تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

چه نباید کرد؟

 

به نظرم می رسد که مردم می دانند باید چکار کنند، راستش من خیلی تلاش کردم که چیزی بنویسم که باعث بشود مردم به خیابان بروند، ولی تلاش من بی ثمر بود، چون نوشته من زمانی نوشته شد که همه به خیابان رفته بودند و کسی نمانده بود که دعوت مرا به حضور خیابانی بخواند، بعدا به این فکر افتادم که بگویم که از یک رنگ مثلا رنگ سبز برای اعلام همبستگی استفاده شود، یکهو متوجه شدم که گوجه فرنگی ها هم استعفا دادند و گوجه سبز شدند. بعدا به فکرم رسید که به میرحسین موسوی بگویم که ای مرد! ما پای تو ایستادیم و تو هم باید پای ما بایستی، دیدم که طرف وصیتنامه اش را هم نوشته و حالا کلی زور زدیم قانعش کنیم که کفن نپوشد، چون بالاخره کفن که سبز و سیاه نیست و عدول از رنگ تا اطلاع ثانوی جایز نیست، خلاصه تا من یک کلمه آمدم بگویم باید، دیدم که همه دارند همان کاری را که باید می کنند، به همین دلیل من با نباید ها حرف می زنم. چه نباید بکنید؟

 

برنامه صبح، اعتصاب سراسری: برای سازندگی کشور سر کار نروید

 

به مدت سه روز صبح تان را با آرامش آغاز کنید، این جوری نه مجبورید قیافه خیلی از همکاران تان را که اصلا از آنها خوششان نمی آید ببینید، نه اینکه دچار عذاب وجدان می شوید که چرا دارید با یک دولتی همکاری می کنید که دولت کودتاست، نه دخترتان به شما جوری چپ چپ نگاه می کند که حرص تان در می آید. خیلی آرام، در تختخواب دراز بکشید و به روزهای خوب بدون تیراندازی و گاز اشک آور و بوی سوختن لاستیک و صدای آمبولانس و دیدن قیافه نحس دکتر چی توز و غیره فکر کنید. ممکن است اولش تلفن بزنند و بگویند که باید بروید به اداره، ولی شما می توانید دل درد بگیرید، یا مادرتان مریض شود، یا صد تا بهانه دیگر، بهانه آوردن که کاری ندارد.

 

از کارهای جالبی که در اعتصاب سراسری می توان کرد

رانندگان اتوبوسرانی قدری به خودشان استراحت بدهند. این جوری مردم هم بیشتر دوستشان دارند.

 

اصولا ترافیک تهران خیلی سنگین است، ما که نمی توانیم مشکل ترافیک را حل کنیم، ولی می توانیم کاری کنیم که سه روز رفت و آمد در کشور متوقف شود و به صفر برسد.

 

رانندگان مترو هم که خیلی در این مدت خسته شده اند، می توانند به جای بردن و آوردن مسافر، دست بچه تان را بگیرید و بروید خیابان و واقعیات را نشانش بدهید.

 

رفتگرهای عزیز که بیش از همه زحمت می کشند، سه روز زحمت نکشند، تا ضمن اینکه مردم متوجه بوی احمدی نژاد می شوند، شاید دکتر چی توز هم سرکار اصلی اش برگردد.

 

بازار به مدت سه روز تعطیل کند و بازاری های عزیز و فروشندگان همبستگی خود را با مردم نشان دهند.

 

برنامه عصر، حضور خیابانی: به خانه های تان برنگردید

درست است که ما خیلی ضربه می خوریم و اذیت می شویم و حتی بخاطر جلوگیری از گاز اشک آور ممکن است سیگاری هم شده باشیم، اما بعدا ترک می کنید، غصه نخورید. اما چند چیز مهم است:

 

یک، مسوولان زحمت کشیدند و یک گروه از نیروهای ضدشورش و کتک زننده را از شهرهای دیگر آوردند به تهران، این افراد غریب هستند و طبیعتا بعد از ده روز دولت برای نگه داشتن شان دچار مشکل اساسی می شود، از طرفی ما نباید بگذاریم اینها خیلی از خانواده دور باشند، به همین دلیل باید در شهرستانها و هر جای دیگر کشور به خیابان برویم که این نیروها را برگردانند سر جای شان، و وقتی برگرداندند ما در تهران کمتر کتک می خوریم.

 

دو، ما به هر دلیل، درست یا غلط رفتیم توی خیابان، می خواستیم نرویم، ولی حالا که یاد گرفتیم چطوری برویم به خیابان، دیگر حیف است برگردیم خانه. اراذل و اوباش عزیز( لباس شخصی های سابق) هم بالاخره خانه و زندگی و زن و بچه دارند و هر روز که نمی توانند بیایند برای کتک زدن مردم، فوقش ده روز می توانند بیایند، در حالی که ما می دانیم که اگر برویم توی خانه تا چهار سال نمی توانیم بیاییم بیرون، پس ما انگیزه بیشتری داریم. ضمن اینکه ما هر روز صدای مان بلند تر می شود. و به همین دلیل آنها هر روز بیشتر مجبور هستند ما را تحمل کنند. بالاخره هیچی نباشیم خس و خاشاکی هستیم برای خودمان، جای خس و خاشاک هم که توی خیابان است.

 

سه، ما مثل آفتابپرست هستیم، می توانیم رنگ مان را عوض کنیم، مثلا با یک تکه پارچه سبز یا مشکی توی جیب مان کاملا حالت عادی داریم، در حالی که وقتی دور هم جمع شدیم سبز می شویم و همه جا را سبز می کنیم.

 

چهار، حالا که آنها عزم شان را جزم کرده اند که هر جایی ما قرار می گذاریم آنها زودتر بروند، ما هم می توانیم یک جا قرار نگذاریم، ده میدان شهر تهران و در شهرهای بزرگ در یکی دو محل و در همه شهرهای کوچک قرار بگذاریم، به محض اینکه اجتماع مان مثلا در تجریش تشکیل شد می توانیم برویم به طرف بچه های ونک و بعد برویم طرف میدان ولی عصر و بعد میدان هفت تیر. بالاخره باید کاری کنیم که این نیروهای ضد شورش تمام تهران را یاد بگیرند، بعد هم که جمعیت مان زیاد شد، آن وقت دیگر با بمب اتم هم کسی نمی تواند تکان مان بدهد.

 

پنج: شعار نوشتن بر در و دیوار را فراموش نکنیم، حتی اگر یک برادر بسیجی را دیدید که پشت بهتان کرده پشتش بنویسید رای ما رو پس بده. روی همه ماشین های دولتی می شود شعار نوشت. دیوارهای شهر هم بطور طبیعی حق مسلم ماست.

 

برنامه شب، مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر

 

حالا شما پس از یک روز پس از هیجان و شلوغی به خانه برگشتید، طبیعتا باید عصبانیت تان را یک جوری نشان بدهید، به در نگاه می کنید، یادتان به شکستن درهای خوابگاه دانشگاه توسط ماموران احمدی نژاد می افتید، به دیوار نگاه می کنید می بینید روی آن نوشته ماموتی برو گمشو، به دستشویی می روید بطور طبیعی یاد احمدی نژاد می افتید. به همین دلیل باید بروید پشت بام و سعی کنید آرامش داشته باشید، حالا نفس عمیق بکشید، صدای تان را کلفت کنید و با بلندترین شکلی که می توانید بگوئید مرگ بر دیکتاتور، الله اکبر و موسوی موسوی حمایتت می کنیم. برای اینکه معلوم بشود دقیقا منظورتان چیست یک یا حسین میرحسین هم بگوئید که دل تان خنک شود. این برنامه محدودیت زمانی ندارد و تا زمانی که انتخابات ابطال نشده باید ادامه پیدا کند.

 

برنامه بعدی ما برنامه تحریم صدا و سیماست که کار لازمی است و بر هر مجری تلویزیون است که برای محبوب شدن به جای اینکه برنامه اجرا کند و مردم بگویند الهی قربونت برم که چقدر خوب برنامه اجرا می کنی، خبرش پخش شود که مثلا عادل فردوسی پور باحال بامزه بخاطر اعتراض به دروغ های صدا و سیما استعفا داده است، اینطوری آنقدر محبوب می شوند که از صد تا برنامه تلویزیونی بیشتر اثر دارد. فردا برنامه آموزشی تحریم صدا و سیما را در همین جا می خوانید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 18:31  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۸

صورت حساب خود را بپردازید

در راستای انتخاب یک رئیس جمهور کم مصرف و پردوام، یک صورت هزینه های تبلیغاتی رئیس جمهور منتشر شده بود که برای محاسبه دقیق آن موارد زیر تعیین شده و اعلام می شود.

 

پذیرائی از جمعیت: نفری دو هزار تومان برای 3 هزار نفر در 400شهر کوچک و 20 هزار نفر در 5 شهر بزرگ جمعا 2600 میلیون تومان

 

پول پاکتی به میزان نفری چهل هزار تومان برای چهار میلیون نفر در طول سال ضربدر چهار برابر می شود با 640 میلیارد تومان

 

آوردن جمعیت: به مدت چهار سال اضافه کار به 30000 نفر برای 50 سفر استانی به مبلغ تمام شده در هر سفر 50 هزار تومان می شود یک و نیم میلیارد تومان

 

چاپ 60 میلیون پوستر برای بی احترامی به همه  دیوارهای کشور از قرار هر پوستر 150 تومان همراه با بروشور و نشریه و چاپ دی وی دی و کتاب " معجزه هزاره سوم" و " فرزند ملت" و چاپ مجدد " نبرد من" آدولف هیتلر جمعا دوازده میلیارد تومان، هزینه توزیع هر پوستر 150 تومانی نیز 200 تومان و هزینه پاره کردن آن مجانی محاسبه می شود.

چاپ سی هزار بنر تبلیغاتی در اندازه سی متر در بیست متر برای تا ته فرو کردن واقعیات تلخ در چشم هموطنان هر کدام به مبلغ 100 هزار تومان جمعا می شود 3 میلیارد تومان

 

پرچم ایران برای زدن توی سر مخالفان، به میزان شصت هزار دسته، هر پرچم هزار تومان جمعا شصت میلیون تومان، هزینه تحقیر پرچم محاسبه نشده است.

 

پرچم حزب الله لبنان برای تبلیغ احمدی نژاد، به میزان صدهزار دسته، هر پرچم هزار تومان جمعا صد میلیون تومان

 

موتور هوندا 125 بدون اگزوز همراه با موتورسوار و گاز اشک آور و چماق و غیره، به تعداد 50 هزار نفر در سراسر کشور برای نیم ساعت جشن پیروزی و سه ماه کتک زدن مردم از قرار هر ماه 800 هزار تومان جمعا 40 میلیون تومان تمام

 

هلیکوپتر برای رفتن به سفر تبلیغاتی به میزان سی بار( با نرخ دولتی محاسبه شده و پرداخت صورت نگرفت)

 

چهل هزار اتوبوس برای آوردن بیست هزار طرفدار و برای بند آوردن خیابان برای پنجاه سفر استانی از قرار هر اتوبوس بیست هزار تومان در روز برای چهار سال سفر تبلیغاتی جمعا 800 میلیون تومان

 

سیب زمینی برای تبلیغات انتخاباتی به میزان چهارصد هزار تن

 

پرتقال اسرائیلی برای نشان دادن مخالفت با صهیونیزم و افزایش آرای رئیس جمهور به میزان هفت تن

 

چک پول پنجاه هزار تومانی به میزان صد هزار قطعه از محل ارث باباش جمعا پنج میلیارد تومان

 

چک پول بیست هزار تومانی به میزان پنجاه هزار قطعه از محل ارث پدر دیگر جمعا یک میلیارد تومان

 

هزینه 7500 ستاد در سراسر کشور برای تبلیغات، به اجاره متوسط ماهانه چهار میلیون تومان جمعا سی میلیارد تومان

 

ارسال 750 میلیون پیامک تبلیغاتی برای پیشبرد فرهنگ و ادبیات تبلیغاتی و افشای رقبای محترم و معمولی از قرار هر پیامک 15 تومان جمعا 11 میلیارد تومان

 

تبلیغات تلویزیونی روزانه حداقل دو ساعت از هفت شبکه تلویزیونی به صورت سفرهای استانی و سخنرانی و پخش مستقیم راز بقا و آگهی چی توز بدون محاسبه هزینه ساخت و فقط هزینه پخش، هر روز 240 میلیون تومان برای چهار سال جمعا می شود 350000 میلیارد تومان

 

هزینه ساخت فیلم های تبلیغاتی پخش شده توسط دی وی دی و پخش شده از صدا و سیما حداقل شش فیلم جمعا دو میلیارد تومان

 

عکاسی به مدت چهار سال بصورت مداوم توسط صدها عکاس برای ایجاد آلودگی تصویری، هزینه غیر قابل محاسبه است.

 

سه هزار نفر نیروی ضد شورش، برای اثبات نتیجه انتخابات، به مدت یک ماه محاسبه شده است. هزینه دقیق قابل محاسبه نیست.

 

گاز اشک آور، به میزان کافی در کلیه صحنه ها جهت درآوردن اشک آدمهایی که در جشن پیروزی حضور فعال داشتند.

 

مسلسل کلاشینکوف، به تعداد هفت هزار قبضه هر عدد 200 هزار تومان جمعا یک و نیم میلیارد تومان

 

تانک، برای اثبات قطعی نتیجه انتخابات در مراحل پایانی به تعداد سیصد دستگاه( هزینه غیر قابل محاسبه است)

 

زنجیر چرخ، برای برخورد قاطع با مشارکت کنندگان در انتخابات به میزان هفت هزار متر از قرار هر متر هزار تومان جمعا هفت میلیون تومان

 

تایر برای آتش زدن، جهت روشن کردن روی کیک انتخابات به تعداد 1200 حلقه از قرار هر عدد دست دوم 20 هزار تومان جمعا 24 میلیون تومان

 

جان آدم، چهل نفر تا به حال، این موضوع فعلا هیچ قیمتی ندارد.

 

جمهوری اسلامی، یک عدد، قیمت مشخص و معینی ندارد. این شیئی در جریان انتخابات توسط نامزد مذکور کاملا مصرف شد.

 

رهبری، یک عدد، قیمت آن شناور بوده در طول انتخابات کاهش اساسی داشته است.

 

جمع کل هزینه های انتخاب محمود احمدی نژاد: 350710631000000 تومان

اگر فرض کنیم آرای واقعی احمدی نژاد 12 میلیون نفر باشد، برای انتخاب هر نفر سی میلیون تومان هزینه شده است

و اگر فرض کنیم که واقعا احمدی نژاد 24 میلیون رای آورده است، برای اینکه هر ایرانی به او رای بدهد، مبلغ 15 میلیون تومان برای هر رای هزینه شده است.

 

نتیجه گیری مالی: شما یک سوسک را هم می توانید رئیس جمهور کنید، فقط خرجش بالاست.

نتیجه گیری اخلاقی: وقتی اخلاق از بین رفته باشد، از پول می توان برای افزایش محبوبیت استفاده کرد.

شعار انتخاباتی: پول نفت مونه، یکی دیگه در کن

نتیجه گیری سیاسی: برای روی کار آوردن یک رئیس جمهوری که سیاستش صرفه جویی است، باید کلی اسراف کرد.

نتیجه گیری حسابداری: بخش وسیعی از هزینه ها محاسبه نشده است. 

نتیجه گیری اداری: تقریبا تمام فروش نفت کشور در چهار سال گذشته برای انتخاب احمدی نژاد مصرف شده است، البته باضافه یک حکومت و تعدادی از رهبران آن

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 7:29  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۸

فضای سبز کشور را گسترش دهیم

 

در رابطه با اینکه تا ابطال انتخابات نهضت ادامه داشته و ما قصد داریم یاواش یاواش خودمان را برای رفتن به نماز جمعه و عرض ارداتی به درازی تاریخ و کلفتی جغرافیا به مسوولان کشور و بخصوص رهبر معظم انقلاب که برای نماز تشریف می آورند، آماده نموده و از این طریق بدون زدن مشت محکم به افزایش فضای سبز در نماز جمعه کمک کنیم، از کلیه عزیزان خواهش می کنیم به سووالات زیر پاسخ داده و جواب آن را هر کار می خواهند بکنند.

 

سووال اول: آیت الله ناصر مکارم شیرازی گفته است: " مردم صفوف خود را از منافقان کوردل جدا کنند." بهترین وسیله برای جدا کردن این صفوف از همدیگر از چه راهی ممکن است؟

گزینه اول: با سپر

گزینه دوم: با قمه

گزینه سوم: با چماق

گزینه چهارم: با گاز اشک آور

 

سووال دوم: چه کسی در تقلبات انتخاباتی ایران دست نداشت؟

گزینه اول: احمدی نژاد در تقلب دست داشت.

گزینه دوم: محصولی در تقلب دست داشت.

گزینه سوم: هاشمی ثمره در تقلب دست داشت.

گزینه چهارم: خودش می داند منظورم کیست.

 

سووال سوم: صدا و سیما دیشب از قول پلیس به مردم اعلام کرد از ساعت هشت شب از خانه بیرون نروند، چرا؟

گزینه اول: چون شب ها باید روی پشت بام برویم

گزینه دوم: چون بیرون هوا سرد است

گزینه سوم: چون هیچ جا مثل خانه آدم نمی شود

گزینه چهارم: چون حکومت نظامی شاخ دارد ولی دم ندارد

 

سووال چهارم: از کجا می فهمیم که یک دست پنهان پشت یک انتخابات بوده است؟

گزینه اول: از چماقی که توی سرمان می خورد.

گزینه دوم: از گاز اشک آوری که دودش توی چشم ما می رود.

گزینه سوم: از سنگی که به پای مان می خورد.

گزینه چهارم: دست پنهان نباشد که این همه درد نمی گیرد.

 

سووال پنجم: با توجه به اینکه دولت و مخالفانش معتقدند رای مردم را به دست آورده اند، لطفا بگوئید مردم چه کسانی هستند؟

گزینه اول: کسانی که تلویزیون نشان می دهد.

گزینه دوم: کسانی که بلدند کتک بزنند.

گزینه سوم: کسانی که عکس شان چاپ می شود.

گزینه چهارم: رئیس جمهور و فامیل اش.

 

سووال ششم: آقای محتشمی گفته است " آمار 70 درصد حوزه های انتخابیه بیش از واجدین شرایط است." چرا مردم هفتاد درصد حوزه های رای گیری بین 102 تا 140 درصد خودشان بودند؟

گزینه اول: چون مردم ما خیلی زیادند، حتی بیش از صد درصد.

گزینه دوم: چون ارواح بابای مسوولان هم در انتخابات حضور داشتند.

گزینه سوم: چون شهیدان زنده اند و ممکن است رای بدهند.

گزینه چهارم: بیخودی برای چی دنبال دلیل می گردید؟

 

سووال هفتم: اگر یک رئیس جمهور محبوب با 63 درصد آرا انتخاب شده باشد، یک روز پس از انتخابات به چه وسایلی نیاز ندارد؟

گزینه اول: پلیس ضد شورش

گزینه دوم: لباس شخصی

گزینه سوم: گاز اشک آور و باتوم و سپر برای شمارش آرا

گزینه چهارم: دستگیری مخالفانش

 

سووال هشتم: اگر یک محسن رضایی پس از شمارش 30 میلیون رای 630 هزار رای آورده و پس از شمارش 34 میلیون رای تعداد آرای او 580 هزار رای بشود، این 50 هزار رای کجا رفته است؟

گزینه اول: به درک

گزینه دوم: به درک اسفل السافلین

گزینه سوم: به جهنم

گزینه چهارم: تبدیل به انرژی شده است

 

سووال نهم: آیت الله خامنه ای گفت: " جناح پیروز و جناح غیر پیروز انتخابات یکدیگر را عصبانی نکنند." منظور وی از این جمله چه بوده است؟

گزینه اول: می خواست بیشتر عصبانی کند.

گزینه دوم: عزیزان! اگر عصبانی شدید توی سرتان می زنیم.

گزینه سوم: عزیزان! نذار عصبانی بشم ها.

گزینه چهارم: عزیزان! آدم وقتی کتک خورد نباید عصبانی بشود

 

سووال دهم: یک رئیس جمهور در انتخابات تقلب کرده است، شرایط لازم برای چنین رئیس جمهوری چیست؟

گزینه اول: قبلا هاله نور دیده باشد

گزینه دوم: وزیرش مدرک دکترای تقلبی داشته باشد.

گزینه سوم: آمار دروغ داده باشد.

گزینه چهارم: صاف صاف توی چشم مردم دروغ گفته باشد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 7:28  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

جمعه 29 خرداد 1388

آقای خامنه ای! مردم شما را سر جای تان می نشانند

 

جناب آقای سید علی خامنه ای

اظهارات امروز شما همه اتفاقات رخ یافته روزهای اخیر را متوجه حضرتعالی می کند. از سوی دیگر دیروز اعلام شد که سرکار خانم رجایی، همسر شهید رجایی، نخست وزیر و رئیس جمهور محبوب آیت الله خمینی را در حرم حضرت معصومه دستگیر کرده اند و وی را به زندان برده اند، چرا که او نیز مانند میلیونها ایرانی دیگر به ظلم و بی عدالتی که بر این ملت رفته است، اعتراض کرده بود و دولت تحت امر شما صدای او را هم نتوانست تحمل کند. حق نخست وزیر محبوب آیت الله خمینی و نخست وزیر سابق خودتان بر اساس شواهد بسیار و قرائن بیشمار، در انتخاباتی پرشکوه و بی نظیر غصب شده و شما پیش از آنکه حتی پیرمردهای منصوب خودتان انتخابات را تائید کنند، بی صبرانه بر دروغی بزرگ مهر تائید زدید و با همین کار، هم از وظیفه قانونی تان تخلف کردید و هم شرط " عدل" را که از شروط اصلی ولی فقیه است، زیر پا نهادید. اینها همه به کنار، سووالی بزرگتر مطرح است، شما می دانید چه می کنید؟ می دانید به کجا می روید؟

آقای خامنه ای!
مرا به عنوان یکی از نویسندگان سرشناس ایرانی می شناسند، برخی بر این کلمه " خوب" را هم می افزایند، یکی از اینها روحانی شریفی است که هفت سالی قبل که از زندان بیرون آمده بودم گفته بود " آقا گفته اند تو و فلانی نویسنده های خوبی هستید، چرا نمی نویسید؟" و این زمانی بود که تازه از زندان بیرون آمده بودم به جرم نوشتن و روزگارم بخاطر حفظ حرمت همان قلمی که خدای به آن قسم خورده بود و قاضی شما بی حرمتش کرده بود، ویران بود و هنوزم بر این باور بودم که قلمم می تواند جز هدیه کردن لبخندی به ملت شاید کاری دیگر هم بتواند بکند. خوانده بودم روایت شاعرانه و مسحور کننده عبدالفتاح عبدالمقصود را از زندگی " علی بن ابیطالب" و قصد کرده بودم که سه چهار سالی از زندگی ام را بگذارم برای نوشتن زندگی امام حسین.

