تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

در آینه نوروز

سید ابراهیم نبوی  - سه شنبه 28 اسفند 1386 [2008.03.18]

اصولا بها��یه نوشتن مرا غمگین می کند. فکر کنم ناشی از همین بیماری نوستالژی است. فکر ‏کنم نوستالژی یک بیماری باشد که احتمالا با رفتن به گذشته درمان می شود و برای بهبود ‏کامل باید سریعا از آن گذشته فرار کرد. نمی دانم چرا هر وقت می خواهم بهاریه بنویسم، ‏جوری می نویسم که خودم هم گریه ام می گیرد. کلی از خوانندگان هم ای میل می زنند یا ‏تماس می گیرند و از این که موفق شدم دم تحویل سال اشک شان را دربیاورم از من تشکر می ‏کنند. هیچ کسی هم نیست که بگوید « اوی! مثلا سال جدید است و ما خوشحالیم، این مزخرفات ‏چیست می نویسی؟» چند سال قبل هم که با صدای آمریکا روابط خوبی داشتم و کلی ��ا آنها ‏خاله بازی می کردم، یک سال یک پیام نوروزی جدی برای شان فرستادم که وقتی پخش می ‏شد، خودم گریه ام گرفته بود. غیر از آنچه می گفتم، حالت و رفتارم هم چنان بود که انگار ‏برکینگ نیوز زلزله بم را می خواستم بدهم، لامصب هر چی مصیبت و بدبختی بود یادم آمده ‏بود. از دیروز هم وقتی به بهاریه فکر کردم، یک چشمم خون شد و آن یکی اشک، برای همین ‏به ذهنم رسید به جای ناله و نوستالژی بهاریه و گرفتن عزای گذشتن گذشته و دل سوزاندن ‏برای سالهای مزخرفی که خوشبختانه گذشت، بهتر است کلی چیزهای بامزه ای را که در این ‏سالها برایم اتفاق افتاده برای تان تعریف کنم. خوشبختانه وق�� برای نوشتن نوروزی نامه ‏امسال زیاد ندارم و به همین دلیل مجبورم نوشته ام را جوری بنویسم که خیلی طولانی نباشد و ‏خیلی آزارتان ندهد، دست تان را به من بدهید تا با هم به گذشته برویم، می خواهم شما را با ‏خودم بیشتر آشنا کنم. ‏

به دنیا آمدن در نوروز
هر سال برای تولد بابا جشن می گرفتیم، حتی چهل سال قبل که هنوز جشن تولد اختراع نشده ‏بود و معمولا هیچ کسی روز تولدش را نمی دانست، گاهی اوقات آدمها ماه تولد و بعضی ها ‏حتی سال تولدشان را هم نمی دانستند، شاید به این دلیل که کسی فکر نمی کرد به دنیا آمدنش ‏خیلی تاثیر مهمی در هستی داشته باشد. کلی آدمها بودند که فقط می دانستند روز جمعه به دنیا ‏آمده اند، حالا کدام یک از این 52 تا جمعه، معلوم نبود. خیلی ها هم فکر می کردند جمعه به ‏دنیا آمدند، در حالی که شنبه به دنیا آمده بودند، منتهی چون جمعه تعطیل بود، ترجیح می دادند ‏فکر کنند جمعه به دنیا آمدند. در میان این همه آدم بدون روز تولد، بابای من هر سال جشن ‏تولدش را برگزار می کرد. نه فقط خودش، بلکه بقیه همسایه ها هم تولد پدرم را جشن می ‏گرفتند، حتی مردمی هم که پدرم را نمی شناختند، تولدش را جشن می گرفتند و حتی امروز هم ‏با وجود اینکه سالها از مرگ او گذشته است، هنوز مردم تولدش را جشن می گیرند و جالب ‏است خیلی ها حتی نمی دانند که دارند تولد پدرم را جشن می گیرند. پدرم روز اول فروردین ‏به دنیا آمده بود. خواهر بزرگم هم 24 اسفند به دنیا آمده بود، البته منظورم از خواهر بزرگم ‏رضا شاه نیست، چون او هم روز 24 اسفند به دنیا آمده بود. راستش من هم می خواستم در ‏همان روزهای تعطیلی نوروز به دنیا بیایم، ولی فکر کنم اشتباهی صورت گرفت و من در ماه ‏آبان به دنیا آمدم. می خواهم بگویم که این موضوع خیلی هم تقصیر من نیست، چون واقعا به ‏دنیا آمدن در روز اول فروردین کار سختی است، کاری که پدرم توانست آن را انجام دهد و ‏من نتوانستم. شب تولد بابام مبارک.‏

بایراموز موبارک اولسون!
برای خیلی ها شاید ترک بودن کار سختی باشد، برای من چنین نیست. حتی زمانی هم که ‏امکانات مثل امروز نبود هم ترک بودن برای من جالب بود. تقریبا در آستارا، که خیلی ها ‏معتقدند خیلی هم جزو آذربایجان نیست و خیلی ها معتقدند اصلا جزو آذربایجان نیست، و واقعا ‏هم جزو آذربایجان نیست، مراسم نوروز با سنت های وحشتناکی برگزار می شود. البته ‏منظورم از سنت های وحشتناک این نیست که در ساعت تحویل سال، عملیات انتحاری اتفاق ‏می افتد یا مثلا فرانکشتین و دراکولا سر سفره هفت سین می نشینند، منظورم این است که همه ‏چیز برای نوروز ترک ها حساب و کتاب دارد، به همین دلیل است که هر کدام از ترک ها به ‏یک شکل این سنت را حفظ می کنند. پدر و مادر من هم یکی از بزرگترین کارهایی که انجام ‏می دادند، حفظ سنت های نوروز بود. ما وقتی بچه بودیم تمام تلاش مان را می کردیم که آن ‏سنت ها را حفظ کنیم، چون واقعا به نفع مان بود و کلی خوش می گذشت، اما از وقتی عقل ‏مان رشد کرد، سنت ها را گذاشتیم کنار. وقتی پدر و مادر فوت کردند، همه چیز عوض شد. ‏سبزی پلو و ماهی تبدیل شد به پیتزای قورمه سبزی، سماق و سمنو استاندارد شد و از مغازه ‏خریده می شد، تخم مرغ ها تبدیل شد به محل بروز هنرهای معاصر شهروندانی که به شکلی ‏احمقانه تلاش می کردند یک سنت خوب ��ا تبدیل به یک چیز مدرن احمقانه کنند. سفره هفت ‏سین که قبلا یکی دو متر دو دو سه متر بود و توی آن می شد گل کوچک بازی کرد، تبدیل شد ‏به یک سینی کوچک که به زور برای بازی شطرنج کفایت می کرد. در این تغییر و تحول ‏بسیار مهم چیزی که از بین رفته بود یک شاید کودکانه بود و چیزی که ایجاد شده بود یک ‏وظیفه شناسی بی دلیل. ‏

عیدی و توپ و کاغذ رنگی
وقتی سه چهار ساله بودم ترانه نوروزی « گل اومد بهار اومد می روم به صحرا» بود، در آن ‏سالها هنوز صحرا وجود داشت و ملت عید که می شد می رفتند به صحرا، اما یواش یواش در ‏اواسط دوران جوانی ترانه نوروزی تبدیل شد ب�� « بوی عیدی بوی توپ و بوی کاغذ رنگی» ‏که فرهاد خوانده بود و حالا دو سه سالی است که تبدیل به سرود ملی عید شده، این ترانه فرهاد ‏را که گوش می دهم، به همان اندازه که صدای گذشته را می شنوم، بوی عید و تازگی و سبزی ‏پلو و دود بوته چهارشنبه سوری را حس می کنم، ولی خیلی فکر کردم که « اسکناس تانخورده ‏لای کتاب» چه جوری ممکن است بو بدهد، اما متوجه نشدم. ‏

