تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

چهار جوابی: زمین خوردگان و فرورفتگان

ابراهیم نبوی  - یکشنبه 31 شهریور 1387 [2008.09.21]

در راستای اظهارات عدیده و جدیده مسوولان محترم و غیرمسوولان محترم کشور و جهان، ‏لطفا به پرسش های زیر دقت و بهترین پاسخ را برای آن انتخاب کنید.‏

زمین خوردگان و فرورفتگان
علت اینکه احمدی نژاد گفته است " دولت نهم زمین خوردنی نیست" کدام است؟ .‏
‏1) چون نصف دولت زیر زمین است؟‏
‏2) چون دولت نهم اصولا روی هواست؟
‏3) چون کسانی که می توانند دولت را زمین بزنند، زیر زمین هستند؟
‏4) چون کسی که خوابیده زمین نمی خورد؟

کی خرجش رو می ده؟
با توجه به اینکه ناطق نوری گفته است: "چرا از امام زمان خرج می کنیم؟" لطفا پاسخ مناسب ‏را از میان پاسخ های زیر انتخاب کنید؟
‏1) چون پول نفت و ذخیره ارزی تمام شده؟
‏2) چون ایشان غایب است و تا نیامده می شود از کیسه اش خرج کرد؟
‏3) چون می خواهیم اینقدر خرج کنیم که ایشان مجبور بشود برای پس گرفتن پولش هم شده ‏ظهور کند؟
‏4) چون قبلا از بقیه ائمه و پیامبران خرج کردیم و چیزی نگفتند؟

بچه ها همگی فرار کنید!
با توجه به جمله بیان شده از سوی محمد خاتمی که " جبهه اصلاحات حالت تهاجمی به خود ‏بگیرد...." بقیه جمله را حدس بزنید.‏
‏1) جبهه اصلاحات حالت تهاجمی ب�� خود بگیرد... و اگر نشد همگی فرار کنیم؟
‏2) جبهه اصلاحات حالت تهاجمی به خود بگیرد... تا وقتی آنها هم حالت تهاجمی به خود ‏گرفتند، کنار بکشیم؟
‏3) جبهه اصلاحات حالت تهاجمی به خود بگیرد... ولی تو رو خدا عصبانی نشید؟
‏4) جبهه اصلاحات حالت تهاجمی به خود بگیرد... و بعدا همه با هم برویم خانه؟

هخای ما کجایی؟ چرا پیش ما نیایی؟
خبرگزاری رویترز اعلام کرد که " ترانه انتخاباتی اوباما با شعار" ما می توانیم" همان شعار ‏احمدی نژاد است"، لطفا پاسخ دهید اولین بار شعار " ما می توانیم" در سالهای اخیر توسط چه ‏کسی بیان شد؟
‏1) هخا��
‏2) فتح الله خالقی یزدی معروف به هخا؟
‏3) اهورا پیروز خالقی معروف به فتح الله؟
‏4) هر سه گزینه فوق صحیح است؟

ما می توانیم این هم دلیلش؟
با توجه به اینکه اعلام شده است " ترانه انتخاباتی اوباما با شعار " ما می توانیم" همان شعار ‏احمدی نژاد است" از کجا پیش بینی می کنید که اوباما شکست می خورد؟
‏1) چون " ما می توانیم" غلط است و باید گفته شود " ما فکر می کردیم می توانیم"؟
‏2) چون " ما می توانیم" غلط است و باید گفته شود " ما نتوانستیم"؟
‏3) چون انتخاب شعار کسی که در کارش شکست خورده است برای کسی که می خوا��د در ‏انتخابات پیروز شود درست نیست؟
‏4) چون آمریکا ایران نیست که اگر گفتید می توانیم و نتوانستید، به زور سرکار بمانید؟ ‏

بگیرش حاجی رو در نره
چرا علی کردان وزیر کشور خواستار امنیتی شدن اقتصاد شده است؟
‏1) بخاطر اینکه در آکسفورد تحصیل کرده و حتما یک چیزی می داند؟
‏2) بخاطر اینکه در کمبریج تحصیل کرده و حتما یک چیزی می داند؟‏
‏3) بخاطر اینکه در هاروارد تحصیل کرده و حتما یک چیزی می داند؟
‏4) هر سه جواب فوق صحیح است، و اگر این گزینه را انتخاب نکنید دستگیرتان می کنیم؟ ‏

با دروغ .... می کنند
��مضان زاده گفته است: "دولت کشور را با دروغ اداره می کند." کدام کلمه در این جمله غلط ‏است؟ ‏
‏1) "اداره می کند" غلط است، چون دروغ می گوید ولی اداره نمی کند؟
‏2) "دولت" غلط است، چون بقیه هم همین کار را می کنند؟
‏3) " کشور" غلط است، چون کارهای دولت شامل تمام دنیا می شود؟
‏4) " می کند" غلط است، چون واقعا " می نماید"‏

برلوسکونی چرا گفت؟

چرا برلوسکونی گفته است: احمدی نژاد دیوانه است؟ کجای این جمله اشکال دارد؟‏
‏1) چون سیاستمدار خوبی نیست و هر چه را که فکر می کند درست است به زبان می آورد؟
‏2) چون احمد�� نژاد دیوانه نیست، مشنگ است؟
‏3) چون برلوسکونی تا به حال احمدی نژاد را ندیده است و بیخودی او را جدی می گیرد؟
‏4) هر سه پاسخ فوق صحیح است؟

تشییع جنازه ملت عزیز و جنایتکار اسرائیل

با توجه به اینکه مشائی گفت: " اسرائیل مرده است، تنها تشییع جنازه آن را به تاخیر انداخته ‏اند." علت بیان این جمله را بگوئید؟
‏1) چون مشائی این جمله را گفته است دلیل خاصی ندارد؟
‏2) چون مشائی هر هفته یک نظر جدید درباره اسرائیل می دهد؟
‏3) چون هفته قبل نماز جمعه توسط رهبری خوانده شد و طبیعتا تشییع جنازه تا حالا طول ‏کشیده است؟
‏4) چون قضیه کردان باعث شد تشییع جنازه طول بکشد؟

نیویورک باید برود
احمدی نژاد قبل از آخرین سفرش به نیویورک گفته است: " سازمان ملل باید در سرزمینی ‏مستقل قرار گیرد." چرا رئیس جمهور این جمله را گفته است؟
‏1) چون آخرین بار است که به نیویورک می رود و دوست ندارد روسای جمهور بعدی به این ‏شهر بروند؟
‏2) چون ترجیح می دهد سازمان ملل به کره شمالی برود تا روسای جمهور بعدی به جای ‏نیویورک به پیونگ یانگ بروند؟
‏3) چون قبلا همه پیشنهاداتش به سازمان ملل عملی شده و فقط همین یکی مانده است؟
‏4) معمولا رئیس جمهور باید قبل از رفتن به سازمان ملل یک حرف گنده بزند؟ ‏

لطفا پس از دادن پاسخ های مناسب به سووالات فوق اگر سووال و پاسخ دیگری دارید برای ‏من ارسال کنید تا آن را منتشر کنم.‏

دوم دام دات کام
به دوم دام دات کام سر بزنید و مجموعه نوشته های ابراهیم نبوی را در آنجا ببینید. فعلا دوم ‏دام یک رئیس پیدا کرده و مطالب بطور روزانه در آن منتشر می شود. ضمنا می توانید نوشته ‏ها و سووالات تان را برای انتشار و پاسخ گویی به دوم دام بفرستید‎.‎
www.doomdam.com

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 15:43  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

بخاطر نامجو و کیوسک، به احمدی نژاد رای بدهیم

ابراهیم نبوی‎ ‎  - چهارشنبه 20 شهریور 1387 [2008.09.10]

 

در پاسخ به مقاله بسیار بی منطق و غیرمستدل محمدرضا جلایی پور که یک ماه قبل چهل ‏دلیل برای رای دادن به خاتمی در انتخابات بعدی ریاست جمهوری آورده بود، در سه بخش ‏قبلی بیست و سه دلیل موجه و منطقی و غیرقابل انکار برای اینکه باید برای دوره بعدی به ‏احمدی نژاد رای دهیم ذکر شد، امروز برخی دلایل دیگر را ذکر می کنیم و فردا آخرین و ‏اصلی ترین دلایل را برای انتخاب احمدی نژاد ذکر می کنیم.‏

دلیل بیست و چهارم، پیشرفت موسیقی ایرانی: وقتی خاتمی رئیس جمهور بود، موسیقی ایرانی ‏و سنتی و مدرن و پاپ و راک و رپ هم بود و هم نبود، چون این گروهها امیدوار بودند که ‏ممکن است قانونی باشند، اما الحمدالله با آمدن احمدی نژاد معلوم شد بهتر است غیرقانونی ‏هستند و به همین دلیل کلیه انواع موسیقی بشدت رشد کرد، موسیقی سنتی در نیویورک، ‏موسیقی پاپ در کانادا، موسیقی خراسانی در وین و موسیقی رپ در تهران، موسیقی کردی ‏در بروکسل. اگر احمدی نژاد رئیس جمهور بماند این احتمال وجود دارد که موسیقی ایرانی تا ‏دو سال دیگر کلیه جوایز کلیه جشنواره های موسیقی جهانی را بگیرد. ‏

دلیل بیست و پنجم، ترقی ورزش ایران: احمدی نژاد در سه سال اول موفق شد ورزش ایران ‏را از رتبه بیستم به رتبه چهلم بیاورد، احتمالا تا چهار سال دیگر که احمدی نژاد رئیس جمهور ‏بماند، ورزش ایران احتمالا به رتبه شصتم نزول می کند، اما این احتمال هم وجود دارد که ‏همه ورزشکاران ایرانی به باشگاه های معتبر منتقل شوند، پولدار شوند و در کلیه سطوح ‏جهانی مدال بگیرند.‏

دلیل بیست و ششم، حل مشکلات تهران و تبدیل گرمسار به پایتخت: مساله تغییر پایتخت یکی ‏از مهم ترین سیاست هایی بود که در طول صد سال گذشته هیچ دولتی موفق نشد پایتخت را از ‏تهران منتقل کند، همیشه مشکل این بود که شهرستانها اکثرا عقب مانده بودند و تهران تنها ‏شهر پیشرفته کشور بود، احمدی نژاد چه زمانی که شهرد��ر تهران شد و چه وقتی به ریاست ‏جمهوری رفت با انوع ابراز سلیقه ها و کارشکنی ها که قالیباف را به گریه انداخته توانست ‏کاری کند که تهران نه تنها به پای گرمسار برسد بلکه گرمسار و طرقبه کمی هم بهتر شده اند ‏‏. به عبارت دیگر دولت نهم موفق شد اهمیت دولت، وزارتخانه، وزیر، بازار، خیابان، جامعه ‏مدرن، دانشگاه و هر چیز دیگری که در تهران بود را از بین ببرد، حالا دیگر با وجود دولت ‏نهم، دیگر لزومی ندارد هزینه زیادی برای انتقال پایتخت مصرف شود، چرا که اگر همین ‏فردا پایتخت کشور به گرمسار یا حتی ارادان منتقل شود، همان ادارات و مسوولان استان می ‏توانند کشور را با همین قدرت و بدون هیچ تغییری با وضع کنونی پیش ببرند. در حقیقت ‏اکنون بهترین شرایط برای تغییر پایتخت است، فقط کافی است احمدی نژاد یک بار که به یکی ‏از شهرستانها می رود، همانجا بماند. پس بگذاریم احمدی نژاد بماند.‏

دلیل بیست و هفتم، جلوگیری از افزایش حضور نظامیان در دولت: اگر احمدی نژاد رئیس ‏جمهور بماند، در آینده مطمئن خواهیم شد که حضور نظامیان بیش از این نخواهد شد. چون ‏براساس آمارهای موجود دیگر نظامیانی وجود ندارد که قرار باشد وارد دولت بشود و نشده ‏باشد. ‏

دلیل بیست و هشتم، ایجاد زمینه های سکولاریسم در کشور: سالها بود که سکولارها ارزو ‏داشتند که حکومت سکولار در کشور ایجاد شود و زمینه های پیوند دین و سیاست از بین ‏برود، فعلا هفتاد درصد اعتقادات دینی از بین رفته است و فقط می ماند سی درصد دیگر که ‏در دوره دوم احمدی نژاد از بین خواهد رفت. احمدی نژاد مشکل رابطه ایران و آمریکا را حل ‏کرد و نامه نویسی را باب کرد، مشائی هم موفق شد مشکل اسرائیل را حل کند، فاطمه رجبی ‏ثابت کرد همه رهبران کشور از ابتدای انقلاب تا حالا همه فاسد بودند، پالیزدار هم ثابت کرد ‏همه مجتهدین و قوای سه گانه کشور بوسیله دزدان اداره می شدند، آقای نوری زاد هم مشت ‏محکمی به دهان مرجعیت زد و ثابت کرد مرجعیت شیعه بکلی و از بیخ توهم بوده و اصلا از ‏اول خبری نبود. به نظر می رسد اگر احمدی نژاد یک دوره دیگر رئیس جمهور باشد، بکلی ‏نه از تاک نشان می ماند و نه از تاک نشان. ‏

دلیل بیست و نهم، ارتقاء سطح خرده بورژوازی و قصاب و سبزی فروش: یکی از بزرگترین ‏موارد رشد سطح علمی و فرهنگی کشور افزایش سطح مشاوران دولت از اقتصاددانان به ‏سبزی فروشان و قصابان و رانندگان تاکسی و بانوان خانه دار بود. این امر باعث شد دولت به ‏مردمی ترین سطح خود در طول تاریخ سقوط کند و به نظر می رسد اگر وضع در دوره بعد ‏ادامه پیدا کند، احتمالا کابینه کشور در میادین تره بار تشکیل می شود که همین امر علاوه بر ‏مردمی شدن دولت، باعث دولتی شدن بازار هم می شود. پس بیایید برای بیست و نهمین بار به ‏احمدی نژاد رای دهیم.‏

فردا، در چند دلیل دیگر برای ماندن احمدی نژاد را بیان خواهیم کرد....‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 4:50  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

کوردلان بدانند، محمود ما پیروز است!

ابراهیم نبوی‎ ‎  - سه شنبه 19 شهریور 1387 [2008.09.09]



در دو نوشته دیروز و روز قبل از آن 17 دلیل روشن و قطعی از چهل دلیل مشخص برای ‏رای دادن به احمدی نژاد در دوره بعد را گفتم، و این مشت محکمی بود به دهان محمدرضا ‏جلایی پور که چهل دلیل برای آمدن خاتمی را گفته بود. به نظر من به چهل دلیل احمدی نژاد ‏باید رئیس جمهور بماند؛ اول: بخاطر اینکه اگر رئیس جمهور نشود، رهبر دنیای عرب می ‏شود، دوم: ممکن است روس ها او را بدزدند، سوم: ممکن است مدیریت جهان در دست او ‏بیفتد، چهارم: ممکن است میلیونها نفر از خوشحالی سکته کنند، پنجم: ممکن است مردم آنقدر ‏به دروغ عادت کرده باشند که دیگر حرف راست را باور نکنند، ششم: به دلیل کاهش قیمت ‏نفت، هفتم: به این دلیل که اگر احمدی نژاد رئیس جمهور نباشد جایی نداریم که قایمش کنیم، ‏هشتم: انرژی هسته ای و طبعا احمدی نژاد حق مسلم ماست، نهم: به این دلیل که میلیونها نفر ‏در جهان با رفتن احمدی نژاد بیکار می شوند، دهم: نزول سوسیالیسم و پوپولیسم تا حد کاپشن ‏پاره، یازدهم: افزایش تعداد حسنی ها در جامعه، دوازدهم: ادامه کمکهای جنسی دولت به مردم ‏و دانشجویان، سیزدهم: افزایش بی دلیل سن دانشمندان، چهاردهم: شکوفایی و جرخوردن ‏استعداد ملی ایرانیان، پانزدهم: موضوع دست دادن و ندادن با دیپلمات های زن خارجی، ‏شانزدهم: به هم ریختن تعادلهای متافیزیکی میان بهشت و جهنم، هفدهم: اولویت خنده بر گریه( ‏احمدی نژاد بر خاتمی).... امروز نیز به برخی دلایل دیگر که نشان می دهد احمدی نژاد در ‏هر حال باید رئیس جمهور شود اشاره می کنیم: ‏

هجدهم، ارجحیت احمدی نژاد 88 بر احمدی نژاد 84: احمدی نژاد 1388 دیگر احمدی نژاد ‏‏1384 نیست، اگر در سال 1384 گروهی شک داشتند که ممکن است حضور احمدی نژاد ‏باعث ایجاد بحران در جهان و منطقه شود، حالا یقین داریم که ادامه حضور او باعث افزایش ‏بحران در همه جا می شود. اگر در سال 1384 کوردلان وابسته شایع کرده بودند که آمدن او ‏باعث افزایش تورم و بحران اقتصادی در کش��ر می شود، حالا وسط بحران هستیم. اگر ‏دشمنان دین و ملت پیش از آمدن احمدی نژاد احتمال می دادند که با آمدن او آزادی های فردی ‏و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی از بین خواهد رفت، حالا این آزادی ها از بین رفته است و ‏دیگر باید مطمئن بود که همه چیز بدرستی انجام گرفته است. حالا دیگر احمدی نژاد فقط یک ‏پیش بینی نیست، بلکه یک اتفاق واقعی است که واقعا افتاده است، دیگر نباید لحظه ای تردید ‏کرد. همه چیز سرجای خودش است، همه می دانند که آمدن او باعث چه اتفاقاتی خواهد شد. ‏بنابراین لحظه ای تردید نکنیم، ما که می دانیم احمدی نژاد همان کاری را خواهد کرد که تا به ‏حال کرده است، پس چرا تردید کنیم و کسانی را انتخاب کنیم که معلوم نیست چه خواهند کرد؟ ‏