این وسوسه تنها در من کافر نبود که سرگذشت آن بزرگان را بسیاری از هم قبیلگان من نوشته اند، از همان عبدالفتاح عبدالمقصود بگیر تا شاعران و نویسندگان بزرگ ایران و عرب و حتی نویسنده بزرگ ایرانی مرحوم غلامحسین ساعدی که می خواست " مقتل" را بنویسد و ما همگی بیش از آنکه اهل شریعت باشیم، سرگشتگانی بودیم که با خدای خویش عاشقانه به مهر و قهر بودیم، نه چون رفقای شما که بندگی و بردگی منش و روش شان در مواجهه با خدای است. من به قول آن پیر، بینوا بندگی سربه راه نبودم، و راه بهشت مینوی من بزروی طوع و خاکساری دیگران نبود، اما جای آفتاب را می دانستم و کلمه را می شناختم و می دانستم که آن کسی می تواند راوی شرق باشد که خورشید عشق در دلش طلوعی کرده باشد، نه آنان که تمام روحشان را شب گرفته است و کلمات شان غروب می کند وقتی که روایت را آغاز می کنند. اما نشد، نشد و نشد آن کار که بشود. داروغگان و شحنگان دستگاه داغ و درفش چنان کردند که رخت بر بستیم از وحشت زندان سکندر و خراجات سنگین تان را هم تاب نیاوردیم و حالا گرفتاری ماست و این غول های بیابان. که می بینید هر چه باشند از آن راهزنان خیابانی چکمه پوش و چماق به دست شریف تر اند.

باری، شرح خویش را دادن مقصد من نیست، اما بهانه ای است که فراموش نکنید که کدام کس با شما سخن می گوید. چند سالی قبل نیز کاری کرده بودید و من نیز به خشم چیزی نوشته بودم و اسباب زحمت برای من شد و چنان که گفته اند اسباب کینه برای شما. که می گویند کینه های تان سخت است و از دل برون نمی رود، وقتی که آمد. و لابد باید که باز حکایت این روزها را می شنیدم و تصویرش را که در هر رسانه بازتابیده می دیدم و لب سکوت به دندان می گزیدم و راه خاموشی برمی گزیدم...... اما و اما، که این بار گوئی کار چنان از دست بشده است که سکوت معنا نمی دهد، وقتی سه میلیون نفر نفرت شان از بی عدالتی و ظلم را در حد فاصل انقلاب و آزادی در سینه حبس می کنند و تنها به اشارت انگشت داستان پیروزی دزدیده شده شان را می گویند.

خون را بنا نبود بریزید که ریختید و حد را بنا بود نگه دارید که نگه نداشتید و حرمت را بنا بود حفظ کنید که بی حرمتی کردید و با بی انصافی و بی هیچ عدالتی حق ملتی را پایمال کردید. پایمال کردید حق میلیونها آدم را و بعد مرد دروغگوی شهر بی شرمانه یک ملت بزرگ و شریف را " خس و خاشاک" نامید، همو که غلام حلقه بگوشی بود و خریدیدش، به قیمت فروختن همه آنان که از بزرگان آن قبیله بودند. نمی گویم که عقل، نمی گویم که عدل، نمی گویم که شرافت، نمی گویم که درایت، نمی گویم که هشیاری، نمی گویم که مصلحت داری، نه، اینها را بگذاریم و بگذریم، می پرسم که قیمت را چرا درست حساب نکردید؟

می گویند هر چیزی قیمتی دارد، و می گویند هر چه بگیری چیزی می دهی. حساب نکردید این که می گیرید قیمتش چقدر است در مقابل همه آنچه می دهید؟ این غلام بچه ای که در بازار مکاره دروغ و فریب مفت هم گران است، به چه قیمت خریدید؟ به قیمت سرشکستن و زبان بریدن و زخم زدن بر تن ملت خودتان؟ به قیمت کشته شدن خلقی شریف و مردمی آزاده که تنها حق شان را بر اساس قول خودتان می خواهند؟ به قیمت طعن و لعن و نفرین میلیونها انسان که از ترس قداره بندهای چکمه پوش و ریشوهای بی ریشه قمه به دست و نفر بر های ضد شورش در سکوت راه می روند و هیچ نمی گویند تا حداقل در این ساعات سکوت کمی به خودتان فکر کنید؟

این غلام بچه را خریدید به قیمت به آسمان رفتن صدای آلله اکبر میلیونها آدمی که حق شان را ظالمانه نقض می کنید؟ یک بی لیاقت بی ادب را چون موجودی وحشی به جان این ملت انداختید و سگان را رها کردید و سنگ های بنای حکومت خودتان را بستید و رئیس مجلس خبرگان تان را در حصر نگه داشتید؟ حداقل حق همسایگی ده بیست ساله و رفاقت چهل ساله با هاشمی را نگه می داشتید، یعنی واقعا به هیچ رفیقی نیاز ندارید؟ آن شنیدم که گفته اید آنان که به خیابان می آیند مسوول جان شان خودشان هستند، چرا؟ آیا خیابان های کشور ملک طلق مرحوم ابوی شماست؟ آیا مردم حق ندارند در خیابانهای شهر از حق شان دفاع کنند؟

آقای خامنه ای!
شما که به آخرت اعتقاد دارید! نمی خواهم به روزهای محشری که در تهران به راه افتاده فکر کنید، به روز محشر آن جهان که باور دارید؟ نمی خواهم به آشکار شدن اسرار یک دروغ ساده لوحانه که ملتی باورش نمی کنند و سرانجام آشکار خواهد شد باور کنید، حداقل به " یوم تبلی السرائر" که اعتقاد دارید؟ چطور می توانید در آن قیامتی که لابد باورش دارید با استاد و معلم تان آیت الله خمینی مواجه شوید و بگوئید که تمام اهل بیت اش را از بیت تان راندید؟ و هر که او از خود می شمرد، جزو غیرخودی ها بشمار آوردید؟ چطور می توانید با او مواجه شوید و بگوئید که در حکومت عدل شما همسر رئیس جمهور محبوب او رجایی را زندانی کردید؟ چطور می توانید با او مواجه شوید و بگوئید حق نخست وزیر او را که محبوب ترین رجل اجرایی کشور نزد آیت الله خمینی بود، انکار کردید و حق مرد صدیقی مانند موسوی را پایمال کردید و دروغگویی چاپلوس را بناحق به جایش گماردید؟

چطور می توانید با او مواجه شوید و بگوئید که هاشمی رفسنجانی را که امین ترین اصحاب خمینی بود، در حکومت تان دزد خواندند و فرزندانش را ممنوع الخروج کردند و شما هیچ نگفتید و خوشحال هم شدید؟ چطور می توانید با سردارانی که برای دفاع از ایران در جنگ بشهادت رسیدند مواجه شوید و به آنها بگوئید که خانواده های آنان که امانت شان نزدتان بودند، از خود راندید و مشتی دروغگوی ریاکار را به آنها ترجیح دادید؟ چطور می توانید به آیت الله خمینی بگوئید که بهترین شاگردانش را در تنگنا گذاشتید و یک مشت روحانی قدرت طلب را تنها به این دلیل که شما را دوست می داشتند، بر آنان ترجیح دادید؟ لابد زمانی هست که تا پیش از آن روز به همه این سووالات پاسخ بدهید. شاید به من بگویند که همچون منی که به هیچ چیز اعتقاد ندارم چرا نگران شمایم، نه، من نگران شما نیستم، فقط می خواهم بگویم که همه چیز به این آسانی تمام نخواهد شد. آنها که بارگه داد بودند، از ایوان مدائن شان هیچ نماند، شما می خواهید با این خیابان پاستور چه کنید؟

جناب خامنه ای!
در این روزها صداه��یی در شهر بلند است. بشنوید. سی سال قبل مردی دیگر بر صندلی اقتدار این کشور نشسته بود که صدای ملت را دیر شنید، دیر شنید و وقتی شنید قول داد که انتخابات بعدی را عادلانه برگزار کند. اما کار به جایی رسید که برای یافتن گوری هم در این دنیای پر قبرستان سرگردان بود. البته چنان کرده ایم و کرده اید که مردمانی برایش دایم آرزوی آمرزش می کنند و صدبار توبه می کنند که چرا چنان کردند. اما وقت همیشه نیست. گاهی پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد. وقتی توفان آغاز شد، نه از تاک نشان می ماند و نه از تاک نشان. من نگران تغییر حکومت نیستم، نگران خونهایی هستم که ریخته خواهد شد، اگرچه اکنون نیز خون بر سنگفرش های خیابان نشسته است. از عاقبت ظلم بترسید.

ظلم را مردمان برنمی تابند، آتش شان می زنید زبانه می کشند، می زنیدشان فریاد می زنند، بر سرشان می ریزید رودی می شوند و جاری می شوند و کاری می شود که دیگر از هیچ کاره ای هیچ کاری نیاید. با ظلم حکومت کردن نمی شاید. شاید گفتنش بد نباشد و این سخن را هرگز فراموش نکنید که آن بیت، حصن حصینی نیست که تا ابد آباد بماند و آن حرم را چنان محترم نگاه نداشته اید که وقتی شمشیردارتان همه را بزند، مردمان مقیم حرم بمانند. حکومت جمهوری اسلامی از مسیری دشوار گذشته است، باور نکنید که هماره و با هر ظلمی که بر مردمان برود، تسلیم و رام می مانند. در این انتخابات از صد نفر از بزرگان همین حکومت حداقل هفتاد نفرشان پشت سر میرحسین موسوی بودند و به زحمت بیست نفرشان پشت سر احمدی نژاد، مردم به موسوی رای دادند، شما با تائید تقلب بزرگ انتخابات چنان کردید که هفتاد درصد حکومت هم توسط خودتان حذف شده است. بترسید که اگر هر فرمانی بدهید، حتی اعضای نزدیک به شما هم امرتان را مطاع ندانند.

آقای خامنه ای!
آنچه در این انتخابات رخ داد، تنها یک دروغ بزرگ نبود. دروغی چنان بزرگ و موهن که اثباتش از انکارش بسیار ساده تر است. آنچه مردم را عصبانی کرد و به خیابان کشید، وقاحت و بیشرمی بی حد رئیس جمهور در انکار همه واقعیت ها جلوی دوربین تلویزیون بود، او بدون اینکه به شعور مردم احترام بگذارد، حتی به قدرت محاسبه ریاضی مردم هم بی احترامی کرد. آنچه در این انتخابات مردم را عصبانی کرد این بود که رئیس جمهور اینقدر ارزان رای و فکر مردم را می خواست بخرد. آنچه در این انتخابات مردم را عصبانی کرد این بود که او به چشم مردم هم دروغ گفت و به آنان گفت چیزی را که می بینند اتفاق نیفتاده است. آنچه در این انتخابات اتفاق افتاد این نبود که چرا در شمارش آرای مردم تقلب شد، این بود که چرا آرای مردم اصلا شمارش نشد. آنچه مردم را عصبانی کرده است این است که رییس جمهور میلیونها ایرانی مخالف خودش را خس و خاشاک نامیده است. آقای خامنه ای! ما آدمیم، خس و خاشاک نیستیم.

از سوی دیگر آنچه در این انتخابات رخ داد این بود که بعد از 28 سال به روی جمعیت خیابانی شلیک شد، فقط بخاطر اینکه آنان حق قانونی شان را می خواستند. پلیس مردمی را کشت که در کمال سکوت و آرامش چهار ساعت در خیابان راه رفته بودند. شوربختانه دولت در این چهار سال آنقدر پول نفت داشته است که همه اراذل و اوباش را به لباس شخصی های دولتی تبدیل کرده است. آنها هستند که با قمه و باطوم به جان مردم افتاده اند.

در این انتخابات حرمت شهدای جنگ هم شکسته شد، حرمت کسانی که مردم آموخته بودند که آن بزرگان فداکار حافظ ناموس مردم بودند. در این انتخابات حرمت روحانیت و مرجعیت هم شکسته شد. ما به این حرمت نیاز داشتیم و داریم، همیشه باید خانه ای باشد که بتوان از دست ظلم به آن پناه برد. آنچه در این انتخابات رخ داد این بود که به 26 سال از زندگی سی ساله جمهوری اسلامی و به تمام رهبران آن، جز شخص شما، بی احترامی شد. و البته تاریخ به یاد ندارد که حکومتی چنین با خود بیرحمی کرده باشد، تنها بخاطر اینکه انتخاب شخصی دیگر را تاب نمی آورد. آقای عزیز! آنچه بی حرمت شد چنان بزرگ است که براحتی نمی توان از آن گذشت. اما از همه چیز مهم تر این است که شما، با حرمت شکنی روحانیت و دانشگاه و ملت و مجلس و انقلاب و جمهوری اسلامی خودتان را بی حرمت کردید، آیا ادامه عمر دولت احمدی نژاد ارزش این همه بی حرمتی را داشت؟ آیا بخاطر این دولت بی لیاقت که هر روز میلیونها نفر نفرینش می کنند، تا کجا حاضرید بمانید؟

آقای خامنه ای!
بسیاری از سرداران جنگ، بزرگانی اند که حاضر نیستند دروغی به این بزرگی را بپذیرند، آنها اوباش گردن کلفت نیروی ضد شورش نیستند که مثل سگ هار به جان ملت بیفتند، مطمئن باشید در روزی که دور نیست، آنان در کنار مردم خواهند ایستاد. آنانی که بخش از جان شان را برای دفاع از ملت فدیه کرده اند، روبروی ملت نمی ایستند. کارکنان دولت نیز غلامان حلقه به گوش رئیس جمهور نیستند، حتی به کارکنان وزارت اطلاعات تان هم اعتماد نکنید، آنها هم حاضر نیستند از دروغی به این بزرگی دفاع کنند. و از همه مهم تر ملتی هستند که راه خیابان ها را یاد گرفته اند. این ملت دیگر از هیچ کس نمی ترسند.

متاسفانه یا خوشبختانه چنان راه حضور همه رسانه ها را بسته اید که دیگر هیچ صدایی جز صدای ملت در شهر شنیده نمی شود. نه صدای آمریکا، نه صدای انگلیس، نه صدای اسرائیل و نه حتی صدای روشنفکران، فقط صدای پارازیت دولت حاکم بر رسانه هاست. اما صدای مردم بلند است، بلند تا آسمان. به چه زبان باید بگویند؟ در شعارها می گویند، نمی شنوید؟ سه میلیون نفر با سکوت و انگشت های نشانه شده حرف می زنند، نمی شنوید؟ بر کاغذهایی که در دست شان است، می نویسند، نمی خوانید؟ بر دیوارهای شهر نظرشان را نوشته اند، نمی بینید؟ آیا شبها صدای مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر را نمی شنوید؟ چگونه باید بگویند تا بشنوید؟ آنان حق شان را می خواهند، آنها به مردی که یک سال وزیر خارجه و هشت سال نخست وزیر دوران جنگ و بیست سال عضو مهم ترین ارکان قدرت بود، با شادمانی تمام رای داده اند و حالا هم حاضرند تا پای جان از رای شان دفاع کنند. آنها برای دفاع از عدالت شهید داده اند. نمی بینید؟

کاری که باید بکنید کاری ساده است، باید حق مردم را به آنان برگردانید، همان چیزی که هر انسان شریفی از آن دفاع می کند. انتخابات را باید باطل کنید تا مردم آزادانه انتخاب شان را بکنند. این همه چیزی است که مردم می خواهند، اگر این را ندهید، آن وقت ممکن است مجبور بشوید چیزهای بزرگتری را بدهید. مردم ایران با شنیدن خطبه های نماز جمعه شما عصبانی و خشمگین شده اند ولی متانت شان را از دست نمی دهند، آنان به راهپیمایی های گسترده شان ادامه می دهند. آنها بدون نفرت و خشم حق شان را می گیرند. آقای خامنه ای! مردم بزرگوار ایران قدرتمند تر از آن هستند که فرض می کنید، آنها به خیابان آمده اند، در خیابان می مانند، حق شان را می گیرند و شما را هم سر جای خودتان می نشانند.

در جهان گورستانهای بی شماری است که در آن مردانی خفته اند از قبیله سیاست، که چیزی شبیه به همین حرف های شما را زده اند، آنان یک چیز را فراموش کرده بودند، و آن اینکه شترهای مرگ در کاخ و بیت رهبران هم می خوابند. هیتلر و استالین و پل پت و لنین و شاه و آیت الله خمینی مردند، شما هم بالاخره می میرید. وقتی مرگ بزرگان فرا می رسد دو واکنش در عموم مردم ایجاد می شود، گروهی برمزار مرد بزرگ می گریند و گروهی دیگر نفرینی ابدی را نثارش می کنند.

آقای عزیز! تا مرگ نرسیده است و دچار نفرین ابدی مردم نشدید، حرف تان را پس بگیرید و بگذارید همان خامنه ای معمولی باشید، آدمی که مردم او را یک آدم بی قدرت، پر کینه و بدون موضع مشخص می دانند، یک رهبر ضعیف که شاید بشود تحملش کرد. اما اگر هوس کنید که ادای بزگتر از خودتان را در بیاورید و دستور کشتن بدهید، ما باورتان نمی کنیم، شما این کاره نیستید برادر. مردم هم اینقدر ترسو نیستند، مردم ایستاده اند و اگر باد بکارید توفان مردم را درو خواهید کرد.

ابراهیم نبوی
29 خرداد 1388

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 20:19  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸

رای ما رو دزدیدن، داره باهاش پزمی دن

معجزه چیز خوبی است که از قضای روزگار هفته ای سه بار، سالی 56 هفته و ماهی 37 روز در زندگی سیاسی ایرانی اتفاق می افتد. انتخابات اخیر که با رای اکثریت مردم به میرحسین موسوی و در نتیجه پیروزی قاطعانه احمدی نژاد انجامید، یکی از این معجزات بود، به برخی نکات آن توجه کنید

 

اول، یک ماه قبل از اینکه رای گیری انجام شود، نتیجه انتخابات توسط دوست رئیس جمهور دقیقا به همین میزان اعلام شد. حمید رسائی یک ماه قبل گفت در انتخابات یک ماه بعد احمدی نژاد 24 میلیون و موسوی 12 میلیون رای می آورد. وزیر کشور برای اجرای این معجزه زحمات بسیاری کشید.

 

دوم، از دو هفته قبل از انتخابات سی میلیون نفر در همه شهرها به نفع یک نامزد انتخاباتی به خیابان آمدند، ولی روز انتخابات 12 میلیون نفر به او رای دادند.

 

سوم، یک روز قبل از برگزاری انتخابات رئیس جمهوری که 24 میلیون رای آورد، تمام شهرها تحت کنترل نظامی قرار گرفت و ارتباط اس ام اس قطع شد.

 

چهارم، پنج ساعت قبل از پایان رای گیری نتیجه شمارش آرایی که هنوز نوشته نشده بود، معلوم شد و در سایت طرفدار دولت اعلام شد و دو ساعت قبل از پایان رای گیری نامزدها تحت مراقبت قرار گرفتند.

 

پنجم، سه ساعت قبل از پایان رای گیری رئیس جمهوری که با دوازده میلیون اختلاف پیروز شده بود، طرفداران نامزدی که محکوم به شکست خوردن شده بود، دستگیر شدند تا متوجه شوند که دقیقا چطوری شکست خورده اند.

 

ششم، رای گیری دو ساعت قبل از اینکه تمام شود، پایان یافت و چون جمهوری اسلامی علاقه مفرطی به مشارکت بیشتر مردم داشت، و در حالی که مردم توی صف ها منتظر رای دادن بودند، رای گیری را تمام کرد که بیش از این به حضور ملت افتخار نکنند.

 

هفتم: یک ساعت قبل از پایان رای گیری نتیجه شمارش آرا با درصد رای افراد معلوم شد و وزارت کشور مواظب بود که در جریان اعلام آرا هیچ تغییری در منحنی نسبت آرای نامزدها به هم اتفاق نیفتد، که مبادا مردم فکر کنند که تقلب نشده است.

 

هشتم: تعداد طرفداران رئیس جمهور 24 میلیونی که جشن پیروزی اش را در میدان ولی عصر تهران گرفتند به پانصد هزار نفر نمی رسید، اما تعداد طرفداران موسوی که 12 میلیون رای آورده بود، سه میلیون نفر بود.

 

نهم: رهبر معظم و دستپاچه انقلاب قبل از اینکه صحت انتخابات تائید شود، پیروزی رئیس جمهور را تبریک گفت و شورای نگهبان یک روز بعد اعلام کرد که ده روز طول می کشد تا صحت انتخابات تائید شود.

 

دهم: تعداد آرای کروبی در انتخابات از تعداد اعضای ستادش کمتر بود.

 

یازدهم: یکی از بزرگترین معجزات این انتخابات این بود که براساس آمارهای وزارت کشور معلوم شد مردم ایران 102 درصد خودشان هستند.

 

دوازدهم: دولت تصمیم گرفت از 300 هزار نفر نیروهای نظامی برای شمارش آرا استفاده کند، ولی چون این نیروها کتک زدن را از شمردن بهتر بلد بودند، وزیر کشور نتیجه آرا را اعلام کرد و بعدا برای اثبات آن نتیجه از آن 300 هزار نفر استفاده کرد. آنها با باتوم و گاز اشک آور به مردم اثبات کردند که شمارش آرا درست است.

 

نتیجه گیری اخلاقی: آدمی که دروغ می گوید، حتما تقلب هم می کند.

نتیجه گیری ابزاری: از سه راه می توان آرای مردم را شمرد، با کامپیوتر، با دست، با چماق

نتیجه گیری سیاسی: مردم خوبند، بشرط اینکه تعدادشان را نشمرید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 7:26  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۸

فردا 4 عصر میدان انقلاب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 7:23  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

22 خرداد روز ملت

چهار سال است که به انتظار امروز هستم، امروزی که می توانیم برویم پای صندوق رای و به دروغ و فریب و ماجراجویی و دشمنی با ایران نه بگوئیم و به جنبش سبز ملت بزرگ ایران رای بدهیم. چهار سال است که به امروز فکر کرده ام، به امروزی که جنبش سبز امید به خیابان آمده و می خواهد بگوید که ما دیگر تحمل اهانت به حیثیت ایران و ایرانیان را نداریم. چهار سال است که منتظر امروز هستم تا بگویم ما بیشماریم، ما که تو را نمی خواهیم، تویی که ملتی بزرگ را فروختی تا هزینه ماجراجویی ها و بازی های احمقانه گروهی قلیل کنی.