اسباب بازی هایی برای ما
وقتی چهار ساله بودم، دائی جان عید را آمد پیش ما. این یک اتفاق بزرگ بود. فکر می کنم آن ‏سال در نمین زندگی می کردیم. دقیقا یادم نیست نمین بود یا پاریس یا جایی در حوالی ‏اس��انبول، خیلی هم فرق نمی کرد. یادم است خواب آلود بودم که دائی جان آمد. با آمدنش زبان ‏رسمی خانه از ترکی به گیلکی تبدیل شد، مادرم و دائی جان گیلک بودند. دائی جان برای همه ‏بچه ها که سیصد چهار صد نفر بودیم، شاید هم کمتر، فکر کنم حدود هفت نفر بودیم، اسباب ‏بازی خریده بود. ساعت هشت شب اسباب بازی ها را گرفتیم، خواهرم یک عروسک ‏سیاهپوست با لب های قرمز گرفته بود و من یک دوچرخه کوچک. همان شب تلاش من و ‏خواهرم برای از بین بردن آن دختر سیاهپوست با آن لبهای قرمز به نتیجه رسید و موفق شدیم ‏در یک عملیات سریع عروسک را تکه تکه کنیم. اما از بین بردن دوچرخه کار سختی بود. ���یک تپه اطراف خانه مان بود. با دوچرخه از شیب تند پائین آمدم و موفق شدم دوچرخه را دو ‏روز پس از نوروز از بین ببرم. در آن سالها هنوز بلد نبودیم با اسباب بازی چکار کنیم. تمام ‏تلاش من این بود که بفهمم توی آسباب بازی ها چیست، به نظرم می رسید که اگر بشود آن را ‏تکه تکه کرد، می شود به راز آن دست یافت. راز موتورسیکلتی که وقتی روشن می شد ‏دورمان می چرخید، راز عروسکی که موهای پلاستیکی داشت، راز دوچرخه ای که وقتی ‏پدال اش را فشار می دادیم چرخ هایش می چرخید و ما همیشه از این حرکت عجیب شگفت ‏زده می شدیم. البته امروز اوضاع خیلی عوض شده. امروز یک دختر شانزده ساله می تو��ند ‏در خانه و با استفاده از وسایل ساده ای مثل سیم و باطری و لوله و شلنگ انرژی هسته ای ‏تولید کند. شاید اگر رئیس جمهور در همان سالها ما را کشف می کرد، ما هم می توانستیم ‏انرژی هسته ای را کشف کنیم و الآن این همه دردسر و مصیبت نداشتیم. واقعا دنیا در این ‏سالها خیلی پیشرفت کرده و ایران واقعا تغییرات بزرگی کرده است. واقعا که!‏

نان پنجره ای و ویندوز
چهار پنج ساله بودم که نان پنجره ای را کشف کردم. هنوز ویندوز کشف نشده بود و هرگز هم ‏فکر نمی کردیم درست در همان سالها که ما تمام تلاش مان را برای کش رفتن نان پنجره ای ‏از اتاق مهمانان نوروزی صر�� می کردیم، هزاران کیلومتر دورتر، جوانی به نام بیل گیتس ‏به پنجره خیره شده و دارد به اختراع ویندوز فکر می کند. نان پنجره ای کشف آن سالهای ما ‏بود. تخم مرغ، کمی آرد، شیر، شکر و پودر قند؛ اینها با دست های معجزه گر مامان ترکیب ‏می شد و تبدیل می شد به مایعی رقیق در یک کاسه بزرگ، هفت جفت چشم، خیره به دست ‏های مادر، به قالبی نگاه می کرد که از روغن داغ در می آمد، وارد مایع شیرینی می شد و ‏مایع شیرینی دور قالب بسته می شد و می رفت توی ماهیتابه پر از روغن داغ، در عرض چند ‏ثانیه یک شیرینی خلق می شد، شیرینی ترد و شکننده ای که باید به مهمانخانه می رفت تا ‏مهمانان با ادب تمام و بچه های شان با بی ادبی تمام آن شیرینی ها را ببلعند و ما غصه بخوریم ‏و توی دلمان همه مهمانانی که شیرینی های ما را می خوردند نفرین کنیم. اما ما حق مان را ‏می خواستیم و می گرفتیم. همیشه صدای کودکان بلند بود که « شیرینی های نوروز، حق مسلم ‏ماست.» و این حق، حقی بود که دادنی نبود، بلکه کش رفتنی بود و ما از تمام هوش و خلاقیت ‏مان برای کش رفتن شیرینی ها استفاده می کردیم. کم کم شیرینی فروشی اختراع شد و شیرینی ‏فروشی « بی بی» جای شیرینی های « مامان» را گرفت. اما مامان از رو نمی رفت، هم ‏شیرینی خودش را درست می کرد و هم شیرینی های مغازه های شهر را می خریدیم. ‏

سین سین سین سین سین سین سین سین
در آن سالها هنوز قرار نبود نفت سر سفره مان بیاید. نمی دانم جمشید بود، کورش بود، ‏هوخشتره بود یا یکی از اشک های اول تا شانزدهم که هفت سین را کشف کرد. یک بازی ‏ادبی با طبیعت، خیلی فکر کردم که داستان هفت سین را اولین بار چه کسی ساخته است. هفت ‏را می توانم بفهمم، بالاخره هفت آسمانی داشتیم و سگ ها هفت جان داشتند و دنیا در هفت ‏روز خلق شده بود و وقتی هم که سرمان با پای مان بازی می کرد هشت الهفت می شد. به ‏همین دلیل بود که هفت را می شد فهمید، ولی این سین را هر کار کردم نفهمیدم. البته فهمیدن ‏اش اصولا کار سختی است. حالا چرا سین؟ پاسخ هرچه بود خیلی در موضوع تغییری نمی ‏داد، سرکه بود و سیب بود و سمنو بود و سنجد بود و سبزه بود و سکه بود و سماق بود. گاهی ‏فکر می کنم احتمالا یک تاجر سنجد با یک تولید کننده سماق و یک سمنوپز در دوره اشکانیان ‏دست به دست هم دادند و هفت سین را اختراع کردند، فکر کنید اگر این کار را نکرده بودند ‏الآن سنجد و سمنو و سماق از بین رفته بود و ما هم مجبور می شدیم برای چلوکباب مان هم به ‏جای سماق از فلفل استفاده کنیم و مصرف چلوکباب هم کم می شد و این غذای مهم ایرانی ‏ممکن بود در طول تاریخ از بین برود. باز خوب شد که از بین نرفت و ما موفق شدیم این ‏هفت سین را که هر روز از یک سفره غذایی دارد تبدیل به یک نقاشی ظریف می شود، حفظ ‏کنیم. البته در سالهای پس از انقلاب نوروز و هفت سین یواش یواش برحسب تغییرات سیاسی ‏کشور تغییر ماهیت داد. از یک طرف مقادیر معتنابهی دعای نوروزی کشف شد و یواش ‏یواش معلوم شد که اصلا نوروز از بیخ اسلامی بوده است، از طرف دیگر دست جمشید و ‏کورش از آستین ساسانیان و سامانیان به درآمد و معلوم شد ایرانیان دوران باستان اولین ‏کاشفان فروتن هفت سین بودند. بتدریج ایرانیان ساکن لس آنجلس کشف کردند که هفت سین در ‏ابتدا هفت شین بود و در جریان حمله اعراب نقاط سه گانه شین مورد هجوم قرار گرفت و ‏تبدیل به هفت سین شد. ‏

