تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

قالیباف و عموسام

ابراهیم نبوی‎ ‎  - چهارشنبه 30 مرداد 1387 [2008.08.20]

po_nabavi_01.jpg

قالیباف: آمریکا باید حقانیت انقلاب اسلامی ایران را بپذیرید....‏

نمایش تک صحنه ای دو نفره
بازیگر اول: مردی قالیباف که لباس خلبانی پوشیده است.‏
بازیگر دوم: عموسام، با آن لباس و کت بلند و شلوار و چهره ای شیطانی و گریان.‏

قالیباف( دست بر پیشانی گذاشته و به تفکر فرو رفته است، ناگهان دستش را برمی دارد، یک ‏دور دور صحنه می چرخد و به سوی عموسام می رود): ای اف بر تو باد! هزاران بار!‏
عموسام( تعجب کرده است.): هی بیبی! واس چی اف بر من؟ ‏
قالیباف: آیا تو نمی دانی که چرا اف بر تو؟
عموسام: حاجی! به ابواللفضل، به روح همین سان فرانچسکویی که سردار زارعی رفت، من ‏نمی دونم چرا اف بر من...‏
قالیباف: و به همین دلیل است که ما هرگز با شما کنار نمی آئیم، می دانی چرا؟
عموسام: به جان ابراهام لینکلن، به همین سوی چراغهای لاس و گاس، اگر روح من خبر ‏داشته باشه، حالا قضیه چیه؟ ‏
قالیباف: شما یعنی " آمریکا باید حقانیت انقلاب اسلامی را بپذیرد...."‏
عموسام( به فکر فرو می رود): یعنی باید چی رو بپذیریم؟
قالیباف: آمریکا باید حقانیت انقلاب اسلامی را بپذیرد.... می فهمی
عموسام: کدوم انقلاب؟ ‏
قالیباف( عصبانی و ناراحت): آقا رو، تازه می گه کدام انقلاب؟ یعنی تو نمی دونی کدوم ‏انقلاب؟ ای آمریکایی کثیف!‏
عموسام: والله، ما سیصد ساله وجود داریم، یک انقلاب کردیم و معلومه منظورمون از انقلاب ‏آمریکا چیه... ولی شما 3000 سال تاریخ دارین، هر بیست سال یک انقلاب می کنین، خوب ‏آدم قاطی می کنه...‏
قالیباف: منظورم اینه که آمریکا باید حقانیت انقلاب شکوهمند اسلامی رو که در سال 1357 ‏رخ داد بپذیره، متوجهی؟
عموسام: داره یه چیزهایی یادم می آد؟ ببینم! قضیه چراغونی سی سال پیشه؟ مگه ما همون ‏سی سال پیش شما رو نپذیرفتیم؟
قالیباف: نگفتم رسمیت ما رو بپذیرید، گفتم حقانیت انقلاب اسلامی ما رو بپذیرید...‏
عموسام: ببین داداش! دشمن عزیز! ما می پذیریم، ولی شما بگو ما باید چی رو بپذیریم؟
قالیباف: حقانیت داداش! ‏
عموسام: ببین داداش! من می فهمم چی می گی، اینجا پر از ایرانی یه، ولی نمی دونم منظورت ‏از حقانیت چیه؟ و نمی فهمم چرا الآن داری می گی؟ سی سال قبل باید می گفتی....‏
قالیباف: حقانیت یعنی اینکه شما باید قبول کنید که ما حق داشتیم انقلاب کنیم و شاه رو بیرون ‏کنیم، یعنی قبول کنید انقلاب ما بر حق بوده....‏
عموسام: باشه، قبول می کنیم، دیگه حقانیت چی رو باید قبول کنیم؟
قالیباف: باید قبول کنید که ما حق داشتیم سفارت آمریکا رو بگیریم و جاسوسان شما رو یک ‏سال زندانی کنیم.....‏
عموسام: یعنی این هم جزو حقانیت حساب می شه؟
قالیباف: آره دیگه، شما باید قبول کنید که ما حق داریم پرچم شما رو آتیش بزنیم و هر هفته ‏بگیم مرگ بر آمریکا.....‏
عموسام: یعنی اینها همه اش جزو حقانیت انقلاب اسلامی حساب می شه؟
قالیباف: بله، و شما باید قبول کنید که از کودتای 28 مرداد عذرخواهی کنید....‏
عموسام: اون هم جزو حقانیت انقلاب اسلامی حساب می شه....‏
قالیباف( فکری می کند): البته نه، اون مال یک انقلاب دیگه است، ولی اون رو هم باید قبول ‏کنید.....‏
عموسام: حالا اگر اینها رو قبول کنیم، بعدش چی می شه؟
قالیباف: بعدش باید اصول انقلاب ما رو قبول کنید، حقانیت یعنی این....‏
عموسام: اصول انقلاب تون چی بود؟
قالیباف: اولی اش استقلال بود.... شما باید استقلال ما رو به رسمیت بشناسید....‏
عموسام: اون که رو شاخشه، چشم....‏
قالیباف: دومی اش رو یادم رفته.....‏
عموسام: آزادی نبود؟ ‏
قالیباف: اون دیگه به شما مربوط نیست، ولی شما باید در کشورتون به همه آزادی بدین....‏
عموسام: چشم، از همین دوشنبه آینده، رو چشمم.‏
قالیباف: سومی اش هم جمهوری اسلامی بود.... شما باید حقانیت جمهوری اسلامی رو هم ‏بپذیرید....‏
عموسام: اون رو که ما سی سال پیش پذیرفتیم، خودتون هی عوض اش می کنین...‏
قالیباف: نه عزیز جان! باید جمهوری اسلامی رو هم در کشور خودتون اجرا کنید....‏
عموسام: آخه نمی شه، ما که مردم مون مسلمون نیستن.....‏
قالیباف( قهر می کند): ببین من حق دارم، همینه که می گم شما حقانیت انقلاب اسلامی رو به ‏رسمیت نمی شناسین.... اصلا ولش کن، قهر قهر تا روز قیامت...‏
عموسام: حاجی! صبر کن، نرو.... بیا با هم کنار می آئیم....‏
قالیباف: پس حاضری جمهوری اسلامی ایجاد کنید؟
عموسام: باید ببینیم چی می شه، بگو بینیم اگر جمهوری اسلامی ایجاد کنیم لازمه مردم ‏مسلمون بشن؟
قالیباف: اصلا و ابدا، ما سی ساله جمهوری اسلامی داریم، مردم مون هر روز بی دین تر می ‏شن....‏
عموسام: اگر جمهوری اسلامی ایجاد کنیم، می تونیم توی مسائل جهان دخالت کنیم...‏
قالیباف: اون که وظیفه شرعی تونه، باید به داد مظلومان برسید....‏
عموسام: اگر جمهوری اسلامی ایجاد کنیم، سرمایه دارها برای کارشون مشکلی پیش نمی آد؟
قالیباف: نه، اصلا، اتفاقا باید بهشون حسابی حال بدین....‏
عموسام: اگر جمهوری اسلامی ایجاد کنیم، می تونیم سینما داشته باشیم؟
قالیباف: حسابی! ما الآن نصف مملکت مون کارگردان هستند، نصف شون منتقد فیلم....‏
عموسام: اگر جمهوری اسلامی ایجاد کنیم، جواب این همه عرق خور رو چی بدیم... باید ‏مشروب خوردن رو ممنوع کنیم؟
قالیباف: این یکی رو شرمنده ام، در ملاء عام نمی شه عرق خورد، ولی می تونن به جاش ‏هرچی می خوان هروئین و تریاک و کراک و شیشه مصرف کنن....‏
عموسام: اگر جمهوری اسلامی ایجاد کنیم، تلویزیون مون چی می شه، باید مثل تلویزیون شما ‏همه زنهاش حجاب داشته باشند و همه اش عزاداری باشه؟
قالیباف: والله، راهش اینه که برین از مکزیک همین برنامه ها رو پخش کنین، مردم ایران ‏همین حالا هم دارن برنامه های شما رو می بینن....‏
عموسام: اگر جمهوری اسلامی داشته باشیم، از نظر اقتصادی آزادی اقتصادی هم داریم....‏
قالیباف: ای قربون دهنت! معلومه که دارین پرفسور! هر کی پول داره مثل ایران هر کاری ‏دلش خواست می تونه بکنه.....‏
عموسام: اگر جمهوری اسلامی داشته باشیم، مجبور نیستیم حمل اسلحه رو ممنوع کنیم....‏
قالیباف: والله راهش اینه که قضیه رو سردش کنین، به جای کلت و مسلسل هر کی می تونه ‏قمه و شمشیر و دشنه داشته باشه، صداش کمتر و اثرش بیشتر....‏
عموسام: ببین، باقر جان! من یک کشفی کردم....‏
قالیباف: چی سامی جون؟
عموسام: من فکر کنم ما تا حالا جمهوری اسلامی بودیم ولی خودمون نمی دونستیم. ‏