 

واقعیت این است که انتظار نداشتم آغاز دوران احمدی نژاد که با یاسی بزرگ همراه بود، به امیدی این همه بزرگ و سبز بدل شود، چنانچه مردمان به خیابان بروند و خیابان ها را از دست نکبت های کوتوله دولتی بی لیاقت بگیرند. تنها حسرتم این است که چرا نمی توانم شب های اکنون تهران را با تمام احساس بچشم و ببینم و لمس کنم و بفهمم، اگر چه هزار دوست، هزار هزار دوست، هر روز برایم روایت پیروزی یک ملت را می کنند. دلم برای تهرانم تنگ شده و دلم برای تک تک مردم شهر خودم تنگ شده. دلم و چشمم می خواهد تهران این روزها را ببیند.

 

آنچه رخ داده است نه پیروزی میرحسین موسوی است، اگر چه آن هم هست، نه پیروزی خاتمی است، اگرچه آن هم هست، نه، آنچه اتفاق افتاده است پیروزی راستی بر دروغ است. آنچه رخ داده خواسته ملتی است که نمی خواهد حقیر و کوچک و بی منزلت باشد. ما، میلیونها ایرانی در میلیونها خانه چهار سال است داریم نقشه می کشیم، مکانی برای توطئه وجود ندارد. همه مردم ایران عوامل توطئه علیه دولت هستند. " ما" با تمام وجودمان و استعدادمان می خواهیم بگوئیم که از دیکتاتوری، حقارت، فقر، نکبت، عقب ماندگی بیزاریم. ما از زشتی و پلیدی نفرت داریم، ما نمی خواهیم تصویر ایرانیان در جهان تصویری زشت و عقب مانده باشد.

 

مردم ایران در همه شهرها به خیابان آمده اند، نرم و متمدن و آرام و انسان تا بگویند که چهره واقعی این ملت تصاویری نیست که در دیدارهای رسمی مرد دروغگوی شهر پخش می شود. مردم ایران تمام استعداد و توانایی شان را در انتقامی بامزه و شیرین از احمدی نژاد که با شوخی تلخی چهار سال از زندگی مردم مان را دزدید به کار گرفته اند. در جنبش سبز مردم دیگر تراکت و پوستر در تعداد یک میلیون چاپ نمی شود، بلکه هزاران تراکت و پوستر شخصی بامزه و جذاب توسط صدها هزار نفر تولید می شود. این یک جنبش بزرگ ملی است. ما نیازی به پول هیچ کس برای تبلیغات نداریم، ما نیاز به اتوبوس نداریم، ما نیاز به امکانات نداریم. ما با قلب مان در انتخاباتی سرنوشت ساز شرکت می کنیم و با آگاهی بزرگ مان رای می دهیم.

 

هرگز مردم ایران تا این حد شیرین و دلنشین نبودند، شعارهایی می سازند سراسر دانایی و شعور و طنز و پوسترهایی می سازند سراسر زیبا و عمیق و دلنشین. این مردمان را کسی نیاورده است تا بتواند آنها را اداره کند. آنان با دانایی تمام، با درکی عمیق، با احساس مسوولیتی بزرگ به خیابان آمده اند تا دموکراسی را زنده کنند تا بگویند 22 خرداد روز سبز ماست و ادامه دوم خردادی است که هرگز از خاطرمان نمی رود. ما فیلسوفانی را که جنبش سبز ما را عامیانه خواندند با بزرگواری مان می بخشیم، چرا که ما خوانندگان آنان هستیم و آنکه به من چیزی یاد داده است، همیشه نزد من بزرگ است، اگرچه ممکن است حقیقت را بخوبی بداند، بی آنکه مصلحت را دانستن نتواند. ما دست بزرگانی مانند مهرجویی و مخملباف و بهاره رهنما و مجتبی راعی و همه هنرمندان سبزمان را می بوسیم که برای نجات فرهنگ و هنر به میدان آمدند و از شرافت انسانی در مقابل دروغ دفاع کردند.

 

من، ابراهیم نبوی، پس از چهار سال پر از رنج، بخاطر منافع ملی کشورم، و بخاطر مصالح شخصی خودم و دوستانم و فرزندانم به جبهه سبز رای می دهم. از شما می خواهم با عشقی بزرگ، با حسی عمیق، با مسوولیت شناسی در قبال ایران و ایرانی در اولین ساعات روز جمعه 22 خرداد به حوزه های رای گیری بروید و بقول خاتمی عزیز که عاشقانه دوستش می دارم نام زیبای میرحسین موسوی را بر برگه های رای تان بنویسد. من هرگز فراموش نخواهم کرد که بزرگمردی مانند کروبی که قطعا پیروزی بر دروغ را مدیون تلاش او و دوستان خوبش هستیم، در جنگ شرافت و دروغ مدیون تلاش و سخت کوشی آنان نیز هستیم. پیروزی میرحسین موسوی پیروزی ستاد او و شخص او نیست، پیروزی مردمی است که خواستند باور کنند که ملتی بزرگ اند.

 

هنوز ساعاتی باقی است. وقت برای تصمیم گیری هست. من می دانم که تحریمی ها، تحکیمی ها، طرفداران کروبی، مخالفان سرسخت حکومت در مخالفت شان با انتخابات جز صداقتی برای مبارزه با بی عدالتی و دیکتاتوری و دروغ و فریب انگیزه ای ندارند. بسیاری از ما اشتباه کردیم و احمدی نژاد را به عنوان اشتباه مان چهار سال تحمل کردیم، اما جنبش ملت ایران برای رهایی از ماجراجویی و بی عدالتی و فقر و فریب یک مبارزه انتخاباتی نیست. من از همه آنانی که می خواهند بیرون از دایره بزرگی مردم ایران بمانند می خواهم که وارد این صحنه شوند و به میرحسین موسوی رای بدهند تا بتوانیم یک بار دیگر در سیطره آزادی و آگاهی ایران را با همدیگر بسازیم. ما با رای مان در 22 خرداد ایران را از خطر بزرگی نجات می دهیم. وعده ما ساعت هشت صبح پای صندوق های رای.

 

و پنج نتیجه گیری اخلاقی از کمک ده میلیاردی

 

صادق محصولی وزیر کشور رسما و در خبرگزاری های رسمی کشور در روز روشن اعلام کرد که برای کمک به ستاد انتخاباتی احمدی نژاد ده میلیارد تومان به او پول داده است. نتایج زیر از اقدام فوق گرفته می شود:

 

اول، کروبی از سوی احمدی نژاد بخاطر دریافت 300 میلیون تومان از شهرام جزایری متهم شد که فساد مالی دارد، اما احمدی نژاد برای گرفتن پولی به میزان 30 برابر همان پول متهم به فساد نیست.

 

دوم، دقت کنید که صادق محصولی که به احمدی نژاد قبلا و فعلا پول داده است، وزیر کشور شده است، در حالی که قرار بود قبل از آن وزیر نفت بشود و مجلس به او رای اعتماد نداده بود. یعنی یک آقایی که میلیاردر است، و پولش را از طریق رانت خواری به دست آورده، به رئیس جمهور پول داده است، رئیس جمهور هم او را وزیر کشور کرده است. این واقعه در کجای دنیا اگر اتفاق افتاده بود، ممکن بود وزیر کشور را بلافاصله برکنار نکنند؟ یا حداقل دادگاه رئیس جمهور را سی سال زندانی نکند؟

 

سوم، آقای صادق محصولی که ده میلیارد تومان به احمدی نژاد پول داده است، و علنا هم این موضوع را اعلام کرده است، وزیر کشور است و موظف است نه تنها کمکی به یکی از نامزدها نکند، بلکه بیطرف باید باشد. به عبارت دیگر وزیر کشور نه تنها طرفدار یکی از نامزدهاست، بلکه برای انتخاب شدن او پول هم داده است.

 

چهارم، این وزیر کشوری که قرار است انتخابات را برگزار کند و باید بیطرف باشد و ده میلیارد تومان به رئیس اش پول داده است، قبل از اینکه وزیری بشود که باید انتخابات را برگزار کند، خودش رئیس ستاد انتخاباتی همین آقایی شده است که گفته بود اعضای ستاد من هرگز پست و مقامی نخواهند گرفت. به نظر شما در کلمبیا یا در زیمبابوه ممکن است چنین فسادی وجود داشته باشد؟ مثلا بشنویم که در کلمبیا یک سرهنگ نظامی که بعدا استاندار شده با استفاده از قدرت دولت میلیاردر شده و با دادن پول یک شهردار را رئیس جمهور کرده و در مقابل توسط آن رئیس جمهور او را وزیر کشور کرده که دوباره با دادن پول و دخالت در انتخابات توسط همین وزیر کشور، رئیس جمهور بشود. رتبه فساد مالی چنین کشوری چند است؟

 

پنجم، این وزیر کشوری که ده میلیارد به رئیس جمهوری که رئیس اش است و قرار است توسط او رئیس جمهور شود، میلیاردر بزرگی است که به اندازه همه وزرای تاریخ سی سال گذشته پول دارد، این وزیر در کابینه ای وزیر کشور است که رئیس اش مهمترین شعار انتخاباتی اش مبارزه با قله های ثروت است و می خواهد به فقرا و پابرهنگان کمک کند.

 

احمدی نگو، بلا بگو

 

امروز می خواستم طنزی درباره صادق محصولی بنویسم، اما نوشته ای برایم ای میل شده بود که حیفم آمد منتشرش نکنم. فرستنده آن فقط نامش را " خودم" نوشته است. شعر بسیار خوب و روان و شیرین است. از سراینده شعر تشکر می کنم و امیدوارم آرزوی او و همه ماها بوقوع بپیوندد.

 

توي ده ارادون      احمدي زار و گريون

احمدي نگو بلا بگو            دشمن جون ما بگو

اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه

نه محسن و نه كروبي، نه ميرحسين موسوي   

هيچكی باهاش رفيق نبود

با اين همه سرمايه             گند زده بود از پايه

 

موسوي گفت:

ـ احمدي مي آي قاطي آدما؟

ـ نه نمي‌يام، نه نمي‌يام

            ـ‌ خودتو مي‌خواي اصلاح كني؟

ـ نه نمي‌خوام، نه نمي‌خوام

كروبي گفت:

            ـ مي‌خواي يه كم تغيير كني؟

ـ نه نمي‌خوام، نه نمي‌خوام

رضايي گفت:

ـ‌ اخلاقتو خوب مي‌كني؟

ـ نه نه نه، نمي‌كنم!

 

مردم سبز نازنين              مشت در هوا پا بر زمين

دنبال حرف كدخدا             ريخته بودن تو كوچه‌ها

 

ـ ملت چرا رژه مي‌ري؟

            ـ دارم مي‌رم كه راي بدم، ديرم شده، عجله دارم

ـ ملت خوب و نازنين         مشت در هوا پا بر زمين

سهام مي‌دم عدالت             به عمه و به خاله‌ت

چك پول مي‌دم هوارتا       به هركدوم هزار تا

يه كمي به من راي مي‌دي؟

            ـ نه كه نمي‌دم، نه كه نمي‌دم

ـ چرا نمي‌دي؟

            ـ‌ واسه اين كه من تميزم    پيش همه عزيزم

            راي مي‌دم به موسوي        منتخب انس و پري

            اما تو چي؟ الهي كه ور بپري

          دروغ مي‌گي، رنگ مي‌كني             

هركي كه حرف حق بگه، مي‌پري و جنگ مي‌كني

            اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه

 

در وا شد و شيخ ما                 اومد و شد كانديدا

غرغر زنون، گردش كنون    اومد و اومد پيش احمدي

ـ آقا كروبي، كه خوبي               به نفع من كنار مي‌ري؟

غلومي اومد:

            ـ‌ قوقولي قوقو، قوقولي قوقو         برو خونه‌تون، بچه‌ي پررو

            اين شيخ ريزه ميزه                  ببين چه‌قدر تميزه

            اومده از لرستون                   حسابي تيز تيزه

            اما تو چي؟

            از دست تو خوار شديم        بي‌پول و بي‌كار شديم

            از بس كه گولمون زدي      مفلس و بيمار شديم

            اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه

 

احمدي با چشم گريون          اومد توی تلويزيون

گريه مي‌كرد زار مي‌زد        حرف از پول و كار مي‌زد

ـ ما اون بوديم اين شديم         سوار بر زين شديم

رو صندلي نشستيم               شاخ غولو شكستيم

قد رشيدم ببينيد                   روي سپيدم ببينيد

خوش‌بو مثال ريحونم         پررو مثال فرعونم

وقاحتم طبق طبق              سگا به دورم وق و وق

 

ـ آقا محسنم، آقاي خودم    تو مي آي با من آشتي كني؟

            ـ‌ نه كه نمي‌يام

ـ‌ چرا نمي‌ياي؟

            ـ‌ من و اكبر و بزرگون        جلسه داريم فراوون

            نخبه‌ها رو جمع مي‌كنيم      بالا مي‌ريم، پايين مي‌يايم، ضرب مي‌كنيم، كم مي‌كنيم

            حرف حسابو مي‌شنويم        پرده‌ي ننگو مي‌دريم

            اما تو چي؟

            دروغ مي‌گي، انگ مي‌زني   

حرف درست نمي‌زني، همه‌ش دم از جنگ مي‌زني

            اخلاق بد، روي سياه، زبون دراز، واه واه واه

 

احمدي اومد پيش ثمره                  ـ بيرونو ببين كه چه خبره!

سبز شده خيابونا                            سفيد شده بيابونا

زنجيرو پاره كردن                          منو بي‌چاره كردن

فك و فاميلو خبر كنين                   فكري به حال من كنين

هرچي دروغ بود گفتم                  یه حرف راست نگفتم

السون و ولسون                            به من كمك برسون

 

بله بچه‌های نازنین!

عاقبت دروغ گويي همينه                الهی که  احمدي خير نبينه

نه الهام و نه ثمره، نه بذر پاش          نيومدن هيچ یکی شون به همراش

مردم دروغاشو دونسته بودن             از اين همه نيرنگ، خسته بودن

با دل‌هايي پر از خون                     سبز و سفيد و قرمز   

                   حلقه زدن دور اون

سبز اومد، تار شد                      سفيد اومد، پود شد

ميون خون قرمز دلاشون          احمدي كله‌پا شد و دود شد

 

بالا رفتيم دوغ بود، پايين اومديم ماست بود

قصه‌ي ما از اولش تا آخرش راست بود

 

20/3/88

خودم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 9:13  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۸

هفت معجزه انتخاباتی الفنون

اول، مدت تبلیغات: نامزدهای سه گانه موسوی و کروبی و رضایی هر کدام یک ماه وقت تبلیغات داشتند، ولی الفنون چون بودجه نداشت، چهار سال وقت داشت که در پنجاه سفر تبلیغاتی به استانهای کشور برای خودش تبلیغ کند.

دوم، وسیله تبلیغات: نامزدهای سه گانه با اتوبوس به سفر تبلیغاتی می رفتند و طرفداران شان پیاده می آمدند، ولی الفنون چون پول اتوبوس نداشت، با هلی کوپتر به سفر تبلیغاتی می رفت و ده هزار هوادارش را با بیست هزار اتوبوس برای مراسم می آوردند.

سوم، پوستر تبلیغات: نامزدهای سه گانه هر کدام روی پلاکاردهای دست ساز و با پوسترهای کوچک 20 در 30 سانت تبلیغات می کردند، ولی الفنون چون بودجه نداشت پلاکاردهایش را در اندازه های 20 در 30 متر چاپ می شود.

چهارم، مناظره تلویزیونی: نامزدهای سه گانه هر کدام دقیقا وقت داشتند سه تا  45 دقیقه با هم مناظره کنند، اما الفنون چون طرفدار عدالت است حق دارد چهار تا 45 دقیقه با بقیه مناظره کند.

پنجم، مراسم سخنرانی: نامزدهای سه گانه برای سخنرانی در شهرها باید از وزارت کشور اجازه بگیرند و مراسم شان را به هم می زنند و طرفداران شان کتک می خورند، اما الفنون چون از قدرت سوء استفاده نمی کند، برای سخنرانی به وزارت کشور اجازه می دهد و طرفدارانش مردم را کتک می زنند.

ششم، ستاد انتخاباتی: نامزدهای سه گانه برای نظارت در انتخابات حق ندارند مسوول ستادشان را بفرستند تا بر صندوق ها نظارت کند، اما الفنون چون اهل رفیق بازی نیست مسوول سابق انتخابات را به عنوان رئیس ستاد انتخابات خودش و مسوول ستاد سابق انتخاباتش را به عنوان وزیر کشور تعیین کرده است.

هفتم، هزینه تبلیغات:نامزدهای سه گانه برای تامین هزینه تبلیغات توسط رئیس دولت مورد سووال قرار می گرفتند که پول تبلیغات محدودشان را از کجا آورده اند، اما الفنون چون پاسخگوست معلوم بود که پول تبلیغات اش را از بودجه دولتی آورده است، مورد سووال نبود.

نتیجه گیری اخلاقی: آدم وقتی زیادی مطمئن باشد مردمی است، لزومی ندارد رای مردم را بشمارد.

نتیجه گیری اقتصادی: وقتی مردم شما را دوست داشته باشند، برای هر رای باید دوهزار تومان خرج کنی، ولی وقتی مردم ازتو متنفر باشند، برای هر رای باید دویست هزار تومان خرج کنی.

نتیجه گیری تاریخی: الفنون گرانترین رئیس جمهور تاریخ است که ماهانه کمترین دستمزد را به میزان یک میلیون تومان می گیرد، اما ماهی یک میلیارد دلار هزینه نگه داشتنش می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 9:48  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸

احمدی علیه احمدی

با توجه به مناظره های انتخاباتی که بخشی از آنها تا کنون پخش و بخش دیگری از آنها مانده است، فرض می کنیم که احمدی نژاد با خودش مناظره کند، درحقیقت احمدی نژاد واقعی، یعنی همان کسی که شش ماه قبل دولت را اداره می کرد یا نمی کرد، اصلا مگر دولت را کسی اداره می کند؟ مگر مملکت اداره می شود که کسی آن را اداره کند، با احمدی نژادی که در ماه گذشته حمام رفته و بعد از چهارسال دوباره همان بازی قبلی را برای رقابت انتخاباتی شروع کرده مناظره کند. فکر می کنید چه اتفاقی می افتد؟

 

روز، داخلی، استودیوی تلویزیون

 

دور یک میز بزرگ در استودیوی تلویزیون سه نفر نشسته اند، وسطی مجری مناظره های تلویزیونی است، نفر سمت راست محمود رئیس جمهور یک سال قبل با همان روحیه یک سال قبل آمده است و نفر سمت چپ که تمیزتر و منظم تر به نظر می رسد، دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور کنونی و داوطلب انتخابات دوره بعد ریاست جمهوری است.

 

مجری تلویزیون: بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، هفتمین مناظره تلویزیونی میان نامزدهای انتخابات دهمین رئیس جمهور را میان آقای محمود و آقای دکتر احمدی نژاد برگزار می کنیم. در این مناظره آقای محمود و آقای دکتر احمدی نژاد شرکت دارند. من از آقایان خواهش می کنم برنامه های همدیگر را نقد کنند و به سایر نامزدها کاری نداشته باشند. هر نامزد حق دارد در چهار فرصت ده دقیقه مناظره را انجام دهد. از عزیزان درخواست می کنم وسط حرف همدیگر نپرند. براساس قرعه کشی این مناظره آقای دکتر احمدی نژاد مناظره را آغاز می کند و آقای محمود آخرین بخش را در اختیار خواهد داشت.

 

دکتر احمدی نژاد: اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه عرضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. با درود به ملت بزرگ ایران و مجری که ایشان هم از ملت بزرگ ایران هستند و سلام به همه حاضران در استودیو که از ملت ایران هستند و آقای محمود که در این برنامه حضور دارند. من در ابتدا می خواستم به برادر عزیزم محمود بگویم که ایشان را من خیلی دوست دارد و واقعا حرف هایی که در مورد ایشان می خواهم بزنم، واقعا نمی خواستم بزنم ولی ما عهد بستیم که مواظب حقوق این ملت باشیم، اینطور نیست که ایشان قبل از انتخابات شعار بدهند علیه فامیل سالاری و قول بدهند که اعضای ستادشان را سرکار نمی آورند، ولی بعد از انتخاب شدن، متاسفانه کار دیگری بکنند. من مجبورم بگویم که شما برادرتان داوود احمدی نژاد، خواهرتان پروین احمدی نژاد، پسرهای تان، باجناق تان، پسر خاله های تان، آقای مددی، و نود و سه و نیم درصد از کل اعضای ستادتان را که لیستش اینجاست، سر کار آوردید در حالی که هیچ کدام از آنها صلاحیت نداشتند و من مدارک آنها را دارم که شخصا توصیه کردید که  آنها سرکار باشند و درست زمانی که داوودتان به دلیل جرایم مالی که من متاسفم آدمی با این ادعا چطور برادری را که این همه مساله دارد و کارش به دادگاه کشیده، به عنوان بازرس ارشد به کار می گمارد، و شش ماه قبل از انتخابات برش می دارد که حساسیت ها برطرف بشود و فکر می کند که ما در جریان نیستیم، آقای محمود! برادر عزیز! اگر فامیل سالاری غلط است، چطور برای خودتان غلط نیست؟ البته من در اینجا عکس مدارکی دارم که در مورد آن اگر خواستید حرف می زنم، می خواهید اسمش را بگم؟ مردم دوست دارند بدانند؟ بگم؟ بگم؟

 

محمود: بسم الله الرحمن الرحیم. به ملت شریف و بزرگ و عظیم و پهن و دراز و گسترده و تناور و گردآفرید و رستم صولت و پهلوان و قهرمان ایران سلام می کنم و من می خواهم یک گله ای بکنم از آقای دکتر احمدی نژاد که من در مورد مدرک ایشان توضیح خواهم داد، چون من ایشان را واقعا دوست دارم و دلم نمی خواهد که ایشان یک سری حرف های بی دلیل و منطق که گفته می شود تکرار کنند. من متاسفم که شما اینطور فریب کسانی را می خورید که دشمنان این ملت هستند. برادر من! دوست عزیز! شما که بعضی افراد گول تان می زنند و می گویند که مثلا داوود احمدی نژاد برادر من است، اولا که من اصلا برادری ندارم، و تازه اگر هم داشته باشم اسمش را داوود نمی گذارم. یک بار هم آقایی آمد به دفتر و خودش را داوود احمدی نژاد معرفی کرد و مرا بغل کرد، ولی من گفتم که چنین کسی را اصلا نمی شناسم. من اسناد مرکز آمار ایران را در مورد آمار برادران و خواهرانم نشان می دهم. از دوره خاتمی تا سال 88 تعداد اعضای خانواده من کلا 74 درصد کاهش داشته و من الآن اصلا خواهر و برادر ندارم. در مورد پسر من هم که کلا من درست است که پسرم ازدواج کرده ولی دلیل نمی شود که من پسر داشته باشم. خب، آن وقت دشمنان این نوکر ملت شایعه درست می کنند که فامیل های من در فلانجا دزدی کردند، کسی که وجود ندارد چطوری دزدی کرده؟ البته من نمی خواستم بگویم ولی شما مجبورم کردید که بگویم آقای دکتر! شما می توانید بگوئید کی دکتر شدید؟ و دکترای شما را چه کسی صادر کرد؟ و اصولا شما چطور هم استاندار اردبیل بودید و هم دکترا گرفتید؟ من تعجب می کنم از کسی که مدعی مدیریت جهان است، چطور خودش دکترایش بلاتکلیف است، چطور دکترای آقای کردان که این همه به او اعتماد کردید، تقلبی از آب در آمد؟ به یک سووال دیگر هم بگذارید صریحا پاسخ بدهم. ملت ایران مرا می شناسند، می دانند که خادم ملت دروغ نمی گوید، در ستاد انتخاباتی من در سال 1384 اگر نمی دانید بدانید آقایان زاکانی و علی آبادی و سعیدلو و بذرپاش و داوود احمدی نژاد فعال بودند که من بعد از انتخابات همه را کنار گذاشتم. البته عده ای از آنها وزیر شدند، ولی معنی آن این نیست که من آنها را وارد قدرت کردم. نه، همین طوری وزیر شدند، این چیز مهمی نیست، چون من به آنها که پولی نمی دهم، آنها خودشان پول شان را از بانک می گیرند، دولت نهم چنین موفقیتی داشته است.