نوزدهم، باور پذیر شدن احمدی نژاد: یکی از تفاوت های مهم احمدی نژاد در سال 84 و حالا ‏این است که بسیاری از افراد نمی توانستند باور کنند که ممکن است کسی مانند احمدی نژاد ‏رئیس جمهور شود، کسی که از جنس[...] ایران است، کسی که هیچ تفاوتی با [...] مردم ‏ندارد، کسی که هیچ لزومی ندارد برای ملاقات با رهبران جهان لباس تمیز بپوشد، کسی که ‏لازم نیست برای حرف زدن در مجامع بین المللی فکر کند و برنامه داشته باشد، کسی که لازم ‏نمی داند حتی کفش اش را واکس بزند، یا موهایش را شانه کند، یا برای کارهایش برنامه داشته ‏باشد. تا زمانی که احمدی نژاد رئیس جمهور شد، علت اینکه خیلی از کوردلان بی هویت در ‏انتخابات حضور پیدا نکردند، این بود که باور نمی کردند که کسی مانند احمدی نژاد رئیس ‏جمهور بشود. شاید اگر تا پیش از رئیس جمهورشدن او عکس احمدی نژاد را به مردم نشان ‏می دادند و می گفتند زمانی خواهد رسید که این آقا رئیس جمهور ایران خواهد شد، تعداد ‏زیادی به اندیشه های هدایت روی می آوردند و خودکشی می کردند، اما اکنون دیگر همه چیز ‏باورکردنی شده است، دیگر رئیس جمهور شدن هرکسی باورپذیر است. به همین دلیل بیایید ‏بخاطر باورهای مردمان معمولی کشور به احمدی نژاد رای بدهیم. بیایید اثبات کنیم که لزومی ‏ندارد برای انتخاب رئیس جمهور دنبال آدم باهوش، منطقی، تحصیلکرده، دوستدار ایران، ‏دارای شعور بین المللی و این جور چیزها بگردیم، حالا دیگر حداقل پنج میلیون نفر [...] درین ‏سطح هستند. این یک واقعه بزرگ است و ما باید قدر این باور را بدانیم. ‏

بیستم، جلب آرای درصد بیشتری از دشمنان انقلاب: یکی از پیروزی های بزرگ برای نظام ‏جمهوری اسلامی این است که بتوانیم کاری کنیم که تعداد بیشتری از مردم پای صندوق های ‏رای بروند، و احمدی نژاد کسی است که باعث می شود همه کسانی که قصد نابودی کشور را ‏دارند، یا می خواهند آن را به همین صورت حفظ کنند( شاید این دو خیلی با هم فرق ندارند) ‏کسانی که به فکر مظلومیت اسرائیل هستند، کسانی که به فکر حمله آمریکا هستند، کسانی که ‏می خواهند ما به آمریکا حمله کنیم، کسانی که قصد دارند برای یک بار هم شده اسلام را برای ‏همیشه نابود کنند، به او رای خواهند داد و این بزرگترین وحدت ملی برای کشور ما خواهد ‏بود. بیایید دشمنان را یک بار هم شده کنار هم بنشانیم، اگرچه ممکن است همین کار باعث ‏نابودی کشور شود، شاید بعدا بتوانیم تا سه هزار سال دیگر دوباره تمدن جدیدی را ایجاد کنیم. ‏

بیست و یکم، تخریب ناپذیری احمدی نژاد: یکی از دلایل انتخاب احمدی نژاد این است که ما ‏نباید کسی را انتخاب کنیم که تخریب پذیر باشد، درحال حاضر خاتمی و هاشمی و لاریجانی و ‏قالیباف تخریب پذیر هستند، تنها کسی که تخریب ناپذیر است، احمدی نژاد است، البته سوء ‏تفاهم نشود، منظورم این است که احمدی نژاد را بیشتر از این نمی شود تخریب کرد. معمولا ‏برای خراب کردن یک سیاستمدار باید چیزی وجود داشته باشد که بتوان آن را از بین برد، ‏احمدی نژاد توانسته است از همه مرزها بگذرد، خراب کردن او دیگر ممکن نیست، پس بیایید ‏به رئیس جمهوری رای دهیم که هیچ توطئه ای نمی تواند او را بیش از این خراب کند. ‏بولدوزری است که دائم زیر پای خودش را خراب می کند.‏
‏ ‏
بیست و دوم، اول شدن در عرصه جهانی: ممکن است شکست ایران در المپیک پکن یک ‏استثنا باشد، اما در سایر موارد در دوره احمدی نژاد ما توانستیم اول بشویم، ما اولین قدرت ‏منطقه شدیم، ما اولین قدرت اقتصادی جهان ممکن است بشویم، ما بدون شک مهم ترین کشور ‏دنیا هستیم، ما بزرگترین قدرت علمی جهان هستیم، ممکن است کسی فکر کند این موارد ‏واقعیت ندارد، ولی مهم این است که ما عادت کردیم. فرض کنید که ما در آینده رئیس ‏جمهوری داشته باشیم که نتواند بگوید ما در همه چیز اول هستیم. مردم ما دوست دارند که اول ‏بشویم، بیایید به این خواست مردم احترام بگذاریم. پس بیایید به احمدی نژاد رای بدهیم.‏

بیست و سوم، تک قطبی شدن انتخابات با حضور احمدی نژاد: طبیعی است که اگر انتخابات ‏دوقطبی شود، هرکسی روبروی احمدی نژاد بایستد، حتما انتخاب می شود. اگر هم هاشمی ‏نامزد انتخابات بشود، انتخابات دوقطبی می شود و هرکسی روبروی او باشد رئیس جمهور ‏می شود، اگر هم لاریجانی نامزد انتخابات بشود، طبیعتا هرکسی روبروی او بایستد احتمالا ‏رئیس جمهور می شود. مگر اینکه کسی رئیس جمهور شود که انتخابات با حضور او دوقطبی ‏نشود. اگر احمدی نژاد قرار باشد رئیس جمهور شود، طبیعتا هرکسی در قطب مقابل او ‏بایستد، باید قبل از آغاز انتخابات زیرشلواریش را بیمه شخص ثالث و بیمه بدنه کند، و چون ‏در ایران هنوز شرکتی برای بیمه زیر و بدنه نامزد رئیس جمهوری تاسیس نشده است، به ‏همین دلیل به احتمال قوی باحضور احمدی نژاد انتخابات تک قطبی می شود و طبیعتا کسی ‏نمی تواند رای بیاورد. در چنین شرایطی عقل حکم می کند، البته اگر کار کند، که به کسی ‏رای بدهیم که می دانیم انتخاب می شود، مگر اینکه بخواهیم به کسی رای بدهیم که می دانیم ‏انتخاب نمی شود.‏

در روزهای آینده 17 دلیل دیگر برای انتخاب احمدی نژاد ذکر می کنیم.....‏

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 13:0  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

با کاپشن پاره، بازم رای می آره

ابراهیم نبوی‎ ‎  - دوشنبه 18 شهریور 1387 [2008.09.08]

 

دیروز 9 دلیل روشن و قطعی از چهل دلیل مشخص برای رای دادن به احمدی نژاد در دوره ‏بعد را گفتم، و این مشت محکمی بود به دهان جلایی پور دوم [یعنی محمدرضا که نباید با ‏پدرش حمید رضا اشتباه شود، گرچه هر دو شاگرد اول دانشگاه ها بوده و دکترا از انگلستان ‏گرفته اند] که چهل دلیل برای آمدن خاتمی را گفته بود. به نظر من احمدی نژاد باید رئیس ‏جمهور بماند، بخاطر اینکه اگر او رئیس جمهور نشود، رهبر دنیای عرب می شود، ممکن ‏است روس ها او را بدزدند، ممکن است مدیریت جهان در دست او بیفتد، ممکن است میلیونها ‏نفر از خوشحالی سکته کنند، ممکن است مردم آنقدر به دروغ عادت کرده باشند که دیگر ‏حرف راست را باور نکنند، به دلیل کاهش قیمت نفت، به این دلیل که اگر احمدی نژاد رئیس ‏جمهور نباشد جایی نداریم که قایمش کنیم، به این دلیل که انرژی هسته ای و طبعا احمدی نژاد ‏حق مسلم ماست و از همه مهم تر به این دلیل که میلیونها نفر در جهان با رفتن احمدی نژاد ‏بیکار می شوند. این دلایل نه گانه را دیروز گفتیم، اما امروز به دلایل دیگری اشاره می کنیم ‏که بسیار شایان توجه است. ‏

دلیل دهم، کاپشن پاره: در دوره احمدی نژاد، رئیس جمهور در زمستان و تابستان یک کاپشن ‏داشت که همیشه همان را می پوشید و سعی می کرد در دیدار با افرادی مثل مورالس( که از ‏نظر طبقه بندی لباس متعلق به عصر پیژامه بودند) حتی از کاپشن پاره استفاده کند، البته دفتر ‏رئیس جمهور درست است که به جای کت و شلوار و کفش برای رئیس جمهور در اوقات ‏خاص کاپشن و شلوار و گیوه تهیه می کردند، ولی همیشه صد دست کت و شلوار برای وی و ‏هیات همراه و محافظان وی تهیه می شد، در نتیجه معمولا پنج میلیون تومان صرف تبلیغات و ‏صد میلیون خرج لباس می شد و در ستون صرفه جوئی ها می آید. با تغییر دولت طبیعتا دیگر ‏خطری رئیس جمهور کشور را تهدید نمی کند، و محافظی هم برای حفاظت کردن ضروری ‏نیست. برای همین درست است که ممکن است در سال پنج میلیون تومان در لباس رییس و ‏محافظان رئیس جمهور صرفه جویی شود، اما محتمل است که رئیس جمهور دویست هزار ‏تومان پول قبا و عبا و کت و شلوار تمیز بدهد که این بودجه کمر ملت را می شکند، به همین ‏دلیل بهتر است برای صرفه جویی در کاپشن هم شده است همین رئیس جمهور باقی بماند.‏

دلیل یازدهم، گل واژه های حیرت: تا قبل از عصر احمدی نژاد، ایران بود و یک حسنی، ‏ایشان هم در کمال خست فوقش هر ماه یک یا دو نمازجمعه می خواند و مردم با ادبیات ‏سوررئال انقلابی آشنا می شدند، اما در حال حاضر جز رئیس جمهور که هفته ای حداقل دو یا ‏سه بار " گاف" می دهد، امام جمعه مشهد، نماینده اصفهان، رئیس تربیت بدنی و دهها نفر از ‏علمای اعلام و مدیران کشور هستند که هر هفته دهها جمله می گویند که در بسیاری از ‏کشورها هر سال شاید پنج جمله این چنینی شنیده نشود، اینکه رنگ سفید زننده است، یا اینکه ‏موسیقی فقط برای حیوانات خوب است، یا همه غیرمسلمانان حیوانات هستند مفاهیم عجیبی ‏است که فقط رشد بسیار بالای سوررئالیسم در ادبیات یا رشد بسیار پائین اقتصاد در کشور می ‏تواند باعث آن شود. حال مساله این است که وقتی جامعه ایران چهار سال عادت کند که هفته ‏ای بیست سی دفعه رسما مزخرف بشنود، آیا با تغییر شرایط چنین جامعه ای توانایی درک ‏عبارات محترمانه و منطقی و شرافتمندانه را خواهد داشت؟ آیا مردم در صورتی که وضع ‏تغییر کند می توانند این تغییر ادبیات را بفهمند؟ آیا همین امر موجب سوء تفاهم نمی شود؟ ‏جامعه ای که چهار سال عادت بکند به او بگویند بتمرگ! مرتیکه حمال! حیوانات بی دین! ‏زنان هرزه! وقتی بشنود که به او می گویند آقا و خانم محترم، لطفا تشریف بیاورید بنشینید، ‏احساس نمی کند که اشتباهی رخ داده است؟ و آیا براحتی متوجه این اشتباه می شوند؟

دلیل دوازدهم، کمک های جنسی دولت به مردم: قبل از احمدی نژاد مردم زندگی جنسی ‏خودشان را داشتند، مسوولان مملکت هم همینطور، البته منظورم این است که اگر مردم مشکل ‏جنس را تا این حد نداشتند، بعد از احمدی نژاد مردم کنترل شدند و با اجرای طرح امنیت ‏اجتماعی در بیرون و اجرای طرح های حراست در دانشگاه مردم و دانشجویان دیگر به هم ‏کمک های جنسی نمی کردند، در عوض مسوولان نیروی انتظامی و حراست دانشگاه ها و ‏اساتید دانشگاهها کمک های جنسی قابل ذکری به مردم کردند که این کمک ها در ابعاد وسیع ‏جهانی مطرح شد. بعد از احمدی نژاد، طبیعتا از میزان کمک های جنسی دولت به مردم کاسته ‏خواهد شد، اما باید فکری به حال آنان کرد. ما نمی توانیم مسوولانی که نیاز دارند که به مردم ‏کمک کنند، نادیده بگیریم. به همین دلیل حتی اگر احمدی نژاد هم برود، باید فکری به حال ‏نیازهای جوانان کشور مانند زارعی و مددی و حراستی ها و انتظامی ها کرد، بالاخره دولت ‏به عنوان یکی از نهادهای کشدار جامعه باید بتواند جای مناسب را برای مسوولان فراهم کند.‏

دلیل سیزدهم، افزایش سن دانشمندان: یکی از عواقب خطرناک رفتن دولت احمدی نژاد کاهش ‏تعداد دانشمندان کشور است، در دوره دولت نهم سن متوسط دانشمندان مهم کشور به فاصله ‏سنی 16 تا 25 سال [سن دخترک مخترع انرژی اتمی تا سن مهرداد جون] رسید، به همین ‏دلیل جز دانشمندانی که در درگیری های دانشجویی دانشجویان مخالف را کتک می زدند، می ‏شد فرض کرد که ما چیزی در حدود بیست میلیون جوان 16 تا 25 ساله داشتیم که اگر فرض ‏کنیم حداقل ده میلیون آنها دانشمند بودند، خودش سرمایه بزرگی است، در حالی که اگر خدای ‏ناکرده یک دولتی سرکار بیاید که بخواهد تحصیلکرده بودن یا داشتن سواد را به عنوان یکی ‏از شرایط لازم برای دانشمند بودن لحاظ کند و معیارهای دانشگاهی را در نظر بگیرد، سن ‏متوسط دانشمندان به سی تا چهل سال می رسد و در این سن حداکثر ده میلیون نفر قرار می ‏گیرند که حداکثر ممکن است پنج میلیون نفر آنها با معیارهای دولت نهم دانشمند یا حداقل ‏باهوش تر از رئیس جمهور باشند، به این ترتیب حداقل پنج میلیون نفر از دانشمندان کشور کم ‏می شوند و این امر برای آینده کشور بسیار خطرناک است، بخصوص اینکه دانشمندان سی تا ‏چهل ساله ممکن است آدمهای باشعوری هم باشند که این یک خطر بزرگ برای امنیت ملی ‏ماست. شاید به همین دلیل است که احمدی نژاد باید بماند.‏

دلیل چهاردهم، شکوفایی استعداد ملی: یکی از دلایل ما برای ماندن احمدی نژاد این است که ‏اگر او بماند استعدادهای ملی شکوفا می شود. البته این استعدادها طوری است که ممکن است ‏وقتی استعدادمان شکوفا می شود، یک میلیارد دلار خرج کنیم تا استعدادی شکوفا شود و در ‏نتیجه یک میلیون دلار به نفع مان بشود، اگر به این نکته توجه کنیم که ما در هر حال یک ‏میلیارد دلار را تلف می کنیم، در اقتصاد ایران تلف شدن یک میلیارد دلار مهم نیست، مهم ‏شکوفایی استعداد و بدست آوردن یک میلیون دلار است. به همین دلیل من اصرار دارم که باید ‏احمدی نژاد رئیس جمهور باقی بماند، ممکن است شکوفایی استعداد در حدی که بتوان سالی ‏یک میلیارد درآمد بدست آورد، چهل سالی طول بکشد، اما این چهل سال ارزش اش را دارد، ‏بخصوص اینکه زمان برای ما موضوع مهمی نیست. شکوفه مهم است.‏

دلیل پانزدهم، دست دادن با زنان خارجی: یکی از ابهاماتی که تا قبل از احمدی نژاد وجود ‏داشت، این بود که بالاخره باید با زنان دست بدهیم یا نه؟ گاهی می دادیم، گاهی هم نمی دادیم، ‏اما آنچه مشخص بود این بود که همه عکاسان می دانستند که از عکس دست دادن یا ندادن نباید ‏عکس گرفته شود، کسی هم در طول 28 سال در این مورد مشکلی نداشت؛ نه آنها که می ‏دادند، نه آنها که نمی دادند. یکباره از دو سال قبل نه تنها دست ندادن با زنان به مهم ترین ‏موضوع دیپلماسی ایران تبدیل شد، بلکه عکاسی از صحنه های دست ندادن با زنان تبدیل به ‏یکی از مهم ترین صحنه های عکاسی ملاقات های دیپلماتیک شد، صحنه های کم نظیری که ‏در تاریخ دست( اعم از دادن یا ندادن) ثبت و ماندگار خواهد شد. حالا پس از چهار سال ‏زحمت همه جهان به این نتیجه رسیده اند که ایرانی ها دست نمی دهند ولی بالاخره دست شان ‏را یک کاری می کنند، دیپلمات های فرنگی هم به این نتیجه رسیده اند که اینها دست بده ‏نیستند، خیال شان راحت شده است. حالا دوباره بعد از چهار سال می خواهیم یکی را بیاوریم ‏و رئیس جمهور کنیم که معلوم نیست دست می دهد یا نه؟

دلیل شانزدهم، رضاشاه و پدر انشتین به بهشت رفت: برخی مسائل ژئوپلیتیک و اکونومیک و ‏دموگرافیک و پورنوگرافیک در دولت نهم چیزهایی است که می توان آنها را حل کرد، اما ‏برخی دیگر از این مسائل چیزی نیست که بتوان آنها را حل کرد، یکی از مسائلی که قابل حل ‏نیست و ممکن است بطور کلی در نظام هستی بحران ایجاد کند، بحران های متافیزیکی است. ‏در طول سه سال گذشته حداقل سه نفر که احتمالا در جهنم بودند، بخاطر سیاست های دولت ‏نهم مورد بخشش الهی قرار گرفته و به بهشت رفتند، وقتی برق قطع می شد مردم همه برای ‏آمرزش روح ادیسون دعا می کردند و وقتی مردم به خیابان می رفتند، یا تلویزیون نگاه می ‏کردند یا خرید می کردند، روزی پنج بار می گفتند: " باز خدا پدر و مادر اون شاه رو ‏بیامرزه" پس از این دعاها بود که ادیسون، رضا شاه و همسرش از جهنم به بهشت منتقل ‏شدند، واقعیت این است که خداوند چاره ای نداشت، وقتی در عرض بیست دقیقه یکباره هفت ‏میلیون نفر برای ادیسون دعا می خوانند خداوند چاره ای جز این نقل و انتقالات ندارد. در حال ‏حاضر بخش وسیعی از حمل و نقل بهشت توسط الاغ انجام می شود، چرا که بعد از اینکه ‏مردم عملکرد بسیاری از وزرا را دیدند، گفتند: " بابا خدا پدر هر چی خر رو بیامرزه" به ‏همین دلیل در حال حاضر بهشت پر از الاغ هایی است که از برکت سر دولت نهم به آنجا رفته ‏اند. نگارنده بعید می داند بخاطر مسائل شخصی خودش یا مسائل بی اهمیتی مثل اقتصاد و ‏سیاست و زندگی بخواهد کل نظام متافیزیکی حاکم بر هستی را تغییر بدهد. به همین دلیل به ‏نظر من بهتر است همین احمدی نژاد رئیس جمهور بماند.‏