و بدین گونه بود که آمریکا به حقانیت انقلاب اسلامی پی برد......‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 4:58  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

قمار انتخابات

ابراهیم نبوی‎ ‎  - سه شنبه 29 مرداد 1387 [2008.08.19]

po_nabavi_01.jpg

مرعشی، سخنگوی کارگزاران گفت: خاتمی برگ برنده انتخابات است، مواظب باشیم نسوزد.‏

حالت اول: سانوار تحریم
خاتمی، گنجی، احمدی نژاد، شریعتمداری، کروبی، لاریجانی و قالیباف دور میز نشسته اند. ‏هنوز سه ماه به انتخابات مانده است....‏
خاتمی دستش را می بیند، سه آس دارد: پارول....‏
گنجی دستش را نگاه هم نکرده است: سانوار تحریم....‏
شریعتمداری سه تا هفت کثیف دستش دارد: تحریم رو دیدم، ما جا می رم‏
کروبی دو پر هشت و شش دارد: پنجاه هزار تومن به هر کدوم می دم برین کنار
احمدی نژاد سه تا سرباز دارد و بلوف می زند: هشتاد میلیارد باضافه تمام ذخیره ارزی....‏
لاریجانی در دستش چهار تا شاه دارد: هشتاد میلیارد رو دیدم، ذخیره ارزی هم بهت نمی دم، ‏بودجه سال آینده هم روش....‏
قالیباف سه تا ده لو خوشگله در دست دارد، ناامید می شود: من جا می رم( پرواز می کند و ‏می رود.)‏
خاتمی بلوف می خورد: من جا می رم.‏
گنجی دستش را رو نمی کند: پول منو بدین می خوام برم.‏
شریعتمداری اظهارات گنجی را منتشر می کند.‏
کروبی با لگد می زند زیر میز و می رود بیرون.‏
لاریجانی می ماند و احمدی نژاد، برای دور دوم ورق می دهند.‏

حالت دوم: کارت سوخته
خاتمی، احمدی نژاد، شریعتمداری، لاریجانی دور میز نشسته اند. یک ماه به انتخابات مانده ‏است.‏
لاریجانی فول ده دارد: پارول.......‏
شریعتمداری زیر زیرکی دست خاتمی را نگاه می کند: پارول با چراغ خاموش.....‏
خاتمی در دستش فول آس با دو بی بی دارد، می خواهد دستش را جور کند که دستش به یکی ‏از بی بی ها می خورد.....‏
شریعتمداری: خاتمی دستش به بی بی خورد، کارتش سوخته، بره بیرون....‏
خاتمی را بیرون می کنند....‏
شریعتمداری جا می رود، بازی لاریجانی و احمدی نژاد به دور دوم می کشد.‏