 

مجری برنامه: ممنونم از آقای محمود تا اینجا 9 دقیقه و آقای دکتر احمدی نژاد تا اینجا 10 دقیقه و بیست ثانیه حرف زدند. آقای دکتر بفرمائید.

 

دکتر احمدی نژاد: من می خواهم مجددا تاکید کنم که من واقعا شما را دوست دارم و اگر حرفی می زنم بخاطر خودتان است، وگرنه اصلا نمی گفتم. ببینید! مدرک دکترای من موجود است و وزارت خارجه و وزارت کشاورزی و سازمان حفاظت از حیات وحش آن را تائید کردند و هیچ شبهه ای در آن نیست. مساله ما روشن است، چون اصولا دروغ توی کار من نیست. در مورد آقایان زاکانی و علی آبادی و بذرپاش و داوود احمدی هم من عکس آنها را آوردم که در جلسه هیات دولت هستند، صدای آنها را هم تلفنی ضبط کردیم که نوارش را وزارت اطلاعات آورده است و همین جاست. پس معلوم است که چه کسی به این ملت عظیم و پهناور و غلیظ و کلفت و عزیز و ناناز دروغ می گوید. من نمی خواهم وارد این جزئیات بشوم و صرفا می خواهم مقایسه کنم دولت نهم را با دولت های قبلی. من تعجب می کنم چطور آقا محمود براساس اطلاعات غیردقیق که کلا همه اطلاعات دقیق پیش من است و همین جا هم هست حاضر شدند در کنار چهار کاندیدای دیگر بازیچه دست جریان قدرتمندان فاسد بشوند. آقای محمود! مگر شما خودتان نبودید که زمان آقای ناطق نوری از ایشان حکم گرفتید و به ماکو رفتید، و مگر ناطق نوری و پسرش آن فسادها را نداشتند که من اصلا در این مورد حرف نمی زنم. من نمی خواهم بگویم که همین شما بودید که در زمانی استانداری اردبیل وقتی گروهی از دانشجویان مخالف علیه آیت الله هاشمی شعار می دادند، در مورد ایشان گفتید " هاشمی جزو سرمایه های بزرگ انقلاب است." پس می خواهم بگویم که پشت شما چهار نفر یعنی همان سه نامزد و هم شما جریان خانواده هاشمی است که می خواهد این فرزند ملت را از حلقه قدرت بیرون بیندازد. آیا پشت سر شما هاشمی و خانواده او نیست؟ و یک توضیحی هم باید بدهید که ماجرای آن 300 میلیون تومانی که در اردبیل گرفتید چی شد؟ البته 300 میلیون تومان به پول آن موقع گرفتید که اگر فرض کنیم ده سال قبل گرفته بودید و به دلار هفت تومنی محاسبه شده بود، در شرایطی که نرخ تورم سه رقمی دوره هاشمی بود، الآن می شد 490 میلیارد دلار که این بالاترین رقمی است که کسی فساد مالی داشته است. البته من مجددا می خواهم به یک خانمی اشاره کنم که پرونده اش اینجاست و ایشان اصلا رای نیاورد و مسائلی داشت، می خواهید اسم ایشان را بگم؟ بگم؟ بگم؟

 

محمود: خدا را شکر می کنم که همه این ملت به این فرزندشان توجه دارند و همه چیزش را می دانند، و لزومی به توضیح ندارد. اولا می خواستم بگویم اینکه ما با آقای ناطق نوری و هاشمی رفسنجانی کار کردیم، جزو افتخارات ماست، و اینها غیر از آقا و امام زمان (عج)کسانی هستند که ما با هم می نشینیم و پشت سر دیگران حرف می زنیم و می خندیم و اختلافی بین ما نیست. یک مواردی هم هست که برمی گردد به 300 میلیون تومانی که گفتید که اصلا چنین چیزی نبود، من اسناد وزارت کشور را دارم که اصلا کل این قضیه 300 میلیون تومان دروغ است و پرونده سازی است که دشمنان ما کردند و وزارت کشور هم گواهی کرده که من اصلا استاندار اردبیل نبودم، اگر هم بودم اصلا اردبیل استان نبود و شما براساس یک شایعات نامربوطی برداشتید چنین حرفی می زنید. اصلا اردبیل روی نقشه وجود ندارد، من نقشه هم آوردم، این نقشه ماست که تائید شده و در آن جایی به نام اردبیل وجود ندارد. حداقل می خواستید دروغ بگوئید یک شهری را می گفتید که وجود داشته باشد، مثل گرمسار، نه اردبیل که وقتی وجود نداشته من 300 میلیون تومان را از کجای آن گرفتم و من می گویم که هر کس آن 300 میلیون تومان را برداشت همه اش مال خودش. اما من می خواهم به نکته ای اشاره کنم که واقعا اگر قرار است به حساب ها رسیدگی شود، شما جواب بدهید، الآن این همه پوستر، دی وی دی، سفر با هلی کوپتر، صدها اتوبوس، این همه سفر استانی و این همه فیلم را شما ساختید و خرج تبلیغات کردید، با کدام پول؟ غیر از اینکه از بودجه دولتی استفاده کردید و سه میلیارد دلار کلا خرج تبلیغات شما شده است. من تعجب می کنم چطور شما از هلیکوپتر دولتی که فقط مال دولت است برای سفر تبلیغاتی استفاده کردید؟ هزینه همین هلیکوپتر فقط برای بلند شدن و نشستن اش حدود 20 هزار دلار است که اگر همین را با نرخ تورم زیمبابوه حساب کنیم می شود یک میلیارد دلار و اسناد و مدارکش موجود است که این هلیکوپترها را شما استفاده شخصی کردید. من دیگر حرفی ندارم، چقدر از وقت من باقی مانده است؟

 

مجری برنامه: تا به حال شما آقا محمود 21 دقیقه حرف زدید و دکتر احمدی نژاد 22 دقیقه و نیم و حالا شما باید پاسخ بدهید.

 

دکتر احمدی نژاد: حالا که بحث هلیکوپتر شد من می خواهم در مورد انتخاب شخصی حرف بزنم به نام پروین ( خیره می شود به محمود و با شیطنت می خندد) که البته شما ایشان را می شناسید و تا آنجا که من می دانم خواهر شما هستند، ایشان مدرک تحصیلی شان را در دوره لیسانس و فوق لیسانس کلا با معدل نه و نیم در چهل دقیقه گرفتند و بعدا هم در انتخابات شورای شهر با تقلب که همه اسناد آن الآن زیر بغل دکتر چمران است، موجود است و ایشان در حقیقت تحمیل شد

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 6:49  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۸

دروغگویی به توان ا.ن.

در راستای اینکه مناظره میرحسین موسوی و احمدی نژاد به دلایل ناموسی، اخلاقی به نفع میرحسین تمام شده و مناظره کروبی و احمدی نژاد در راستای استفاده از شهرام جزایری و ننجون آقای کروبی و اردبیل و غیره به نفع احمدی نژاد به پایان رسید و در همین راستا مناظره کروبی و محسن رضایی هم تبدیل به دیدار خانوادگی گشت، بسیاری از کارشناسان معتقدند مناظره باید براساس اصول و مقدماتی صورت بگیرد که نامزدهای ریاست جمهوری باید آنها را آموزش ببینند تا هم موقع مناظره دست و پای شان را گم نکنند و مثل احمدی نژاد لب شان را گاز نگیرند، هم مثل کروبی نقش نامزد روی صندلی داغ بازی نکنند، نه مثل میرحسین موسوی چیزشان را دائم با چیزهای دیگرشان قاطی نکند. در همین راستا از کلیه خوانندگان درخواست می شود ضمن دیدن بقیه مناظره ها به سووالات زیر پاسخ ندهند، چون اصلا موضوع مهمی نیست، فقط بروند و در انتخابات شرکت کنند

 

سووال اول: برای دادن آمار تورم در مناظره باید از چه آماری استفاده کنید؟

گزینه اول: آمار من درآوردی

گزینه دوم: آماری که داداشم درآورده است

گزینه سوم: آماری که پسرم گفته است

گزینه چهارم: آماری که دوست دارم اینطوری باشد

 

سووال دوم: آمار تورم چه ربطی به واقعیت آن دارد؟

گزینه اول: رابطه لنگه کفش با خربزه

گزینه دوم: رابطه هواپیما با شقیقه

گزینه سوم: رابطه ای شقایق فراهانی با فاطمه گودرزی

گزینه چهارم: رابطه نامشروع

 

سووال سوم: با توجه به اینکه ممکن است یک رئیس جمهور ممکن است بخواهد آمار دروغ بدهد، باید قبل از آن چکار کند؟

گزینه اول: یک هفته باید دروغ گفتن را تمرین کند

گزینه دوم: یک ماه باید دروغ گفتن را تمرین کند

گزینه سوم: یک سال جلوی ده هزار نفر دروغ بگوید

گزینه چهارم: همان کاری که در چهار سال گذشته انجام داده است تکرار کند

 

سووال چهارم: اگر مدرکی علیه رقیب انتخاباتی وجود نداشته باشد، بهترین چیزی که می توانید برای شکست دادن او در مناظره پیدا کنید چیست؟

گزینه اول: عکس همسرش

گزینه دوم: عکس مادرش

گزینه سوم: عکس خواهرهایش با هم

گزینه چهارم: عکس ننه جونش

 

سووال پنجم: یک انسان شریف در مناظره با احمدی نژاد باید چکار کند؟

گزینه اول: فرار کند

گزینه دوم: به گیرتش بربخورد و گفل زبانش باز شود

گزینه سوم: با صندلی توی سرش بزند و مناظره را ببازد 

گزینه چهارم: هیچ کاری نمی تواند بکند، بیخودی زور نزند.

 

سووال ششم: به نظر شما برنده مناظره احمدی نژاد و موسوی چه کسی بود؟

گزینه اول: معلوم است، موسوی

گزینه دوم: مشخص است، موسوی

گزینه سوم: طبیعتا موسوی

گزینه چهارم: هر چی شما بخواهید

 

سووال هفتم: به نظر شما بازنده مناظره احمدی نژاد و موسوی چه کسی بود؟

گزینه اول: خداوند متعال که تازه متوجه شد خلق احمدی نژاد به گردنش افتاده است.

گزینه دوم: نیچه که فکر می کرد حقیقتی وجود دارد.

گزینه سوم: جمهوری اسلامی که پنج تا رئیس جمهورش ضایع شدند تا یکی شان حفظ شود.

گزینه چهارم: محمود احمدی نژاد

 

سووال هشتم: فرق مناظره کروبی و محسن رضایی با یک مهمانی خانوادگی چه بود؟

گزینه اول: یک کم

گزینه دوم: تقریبا فرقی نداشت

گزینه سوم: آخرش همدیگر را ماچ نکردند و خداحافظی نکردند.

گزینه چهارم: چایی برایشان نیاوردند

 

سووال نهم: برنده مناظره کروبی و احمدی نژاد چه کسی بود؟

گزینه اول: مهدی کروبی بود که موفق شد ثابت کند احمدی نژاد دروغگوست.

گزینه دوم: احمدی نژاد بود که ثابت کرد دروغگویی یک راه موفقیت است.

گزینه سوم: میرحسین موسوی که شهرام جزایری را نمی شناخت.

گزینه چهارم: چاوز که عکس هایش گم شده بود.

 

سووال دهم: در مناظره تلویزیونی کروبی و احمدی نژاد چه کسانی با هم مناظره کردند؟

گزینه اول: همان که در سووال آمده است، کروبی و احمدی نژاد

گزینه دوم: محسن رضایی و میر حسین موسوی

گزینه سوم: آقایی که حرف درست را بد می زد، با آدمی که حرف نامربوط را خوب می زد.

گزینه چهارم: یک آدم پریشان احوال متهم که حق داشت، با یک دروغگوی ماهری که حق نداشت

 

سووال یازدهم: بهترین دروغگو چه کسی است؟

گزینه اول: کسی که یقین دارد مردم حافظه ندارند.

گزینه دوم: کسی که هر چهار سال همان دروغهای قبلی را بدون قرمز شدن تکرار کند.

گزینه سوم: کسی که بداند مردم می دانند دروغ می گوید ولی این موضوع برایش مهم نباشد.

گزینه چهارم: همان محمود احمدی نژاد

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:57  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۸

چرا به کی رای نمی دهیم؟

سوژه اصلی این نوشته را از یکی از کارهای همکارم صنوبر گرفتم

ده دلیل برای رای ندادن به محسن رضایی

- اگر به او رای بدهیم ممکن است رئیس جمهور بشود.

- با همه چیز که نباید شوخی کرد.

- ممکن است کل حکومت تحت تعقیب پلیس بین المللی قرار بگیرد.

- یعنی واقعا موضوعی به این روشنی احتیاج به دلیل دارد؟

- یکی از خطرات جدی رای دادن به رضایی این است که یک دفعه دیدی رئیس جمهور شد.

- اصلا در این مورد زیاد حرف نزنیم، چون ممکن است بعضی ها قضیه را جدی بگیرند.

- رئیس جمهور باید بتواند به چیزی فکر کند و اگر به فکرش رسید آن را بیان کند.

- رضایی بعد از احمدی نژاد، همه یقین می کنند که ایرانی ها مشکل جدی روانی دارند.

- مهم ترین خطر این است که اگر به او رای بدهیم واقعا ممکن است رئیس جمهور شود.

- ممکن است رئیس جمهور بشود و واقعا چهار سال رئیس جمهور بماند.

 

ده دلیل برای رای ندادن به مهدی کروبی

- با رای دادن به کرباسچی به عنوان رئیس جمهور صددرصد موافقم، ولی حیف!

- با رئیس جمهور شدن مهاجرانی شدیدا موافقم، ولی حیف!

- با رئیس جمهور شدن عباس عبدی هم شدیدا موافقم، ولی باز هم حیف!

- با رئیس جمهور شدن محمد علی ابطحی هم موافقم، ولی حیف!

- با رئیس جمهور شدن محمد قوچانی هم موافقم، ولی حیف!

- با رئیس جمهور شدن جمیله کدیور موافقم، ولی حیف!

- با رئیس جمهور شدن دکتر عبدالکریم سروش هم موافقم، ولی حیف!

- با رئیس جمهور شدن محمدعلی نجفی هم موافقم، ولی حیف!

- حیف که نمی توان به " آقای اطرافیان" رای داد، حیف!

- آدم به کسی رای می دهد که احتمال برنده شدنش باشد.

 

 

ده دلیل برای رای ندادن به میرحسین موسوی

- اگر رئیس جمهور شود، مجبورم برگردم ایران و باید بروم زندان.

- اگر رئیس جمهور شود، دیگر این همه سوژه خنده نداریم.

- رئیس جمهور باید روزی یک نطق آتشین بکند، او اصلا بلد نیست حرف بزند.

- ایران دیگر خبر اول جهان نخواهد بود.

- مجبوریم برویم سر کار و زندگی مان، حوصله نداریم.

- عادت کردیم هر روز دروغ بشنویم، فکر کنم مردم تا شش ماه بهت زده باشند.

- اگر میرحسین رئیس جمهور شود، احتمالا مردم متوجه می شوند که دولتی وجود دارد، ولی رئیس جمهور را نمی بینند.

- اگر میرحسین بیاید یک آدم باشعور رئیس جمهور می شود و دیگر براحتی نمی توانیم از واژه هایی مانند " این حمالها"، " این کثافت ها"، " این آشغالها" برای انداختن مسوولیت گردن دیگران استفاده کنیم.

- بچه ها باید بروند سر کلاس درس بخوانند و نمی روند رئیس جمهور گردی.

- میزان خروج نخبگان از کشور کاهش پیدا می کند و پیشرفت های جهانی مان کم می شود.

 

و ده دلیل برای رای ندادن به محمود احمدی نژاد

- چهار سال خیلی زمان زیادی است، دیگه بسه!

- دروغ چیز بدی است، رئیس جمهور هفته ای یک بار باید حداقل راست بگوید.

- آمار را از توی تحقیق و بررسی استخراج می کنند، نه از توی زباله ها.

- همه 300 میلیارد دلار را نباید نابود کرد، حداقل نصفش را بگذاریم بماند.

- آدمی که سی برابر وزنش هر روز پی پی تولید می کند، بیشتر برای کشاورزی مناسب است نه ریاست جمهوری.

- آدم اشتباه می کند، ولی اشتباهش را برای دفعه بعد انتخاب نمی کند.

- آدم گرسنه آمار اقتصادی را از شکمش می پرسد، نه از تلویزیون.

- آدمی که زیاد اشتباه می کند، هر چه بیشتر کار کند بیشتر اشتباه می کند.

- شجاعت چیز خوبی است، البته نه برای کسی که قصد دارد همه چیز را نابود کند.

- رئیس جمهور باید جزو بهترین و تواناترین آدمهای کشور باشد، نه مردی از جنس همه.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:56  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸

ترسم که بیایی و بمانی و بخواهی

فیلم تبلیغاتی آقای کروبی آمد و دهها تن را به کشتن داد. فیلمهای تبلیغاتی برادر محسن رضایی( ترکیبی از حس برتر و رازبقا) نیز در سکوت آمد و رفت و فیلمهای احمدی نژاد و موسوی فعلا در صدر جدول پرفروش ترین ها هستند. فیلم کروبی یک مشخصه خیلی مهم داشت و آن این بود که مجری فیلم با آدم دعوا می کرد و انگار می خواست ما را وادار کند که به شیخ اصلاحات رای بدهیم.

 

البته در سینما از این اتفاقات زیاد می افتد، ولی موضوع ما اصلا سینما نیست. بلکه موضوع این است که اگر یکی از این نامزدها، احمدی نژاد، محسن رضایی، میرحسین موسوی یا مهدی کروبی  رئیس جمهور شوند، برای انجام کارهای زیر چه می کنیم.

 

اگر پنجاه هزار تومان داشته باشیم با آن چکار می کنیم؟

مهدی کروبی: پنجاه هزار تومان داریم، صبر می کنیم تا سرماه هفتاد هزار تومان را هم بگیریم و با 120 هزار تومان می رویم رستوران سنتی و دو نفری شام می خوریم.

میرحسین موسوی: بییست هزار تومان می گذاریم جیب مان و سی هزار تومان هم در خانه می گذاریم و می رویم بیرون.

محسن رضایی: با پنجاه هزار تومان می رویم بیرون که اگر حمله هوایی خانه مان را خراب کرد، پولی برایمان باقی بماند.

محمود احمدی نژاد: چون ارزش پول مان احتمالا تا فردا نصف می شود، همان روز هر چی میوه از خارج وارد شده باشد می خریم.

 

اگر پشت چراغ قرمز گیر کرده باشیم چکار می کنیم؟

مهدی کروبی: با لگد می زنیم به چراغ قرمز، تا سبز می شود.

میرحسین موسوی: منتظر می مانیم تا چراغ سبز شود.

محسن رضایی: چراغ خراب است، بیخودی منتظر نباش.

محمود احمدی نژاد: هر سه تا قرمز است، در هر حال باید ایستاد.

 

اگر پارتی داشته باشیم و نیروی انتظامی  پشت در آمده باشد چکار می کنیم؟

مهدی کروبی: به رئیس جمهور زنگ می زنیم آقای کروبی شخصا می آید و با سیلی توی گوش مامور خاطی می زند و آزادمان می کند.

میرحسین موسوی: می گوئید طرفدار احمدی نژاد هستید و بخاطر رفتنش عزاداری می کردید ول تان می کنند.

محسن رضایی: نارنجک تان را از پشت بطری ویسکی در می آورید و پرت می کنید زیر تانکی که پشت در خانه است.

محمود احمدی نژاد: پسرها را شش ماه بعد و دخترها را پس از اینکه به عقد مسوولان انتظامی درآمدند آزاد می کنند و مشکل حل می شود.

 

اگر خواستیم برویم کربلا چکار می کنیم؟

مهدی کروبی: با شتر

میرحسین موسوی: با موتور

محسن رضایی: کربلا هستیم، برمی گردیم

محمود احمدی نژاد: با هواپیما می رویم کاراکاس، قطار کربلا را می گیریم و می رویم آنجا.

 

پایان سریال لاست چه می شود؟

مهدی کروبی: به کلیه آسیب دیدگان پرواز اوشیانیک نفری هفتاد هزار دلار خسارت می دهند.

میرحسین موسوی: کیت و ساویر ازدواج می کنند، جان لاک از بنجامین لاینس حمایت می کند.

محسن رضایی: مانستر( هیولا) همه را می خورد.