دلیل هفدهم، خنده، گریه و معما: هشت سال عادت کرده بودیم که هر وقت درباره هاشمی ‏رفسنجانی حرف می شود، حرف از اعداد و ارقامی بزنیم که جگرمان را خنک کند و تقریبا ‏حسی پر از ابهام و سووال در مورد او داشتیم، نمی دانستیم خوب است سرکار آمده یا بد است؟ ‏نمی دانستیم همه کاره است یا هیچ کاره؟ نمی دانستیم بزرگترین نوکر آمریکاست یا بزرگترین ‏حامی تروریست های جهان؟ نمی دانستیم عامل ایجاد انقلاب است یا می خواهد آن را نابود ‏کند؟ وقتی هم داشت می رفت هیچ کس نمی دانست اوضاع بهتر می شود یا بدتر. وقتی خاتمی ‏آمد و هشت سال ماند هر وقت اسم او می آمد همه گریه مان می گفت و وقتی هم می رفت ‏تقریبا همه یقین داشتند اوضاع بدتر خواهد شد، چه آنها که مخالف خاتمی بودند چه آنها که ‏طرفدارش بودند. وقتی احمدی نژاد آمد، بعد از شش ماه بهت زدگی هر وقت اسم احمدی نژاد ‏می آمد، ملت کلی می گفتند و می خندیدند، وقتی هم که قرار شد، یعنی قرار است برود، همه ‏به این فکر می کنند که اگر او بماند قطعا اوضاع کشور بدتر از این می شود. حالا ما سه ‏انتخاب داریم، یک هاشمی که اگر بیاید همه مشکوک هستیم، یک خاتمی که اگر بیاید همه ‏اشک می ریزیم و یک وضع که اگر احمدی نژاد بماند، کلی می خندیم، طبیعی است که خنده ‏بهتر از گریه است، این را قبول ندارید؟
‏ ‏
‏23 دلیل دیگر برای حمایت از احمدی نژاد را در دو روز آینده خواهید خواند.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 4:54  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

به این چهل دلیل احمدی نژاد بماند

ابراهیم نبوی‎ ‎  - یکشنبه 17 شهریور 1387 [2008.09.07]

po_nabavi_01.jpg

انداختن سنگی به اندازه احمدی نژاد وسط چاه ویل سیاست مملکت، البته کار خیلی سختی ‏نیست، بخصوص اینکه چاه عمیق باشد و مردم دست شان زیر سنگ باشد و پای اصلاح طلبان ‏هم لنگ و رای دهندگان برادران بسیجی دارای توپ و تفنگ. اما درآوردنش به نظرم کار ‏هفت مرد عاقل که هیچ، هفتاد نماینده فراکسیون میانه رو که هیچ، هفتصد تا روشنفکر و هفده ‏میلیون رای هم نیست، ولی حتی اگر همه شرایط آماده باشد و خاتمی هم نیاید و هاشمی هم ‏برود رفسنجان گل بچیند و کروبی هم مثل همیشه سرساعت خوابش ببرد، باز هم این حقیر ‏سراپا تقصیر فکر می کنم هیچ راهی غیر از این نداریم که همین دسته گل محمدی به کاراکاس ‏خوش آمدی را باید خودمان بفرستیم که چهار سال و اگر ممکن است هشت سال دیگر رئیس ‏جمهور بماند. ‏

لابد فکر می کنید من مثل خیلی اوقات که طنز می نویسم می خواهم یک مشت پرت و پلا ‏تحویل تان بدهم و دوباره دودره بازی! ولی نه، این بار از این خبرها نیست. برخلاف حرف ‏های آقای جلایی پور که فکر می کند می تواند آب رفته را به سر چشمه برگرداند، من اصلا ‏چنین فکری نمی کنم، بلکه معتقدم باید همگی مدد کنیم و چوب تو .... نه اشتباه نکنید، چوب ‏توی دست مان بگیریم و به هر کسی که می خواهد به دیگران اعم از خاتمی و هاشمی و ‏کروبی و قالیباف و لاریجانی و اصلاح طلبان و هر که هست و نیست، رای بدهد درسی بدهیم ‏که به احمدی نژاد رای بدهند. من چهل دلیل قاطع و روشن برای انتخاب احمدی نژاد دارم که ‏امیدوارم شما هم با من موافق باشید. ‏

دلیل اول، رهبر دنیای عرب می شود: ما هفتاد میلیون نفر هستیم و سالانه صد و سی میلیارد ‏درآمد نفتی داریم، احمدی نژاد این همه برای ما و جهان دردسر درست کرده است، من حدس ‏می زنم که اگر او از ریاست جمهوری حذف شود، با توجه به اینکه به قول خودش " محبوب ‏ترین شخصیت در جهان عرب است" احتمالا رهبر دنیای عرب می شود، یعنی می شود رهبر ‏یک میلیارد آدم با هزار میلیارد درآمد سالانه، و به همین ترتیب اگر با این 130 میلیارد ده ‏سال دیگر جهان را نابود کند، اگر رهبر جهان عرب بشود، قطعا تا سه سال دیگر تکه بزرگ ‏کره زمین را باید وسط مریخ پیدا کرد. ‏

دلیل دوم، روس ها او را می دزدند و از نبوغ اتمی او استفاده می کنند، آنجا هم مثل ایران ‏نیست که هرچه رئیس جمهور نابغه زور بزند، در چهار سال 168 سانتریفیوژ کار کند، یکهو ‏دیدی 168 میلیون سانتریفیوژ با نبوغ او و با پوتین مدودوف بکار افتاد و روس ها قدرتمند ‏شدند و زدند پدر آمریکا و چین را درآوردند و در نتیجه آمریکا هم با سپر و کلاهک و موشک ‏به جان روس ها می افتد و یک سال پس از اینکه در ایران یک حکومت میانه رو بعد از ‏احمدی نژاد سرکار آمد، تمام دنیا از بین می رود، در نتیجه ما هم از بین می رویم، حالا ما می ‏خواهیم دموکراسی و آرامش را وقتی مردیم چه کنیم؟ پس بهتر است همین رئیس جمهور باشد.‏

دلیل سوم، مدیریت جهان به دست او می افتد: اگر احمدی نژاد رئیس جمهور ما نباشد، تمام این ‏رهبرانی که در دنیا هر روز به احمدی نژاد زنگ می زنند و پیت نفت شان را توی صف می ‏گذارند تا از او مشورت بگیرند، شوخی شوخی مدیریت جهان را دست او می دهند، در نتیجه ‏مشکل ما در داخل حل می شود، ولی همه جهان مشکل پیدا می کنند و یک دفعه دیدی پانصد ‏میلیون نفر از آمریکا و فرا��سه و مالزی و چین و روسیه و انگلیس از دست احمدی نژاد که ‏مدیر جهان است، پناهنده شدند به ایران. آن وقت ما چه بکنیم با یک جمعیت پانصد میلیونی؟ ‏پس بهتر است همین جا باشد و خودمان بدبخت بشویم.‏

دلیل چهارم، بحران روحی و شوک روانی: اعلام نتایج انتخابات که احتمال دارد یکی از ‏حالات آن عدم انتخاب احمدی نژاد باشد، ممکن است از نظر روانی شوک سنگینی به ملت ‏وارد کند که همین شوک باعث شود تعداد زیادی از خوشحالی سکته کنند و اصلا معلوم نیست ‏تعداد تلفات آن شوک عظیم کمتر از جنگ یا حضور چهار سال دیگر احمدی نژاد نباشد، چه ‏بسا که اگر احمدی نژاد سرکار باشد، به دلیل جنگ یا گرسنگی یا وبا یا فرار از کشور یا ‏اصولا خود احمدی نژاد یک میلیون تلفات بدهیم، اما اگر تعداد تلفات سکته ناشی از خوشحالی ‏رفتنش دو میلیون نفر باشد، از نظر منطقی و بهداشتی و جمعیتی و انسانی بهتر است این اتفاق ‏نیفتد.‏

دلیل پنجم، راست یا دروغ؟ یکی از نکاتی که در این چهار سال مردم به آن عادت کردند این ‏است که رئیس جمهور طبیعتا دروغ می گوید، مگر اینکه عکس اش ثابت شود، گاهی اوقات ‏حتی اگر عکس اش ثابت شود هم معلوم می شود دروغ گفته است. با این وضع هیچ معلوم ‏نیست اگر رئیس جمهور بعدی سرکار بیاید و صادقانه با مردم برخورد کند، ملت باور نمی ‏کنند و اصلا ممکن است چنین حکومتی را نپذیرند و مملکت بریزد به هم، به همین دلیل از ‏نظر امنیتی هم مصلحت این است که احمدی نژاد رئیس جمهور بماند.‏

دلیل ششم، دلایل اقتصادی: با حضور احمدی نژاد قیمت نفت از چهل دلار به 120 دلار ‏رسید، در نتیجه قیمت همه چیز گران شد، مردم هم طبعا پول نفت دست شان آمد، حالا دولت با ‏بودجه صد میلیاردی عادت کرده است و فرضا اگر رئیس جمهور بعدی یک آدم حسابی باشد، ‏قیمت نفت می شود بیست دلار، درآمد مردم هم پائین می آید، اما قیمت ها پائین نمی آید، در ‏نتیجه ما بیچاره می شویم. به نظر من منطقی این است که قیمت ها اینقدر بالا برود که..... ‏فرض دیگری وجود ندارد....‏

دلیل هفتم، چی کارش کنیم؟ فرض کنیم احمدی نژاد رئیس جمهور نیست، چی کارش بکنیم؟ ‏این همه فامیل و خاله خانباجی و پروین و شهین و مهین و باجناق و جاری و زن الهام و زن ‏متکی را کجا جا بدهیم؟ طبیعی است که باید حداقل تا ده سال صد هزار نفری را محافظ احمدی ‏نژاد بگذاریم و حداقل یک دولتی یا یک استانی با نصف بودجه کشور را بدهیم دست کسی که ‏از این دولت نهم نگهداری کند. من که هرچی فکر می کنم نمی دانم او را باید کجا قایم کنیم که ‏فردا دردسری درست نشود. البته می توانیم دولت نهم را با همین وضع نگه داریم، ولی فقط ‏اداره کشور را بدهیم به دست یکی دیگر که هم کشور از دست دشمنان نجات پیدا کند، هم از ‏دست احمدی نژاد.‏

دلیل هشتم، انرژی هسته ای حق مسلم ماست: من نمی دانم چقدر از مردم باور کرده اند که ‏انرژی هسته ای حق مسلم ماست؟ طبیعتا اگر حرف احمدی نژاد را قبول کنیم حتی یک نفر هم ‏در ایران مخالف این حق مسلم نیست( حتی خود من) و طبیعتا ملت ما می دانند که اگر قیمت ‏خانه بالا رفته و اگر آبروی ما در جهان از بین رفته است، و اگر کلی آدم بخاطر این حق مسلم ‏مورد تذکر خیابانی قرار گرفته و به سلمانی ها و مهمانی ها و پارتی ها و سخنرانی ها و ‏کلاس درس و سفارتخانه ها و غیره حمله شده است، همه و همه بخاطر همین حق مسلم ‏ماست، به همین دلیل فرض کنیم فردا ملت از رئیس جمهور بعدی بپرسند، حالا که پدرمان ‏درآمد لطفا حق مسلم ما را بدهید، طبیعتا یا باید رئیس جمهور بعدی آدم راستگویی باشد و ‏اعلام کند که شتر مرد، حاجی خلاص! یا اینکه خود احمدی نژاد باید یک جوری جواب بدهد ‏که ضمن اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده، ولی همه فکر کنند اتفاقی افتاده است. ‏

دلیل نهم، مشکلات بین المللی: طبیعی است که با رفتن دولت احمدی نژاد میلیونها آدم بیکار ‏می شوند، این هفتصد میلیون نفری که در جهان دارند هفتاد میلیون ایرانی را بخاطر احمدی ‏نژاد کنترل می کنند، همگی از نان خوردن می افتند، احتمالا با رفتن او مورالس و چاوز و ‏یک عالمه دیوانه دیگر هم دچار مشکلات مالی می شوند، کلی از بیوه زنان ماناگوآ و یتیمان ‏توگو مشکل جدی پیدا می کنند، کلی از موسسات سیاسی جهان که در حال کشف یک هیچ ‏هستند و به همین دلیل نمی توانند آن را پیدا کنند، بیکار می شوند، آیا شایسته است که ما اینقدر ‏خودخواه باشیم که فقط بخاطر مسائل شخصی خودمان این همه آدم را بیکار کنیم؟

‏31 دلیل دیگر نیز وجود دارد که در چهار روز آینده خواهم گفت‏

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 15:10  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

آناتومی ایران خانوم

ابراهیم نبوی‎ ‎  - پنجشنبه 14 شهریور 1387 [2008.09.04]

po_nabavi_01.jpg

با توجه به اینکه دکتر علیرضا رجایی که دکترایش را از دانشگاه آزاد کردان یا دانشگاه ‏آکسفورد نگرفته و راستکی دکترا دارد، گفت: " بدنه جامعه ایران مطالبات اصلاح طلبانه ‏دارد." جامعه مذکور، جهت معاینه کامل به مرکز پزشکی اعزام شد. ایران خانم، بیمار مورد ‏نظر در جریان این معاینه کامل مواردی را بیان کرد که برای هر نوع مداوا توجه به آن ‏ضروری می باشد.

مطلب دکتر، روز، داخلی
ایران خانم وارد مطلب دکتر می شود، در حالی که روی ویلچر نشسته و بسختی حرکت می ‏کند و نفس نفس می زند....‏
دکتر: چی شده مادر؟ چرا اینقدر نفس نفس می زنی؟
ایران خانم: ننه، بدنه ام مطالبات اصلاح طلبانه داره، هرچی هم به این بچه هام می گم قبول ‏نمی کنن، هر کی یه دوا درمونی می کنه حالم خراب تر می شه.‏

دکتر: مادر! از کجا فهمیدی بدنه ات مطالبات اصلاح طلبانه داره؟ مگه تو دکتری؟
ایران خانم: واه! مگه فهمیدن این چیزا دکتری می خواد؟ من تا سه سال قبل چهار ستون بدنم ‏سالم بود، اون موقع یه سلمونی داشتم، دائم منو اصلاح می کرد، حالم خوب بود. چشمت روز ‏بد نبینه یه نوکر آوردیم که قاتق نون مون بشه، بلای جون مون شده، حالا همه اش مریضم، ‏حکما همون حال سابق برگردم خوب می شم.‏

دکتر: الآن سرت چطوره؟ سرت چه مطالباتی داره؟
ایران خانم: دکتر جون، سرم همه اش درد می کنه، از وقتی این نوکره اومده دائم تو سرم پر ‏سروصداست، یه روز فکر می کنه بزرگترین قدرت دنیاست، یه روز فکر می کنه همه می ‏خوان بکشنش، تو سرم همه اش صدای جیغ و داده.....‏

دکتر: چشم هات چطوره مادر، مشکلی نداری؟
ایران خانوم: چشمام چپ می بینه، حتی چشم راستم هم چپ می بینه، ولی چشم چپم نزدیک بین ‏شده، همه اش احساس می کنم رقم ها رو چند برابر می بینم....‏
دکتر: شنوایی ات چطوره؟ صداها رو خوب می شنوی؟
ایران خانوم: چی؟ ‏
دکتر فریاد می زند: صداها رو خوب می شنوی؟
ایران خانوم: قبلا بهتر می شنیدم، الآن این نوکره از بس حرف می زنه دیگه صدای کسی رو ‏نمی شنوم.‏

دکتر: حرف زدنت ایراد نداره مادر؟
ایران خانوم: ننه، الآن دو سه ساله حرف نمی تونم بزنم، تا می آم حرف بزنم می بینم صدای ‏یکی دیگه از گلوم در می آد، همه جای من حرف می زنن مادر، خیلی وقته صدای خودمو ‏نشنیدم. یکی اومده می گه ایران جون شما انرژی هسته ای می خواستین؟ می گم خاک به ‏گورم، من کی می خواستم، می گن خودت گفتی، می گم بابا من که چند ساله لام تا کام حرف ‏نزدم. ‏

دکتر: حافظه ات چطوره؟ ‏
ایران خانوم: حافظه ام خوبه، همه چی یادمه، کورش، داریوش، خشایارشاه، همه اش یادمه...‏
دکتر: دیشب چی شام خوردی؟
ایران خانوم( فکری می کند): یادم نمی آد، یادمه هفته قبل سه بار برق قطع شد، ولی روزش ‏یادم نیست...‏
دکتر: ماه قبل کجاها رفتی؟ ‏
ایران خانوم: دکترجون! ماه قبل و سال قبل رو یادم نیست، ولی سه هزار سال قبل رو قشنگ ‏یادمه، جمشید، کیومرث، ابوعلی سینا، اینها رو قشنگ یادمه.‏

دکتر: گردنت هم درد می کنه؟
ایران خانوم: آره، خیلی، فکر کنم آرتروز گرفتم، اینقدر که تو این دو سه ساله سرم رو از ‏خجالت کارهای این نوکره زیر انداختم آرتروز گردن گرفتم، هر چی هم بهش می گم نوکر ‏گردن کلفت نمی خوایم پررو پررو نگاه می کنه توی چشمام و می گه من خادم شما هستم. ‏

دکتر: دستات چطوره، درد می کنه؟
ایران خانوم: خیلی دکتر، دستهام کار نمی کنه، همه اش تصمیم می گیرم کار کنم، ولی دست ‏به هر کاری می زنم خراب می شه، نه می تونم چیزی رو نگه دارم، نه می تونم چیزی رو ‏بگیرم، فقط می تونم چیزی رو بدم، دست راستم که خیلی وقته اصلا تکون نمی خوره، دست ‏چپم هم لقوه گرفته، زور داره ولی کار درست و درمون ازش نمی آد. ‏