حالت سوم: بازی بزرگان
احمدی نژاد، کروبی، هاشمی، خاتمی، لاریجانی و قالیباف دور میز نشسته اند، پانزده روز به ‏انتخابات مانده است.....‏
کروبی ( سه تا ده دارد و یک بی بی که از او می ترسد و یک پنج که فکر می کند سرباز ‏است، بلوف می زند): پنجاه هزار تومن سرراست....‏
خاتمی( چهار تا آس دارد، با این حال دستش می لرزد): 24 میلیون رای داشتم، همه شو می ‏ذارم.....‏
هاشمی رفسنجانی( دو پر شاه دارد): من به مصلحت نیست بمونم، جا می رم و پشت دست ‏آقای خاتمی می مونم....‏
احمدی نژاد( چهار تا سرباز دارد و یک دولو خوشگله): دویست میلیارد دلار می ذارم با هفت ‏تا شبکه تلویزیونی....‏
قالیباف( دستش را چند بار نگاه می کند و با عصبانیت): به من رکب زدن، من سه تا سرباز ‏داشتم، نیست.... من جا می رم.‏
لاریجانی( فول ده دارد): من جا می رم، وای می ایستم پشت دست احمدی نژاد...‏
نوبت کروبی می شود، ولی حاج آقا خواب رفته است.... از بازی بیرونش می کنند.‏
خاتمی می ماند و احمدی نژاد....‏
خاتمی: من با تمام وجود آمده ام.... چهار تا آس.....‏
باد می آید و هاله نوری ظاهر می شود و امدادی از غیب می رسد و احمدی نژاد دستش را رو ‏می کند: بفرما، پنج تا سرباز....‏
خاتمی و هاشمی: آقا این بداخلاقی یه، اصلا پنج تا سرباز نداریم.....‏
شورای نگهبان اطلاعیه می دهد و وجود و ضرورت پنج سرباز را تائید می کند
سپاه پاسداران نیز اعلام می کند ما بیست میلیون سرباز داریم، فقط پنج تا نداریم.‏
رهبری حکم حکومتی می دهد و وجود پنج سرباز را یک نوآوری در نظام می خواند.‏

نتیجه گیری اخلاقی: تقلب بخشی از قمار است.‏

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 19:2  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

کردان یونیورستی

ابراهیم نبوی‎ ‎  - پنجشنبه 24 مرداد 1387 [2008.08.14]

 

در راستای اینکه به کوری چشم دشمنان اسلام و بالاخص رئیس جمهور، وزیر محترم کشور ‏که تمام استکبار جهانی از جمله دانشگاه آکسفورد و روزنامه نگاران و برخی نمایندگان مجلس ‏و برخی از وبلاگ نویسان اعلام کردند که مدرک ایشان تقلبی است، توانست حکم خودش را ‏از رئیس جمهور بگیرد و وزیر کشور شود، این موفقیت را به این برادر دانشمند تبریک گفته ‏و برخلاف برخی کوردلان بی سواد که چشم ندارند موفقیت های تحصیلی فرزندان متعهد ‏انقلاب را ببینند، ما می خواهیم فواید تقلبی بودن مدرک دکترای آقای کردان را بگوئیم تا کور ‏شود هر آن که نتواند دید.....تازه اسرار دیگری هم شنیده ایم که معتقدیم مشمول مرور زمان و ‏‏"ازاله" شده است.‏

چون وزیر کشور است

اصولا ما از وزیر کشور انتظار داریم انتخابات را جوری برگزار کند که اگر خدای ناکرده ‏مخالفان دولت رای آوردند، بتواند نتایج را بشکلی آبرومندانه تغییر دهد، تا هرکسی نتواند فورا ‏هزار تا عیب و ایراد بگیرد و مدعی شود که در انتخابات تقلب شده است. الآن وزیر کشوری ‏داریم که در مدرک تحصیلی خودش هم تقلب می کند، طبیعی است که چنین وزیر شریفی ‏هرگز نخواهد گفت: اطمینان داشته باشید که انتخابات را سالم برگزار می کنم.‏

چون کابینه باید هماهنگ باشد
هماهنگ بودن کابینه یک اصل مهم است. نمی شود که در کابینه یکدست موجود، بیست تا ‏وزیر دیپلم ردی باشند و یکی فارغ التحصیل آکسفورد. باید همه چیز یکدست باشد. وزیر علوم ‏که باید مدرک تحصیلی آقای کردان را تائید کند، خودش مدرک دانشمند بودنش را صد دلار ‏خریده است. وقتی وزیر خارجه زبان دومش ترکی استانبولی است و وقتی رئیس جمهور روز ‏روشن هفته ای سه بار رسما دروغ می گوید، ما نباید انتظار داشته باشیم که وزیر کشور ‏موجودی ناهماهنگ باشد که تمام نظم کابینه را به هم بریزد.‏