محمود احمدی نژاد: احمدی نژاد در نقش فارادی جزیره را به هزار سال قبل برمی گرداند.

 

اگر خواستیم مقاله مان در یک روزنامه معتبر چاپ شود چکار می کنیم؟

مهدی کروبی: می فرستیم برای یکی از روزنامه های خودمان که به تازگی اخطار گرفته، بعد از سانسور در دوره انتخابات احتمالا چاپ می شود.

میرحسین موسوی: چاپ می کنیم و بعد می رویم زندان.

محسن رضایی: مقاله چیه؟

محمود احمدی نژاد: ترجمه می کنیم ای میل می کنیم در نیویورک تایمز چاپ می شود، بعدا در زندان به جاسوسی اعتراف می کنم.

 

اگر می خواستیم وام بگیریم باید چکار کنیم؟

مهدی کروبی: داد می زنیم ما حق مان را می خواهیم، آنها هم به ما وام می دهند.

میرحسین موسوی: می رویم بانک درخواست وام می کنیم.

محسن رضایی: شلیک می کنیم، وام می دهند.

محمود احمدی نژاد: نامه می نویسیم، التماس می کنیم، برق می اندازیم.

 

اگر بخواهیم به خارج برویم چکار می کنیم؟

مهدی کروبی: صبر می کنیم شش ماه بشود.

میرحسین موسوی: برمی گردیم، ولی فایده ندارد.

محسن رضایی: سینه خیز می رویم تا خانقین.

محمود احمدی نژاد: خودشان هواپیما آماده می کنند و می فرستند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:55  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۸

مردی که فیلم شد

در راستای پخش فیلمهای تبلیغاتی نامزدهای انتخابات که مشت محکمی به دهان کلیه امت شهیدپرور زده و تا اینجا ثابت کرده است که اگر 98 درصد مردم ایران امت شهیدپرور نباشند، حداقل صد درصد شان اینطوری هستند و ما ملت ایران بطور کلی شاخ فندق بوده و از اساس قابل نمایش نمی باشیم، و با توجه به اینکه تا همین امروز عصر ثابت شده است که حداقل دو بازیگر کودک و دو جوان بزرگسال فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد بازیگر حرفه ای تلویزیون هستند و برای برای اولین بار در تاریخ بازیگران حرفه ای در نقش سیاهی لشگر ایفای نقش کرده و احتمالا تا یکی دو روز دیگر معلوم می شود مهدی کلهر هم واقعا خودش نبوده و داریوش ارجمند نقش او را بازی کرده و چه بسا که تا دو هفته دیگر معلوم شود اساسا این آقای پیراهن قرمزی که بارها به ایران آمده است، هوگو چاوز نبوده و یک آقایی به اسم فدریکو پدرو گارسیا بونوئل آویستا سانچز آشپز سفارت ایران در کاراکاس است که در این مدت نقش چاوز را بازی می کرده و معلوم نیست آخرش شوخی شوخی معلوم شود که اصلا خود محمود هم همان سال اول در نیویورک پناهنده شده بوده و این آقایی که الآن در ایران فیلم بازی می کند، داوودشان است که یک مشت توی صورتش خورده و کمی بیریخت تر شده و تبدیل به محمود گشته است، لذا جوایز اسکار بهترین فیلمهای تبلیغاتی انتخابات 1388 را بشرح زیر تقدیم می کنیم.

 

جایزه بهترین بازیگر نقش اول دختر، به بازیگر نقش دختر خردسال در فیلم احمدی نژاد رئیس جمهور ما، بخاطر ایجاد حالت رعشه در تماشاگران و فضاسازی بی نظیر.

 

جایزه بهترین بازیگر نقش اول پسر، به بازیگر نوجوان حرفه ای تلویزیون بندرعباس که موفق شد نقش کودک علاقمند به رئیس جمهور را تحمل کند.

 

جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن، به چادر فاطمه رجبی برای بیان دقیق همه موارد از بالا تا پائین( و بالعکس)

 

جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد، به محمود احمدی نژاد بخاطر بازی زیرپوستی و حساس او که در حال دادن آمار تورم بدون اینکه به روی خودش بیاورد به دوربین نگاه می کرد.

 

جایزه بهترین بازیگر نقش دوم زن، به بازیگر زن بندرعباسی بخاطر بازی در نقش زن استقبال کننده.

 

جایزه بهترین بازیگر نقش سوم مرد، به اکبر بنایی بازیگر مرد تلویزیون بندرعباس، بخاطر بازی نقش موتورسواری که رئیس جمهور را از ته قلب و بر اساس قرارداد دوست داشت.

 

جایزه بهترین بازیگر نقش چهارم مرد، به اسماعیل آذربخت بازیگر مرد دیگر تلویزیون بندرعباس که در حالی که بازیگر جلویی براساس قرارداد به رئیس جمهور ابراز علاقه می کرد، لبخند تمام دندان می زد.

 

جایزه بهترین بازیگر نقش پنجم مرد، به مهدی کلهر برای بازی در فیلم بازدید از بندرعباس بخاطر بازی زیبایی که نشان می داد انگار همه چیز طبیعی است.

 

جایزه بهترین بازیگر نقش دهم مرد، به مجتبی هاشمی ثمره که موفق شد نقش اول خودش را پشت ده تا نقش دیگر پنهان کند.

 

جایزه بهترین طراحی صحنه، به استاندار بندرعباس که یک شهر را تبدیل به لوکیشن فیلمبرداری کرد و هیچ مشکلی هم پیش نیامد.

 

جایزه بهترین فیلمنامه اصلی، به فیلم اونشب که محمود اومد، به شمقدری فیلمنامه نویس فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد بخاطر نوشتن تمام دیالوگ های خودجوش مردم به مدت دو روز.

 

جایزه بهترین فیلمنامه اقتباسی، به شمقدری فیلمنامه نویس فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد بخاطر اقتباس از رمان " آخرین سفر مرد شلوغ"

 

جایزه بهترین فیلمبرداری به 1237 نفر از فیلمبرداران صدا و سیما که موفق شدند حرکت دوربین روی اتومبیل، مردم در حال تراولینگ پشت اتومبیل را فیلمبرداری کنند.

 

جایزه بهترین صدابرداری، به شمقدری بخاطر تلاش بی وقفه برای به گوش نرسیدن صدای جمعیت و به گوش رسیدن صدای رئیس جمهور.

 

جایزه بهترین صحنه سازی، به شمقدری بخاطر تبدیل هیات دولت به صحنه تئاتر.

 

جایزه بهترین بازیگر بدل، به محمود احمدی نژاد بخاطر بازی نقش دانشمند، فوتبالیست، والیبالیست، سیاستمدار، پدر، پسر و روح القدس در عرض 24 ساعت.

 

جایزه بهترین سیاهی لشگر، به ملت ایران بخاطر تبدیل شدن شان از ملت به استقبال کننده.

جایزه بهترین تدوین، به صدا و سیما بخاطر سرهم بندی رئیس جمهور در طول چهار سال به شکلی که به نظر شخصیت واحدی بیاید.

 

جایزه بهترین نورپردازی، به محمود احمدی نژاد بخاطر نورآفرینی شخصی و زیرپوستی برای دوستان

 

جایزه بهترین فیلم، به محمود احمدی نژاد بخاطر ساخت فیلم " در جستجوی چهار سال از دست رفته"

 

جایزه بهترین تهیه کننده به وزارت نفت جمهوری اسلامی بخاطر تامین کلیه هزینه های تکرار صحنه ها در هر وضعیت بدون محدودیت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:54  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۸

ایشان پنج برابر تاریخ ایران می باشد

در راستای اینکه به امید خدا دوازده روز دیگر به پایان دولت میمون و مبارک و چی توز نهم نمانده و اگر برف نیاید و بوران نیاید و ماه رمضان هم نیاید، موج سبز فعلا کشور را در اختیار می گیرد، از خوانندگان عزیز درخواست می شود، لطفا ضمن رعایت کلیه نکات ایمنی از جمله دعواهای بین ستادی اصلاح طلبان به سووالات زیر پاسخ داده و پاسخ نامه را برای هیچ کسی لازم نیست بفرستند، این یکی را پیش خودتان نگه دارید بعدا می گویم چه کنید

 

سووال اول: با توجه به اینکه محمود احمدی نژاد گفته است " پنج برابر تاریخ ایران اختراع کرده ایم." لطفا بگوئید مبدا تاریخ ایران از نظر این رئیس جمهور چه زمانی است؟

گزینه اول: تولد محمود احمدی نژاد

گزینه دوم: مهاجرت احمدی نژاد از ارادان به تهران

گزینه سوم: آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد

گزینه چهارم: روزی که احمدی نژاد هاله نور را احساس کرد.

 

سووال دوم: شخصی موسوم به حسین رضا زاده گفته است " احمدی نژاد قوی ترین مرد جهان در عرصه سیاست است." شغل این فرد و جمله معروف او را بگوئید.

گزینه اول: وزنه بردار، یا ابوالفضل

گزینه دوم: کشتی گیر، یا امام حسین

گزینه سوم: وزنه بردار، یا حضرت زهرا

گزینه چهارم: مربی تیم ملی، گنده باقالی ها

 

سووال سوم: حسن روحانی سووال کرده است " پمپاژ پول در ایام انتخاب از کجا صورت می گیرد؟" با توجه به اینکه پمپاژ مذکور همچنان ادامه دارد، پیش بینی می کنید پس از رفتن دولت نهم و پایان پمپاژ کدام سازمان دولتی از همه بیشتر پیشرفت کرده باشد؟

 گزینه اول: سازمان آب و فاضلاب تهران.

گزینه دوم: فقط سازمان فاضلاب شهر تهران.

گزینه سوم: سازمان فاضلاب کل کشور و بخشی از وزارت خارجه.

گزینه چهارم: هر سه گزینه با هم.

 

سووال چهارم: با توجه به اینکه وزیر علوم در سال گذشته دهها دانشجو را ستاره دار کرده ولی هفته قبل اعلام کرد " دانشجوی ستاره دار نداریم" لطفا بگوئید ستاره های مذکور کجا رفتند؟

گزینه اول: فعلا به دلیل انتخابات هوا ابری است و ستاره ها پشت ابر هستند.

گزینه دوم: فعلا به دلیل انتخابات هوا آفتابی است و ستاره ها دیده نمی شوند.

گزینه سوم: اصولا امداد غیبی شده است و ستاره ها غیب شدند.

گزینه چهارم: فعلا ستاره ها پشت صندوق است.

 

سووال پنجم: احمدی نژاد در انتخابات قبلی گفته بود " مفسدین مالی را مجازات می کنیم"، اما در انتخابات اخیر گفته است " زندانیان مالی را آزاد می کنیم. " لطفا بگوئید که علت این تغییر چه چیزی است؟

گزینه اول: صندلی ریاست جمهوری خیلی نرم است.

گزینه دوم: هواپیمای اختصاصی خیلی تمیز است.

گزینه سوم: ما دوربین و میکروفون دوست داریم.

گزینه چهارم: ما با بیست تا ماشین این طرف و آن طرف می رویم.

 

سووال ششم: چرا میرحسین موسوی گفته است " دولت در حکومت دینی نباید دروغ بگوید"؟

گزینه اول: بی خیال بابا! یک چیزی گفت!

گزینه دوم: طرف چهار سال است تلویزیون نگاه نمی کند.

گزینه سوم: بالاخره هر کسی یک عیبی دارد.

گزینه چهارم: حرفات مفت، کفشات جفت!

 

سووال هفتم: اگر قبول کنیم که پورمحمدی گفته است "عده ای دنبال بازنشستگی اجباری من هستند." این عده به چه دلیل دنبال بازنشستگی اجباری شخص مذکور هستند؟

گزینه اول: چون خودش استعفا نمی دهد!

گزینه دوم: چون با بازنشستگی اختیاری نمی رود.

گزینه سوم: بابا برو دیگه، چه جوری بگیم!

گزینه چهارم: داداش! شما رو کسی نمی خواد، تشریف ببرید.

 

سووال هشتم: چرا رمضان زاده گفته است " رفتار دولت نهم حاکی از پذیرفتن شکست است."

گزینه اول: خوش خیال است

گزینه دوم: پسر شوخی است

گزینه سوم: از بچگی بامزه بود

گزینه چهارم: شوخی می کند، جدی نگیرید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:53  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۸

صندوق، انگشت، نامزد

اصولا در روزهای انتخابات یک چیزهایی وجود دارد که در روزهای دیگر هم وجود دارد، ولی در روزهای دیگر یک جور دیگر است و یک کار دیگر می کند، من قصد دارم ده چیز مخصوص انتخابات که در روزهای دیگر کارهای دیگر می کنند را معرفی و به تفاوت آنها با زمان های دیگر اشاره کنم. آیا لازم بود این همه به دقت توضیح بدهم؟ نه! چرا توضیح دادم؟ بالاخره هر کسی عیبی دارد!

 

فرق چیزها یا افراد یا موضوعات زیر در جریان انتخابات یا قبل و بعد از آن چیست؟

 

صندوق( روز انتخابات): یک جعبه که در آن چیزی می اندازید که بعدا هر چه خواستید بیرون بیاورید.

صندوق( روزهای عادی): یک جعبه که در آن چیزی را می اندازید تا بعدا همان را بیرون بیاورید.

 

نامزد( انتخابات): کسی که باید سه ماه با برنامه دروغ بگوید تا بتواند به وصال برسد.

نامزد( زندگی عادی): کسی که باید سه ماه راست بگوید تا بتواند به وصال برسد. 

 

رئیس جمهور( در روز انتخابات): مردی که در تمام روز سعی می کند دیده شود.

رئیس جمهور( بعد از انتخابات): مردی که تمام روز باید تلاش کنید تا او را ببینید. 

 

رای( روز انتخابات): نظری که دهها نفر زحمت کشیده اند تا قبول کنید.

رای( روز عادی): نظری که باید کلی زحمت بکشید تا دهها نفر قبولش کنند.

 

پوستر( روز انتخابات): یک نوع کف پوش برای جلوگیری از خراب شدن آسفالت کف خیابان که از بالا به پائین به آدمهای خندان آن نگاه می کنید.

پوستر( روز انتخابات): یک اثر هنری که با احترام روی دیوار نصب شده و باید مواظب باشید تا خراب نشود.

 

خیابان( روز انتخابات): یک سطل بزرگ کاغذپاره که همه چیز آن روی زمین پخش شده است.

خیابان( روزهای عادی): محل عبور افراد و پیاده ها از کنار سطلی که ممکن است در آن کاغذ باشد.

 

شناسنامه( روز انتخابات): یک دفترچه که نشان می دهد برای پذیرش دولت چند صفحه جا دارید.

شناسنامه( روزهای عادی): یک دفترچه که هویت شما را نشان می دهد.

 

انگشت( روز انتخابات): مهم ترین عضو بدن شما که نظرتان را نسبت به دولت بعدی نشان می دهد.

انگشت( روزهای عادی): یکی از مهم ترین اعضای بدن شما که نظرتان را نسبت به دیگران نشان می دهد.

 

تلویزیون( روزهای انتخابات): یک جعبه خوشگل که تعدادی آدم مهربان به آدم لبخند می زنند و همه آهنگ هایی که آدم دوست دارد، پخش می کنند و مشخصات جغرافیایی وطن را می گویند.

تلویزیون( روزهای عادی): یک جعبه فلزی که تعدادی آدم در آن ظاهر می شوند و سعی می کنند کاری کنند که خودتان را بکشید.

 

رهبرانقلاب( روز انتخابات): یک آقایی که صبح زود تصویر صامتش در حال رای دادن در حال خنده پخش می شود و شب پس از پایان رای گیری صدایش به گوش می رسد.

رهبر انقلاب( روزهای عادی): یا تصویرش پخش نمی شود، یا شما را می ترساند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:52  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۸

اسم، فامیل، شهر، حیوان

در راستای اینکه در ایام جوانی یک بازی می کردیم که در آن اسم و فامیل و شهر و حیوان و شیئی و فیلم و گاهی چیز های دیگری را هم اضافه می کردیم، در متن امشب افرادی که به نحوی به انتخابات مربوط بوده یا حتی نامربوط هستند، در مسابقه شرکت و موارد مذکور را در مورد آنها گفته ایم: موارد گفته شده شامل: اسم، فامیل، شهر، میوه، حیوان، شیئی، فیلم و کشور است.

توضیح: قبلا در مسابقات مان معمولا همه چیز با یک حرف شروع می شد، ولی حالا با هر رفی ممکن است شروع بشود

 

 

محمود، احمدی نژاد، ارادان، گوجه فرنگی، توضیح لازم نیست، هاله، میهمان مامان، ونزوئلا

 

رحیم، مشائی، تل آویو، پرتقال یافا، طوطی، دستمال، ویلن زن روی پشت بام، اسرائیل

 

غلامحسین، الهام، علی آباد، خاکشیر، مورچه سواری قرمز، دمپایی ابری، رام کردن زن سرکش، بحرین

فاطمه، رجبی، جمکران، فلفل قرمز، مورچه خوار، وردنه، غریزه فرعی، مجددا جمکران

 

مجتبی، ثمره هاشمی، کرمان، دستنبوی تلخ، شترگاوپلنگ، صندوق، مرد نامرئی، کره شمالی

 

محمد علی، ابطحی، منطقه آزاد تجاری کیش، تربچه، گربه مرتضی علی، آچار فرانسه، همه مردان رئیس جمهور، خیلی خارج

 

مهدی، کلهر، لس آنجلس، آناناس، مرغ عشق، بیگودی، جوانان زیر آفتاب، آمریکا

 

عبدالکریم، سروش، حسن آباد بوستون، سنجد، پرنده خارزار، ذره بین، آگراندیسمان، یونان

 

مهدی، چمران، بیروت، نارگیل قبل از اپیلاسیون، جغد، بیل، مدرسه پیرمردها، لبنان

 

باقر، قالیباف، طرقبه، زردآلو، آهوی ضامن دار، هواپیما، ارتفاع پست، فرانسه

 

فائزه، هاشمی، رفسنجان، پسته،  دوچرخه، فتنه چکمه پوش، انگلیس

 

زهرا، رهنورد، نیشابور، انار، اسب، روسری گل منگلی، بانو، ایران

 

صادق، محصولی، ارومیه، موز چیکیتا، راسو، اسکناس، میلیونرزاغه نشین، سومالی

 

علی، کردان، ساری، پوست خربزه، آفتابپرست، مدرک تحصیلی، مرد عوضی، علی آباد آکسفورد

 

میرحسین، موسوی، تبریز، هندوانه بدون شرط چاقو، لاک پشت، تابلو، مردی که نمی خواست سلطان باشد، شوروی

 

محسن، رضایی، آبادان، یه تشت خرما، گودزیلا، تانک، جنگ و صلح، خاورمیانه

 

سید محمد، خاتمی، یزد، هلو، گربه کوچولو، عطر، مرد بارانی، سوئیس

 

احمد، جنتی، هگمتانه، کیوی، دایناسور، آفتابه  آنتیک، ژوراسیک پارک، بابل

 

غلامحسین، کرباسچی، اصفهان، به، خرگوش، بزرگراه، خداحافظ تهران، سوئد

 

عطاء الله ، مهاجرانی، اراک، سیب، ماهی قزل آلا، کتاب، مردی که زیاد می دانست، مصر

 

مهدی، کروبی، الیگودز، کدو حلوایی، پنگوئن، دهل، آسمانخراش جهنمی، افغانستان

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:51  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸

پنجره ها را ببندید

در موضوع مهمی است و وقتی مهم تر می شود که بسته باشد و از آن مهم تر وقتی است که قفل باشد و مهم ترین حالت اینکه کلید هم گم شده باشد، گاهی اوقات ممکن است برق قطع شده باشد یا ممکن است تلویزیون روشن باشد، یا روزنامه جلوی چشم مان باشد، و ما روزنامه را نگاه کنیم. به نظر من در هر حال فرق می کند، در کدام حال؟ در این حال که چه کسی رئیس جمهور باشد و وقتی در را باز می کنیم وارد شهری بشویم که رئیس جمهورش احمدی نژاد است، یا موسوی است، یا کروبی است یا محسن رضایی است. ممکن است بخواهید محسن رضایی را فاکتور بگیرید، ولی من که قصد فاکتور گرفتن او را ندارم. سووال من این است: " در هر حالتی وقتی فلانی رئیس جمهور است و فلان کار را می کنیم چه می گوئیم؟

 

پنجره رو باز می کنیم بعد چی می گیم؟

اگر احمدی نژاد رئیس جمهور باشد: پنجره رو ببند!

اگر رضایی رئیس جمهور باشد: این صداها چیه؟ این دفعه کی ها حمله کردن؟

اگر کروبی رئیس جمهور باشد: پنجره رو واکن بپریم پائین که دارن می آن.

اگر موسوی رئیس جمهور باشد: پنجره رو وا کن هوای تازه بیاد!

 

در رو باز می کنیم و وارد خونه می شیم و بعد چی می گیم؟

اگر احمدی نژاد رئیس جمهور باشد: همه موفق شدن برگردن خونه؟

اگر رضایی رئیس جمهور باشد: سینه خیز اومدم، باید برم حموم.

اگر کروبی رئیس جمهور باشد: چه حالی می ده آدم بعد از شیش ماه برگرده خونه اش.

اگر موسوی رئیس جمهور باشد: شام چی داریم؟

 

روزنامه رو باز می کنیم، بعد چی می گیم؟

اگر احمدی نژاد رئیس جمهور باشد: باز آمار دروغ!

اگر رضایی رئیس جمهور باشد: واه! این چرا این جوری حرف می زنه؟

اگر کروبی رئیس جمهور باشد: خدا رو شکر آزادشون کردن.

اگر موسوی رئیس جمهور باشد: خدا رحمتش کنه، بالاخره مشتی قربونعلی فوت کرد.

 

تلویزیون رو باز می کنیم بعد چی می گیم؟

اگر احمدی نژاد رئیس جمهور باشد: بابا خاموشش کن!

اگر رضایی رئیس جمهور باشد: ساکت باش، ببینیم امروز کجا رو زدن؟

اگر کروبی رئیس جمهور باشد: بالاخره بعد از چهار ماه اسم رئیس جمهور رو آوردن.

اگر موسوی رئیس جمهور باشد: مهران مدیری هم دیگه پیر شده ها!

 

وارد اینترنت می شیم بعد چی می گیم؟

اگر احمدی نژاد رئیس جمهور باشد: این که همه اش فیلتره!

اگر رضایی رئیس جمهور باشد: جون، عجب این یارو خوشگله!