دکتر: کمردرد نداری؟
ایران خانوم: اوی اوی اوی! مدینه گفتی و کردی کبابم! از همه جا بدتر همین کمر دردمه، از ‏بس سنگ بزرگ ورداشتم و نزدم، همه اش کمرم درد می کنه....‏

دکتر: اوضاع پاهات چطوره، خوب راه می ری؟
ایران خانوم: راه که نمی تونم برم مادر، قبلا یواش یواش راهی می رفتیم، ولی حالا راه پس و ‏پیش ندارم، ولی این نوکره سالی سیزده ماه می ره سفر، هر دفعه هم که می آد یه راه جدید رو ‏می بنده، قبلا تا سر کوچه می تونستم برم، از وقتی این پسره اومده از خجالتش روم نمی شه ‏پامو بیرون بذارم، نقرس گرفتم از بس نشستم خونه. از طرف دیگه اون پسرم که رفته فرنگ ‏زنگ می زنه می گه ننه می خوای حالت خوب شه، روزی ده کیلومتر برو نافرمانی مدنی ‏کن، این یکی دخترم بهم می گه پاشو برو بیرون امضا جمع کن، اون یکی پسر کوچیکه ام می ‏گه ننه� نری بیرون ازت سوء استفاده می کنن، دو سه بار هم رفتم بیرون بهم تذکر دادن.‏

دکتر: غذا خوب می خوری؟
ایران خانوم: چه غذایی مادر؟ با این قیمت ها مگه می شه غذای خوب خورد، گاهی وسط دو ‏تا سفر یه لقمه نون و پنیر می خورم، دو سال منتظر موندم نفت بیاد سر سفره مون، آخر کاری ‏گوله نمک برگشته می گه نفت بو می ده، انگار ما گفتیم نفت می آریم....‏

دکتر: مزاجت چطوره؟ خوب کار می کنه؟‏
ایران خانوم: نه دکتر، تا می خوام پامو بذارم توی مبال می بینم این نوکره اومده دست به تنبون ‏می خواد کار کنه، توی این سه سال هر وقت رفتم یه دل خوش برم دستشویی دیدم آقا اون ‏توئه، نمی فهمم این که اصلا غذا هم نمی خوره، چرا این قدر شکمش کار می کنه؟

دکتر: اوضاع خوابت چطوره؟
ایران خانوم: اوضاع خوابم هم بد نیست، دوست ندارم به چیزهای بد فکر کنم که بدخواب بشم، ‏همه اش خوابم، گاهی هم که کسی می خواد از خواب بیدارم کنه، این نوکره می زنه توی ‏سرش.‏

دکتر: مادر! شما باید بخوابی بیمارستان، خیلی حالت خرابه.... واقعا بدنه ات مطالبات اصلاح ‏طلبانه داره.....‏
ایران خانوم: فعلا که وقت ندارم ننه، این نوکرم باید بیاد خونه تا من برم بیمارستان بخوابم، ‏تازه حالا می خواد یه سری بره به داداش چاوزش بزنه، بعدا سر راه می خواد بره دیدن قوم و ‏خویش توی نیویورک، بعدا می خواد بره آفریقا توگو، قراره اونجا چند تا بچه براش دست ‏تکون بدن، برگشتنی می خواد یه سری بره چین اونجا یه عالمه آدم فامیل و آشنا پیدا کرده، بعدا ‏تازه می خواد یه سری بره سفر نجف و کربلا چند تا مترجم آمریکایی پیدا کنه براشون دست ‏تکون بده، وقتی برگشت تازه باید بره یه دور دور مملکت به دوست و آشنا بزنه و خودشو ‏نشون بده و حکایت سفر فرنگ اش رو براشون بکنه. باهاس منتظر باشم نوکره وقتی اومد ‏تازه ببینم جونی ازم باقی مونده باشه بهش بگم منو ببره بیمارستان.... ‏

دکتر: ببین مادر، شما با این وضع نمی تونی ادامه بدی، حالت خوش نیست، همه اش خسته ‏ای، فکر کنم باید بخوابی بیمارستان....‏
ایران خانوم: مادر، مگه دست خودمه، جرات ندارم بگم خسته ام، تا می گم خسته ام، می گه ‏کی خسته است، خودش هم جواب می ده دشمن، شدم دشمن خودم....‏

دکتر نسخه ای می نویسد و به او می دهد: ببین مادر، این نسخه شماست، بیاد به همه اش عمل ‏کنی تا حالت بهتر بشه.‏
ایران خانوم: دکتر! دست تو خسته نکن، هر وقت می رم دکتر و برام نسخه می نویسه، می دم ‏دست نوکره برام بگیره، نسخه رو نگاه می کنه می گه این کاغذ پاره ها چیه دادی دست من....‏

و داستان همچنان ادامه دارد....‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 5:19  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

خلاصه تاریخ معاصر ایران

ابراهیم نبوی‎ ‎  - دوشنبه 11 شهریور 1387 [2008.09.01]



البته که هیچ کشوری مثل ما در انقلاب کردن توانایی و قدرت ندارد و هیچ دولتی مثل دولت ‏ایران خواسته های مردم را نمی شناسد و هیچ ملتی مثل ملت ایران تا این حد برای رسیدن به ‏خواسته های خود پافشاری و برای حفظ دستآوردهای خود این همه زحمت نمی کشد، در همین ‏راستا خلاصه خواسته های ملت ایران از صد سال قبل تا دیروز به عرض همین ملت شریف ‏می رسد.‏

صد سال قبل: مشروطه خواهان

صد سال قبل مشروطه خواهان اعم از روشنفکران و روحانیون و سیاستمداران و روزنامه ‏نگاران و تحصیلکردگان علیه استبداد تظاهرات نموده و اعلان نمودند که تا وقتی خواسته های ‏آنان اجرا نگردد یک لحظه نیز عقب نشینی نخواهند کرد. خواسته های مشروطه خواهان ‏بشرح زیر است: ‏
استخلاص اشخاص محبوس از محبس، تنظیم و اجرای کامل قانون مشروطه، آزادی کامل ‏تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی، آزادی کامل جراید و برداشتن سانسور، مراجعت کلیه ‏روشنفکران و سیاستمداران تبعیدی به وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ایجاد ‏عدالتخانه، مبارزه با فقر و بی عدالتی، مبارزه با فساد دربار و روسای مملکت.....‏

نود سال قبل: ده سال پس از مشروطه
ده سال پس از امضای فرمان مشروطیت و ریخته شدن خون جوانان وطن، مشروطه خواهان ‏اعم از روشنفکران و روحانیون و سیاستمداران و روزنامه نگاران و تحصیلکردگان علیه ‏دربار قاجار تظاهرات نموده و اعلان نمودند که تا وقتی خواسته های آنان اجرا نگردد یک ‏لحظه نیز عقب نشینی نخواهند کرد. خواسته های مشروطه خواهان بشرح زیر است: ‏
آزادی زندانیان سیاسی، اجرای قانون اساسی، آزادی کامل تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی، ‏آزادی کامل مطبوعات و جراید و برداشتن سانسور، مراجعت کلیه روشنفکران و سیاستمداران ‏تبعیدی به وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ایجاد محاکم قضایی عادل و مستقل، ‏مبارزه با فقر و بی عدالتی، مبارزه با فساد دولتی.....‏

هشتاد سال قبل: دوره رضاشاه
روشنفکران و روحانیون و سیاستمداران و روزنامه نگاران و تحصیلکردگان به طرفداری از ‏برخی علما مانند مدرس و مصدق، علیه استبداد رضاخانی اعتراض نموده و اعلان کردند که ‏تا وقتی خواسته های آنان اجرا نگردد یک لحظه نیز عقب نشینی نخواهند کرد. خواسته های ‏آزادیخواهان بشرح زیر است: ‏
آزادی زندانیان سیاسی، اجرای قانون اساسی، آزادی کامل تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی، ‏آزادی کامل مطبوعات و جراید و برداشتن سانسور، مراجعت کلیه روشنفکران و سیاستمداران ‏تبعیدی به وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ایجاد محاکم قضایی عادل و مستقل، ‏مبارزه با فقر و بی عدالتی، مبارزه با فساد دولتی.....‏

شصت سال قبل: ملی شدن نفت

روشنفکران و دانشجویان و احزاب و روحانیون و سیاستمداران و روزنامه نگاران و ‏تحصیلکردگان به طرفداری از جبهه ملی و برخی علما و احزاب علیه مخالفان آزادی و ‏استقلال کشور در حکومت پهلوی اعتراض نموده و اعلان کردند که تا وقتی خواسته های آنان ‏اجرا نگردد یک لحظه نیز عقب نشینی نخواهند کرد. خواسته های آزادیخواهان بشرح زیر ‏است: ‏
آزادی زندانیان سیاسی، اجرای کامل قانون اساسی، آزادی تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی، ‏آزادی کامل مطبوعات و جراید و برداشتن سانسور، مراجعت کلیه روشنفکران و سیاستمداران ‏تبعیدی به وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ایجاد محاکم قضایی عادل و مستقل، ‏مبارزه با فقر و بی عدالتی، مبارزه با فساد دولتی....و ملی شدن نفت‏

پنجاه سال قبل: نهضت مقاومت ملی
روشنفکران و دانشجویان و احزاب و ملیون و روحانیون و سیاستمداران و روزنامه نگاران و ‏تحصیلکردگان به طرفداری از مصدق و علمای قم و نهضت مقاومت ملی و برخی احزاب ‏علیه دولت کودتای 28 مرداد و ساواک و عوامل حکومت پهلوی اعتراض نموده و اعلان ‏کردند که تا وقتی خواسته های آنان اجرا نگردد یک لحظه نیز عقب نشینی نخواهند کرد. ‏خواسته های آزادیخواهان بشرح زیر است: ‏
آزادی کلیه زندانیان سیاسی، اجرای کامل قانون اساسی، آزادی تشکیل اجتماعات و احزاب ‏سیاسی، آزادی مطبوعات و جراید و برداشتن سانسور، مراجعت کلیه روشنفکران و ‏سیاستمداران تبعیدی به وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ایجاد محاکم قضایی ‏مستقل، مبارزه با فقر و بی عدالتی، مبارزه با فساد دولتی و از بین رفتن دستگاه امنیتی

سی سال قبل: انقلاب اسلامی ایران
روشنفکران و دانشجویان و احزاب و گروههای ملی و مذهبی و روحانیون و سیاستمداران و ‏روزنامه نگاران و تحصیلکردگان به طرفداری از انقلابیون و بخصوص آیت الله خمینی علیه ‏حکومت پهلوی و ساواک انقلاب کردند و جبهه ملی و روحانیون و دانشجویان اعلام کردند که ‏تا وقتی خواسته های آنان اجرا نشود، یک لحظه نیز عقب نشینی نخواهند کرد. خواسته های ‏انقلابیون بشرح زیر است: ‏
آزادی کلیه زندانیان سیاسی، اجرای کامل قانون اساسی، آزادی تشکیل اجتماعات و احزاب ‏سیاسی، آزادی مطبوعات و جراید و برداشتن سانسور، مراجعت کلیه روشنفکران و ‏سیاستمداران تبعیدی به وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ایجاد محاکم قضایی ‏مستقل، مبارزه با فقر و بی عدالتی، مبارزه با فساد دولتی و از بین رفتن دستگاه امنیتی، توجه ‏به اسلام در کلیه امور، رهایی از ستم آمریکا و استعمارگران

ده سال قبل: جنبش اصلاحات
روشنفکران و دانشجویان و احزاب و گروههای ملی و مذهبی و روحانیون و سیاستمداران و ‏روزنامه نگاران و تحصیلکردگان و برخی جناح های حکومت به طرفداری از خاتمی و ‏اصلاح طلبان علیه تندروهای مذهبی و استبداد دینی و حکومت استبدادی فردی تظاهرات کرده ‏و خواسته های خود را بدین شرح اعلام کردند: ‏
آزادی زندانیان سیاسی، اجرای کامل قانون اساسی، آزادی تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی، ‏آزادی مطبوعات و جراید و برداشتن سانسور، مراجعت روشنفکران و سیاستمداران تبعیدی به ‏وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ایجاد محاکم قضایی مستقل، مبارزه با فقر و بی ‏عدالتی، مبارزه با فساد دولتی و از بین رفتن فشارهای دستگاههای امنیتی، اصلاحات در کلیه ‏امور، به رسمیت شناختن حق شهروندی برای مردم، ایجاد روابط عادلانه با کشورهای جهان

یک روز قبل: جنبش آزادیخواهی ایران
روشنفکران و دانشجویان و احزاب و گروههای ملی و مذهبی و روحانیون و سیاستمداران و ‏روزنامه نگاران و تحصیلکردگان و رانندگان و خوانندگان و زنان و هنرمندان علیه تندروهای ‏مذهبی و استبداد دینی و حکومت استبدادی فردی هیچ کاری نتوانستند بکنند، فقط خواسته های ‏خود را بدین شرح اعلام کردند: ‏
آزادی زندانیان سیاسی یا حداقل معلوم شدن محل زندان آنان، اجرای قانون اساسی، آزادی ‏تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی، آزادی نسبی مطبوعات و جراید و برداشتن سانسور، ‏مراجعت روشنفکران و سیاستمداران تبعیدی به وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ‏ایجاد محاکم قضایی مستقل، مبارزه با فقر و بی عدالتی، مبارزه با فساد دولتی و از بین رفتن ‏فشارهای دستگاههای امنیتی و دستگاههای موازی امنیتی، جلوگیری از گرانی روزافزون، ‏اصلاحات در حد ممکن، تائید صلاحیت برخی از مسوولان عالیرتبه کشور برای شرکت در ‏انتخابات، ایجاد روابط عاقلانه با کشورهای جهان، کتک نزدن زنان در خیابان.....‏

ده سال بعد، حکومت دموکراتیک ایران
‏......... خودتان پیش بینی کنید

نتیجه گیری اخلاقی: ما با سرعت بسیار بالا در حال دور زدن هستیم
نتیجه گیری ملی: ملت ما دقیقا می داند چه خواسته هایی دارد، چون صد سال است همان ‏خواسته ها را دارد.‏
نتیجه گیری سیاسی: ما بارها به خواسته های مان رسیدیم و آنها را از دست دادیم
نتیجه گیری انقلابی: انقلاب مثل عصبانیت است، همه بخش های جامعه و فرد را فعال می کند ‏جز مغز آن را.‏
نتیجه گیری تاریخی: در ایران حکومت ها سقوط نمی کنند، تمام می شوند.‏


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 6:59  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

خدایا این چه کاری بود من کردم؟

ابراهیم نبوی‎ ‎  - یکشنبه 10 شهریور 1387 [2008.08.31]

 

فرض کنیم که انتخابات برگزار شود و ما به یکی از نامزدهای احتمالی رای بدهیم و همان ‏نامزد مورد نظر ما رئیس جمهور شود. دو سال از انتخابات گذشته است. در هر حالت چه می ‏گوئیم؟ به خودمان چه می گوئیم؟ به همسرمان چه می گوئیم؟ به فرزندمان چه می گوئیم؟ به ‏مغازه دار سر کوچه چه می گوئیم؟ به برادرمان که در لندن ساکن است چه می گوئیم؟ به ‏حکومت چه می گوئیم؟ چه ضرب المثلی را زیاد تکرار می کنیم؟ ‏

اگر به محمود احمدی نژاد رای بدهیم
به خودمان می گوئیم: دوباره عجب غلطی کردم!‏
به همسرمان می گوئیم: عزیزم! می ری بیرون مواظب تانک ها باش!‏
به فرزندمان می گوئیم: نه پسرم، آمریکایی ها همه شون خوب نیستن!‏
به مغازه دار سر کوچه می گوئیم: تو همین یه هفته دوبرابر شد؟
به برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: تو نیا، من می آم.‏
به حکومت می گوئیم: این دروغ گوها!‏
این ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: سوراخ موش، یکی یه میلیون.‏

اگر به مهدی کروبی رای بدهیم
به خودمان می گوئیم: وای! مردم از خنده!‏
به همسرمان می گوئیم: من نمی آم مهمونی، امشب میتی مصاحبه داره.‏
به فرزندمان می گوئیم: نه پسرم، همه رئیس جمهورها قاطی نیستن.‏
به مغازه دار سر کوچه می گوئیم: بخدا ما جزو پنجاه هزارتومنی ها نیستیم.‏
به برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: تا روزی که تو بیای معلوم نیست چی بشه.‏
به حکومت می گوئیم: این دیوونه ها!‏
این ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: حرف پیشکی، مایه شیشکی! ‏

اگر به علی لاریجانی رای بدهیم

به خودمان می گوئیم: دیدی خوش خیال؟
به همسرمان می گوئیم: می شه اون تلویزیون رو خفه اش کنی؟!‏
به فرزندمان می گوئیم: پسرم، من چه می دونم استیذان استشفاء یعنی چی؟ ‏
به مغازه دار سر کوچه می گوئیم: یعنی هیچ رقم بستنی ایرانی نداری؟
به برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: نه بابا، بیخودی نگران نباش، همه اش شعاره.‏
به حکومت می گوئیم: این حقه بازها!‏
این ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: چشم داره نخودچی، ابرو نداره هیچی!‏

اگر به سید محمد خاتمی رای بدهیم

به خودمان می گوئیم: خوبه یه بار عقل کردیم
به همسرمان می گوئیم: قاضی گفته یه ماه دیگه آزاد می شی
به فرزندمان می گوئیم: بابا، درس هاتو بخون تا منم آزاد بشم زود بیام خونه
به مغازه دار سر کوچه می گوئیم: لطفا سه تا روزنامه هم حساب کن! ‏
به برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: من که نمی آم، تو بیا!‏
به حکومت می گوئیم: این بی عرضه ها!‏
این ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: پیش رو خاله، پشت سر چاله

اگر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بشود

به خودمان می گوئیم: برم؟ نرم؟ بکنم؟ نکنم؟
به همسرمان می گوئیم: پاشو بریم خونه مامانت اینا منتظرن
به فرزندمان می گوئیم: بیا پسر! تلفن باهات کار داره، فکر کنم سمیه است.‏
به مغازه دار سر کوچه می گوئیم: تشریف برده بودین دبی؟
به برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: بیا، ولی خونه تو نفروش
به حکومت می گوئیم؟ این مارمولک ها!‏
این ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: دست ما کوتاه و خرما بر نخیل‏

اگر باقر قالیباف رئیس جمهور شود؟
به خودمان می گوئیم: بازهم جای شکرش باقیه
به همسرمان می گوئیم: سر راه از داروخونه یه بطر الکل طبی هم بگیر
به فرزندمان می گوئیم: مگه ما درس خوندیم کجا رو گرفتیم؟
به مغازه دار سر کوچه می گوئیم: بذار تو نایلون مشکی می برم.‏
به برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: بیا یه تفریحی بکن، حالت خوب شه.‏
به حکومت می گوئیم: ای شارلاتان ها!‏
این ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

نتیجه گیری اخلاقی: همیشه یک چیزی کم است.‏
نتیجه گیری انتخاباتی: حق انتخاب با ماست البته بعد از شورای نگهبان. بابا اقلا یکی از ‏خوب هاشو انتخاب کنین بابا.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 7:39  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

ابوعلی سینا ممنوع الورود شد

ابراهیم نبوی‎ ‎  - پنجشنبه 7 شهریور 1387 [2008.08.28]

po_nabavi_01.jpg

رئیس جمهور گفت :با نگاهی به کتابهای تاریخ که نویسندگان منصفی‎ ‎انها را نوشته اند در می ‏یابیم که هشتاد درصد علم مدیون کار ایرانیهاست‎. ‎محمود احمدی نژاد با بیان اینکه ملت ایران ‏در طول تاریخ همواره‎ ‎پرچمدار علم و پذیرای کلام حق بوده است افزود: " مهندسی ، پزشکی ‏، فرهنگ ، الهیات ،‎ ‎انسان شناسی ، معرفتهای دینی ، شعر وادب و هنر کشورما همه در اوج ‏است و این ریشه‎ ‎ماست و امروز ما هم همینطور است."