برای صرفه جویی در مصرف کاغذ
تا به حال ریاست محترم جمهوری اعلام کرده است که " دلار" کاغذ پاره است، بعدا هم معلوم ‏شد " قطعنامه های سازمان ملل" هم کاغذ پاره است. بعدتر از آن هم معلوم شد بودجه هم کاغذ ‏پاره است، وگرنه بودجه هزار صفحه ای را که نه کسی آن را می خواند و نه کسی آن را اجرا ‏می کرد، بیخودی برنمی داشتند بکنند سی صفحه. هفته قبل هم معلوم شد مدرک تحصیلی ‏آکسفورد و هاروارد و کمبریج هم کاغذ پاره است. البته طبیعی است وقتی شما با یک صد ‏دلاری که کاغذ پاره است، یک مدرک می خرید که بزرگترین دانشمند ریاضی جهان هستید، ‏طبیعی است که آن هم کاغذ پاره است. احتمالا تا هفته دیگر کتاب و شناسنامه و گواهینامه و ‏یورو و گذرنامه و هر چیز دیگری که کاغذ در تولید آن نقش دارد، می شود کاغذ پاره. اگر ‏چنین اتفاقی بیفتد، می دانید چه پیشرفتی می کنیم و تا چه حد مصرف کاغذ کشور کاهش پیدا ‏می کند؟ فقط می ماند طرح جراحی احمد گوگول که ورق پاره نیست.‏

برای آزادی زندانیان و کاهش جرم
جعل مدارک تحصیلی براساس ماده 527 قانون مجازات اسلامی جرم است. و اگر مجرم از ‏کارکنان دولت باشد به اشد مجازات محکوم می شود. آقای علی کردان هم یک مدرک تحصیلی ‏را جعل کرده است، وی نه تنها به عنوان مجرم هم شناخته نشده است، و به اشد مجازات هم ‏محکوم نشده که هیچ، به بالاترین درجه شغلی کشور یعنی وزارت رسیده است. این خودش ‏یک پیشرفت بزرگ در کشور است، یعنی از این پس بسیاری از کلاهبردارانی که نه سر یک ‏ملت و یک مجلس، بلکه فقط سر همسایه و یا رفیق یا فروشنده ماشینی را کلاه گذاشته اند، ‏بزودی آزاد می شوند و سراغ زن و بچه شان می روند تا بنیادهای خانواده هم سست نشود. و ‏چه خبری بهتر از آزادی زندانیان بیچاره کشور که فردا باید همه شان بروند وزارت کشور ‏دستبوسی وزیر کشور که تابوی منحوسی به نام " تقلب" را شکست و باعث شد تا صدها ‏زندانی آزاد شوند. البته ممکن است قوه قضائیه این زندانیان را آزاد نکند، اما این ناهماهنگی ‏میان قوه قضائیه و قوه مجریه امری طبیعی است و از ارزش های کار آقای علی کردان ذره ‏ای کم نمی کند.‏
‎.
برای افزایش نقش ایران در مدیریت جهانی

برای رسیدن به قله های مدیریت جهان، جهانیان باید ما را باور کنند و بدانند ما ایستاده ایم. ‏حالا ایستاده ایم که ایستاده ایم، به تو چه ایستاده ایم، به چیز که ایستاده ایم، مهم نیست. مهم ‏ایستادگی است. تا دو سال قبل دشمنان مان فکر می کردند اگر قطعنامه ای علیه ما صادر کنند ‏ما ذره ای کوتاه خواهیم آمد، در حالی که ما نشان دادیم که سازمان های جهانی ذره ای ارزش ‏ندارند. تا شش ماه قبل هم آمریکایی های کثیف فکر می کردند اگر ما را تهدید کنند و بگویند ‏که در اثر جنگ 10000 نفر از مردم کشته می شوند، ما عقب می نشینیم، در حالی که هفته ‏قبل سردار رحیم صفوی اعلام کرد ما حاضریم 200000 کشته بدهیم و نه تنها مشکلی پیدا ‏نمی کنیم بلکه خوشحال هم می شویم. تا سه ماه قبل هم اقتصاددانان بی عقل فکر می کردند اگر ‏تورم به 20 درصد برسد، دولت تحت فشار قرار می گیرد، در حالی که تورم به 24 درصد ‏رسید و هیچ اتفاقی نیفتاد و نه تنها دولت تحت فشار قرار نگرفت، بلکه فقط ملت تحت فشار ‏قرار گرفت. تنها مشکلی که برای رسیدن به اقتدار بین المللی داشتیم، این بود که دانشگاههای ‏جهان نمی دانستند که ما برای اداره جهان تا چه حد نیروهای تحصیلکرده و دانشمند داریم، با ‏این اقدام دانشگاه آکسفورد فعلا مطمئن شده است که ما توانایی علمی کافی برای اداره جهان را ‏داریم، بزودی بقیه نیز مطمئن می شوند و بقیه مشکل هم حل می شود.‏

برای نابودی دشمنان انقلاب در جهان و روشنفکران برج عاج نشین
یکی از مشکلات بزرگ پیروزی ما در سطح جهان این بود که تعداد زیادی از استادان و فارغ ‏التحصیلان ایرانی در تمام دانشگاههای جهان بودند که ما به آنها افتخار می کردیم، آنها هم به ‏اینکه ایرانی هستند افتخار می کردند. هر وقت هم کسی از آنها می خواست حاصل سالها ‏زحمت خودش را نشان بدهد، مدرک تحصیلی اش را نشان می داد. یکی از بزرگترین فواید ‏اقدام اخیر دکتر علی کردان این بود که مشت محکمی به دهان همه دانشگاههای جهان از جمله ‏آکسفورد و کمبریج و هاروارد و غیره زده شد. ‏

ایجاد وحدت در نظام سیاسی کشور
یکی از بزرگترین دستآوردهای اقدام اخیر علی کردان ایجاد وحدت در تمام حکومت است. تا ‏به حال حکومت جمهوری اسلامی بارها نشان داده بود که در مورد مسائلی مانند مبارزه با ‏استکبار، مبارزه با دشمنان، دفاع از ملت های مسلمان وحدت کامل میان تمام ارکان نظام ‏وجود دارد، اما این اولین بار بود که وحدت کامل در حمایت از مدرک جعلی وزیر صورت ‏گرفت و معلوم شد یک آقای وزیر محترم، علنا یک مدرک تحصیلی را جعل کرده، رهبری ‏نظام با وزارت او مخالفت نکرد، اکثریت مجلس نیز او را تائید کرد و پس از اینکه معلوم شده ‏است که مدرک او جعلی است، رئیس جمهور هم حکم او را امضا کرد. و تمام نظام یکپارچه ‏پای او ایستاد. در کجای جهان چنین وحدت نظری وجود دارد؟ واقعا دشمنان ما چه فکر می ‏کنند؟ ‏