اگر کروبی رئیس جمهور باشد: فکر کنم نیم ساعتی رفع فیلتر بشه، بعد دوباره بسته بشه.

اگر موسوی رئیس جمهور باشد: وای، چقدر آفلاین دارم!

 

وارد میوه فروشی می شیم، بعد چی می گیم؟

اگر احمدی نژاد رئیس جمهور باشد: میوه دارین؟

اگر رضایی رئیس جمهور باشد: می شه اینا رو بردارم؟

اگر کروبی رئیس جمهور باشد: اینا رو برمی دارم بعدا می آم حساب می کنیم؟

اگر موسوی رئیس جمهور باشد: اینایی که برداشتم چقدر می شه؟

 

در نوشابه رو وامی کنیم، بعد چی می گیم؟

اگر احمدی نژاد رئیس جمهور باشد: فدای لب های تشنه ات!

اگر رضایی رئیس جمهور باشد: دارم از تشنگی می میرم!

اگر کروبی رئیس جمهور باشد: عجب گازی داره!

اگر موسوی رئیس جمهور باشد: نوش جان!

 

تلفن خونه زنگ می زنه، به شوهرمون نگاه می کنیم و قبل از برداشتن تلفن چی می گیم؟

اگر احمدی نژاد رئیس جمهور باشد: برنامه رفتن مون جور شد.

اگر رضایی رئیس جمهور باشد: اه، تلفن ها کار می کنه.

اگر کروبی رئیس جمهور باشد: فکر کنم احضار شدی؟

اگر موسوی رئیس جمهور باشد: اگر عمه ام بود من نیستم، حوصله روده درازی ندارم.

 

می ریم مطب دکتر سلام می کنیم، بعد چی می گیم؟

اگر احمدی نژاد رئیس جمهور باشد: مخم سوت می کشه!

اگر رضایی رئیس جمهور باشد: بالا پائین شدم!

اگر کروبی رئیس جمهور باشد: کبود شده تنم توی دانشگاه!

اگر موسوی رئیس جمهور باشد: سرم درد می کنه!      

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:50  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۸

یک شال سبز برای بیگانگان

مسابقه این هفته ما در شرایطی برگزار می شود که دو هفته است برنامه رفتن من به آمریکا دائم دارد به تاخیر می افتد ولی هفته دیگر می روم، از طرف دیگر بزرگداشت دوم خرداد در تهران برگزار و علف زیر پای سرخ ها هم سبز شده است، و به همین دلیل و با توجه به موارد مختلف از کلیه داوطلبان درخواست می شود که به پرسش های چهار جوابی زیر پاسخ داده و پاسخ های شان را در یک پاکت گذاشته و آن را تا قبل از 22 خرداد به دفتر ریاست جمهوری بفرستند تا در هر حال یک پولی دریافت کنند، در صورتی که دوست نداشتید می توانید به جای این پاسخنامه هر چیز دیگری را در پاکت بگذارید و جایزه تان را دریافت کنید.

 

سووال اول: کدام یک از خبرهای زیر در سایت رجانیوز از سایت های طرفدار دولت نقل شده است؟

گزینه اول: تورم در ماه گذشته از 25 درصد به 9 درصد رسید.

گزینه دوم: قیمت مسکن در دو هفته گذشته 70 درصد کاهش داشت.

گزینه سوم: قیمت ماشین در یک ماه گذشته 96 درصد کاهش داشته است.

گزینه چهارم: هر سه گزینه فوق صحیح است.

 

سووال دوم: با توجه به جمله سخنگوی هیات موتلفه که گفته است " بستن شال سبز نشان دادن چراغ سبز به بیگانه است" و این که اکثر روحانیون و دروایش و عرفا از صدها سال قبل  شال سبز می بستند، انگیزه آنان را از بستن شال سبز در دویست سال قبل بیان کنید.

گزینه اول: می خواستند به بیگانگان چراغ سبز نشان بدهند، ولی بیگانگان هنوز وجود نداشتند.

گزینه دوم: می خواستند به بیگانگان چراغ سبز نشان بدهند، ولی چون هنوز چراغ سبز وجود نداشت بیگانگان متوجه نمی شدند.

گزینه سوم: کلا برین به تاریخ و فرهنگ، بچسب به همین یک انتخابات.

گزینه چهارم: اول شال سبز بوجود آمد، بعد چراغ سبز و بعدا بیگانگان.

 

سووال سوم: با توجه به اینکه اتاق فکر با بودجه صد میلیون تومانی توسط فرزند احمدی نژاد تشکیل شده است، لطفا بگوئید این پول از کجا آمده است؟

گزینه اول: ارث باباش است.

گزینه دوم: ارث بابای ماست، ولی فعلا دست بابای اوست.

گزینه سوم: اصولا کل مملکت ارث باباش است.

گزینه چهارم: ارث سردار محصولی است که به پسر بابای یکی دیگر رسیده است.

 

سووال چهارم: با توجه به تصاویر بانوی اول هر کدام از ستادهای چهارگانه میان همسر نامزدها با چه چیزی رابطه وجود دارد؟

گزینه اول: موسوی، روسری گلدار

گزینه دوم: کروبی، عینک

گزینه سوم: احمدی نژاد، مقداری چیز سیاه

گزینه چهارم: محسن رضایی، دیوار

گزینه پنجم: هر چهار پاسخ اول صحیح است.

 

سووال پنجم: محمود احمدی نژاد گفت " در چهار سال گذشته سه برابر دوران قبل کار کردم" لطفا پاسخ دهید از نظر آناتومی کدام عضو او سه برابر گذشته کار کرده است؟

گزینه اول: پاها

گزینه دوم: دست ها

گزینه سوم: بیخودی درباره مغزش فکر نکنید

گزینه چهارم: شکم

 

سووال ششم: محسن رضایی گفت که از موسوی و خاتمی در کابینه ام استفاده خواهم کرد. چرا این محسن آن کار را خواهد کرد؟

گزینه اول: چون خیلی آدم دلسوزی است.

گزینه دوم: چون اصولا مهربان است.

گزینه سوم: چون می خواهد بیکاری از بین برود.

گزینه چهارم: چون همینجوری یک چیزی می گوید.

 

سووال هفتم: میان این جمله که " برنامه های ستاد تبلیغاتی احمدی نژاد شروع شد" با کدام یک از گزینه های زیر ارتباط منطقی وجود دارد.

گزینه اول: زاینده رود دوباره خشک می شود.

گزینه دوم: شیر فاسد 130 نفر را روانه بیمارستان کرد.

گزینه سوم: احتمال شیوع وبا قوت گرفت.

گزینه چهارم: سیل در جنوب کشور صدها خانه را ویران کرد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:48  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸

چهار سوار سرنوشت

با اعلام اسامی چهار نامزد انتخابات توسط شش عضو شورای نگهبان، وضع انتخابات کمی روشن تر شد و معلوم شد که به امید خدا مثل اینکه آه این ملت در دل سنگ شورای نگهبان اثر کرده و جز اعلمی که اصولا رد صلاحیت او جزو قوانین اصلی فیزیک درآمده است، و رد صلاحیت صدها نامزد دیگر که اصولا طبیعی و عقلانی است و اعضای شورای نگهبان اگر سالی یک بار هم شده صلاحیت دویست سیصد تا سه چهار هزار نفر را رد نکنند، دیابت و کلسترول شان بالا می رود و بعید نیست سکته لایتی بزنند. اما مشکل کنونی کشور این نیست. به نظر من مشکل کشور ما یک مشکل بسیار بزرگتر است.

به نظر من اصولا روسای جمهور در ایران همیشه نصف شان از زیر لحاف بیرون است، یکی شان جان می دهد برای سخنرانی، ولی بلد نیست کار کند، یکی دیگر کار می کند مثل تراکتور، ولی حرف که می زند تولید جوک ده برابر می شود، یکی شان با همه ملت هماهنگ است، اما با مسوولان هماهنگ نیست و در نتیجه قوای دیگر می خواهند سر به تنش نباشد، یکی دیگر مخلص همه مسوولان مملکت است، ولی مردم چشم ندارند او را ببینند. در همین راستا، من پیشنهاد می کنم با توجه به دلایل زیر به جای یک رئیس جمهور، چهار تا رئیس جمهور داشته باشیم که مشکلات کشور زودتر حل شود.

 

چرا چهار رئیس جمهور؟

اول: به این دلیل که کار مملکت ما کار یک نفر دو نفر و یک شب دو شب نیست، به همین دلیل باید ملت ایران بطور دسته جمعی اداره شود.

دوم: به این دلیل که روسای جمهور مملکت ما همیشه یک چیز شان کم است که آن چیز پیش یکی دیگر است.

سوم: بخاطر اینکه اصولا مردم ما نیازی به انتخابات ندارند، چون اکثر آنهایی که فکر می کنند به دموکراسی اعتقاد دارند، افتخارشان این است که تا حالا یک بار هم رای نداده اند و کسانی که در هر انتخاباتی رای می دهند، به آخرین چیزی که فکر می کنند دموکراسی است.

چهارم: بخاطر اینکه در هر انتخاباتی معمولا یکی از نامزدها دولتی است که مردم نمی خواهند به او رای بدهند، ولی خودش می خواهد انتخاب شود، به همین دلیل صدها هزار تومان خرج هر یک رای او می شود که همه خرجش را باید دولت از جیب ملت بدهد و نکته مهم این است که مردم باید خرج کسی  را بدهند که انتخابش نمی کنند، در حالی که کسی که انتخابش می کنند، پولی برایش خرج نمی شود. به همین دلیل برگزار نکردن انتخابات خودش یک صرفه جویی بزرگ در بیت المال است.

پنجم: صرفه جویی در مصرف کاغذ رای

ششم: صرفه جویی در سوراخ کردن صندوق

هفتم: صرفه جویی در انرژی گران بها و رو به اتمام شورای نگهبان

هشتم: صرفه جویی در جوهر و انگشت

نهم: افزایش سطح اخلاق عمومی از طریق کاهش میزان دروغ گفتن نامزدها و دروغ شنیدن مردم در جریان انتخابات.

دهم: کاهش تعداد زندانیان سیاسی، چون مردم در جریان انتخابات با حقایق مواجه می شوند، در نتیجه دولت هی باید زندان بسازد.

البته ده پانزده دلیل دیگر هم داشتم که فعلا از آنها صرف نظر کرده ام و آنها را در انتخابات بعدی مصرف خواهم کرد، اما، مساله این است که حالا که قرار است انتخابات را برای حفظ کشور برگزار نکنیم، همان بهتر که هر چهار نامزد انتخابات رئیس جمهور باشند. این جوری هم خرج مان کم می شود، هم ثبات مان بیشتر می شود.

طرح ائتلاف بزرگ

اما، همینطوری هم نیست که ما طرح داده باشیم و الکی یک حرفی زده باشیم، کلی راجع به آن فکر کردیم و عجیب است که به نتیجه هم رسیدیم، به همین دلیل توصیف می کنیم که این چهار رئیس جمهور دقیقا هر کدام باید چه کنند.

 

محسن رضایی: رئیس جمهور و مسئوال اقتصاد خیلی کلان و تجارت خیلی بزرگ داخلی. و بزرگراه و استراتژی و منطقه و فدرال و تمساح و تراکتورسازی. محسن رضایی باید  ممنوع الخروج باشد چون برای خارج رفتن مناسب نیست، مدیریت هم که کار یک دقیقه اش است، برنامه ریزی هم که نمی تواند بکند، به درد وزارت کشور هم نمی خورد، چون خودش هست و یک برادر امیدوار و بیست و هشت استان، حرف زدنش هم که اشکال دارد، به همین دلیل همه کارهای بزرگ کشور را باید در یک وزارتخانه جمع کنیم از جمله اقتصاد خیلی کلان، صنایع خیلی سنگین، ساختن راههای خیلی طولانی، هر چیزی که کلمه استراتژی توی آن باشد، پرورش تمساح که خیلی خطرناک است، تولید ماشین آلات خیلی سنگین و محسن رضایی این کارها را انجام بدهد که هم اندازه اش رعایت شده باشد و هم کارها به بهترین شکل پیش برود.

 

مهدی کروبی: رئیس جمهور و مسوول سیاست خیلی داخلی. کروبی هم به درد خارج رفتن نمی خورد چون گاهی عصبانی می شود، مدیریت هم که لازم نیست بکند چون یک دفعه دیدی قات زد خدای ناکرده . برنامه ریزی هم که نمی تواند بکند، چون آدم وقتی آدم پنجاه هزار تومانی بود دیگر برنامه ریزی نمی خواهد، از طرف دیگر اصولا همه انتظاری که ملت از کروبی دارند این است که کارهای شجاعانه بکند و چون شجاع است زندانی ها را نجات بدهد و چون حرف دل روستائیان را خوب می فهمد بلد است استاندار انتخاب کند، به همین دلیل کروبی بشود رئیس جمهور مسوول سیاست داخلی.

 

احمدی نژاد: رئیس جمهور سیار و مسوول مدیریت بین المللی و نوحه خوانی برای استان ها و اجرای سرود کی خسته س. محمود احمدی نژاد یک دور رئیس جمهور بوده و همه مان می دانیم که حوصله برنامه ریزی و مدیریت داخلی و اقتصاد و مسکن و ماندن در هیات دولت و شرکت در بحث های سبک و نظر دادن را ندارد، به همین دلیل ایشان هر یک هفته در میان به استانها سر بزند و مردم دنبال ماشین اش بدوند و فیلمش را بگیرند و کارش سرزدن و مورد استقبال قرار گرفتن باشد و در هفته بعد برود به ونزوئلا و انقلاب را آنقدر به آمریکای لاتین  صادر کند تا کاملا تمام شود. فقط برای حفظ هماهنگی در کشور و در سطح جهانی احمدی نژاد در دور دوم ریاست جمهوری در خارج از کشور حق ندارد سخنرانی کند و نظر بدهد و رئیس جمهور ایران برای جلسات رسمی جهانی موسوی باید باشد.

 

میرحسین موسوی: رییس جمهور کشور، قائم مقام تبریزی و دبیر هیات دولت. اصولا موسوی چون دوست ندارد زیادی این طرف و آن طرف برود و بعید نیست یک دفعه یک سال بماند توی اتاق هیات دولت، بهترین کار این است که مدیریت کشور و اقتصاد را به دست او بدهند و از صبح تا شب هیات دولت را اداره کند و گلکاری های سه تا رئیس جمهور دیگر را آبیاری کند و اختلافاتشان را هم حل کند. از طرفی چون بالاخره ظواهر و بواطن اش محترم تر از بقیه است و بالاخره از عقلی برخوردار است، بهتر است او را بفرستیم به خارج تا در جلساتی مثل اجلاس سازمان ملل و ژنو و دانشگاه کلمبیا و سازمان کنفرانس اسلامی حرف بزند، اینجوری هم آبروی کشور حفظ می شود و هم رئیس جمهور با زنش در جلسات بین المللی حاضر خواهد شد.

البته از شما چه پنهان نتیجه اصلی مکاشفات من این بود که خیلی بهترست که روسای جمهور را به دو نفر تقلیل بدهیم که دیگر بین دکتر سروش و شاگردانش اختلاف درنگیرد. و ما هم خیالمان باشد که حق به هر دو حقدار رسید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:43  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۸

صاحب عزا هم راضی نیست

در راستای اینکه یکی از مسائل مهم در هر انتخاباتی اصولا این است که رهبری نظرش روی چه کسی است و روی چه کسی نیست و خیلی از مردم بیشتر از اینکه به رای خودشان فکر کنند به رای رهبری فکر می کنند، من تا همین دیروز عصر فکر می کردم رهبری طرفدار احمدی نژاد است، در حالی که واقعا کور و کر بودم و نمی فهمیدم و ای هزار بار لعنت به من که چیز به این سادگی را نمی فهمیدم. در حالی که همین آقای رهبری صریحا و بطور دقیق نظرش را علیه احمدی نژاد اعلام کرد.

خب اگر نمی خواست علیه احمدی نژاد حرف بزند که نمی گفت، مثل سالهای قبل که موقع انتخابات ایشان فقط راجع به دشمنان کشور حرف میزدند، امسال هم همان کار را می کردند. در حالی که همین هفته قبل مشخصا در مورد احمدی نژاد نظر داد و گفت: " کسانی را انتخاب کنید که آبروی ملت را نبرند." حرفی دقیق تر از این؟ جمله ای روشن تر از این؟ من مطمئنم اگر ایشان این جمله را نگفته بود و هر چیز دیگری گفته بود، قطعا مشکل جدی پیدا می شد و مردم به جای اینکه به احمدی نژاد رای ندهند، ممکن بود بروند به کسی دیگر رای ندهند. آن وقت خیلی ضایع می شد، بخصوص اینکه خیلی از مردم با شش تا گوش و هشت تا چشم منتظرند ببینند که به کی نباید رای بدهند.

حالا فرض کنیم که رهبری به جای اینکه بگوید " کسانی را انتخاب کنید که آبروی ملت را نبرند" به خصوصیات دیگر احمدی نژاد اشاره می کرد. مطمئنم که حالات زیر ممکن بود اتفاق بیفتد.

اگر رهبری گفته بود: " به این ها که بلد نیستند حرف بزنند و دائما اشتباه می کنند رای ندهید." ممکن بود خیلی ها فکر کنند منظور ایشان محسن رضایی است. محسن رضایی دیروز گفته بود " به کشاورزان بجای دادن پرتقال یک بار مصرف( پرتقال چند بار مصرف را توضیح دهید) یک درخت درآمدزا بدهیم". بعد به جای اینکه به احمدی نژاد رای ندهند ممکن بود به محسن رضایی رای ندهند و خیلی ضایع می شد.

حالا فرض کنید آقای خامنه ای گفته بود " به این بی ریخت ها رای ندهید." در این حالت طبیعتا پنجاه درصد مردم مطمئن بودند که منظور رهبری به احمدی نژاد است، اما پنجاه درصد دیگر هی به آقای اعلمی نگاه می کردند، هی سرشان گیج می رفت و آخرش هم ممکن بود به اعلمی رای ندهند و مقصود رهبری مبنی بر عدم انتخاب احمدی نژاد اتفاق نمی افتاد.

از طرف دیگر، باز هم احتمال داشت و دارد که رهبری مثلا می گفت: " به این هایی که عصبانی می شوند و واکنش تند نشان می دهند و نامعقول رفتار می کنند، رای ندهید." در این حالت درست است که چهل درصد مردم می فهمیدند منظور رهبر احمدی نژاد است، ولی شصت درصد هم فکر می کردند کس دیگری است و آقای رهبر از کروبی خوشش نمی آید و دارد آدرس غلط او را می دهد، چون آقای کروبی دیگر سال هاست که عصبانی نمی شود. البته تا جائی که ما می بینیم بقیه را باید از حاجی خانم پرسید.

و اگر رهبری گفته بود " به این ها که من به آنها اعتماد کردم ولی به محض اینکه ول شان کردم کار خودشان را کردند، رای ندهید" طبیعی بود که کسی قبول نمی کرد که منظور آقای رهبر احمدی نژاد است و آنوقت همه شان می رفتند به موسوی رای نمی دادند و خیلی ناجور ضایع می شد.

به همین دلایل است که وقتی آقای رهبر می گوید که " کسانی را انتخاب کنید که آبروی ملت را نبرند" طبیعی است که ایشان دقیق ترین، مشخص ترین، اختصاصی ترین، روشن ترین و برجسته ترین خصوصیت احمدی نژاد را گفته است، آقا جان، به این آقا رای ندهید، خود صاحب عزا هم راضی نیست.

تا این جای قضیه فقط کوچک زاده راضی است که بودن و نبودنش اثری ندارد، یعنی عددی نیست، یکی هم خزعلی که او هم یک مرتبه با دیدن مدارک مثبته  سکته کرده ، و بعد هم آقای جنتی که دیروز پیام فرستاده بود که مردم از دولت مهندس بازرگان اصلا راضی نیستند در ضمن آقای منتظری هم خیلی حرف می زنند و از احمد آقا پرسیده بود نظر امام به کیست. آهان یادم رفت آقای مصباح هم نظر به علاقه ای که به هالو این دارد معتقدست باید به احمدی نژاد رای داد. راست هم می گوید بابا.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:40  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۸

ایران خانم گفت، ورژن 88

قبلا در انتخابات مجلس ششم " ایران خانم گفت" را کار کرده بودم، و آن زمان کمی تا قسمتی صدا کرده بود. چند روزی بود که هر وقت به انتخابات و نامزدها فکر می کردم و احساس می کردم این ایران خانم باز قرار است یک نامزد تازه شوهرش بشود، شعرهایی در ذهنم می چرخید و تکرار می شد. با این مقدمه نه چندان مربوط، از کلیه نامزدها و طرفداران شان تمنا می کنیم، البته نه به آن معنی، که دسته جمعی گروه کرتشکیل بدهند و سرود مذکور را بخوانند. قبلا هر گونه شباهت میان شخصیت های این داستان از جمله شباهت اکبر به اعلمی، سرهنگ به سردار رضایی، شیخ به استاد کروبی، مهندس به میرحسین تکذیب می شود. در مورد احمدی نژاد تکذیب ضرورت ندارد.