در پی اعلام بیانات گهربار رئیس جمهور و مسوولان عالیرتبه نظام، ولوله های در سراسر ‏عالم افتاد، بسیاری از دانشمندان که مرده بودند، سر از خاک برآوردند و به شوق دیدار وطن ‏به سوی مرزهای جمهوری اسلامی رهسپار شدند. از سوی دیگر به دستور رئیس جمهور ‏مقرر گردید که مهندسان، پزشکان، مخترعین، دانشمندان بزرگ، اهل فرهنگ، انسان شناسان، ‏عارفان صاحب معرفت دینی، شاعران و ادبای بزرگ مورد حمایت قرار گرفته و به محض ‏ورود به کشور بلافاصله جلوی پای شان فرش قرمز پهن کنند و آنها را با ماشین ضدگلوله و ‏تشریفات فراوان به تهران برده و در جمع نخبگان مورد استفاده بهینه قرار دهند.

روز- خارجی- گمرک بازرگان
صفی طولانی از دانشمندان تشکیل شده و همه از شوق ورود به کشور اشک می ریزند. یک ‏هیات ویژه از طرف رئیس جمهور و زیر نظر فرمانداری محل موظف است که دانشمندان را ‏شناسایی و پس از این که دانشمند بودن آنان محرز شد، آنها را به تهران ببرند.‏
مامور مربوطه: بفرمائید، اسم شما چیه؟
ابن سینا: بنده ابن سینا هستم.‏
مامور مربوطه: شغل تون چیه؟
ابن سینا: من دانشمندم و کتابی به نام " قانون" نوشتم و کتابی به نام " شفا" و دهها کتاب دیگر ‏هم تالیف کردم.‏
مامور مربوطه: اون وقت این کتاب " قانون" شما تو مایه همین حقوق بشر و این چیزهاست ‏که الآن ضد انقلاب روش پروژه آمریکایی داره؟ ‏
ابن سینا: نه فرزندم، کتاب قانون بنده در باب پزشکی است. بنده تمام کتاب ها را آورده ام که ‏تورقی بکنید...‏
‏( ابن سینا یک ساک کتاب می دهد.)‏
مامور مربوطه( کتاب ها را به یک کارشناس می دهد): پس واسه چی اسم مشکوک روی ‏کتاب پزشکی گذاشتی؟ قانون هم شد اسم؟ کم از دست حقوقدان و وکیل و شیرین عبادی می ‏کشیم که شما هم اومدی دردسر درست کنی؟
ابن سینا: نه فرزندم، عرض کردم که کتاب " قانون" در باب پزشکی است، کتاب " شفا" در ‏باب فلسفه و منطق است. ‏
مامور مربوطه: آهان! دودره بازی شروع شد. اسم کتاب پزشکی رو گذاشتی قانون، اسم کتاب ‏فلسفه و منطق که معلوم نیست توش چه مزخرفاتی نوشتی گذاشتی شفا؟ رد گم می کنی؟ فکر ‏کردی ما اوشکولیم؟ ‏
ابن سینا: اوشکول به چه معناست؟ ‏
مامور مربوطه: اونش به شما مربوط نیست، دیگه چی کاره حسنی؟ یعنی دیگه چه کتابهایی ‏نوشتی؟ ‏
ابن سینا: کتابی جامع دارم در باب موسیقی.....‏
کارشناس: حاجی! شما تو کار ویسکی و ودکا هم هستی؟ ‏
ابن سینا: ویسکی و ودکا نمی دانم چیست و در کدام رشته از علوم است.....‏
کارشناس: داداش! شما ممنوع الورودی، اینجا تو کتابت نوشته " سیاسه البدن و فضائل ‏الشراب"، تو کار موسیقی هم که هستی، یه بارکی بگو قراره کاباره راه بندازی، نه داداش! ما ‏چنین دانشمندی رو نمی خوایم، برو همون جایی که بودی....‏
‏( ابن سینا با سری به پائین افکنده در حالی که ساک پر از کتابش را به دوش می کشد، دور ‏می شود، آن طرف تر دوازده ماشین از وزارت علوم عربستان آمده اند، سوار ماشین آنها می ‏شود و می رود.)‏
مامور مربوطه به کارشناس: دیدی؟ تازه یارو جاسوس هم بود، دیدی عرب ها بردنش، اسمش ‏هم مشکوک می زد، نفوذی عرب هاست.‏
مامور مربوطه به نفر بعدی: بفرما عالم محترم، اسم محترم حاج آقا چیه؟
زکریای رازی: بنده خدا زکریای رازی هستم....‏
مامور مربوطه بلند می شود و او را بغل می کند: ای ول! بابا این کاره! خیلی معروفی. کلی ‏داروخونه به اسمت کردن. مطمئنم استامینوفن کدئین و دیفن هیدرامین رو تو کشف کردی. ‏حاجی! خیلی مرام داری. به این می گن دانشمند. البته شما که شناخته شده ای، ولی واسه درج ‏در پرونده بفرما ببینم حضرتعالی چی کشف فرمودین؟
زکریای رازی: پزشکم و فیلسوف و شیمیدان....‏
مامور مربوطه: بگو بیست! حرف نداری؟ تو کار اورانیوم هم هستی؟ ‏
زکریای رازی: نه، کشف مهم من که عمری برای آن صرف کردم الکل است....‏
مامور مربوطه و کارشناس به هم نگاهی می کنند و چشمکی می زنند....‏
مامور مربوطه: تشریف بیارین داخل مرز... بفرمائید....‏
زکریای رازی وارد می شود. بلافاصله دستگیرش می کنند و به او دستبند می زنند. مامور ‏مربوطه موبایل سردار رادان را می گیرد: الو! حاجی اصل جنس رو گیر آوردیم، منبع اصلی ‏هر چی ودکا و ویسکی و ابسولوت، طرف اعتراف کرد که کاشف الکله، ... نه، نذاشتیم در ‏بره، آوردیمش توی مرز و فعلا دستبند و پابند زدیم و انداختیمش انفرادی، خیلی موردش ‏سنگینه....‏
مامور مربوطه: نفر بعدی
رودکی با عصای سفیدی وارد می شود.‏
مامور مربوطه: حاج آقا، شما جزو روشندلان تشریف دارید؟ اسم محترم تون چیه؟
رودکی: اسم من رودکی است.‏
مامور مربوطه: اسم کوچیک تون تالار نیست؟
رودکی: نه برادر، من آدمم...‏
مامور مربوطه عصبانی می شود: فکر کردی ما آدم نیستیم؟ ما هم آدمیم، فکر کردی چهار ‏کلاس بیشتر از ما خوندی آدم شدی ما ها همه بوقیم....‏
رودکی: نه برادر من، اسم بنده آدم است، ابوعبدالله جعفربن محمدبن حکیم بن عبدالرحمن بن ‏آدم معروف به رودکی....‏
مامور مربوطه: شرمنده، تا حالا اسم آدم نشنیده بودم. ضمنا عرض شود شما قبلا فامیلی تون ‏وحدت نبود.‏
رودکی: نه، اسم من همیشه رودکی بود....‏
مامور مربوطه: اگه شما با اون تالار رودکی نسبت داشته باشین، قبلا اسم تون تالار وحدت ‏بوده، حالا دوباره شدین رودکی... حالا حضرتعالی بفرمائید در چه رشته ای جزو نخبگان ‏عزیز میهن هستید؟
رودکی: بنده کار اصلی ام موسیقی است، آواز هم می خوانم، شاعر هم هستم، ترجمه هم می ‏کنم.‏
مامور مربوطه: جرم دیگه هم مرتکب شدی؟ مثلا سرقت، یا رانت خواری؟‏
رودکی: من نمی دانستم اینها جرم است، وگرنه نمی آمدم. ‏
مامور مربوطه: ببین داداش! بخاطر اینکه چشمت نمی بینه و پیر شدی ولت می کنم بری، ‏دیگه این طرف ها پیدات نشه، برو تا نظرم عوض نشده.....‏
رودکی در حالی که زیر لب " بوی جوی مولیان" را می خواند می رود.‏
مامور مربوطه: ای دل غافل! این که شعر مرضیه است، نکنه طرف همدست منافقین باشه، ‏عجب رکبی خوردیم.‏
مامور مربوطه: نفر بعدی
نظامی گنجوی وارد می شود: بنده نظامی گنجوی هستم.‏
مامور مربوطه( بلند می شود و احترام نظامی می دهد): خوب شد بالاخره یه آشنا پیدا شد.... ‏ببینم سرکار شما در کدوم لشگر خدمت می کنین.‏
نظامی گنجوی: در لشگر عشق
مامور مربوطه: متوجه نشدم، شما مگه جزو برادران نظامی نیستید؟
نظامی گنجوی: نه فرزندم، بنده شاعرم و اشعار بسیار سروده ام....‏
مامور مربوطه: تو مایه انرژی هسته ای و بیوشیمی و فیزیک و ریاضیات راسته کارتون ‏نیست؟
نظامی گنجوی: نه، من فقط حکایات عاشقانه را به نظم در می آورم، مخزن الاسرار، لیلی و ‏مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر.....‏
مامور مربوطه به کارشناس: اون وقت شما مکان هم دارید؟
نظامی گنجوی: قبلا داشتیم، اکنون لامکان شدیم.‏
مامور مربوطه: پس با این لیلی خانوم و شیرین خانوم و اون هفت تا پری پیکر کجا کار می ‏کنین؟ ‏
نظامی گنجوی: عرض کردم که من اینها را به نظم می آورم.‏
مامور مربوطه: یعنی اماکن فساد رو سازماندهی می کنید واسه شیرین خانوم و لیلی خانوم....‏
نظامی گنجوی: فساد یعنی چه؟ چه بی مایگانی هستید شما مردم!‏
مامور مربوطه به کارشناس: بنویس آقای گنجوی که خودش را جزو نظامیان جا زده، به کار ‏نظم دادن و سازماندهی اماکن فساد برای نامبردگان لیلی و شیرین و هفت نفر دیگر از موارد ‏فساد مشغول بوده، تا قبل از اجرای طرح امنیت اجتماعی مکان داشته و الآن در خیابان بکار ‏فساد می پردازد. سریع دستگیرش کن بفرستش منکرات.‏
مامور مربوطه: نفر بعدی
عمر خیام وارد می شود: من عمر خیام هستم.‏
مامور مربوطه با غیظ: اصلا یک کلمه هم حرف نزن، برو، اسمش عمره با افتخار هم می گه، ‏برو لای دست عرب ها که لیاقت شیعه آقام علی رو نداری....‏
عمر خیام: من حکیم هستم، اهل اخترشناسی هستم.....‏
مامور مربوطه: پس اختر رو هم می شناسی، اقدس رو چی؟ دیگه چه جرمی کردی؟
عمر خیام: من رباعیات بسیاری سرودم
مامور مربوطه: یکی شو بخون ببینم
عمر خیام: گر می نخوری طعنه مزن مستان را/ بنیاد مکن تو حیله و دستان را/ تو غره بدان ‏مشو که می می نخوری/ صد لقمه خوری که می غلام است آن را
مامور مربوطه: داداش، شما تشریف ببر، دیگه هم این ورا پیدات نشه، من ازت گذشتم، ولی ‏مطمئن باش خدا ازت نمی گذره.‏
‏( خیام با ناراحتی بیرون می رود، یک هلیکوپتر از طرف اتحادیه اروپا دنبالش آمده اند، یک ‏نماینده سازمان ملل هم همراه آنهاست و می خواهند سال را سال خیام اعلام کنند.)‏
مامور مربوطه: نفر بعدی
ملک الشعرای بهار وارد می شود: بنده ملک الشعرای بهار هستم.‏
مامور مربوطه: تخصص تون چیه؟
ملک الشعرای بهار: من شاعرم...‏
مامور مربوطه: روزها چی کار می کنید؟
ملک الشعرای بهار: روزها هم شاعری می کنم، ولی اگر منظورتان شغل من است، مدتی ‏وزیر فرهنگ بودم.....‏
مامور مربوطه نگاهی به او می کند و می گوید: گفتی عطاء الله مهاجرانی هستی؟ چی بود ‏اسمت؟
ملک الشعرای بهار: ملک الشعرای بهار....‏
مامور مربوطه: تو کابینه خاتمی وزیر فرهنگ بودی؟
ملک الشعرای بهار: برو قبل تر
مامور مربوطه: تو کابینه هاشمی بودی؟
ملک الشعرای بهار: برو قبل تر
مامور مربوطه می زند توی سرش: الهی بمیرم، نکنه توی کابینه شهید رجایی بودی و شهید ‏��دی؟
ملک الشعرای بهار: نه، برو قبل تر
مامور مربوطه با شک نگاه می کند: توی کابینه ضد انقلابی بنی صدر بودی؟‏
ملک الشعرای بهار: برو قبل از انقلاب
مامور مربوطه: ای عنصر شاهنشاهی مساله دار، تو وزیر فرهنگ شاه بودی، یعنی وزیر ‏هویدا بودی؟
ملک الشعرای بهار: برو قبل تر
مامور مربوطه: وزیر فرهنگ قبل هویدا؟
ملک الشعرای بهار: بله وزیر آقا قوام السلطنه بودم‏
مامور مربوطه به کارشناس: بنویس آقای ملک الشعرای بهار، به دلیل همکاری با رژیم خائن ‏پهلوی، سرودن اشعاری علیه اسلام و اشعاری در توجیه جنایات رژیم رضا خانی، رابطه با ‏استکبار جهانی، فریب دادن دختران جوان، اعتیاد به مواد مخدر و جرایم دیگر دیپورت شد.‏
ملک الشعرای بهار: من اصلا این کارها رو نکردم....‏
مامور مربوطه: ببین، سه ماه بری زندون همه اینها رو اعتراف می کنی، الآن هم سه دقیقه ‏چشمهامو می بندم سریعا از وطن دور بشی. ما شاعر مزدور دیکتاتوری نمی خواهیم.‏
مامور مربوطه: نفر بعدی ‏
عطار وارد می شود: من عطار هستم
مامور مربوطه: اشتباه اومدی داداش، اینجا فقط واسه نخبگان و دانشمندان و هنرمندانه، شما ‏عطارها و بقال ها و نونواها و سایر کسبه باهاس بری اون در گمرک.‏
عطار: من کاسب نیستم، من عارف ام
مامورمربوطه: ای قربونت برم عارف جون، قربون اون صدات برم.( خودش را جمع و جور ‏می کند) شما جزو هنرمندان عزیز هستید، بفرمائید وارد بشوید. خوش آمد می گیم به چنین ‏هنرمند بزرگی....‏
عطار: من خواننده نیستم، اشتباه گرفتید.‏
مامور مربوطه: تو خواننده نیستی؟ توی دهنش می زنم هر کی بگه تو خواننده نیستی، لابد این ‏علیرضا افتخاری و شجریان خواننده ان؟ نه استاد، خواننده سه تا داشتیم، عهدیه و عارف و ‏ایرج، حیف که عهدیه بهایی بود، وگرنه خیلی بهش ارادت داشتیم، شما از همه خواننده ها ‏سری.‏
عطار: فرزندم، مرا با دیگری اشتباه گرفتید، من عطار نیشابوری هستم، عارف و اهل حق.‏
مامور مربوطه: اهل حق که مائیم، ولی بگو بینیم کتاب هم نوشتی؟
عطار: بله، کتاب " تذکره الاولیاء " و بسیاری کتب دیگر....‏
مامور مربوطه: بابا زدی تو خال، تذکره الاولیاء تو بخورم، خیلی معروفه. البته من نخوندمش، ‏راجع به چی هست؟
عطار: ذکر احوال عرفا و فقرای الهی و اهل حقیقت و درویشان و ......‏
مامور مربوطه( با شک و تردید): پس شما با این دراویش که موهاشون رو بلند می کنند و ‏خانقاه دارند، ارتباط داری؟
عطار: آری فرزندم، هر که اهل حق است با همه دراویش و فقرای الهی ارتباط دارد.‏
مامور مربوطه به یکی از ماموران: آقا رو بازداشت کن، این از همون دراویشه که توی قم و ‏تهران درگیری راه انداختند و علیه آقا حرف زدند.‏
‏( عطار را بازداشت می کنند و می برند.)‏
ادامه داستان: ‏
جناب ریاست محترم جمهوری!‏
براساس بررسی های به عمل آمده در روز هفتم شهریور 1387 تعدادی از باصطلاح نخبگان ‏و شعرا و دانشمندان وارد مرز بازرگان شده و اکثر آنان به دلیل محرز بودن جرایم و براساس ‏اعترافات خودشان بازداشت و جهت ادامه بازجویی ها به مرکز ارشاد شدند. اسامی افراد ‏ارشاد شده به شرح زیر است:‏
شخص موسوم به علی اکبر دهخدا: ایشان مقداری چرند و پرند نوشته بود و مدعی بود که یک ‏لغت نامه نیز نوشته و مدتی نیز با دستگاه ستمشاهی همکاری داشت.‏
شخص موسوم به سعدی: از وی علاوه بر دو کتاب بوستان و گلستان که به نظر می رسید از ‏کتاب فروشی خریده باشد، یک جلد خبیثات کشف شد که تماما حاوی موارد مساله دار و ‏منکرات است و به علمای اسلام در موارد متعدد توهین کرده است.‏
شخص موسوم به عبید زاکانی: از وی یک کتاب مستهجن شامل داستان و شعر کشف شد که ‏متهم به نوشتن آن اعتراف نمود و نوشتن همین کتاب برای سه بار اعدام او کافی است.‏
شخص موسوم به سوزنی سمرقندی: از وی یک دیوان شعر کشف گردید که تماما دارای الفاظ ‏و کلمات مستهجن و زیدبازی بوده در چند جای آن فحش داده و اعتراف کرده که شراب خورده ‏است.‏
شخص موسوم به مولوی: از وی دو دیوان کشف گردید که در آن افکار انحرافی نظیر اندیشه ‏های منحط اصلاح طلبان و بخصوص شخص موسوم به دکتر سروش مشاهده شد و معلوم ‏نیست این از آن استفاده کرده یا آن از این. شخص مذکور در هنگام درگیری غیب شد و چند ‏متر آن طرف تر در ترکیه ظاهر شده و احتمالا به کشور دوست و برادر ترکیه پناهنده شده ‏است. ‏
شخص موسوم به ایرج میرزا: دارای یک دیوان شعر حاوی اشعار مستهجن و اهانت به خدا و ‏پیغمبر و روحانیت و اعتراف به چند فقره زنا و تمسخر حجاب و برخی موارد دیگر بود که به ‏نظر می رسد فرد مذکور مهدور الدم است، بفرمائید ترتیبش را بدهند.‏
شمس تبریزی: شخص مذکور پس از رفتن شخص موسوم به مولوی بلافاصله منطقه را ترک ‏و حاضر به معرفی بیشتر خود نشد.‏
سید محمد علی جمالزاده: وی کتب زیادی در دست داشت و برخلاف سایرین جرم خاصی ‏مرتکب نشده بود و رابطه خوبی هم با برادران برقرار کرده بود، منتهی به دلیل داشتن تابعیت ‏کشور سوئیس از ورود او به کشور جلوگیری شد.‏
همچنین 327 تن دیگر از کسانی که در محل بودند پس از مشاهده برخوردهای انقلابی و ‏مکتبی اینجانبان محل را ترک کرده و رفتند
سید غضنفر تیموری، سید تیمور غضنفری
ماموران موسسه حمایت از دانشمندان و نخبگان در مرز بازرگان