سرخی تو از من زردی من از تو
تا وقتی انقلاب نشده بود، هنوز چهارشنبه سوری بدرستی کشف نشده بود. در سالهای قبل از ‏انقلاب ما هنوز نمی فهمیدیم به چه دلیل آدم باید شب چهارشنبه آخر سال، سه تا بوته وسط ‏خیابان و بیابان آتش بزند و ده تا آدم گنده دراز دراز از روی آتش بپرند. عجیب بود که پدران ‏ما اصرار عجیبی داشتند که حتما این آتش روشن شود و ما حتما از روی آن بپریم. من مطمئن ‏هستم اکثر آدمها قبل از انقلاب نمی دانستند برای چی باید از روی آتش بپرند و اصولا آتش را ‏روشن کنند. البته به نظر می رسد که مهم ترین دلیل تولید آتش د�� تاریخ ایران تمایل ایرانیان ‏به اتلاف انرژی بود و تقریبا تردیدی نیست که اگر نفت و گاز و انرژی هسته ای در دوران ‏ساسانیان و اشکانیان کشف شده بود، احتمالا ایرانیان اصراری نداشتند که در یک روز ‏مشخص این همه مواد سوختی را که با آن صدها هزار نفر قرار ربود نان بپزند و کله پاچه و ‏چلوکباب و آبگوشت درست کنند، تلف کنند و احتمالا به جای آن نفت و گاز را از بین می ‏بردند و خیال شان راحت می شد. به نظر می رسد که در تمام آن سالها که پدران ما چهارشنبه ‏سوری را برگزار می کردند، هنوز کسی به این فلسفه انرژی دوستانه این آئین مهم پی نبرده ‏بود. تازه بعد از انقلاب اسلامی بود که مردم ایران فهمیدند چهارشنبه سوری چه کاربرد ‏مبارزاتی مهمی دارد، چطور می شود با استفاده از آن شهر را آتش زد و عملیات انتحاری را ‏در ابعاد کوچک اجرا کرد. تازه فهمیدیم چهارشنبه سوری فقط یک جشن ساده نیست، بلکه یک ‏روش مبارزاتی و نافرمانی مدنی است، روزی بزرگ که میلیونها ایرانی از آن به عنوان ‏عملیات انتحاری، مبارزه مسلحانه در ابعاد کوچک، ایجاد دیسکوی یک روزه خیابانی، مجلس ‏آشنایی دخترها و پسرهای محل، آشنایی با پلیس منطقه استفاده می کنند. ‏

دخترها سیندرلا، پسرها دربان بانک سپه
بچه که بودیم همه به شکل عجیبی اصرار داشتند که و��تی می خواهیم لباس نو بخریم، حتما ‏شبیه آدم بزرگ ها بشویم. یک کت و شلوار خاکستری برای پسرها می خریدند که وقتی می ‏پوشیدیم شبیه ماکت نگهبان های بانک سپه می شدیم و یک لباس سفید توری با جوراب سفید ‏کفش قرمز و باقی قضایا برای دخترها که شبیه سیندرلا بشوند. هرجا می رفتیم پر بود نگهبان ‏و سیندرلا. به نظرم در طول تاریخ هنوز لباس بچه ها اختراع نشده بود، بچه ها یا پیژامه می ‏پوشیدند یا کت و شلوار. و نکته مهم این بود که حتما همه باید لباس نو را می پوشیدند و با ‏همان لباس آماده سال جدید می شدند. لباس هایی که از وقتی می پوشیدیم نه می توانستیم ‏بنشینیم و نه می توانس��یم بازی کنیم و باید صاف صاف راه می رفتیم. هنوز هم لباس خریدن ‏در آستانه سال نو یکی از واجبات است و اصولا یکی از مهم ترین مسائل نوروزی همین لباس ‏نو محسوب می شود......‏

از اردبیل تا تگزاس
تا ابد می شود در مورد نوروز نوشت، اما نمی نویسم، روزهای گذشته معصومانه و ساده از ‏من دور می شوند. فکر کردن به آنها گاهی لذتبخش و گاهی غم انگیز است. ....نوروز چهار ‏سالگی ام در یک روستای خاکی گذشت، نوروز ده سالگی ام در شهر تهرانی که برایم همه ‏چیزش دوست داشتنی و جالب بود، نوروز پانزده سالگی در کرمان گذشت و به شکلی عجیب ‏احساس می کردم نوروز نفس آدم را تازه می کند. نوروز بیست سالگی ام در دانشگاه گذشت، ‏احساس می کردم نوروز در حالی که در آفریقا بعضی آدمها گرسنه اند، خیانت به خلق است. ‏نوروز بیست و پنج سالگی ام در حالی گذشت که خودم پدر شده بودم و سعی می کردم نوروز ‏را برای بچه هایم حفظ کنم. نوروز سی سالگی در حال تولید برنامه طنز برای تلویزیون بودم، ‏نوروز سی و پنج سالگی در اصفهان گذشت، تازه به سفره هفت سین شک کرده بودم و فکر ‏می کردم اگر سبزه ها سبز نشوند اتفاقی نمی افتد. نوروز چهل سالگی ام را با خبر ترور ‏حجاریان گذراندم، با بهنود برای دیدن او به بیمارستان رفتیم. نوروز چهل و پنج سالگی در ‏پاریس گذشت و حالا نوروز باز هم می رسد، در بروکسل، آمستردام، نیویورک، مشهد، ‏تهران، هر تکه از قلب آدم یک جاست. یک آینه در سفره هست که می توانی به آن خیره شوی ‏و تکه هایی از قلب ات را که گم کردی پیدایش کنی. ‏

نوروزتان مبارک

ابراهیم نبوی
نوروز 1387 ‏

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 7:22  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پاشو! مرحله دوم مانده است

سید ابراهیم نبوی  - دوشنبه 27 اسفند 1386 [2008.03.17]

این بازی دوران کودکی گاهی اوقات بهترین راه بیان روش رفتاری مان باید باشد و متاسفانه ‏گاهی نیست. بازی این بود که « هر کسی کار خودش، بار خودش، آتیش به انبار خودش» البته ‏به نظر می رسد ما از قرنها قبل مثل همین امروز مشکلات الگوی مصرف سوخت داشتیم، به ‏همین دلیل هم دائما انبارمان آتش می گرفت. به عبارت دیگر وقتی کارمان را انجام می دادیم، ‏تازه موفق می شدیم که انبارمان آتش بگیرد. توضیح بدهم که من قصد ندارم درباره مشکل ‏آتش گرفتن انبار حرف بزنم، می خواستم درباره اختلاف نظر میان « تحریمی ها» و « ‏مشارکتی ها» حرف بزنم. سه گروه اصلی در مورد مشارکت در انتخابات نظر می دهند:‏
اول: در انتخابات شرکت می کنیم.‏
دوم: انتخابات را تحریم می کنیم.‏
سوم: نه در انتخابات شرکت می کنیم نه آن را تحریم می کنیم.‏
‏ هر کدام از این سه گروه دلایلی دارند که هم برای خودشان و هم برای گروه وسیعی از مردم ‏این نظرات اهمیت دارد. طبیعی است که هر کدام مان باید از نظرمان دفاع کنیم. باید مخاطب ‏مان هم مردمی باشند که ما از آنها می خواهیم در انتخابات شرکت کنند، یا شرکت نکنند، اما ‏شوخی شوخی موضوع تبدیل می شود به دعوای خودمان. گاهی به نظر می رسد کسانی که ‏تحریم می کنند، مشکل شان این نیست که مردم در انتخابات شرکت بکنند یا نه، بلک�� مشکل ‏شان این است که حال کسانی که دعوت به مشارکت می کنند را بگیرند. در همین راستا ‏توضیحاتی چند ضروری است.‏
اول: کسانی که انتخابات را تحریم می کنند پس از اعلام نتایج انتخابات چنین نتیجه می گیرند ‏که اصولگرایان در انتخابات پیروز شدند، انگار که بنا بود اصلاح طلبان پیروز شوند. در ‏حالی که همه می دانستند و می دانند که در هیچ حالتی بنا نبود که اصلاح طلبان پیروز شوند. ‏چرا که اصولا دعوای اصلی سر 30 درصد مجلس بود و طرفداران مشارکت می گفتند سی ‏درصد بهتر از صفر درصد است.‏
دوم: کسانی که مشارکت در انتخابات را پیشنهاد می کردند، هم می دانستند این انتخابات ‏عادلانه نیست، هم می دانستند وزارت کشور تقلب می کند، هم می دانستند که نامزدهای اصلی ‏و فرصت تبلیغ و امکانات رسانه ای ندارند، با وجود اطلاع از همه این موارد تصمیم گرفتند ‏که حتی اگر یک نفر هم از سوی آنان به مجلس برود، بهتر از این است که هیچ کسی به مجلس ‏نرود. ‏