 

ایران خانم گفت، چی گفت؟

خودش به من گفت، چی گفت؟

موقع خواب گفت، چی گفت؟

توی رختخواب گفت، چی گفت؟

آخر شب گفت، چی گفت؟

در حال تب گفت، چی گفت؟

موقع ناهار گفت، چی گفت؟

با افتخار گفت، چی گفت؟

 

من زن اکبر نمی شم

چرا نمی شی؟

کاری که اکبر می کنه، این ور و اون ور می کنه

موقع حرف زدن که شد، همه رو برابر می کنه

نطق های پرشور می کنه، آدمو مورمور می کنه

با جیغ و داد و با هوار، هی دار و دور دور می کند

تا گوساله گاب بشه، کره خرو خر می کنه

حرف های خوب خوب بلده، شعرا رو از بر می کنه

 

ایران خانم گفت، چی گفت؟

خودش به من گفت، چی گفت؟

تو اردبیل گفت، چی گفت؟

با دسته بیل گفت، چی گفت؟

تو شهر قم گفت، چی گفت؟

با یال و دم گفت، چی گفت؟

توی لاله زار گفت، چی گفت؟

تو یونجه زار گفت، چی گفت؟

 

من زن سرهنگ نمی شم

چرا نمی شی؟

کاری که سرهنگ می کنه، هی گشاد و تنگ می کنه

شورای مصلحت می ره، همه رو هماهنگ می کنه

رجزخونه، توپ می زنه، تا عاقبت جنگ می کنه

همه اش به فکر تاکتیکه، اقتصاد رو لنگ می کنه

با بیل و با کلنگ و تانک، تولید فرهنگ می کنه

فکر نکن، کفر نگو، همه مونو سنگ می کنه

 

ایران خانم گفت، چی گفت؟

خودش به من گفت، چی گفت؟

توی مینی بوس گفت، چی گفت؟

توی اتوبوس گفت، چی گفت؟

با لباس شیک گفت، چی گفت؟

توی ترافیک گفت، چی گفت؟

 

من زن محمود نمی شم

چرا نمی شی؟

کاری که محمود می کنه، دلارها رو دود می کنه

300 میلیارد دلار، سه ساله نابود می کنه

انگلیسی فوت آبه  آی ام وری گود می کنه

شلوار کردی می پوشه، سرش کلاهخود می کنه

تا میکروفون جلوش می آد، کله ها را سوت می کنه

جنگلای سبزو برات بیابون  لوت می کنه

تو اقتصاد حرف نداره، باغا رو اسفالت می کنه

دروغ می گه، گول می زنه، پائین و بالات می کنه

 

ایران خانم گفت، چی گفت؟

خودش به من گفت، چی گفت؟

تو اعتماد گفت، چی گفت؟

با جیغ و داد گفت، چی گفت؟

توی خیابون گفت، چی گفت؟

وسط دالون گفت، چی گفت؟

دو قورت و نیم گفت، چی گفت؟

پای سین و جیم گفت، چی گفت؟

 

من زن این شیخ نمی شم

چرا نمی شی؟

والله نمی شم، بالله نمی شم

چرا نمی شی؟

چون شیخ ما یه زن داره

هوادار خفن داره......

( در این لحظه شاعر از ادامه شعر و نامزدبازی خودداری کرده و متن کامل شعر برای حفظ وحدت بعد از انتخابات ویژژژژژِی منتشر می شود.)

 

ایران خانم گفت، چی گفت؟

خودش به من گفت، چی گفت؟

توی گوش من گفت، چی گفت؟

به مرد و زن گفت، چی گفت؟

تو سبزه زار گفت، چی گفت؟

فصل بهار گفت، چی گفت؟

با تب و تاب گفت، چی گفت؟

میاندوآب گفت، چی گفت؟

 

زن مهندس نمی شم

چرا نمی شی؟

کاری که مهندس می کنه، بیست سال فس فس می کنه

دیر می آد، زود می ره، همه رو بی حس می کنه

 

وای.... من که طرفدار این بودم، پس چرا این جوری شد؟

 

( ادامه داستان: شاعر در همین حال متوجه شد که خودش طرفدار مهندس است و به همین دلیل شاعر و شعر دچار سکته ناقص و ادامه عملیات متوقف شد و به همین دلیل از هر نتیجه گیری نهایی خودداری می شود.)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:36  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:32  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

شنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۸

الهی نومزدت آواره گرده

دوبیتی های انتخاباتی در طول تاریخ از مسائل مهم هر انتخاباتی محسوب شده است، برای رسیدن به این مهم و دستیابی به مرزهای جدیدی از فرهنگ و ادب و هزار چیز مهم دیگر در انتخابات اشعار زیر برای معرفی نامزدها و چیزهای دیگر سروده و به تاریخ ادبیات ایران که فقط همین ها را کم داشت تقدیم می شود.

 

سروش از کروبی حمایت کرد

هر آنکس نامزده از جان نترسه

که شیخ از کنده و زندان نترسه

سروش از عالم خارج ندا داد

که کروبی ز هر چوپان نترسه

 

مهاجرانی و کرباسچی خوانند

فلک زار و نزارم کردی امسال

جدا از کارگزارم کردی امسال

به قوچانی و با عبدی بگوئید

که  شیخی بیقرارم کرده امسال

 

مخالفان سبزها

الهی پوستر تو پاره گرده

هوادار تو هم بیچاره  گرده

زمین سبز و هوا سبز و زمان سبز

الهی نومزدت آواره گرده

 

هزینه تبلیغات احمدی نژاد

به صحرا بنگرم، عکسای ته بینم

به دریا بنگرم، عکسای ته بینم

تو گفتی خرج تبلیغات نکردی،

به هر جابنگرم، خرجاته  بینم 

 

مدیریت جهان

مکن کاری که بر پا سنگت آیه

جهان با این گشادی تنگت آیه

کلمبیا همه ش فحش و فضاحت

از اون دوربان 2 هم  ننگت آیه

 

خوشا نامه نویسان

خوشا آنان که هر از بر ندانند

نه نامه می نویسند، نی بخوانند

مو نامه می نویسم بهر مرکل

نه بوش و نه اوباما، می نخوانند

 

محسن رضایی

خوشا آنکس که دلدارش تویی تو

پریزیدنت و سردارش تویی تو

کت و شلوار لیموئی ات قشنگه

به ای جمهور، سزاوارش تویی تو

 

اکبر اعلمی میکروفون بیند

از این راست و از آن چپ هر دو فریاد

که هر جا میکروفون بی می زنم داد

صلاحیت ندارم، بیلمیرم، وای؟

که شورای نگهبان گدی بر باد

 

احمدی نژاد برای محمود

دلم میل کاراکاس کرده چاوز

هوای محمود عباس کرده چاوز

مو چپ بیدم، تو چپ بیدی، همه چپ

چو توپی بنده رو پاس کرده چاوز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:21  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۸

شد خزان قلشن آشنائی

البته این روزها همه نامزدها مشغول تولید فیلم، ترانه، شعار و اس ام اس و چیزهای دیگر هستند. امروز برخی موارد متناسب با برخی نامزدها پیشنهاد می شود. دوبیتی های انتخاباتی را هم می خواستم امروز بگویم که گذاشتم برای فردا....

 

فیلم تبلیغاتی با کارگردان ایرانی

مهدی کروبی: " پسر لر"   

محمود احمدی نژاد: " شوخی"

میرحسین موسوی: " بازمانده"

اکبر اعلمی: " مشدی عباد"

محسن رضایی: " گروهبان"

 

فیلم انتخاباتی با کارگردان خارجی

مهدی کروبی: " شیر صحرا"( با آرم متروگلدوین مایر)

محمود احمدی نژاد: " مرد عوضی" و " طالع نحس"

میرحسین موسوی: " مردی که نمی خواست سلطان باشد"

اکبر اعلمی: " زورو"

محسن رضایی: " هنگ شترسواران"  

 

ترانه تبلیغاتی

مهدی کروبی: " دختر خانو می خوامش، خان ببینه منو می گیره."   

محمود احمدی نژاد: " دیه نمی رم ولایت"

میرحسین موسوی:" شد خزان قلشن آشنایی"

اکبر اعلمی:" پنجره دن داش گلیر، آی بری باخ بری باخ"

محسن رضایی:" بهتر از من چه کسی؟ عاقل تر از من چه کسی؟"

 

شعار کاندیداها

مهدی کروبی: دوستان می توانند

محمود احمدی نژاد: ما گفتیم می توانیم، چهار سال گذشت

میرحسین موسوی: ما در جوانی می توانستیم

اکبر اعلمی: می توانیم، پاک می کنیم، استدلال می کنیم اگر نشد فحش می دهیم.

محسن رضایی: می توانیم، ولی ممکن است انصراف بدهیم که بعدا بتوانیم.

 

اولین جمله زندگینامه

مهدی کروبی: در خانواده ای از دل زاگرس به دنیا آمد.

میرحسین موسوی: در خانواده ای اهل فرهنگ به دنیا آمد.

اکبر اعلمی: در یک خانواده به دنیا آمد.

محسن رضایی: به دنیا آمد.

محمود احمدی نژاد: افتاد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:16  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۸

واژه نامه انتخابات (قسمت سوم)‏

رای(Ray): یک ورقه سفید که برای به دست آوردن آن پدران ما زحمت کشیده اند، ولی ما یا روی آن مجبوریم مزخرف بنویسیم، یا پاره اش می کنیم. محل نوشتن نام نامزد مربوطه. بیت سوزناک هندی: " رای دادم که بیایی و بمانی و بکوشی، آمدی ماندی و دیدم که مرا عهد فروشی"( نقل از نسخه بیدل دهلوی) یک برگه که هر چیزی خواستیم روی آن می نویسیم، ولی هر جور نوشتیم ممکن است نخوانند. رای دهندگان: اکثریت بزرگی از مردم که به کسانی که اقلیت کوچکی از مردم تائیدشان کرده اند، رای می دهند. شمارش آرا: یک عمل ریاضی که طی آن دو ضربدر دو ممکن است هر عددی بشود.

تحریم کنندگان(Tahreamers): گروهی از مردم که با شجاعت تمام سکوت می کنند. شجاع الدوله. داداش قیصر. جمله قصار: " آقا رفتیم ده تایی خونه تا صبح خوابیدیم." تحریم: عملی که سالهاست ممکن است انجام بدهیم و ساعتها هم به آن فکر نکنیم. خودکشی دسته جمعی برای حل مشکل دیگران. انواع تحریم کننده: همینجوری، ولش کن بابا، برو بابا حال نداری، پس از ده دقیقه فکر کردن.

فاطمه رجبی(Fati hoosht): جیگر. مامان. ماه. شانس بزرگی که هر نامزد انتخاباتی بسختی نصیبش می شود. عطر گل محمدی. عامل تشخیص معجزه از مفسد. شغل: خانه دار، سیاستمدار، همسر، نامه نویس، رهبر عملیات، مدیوم مناسب برای مورد الهام قرار گرفتن. موضع خانوادگی: راست افراطی. بیت: " فحش از دهن تو طیبات است، تهمت ز تو خوردن شکلات است"

فيلم انتخاباتی(Film Entekhabati): فيلمي كه توسط يك كارگردان مطرح ساخته مي شود تا شیوه چاي آوردن همسر نامزد انتخاباتي، دكوراسيون خانه نامزد انتخاباتي، نوع درختهاي خانه نامزد انتخاباتي، کتابهای نامزد انتخاباتی، همسایه نامزد انتخاباتی و هرچيزي جز مسائل مربوط به انتخابات را نمايش بدهد.

ملت(Mellat): کسانی که ما را دوست دارند و به ما رای می دهند. دشمنان ملت: " کسانی که به رقیب ما رای می دهند." ملت بزرگ: کسانی که خیلی طرفدار ما هستند. ملت عزیز: کسانی که نه تنها به ما رای می دهند بلکه فامیل ما هم هستند.

شعار انتخاباتی(Shoar e Entekhabat): یک جمله با وزن و قافیه که ظاهرا درست است، ولی نه گوینده به آن اعتقاد دارد، نه شنونده به آن اعتقاد دارد، نه معنی دارد. مثال: " ما می توانیم"، " می شود و باید بشود"، " نسیم صلح و خرد"، " ایران برای تهرانیان"

پرتقال(Partakhal): یک میوه از عناصر دشمن صهیونیستی که از طریق عوامل مشکوک وارد کمپین تبلیغاتی ضد صهیونیستی شده و با همدستی سیب زمینی امکان تحقق اهداف عدالت طلبانه را فراهم می کند.

طنزنویس(Tanznevis): عامل دشمن. کسی که حرف ها و نظرات و اعمال مسوولان کشور را بازگو می کند و چون دیگران می خندند، مجرم است. آینه بغل. عنصر مساله دار. کسی که ما را همانطور که هستیم نشان می دهد، نه همانطور که نیستیم.

پول نفت(Pool e Naft): ارثیه خانوادگی. مال بابام. پولی که من به دیگران می دهم تا مرا دوست داشته باشند. از طریق آن مشکلات سایر کشورها را می توان حل کرد. منبع مالی تبلیغات. جمله قصار: " من هیچ هزینه ای برای تبلیغات در نظر نگرفته ام."

نظارت استصوابی(Nezarat e Estesvabi): نوعی از بقایای داروینیسم برای بقای اصلح. جمله قصار: " شما عقلتون نمی رسه ما می دونیم کیا بیان هر چند بعضی وقتا زورمون نمی رسه." حلقه گمشده بین دیکتاتوری و دموکراسی.

اگرچه تا چهار سال بعد هم این واژه نامه را می توان ادامه داد، اما این آخرین قسمت آن است، بقیه داستان از فردا به شکل دیگری گفته خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:9  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۸

واژه نامه انتخابات (قسمت دوم)

سفر استانی(Safar Ostani): نوعی مسافرت تبلیغاتی که پولش را مردم می دهند و حالش را یکی دیگر می دهند. محل ملاقات رودرروی فرستنده و گیرنده نامه با حذف سیستم پستی. نوعی مسافرت که در آن هر کسی که مشکل داشته باشد مجبور است قیافه رئیس جمهور را تحمل کند. یک حادثه مثل سیل، طوفان، برف سنگین و زلزله که موجب تعطیل مدارس و ادارات می شود. نشانه ها: " دوربین عکاسی، اتوبوس، پوستر، بوق، ظرف غذای یک بار مصرف، پاکت نامه، محافظ، بیلبورد، کثیف شدن شهر." شعر مربوطه: " آمدی جانت به قربانم ولی هر روز چرا؟"

 

نامزد انتخابات(Namzad Entekhabat): کسی که برای پذیرش مشکلات بعدی و ایجاد دردسرهای بعدی آمادگی خودش را اعلام می کند. نامزد تائید صلاحیت نشده: قهرمان ملی، مظهر شرافت، نمونه صداقت. نامزد تائید صلاحیت شده: یکی از خودشان، به درد نخور، سازشکار. مشخصات نامزد انتخابات ریاست جمهوری: " دارای امید، اعتماد به نفس بالا، داشتن وقت اضافی، داشتن پول سرگردان، دارای قابلیت فریب خوردن توسط دیگران"

 

قاسم شعله سعدی(Mohsen Sazgara II): نوع کامل نشده محسن سازگارا. وکیل سابق دولت و وکیل فعلی حقوقی. وی در آن واحد متهم، شاکی، وکیل و مجرم بوده است. نامزد ازلی و ابدی. سابق: رادیکال تندرو، لیبرال تندروی سابق، اصلاح طلب تندروی اسبق، حزب اللهی تندروی مسبوق، دانشجوی تندروی سی سال قبل، راننده تندرو، جوان تندرو، در هر حال تندرو.

 

پوستر تبلیغات انتخاباتی (Poster): دروغ علنی. یک کاغذ که در آن مقداری دروغ در کنار تصویر آرایش شده یک آدمی که به مدت یک ماه لبخند می زند، چاپ شده است.

 

بیات(Bayat): یک نوع رفعت. یک نامزد مجلس و ریاست جمهوری که از مدتها قبل بیات بود. خبر بیات: رفعت بیات نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد.

 

وزیر کشور(Vazir Keshvar): کسی که از طرف یک جناح سیاسی انتخاب شده است تا مواظب باشد که انتخابات درست برگزار شود. شرط لازم: " نظامی باشد، میلیاردر باشد، سابقه تقلب داشته باشد." انواع وزیر کشور؛ مستقل( دستگیر و زندانی خواهد شد)، کمی با رئیس اختلاف دارد( برکنار می شود)، خیلی نزدیک است( متقلب از کار درمی آید)، بهترین وزیر کشور( رئیس سابق ستاد تبلیغاتی رئیس جمهور) مشخصات لازم برای برگزاری انتخابات سالم و عادلانه: بوق بوق بوق بیق بیق بیق.

 

وعده(Vaedeh): چیزی که می دهند ولی نمی کنند. انواع: سرخرمن، سفره نفتی، پنجاه هزار تومنی، هفتاد هزار تومنی، وام ازدواج. بیت: " هزار وعده بدادی که رای بر تو بدادم، هزار حیله بکردی که رفت وعده ز یادم"

 

دروغ(Doroogh): یکی از واجبات انتخابات که به دین خاصی مربوط نیست و نامزد انتخابات در هر حال باید بگوید تا معلوم شود که نامزد انتخابات است. افعال همراه: " می توانیم، بعدا می دهیم، بعدا می کنیم، مال شماست" افعال همراه پس از دو سال: " نگذاشتند، نداریم، اگر بکنید پدرتان را در می آوریم، مال بابامان است."

 

اعلمی(Aelami): ستارخان ورژن ویستا. نماینده سابق مجلس. معترض به اصلاح طلبان، اصولگرایان، دولت، اپوزیسیون و احتمالا خودش. جمله قصار: " غلط کرد".

 

ستاد انتخابات(Setad e Entekhabat): محل تولید دروغ های بزرگ برای بزرگ نشان دادن آدمهای کوچک در ابعاد وسیع.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 22:50  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پنجشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸

واژه نامه انتخابات (بخش اول)‏

فیلم تبلیغاتی( ‏Film Tablighati‏):‏‎ ‎نوعی فیلم درام اجتماعی که همه می دانند دروغ است، ‏ولی می خواهند ببینند این دفعه چطور دروغ گفته. نوع صادقانه آن هم در بعضی موارد دیده ‏شده و باعث شده نامزد انتخابات رای نیاورد. محل فیلمسازی: یک خانه فقیرانه. بازیگر: یک ‏مرد بدبخت. واژه های پشت صحنه: " نه، اینجوری نگین، کسی باور نمی کنه"، " گریه کنید، ‏شدید"، " حالا نشون بدین خیلی مهربونین"، " بچه رو مثل بیل بغل نکنین، بچه دارها باید به ‏شما اعتماد کنند."‏

سیب زمینی(‏Sib Zamini‏): یک گیاه انتخاباتی. این گیاه بموقع فاسد می شود تا نقش تاریخی ‏اش را بازی کند. کاربرد در جمله: " سیب زمینی ها را دادند و منتظر روز رای گیری ‏ماندند." از سیب زمینی برای خوردن هم استفاده می شود. معمولا سیب زمینی به عنوان بی ‏رگ و مستقل شناخته شده است، ولی در انتخابات به طرف دولت غش می کند. سیب زمینی ‏خورها: نام یک تابلوی نقاشی در عصر پیش از دموکراسی. ویژگی: خاکی است. ‏

تراول چک(‏Travel Check‏): یک نوع چک بانکی. یک عالمه پول. برگه ای که توسط ‏بانک صادر شده و مقدار زیادی اسکناس در مقابل آن به کسی که در محل سخنرانی تبلیغاتی ‏رئیس جمهور رفته است، می دهند. نامزدهای پابرهنه، شریف و پاکدامن برای نشان دادن ‏صداقت و محبوبیت شان از تراول چک استفاده می کنند. ‏

شهید رجایی(‏Shahid Rajayi‏): یک مقام دولتی سابق که سالها قبل کشته شد، وی یک ماه ‏قبل از انتخابات معرفی و بیست دقیقه پس از رای گیری مورد فراموشی قرار می گیرد. ‏ویژگی های مهم در ماندگاری شهید مذکور: کشته شد، گریه کرد، کتک خورد، عکس با ‏کراوات او گم شده است، سمج بود، پاکدامن بود، تا دو سال قبل از شهادت عضو نهضت ‏آزادی بود، ولی پس از مرگ اعتقاداتش تغییر کرد.‏

محسن رضایی(‏Mohsen Rajayi‏): یک نامزد بسیار بزرگ انتخابات که هر چهار سال برای ‏پوشیدن تعدادی کت و شلوار جدید در انتخابات شرکت می کند. دلایل علاقه شخص مذکور به ‏شرکت در انتخابات: " تولید فیلم تبلیغاتی، سخنرانی، اسب سواری، خرید کت و شلوار لیمویی ‏و زرد و سفید، نظر دادن درباره استراتژی و تغییر جغرافیای جهان". کلمات مربوطه: " ‏بزرگ، عظیم، درشت، زیاد، حجیم، استراتژی، فدرال، منطقه، کهکشان، دایناسور، میلیارد" ‏جملات قصار انتخاباتی: " من آمده ام که بمانم"، " برای حفظ وحدت می روم"‏

اتوبوس(‏Otoobus‏): یک وسیله نقلیه برای اثبات محبوبیت رئیس جمهور. این وسیله حمل و ‏نقل عمومی که در حالت عادی برای چهل نفر، در مسابقات فوتبال قابلیت حمل هشتاد نفر، در ‏مراسم سخنرانی رقبای مخالف دولت قابلیت حمل شصت نفر را دارد و برای سفرهای ویژه ‏تبلیغاتی رئیس جمهور موجود برای حمل سه نفر از آن استفاده می شود. اتوبوس و مینی بوس ‏یکی از مهم ترین عناصر موجود در صحنه انتخابات است و دارای بوق، چرخ و صندلی ‏است. در سفرهای تبلیغاتی استانی از اتوبوس برای تغییر افکار عمومی نیز استفاده می شود. ‏

رسانه ملی(‏IRIB‏): کیهان صوتی تصویری. هفت شبکه تلویزیونی که جزو اموال پدری ‏رئیس جمهور محسوب شده و روزانه موظفند حداقل سه ساعت به پخش مستقیم رئیس جمهور ‏بپردازند. برنامه انتخاباتی ویژه: " راز بقا"‏

این واژه نامه ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 22:45  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۸

بررسی علمی اجاره ۱۹۰ طنزپرداز ‏

گاهی اوقات آدم وقتی می شنود که رئیس جمهور اعلام کرده بزودی قدرت اول اقتصادی ‏جهان می شویم، با خودش فکر می کند، این پسر جوان این آمارها را از کجایش در می آورد؟ ‏یا وقتی فلان وزیر می گوید رشد اقتصادی ایران درست سه ماه قبل از انتخابات از 4 درصد ‏مثلا به 24 درصد رسید، طبعا نمی توانی بگویی که برادر من! محترم جان! عزیز دل برادر! ‏رشد اقتصادی که 24 درصد نمی شود، شاید این 24 درصد مقدار پروتئین موجود در حبوبات ‏بوده عوضی نوشتید.‏

یا وقتی مسوول سازمان انرژی اتمی که قرار بود دو سال قبل ما را سرقله اتمی بنشاند و الآن ‏یک سال است که لال شده و یک کلمه حرف نمی زند که حداقل بپرسیم آن 386 سانتریفیوژ یا ‏بقول احمدی نژاد سانتین فوژ که قرار بود 6000 سانتریفیوژ بشود، ولی بعدا معلوم بود در ‏حقیقت 164 تاست که قرار است 3260 تا بشود، ولی فعلا 512 تایش راه افتاده، و بعدا اگر ‏‏512 تای دیگرش راه بیفتد جمعا می شود 124 تا و اگر همین طوری تعدادشان افزایش پیدا ‏کند و دولت نهم با همین سرعت پیشرفت اتمی داشته باشد، طبیعتا تا دولت چهل و نهم یعنی ‏زمانی که احمدی نژاد 211 ساله بشود ما موفق می شویم برق ارادان را با انرژی هسته ای ‏تامین کنیم، به نظر شما اصلا این آمار و اعداد چه فایده ای دارد؟

البته مشکلات در حد یک میلیارد و دو میلیارد نیست که فکر کنید حل می شود، اصولا به نظر ‏می رسد ما اصولا یک توهماتی داریم که معلوم نیست چطوری بوجود آمده و معلوم نیست ‏چطوری ممکن است از بین برود. مثلا به این دقت کردید که تعداد جمعیت کشور ما که از ‏وقتی از هفتاد میلیون بالاتر رفته دیگر معلوم نیست چقدر شده و هیچ کسی خبر ندارد جمعیت ‏کشور الآن چقدر است و در کشوری که هفتاد و خورده ای( منظور از خورده ای چند میلیون ‏انسان است، یعنی به اندازه جمعیت نروژ یا امارات یا کویت یا خیلی کشورهای دیگر) جمعیت ‏دارد، نود میلیون نفر شناسنامه دارند و خیال مان هم راحت است که انتخابات را می توانیم ‏بخوبی برگزار کنیم. ‏

حالا انتخابات را در کشوری که معلوم نیست هفتاد میلیون جمعیت دارد یا شصت میلیون یا ‏هشتاد میلیون، ولی نود میلیون نفر شناسنامه دارند، چه کسی می خواهد برگزار کند؟ وزیر ‏کشور اسبق، عبدالله نوری که مسوول حفظ امنیت کشور بود، به دلیل اقدام علیه امنیت ملی ‏رفت زندان، حالا هم حق شرکت در انتخابات را ندارد.