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 21:43  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

تولید انبوه احمدی نژاد به جای نفت

ابراهیم نبوی‎ ‎  - چهارشنبه 6 شهریور 1387 [2008.08.27]

 

در راستای اینکه مسوولان محترم کشور که واقعا حرف شان حرف است و مثل ماها نیستند که ‏همینطوری یک حرفی می زنیم و بعد می بینیم یک طور دیگری شده است، پیشنهاد کرده اند ‏که بیاییم و دست از این نفت کثیف و بدبو برداریم و در چاههای نفت را پلمب کنیم( اگر تا آن ‏موقع چیزی از نفت باقی مانده باشد) و به جای اینکه با پول نفت کشور را اداره کنیم، با تولید ‏علم و دانش کشور را اداره کنیم، این نظر را به دیده منت پذیرفته و برخی راههای سریع تولید ‏علم به جای نفت را پیشنهاد می کنیم. ضمنا با توجه به تجارب علمی این حقیر سراپا تقصیر، ‏راه حل های اقتصادی و عملی و طرح اجرایی " پروژه تولید علم به جای نفت" را خودم ‏شخصا حاضرم ارائه بدهم و با توجه به این که همه طرح های قبلی ام به نتیجه رسیده است، ‏طرح های زیر را پیشنهاد می کنم.‏

مهندسی ژنتیک، تولید انبوه احمدی نژاد: با توجه به پیشرفت های شایان ذکری که ایران در ‏مهندسی ژنتیک کرده و موفق شده است انواع موجودات را تولید کند، بی تردید امکان مشابه ‏سازی انسانی نیز در ایران وجود دارد. از طرفی با توجه به گفته های رئیس جمهور مبنی بر ‏اینکه خودش گفته است که خودم محبوب ترین چهره جهان عرب هستم( یعنی تقاضای کافی ‏برای این کالا در بازار روجود دارد)، ما می توانیم به میزان صد عدد- نفر احمدی نژاد تولید ‏کرده و آنها را به کشورهای اسلامی صادر کنیم و درآمد کلانی از این طریق ایجاد کنیم. این ‏تولید علمی بی شک پایه دیگر تولیدات علمی ماست. ‏

مهندسی هوا فضا، تولید انبوه موشک زمین به آسمان: با فرض اینکه احمدی نژاد ها رهبران ‏جهان عرب بشوند، طبعا آنان، احمدی نژادها، به سوی ایجاد نیاز به تولید موشک زمین به ‏آسمان( موشک های ویژه ایرانی که از زمین پرتاب می شوند و همین) در ملت ها حرکت می ‏کنند و ما به عنوان کشور دوست و برادر می توانیم این موشک ها را دائما تولید کرده و به ‏آنان بفروشیم، و با توجه به اینکه این موشک ها به آسمان می روند و دیگر برنمی گردند، در ‏نتیجه نیاز آن کشورها به ما برای همیشه وجود دارد. یعنی ما هی به آنها موشک می فروشیم و ‏آنها هی موشک را پرت می کنند به آسمان، دوباره یکی دیگر از ما می خرند و بدین طریق ‏موفق می شویم درآمد موشکی بسیار بالایی را کسب کنیم.‏

علوم کامپیوتری، صنعت فوتوشاپ: بسیاری از کشورهای جهان دوست دارند موشک هایی به ‏کرات دیگر پرتاب کنند، اما نه موشک آن را دارند و نه حتی اگر موشک اش را هم داشته ‏باشند، می توانند پرتاب موفقیت آمیزی داشته باشند، و حتی اگر هم پرتاب موفقیت آمیزی ‏داشته باشند، آن موشک ها موفق به رفتن به کرات دیگر نمی شوند. اما تجربه و تسلط ایرانیان ‏بر فوتوشاپ چیزی نیست که نیازی به گفتن داشته باشد، ما می توانیم برای هر کشوری در ‏جهان موشک درست کنیم و آن موشک ها را از طریق فوتوشاپ بطور موفقیت آمیز پرتاب ‏کنیم و حتی با استفاده از فوتوشاپ می توانیم آن موشک ها را در کرات دیگر به سطح مریخ ‏یا مشتری( بسته به خواست مشتری) بنشانیم. از این طریق ایران می تواند درآمد هنگفتی کسب ‏کند. حتی از فوتوشاپ برای انواع سازندگی نیز می توانیم استفاده کنیم. برای مثال می توانیم ‏برای بسیاری کشورهای جهان از این طریق پل و برج و آسمانخراش بسازیم و آنها را منتشر ‏کنیم تا مردم آن کشورها بتوانند دائما احساس سازندگی بیشتری کنند.‏

علوم روانشناسی، داروسازی: تولید داروهای ضداضطراب و ضد افسردگی در صورتی که با ‏برنامه دقیقی صورت بگیرد، می تواند جایگزین نفت شود. یعنی ما می توانیم با تولید داروهای ‏آرامبخش و صدور آن به همه جای جهان بازار دارو را در اختیار بگیریم، اما شرط اصلی ‏یافتن بازار مناسب، تولید انبوه احمدی نژاد از یک سو و افزایش شعاع رسانه های ایرانی از ‏سوی دیگر است، یعنی اگر به جای یک احمدی نژاد، شصت احمدی نژاد در دنیا داشته باشیم، ‏طبعا میزان مردم مضطرب و افسرده در جهان سی تا شصت برابر خواهد شد و بازاری بسیار ‏عالی برای داروهای ایرانی تولید می شود. ‏

زمین شناسی، تولید کوهستان و گردنه و راهسازی: یکی از توانایی های مهم ما تولید ‏کوهستان و گردنه و راهسازی در سراسر جهان است. یعنی اگر بتوانیم چنانچه در این چند ‏سال بارها به قله های هسته ای یا قله های علمی یا قله های ورزشی برسیم، بتوانیم در ‏کشورهای دیگر هم هر سال یک قله مهم تولید کنیم، طبیعتا امکان راهسازی به شیوه کشور ‏خودمان را در قله های بلند کشورهای جهان انجام می دهیم، در نتیجه موفق می شویم میزان ‏تصادفات بین جاده ای در تمام جهان را افزایش دهیم و با توجه به اینکه به گفته مدیر عامل ‏ایران خودرو تولید اتومبیل کشورمان در دو سال گذشته به اندازه 26 سال گذشته بوده است، ‏موفق می شویم برای تمام کشورهای جهان که دائما تصادف می کنند و احتیاج به اتومبیل ‏دارند، اتومبیل صادر کنیم. ‏

شیمی آلی، تولید شمع بدون اشک: یکی از بزرگترین تولیداتی که می توانیم با آن جهان را ‏تسخیر کنیم، تولید تکنولوژی شمع بدون اشک است که اگر با یک برنامه ریزی دقیق صورت ‏بگیرد، می تواند براحتی جایگزین نفت شود. البته عرضه گسترده شمع نخست نیاز به ایجاد ‏بازار تقاضای این کالا دارد. برای این کار تولید مبنایی ما همان " تولید انبوه رئیس جمهور" ‏است. طبیعتا وقتی در دهها کشور جهان انواع احمدی نژاد وجود داشته باشد، تمام آن ها کشور ‏به سوی تولید انرژی هسته ای می روند و در نتیجه برق شان قطع می شود و بازار جهانی ‏تقاضای شمع بدون اشک را نمی تواند پاسخ بدهد و در آنجاست که ما وارد بازار می شویم و ‏تکنولوژی شمع بدون اشک را در سطح گسترده صادر می کنیم.‏

علوم سیاسی، تولید و فروش دکترین سیاسی: در حال حاضر جهان دچار بن بست نظری ‏است، در اکثر کشورهای جهان سالهاست همه دولت ها یک دکترین را پنجاه سال است که در ‏پیش گرفته اند و همان را تکرار و اجرا می کنند، در حالی که ما در ایران، بخصوص در ‏عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی، هر ماه یکی دو دکترین را تولید و اجرا می کنیم و چون ‏تولیدمان زیاد است، دوباره یک دکترین جدید را تجربه می کنیم. در حالی که می توانیم این ‏نظریات را در سطح جهان بفروشیم و از این طریق ضمن فروش نرم افزار سیاسی به جهان، ‏هم ثروتمند شویم و هم دشمنان مان را که از دکترین ما استفاده می کنند، عملا به خاک سیاه ‏بنشانیم.‏

ادبیات و تاریخ، فروش تاریخ ایران: یکی از منابع بزرگ درآمد علمی برای کشور ما فروش ‏بزرگان ادب و هنر و فرهنگ مان به جهان است. در این مورد بازار خوبی وجود دارد، مثلا ‏مولانا یک شاعر ترک، خیام و ابن سینا شاعرانی عرب، و بسیاری از مشاهیر ایران تبدیل به ‏دانشمندان یا شاعران کشورهای دیگر شده اند. یکی از منابع بزرگ درآمد ما می تواند همین ‏باشد، حالا که آنها دارند همه تاریخ و فرهنگ ما را می برند و ما هم نیازی به آنها نداریم، ‏چون اگر داشتیم حداقل آثارشان را منتشر می کردیم یا یک بار برایشان بزرگداشت برگزار ‏می کردیم، پس حداقل سعی کنیم از طریق فروش فردوسی و حافظ و خیام و سعدی و غیره ‏درآمد علمی و فرهنگی کسب کنیم. برای این کار ما می توانیم وقتی یکی از آن کشورها مثلا ‏ادعا کرد که مولوی اهل ترکیه است، از طرق حقوقی اثبات کنیم که نخیر، ایشان ایرانی است، ‏این هم اسناد و مدارکش. بعدا به آنها بگوئیم که حاضریم کل اسناد و مدارک را از بین ببریم و ‏پولش را بگیریم. این یک منبع درآمد موجود است، چون آنها که به هر حال می برند، ما هم که ‏لازم نداریم، پس لااقل پولش را بگیریم. ‏

یک راه حل قطعی و همه جانبه: مهم ترین راه برای افزایش تولید علم و خودکفایی از درآمد ‏نفت، این است که هیچ کاری نکنیم و بگذاریم همه چیز به همین شکل پیش برود. برای این کار ‏چند اقدام ضروری است. ‏
‏1) کردان وزیر کشور بماند و به هیچ وجه نگذاریم کسی او را برکنار کند، چون قطعا کسی ‏که در مورد خودش با جرات تقلب می کند، در مورد انتخابات هم همین کار را خواهد کرد.‏
‏2) صلاحیت هاشمی، خاتمی، هر نوع اصلاح طلب دیگر، قالیباف، لاریجانی و هر کسی جز ‏کروبی را رد کنیم.‏
‏3) احمدی نژاد در انتخابات شرکت کند و چهار سال دیگر رئیس جمهور شود. حتی می توان ‏قانونی به دو فوریت از شورای نگهبان گذراند و برای او دوره ریاست جمهوری را چهل سال ‏کرد.‏
در نتیجه: قیمت نفت تا 500 دلار افزایش پیدا می کند ...‏
و به همین دلیل: حداکثر تا چهار سال دیگر انرژی های جایگزین وارد شده و قیمت نفت ‏بسرعت کاهش یافته و به زیر ده دلار می رسد....‏
و از سوی دیگر: حضور احمدی نژاد باعث می شود تا ایرانیان در سراسر جهان چنان بی ‏حیثیت شوند که حتی سی سال بعد از او هم همه شان را به اتهام تروریسم از همه جای جهان ‏اخراج کنند و در نتیجه همه مجبور بشوند که از ترس جمهوری اسلامی به خودش پناهنده ‏شوند...‏
و در نهایت: همه مغزهای ایرانی برمی گردند و نفت هم نخواهیم داشت، برای همین همه چیز ‏می شود همانطور که می خواستیم، ما اولین تولید کننده علم در جهان می شویم.‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 4:50  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چی شد شاگرد اول خوب شدیم؟

ابراهیم نبوی‎ ‎  - سه شنبه 5 شهریور 1387 [2008.08.26]

 

البته که جوانگرایی چیز خوبی است و طبیعتا چون جوانگرایی چیز خوبی است، پس استثنائا ‏آرزو هم بر جوانان نه تنها عیب نیست، بلکه تا اطلاع ثانوی( تا پایان دوره نهم ریاست ‏جمهوری) واجب شرعی نیز می باشد. در همین راستا وزیر علوم اظهار داشت: " ایران رتبه ‏اول تولید علم را در دنیا دارد." البته که معلوم است ما ایرانیان خوب از این پیشرفت بزرگ ‏خوب خیلی خیلی حوب خوشحالیم و طبعا با مشت خوب محکم توی دهان کسانی می زنیم که ‏از اینکه ایران در تولید علم رتبه اول را به دست آورده است، ناراحت اند، اما برای این که ‏ملت خوب ایران قشنگ بفهمند که این موضوع خوب چقدر اهمیت دارد، دلایل و اسناد و ‏مدارک این ادعای کاملا صحیح که "ایران رتبه اول تولید علم را در دنیا دارد" ارائه می کنیم ‏تا هاروارد و کمبریج و پرینستون و سوربن و سایر غربی های کثیف و حمام نرفته بفهمند که ‏تا زاهدی وزیر علوم خوب ماست و احمدی نژاد رئیس جمهور خوب ماست، باید بروند جلو و ‏بوق بزنند.‏

حضور در رده بندی رسمی: یکی از مهم ترین دلایل اینکه ایران خوب اولین تولید کننده علم ‏در دنیاست، اعتراف همه دانشگاههای جهان به اول بودن ایران است، البته آنها چنین اعترافی ‏نکردند و حتی ناجوانمردانه و بطوری حیله گرانه در آمارهای رسمی نام هیچکدام از ‏دانشگاههای ایران را در فهرست صد دانشگاه اول جهان نیاوردند. و انتظاری هم جز این نبود. ‏آیا ما این قدر ساده ایم که فکر می کنیم آنها اعتراف خواهند کرد که ما اولین تولید کننده علم در ‏جهان هستیم؟ نه، هرگز اعتراف نمی کنند. اگر اعتراف می کردند باید شک می کردیم. همین ‏که نام هیچ دانشگاهی در ایران خوب را جزو صد دانشگاه اول جهان نمی آورند، نشان می ‏دهد که حتما چیزی هست که نمی خواهند بگویند.‏

تولید غیر مستقیم علم: یک بررسی دقیق نشان می دهد که مغزهایی که از ایران فرار کردند و ‏در تولید علم در جهان نقش داشتند، طبیعتا تولیدات آنها هم تولیدات ماست. و هر دولتی که ‏بتواند بیشتر مغزها را فراری دهد، باعث تولید علم بیشتر در دنیا می شود. فقط مساله اینجاست ‏که ما باید بفهمیم، یک بار بفهمیم که اصلا مهم نیست مغزهای ما در ایران علم تولید می کنند، ‏یا در آمریکا؟ اگر برای خدا علم تولید می کنیم، پس چه فرقی می کند که این کار را در کجا ‏بکنیم. پس نتیجه می گیریم که بخش اعظم تولیدات علمی دانشمندان ایرانی در دانشگاهها و ‏موسسات علمی جهان، در حقیقت تولید علم توسط دولت جمهوری اسلامی است، چه بسا که ‏اگر دولت های ایران سعی می کردند دانشگاهها را بوسیله چهار عدد آدم حسابی اداره کنند و ‏دانشگاه ها آزاد باشد و هر روز هزار جور فشار به دانشگاه نیاورند، الآن همین دانشمندان ‏ایرانی هم مانده بودند در ایران و به جای اینکه دائما در آمریکا علم تولید کنند، یا به فکر دادن ‏اجاره خانه بودند، یا به فکر راه انداختن حزب یا به فکر رفتن به مهمانی و یا در ترافیک گیر ‏کرده بودند. در حالی که همین فشاری که دولت نهم و دولت های سابق و اصولا همه روسای ‏این مملکت( بجز رضا شاه که سواد کافی نداشت و نمی فهمید باید مغزها را فراری بدهد) بقیه ‏حکومت ها تمام تلاش شان را متمرکز کردند تا حتما مغزها از کشور فرار کنند و بروند و ‏تولید علم در جهان افزایش پیدا کند.‏