تقلب در انتخابات تهران

تقریبا قطعی و واضح و مبرهن و روشن و معلوم است که وزارت کشور بفرموده رئیس ‏جمهور که گفته بود « اعضای دولت حق ندارند در انتخابات دخالت کنند» نتایج انتخابات ‏تهران را از یک ساعت قبل از آغاز شمارش آرا به خبرگزاری فارس داده بود. البته هنوز ‏دقیقا معلوم نیست که نتیجه انتخابات را خبرگزاری فارس به وزارت کشور داده بود، یا ‏وزارت کشور به خبرگزاری فارس داده بود یا احتمالا رئیس جمهور نتیجه انتخابات تهران را ‏یک ساعت قبل از شمارش آرا از شورای نگهبان تحویل گرفته و برای وزارت کشور ارسال ‏کرده و یک رونوشت هم برای خبرگزاری فارس فرستاده بود. اما چیزی که معلوم است، این ‏که نتیجه انتخابات، چه اول به خبرگزاری فارس داده شده باشد، یا اول به وزارت کشور ابلاغ ‏شده باشد، این نتیجه یک ساعت قبل از پایان ساعت اخذ آرا ابلاغ شده بود که وزارت کشور ‏برای شمارش آرا زیاد دردسر و مشکل نداشته باشد. ‏

چرا تقلب می کنند؟
شاید به این موضوع فکر کرده باشید که محافظه کاران با وجود اینکه مطمئن هستند که ‏اکثریت مجلس را از طریق ردصلاحیت، کنترل حوزه های رای گیری، استفاده از تبلیغات ‏رسانه ملی برای طرفداران دولت به دست می آورند، اما به هیچ وجه حاضر نیستند رای ‏تهران را از دست بدهند. تقریبا مشخص است که بین 12 تا 17 نفر از فهرست اصلاح طلبان ‏در دور اول رای تهران را آورده اند، با این وجود وزارت کشور تمام تلاشش را می کند که ‏تمام تهران را بگیرد. به نظر من شورای نگهبان و وزارت کشور در هیچ شرایطی نمی تواند ‏از انتخابات تهران چشم پوشی کند.‏
اول: تهران ویترین دک��ن سیاسی کشور است.‏
دوم: نامزدهای تهران تعیین کننده اصلی مجلس هستند. ‏
سوم: وزارت کشور می خواهد طرفداران اصلاح طلبان را در مرحله دوم بی انگیزه کند.‏
چهارم: وزارت کشور در تهران است به همین دلیل تقلب در تهران بیشتر است.‏

برای مرحله دوم آماده شویم
ماجرا تمام نشده، لطفا مسافرت تان را جوری برنامه ریزی کنید که رای تهران را از دست ‏ندهید. یک هفته ای وقت داریم که لیست اصلاح طلبان را تبلیغ کنیم و سعی کنیم تا می توانیم ‏رای بیشتری را به پای صندوق ها بکشانیم. مرحله دوم برای تهران از مرحله اول هم مهم تر ‏است، چرا که هم تعداد بیشتری از این طریق وارد مجلس می شوند( شانزده نفر در تهران) و ‏هم این که اصلاح طلبان می توانند روی لیست مشخصی متمرکز شوند. ‏
اول: اصلاح طلبان هرچه زودتر تبلیغات را برای مرحله دوم شروع کنند.‏
دوم: اعتماد ملی و اصلاح طلبان برای مرحله دوم کنار هم قرار بگیرند.‏
سوم: خانم حکمت و بچه های هنرمند اگر می توانند افراد جدیدی را به فهرست هنرمندان ‏اضافه کنند و برای مرحله دوم هم فعال شوند، اثر فهرست هنرمندان شصت برابر تشکل های ‏سیاسی است. ‏

چه کسانی پیروز شدند؟
از نظر من ورود آدمی مثل علی لاریجانی به مجلس صدبار مفید تر از ورود آرمین و بهزاد ‏نبوی به مجلس است، چون مطمئنا علی لاریجانی در مجلس مخالف تندرویهای احمدی نژاد ‏خواهد بود و حضورش مفید خواهد بود، اما بهزاد نبوی در مجلس کاری نمی تواند بکند. البته ‏من بطور طبیعی معتقدم لاریجانی موجود مفیدی است. این ها به کنار، لطفا فهرست افراد ‏منتخب مرحله اول را نگاه کنید، به حوادث دو سال گذشته و موضع گیری افراد در مقابل ‏دولت توجه کنید تا متوجه شوید که طرفداران دولت احمدی نژاد در مجلس هشتم از مجلس ‏هفتم هم کمتر است. البته مجلس هم مثل سیب می ماند، وقتی الآن پرتش می کنی هوا تا چهار ‏سال دیگر که بیفتد پائین هزار چرخ می خورد و دوهزار چرخش خواه�� داشت، همانطور که ‏قبلا اتفاق افتاد و الآن هم اتفاق می افتد. مجلس هشتم مجلس میانه روهای اصولگرا و میانه ‏روهای اصلاح طلب است. ‏

درس هایی برای انتخابات بعدی
اول: به جای اینکه اصلاح طلب ها را معروف کنیم، باید آدمهای معروف را اصلاح طلب ‏کنیم.‏
دوم: به جای اینکه از حمایت سیاستمداران برای اصلاحات استفاده کنیم، از گروههای مرجع ‏مثل زنان، هنرمندان، روشنفکران، چهره های اجتماعی استفاده کنیم.‏
سوم: اصلاح طلبان به جای تبدیل تعدادی نویسنده به نماینده پارلمان، تعدادی نماینده پارلمان را ‏که به آنها نزدیک ترند انتخاب کنند.‏

چهارم: از یک سال قبل باید بدانیم که قطعا یک سال بعد احتیاج به کاندیدا داریم.‏
پنجم: اصلاح طلبان اصلا نباید خودشان را درگیر کسانی کنند که مخالف حضور در انتخابات ‏هستند، حتی نباید فرصت رسانه ای برای آنها فراهم کنند، معنی ندارد کسی که می خواهد در ‏انتخابات پیروز شود، فرصت رسانه ای در اختیار کسی بگذارد که نمی خواهد در انتخابات ‏شرکت کند.‏