نتیجه گیری اخلاقی: دروغ گفتن خیلی کار بدی است.‏
نتیجه گیری سیاسی: وحدت خیلی چیز مهمی است.‏
نتیجه گیری اقتصادی: در مصرف کاغذ باید صرفه جویی کرد.‏
نتیجه گیری علمی: ما در حال فتح قله های علمی جهان هستیم.‏
‎ ‎

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 10:6  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

بیا منو بشور!‏

ابراهیم نبوی‎ ‎  - پنجشنبه 10 مرداد 1387 [2008.07.31]

 

طبیعتا چنین می گوئیم، اما سیاستمداران هرکدام کلمات خودشان را دارند. به همین دلیل هم در ‏آستانه انتخابات بعدی و برای شناخت بهتر سیاستمداران کشورمان " جملات کلیدی" بیان شده ‏توسط مسوولان مربوطه و برخی نیروهای سیاسی بشرح زیر عنوان می شود...‏
لحظه تولد: اوووووه
دو سالگی: مامان، بیا منو بشور!‏
هفت سالگی: باباجون! برام دوچرخه می خری؟
دوازده سالگی: آقا! بخدا ما مشقامونو نوشتیم، ولی یادمون رفته با خودمون بیاریم.‏
شانزده سالگی: اصغر! می زنم فک تو پیاده می کنم.‏
بیست و دو سالگی: عزیزم! دوستت دارم، عاشقتم.‏
سی سالگی: دخترم! بیا بغل بابا، بابایی خیلی شما رو دوست داره.‏
چهل سالگی: خانوم! امشب دیر می آم، شما شام تون رو بخورین.‏
پنجاه سالگی: ملت بزرگ! من قول می دهم که مشکلات همه شما را حل کنم.‏
شصت سالگی: جهانیان باید بدانند که برای نجات بشر...... لازم است
هفتاد سالگی: اکنون که در حال مرگ هستم، وصیت می کنم که ..... ‏

لحظه تولد: اوووووه، من به دنیا اومدم....‏
آیت الله خامنه ای: دشمنان ما بدانند که صدای ما را نمی توانند خفه کنند...‏
هاشمی رفسنجانی: عووووه! فعلا در همین حد کافی است، خودشان متوجه می شوند.‏
سید محمد خاتمی: آه! اگر توانایی آن بود که برگرد��، بخدا برمی گشتم.‏
مهدی کروبی: هوی ی ی ی! ساعت چنی یه؟
احمدی نژاد: اوی ی ی ی! سرزده اومدم ملت خوشحال بشن. ‏
علی لاریجانی: سلام علیکم! اگر مصلحت باشد به دنیا می آئیم.‏
باقر قالیباف: ویژژژژژ! بازهم ما دیر اومدیم ننه جان؟
حسین شریعتمداری: اوی ی ی ی! خواهر حجاب تو درست کن، زائیدی که زائیدی! ‏
اکبر گنجی: بقول امانوئل کانت( 1842-1766) ما وارد جهان استبداد زده شدیم.‏

دو سالگی: مامان، بیا منو بشور!‏
آیت الله خامنه ای: عزیزان من! بدانید که اگر مرا نشوئید دشمن ما را خواهد شست.‏
هاشمی رفسنجانی: مادر! البته یک مواردی پیش آمده که ش��ید خیلی به مصلحت نباشد.‏
سید محمد خاتمی: مادر عزیز! شرمنده شما و این ملت بزرگوار هستم.‏
مهدی کروبی: ننه! یا بیا یا یه سنگی بنداز...‏
احمدی نژاد: مادر جان! دیدی گفتم من رئیس جمهور می شم...‏
علی لاریجانی: حاج خانم! زندگی دنیوی همین است، بالاخره ما هم جزو موجوداتیم.‏
باقر قالیباف: اوی ننه! ببین پسرت چی کار کرده، از همه بهتر...‏
حسین شریعتمداری: مادر! ما باید حرف دلمان را بزنیم، اگرچه ممکن است همه قبول نکنند.‏
اکبر گنجی: مادر جان! وقتی ما در چرخه استبداد دست و پا بزنیم، سازوکار شست و شو بقول ‏ماکیاول جبری است.‏

هفت سالگی: ب��باجون! برام دوچرخه می خری؟
آیت الله خامنه ای: ابوی محترم! کاری نکنید که عزیزانتان از دشمن دوچرخه بخواهند.‏
هاشمی رفسنجانی: حاج آقا! اگر دوچرخه ای که برای اخوی خریدید قرمز بود، من می توانم ‏آن را بردارم، چون محمد از رنگ قرمز خوشش نمی آید.‏
سید محمد خاتمی: پدر! اگر دوچرخه هم نخریدید لطفا اجازه بدهید، من زنگ دوچرخه تان را ‏یک بار بزنم.‏
مهدی کروبی: ننه! به بوام بگو اگر دوچرخه نخرید من می رم شهر دیگه مهدی رو نمی بینه.‏
احمدی نژاد: بابا! برام یه دوچرخه... نه، یه موتور گازی... نه، یه موتور دنده ای... نه، یه ‏هواپیما می شه بخرین من همین الآن ��وارش بشم؟ ‏
علی لاریجانی: پدر گرامی! برای انجام کارهایتان یک دوچرخه لازم است، وگرنه من که ‏کتابم را می خوانم، جواد هم گفته پشت ترک من می نشیند.‏
باقر قالیباف: آقا! کلک نزن دیگه، دوچرخه رو بخر، نذار آبرومون پیش محل بره.‏
حسین شریعتمداری: باباجان! به مادر بگم شما چطوری به اون خانومه نگاه می کردین یا ‏دوچرخه برام می خرین؟
اکبر گنجی: پدرجان! من تا سه ماه دیگه غذا نمی خورم، دوچرخه هم نمی خوام، مثل ارسطو ‏که همیشه پیاده راه می رفت.‏