موسوی لاری هم که بعد از او وزیر ‏شد معلوم نیست الآن کجاست و اگر نامزد بشود اصلا صلاحیتش تائید می شود یا نه. تازه بعد ‏از این دو نفر پورمحمدی وزیر کشور و مسوول حفظ امنیت کشور شد که خودش در موارد ‏مختلف متهم به قتل است و فعلا رفته است گل بچیند، معاونش هم که برگزار کننده انتخابات ‏بود، یعنی هاشمی ثمره از اتاق برگزار کننده انتخابات بلند شد و رفت شد مسوول ستاد ‏انتخابات رئیس جمهور، درست برعکس، مسوول سابق ستاد انتخابات همین رئیس جمهور، ‏یعنی صادق محصولی شد برگزار کننده انتخابات، البته ایشان چون میلیاردر است طبیعتا اهل ‏رشوه نیست، چون به اندازه کافی پول دارد، اهل تقلب هم نیست، چون اگر قرار بود که وزیر ‏کشور متقلب بگذارند، همان علی کردان بود که حتی مدرک تحصیلی اش هم تقلبی بود، من که ‏فکر می کنم اسم خودش هم اسم مستعار است. به هر حال فعلا در وزارت کشور همه چیز ‏جور است.‏

از اینها گذشته، اصولا ملت و دولت ایران با عدد و رقم مشکل دارد، مثلا همه جناح های ‏فکری و سیاسی ایران معتقدند که 99 درصد مردم مثل آنها فکر می کنند و تقریبا همه مردم ‏معتقدند هر چیزی که به عدد مربوط است دروغ است، مثلا اگر 15 میلیون از هفتاد میلیون در ‏انتخابات شرکت کنند دولت معتقد است که این 15 میلیون هفتاد درصد جمعیت است و آن 55 ‏میلیون که در انتخابات شرکت نکرده سی درصد، و تقریبا هیچ دولتی وجود ندارد که معتقد ‏نباشد که اکثریت مردم اقلیت ناچیزی هستند که مثل میلیونها آدم بی اهمیت در مقابل امواج ‏خروشان هزاران نفر، دوریال و نیم هم نمی ارزند. ‏

تقریبا در همه کارهای ما ملت ایران عدد و رقم همین مشکل را دارد، معمولا با ارقام هم ‏شاعرانه برخورد می کنیم. مثلا وقتی رئیس جمهور می گوید تا هفته آینده به قله های هسته ای ‏می رسیم، منظورش واقعا هفته آینده نیست بلکه یک زمانی در آینده دور یا نزدیک است که ‏ممکن است بشود یا نشود، یا مثلا وقتی گفته می شود بزودی با مدل های لباس غربی مبارزه ‏خواهیم کرد، یعنی هفته قبل سیصد نفر را دستگیر کردیم. یک جورهایی اندازه ها و مقادیر و ‏اعداد و ارقام و ساعت و زمان دقت ریاضی ندارد. ‏

مثلا در اوایل ریاست جمهوری احمدی نژاد واقعا دودوتا چیزی می شد بین چهار تا پنج، ولی ‏الآن حداقل هشت تا می شود. به همین دلیل من معتقدم آمار و نظرسنجی در ایران کلا یک ‏شوخی کلامی است که البته جالب است، ولی معنی ندارد. البته یک آمارهایی واقعیت دارد، ‏مثلا اینکه یک ماه قبل ستاد احمدی نژاد اعلام می کند محمود احمدی نژاد در یک نظر سنجی ‏‏64 درصد آرا را به دست آورد و پیش بینی شد که وی در انتخابات 16 میلیون و 987 هزار ‏و 345 رای می آورد. و بعد توضیح داده می شود که این نظرسنجی در میان اعضای یک ‏خانواده هشت نفری انجام شده. از قضای روزگار می بینی این پیش بینی واقعا رخ می دهد، ‏چرا؟ چون خدا خواسته است. باز هم این دقت به واقعیت و محاسبه بستگی ندارد، بلکه به ‏خواست خدا مربوط است که طبیعتا خواست خداوند چیزی نیست که بشود در مورد آن خیلی ‏ذرت پرتاب کرد.‏

از همه اینها گذشته خیلی اوقات این اعداد نیستند که قابل محاسبه اند، بلکه این واقعیت است که ‏ما به تعداد قابل پیش بینی می سازیم، یعنی مثلا وقتی احمدی نژاد گفته بود جمعیت ایران را ‏باید افزایش بدهیم تا 150 میلیون نفر بشود، این کار غیر از اینکه یک پیش بینی زیباست، یک ‏نوعی انسان سازی قابل برنامه ریزی هم هست. البته در مورد اعداد و نتایج همیشه با تقریب ‏باید برخورد کرد، مثلا وقتی اعلام می شود جمعیت ایران بزودی به صد میلیون نفر می رسد، ‏یعنی احتمالا تا چهل سال دیگر به صد میلیون نفر می رسد. یا مثلا وقتی گفته می شود تا زمان ‏رسیدن به ابرقدرت شدن یک گام دیگر مانده است، یعنی مثلا ممکن است سی سال قبل به آنجا ‏رسیده بودیم. ‏

البته همه اینها را گفتم برای اینکه کمی درباره طنز و طنزپردازی در ایران سخن بگویم، چرا ‏که این روزها طنز و طنزپردازی اهمیت ویژه ای پیدا کرده و واقعا بعضی اوقات به نظر می ‏رسد که طنزپردازی یک جورهایی شبیه بمب گذاری است. یک ماه قبل که فاطمه رجبی اعلام ‏کرد که در اسلام از گناه همه می توان گذشت جز گناه طنزپردازان و اعلام کرد که ‏طنزپردازان حتی اگر به پرده آویزان بشوند، نمی دانم البته دقیقا چطوری باید آویزان بشویم، ‏باز هم می آورند پائین و می کشند، نه اینکه می کشند، یا می شمرند، واقعا می کشند. حالا چه ‏فرقی می کند، بگوئیم می کشند یا می کشند، چون مهم پرده است که حتی به آن هم نمی شود ‏آویزان شد. البته ما بطور طبیعی که آویزان هستیم، ولی اینکه یک عده ای باشند که همه ‏بخواهند آویزان شوند، خیلی اوضاع خراب می شود. ‏

لابد می خواهید بدانید برای چی این حرف را اصولا زدم. اصولا مشکل این است که من تا ‏حالا فکر می کردم وقتی می گویند طنزپرداز، احتمالا چون اسم من، ابراهیم نبوی، سخت است ‏و نمی توانند درست تلفظ کنند با عنوان طنزپرداز و گاهی هجو نویس و اگر یک کمی طرف ‏دوره دیده باشد با عنوان هرزه نویس گفته می شود. همیشه هم فکر می کردم منم و ابراهیم رها ‏و ژوله و علیرضایی و صنوبر و از قدیمی ها خرسندی و چند تای دیگر، جمعش می کردم می ‏شد مثلا بیست نفر، نه، سی نفر، فوقش چهل نفر و اگر خیلی ها را حساب می کردیم جمعا با ‏کلیه اشتباهات آماری می شد پنجاه نفر، ولی هر جور که حساب کنی 190 نفر نمی شویم، حتی ‏اگر کاریکاتوریست ها را هم حساب کنیم....‏

امروز یعنی همین دیروز، " جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران گفته است که ۱۹۰ ‏طنزپرداز با دریافت‎ ‎پول‌های کلان "اجیر" شده‌اند تا " دولت نهم را تخریب" کنند‏‎.‎‏ به گزارش ‏خبرگزاری فارس، مجتبی ذوالنور افزوده است که این افراد ماموریت دارند‎ ‎با «طنزپردازی» ‏علیه دولت محمود احمدی‌نژاد، «سیاه‌نمایی» کنند‎.‎‏ وب‌سایت جهان‌نیوز برای نخستین‌بار ۲۶ ‏فروردین ماه بود که ادعا کرد تیمی ۱۹۰ نفره‏‎ ‎از طنز‌پردازان ایران فعالیت خود برای تخریب ‏دولت نهم را آغاز کرده‌اند‎.‎‏" در این مورد چند توضیح لازم است.‏
دلیل اول: احتمالا رقم 190 نفر طنزپرداز اشتباه است، مثلا 19 نفر ممکن است باشد، ولی ‏اشتباها یکی از مسوولان دولتی فکر کرده این هم آمارهای احمدی نژادی است، الکی یک ‏صفر جلوش گذاشته، شده است 190 نفر، چون اصولا ما در ایران 190 نفر طنز نویس ‏نداریم. ‏

دلیل دوم: ممکن است کسی استدلال کند که طبیعی است که ما در ایران 190 نفر طنزپرداز ‏نداریم، چون اگر داشتیم الآن دهان شان را آسفالت کرده بودند، راستی می دانستید تخصص ‏دکتر احمدی نژاد دکترای آسفالت است و کار دهان و دندان را خودش شخصی یاد گرفته؟ و ‏ممکن است کسی بگوید منظور این فرمانده سپاه از 190 طنزپرداز ایرانی اصولا طنزپردازان ‏ایرانی در سراسر جهان است، که در این حال باز هم آمار مشکل دارد، چون ما 190 ‏طنزپرداز ایرانی در سراسر جهان نداریم.‏

دلیل سوم: ممکن است اصولا منظور این باشد که از میان 190 نفر طنزپرداز در سی سال ‏گذشته چند نفرشان اجیر شده اند( مورد اجاره قرار گرفته اند) تا دولت نهم را سرنگون کنند. ‏این استدلال درست تر به نظر می رسد، ولی باز هم اشکال دارد، چون ما در سی سال گذشته ‏هم 190 نفر طنزپرداز که بیش از پنج صفحه تولید طنز کرده باشند، نداریم. یعنی اصولا 190 ‏طنزپرداز نبودند که اجیر بشوند یا نه. ‏

دلیل چهارم: ممکن است منظور این فرمانده سپاه این باشد که در تاریخ صد ساله ایران 190 ‏طنزنویس داشتیم که روی سایر طنزنویسان ما اثر گذاشتند و این 190 نفر باعث شدند که در ‏ایران تعدادی طنزنویس...... در حالی که اصولا در صد سال گذشته ما 190 نفر طنزنویس ‏نداشتیم. و اگر بخواهم دقیق تر بگویم اصلا در تاریخ ایران ما 190 تا طنزنویس نداشتیم.‏

نتیجه گیری اخلاقی: حتی در زمان انتخابات هم باید یک چیزی بگوئیم که گنجایش کافی داشته ‏باشد، حالا در هر جاش، مهم نیست.‏

نتیجه گیری سیاسی: این دولت نیازی به طنزپرداز برای تخریب ندارد، تا فاطی هست، زندگی ‏باید کرد.‏
نتیجه گیری تاریخی: پس نتیجه می گیریم که کاری که همین چهار تا طنزنویس دارند علیه ‏دولت نهم می کنند واقعا اثر دارد.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 22:42  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸

وای به آن وقت ‏

وقتی خبر انتخاب شدنش رو شنیدیم چی می گیم؟
مهدی کروبی: بچه ها برین کنار!‏
محسن رضایی: شوخی نکن، نه، جون من، شوخی می کنی؟‏
محمود احمدی نژاد: من دیگه رفتم، خداحافظ!‏
اکبر اعلمی: یا حضرت ابوالفضل!‏
میرحسین موسوی: خب، حالا دیگه خیالم راحت شد!‏
سید محمد خاتمی: جووووووووووووووووووووون!‏

وقتی تصویرش داره از تلویزیون پخش می شه چی می گیم؟
مهدی کروبی: این بخش را بهتر بود کوتاه تر نشون میدادن !‏
محسن رضایی: وای! این کی رئیس جمهور شد؟
محمود احمدی نژاد: بابا! خفه اش کن اون نکبت رو!‏
اکبر اعلمی: آب بیار، تلویزیون آتیش گرفت!‏
میرحسین موسوی: صداشو بلند کن، نمی شنوم!‏
سید محمد خاتمی: قربونش برم! آدم اینقدر محو چهره اش می شه که متوجه حرفاش نمی شه.‏

وقتی در مراسم رسمی با رهبران اروپایی می بینیمش چی می گیم؟
مهدی کروبی: وای! پس چرا این جوری می کنه؟
محسن رضایی: ببین! زدش! ‏
محمود احمدی نژاد: باز هم که انداختنش بیرون از جلسه.‏
اکبر اعلمی: واسه چی همه می خندن این بیخودی اخم کرده؟‏
میرحسین موسوی: قیافه اش به آدم حسابی می خوره، اسباب خجالت نیست.‏
سید محمد خاتمی: ناناز داریم ما! عزیز داریم ما! جیگر داریم ما!...‏

وقتی می ره سفر شهرستان و داره با مردم دیدار می کنه چی می گیم؟
مهدی کروبی: انگار پسرخاله شونه!‏
محسن رضایی: این واسه چی اسب سوار شد؟‏
محمود احمدی نژاد: یعنی توی اصفهان به این گندگی صد نفر بالاتر از 15 سال نیست؟‏
اکبر اعلمی: رئیس جمهور کدوم شونه؟‏
میرحسین موسوی: ببین همه با تعجب بهش نگاه می کنن.‏
سید محمد خاتمی: ببین، توی کرمان این همه بچه قرتی بود ندیده بودیم.‏

وقتی داره سخنرانی می کنه چی می گیم؟
مهدی کروبی: دیدی چی گفت؟‏
محسن رضایی: باز این غلط غولوط حرف زد.‏
محمود احمدی نژاد: دشمن.... آمریکا... اسرائیل
اکبر اعلمی: آب بیارین، آتیش گرفت!‏
میرحسین موسوی: منظورش چیه؟
سید محمد خاتمی: بابا، یک دقیقه کف نزنین ببینیم چی می گه!‏

وقتی عکس اش رو روی درودیوار می بینیم چی می گیم؟
مهدی کروبی: ببین چه عشوه ای اومده!‏
محسن رضایی: دهنش جر خورد بس که خندید!‏
محمود احمدی نژاد: آدم مریض می شه نگاهش می کنه.‏
اکبر اعلمی: که چی؟ این هم قاب کردن داشت.‏
میرحسین موسوی: خوش عکسه، مثل فیلسوف های نروژی می مونه.‏
سید محمد خاتمی: الهی قدت شم. کور چشم هر کی نمی تونه بیاد، قربونت بشم.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 22:39  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۸

پارادوکس های انتخاباتی

پیش بینی کردن در مورد سیاست و برنامه ریزی برای آن بسیار کار مهمی است که ‏سیاستمداران حتما باید آن را انجام دهند، اما در ایران قواعد بازی به ما می گوید بسیاری از ‏چیزهایی که قطعا و عقلا و منطقا باید نقش مهمی در سیاست و بخصوص موضوعی مثل ‏انتخابات داشته باشند، اتفاقا نقش ندارند، و خیلی از مسائلی که در انتخابات موثر هستند، اصلا ‏قابل پیش بینی نیست. به همین دلیل خطرناک ترین کار در انتخابات ایران این است که آینده را ‏پیش بینی کنید و روی چیزی حساب کنید یا حتی برنامه ریزی کنید. حتما پاسخ می دهید که با ‏این وضع پس چه کنیم؟ من نمی دانم، به نظر من شما بیش از ده بیست درصد در اتفاقی که می ‏افتد نقش ندارند، حالا شما می خواهید روی آن حساب بکنید یا نکنید.‏

نظرسنجی غیرممکن است
معمولا در انتخابات همه چیز با نظرسنجی باید پیش برود، در انتخابات ایران نظرسنجی بی ‏معنی است، چرا که اولا، اکثر مردم خودشان نمی دانند نظرشان چیست و در بسیاری موارد ‏بعد از رای دادن متوجه می شوند به چه کسی رای داده اند. ثانیا مردم چیزی را می گویند که ‏مامور نظرسنجی آماده شنیدن آن است، نه نظری که واقعا دارند. ثالثا نظر مردم در طول هفته ‏تغییر می کند، برای همین نظری که یک هفته قبل از انتخابات داده می شود، ممکن است سی ‏درصد با نتیجه انتخابات فرق کند، رابعا نظر بسیاری از مردم از نظر دولت جرم است.‏

مردم به کسی رای می دهند که نمی شناسند
برخلاف آنچه فکر می کنیم در ایران مردم به کسی که می شناسند رای نمی دهند چون می ‏دانند که معایبی دارد، بلکه به کسی رای می دهند که نمی شناسند، ولی امیدوارند که همان باشد ‏که می خواهند. به همین دلیل بدشانس ترین نامزدهای انتخابات کسانی هستند که مردم آنها را ‏خوب می شناسند و خوش شانس ترین نامزدها کسانی هستند که رقیب کسی می شوند که ‏شناخته شده است، چون در هر حال مردم فکر می کنند هر کسی که معروف است طرفدار ‏حکومت است و هر کسی که معروف نیست، مخالف دولت است. بنابراین بزرگترین اشتباه در ‏انتخابات ایران معرفی کردن نامزد انتخاباتی است. چون شما هر چه بیشتر او را معرفی کنید، ‏یا صلاحیتش رد می شود، یا مردم او را می شناسند و به او رای نمی دهند.‏

نامزدها دقیقا چیزی را می گویند که نیستند
معمولا در انتخابات ایران نامزدها همان که نیستند معرفی می شوند، مثلا هاشمی رفسنجانی به ‏دلیل اختلاف شدیدی که با رهبری دارد، همیشه خودش را نزدیکترین فرد به رهبر معرفی می ‏کند، یا احمدی نژاد به دلیل اینکه مطیع رهبری است، مطلقا در طول انتخابات یک بار هم اسم ‏رهبری را نمی برد، خاتمی هم که طرفدار آزادی بیان است، معمولا در انتخابات از عدالت ‏اقتصادی حرف می زند، موسوی هم که طرفدار عدالت اقتصادی است در تمام انتخابات از ‏آزادی بیان دفاع می کند، در عوض لاریجانی که طرفدار کنترل فرهنگی است، از آزادی های ‏فرهنگی حمایت می کند. بهترین راه برای موفق شدن در انتخابات ایران این است، دشمن ات ‏را به عنوان سخنگو تعیین کن. ‏

صدا و سیما، رسانه شهید بهشتی( ملی سابق)‏
معمولا صدا و سیما در ایران طرفدار همان کسی است که رئیس می گوید، اما سیاستش این ‏است که همیشه نامزدها را طوری معرفی کند که مردم دوست دارند بشوند، مثلا احمدی نژاد ‏را چنان معرفی می کند انگار نخست وزیر دوران جنگ بوده، در عوض نخست وزیر دوران ‏جنگ را چنان معرفی می کند که کاملا شبیه احمدی نژاد می شود. شانس بزرگ نامزدهای ‏انتخاباتی این است که صدا و سیما علیه آنها نظر بدهد چون قطعا رای می آوردند. البته صدا و ‏سیما در تمام مدت قبل از انتخابات کاری می کند که مردم در انتخابات شرکت نکنند و بعد از ‏انتخابات چنان نشان می دهد که انگار همه در آن شرکت کرده اند.‏

تحریم کننده ها و شرکت کننده ها
در همه جای دنیا اکثر مردم آرزوی شان این است که کسی انتخاب شود که وضع شان روز به ‏روز بهتر شود تا ثبات و امنیت بیشتری بوجود بیاید، در حالی که گروهی در ایران به کسی ‏رای می دهند یا باعث انتخاب کسی می شوند که کاری کند که اوضاع کشور روز به روز ‏بدتر شود و بی ثباتی بیشتری بوجود بیاید.‏

چه کسی می تواند رای بدهد؟
معمولا طبق قانون شما باید هجده ساله باشید تا بتوانید رای بدهید، ولی ممکن است مجلس ‏تصمیم بگیرد که پانزده ساله ها هم بتوانند رای بدهند، بستگی دارد به اینکه نوجوانان از دولت ‏خوششان بیاید یا نه، مجلس می تواند در آخرین لحظه تصمیم بگیرد و معمولا دلایل محکمی ‏هم وجود دارد که اثبات می کند سن پانزده سال به همان اندازه مناسب است که سن هجده سال ‏یا بیست سال یا دوازده سال.‏

چه کسی صلاحیت دارد؟
معمولا کسی که صلاحیتش توسط شورای نگهبان تائید می شود، ممکن است یک سال دیگر به ‏عنوان جاسوس آمریکا دستگیر یا به عنوان پناهنده سیاسی به فرانسه برود، یا درست برعکس ‏کسی که صلاحیتش رد می شود، ممکن است دو سال بعد به عنوان رئیس شورای نگهبان ‏انتخاب شود.‏

انتخابات غافلگیر کننده
تقریبا همه مردم ایران تا یک روز قبل از رای گیری مطمئن هستند که همان کسی که رئیس ‏تعیین کرده انتخاب می شود، اما نتیجه انتخابات همیشه همان است که فکرش را نمی کنید، به ‏عبارت دیگر همیشه نتیجه انتخابات غافلگیر کننده است، با این حال ما باوجود اینکه می دانیم ‏غافلگیر خواهیم شد، باز هم غافلگیر می شویم.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 22:38  توسط سید ابراهیم نبوی  |