از بچه یاد بگیریم
به این جمله دقت کنید، "اگر یک دهم همتی که احمدی نژاد برای رسیدن به قدرتی که نداشت ‏به خرج داد، اصلاح طلبان برای حفظ قدرتی که داشتند به خرج می دادند، الآن آقای خامنه ای ‏با یک درجه ترفیع کاردار سفارت ایران در کابل شده بود."‏


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 6:31  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

495 روز تا انتخابات ریاست جمهوری

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 26 اسفند 1386 [2008.03.16]


چیزی کمتر از پانصد روز به پایان فاجعه احمدی نژاد مانده است، پانصد روز وقت داریم یک ‏رئیس جمهور درست و حسابی به جای احمدی نژاد بیاوریم. امیدوارم خاتمی رئیس جمهور ‏شود، اما در هر حال این فاجعه را باید تمام کرد. به نظرم انتخابات 24 اسفند خیلی چیزها را ‏به ما یاد می دهد، کارهایی که باید برای یک سال بعد انجام بدهیم، اگر از فردا شروع کنیم، ‏ممکن است شانس مان بیشتر شود، فقط یادمان باشد که ما می خواهیم دولتی را که سالانه صد ‏میلیارد دلار درآمد دارد، از دست آدمهایی دربیاوریم که با این صد میلیارد دلار می خواهند ‏رویاهای شان را که اتفاقا کابوس های ماست، زمینی کند، ما به این صد میلیارد برای برآورده ‏کردن آرزوها و عملی کردن رویاهای مان احتیاج داریم. ‏

چند نتیجه گیری اخلاقی از یک انتخابات 24 اسفند

انتخابات انجام شد. نتایج اولیه فعلا اعلام شده است و احتمالا نتایج شهرهای بزرگ و تهران ‏کمی در نتیجه اعلام شده تغییر خواهد داد. در راستای اینکه یکی از مهم ترین کارهایی که یک ‏انسان یک روز پس از انتخابات می تواند بکند، این است که از انتخابات نتیجه گیری اخلاقی ‏کند، قصد داریم همین کار را بکنیم. البته توضیح بیشتر در مورد انتخابات و نتایج آن احتمالا ‏لازم نیست، چون خودتان نتیجه را تا الآن می دانید، اگر هم نتیجه انتخابات را نمی دانید و ‏خبرهای آن را تا به حال دنبال نکردید، احتمالا این نوشته هم به درد شما نمی خورد، البته یک ‏حالت دیگر هم وجود دارد، این که خبرهای انتخابات را بدانید و این نوشته به دردتان نخورد. ‏به همین دلیل برخی نتایج اخلاقی از انتخابات 24 اسفند می شود گرفت، چنین است.‏

اول، پیروزی شش نفر بر میلیونها نفر: اگر شورای نگهبان صلاحیت کاندیداهای اصلاح ‏طلبان را رد کند، آن نامزدها انتخاب نخواهند شد. به همین دلیل نتیجه می گیریم یکی از مهم ‏ترین راههای پیروزی در یک مسابقه این است که رقیب نداشته باشید، چون اگر رقیب ��داشته ‏باشید قطعا پیروز می شوید.‏

دوم، پیروزی بزرگ اصلاح طلبان: اصلاح طلبان بدون این که تا یک هفته قبل از رای گیری ‏بدانند کاندیداهای شان کیست و بدون این که حتی یک هفته وقت داشته باشند تبلیغات کنند و با ‏وجود اینکه تمام تلاش شان را کردند که کسی به آنان رای ندهد، حداقل چهل کرسی در مجلس ‏به دست آوردند، در هیچ جای دنیا هیچ حزبی به این راحتی چهل کرسی در مجلس به دست ‏نمی آورد. ‏

سوم، پیروزی بزرگ برای رهبری: آیت الله خامنه ای از مردم خواست که به نامزدهایی که از ‏دولت خدمتگزار حمایت می کنند، رای دهند، مردم هم به اصولگرایان منتقد دولت و اصلاح ���طلبان مخالف دولت رای دادند، تعداد آرای حامیان دولت در نقاط مختلف مستقیما با تعداد ‏سفرهای استانی رئیس جمهور رابطه داشت، هر جا رئیس جمهور بیشتر سفر کرده بود، ‏طرفدارانش کمتر رای آوردند. ‏

چهارم، پیروزی بزرگ برای وزارت کشور: رئیس جمهور اعلام کرد که اعضای دولت در ‏انتخابات به نفع هیچ حزبی فعالیت نمی کنند، در نتیجه برگزار کنندگان انتخابات جلوی ناظرین ‏اصلاح طلبان را که جزو هیچ حزبی نبودند، گرفتند. ‏

پنجم، پیروزی بزرگ مردم: این انتخابات ثابت کرد که مردم ایران هنوز زنده هستند و ‏نمردند، ممکن است تصمیم غلط بگیرند، یا تصمیم شان با ما متفاوت باشد، اما در هر حال ‏وجود دارند و سرنوشت شان هم برای شان مهم است. به همین دلیل لازم است که وقتی در ‏مورد مردم حرف می زنیم، جوری حرف نزنیم که انگار پشت سر مرده حرف می زنیم. البته ‏این موضوع دردناکی است که آدم فعال سیاسی باشد و از طرف مردم نظر بدهد و آن مردم ‏هنوز زنده باشند. ‏

ششم، پیروزی بزرگ برای تحریم کنندگان: براساس آمارهای نسبتا مشخص و موجود چهار ‏سال قبل در انتخابات مجلس و سه سال قبل در انتخابات ریاست جمهوری گروهی از مخالفان ‏مشارکت، انتخابات را تحریم کردند، در نتیجه 50 درصد مردم در انتخابات شرکت کردند، در ‏انتخابات 24 اسفند، تحریم کن��دگان این کار را با شدت بیشتری انجام دادند، در نتیجه 60 ‏درصد مردم در انتخابات شرکت کردند، این پیروزی بزرگ نشان می دهد که تحریم کنندگان ‏حداقل منهای ده درصد طرفدار دارند، به همین دلیل پیش بینی می شود اگر در انتخابات سال ‏‏1388 تحریم گسترده تر شود، بعید نیست که دفعه بعد هفتاد درصد مردم در انتخابات شرکت ‏کنند. ‏

هفتم، مشروعیت و نامشروعیت: من که در خارج از ایران نمی توانستم رای بدهم، معتقد هم ‏نیستم با رای ندادن در انتخابات مشروعیت یک نظام از بین می رود، چون اگر چنین بود الآن ‏پنجاه درصد حکومت های دنیا نامشروع بودند. اصولا معتقد هم نیستم باید مش��وعیت نظام ‏جمهوری اسلامی را از بین برد، چون می ترسم به محض اینکه این مشروعیت از بین برود، ‏این آمریکایی ها که به روابط نامشروع علاقه دارند، بفهمند حکومت ایران مشروعیت ندارد و ‏به ایران حمله کنند. همه اینها به کنار، به نظر شما حکومتی که حداقل سی درصد مردم به ‏طرفداران آن حکومت رای می دهند بیشتر مشروعیت دارد یا مخالفان حکومت که حتی ده ‏درصد مردم هم به حرف آنها گوش نمی کنند. ‏