دوازده سالگی: آقا! بخدا ما مشقامونو نوشتیم، ولی یادمون رفته با خودمون بیاریم.‏
آیت الله خامنه ای: آقا باید بداند که ما در انجام تکالیف هرگز کوتاهی نمی کنیم، البته مشکلات ‏مسکن و جاگذاشتن مشق در همه جای دنیا بخصوص در غرب هم هست.‏
هاشمی رفسنجانی: البته تکالیف انجام شده و شاید بهتر بود که آورده نشده که تشریف بیاورید ‏در خانه و مسائلی هست که با ابوی هم انجام بشود که مشکلی نباشد.‏
سید محمد خاتمی: آموزگار محترم، ما مشق مان را ننوشتیم و شرمنده ایم، اگر بخواهید همین ‏الآن می رویم بیرون.‏
مهدی کروبی: آقا معلم! خوابم برد، مشقم رو ننوشتم، دیگه هم نمی نویسم. ‏
احمدی نژاد: استاد! کی گفته بود باید مشق بنویسیم؟ ما که اصلا نشنیدیم.‏
علی ل��ریجانی: معلم بزرگوار! مشق مون رو ننوشتیم، ولی همین الآن هم مال خودمون رو می ‏نویسیم هم مال داداش مون رو.‏
باقر قالیباف: آقا اجازه! ما دفترمون افتاد توی جوب آب بردش، خودمون هم تصادف کردیم.‏
حسین شریعتمداری: آموزگار محترم! شما خودتان تکالیف دینی تان را انجام دادید که از ما ‏تکالیف دنیوی مان را می خواهید؟ ‏
اکبر گنجی: معلم عزیز! ما مشقامون رو ننوشتیم ولی سه تا بیانیه نوشتیم به جاش که باید همه ‏بچه های کلاس از روش بنویسن.‏

شانزده سالگی: اصغر! می زنم فک تو پیاده می کنم.‏
آیت الله خامنه ای: دشمن باید بداند که توی دهانش می زنم، و این جوانان محل هم توی دهان ‏اصغر و اصغرها و سایر دشمنان محل می زنند.‏
هاشمی رفسنجانی: اصغر جان! بیا بریم شب خونه ما بازی کنیم.‏
سید محمد خاتمی: اصغر! اخطار منو جدی بگیر، وگرنه قهر می کنم باهات تا فردا ظهر.‏
مهدی کروبی: اصغر! پاشو! چرا نفست در نمی آد.‏
احمدی نژاد: اصغر! یکی بود اسمش اکبر بود، اینقدر بهش کمک نقدی زدم که سه ماه ‏بیمارستان بود، آخرش هم آن قدر نامه نوشت که با هم عکس گرفتیم، الآن اسم محمود از ‏دهنش نمی افته.‏
علی لاریجانی: جناب سروان! یه اصغره که خیلی خلاف کرده، بگیرینش، فقط اسم ما نیاد ‏وسط. ‏
باقر قالیباف: بچه ها! اصغر همینه، با سنگ بزنینش.‏
حسین شریعتمداری: اصغر! یادته وقتی بچه بودیم پررویی کردی، من می خواستم بزنمت ولی ‏هیچی نگفتم، می دونستم آخرش منافق می شی، اعتراف کن و هر کاری با صغرا کردی بگو.‏
اکبر گنجی: اصغر! به قول آرنولد شوارتزنگر( متولد 3 جولای 1947) چانه ات را پیاده ‏خواهم نمود( اشکال از مترجم است، به نویسنده دست نزنید)‏

بیست و دو سالگی: عزیزم! دوستت دارم، عاشقتم.‏
آیت الله خامنه ای: عزیزم! دوست داشتن خداوند به عنوان والاترین عضو خانواده وظیفه ای ‏است که دشمنان هرگز نمی توانند آن را درک کنند.‏
هاشمی رفسنجانی: عفت عزیز! لطفا یک چای بیاور و در را هم ببند.‏
سید محمد خاتمی: محبوب من! از مهر تو چگونه سخن نگویم وقتی که اشک در چشمانم حلقه ‏می زند و عشق تو در دلم همواره هست. ‏
مهدی کروبی: قربانت برم ایشا الله، آخه تو شی هسی که مه تا حالا چنین شی ندیدم.‏
احمدی نژاد: من عزیزتم، نه؟ منو دوست داری، نه؟ عاشق منی؟ مثل همه دنیا مثه ایتالیائی ها ‏مثه اون فرمانده آمریکائی که میگن فرمانده نبوده مترجم بوده آخه به تو چه. اصلا تو جرات ‏داری با مترجمش هم عکس بگیری. منقد عزیزمان هتک و هوتکت را پاره میکنم منقد حسین ‏را میگم.‏
علی لاریجانی: عزیزم! تو را به عنوان جلوه ای از محبوب دوست می دارم، ای مهربان!‏
باقر قالیباف: جون! جیگرتو ناناز، بیا سوار طیاره شود در دو هزار پائی بیبن چه عشقی داره. ‏تازه شهر هم تمیز تمیزه . هواش اگر آلوده است ربطی به شهرداری نداره.‏
حسین شریعتمداری: حاج خانوم! تمام پرونده تو خوندم، یه لکه سیاه توش نیست، واقعا بی ‏مساله ای، یک سرمقاله هم بنویسی علیه کفار بیشتر دوستت دارم.‏
اکبر گنجی: عزیزم! بقول ژاک دریدا( 2004- 1930) عشق چیز بزرگی است، به قول ‏شکسپیر " محبوبم"‏


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 23:10  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

لطفا پول مرا از کیهان بگیرید!