مدیران دانشمند: تاریخ به یاد ندارد که در یک کابینه این همه دانشمند یک جا جمع شده باشد. ‏تا به حال در کدام کشور سابقه دارد که یک " نابغه ریاضی قرن" را بگذارند وزیر علوم، ‏گیریم که مدرکش را دویست دلار خریده باشد. پول بابای ما را که برنداشته با آن مدرکی ‏خریده که اثبات می کند ایشان " نابغه ریاضی قرن" است. زحمت کشیده و کار کرده و با ‏پولش برای خودش یک مدرک " نبوغ" خریده. در شرایطی که وزیر علوم فرانسه و آمریکا و ‏روسیه پول شان را می دهند برای خرید ماشین، ایشان از راحتی و رفاه صرف نظر کرده و ‏دود چراغ خورده و یک مدرک خریده است. و تاریخ سراغ ندارد که وزیر کشور ایران ‏مدرک دکترا از کمبریج داشته باشد، همه شان یا دیپلم ردی بودند یا روحانی لیسانس معقول و ‏منقول یا تیمسار و سردار و امنیتی سابق، در حالی که برای نخستین بار در تاریخ ایران ما ‏وزیر کشوری داریم که از دانشگاه کمبریج دکترایش را گرفته، گیریم که دکترایش تقلبی باشد. ‏همین دکترای تقلبی را هم قبلی ها نداشتند. همین رئیس جمهور که ممکن است به نظر خیلی ها ‏نیاید، همین آدم دکترای آسفالت دارد. آیا تا به حال در هیچ جای جهان سراغ دارید که یک ‏رئیس جمهور دکترای آسفالت داشته باشد؟ وقتی دولت ما اینهمه دانشمند دارد، طبیعی است که ‏ایران هم رتبه اول تولید علم در جهان است.‏

دکترای تجاوز: در تمام دنیا آدمهای متجاوز معمولا یک مشت موجود بی سواد و بی فرهنگ ‏هستند، البته شاید عده ای ساده لوح فکر کنند تجاوز کردن نیازمند تخصص ویژه ای نیست، در ‏حالی که در ایران حتی متجاوزین به ناموس هم آدمهای تحصیلکرده و دانشمندی مثل دکتر ‏مددی در دانشگاه زنجان هستند. چنین چیزی در هیچ جای دنیا دیده نمی شود، در حالی که ‏دولت نهم چنان علمی برخورد می کند که حتی برای تجاوز به یک دختر دانشجو هم مسائل ‏علمی را در نظر می گیرد.‏

انرژی هسته ای حق مسلم آنهاست: من از شما می خواهم عادلانه و عاقلانه قضاوت کنید و به ‏این سووال پاسخ بدهید که مگر نه اینکه بخش وسیعی از جامعه ایران و نیروهای سیاسی و ‏نخبگان کشور ما معتقدند که احمدی نژاد و کابینه اش و طرفدارانش یک مشت آدم بی سواد ‏هستند و تقریبا کسی هم در این مورد شکی ندارد. من هم شکی ندارم، ولی ببینید شعار همین ‏بی سوادها چیست؟ مگر نه اینکه این بی سوادترین ها شعارشان " انرژی هسته ای حق مسلم ‏ماست" می باشد، و همه شان هم انرژی هسته ای را برای مقاصد صلح آمیز می خواهند. این ‏بی سوادترین آدمهای این مملکت هر روز خواستار پیچیده ترین علوم، مثل انرژی اتمی هستند. ‏ببینید بقیه چه خواسته های علمی بزرگی دارند. در تمام جهان احزاب و دولت ها به چیزهای ‏پیش پافتاده ای مثل رفاه و اقتصاد و آزادی و عدالت و این جور چیزها فکر می کنند، در حالی ‏که ساده ترین مردم ما فریاد می زنند " غنی سازی اورانیوم حق مسلم ماست" در کجای تاریخ ‏و جغرافیا دیده شده است که مثلا حزبی در آمریکا یا فرانسه شعار بدهد " شکافتن الکترون حق ‏مسلم ماست" یا مثلا بگویند " تولید سیلیسیم حق مسلم ماست" یا مثلا حزبی در سوئد شعارش ‏این باشد که " تقطیر گاز متان حق مسلم ماست". وقتی دولتی چنان کرده است که حتی مردم ‏روستاهای پشتکوه هم روزی سه ساعت در مورد غنی سازی و سانتریفیوژ فکر می کنند، ‏طبیعی است که ما اولین تولید کننده علم در جهان هستیم. گیریم که برق روزی سه ساعت قطع ‏می شود، مگر بسیاری از دانشمندان برای تولید علم دود چراغ نفتی نخورده اند، ما هم ‏چشممان کور و دنده مان نرم، هفته ای هشت روز برق مان قطع می شود ولی غنی سازی را ‏تا آخرین قطره اورانیوم ادامه می دهیم. و این یعنی تولید علم.‏

سطح عالی آموزش: یکی از مسائلی که نشان می دهد که ما امروز اگر اولین تولید کننده علم ‏در جهان نباشیم، حداقل نخستین تولید کننده علم در جهان هستیم. وقتی دانشگاهی مثل کمبریج ‏که تا ده روز قبل یکی از دانشگاهها معتبر دنیا بود، از نظر وزارت علوم ایران حتی حق ‏ندارد صحت یا تقلبی بودن مدرک خودش را هم تائید کند، این نشان می دهد که ما خیلی بهتر ‏از آنها می دانیم که مدرک شان را خودشان صادر کرده اند یا نه، چه بسا که بسیاری از ‏دانشمندان ایرانی از دانشگاههای بزرگی مثل هاروارد و کمبریج و آکسفورد فارغ التحصیل ‏شده و مدرک شان هم شش تا امضا و مهر داشته باشد، ولی خودشان چون در تولید علم مرتبه ‏بالایی ندارند، طبیعی است که حق ندارند مدرک خودشان را تائید کنند.‏

تولید خانگی علم: یکی از مهم ترین مسائلی که کوردلان تیره دل در آمارهای کثیف شان لحاظ ‏نمی کنند، تولید خانگی علوم است. این در حالی است که به گفته رئیس خوب جمهور عزیزمان ‏وقتی یک دختر شانزده ساله خوب با یک سری وسایل ساده که در نجاری و آهنگری هم پیدا ‏می شود، با هزینه صد هزار تومان انرژی هسته ای تولید می کند، در حالی که دولت خوب ‏خودمان با استفاده از متخصصین داخلی و خارجی در عرض سی سال با هزینه صد میلیارد ‏هنوز نتوانستیم انرژی هسته ای تولید کنیم، این یعنی چی؟ جز این که اگر خداوند بخواهد علم ‏را به کودکی می دهد و به هیچ کس دیگر نمی دهد؟ مگر یک سال قبل یک دانشمند 18 ساله ‏تبریزی خوب هواپیمای خوب اختراع نکرد( چیزی که البته قبلا هم اختراع شده بود) و مگر ‏همین جوان با پول پنج بلیط هواپیما موفق نشد قول بدهد که سه ماه بعد هواپیمایش خوب پرواز ‏می کند؟ مگر ما خبری از آن دختر شانزده ساله خوب و آن پسر هجده ساله خوب داریم و ‏مگر سه ماه گذشته است؟ پس وقتی تولید علم بصورت یک بیماری مسری خوب در تمام خانه ‏های ما لانه کرده است، پس بدانیم و آگاه باشیم که ما رتبه اول تولید علم جهان هستیم، حتی اگر ‏جهانیان نخواهند با آن چشم های چپ کور شده شان ببینند. بیایید به این فکر کنیم، وقتی دختر ‏شانزده ساله خوب ما انرژی هسته ای خوب تولید می کند، وقتی بزرگ بشود چه چیز خوب ‏دیگر تولید خواهد کرد؟‏


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 5:1  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

جنبه های مثبت احمدی نژاد را ببینیم

ابراهیم نبوی‎ ‎  - دوشنبه 4 شهریور 1387 [2008.08.25]

 

آدم است و هزار اشتباه. من بارها در مطالبم احمدی نژاد را تمسخر کردم و فقط نقاط ضعف او ‏را دیدم، اینقدر این کار را کردم که دیدن بسیاری از نقاط مثبت او، که بقول مسوولان کشور ‏کم هم نبوده است، را فراموش کردم. اکنون احساس بدی دارم. فکر می کنم من نباید این همه با ‏عینک بدبینی و سیاه نمایی نگاه می کردم و حتی یک خصوصیت خوب را هم برای او تصور ‏نمی کردم. این کار غلط است و من اشتباهی بزرگ کردم. الآن وقتی کلاهم را قاضی ‏مرتضوی می کنم، می بینم که چه کار زشتی کردم. احمدی نژاد هم مثل بسیاری از ‏سیاستمداران و مدیران کشور، نقاط ضعف و نقاط مثبت دارد. اگر ضعف های او را می بینیم، ‏بیایید، همگی بیایید یک بار دیگر نگاه کنیم و این بار جنبه های مثبت او را ببینیم. این مساله ‏مهمی است. در همین راستا، برخی از موارد مثبت ریاست جمهوری عزیز و مثبت کشورمان ‏را برای شما بازگو می کنم، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.‏

پافشاری و پایداری: اولین خصلت مثبت احمدی نژاد، پافشاری سرسختانه او بر مواضعی بود ‏که اتخاذ آن مواضع اگرچه ضررهای زیادی داشت، ولی همین که حتی تا بعد از اینکه اشتباه ‏بودن آن محرز شد، ایشان باز هم اصرار بر ادامه آن داشت، موضوع مهمی است. مگر ما ‏چند نفر در دنیا داریم که وقتی متوجه می شوند سیاست اقتصادی شان باعث نابودی کشورشان ‏می شود، باز هم با شهامت و دلیری پای حرف شان بایستند و همان سیاست را ادامه دهند. ‏مگر چند رئیس جمهور در جهان داریم که وقتی می دانند که وزیرشان به ملت و مجلس دروغ ‏گفته باز هم با پایداری و پافشاری از او دفاع کنند؟

پرکاری: ملت ایران می داند که قبلا روسای جمهور هر کدام روزی هشت ساعت، یا حداکثر ‏ده ساعت در روز کار می کردند و روزی سه چهار ساعت فکر می کردند، اما احمدی نژاد ‏حداقل در روز بیست ساعت کار می کند، وقتی برای فکر کردن ندارد و چهار ساعت خواب ‏می بیند که ایران بزرگترین قدرت جهان شده است. این پرکاری قابل ستایش است. اگر فرض ‏کنیم که احمدی نژاد روزی 20 ساعت کار می کند و هر روز هم کار می کند و با سالی ‏‏7300 ساعت کار، موفق می شود که سالانه حداقل 73 میلیارد دلار به کشور لطمه بزند، ‏یعنی رئیس جمهور در هر ساعت می تواند 10 میلیون دلار از سرمایه های ایران و درآمد ‏کشور را از بین ببرد، این خودش موضوع مهمی است. در حالی که فرض کنیم همین آدم ‏نتواند روزانه بیست ساعت کار کند و روزی ده ساعت کار بکند، در این حالت فقط 36 ‏میلیارد دلار از درآمد کشور از بین می رود و بقیه اش می رود توی صندوق ذخیره ارزی، و ‏ممکن است بعدا به درد بخورد. یا اینکه اگر خدای ناکرده رئیس جمهور به جای 20 ساعت ‏کار دائمی فرضا 12 ساعت کار کند و یک ساعت وقت برای فکر کردن بگذارد، ممکن است ‏کمی به کارهایش فکر کند و برای رضای خدا استعفا بدهد، آن وقت ما چه کنیم؟ پرکاری یکی ‏از خصوصیات عجیب و جبران ناپذیر این رئیس جمهور خستگی ناپذیر است، چرا که کی ‏خسته است، دشمن!‏

سرزدن به همه جای کشور: یکی از برجسته ترین نکات در کارنامه احمدی نژاد، این است که ‏وی موفق شده است تمام کشور را زیر پا بگذارد و به تمام مردم شهرها و روستاهای کشور ‏نشان بدهد که جمهوری اسلامی چه شکلی است و توانسته است مردم را به ناامیدی کامل ‏برساند. او در سفرهای استانی بی شمارش میلیونها ایرانی را دیده است و به آنها قول داده است ‏که برایشان استادیوم می سازد و مشکلات شان را حل می کند، حالا اینکه آیا رئیس جمهور ‏مجبور است به قول هایش عمل بکند یا نه، موضوع دیگری است. رئیس جمهور می تواند دو ‏عمل انجام دهد، یکی اینکه قول بدهد و دوم اینکه به قولش عمل نکند. آیا عمل نکردن به قول ‏ها و وعده های آیا می تواند باعث شود که ما تمام آن وعده ها را نادیده بگیریم؟ وعده دادن ‏خودش یک هنر بزرگ است که نباید آن را انکار کرد. بخصوص اینکه یک رئیس جمهور ‏اصرار داشته باشد هر هفته به یک استان برود و هی قول بدهد که برایتان جاده می سازم و ‏استادیوم می سازم. ‏

ارتباط گسترده با تمام سران جهان: یک خصوصیت بزرگ احمدی نژاد این است که حداقل با ‏بیش از 120 رهبر و رئیس جمهور در جهان ملاقات کرده و توانسته است برای آن 120 نفر ‏از نزدیک نشان بدهد که رئیس جمهور ایران چه شکلی است. همین تلاش بی وقفه است که ‏باعث شده است، ما موفق شویم چهار بار اجماع جهانی را علیه خودمان در شورای امنیت ‏ایجاد کنیم. چون تا قبل از این ملاقات ها شاید افرادی مثل " ظریف" و " خرازی" و سفرای ‏ایران می توانستند به روسای جمهور جهان بگویند که برخلاف آنچه به نظر می رسد، رئیس ‏جمهور ایران آدم باحال و مشتی و خردمندی است و این دشمنان هستند که می خواهند چهره او ‏را خراب کنند، اما وقتی خود روسای جمهور و رهبران جهان، احمدی نژاد را رودررو دیدند، ‏دیگر چه می توانیم بکنیم. نقش ارتباط گسترده رئیس جمهور پر تحرک ایران، در سیاست ‏خارجی کشور بسیار مهم است. حتی تا این حد که بسیاری از کشورهای جهان که شصت سال ‏بود بدون هیچ دلیل خاصی با ایران دوست بودند، درست یک ساعت بعد از ملاقات با احمدی ‏نژاد بصورت دشمن واقعی جمهوری اسلامی ایران درآمدند که خود این در تاریخ بی نظیر ‏است. ‏

تولید انرژی هسته ای: یکی از برکات بی بدیل دولت نهم که واقعا خاکش توی سر دولت هشتم ‏و هفتم و ششم و پنجم بخورد، این بود که موفق شد ایران را هسته ای کرده و چنان تلاشی ‏برای تولید انرژی هسته ای بکند که برق معمولی کشور هم روزی دو سه ساعت قطع بشود و ‏مردم تازه متوجه شوند که ادیسون چقدر نقش بزرگی در زندگی بشر داشته و به علم علاقمند ‏شوند. از سوی دیگر، دولت نهم توانست راه ساده و سریعی برای هسته ای شدن ایران بردارد، ‏در حالی که دولت های قبلی هشت سال زور می زدند و حداکثر ده درصد به تولید انرژی ‏هسته ای نزدیک می شدند، دولت نهم در عرض یک هفته اعلام کرد، ایران یک کشور هسته ‏ای شده است. شجاعت اعلام هسته ای شدن کشور در شرایطی که برق روزی دو سه ساعت ‏قطع می شود، از تولید انرژی هسته ای سخت تر است. و صد الب��ه که راهی بزرگ پیش پای ‏مسوولان کشور باز می کند تا مثلا اگر در ورزش قهرمان جهان نشدیم، بتوانیم اعلام کنیم که ‏ایران قهرمان ورزش جهان شد یا اگر دوست داشتیم اعلام کنیم که بقول وزیر علوم " ایران در ‏تولید علم رتبه اول را در دنیا دارد." می دانید اعلام همین چیزهای اول تا چه حد در بهبود ‏شرایط روانی ملت موثر است؟ می دانید همین موضوع باعث شده است تا بسیاری از ایرانیان ‏امروز وقتی برق شان می رود حداقل مطمئن باشند که انرژی هسته ای دارند؟‏

حل مشکل بنزین: اگر دولت نهم هیچ کاری برای این کشور نکرده بود و فقط موفق شده بود ‏مساله بنزین را حل کند، کاری کرده بود کارستان. که توانست و کرد. اگر چه عواقب ‏خطرناک آن از جمله آتش گرفتن دهها پمپ بنزین و کشته شدن گروهی از معترضین که ‏درگیری ایجاد کرده بودند و ایجاد صف های طولانی برای گرفتن بنزین سهمیه ای، ایجاد شد، ‏اما دولت با پافشاری بر مواضع خودش باعث شد که پس از یکی دوماه، اولا مصرف بنزین به ‏همان مقدار باقی بماند و در عوض مردم بطور منظم برای زدن بنزین توی صف بایستند. و ‏این صف چیزی بود که جامعه ما به آن نیاز داشت. البته نباید از این مهم گذشت که دولت ‏موفق شد پس از تحمل آن همه سختی کاری کند که ترافیک کشور، که یکی از نیازهای مهم ‏جامعه امروز ایران است، حفظ شود. و این کار کمی نبود. ‏

افزایش قیمت نفت: بالارفتن قیمت نفت یکی دیگر از جنبه های مثبت دولت نهم بود که باعث ‏شد علاوه بر اینکه مشکلات زیادی را برای جهان ایجاد کند، باعث شد مشکلات بیشتری را ‏برای خودمان ایجاد کند. اقتصاددانان کوردل غربی هرگز به ذهن شان هم خطور نمی کرد که ‏قیمت نفت در عرض سه سال سه برابر و درآمد کشور ایران نیز در عرض سه سال سه برابر ‏شود، اما زندگی مردم سخت تر شود. اقتصاد غرب چنین معجزه ای را نمی تواند بفهمد چون ‏معنویت در آن مرده است و فقط قیمت نفت در آن افزایش یافته است. ‏