هشتم، انتخابات ریاست جمهوری آینده: ما تقریبا 495 روز تا انتخاب رئیس جمهور بعدی ‏وقت داریم، اصل دعوا اواخر خرداد 1388 است، در این انتخابات فهمیدیم که نباید فرصت را ‏از دست بدهیم، نباید وقت عزیزمان را برای بحث کردن با تحریم کننده ها تلف کنیم، نباید ‏بدون رسانه بمانیم، نباید نامزدهای انتخابات را بسوزانیم، باید از همین حالا ده تا کاندیدای ‏مطمئن برای انتخابات داشته باشیم و یک چیز را یادمان نرود، فاجعه احمدی نژاد نباید تکرار ‏شود.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 6:36  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

ما فردا را می خواهیم

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 23 اسفند 1386 [2008.03.13]

 

می دانم حالت از همه چیز به هم می خورد و دوست نداری ریخت نحس کسانی که از صبح تا ‏شب نعره های کرکننده شان گوش را می خراشد، ببینی و اصلا دلت هم نمی خواهد پایت را به ‏آن حوزه های رای گیری بگذاری که یک مشت موجود غیرقابل تحمل در آن نشسته اند و اتفاقا ‏نشسته اند که تو نروی و رای ندهی و بدون حضور ملت، چهار تا کور و کچل را بفرستند به ‏مجلس که هرچه می خواهند بکنند و آخرش آنچه البته به جایی نرسد فریاد تو باشد. اما یادت ‏باشد همه چیز در دست توست، بهترین لباس ات را بپوش، شیک ترین حالتی که می توانی ‏داشته باش، و یادت باشد فردا کسی نمی تواند به تو چیزی بگوید. برو و دقیقا به همان کسی ‏رای بده که آنها نمی خواهند رای بیاورد، آیت الله خامنه ای امروز گفته است بروید به ‏طرفداران دولت خدمتگزار رای بدهید، تکلیف مان روشن است، باید به کسانی که مخالف این ‏دولت هستند رای بدهیم. ‏

می دانم احساس می کنی تنهایی و در این سرمای سخت دولت احمدی و عوامفریبی و جنگ ‏طلبی کسی همراه تو نیست، اما یادت باشد که بارها در همین شرایط دشوار آمدیم و نشان دادیم ‏که ما هستیم، ما می توانیم در روزهای سخت تنهایی به داد خودمان برسیم. می توانیم درست ‏در همان لحظه ای که هیچ کس گمان نمی کند ما زنده ایم، نشان بدهیم که زنده ایم و می توانیم ‏خیابان ها را پر کنیم و می توانیم روی برگه هایی که حق ماست و با هزار حیله و فریب می ‏خواهند از ما بگیرند، می توانیم بنویسیم که ما چنان که شما خواستید نیستیم، ما هستیم و سهم ‏مان را خواهیم گرفت. ما باید رای اول تهران را بگیریم، تهران متعلق به ماست، آن را به ‏دست لاشخورهایی که منتظرند ما نباشیم تا از نبودن یک ملت برای دزدیدن خانه مردم، ‏استفاده کنند، نمی دهیم.‏

درها را بستند که نتوانیم وارد خانه مان شویم. نام بسیاری از آنها را که می توانستند حامیان ‏حقوق یک ملت باشند، از دفتر سرنوشت یک ملت خط زدند، تا ما قهر کنیم و خانه بنشینیم و ‏خیابان را به دست رجاله های زورگو بدهیم. تمام تلاش شان را کردند تا ما را به قهری ‏بکشانند که نتیجه اش سرقت حق ماست. رد صلاحیت کردند. زمان را برای آگاهی ملت نابود ‏کردند. رسانه ملی را به نفع زور مصادره به نامطلوب کردند. بداخلاق ترین و بی اخلاق ترین ‏مردمان برای انتخابات ما قانون اخلاق انتخاباتی نوشتند تا این غذای خوشمزه دموکراسی که ‏حق مسلم ماست را از ما بگیرند و چنان نجس اش کنند که حتی اگر از گرسنگی هم بمیریم، ‏دست به غذایی که سهم ماست و حق ماست نبریم. چنین کردند. ساده دلانه گمان کردند همان ‏می شود که می خواهند، حالا ما بر سر دو راهی سرنوشت مان هستیم، می شود بازی را چنان ‏کنیم که آنان آغاز کردند و می شود بازی را عوض کنیم. می توانیم با قدرت در صحنه حاضر ‏شویم و تا جایی که می توانیم حق مان را بگیریم. اصلاح طلبان گروهی هستند که ما با رای ‏دادن به آنها وجود یک ملت را اثبات می کنیم، باید به آنها بگوئیم که رد صلاحیت ها فایده ‏ندارد، باید بگوئیم که تبلیغات اگر فایده داشت می توانستید با نمایش دائمی کوتوله ای ‏دروغگویی که سعی می کنید تا محبوب القلوبش کنید، قدری از نفرت عمومی از او می ‏کاستید، اگر تبلیغات نفرت انگیز دهها رسانه تلویزیونی و رادیویی و روزنامه های دولتی مفید ‏بود، امروز رهبری کشور نیاز به این نداشت که هر روز اثبات کند وجود دارد. ‏

خاتمی همچنان پاکدامن و شریف است، اشتباه و کوتاهی را کدام کس بر سر قدرت نکرده ‏است. او دروغ نگفته است و آلوده نام و نان و قدرت و ثروت نشده است. هنوز هم در جهانی ‏که کوتوله مستبدی به نام احمدی نژاد و چکمه پوشان و چفیه بدوشان حامی اش نام ملت مان را ‏در آن آلوده اند، نام خاتمی جز به نیکی و درستی و عقلانیت و بزرگی نمی رود. او سرمایه ‏ملی ماست. حمایت از یاران خاتمی در انتخابات قدرت بخشیدن به اوست، خاتمی را هر چه ‏بزرگتر کنیم، ملت بزرگتر می شود. ما می توانیم از یاران خاتمی حمایت کنیم. می توانیم با ‏هنرمندان و آزادی خواهان و روشنفکرانی که در این ��وزهای دشوار و با وجود فشار سنگین ‏استبداد حزب یاران خاتمی را زنده نگه می دارند، همراه شویم تا در این همراهی بزرگ، درد ‏مشترک ملت مان درمان شود. بی توجهی، سهل انگاری و بی دقتی ما باعث شده است تا ‏دشمنان آزادی و توسعه ایران، کشور را به فقر و سیاهی و کین و جنگ بکشانند. خاتمی پرچم ‏سفید صلح ماست، خاتمی زبان گویای آزادی خواهان ماست، خاتمی آبروی ما برای اعاده ‏حیثیت در جهان است، ما باید با تمام نیرو پرچم خاتمی را در دست بگیریم تا هم فراکسیون ‏یاران خاتمی را در مجلس هشتم تثبیت کنیم و هم راه را برای مسیر دشوار انتخابات خرداد 88 ‏هموار کنیم. به یاران خاتمی ر��ی می دهیم. ‏

تنهاییم، بیش از همیشه تنهاییم، ثروت ملی مان را بلندگویی کرده اند تا دشمنان آزادی و منافع ‏ملی مالیخولیای فتح جهان را از آن فریاد بزنند، صدای ما را از ما ربوده اند. تنهاییم، مردان ‏مان را رد صلاحیت کرده اند. تنهاییم، دوستان مان در این سرمای انگیزه کش و طاقت فرسا ‏خانه نشین شده اند و بسیاری از روشنفکرانی که می توانستند امروز زبان ما باشند، تاب ‏نامرادی و بی حرمتی نیاورده و خانه نشین شده اند و تنهای مان گذاشته اند. تنهاییم، بی ملت ‏شده ایم، نیمی از ملت با حس نفرت از حضور در صحنه زندگی و جامعه غایب روزهای ‏دشوارند، تنهاییم، حتی رفقای همیشه مان هم ساز قهر و جدایی کوک می کنند. تنهاییم و گریز ‏از این تنهایی راه درمان رنج ملی ماست. باید خواب رفتگان را بیدار کنیم، زنگ خانه ها را ‏بزنیم، کفش های مردمان را جلوی پای شان جفت کنیم تا از خانه بیرون بیایند، باید صدای شان ‏کنیم، باید همه را بیدار کنیم تا این تنهایی همه مان را نپوساند و نمیراند. اگر از جا بلند شوی، ‏اگر کفش ات را بپوشی، تمیز ترین لباس ات را اتو کنی و به تن کنی، در خانه را باز کنی، گام ‏که به خیابان بگذاری، دیگر تنها نخواهی ماند. این درد مشترک را یکی یکی مان می توانیم ‏درمان کنیم. ‏