ابراهیم نبوی‎ ‎ - سه شنبه 8 مرداد 1387 [2008.07.29]



یکی از اشکالات مطبوعات کشور ما این است که جملات سیاستمداران کشور را ناقص می ‏کنند و سروته آن را می زنند و جمله ای را منتشر می کنند که منظور آن سیاستمدار نیست یا ‏منظور کامل او نیست، یا منظور ناقص اوست. به همین دلیل ما جملات ناقص مربوط به ‏انتخابات را منتشر و جملات کامل را زیر آنها می نویسیم. بخش های سانسور شده در پرانتز ‏گذاشته می شود. ضمنا در پایان این نوشته یک پیام مهم برای روزنامه وزین و عزیز و باحال ‏و چند نقطه( لطفا فحش ندهید) کیهان داریم که به آن توجه کنید.‏

حاجی( ناقص): اصلاح طلبی نیست که به خاتمی " نه" بگوید.‏
حاجی( کامل): ( بجز کسانی که می شناسیم) اصلاح طلبی نیست که به خاتمی " نه" بگوید.‏

حسین شریعتمداری( ناقص): متاسفانه برخی از عملکردها و مواضع آقای خاتمی می تواند ‏باعث ردصلاحیت ایشان شود.‏
حسین شریعتمداری( کامل): (چرا می گوئید) متاسفانه برخی از عملکردها و مواضع آقای ‏خاتمی می تواند باعث ردصلاحیت ایشان شود( بگوئید خوشبختانه.)‏

عطریانفر( ناقص): کارگزاران خاتمی را بهترین گزینه برای حضور در انتخابات می داند.‏
عطریانفر( کامل): کارگزاران خاتمی را بهترین گزینه برای حضور در انتخابات می داند(، با ‏اینحال اینقدر فس فس می کند تا دوباره احمدی نژاد رئیس جمهور شود.)‏

مریم بهروزی( ناقص): رییس جمهور آینده به حقوق زنان توجه بیشتری کند.‏
مریم بهروزی( کامل): رییس جمهور آینده به حقوق زنان توجه بیشتری کند(، تا بگذاریمش ‏کنار و دوباره همین احمدی نژاد رئیس جمهور شود.)‏

علیخانی( ناقص): اصولگرایان درباره احمدی نژاد تردید دارند.‏
علیخانی( کامل): اصولگرایان ( هم مثل بقیه مردم) درباره احمدی نژاد تردید دارند.‏

علیرضا رجایی( ناقص): شرایط برای حضور خاتمی در انتخابات تا حد مطلوبی فراهم است.‏
علیرضا رجایی( کامل): شرایط برای حضور خاتمی در انتخابات تا حد مطلوبی فراهم است(، ‏ولی چون دوست نداریم لوس بشود به او نمی گوئیم و به همین دلیل هم نمی خواهد نامزد ‏شود.)‏

محسن آرمین( ناقص): خاتمی می تواند انگیزه ایجاد کند
محسن آرمین( کامل): ( شما بگوئید آیا واقعا)خاتمی می تواند انگیزه ایجاد کند(؟)‏

تاج زاده( ناقص): اگر خاتمی در انتخابات شرکت نکند، احمدی نژاد رئیس جمهور آینده خواهد ‏بود.‏
تاج زاده( کامل): ( بالاخره تصمیم گرفتم رئیس ستاد انتخابات احمدی نژاد بشوم و به همین ‏دلیل اولین حرفم این است که) اگر خاتمی در انتخابات شرکت نکند، احمدی نژاد رئیس جمهور ‏آینده خواهد بود.‏

عبدالله نوری( ناقص) : نامزدی خاتمی و کروبی به من ربطی ندارد.‏
عبدالله نوری( کامل): نامزدی خاتمی و کروبی به من ربطی ندارد، ( اما اگر بعد از نامزدی ‏بخواهند با هم زندگی شان را ادامه دهند، کاملا به من مربوط می شود.)‏


مصطفی کواکبیان( ناقص): در انتخابات ریاست جمهوری خودخواهی ها و خودمحوری ها را ‏باید کنار گذاشت.‏
مصطفی کواکبیان( کامل): در انتخابات ریاست جمهوری خودخواهی ها و خودمحوری ها را ‏باید کنار گذاشت(، ولی بعد از انتخابات هر کاری بخواهید می توانید بکنید.)‏


امیر احمدی( ناقص): من تمام خصوصیات یک رئیس جمهور را دارم، هم استاد دانشگاه ‏هستم، هم در روابط بین الملل کار کرده ام و هم مدیریت می دانم.‏
امیر احمدی( کامل): من تمام خصوصیات یک رئیس جمهور را ( در یک کشوری که حساب ‏و کتاب دارد،) دارم، هم استاد دانشگاه هستم، هم در روابط بین الملل کار کرده ام و هم ‏مدیریت می دانم(، حالا چرا آمدم ایران موضوع دیگری است.)‏


کروبی( ناقص): مشارکت گسترده مردم تلاش نیروهای غیبی را خنثی می کند.‏
کروبی( کامل): مشارکت گسترده مردم( در صورتی که آدم خوابش نبرد) تلاش نیروهای ‏غیبی را خنثی می کند.‏

فاطمه آلیا( ناقص): مردم بار دیگر احمدی نژاد را انتخاب می کنند.‏
فاطمه آلیا( کامل): مردم( کدام خری هستند، بچه های بسیج) بار دیگر احمدی نژاد را انتخاب ‏می کنند.‏