رهبری خاورمیانه: تبدیل ایران به یک ابرقدرت در خاورمیانه یکی از بزرگترین دستآوردهای ‏سیاسی، نظامی، شیمیایی، هندسی، منطقی، اجتماعی، روانی دولت نهم بود. این دولت توانست ‏ایران را در منطقه به یک ابرقدرت تبدیل کند و در نتیجه کشورهای منطقه و مردم منطقه ‏همان دیدگاهی که نسبت به حضور یک ابرقدرت در منطقه دارند، در مورد ایران پیدا کنند. ‏یعنی از ایران بترسند، از دوست به دشمن تبدیل شوند و از آمریکا خواهش کنند که هرگز از ‏منطقه نرود.‏

ایجاد امنیت در تمام کشور: تا سه سال قبل در ایران امنیتی وجود نداشت، گاهی اوقات ‏تظاهرات زنان و دانشجویان برگزار می شد و گاهی اوقات دزدان دزدی می کردند و اشرار ‏شرارت می کردند، اما سه سال است که بطور مرحله ای مشکلات امنیت کشور حل شده است. ‏ما موفق شدیم زندگی را برای تروریست هایی که در همین سه سال تولید شدند، سخت کنیم، ‏موفق شدیم کاری کنیم که در بلوچستان امنیت کامل برقرار شود و فقط هر ماه تعدادی را سر ‏ببرند، ما موفق شدیم کاری کنیم که حرکات ضد امنیتی مانند بلند کردن موی پسران، پوشیدن ‏شلوار فاق کوتاه، کشیدن قلیان، استفاده از آلبوم مدل برای آرایشگاهها، پوشیدن روسری ‏کوچک، پوشیدن شلوار تنگ و کوتاه و مواردی از این دست که امنیت کشور را واقعا بخطر ‏انداخته بود، از بین برود و دولت توانست با تعداد کمی اعدام در وسط خیابان زندگی را برای ‏ملت زیباتر کند. و چه لحظه مهرورزانه ای است که کودکان در خیابان جمع می شوند و اعدام ‏ها را نگاه می کنند و با قلبی پر از امید به آینده می نگرند.‏

حل مشکلات علمی جهان: بی تردید دولت احمدی نژاد حق بزرگی به گردن علوم و ‏دانشگاههای جهان دارد. این نقشی است که تاریخ بعدها در مورد آن قضاوت خواهد کرد. ‏حضور احمدی نژاد توانست بسیاری از جوانان کشور را با قلبی مصمم به سوی کلاس های ‏درس در دانشگاههای خارج بفرستد. بی تردید اگر هر روز خبر موفقیت جوانان ایرانی را در ‏دانشگاههای جهان می شنویم، در آینده این خبرها را بیشتر خواهیم شنید. شاید روزی بخش ‏تاریخ دانشگاه هاروارد مجسمه ای از احمدی نژاد را در حیاط این دانشگاه نصب کند و ‏بسیاری از دانشمندان آینده جهان به یاد بیاورند که وقتی بیست و دو ساله بودند مردی را در ‏تلویزیون دیدند که با دیدن او یقین کردند باید هر چه زودتر از کشورشان فرار کنند و پس از ‏آن بود که مدارج ترقی علمی را طی کردند.‏

ارتقاء منزلت ریاست جمهوری: یکی از بزرگترین دستآوردهای دولت نهم این بود که موفق ‏شد رئیس جمهور را به رهبر تبدیل کند و این چیزی بود که واقعا کم داشتیم. احمدی نژاد موفق ‏شد نقش رئیس جمهور را تبدیل به رهبر، نقش مجلس را به معاونت پارلمانی خودش، نقش ‏شورای نگهبان را به گارد حفاظت ریاست جمهوری، نقش شورای تشخیص مصلحت را به ‏خانه سالمندان و نقش وزرای کشور را به ارباب رجوع اداراتی که می آیند و می روند تبدیل ‏کرد. اگر نظام جمهوری اسلامی تا قبل از این بخاطر وجود یک رهبر مقتدر مشکل داشت، ‏حالا بخاطر وجود دو رهبر مقتدر مشکل دارد. این نکته ای است که بقول علما تا کنون مغفول ‏مانده است. ما در حال حاضر دو سیاستمدار داریم که جامعه را رهبری می کنند ولی رئیس ‏جمهور نداریم. ‏

استفاده بهینه از آفتابه و جهانی کردن آن: بی تردید نقش آفتابه در زندگی هر ایرانی نقشی ‏ماندگار و پایدار است. این چیز مهم سالها توانست به مردم ما خدمت کند. خدمتی بی دریغ و ‏انکار ناپذیر. اما ایجاد شلنگ های طولانی غرب چه لطماتی به آفتابه های مظلوم نکرد و این ‏موجود محترم تا به چه میزان از زندگی ما کنار گذاشته شد. دولت نهم توانست با بهینه سازی ‏استفاده از آفتابه در مبارزه با فساد و تباهی، بار دیگر به غربی های عقب مانده نشان بدهد که ‏همین آفتابه ای که آنان از زندگی شان حذف کرده اند، چه اهمیتی دارد. بسیاری از جهانیانی ‏که آفتابه قرمزی را به گردن مردان خشن شهر می دیدند، تازه پس از دیدن این عکس ها سعی ‏کردند با آفتابه آشنا شوند و ببینند آویختن این شیئی بر گردن دستگیرشدگان چه معنایی دارد و ‏اثر این اقدام چیزی نبود جز جهانی شدن فرهنگی و اجتماعی آفتابه در سطح دنیا.‏

و آثاری دیگر: البته نمی توان خدمات دیگر دولت نهم را نادیده شمرد، دولت احمدی نژاد ‏توانست پس از شصت سال عواطف جهانیان را نسبت به کشتار یهودیان و هولوکاست ‏برانگیزد، بی تردید همه یهودیان این مهم را مدیون رئیس جمهور ایران هستند. دولت احمدی ‏نژاد موفق شد خواندن دعای فرج را در سازمان ملل رسمی کند و توانست با دست ندادن با ‏زنان انواع حالات آکروباتیک را در ملاقات های دیپلماتیک، وارد ادبیات دیپلماسی کند. دولت ‏نهم ایران را به بزرگترین تولید کننده علم، بزرگترین قدرت جهان و بزرگتری�� ابرقدرت ‏منطقه تبدیل کند. کاش خود جهانیان هم می دانستند که ایران بزرگترین قدرت جهان شده است ‏و لااقل یک کم آن طرف تر می نشستند که ما بتوانیم راحت باشیم.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:5  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

مشکل گلشیفته فراهانی

ابراهیم نبوی‎ ‎  - پنجشنبه 31 مرداد 1387 [2008.08.21]

po_nabavi_01.jpg

معمولا مشکلات در همه جای دنیا وجود دارد، برای این مشکلات هم راه حل هایی وجود ‏دارد. مثلا یکی از راههای حل مشکل گرسنگی آب خوردن است و یکی از راههای حل مشکل ‏فقر ثروتمند شدن است. البته شاید اظهارات من به نظر شما بدیهی بیاید، اما باور کنید بدیهی ‏نیست، چرا که اگر حل مشکلات این همه بدیهی بود، لابد تا حالا بسیاری از مشکلات حل شده ‏بود. برای مثال من چند مشکل ایرانی را برایتان بازگو می کنم و اگر دوست دارید راه حل ‏منطقی و راه حل مشابه آن در کشوری دیگر یا زمانی دیگر در ایران را هم می گویم و آنگاه ‏راه حل ایرانی را هم می گویم، مطمئنم در این صورت شما هم به بدیهی نبودن راههای حل ‏مشکلات باور خواهید کرد.‏

پرونده زنجان
مشکل اول: زنجان، " یک معاون دانشگاه دختر دانشجویی را تهدید می کند که اگر با او رابطه ‏جنسی نداشته باشد، برایش مشکلات جدی تحصیلی ایجاد خواهد شد. دختر دانشجو به شکلی ‏منطقی موضوع را با دوستانش مطرح می کند، آن ها هم بفرموده دین اسلام که اگر کسی قصد ‏زنا داشت، باید چهار نفر شاهد گواهی بدهند، در هنگام عمل وارد می شوند و برای اینکه ‏استاد مددی بعدا منکر کل ماجرا نشود، از صحنه ورودشان فیلم می گیرند و چون فیلم را نمی ‏توانند از صدا و سیما یا بی بی سی یا سی ان ان نشان دهند، آن را در اینترنت می گذارند."‏
مشکل مشابه: آمریکا، " یک سناتور آمریکایی از طریق اینترنت با یک جوان ارتباط برقرار ‏کرد. اسناد ارتباط او فاش شد، وی استعفا داد و از مردم آمریکا عذرخواهی کرد.‏
مشکل مشابه، ایران، دو سال قبل: " یک استاد دانشگاه تهران سر کلاس درس با یک دختر ‏دانشجو شوخی کرد و به موی او دست زد. این واقعه بسرعت منعکس شد، استاد برای همیشه ‏از دانشگاه اخراج شد."‏
راه حل منطقی: " استاد باید با سری افکنده و دلی شرمگین جلوی دوربین حاضر شود و از ‏اقدام خودش ابراز ناراحتی و ندامت کند و از دانشجوی دختر، کلیه دانشجویان، همسرش و ملت عذرخواهی کند و استعفا بدهد و رئیس وی نیز استعفا را بپذیرد و سپس دادگاه او را ‏مجازات کند و دانشگاه نیز از دختر دانشجو عذرخواهی کند و از دانشجویانی که این موضوع ‏را فاش کرده اند قدردانی کند.‏
راه حل کنونی در ایران: " دختر دانشجو و استاد مذکور دستگیر می شوند، دختر مذکور ‏مجبور می شود به عقد استاد مذکور دربیاید تا معلوم بشود که آنها از اول زن و شوهر بودند، ‏فقط اشتباهشان این بود که به جای اتاق خواب از دفتر معاون دانشجویی استفاده کردند، بعد ‏همسر استاد و خودش و دختر دانشجو از کسانی که جلوی تجاوز را گرفتند شکایت می کنند و ‏آنها دستگیر می شوند و استاد مددی هم اخراج می شود و برای استخدام به وزارت کشور می ‏رود."‏

پرونده اسرائیل و مشائی
مشکل دوم: مشائی، " در شرایطی که رئیس جمهور قصد نابود کردن اسرائیل را دارد و این ‏قصد را با صدای بلند ده بار در ده جای مختلف اعلام کرده است، معاون وی رسما و به تکرار ‏اعلام می کند که " مردم اسرائیل دشمن ما نیستند و خیلی هم دوست ما هستند. پس از این ‏اظهار نظر همه روحانیون ایران و مراجع و حتی کسانی که خودشان از دوستی با ملت ‏اسرائیل دفاع می کنند و 200 نماینده مجلس و همه و همه خواستار استعفای معاون رئیس ‏جمهور می شوند."‏
مشکل مشابه: اسرائیل، " در شرایطی که بسیاری از صهیونیست های تندرو مردم ایران را ‏دشمن ملت ایران می دانند، تعدادی خاخام یهودی اعلام می کنند که نه تنها ملت ایران دشمن ‏اسرائیل نیست، بلکه حتی دولت ایران هم دشمن اسرائیل نیست، چه بسا که دولت اسرائیل از ‏دولت ایران بدتر هم باشد. این خاخام ها بعد از اینکه از ایران طرفداری کردند، به ایران می ‏آیند و رئیس جمهور را ماچ می کنند و به کشورشان برمی گردند."‏
مشکل مشابه، ایران، عبدالله نوری: " وی در دفاعیاتش از ملت اسرائیل دفاع کرد و گفت ما با ‏مردم اسرائیل دشمن نیستیم، دادگاه به همین دلیل او را مجرم شناخت و سالها زندانی کرد و او ‏از آن تاریخ تا امروز حرف عادی هم نمی زند."‏
راه حل منطقی: بطور طبیعی باید به چنین آدمی که در این شرایط طرفداری از دوستی با ملت ‏اسرائیل می کند، یک جایزه صلح نوبل داد و همه آزادیخواهان و بشردوستان باید از وی ‏قدردانی کنند."‏
راه حل کنونی ایران: " همه کسانی که معتقد نیستند ملت اسرائیل دشمن ماست اما معتقدند ‏احمدی نژاد دشمن است، خواستار استعفای مشائی می شوند، دقت کنید که آنها خواستار ‏برکناری احمدی نژاد که می خواهد دشمنی را افزایش دهد نمی شوند، بلکه می خواهند همین ‏یکی هم که حداقل ابراز می کند ملت اسرائیل دشمن نیستند، از کابینه برود که کابینه بطور ‏یکدست دشمن اسرائیل شود. در مقابل اکثر کسانی که می خواهند اسرائیل و ملت و دولتش ‏تکه تکه شوند، از مشائی دفاع می کنند و می گویند، بابا! این که چیزی نگفت!"‏

جان یک جوان را نجات دهیم

مشکل سوم، بهنود شجاعی: " یک جوان که در سن پانزده سالگی مرتکب قتل شده است، در ‏سن بیست سالگی به اعدام محکوم می شود. خانواده او باید در مقابل دریافت دیه رضایت ‏بدهند. عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی و کیومرث پور احمد که هیچ ربطی به سیاست ‏ندارند، از مردم می خواهند کمک مالی کنند تا جان این جوان نجات داده شود و مردم هم به ‏احترام این هنرمندان عزیز و مردمی کمک می کنند و جان این جوان نجات داده می شود."‏
مشکل مشابه، آمریکا: گروهی از هنرمندان و متفکران آمریکایی طی اطلاعیه ای از شرایط ‏زندان ابوغریب ابراز نگرانی می کنند و از دولت می خواهند بسرعت جلوی این وضع گرفته ‏شود. دولت آمریکا زندان ابوغریب را تعطیل می کند، عوامل آزار زندانیان را به سالها زندان ‏محکوم می کند و ملت آمریکا از متفکران و هنرمندان قدردانی می کنند."‏
مشکل مشابه، چهار سال قبل، روزنامه ایران: بارها و بارها روزنامه نویسان روزنامه ایران ‏از مردم خواستند که برای نجات زندانیان و اعدامی ها پول بدهند، مردم هم پول دادند و ��ندانی ‏ها آزاد و اعدامی ها نجات پیدا کردند، آخرش هم همه همدیگر را ماچ کردند و سالم به پایگاه ‏خودشان برگشتند."‏
راه حل منطقی: " معمولا در چنین شرایطی هر دولت و ملتی از چنین هنرمندان دلسوزی که ‏به فکر نجات جان یک انسان هستند قدردانی می کند و یک میدان یا خیابان را به اسم آنها می ‏کند.‏
راه حل کنونی در ایران: " دادگاه از عزت الله انتظامی، کیومرث پور احمد و پرویز پرستویی ‏بخاطر اینکه می خواستند جان یک جوان را نجات بدهند، شکایت کرده است."‏

گل شیفته و زلاتا پلاشکوا
مشکل چهارم، گل شیفته فراهانی: " گل شیفته فراهانی در فیلمی از ریدلی اسکات، کارگردان ‏انگلیسی بازی کرده است( توضیح: او نمی خواهد در فیلم بازی کند، بلکه بازی کرده است.) ‏وی برای بازی در فیلم بعدی در هالیوود می خواست به آمریکا برود ولی در فرودگاه به او ‏اعلام شد ممنوع الخروج است.‏
مشکل مشابه، زلاتا پلاشکوا: " زلاتا پلاشکوا بازیگر زن بوسنیایی در فیلم خاکستر سبز ‏ابراهیم حاتمی کیا بازی کرد، او نه تنها ممنوع الخروج و ممنوع الورود نشد، بلکه برای بازی ‏در این فیلم نامزد دریافت بهترین بازیگر نقش اول زن از دوازدهمین جشنواره فیلم فجر شد." ‏مشکل مشابه در گذشته، همایون ارشادی: " همایون ارشادی برای بازی در فیلم بادبادک باز ‏که توسط یک کارگردان هالیوودی ساخته شد بازی کرد، هیچ مشکلی هم وجود نداشت."‏
راه حل منطقی: " بطور طبیعی وقتی یک بازیگر ملی در فیلم یک کارگردان بزرگ بازی می ‏کند، همه بخصوص دولت باید خوشحال باشد."‏
راه حل کنونی ایرانی: وزارت ارشاد گل شیفته فراهانی را ممنوع الخروج کرده است، چون ‏از دیروز کشف شده است که برای بازی در یک فیلم خارجی، باید فیلمنامه آن توسط وزارت ‏ارشاد اسلامی مورد تصویب قرار بگیرد. ‏

کردان یونیورسیتی
مشکل پنجم، دکترای کردان: " وزیر کشور در هنگام معرفی به مجلس ادعا می کند که از ‏دانشگاه کمبریج ��کترا گرفته است، سپس نمایندگان او را مجبور می کنند که مدرک اش را ‏نشان دهد، او یک مدرک تقلبی نشان می دهد و کار تا آنجا بالا می گیرد که دانشگاه آکسفورد ‏رسما اطلاعیه ای صادر می کند و آن مدرک را تقلبی می خواند. وی توسط رهبری، مجلس و ‏رئیس جمهور تائید شده و وزیر کشور می شود."‏
مشکل مشابه، کشورهای دیگر: " چنین چیزی هنوز در کشور دیگری دیده نشده است. معمولا ‏اگر چنین واقعه ای در کشور دیگری رخ بدهد احتمالا متخلف پس از رسوایی خودکشی می ‏کند."‏
مشکل مشابه، زندان اوین: " تعداد زیادی از کسانی که مدرک تقلبی می فروشند، در زندان ‏اوین زندانی اند."‏
راه حل منطقی: " کردان در یک کنفرانس مطبوعاتی حاضر شود، رسما اعلام کند که تخلف ‏کرده است و بخاطر تقلب مدرک تحصیلی، اهانت به دانشگاه کمبریج، دروغ گفتن به رئیس ‏جمهور، مجلس و ملت استعفا بدهد، رئیس جمهور هم استعفای او را سریعا قبول کند. سپس ‏دادستان او را بموجب قانون به یک سال زندان محکوم کند."‏
راه حل کنونی ایرانی: " علی کردان، بدون اینکه اعلام کند که مدرکش تقلبی نیست، از کسانی ‏که اثبات کردند مدرک او تقلبی است، به عنوان مفتری شکایت کرد."‏

نتیجه گیری اخلاقی: برای رسیدن به یک جامعه اخلاقی هر کار غیر اخلاقی می توان کرد.‏
نتیجه گیری قانونی: قانون کاری است که ما امروز هوس کردیم انجام بدهیم.‏
نتیجه گیری منطقی: منطق روش درست فکر کردن است، وقتی شما نمی خواهید فکر کنید، ‏لازم نیست درست فکر کنید.‏

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 11:58  توسط سید ابراهیم نبوی  |