فردا روز انتخاب است، از خانه بیرون بروی��، به یاران خاتمی رای بدهیم و به حکومتی که ‏می خواهد حق ما را از ما بگیرد، نشان بدهیم که خانه ملت حق ماست. ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 13:10  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پنجشنبه 23 اسفند 1386

نوبت به اولیا که رسید آسمان تپید

این نوشته در پاسخ به مقاله علی کشتگر که در گویا منتشر شد، نوشته شده است.

 

دوس�� عزیز علی کشتگر!

خود می دانی که برای تو احترامی فراوان قائلم و می دانی که تندترین انتقادات را از شیوه و رفتار سیاسی ات رودررو کرده ام و از تو نیز نقدها را شنیده ام و می دانم و می دانی که نقد و نظر من درباره تو هرگز انگیزه شخصی نداشته و ندارد. به لحاظ شخصی من در میان ایرانیان فراوانی که در پاریس زندگی می کنند، به هیچ کس نزدیک تر از تو نبوده ام و مهربان تر از تو در میان آنان کسی نمی شناسم. از همین رو معتقدم که هیچ انگیزه شخصی مرا به مخالفت و نقد تو ترغیب نمی کند. همچنان که می دانم که تو نیز هیچ انگیزه شخصی برای مخالفت با من نداری.

اما بعد، در مقاله ای که بخش اعظم آن به نوشته من اختصاص دارد، نوشته ای که « عجيب اما اين است که عده ای به نام دفاع از اصلاح طلبی و آزادی خواهی نه فقط هم چنان مردم را به شرکت در انتخابات فرمايشی فرا می خوانند، بلکه به خود اجازه می دهند هر کس که فرياد اعتراضی عليه نمايشی که اهانت به شعور و اراده ی ملت است بلند کند را مورد طعنه و ريشخند قرار دهند. و هم صدا با سخنگويان استبداد او را به تند روی متهم می کنند. (مقاله ی آقای ابراهيم نبوی با عنوان پنج، چهار، سه، دو، يک بوم را به عنوان نمونه ای از اين گونه موارد بخوانيد).»

اول: چرا وقتی مرا خطاب می کنی، می گویی « عده ای به نام اصلاح طلبی و آزادی» مگر شکی در اصلاح طلب بودن و آزادیخواه بودن من هم داری؟ و مگر من سالها برای همین تلاش نکردم و به همین دلیل هم با تو دوست نشدم؟ و مگر نه اینکه معتقدی اصلاح طلبان عده ای زبون و سازشکار و ترسو هستند؟ چرا قبول نمی کنی که من واقعا همین اصلاح طلب سازشکار ترسو باشم؟ حتی در این حد هم قبول ندارید که من اصلاح طلب هستم و کار مرا « به نام» اصلاح طلبی می دانی؟

دوم: من نمی دانم چرا وقتی علیه خاتمی و هاشمی و خامنه ای و احمدی نژاد طنز می نویسم، همه نوشته من را طنز می دانند، ولی وقتی در مورد خودشان طنز می نویسم، آن را اهانت و هجو می دانند؟ آیا فکر نمی کنی لازم است آدم تحمل طنز در مورد خودش را هم داشته باشد؟ مگر طنزی که من در مورد تو نوشتم اهانت آمیز است؟ من تو را تندرو دانستم، آیا این غلط است؟ آیا تو به تندرو بودن خودت افتخار نمی کنی؟ چرا از این طنز ساده برمی آشوبی؟ مگر تو و کسانی که مبارزه می کنند و خیلی هم آدمهای خوبی هستند، نمی توانند موضوع طنز قرار بگیرند؟

سوم: از نظر من نوشته تو تندروانه است؛ به واژه هایت دقت کن: « انتخابات فرمایشی»، « حرکت ظالمانه»، « استبداد هار»، « گستاخ»، « انتخاباتی که از قبل معلوم است»، « مغالطه کاری» و دهها واژه دیگر که از نظر من نشانه تندروی است. من حرف عجیبی نمی زنم، من صرفا روشی را که تو به آن افتخار می کنی می گویم. مگر نه اینکه تو روش ما را سازشکارانه می دانی؟ یعنی سرعت آن را برای برخورد با وضعیت مناسب ارزیابی نمی کنی، من هم به همین معتقدم. به همین دلیل کار من از نظر تو کندروانه یا میانه روانه و کار تو از نظر من تندروانه است. من چیزی جز این نوشتم؟

چهارم: نوشته ای که « کسانی که شرکت در اين انتخابات فرمايشی را تبليغ می کنند طبعاَ حق دارند نظرات من و امثال مرا نقد کنند و نادرستی آن را نشان دهند. استقبال از گفتگو و برخورد نقادانه از ضرورت های اوليه ی نهادينه شدن فرهنگ دموکراسی است. اما مغالطه کاری و تحريف نظر مخالف و به کار بستن روشهای اهانت آميزی که ابراهيم نبوی به آن متوسل شده از ضروريات حتمی استبداد و فرهنگ استبدادی است. برای نمونه چند سطر از نوشته ابراهيم نبوی که با روش کيهان شريعتمداری منتقدان انتخابات فرمايشی را هجو می کند در پانويس بخوانيد!»

علی عزیز!
من طنز نویسم، نوشتن به این شیوه کار من است. ده سال هم هست به همین شیوه می نویسم، چرا انتظار داری من هم مانند تو از روش مقاله نویسی جدی استفاده کنم؟ آیا نمی دانی اثر طنز در خواننده بیشتر است؟ و آیا طنز گفتن از نظر تو کار بدی است؟ چرا به طنز من نام « مغالطه» می دهی و ��ن را « تحریف» می دانی و « اهانت آمیز»ش می گویی. و چرا نوشته مرا پیرو شیوه شریعتمداری می دانی؟ خودت بگو، در طول این ده سال شریعتمداری با من بیشتر مخالفت کرده یا با تو؟ بارها در همه این سالها به من گفته ای که طنزهای مرا در خانه برای اعضای خانواده می خوانی، مگر چنین نیست؟ حالا چگونه است « نوبت به اولیاء که رسید آسمان تپید؟» من چه گناهی کردم که طنزنویسم؟ از تو می خواهم با خودت خلوت کنی و ببینی که آیا نوشته طنز من درباره تو فقط به این دلیل اهانت آمیز نیست که موضوع طنز آن توئی؟ آیا من به عنوان یک طنزنویس باید تو و گنجی و افرادی دیگر را « مقدس» بدانم و درباره آنها طنز ننویسم؟ چرا؟ چرا وقتی نوبت به « من » می رسد طنز می شود هجو و من می شوم مقدس؟

پنجم: نوشته ای که من مدعی شده ام که « دعوت اکبر گنجی و امثال من به تحريم موجب روی کار آمدن احمدی نژاد شده و ما هم چنان بدون عبرت گرفتن از گذشته به روش خود ادامه می دهيم. در پاسخ فقط کافی است ياد آور شوم که نوشته ها و گفته های همه تحريم کنندگان با هم تاثير تعيين کننده ای بر انتخابات دوره نهم رياست جمهوری که احمدی نژاد را روی کار آورد و انتخابات مجلس هشتم که قرار است مجلسی کاملا گوش به فرمان خامنه ای باشد، ندارد.»

