منم

برجی و پاساژ توئی، راه دِه ای یـار مـــرا

باد تویی،  رایحه ای،  روح توئی

چون گل خرزهره تویی، خدمت بسیار  مرا

دوغ منم ماست تویی، طرح هولوکاست(10) تویی

دوست شدی با تل آویو(11)، این همه اسرار مرا

روز تویی، سوز تویی، قوز بالا قوز تویی

آب منم، کوزه منم( 12)، آب ده این یار مرا

دانـه تـویی، دام تـویی، گوهر دردانه تویی

پخـتـه تـویی، خـام تویی، سوخته(13) مگـذار مرا

یک تـن اگـر کـم شودی، توی دلــم غم(14) شودی

فعلا وایستا تو کنار، بازی و بازار مرا

ماه تویی، چاه تویی، آه تویی، کاه تویی

هر چیز با آه(15) تویی، ول بکن این بار مرا

زیر نویس ها:

1) خواجه نگهدار مرا: آقا مواظب باش من رئیس جمهور بشم، بعدا از خجالت تون در می آم.

2) صاندوخ: (جمع- صنادیخ)، نوعی تلفظ خودمانی صندوق های گمشده آرای مردم که چهار مورد آن در یک کتابخانه در شیراز، تعدادی در ستاد نیروی دریایی، و تعدادی در زیر زمین موزه هنرهای معاصر کشف شده است.

3) محرم اسرار: کسی که آدم حرف هایش را به او می زند تا او بعدا آن حرف ها را به مصباح یزدی بزند و الخ.

4) وصل به دیدار: کسی که وقت ملاقات را از آن یکی آقا می گیرد، جور کننده دیدار با انواع مولانا، هوشنگ خان، پیروز خان و سایر خوانین.

5) صاحب هر گاز: در اینجا صاحب گاز دو معنی دارد، یکی محسنی اژه ای است که صاحب گاز اول شناخته شده و دوم هر کس که گاز اشک آور داشته و به مخالفان دولت بزند.

6) چاقو: یک چیز دراز که با آن کودتا می کنند، ولی پس از تشریح جسد، معلوم می شود گلوله خورده است.

7) سخت بکن کار مرا: منظور این است که موقعیت مرا سخت و محکم کن و صبر کن بعدا تو را بیاورم.

8) رقص کنی رقص کنان: اشاره به مراسم استانبول که تا آخرش نشسته بود و انگار هاله نور دیده چشم از خانومه برنمی داشت و حتی پلک هم نمی زد.

9) هیچ مپندار مرا: شاعر دچار واقع گرایی مفرط شده است.

10) طرح هولوکاست: یک طرح که توسط محمد علی رامین و چند مجنون دیگر مطرح شد و باعث شد تعدادی لیلی آواره شوند.

11) تل آویو: مردم کشوری به اسم اسرائیل که شنبه باید جابجا شوند و بروند آلاسکا ولی یکشنبه مردمان خوبی هستند و دوستشان داریم.

12) آب منم، کوزه منم: اشاره به اینکه بذار در کوزه آب شو بخور.

13) سوخته مگذار مرا: با توجه به مسائل پس از انتخابات و شعارهای مردم در پشت بام ها و این جور چیزها محل دقیق سوختگی مشخص نیست. شاید قلبش باشد، ولی اگر قلبی وجود نداشت، احتمالا جای دیگر مطمئنا وجود دارد.

14) توی دلم غم شودی: یعنی ناراحت می شوم و می روم کاراکاس یا جمکران یا هر جایی که عکسم را بگیرند.

15) هر چیز با آه مثل راه، چاه، واه، سیاه، کوفت، درد، زهر مار، قافیه زیاد مهم نیست.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 7:10  توسط سید ابراهیم نبوی  |