فارصی، عنگلیثی، اربی
صوات داریم کیلو کیلو به چه گوندگی. حم در نامح حای بینولمللی، هم صوات غرعانی داریم، ‏هم فارصی بلدیم می نویصیم. ‏

عربی: در مراسم افتتاحیه یک دوره مسابقات ورزشی در هفته گذشته، روی پارچه نوشته سه ‏غلط املایی در آیه قرآن بود.‏
انگلیسی: در پیشنهاد رسمی ایران به جهان، دو غلط املایی در تیتر طرح پیشنهادی ایران به ‏چشم می خورد.‏
فارسی: در هر صفحه از سایت رئیس جمهور، نوشته های وب سایت بی بی سی، وبلاگ های ‏اکثر وبلاگ نویسان حداقل یکی دو غلط در املای فارسی به چشم می خورد.‏
نتیجه: ما می توانیم مدیریت جهان را در اختیار بگیریم، فقط ممکن است غلط های زیادی ‏بکنیم.‏

آقای نعمت احمدی! لطفا پول مرا از کیهان بگیرید
این نامه ساعاتی قبل از دفتر خودم صادر شد.‏

جناب آقای نعمت احمدی! وکیل محترم اینجانب!‏
در راستای اینکه وقتی من در ایران بودم، شما وکیل من بودید و فعلا هم از نظر من شما وکیل ‏من هستید، لطفا برای دریافت حق التحریر اینجانب از روزنامه وزین کیهان اقدام فرمائید. در ‏ضمن اگر وکالت مرا قبول ندارید، بگوئید تا وکیل دیگری تعیین کنم. موارد حق التحریر فوق ‏الذکر بشرح زیر است:‏

اول: دیروز نوشته بودم که سردبیری روزنامه محترم کیهان اگر مطلبی از اینجانب منتشر ‏کردند، باید پول آن را به من بدهند، امروز( کیهان هشتم مرداد) در دو مورد مطالبی از من یا ‏درباره من چاپ کرده است. با توجه به اینکه یکی از این موارد افشاگری است و عملا باعث ‏می شود تا دستمزد من در سایر جاها( منظورم سازمانهای اطلاعاتی بیگانه می باشد) بالا ‏برود، لازم نیست حق التحریر بدهند، چون همین افشاگری به اندازه ده برابر حق التحریر ‏ارزش مالی دارد، اما در مورد دوم( مطلب" هر کدام یک جور سرشان را گرم کرده اند") با ‏توجه به اینکه یک مطلب طنز من( تحت عنوان "مبارزه ایرانی") مورد استفاده قرار گرفته ‏است، لطفا پیگیری کنید تا حسابداری کیهان این مطلب و مطالب روزهای بعد را به حساب من ‏منظور کند.‏

دوم: روزنامه کیهان در نوشته تحت عنوان " سوسک" نوشته است: ‏
‏" گفت: يكي از نويسنده هاي فراري روزنامه هاي زنجيره اي از كيهان درخواست حق ‏التحرير كرده! گفتم: مگه براي كيهان چيزي نوشته كه حق التحرير ميخواد؟ گفت: ميگه چون ‏كيهان در ستون اخبار ويژه خود برخي از نوشته هاي او را چاپ و نقد كرده بايد به خاطر نقل ‏نوشته هاي او حق التحرير بپردازه! گفتم: بايد همون نقد و افشاگري كيهان رو به حساب حق ‏التحرير تلقي كنه. گفت: ولي اين يارو عجب رويي داره؟! گفتم: شخصي يك نامه با اين ‏مضمون دريافت كرد؛«اگه منو از در بندازي بيرون، از پنجره ميآم، اگه از پنجره بندازي ‏بيرون، از راه آب ميآم، اگه راه آب رو ببندي، از لوله بخاري ميآم، اگه لوله بخاري رو گچ ‏بگيري، زمين رو سوراخ مي كنم و باز هم ميآم... ارادتمند شما، سوسك»!" ‏
در راستای نوشته فوق اینجانب از هر دری که مرا بیرون می کنند، از یک در دیگر وارد می ‏شوم، لطفا به آقای شریعتمداری بفرمائید: قربانت گردم! ما که قبلا عنکبوت بودیم، حالا هم ‏فرض کنید سوسک هستیم، ولی در هر حال از هر دری که بیرون می کنید، از یک در دیگر ‏برمی گردیم، به چنین موجودی که دائما در حال تلاش برای ورود است، " فراری" نمی ‏گویند. فراری کسی است که اگر در هم بسته باشد از پنجره فرار می کند، نه اینکه اگر در را ‏ببندی، از پنجره وارد شود.‏

سوم: به شما وکالت می دهم پرینت این نوشته را به کیهان برده و پول مرا بگیرید، اگر ندادند، ‏شما را عزل کرده و از وزیر ارشاد مستقیما درخواست خواهم کرد، حق مرا از غاصبان حق ‏التحریر بگیرند.‏

چهارم: در صورتی که کیهان حق التحریر مرا ندهد، من حلال شان نمی کنم و استفاده از ‏نوشته های من حکم " استفاده از اموال یتیم" و " نماز در محل غصبی" دارد و انشاء الله هر ‏کس پول مرا خورد حناق بگیرد.‏

در پایان از آن وکیل محترم و دلسوز درخواست می کنم به عنوان وکیل من به جناب ‏شریعتمداری بگوئید مطالب مرا زیر تیتر " منتخبات طنزهای یک نویسنده مزدور" منتشر ‏نماید. ‏

زیاده جسارت است
سید ابراهیم نبوی
هشتم مرداد ماه 1387‏


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 11:3  توسط سید ابراهیم نبوی  |