علی عزیز!
من این ادعا را دارم و بارها از آن دفاع کرده ام. از نظر من تحریم انتخابات توسط دوستانی مانند گنجی موجب روی کار آمدن احمدی نژاد شد. در مورد تو چنین ادعایی ندارم، چون همانطور که گفتی تحریم انتخابات توسط تو تاثیر چندانی نداشت، اما کار گنجی تاثیر بسیار فراوان و ویران کننده ای داشت. پس از تحریم گنجی بود که صدای آمریکا و همه رسانه های لس آنجلسی چوب تحریم را برداشتند و زدند تا از صندوق انتخابات احمدی نژاد درآمد. از نظر من تحریم انتخابات نهم توسط تو خیلی تند نبود. امیدوارم یادت باشد، در خانه تو نشسته بودیم و من از تو سووال کردم که به نظر تو از میان این داوطلبان، کدام شان اگر بیایند به نفع آینده ایران ��ست؟ بدون تردید گفتی: شکی نیست که اگر هاشمی از میان اینها بیاید به نفع آینده کشور است. به همین دلیل من از تو خواستم حالا که می دانی منافع ملی کشور چیست، و به قول خودت نمی توانی حیثیت سی ساله خودت در پاریس و بین دوستان را برای یک انتخابات به باد بدهی، حداقل علیه هاشمی ننویس تا احمدی نژاد انتخاب نشود. حتما یادت هست که تا آخرین روزها هم چیزی ننوشتی و آخر هم طاقت نیاوردی و نامه ای نوشتی که آغاز آن علیه احمدی نژاد بود و پایان آن علیه هاشمی و نتیجه گرفتی که باید انتخابات را تحریم کرد. آیا تو نمی دانستی که در انتخاب بین این دو نفر بالاخره یکی شان انتخاب می شود؟ آیا تو نمی دانستی که اگر به هاشمی رای ندهیم، احمدی نژاد روی کار می آید؟ از یک سو می گویی تحریم در انتخابات اثر ندارد و از سویی تحریم می کنی، این چه منطقی است؟ آیا جز این است که برای تو خوشنامی اپوزیسیون تحریم کننده بودن، بر تلاش برای حفظ مصالح کشور ترجیح دارد؟ تو می دانستی که اگر به هاشمی رای ندهیم، احمدی نژاد می آید و اتفاقا تو از آنها بودی که می دانستی احمدی نژاد خطرناک است، چیزی که واقعا رخ داد. با این حال همین حیثیت اپوزیسیون بودن را به منافع کشور ترجیح دادی؟ دروغ می گویم؟ هرگز در پاکدامنی و شرافت تو تردید ندارم. اما متاسفانه تو نیز مانند بسیاری از سیاست ورزان کشور به حیثیتی چسبیده اید که معلوم نیست چه زمانی می خواهید برای دفاع از کشور از آن استفاده کنید؟

ششم: گفته ای که « آقايان نبوی و نگهدار که مردم را به شرکت در انتخابات فرمايشی فرا خوانده اند بهتر است به اين پرسش ها پاسخ دهند» من کاری به فرخ ندارم، هم خودش زبان دارد و هم لابد بلد است از نظرش دفاع کند، اما من به دلیل احترامی که برای تو قائلم، به سووالاتی که پرسیدی پاسخ می دهم.

سووال اول: پرسیدی « دعوت شما به شرکت در انتخاباتی که نتيجه ی آن از پيش معلوم است چه تا ثيری در نتيجه انتخابات دارد ؟ چه کسانی به آن عمل می کنند و چه کسانی می توانن�� از آن بهره برداری کنند ؟»

پاسخ اول: تاثیر اول آن احتمال افزایش تعداد کرسی نمایندگان اصلاح طلب در مجلس هشتم است. این دعوت مردم به انتخابات باعث می شود که مردم به نمایندگان اصلاح طلب رای بدهند و جلوی یکدست شدن بیشتر استبداد گرفته شود و خطر توسعه فاشیسم و حمله خارجی کمتر شود. افرادی که به نظر من ممکن است عمل کنند، مردمی هستند که دوست دارند در ایران شرایط شان کمی بهتر شود، برای آنها بهبودی اندک در شرایط زندگی هم موثر است. آنها تاثیر انتخابات را مستقیما در زندگی شان می بینند. دعوت مردم به مشارکت در انتخابات به نفع آزادی و دموکراسی در ایران است. من معتقدم که برخلاف نظر شما نتیجه انتخابات از پیش معلوم نیست، در انتخابات قبلی پیش بینی تو این بود که هاشمی در هر حال انتخاب می شود. به همین دلیل من معتقدم تو توانایی کافی برای سنجش « انتخاباتی که نتیجه آن از پیش معلوم است» را نداری. قبلا پیش بینی کردی و غلط بوده. الآن هم می پرسم، یک روز وقت داری پاسخ بدهی، اگر واقعا نتیجه انتخابات قابل پیش بینی است، بنویس که این نتیجه چیست. من معتقدم اگر اوضاع به همین صورت پیش برود، اصلاح طلبان می توانند چهل درصد مجلس را در اختیار بگیرند، لطفا تو هم بنویس که « نتیجه این انتخابات از پیش معلوم» چیست.

سووال دوم: پرسیدی « ��يا برای شما پرنسيپ و خط قرمزی در اين مورد وجود دارد؟ مقصودم آن است که آيا شرايطی را می شناسيد که تحريم برايتان قابل قبول باشد و يا آن که معتقديد در هر شرايطی و به هر قيمتی بايد در هر انتخابات فرمايشی شرکت کرد و تحريم هميشه غلط است؟»

پاسخ دوم: از نظر من منافع ملی و جلوگیری از توسعه استبداد از طریق ممانعت از یکدست شدن بیشتر حکومت خط قرمز است. برای من تحریم انتخابات زمانی معقول است که اولا فایده داشته باشد، یعنی ما بتوانیم با تحریم انتخابات حداقل بیست یا سی درصد از مشارکت کنندگان را از صندوق های رای دور کنیم و بتوانیم اثبات کنیم که رای نداده ها در ا��ر تحریم ما رای نداده اند. از سوی دیگر تحریم باید در صورتی رخ بدهد که امکان انتخاب وجود نداشته باشد، از نظر من در حال حاضر امکان انتخاب یک اقلیت قدرتمند از نیروهای میانه رو و اصلاح طلب با وجود رد صلاحیت های گسترده وجود دارد. با این توضیحات، من در حال حاضر با تحریم مخالفم، اما معتقدم تحریم همیشه غلط نیست.

سووال سوم: پرسیدی « چه راهی برای اعتراض به فرمايشی بودن انتخابات پيشنهاد می کنيد؟»

پاسخ سوم: راه اعتراض کردن به انتخابات فرمایشی، نوشتن و گفتن است. نه صرف نظر کردن از منافع ملت. ما تا زمانی که ساعت تبلیغات انتخابات آغاز نشده است، باید تمام ��لاش مان را بکنیم تا انتخابات فرمایشی را افشا کنیم و اگر می توانیم از شدت فرمایشات بکاهیم، اما وقتی زمان رای گیری آغاز شد، طبیعی است که باید تا حدی که می توانیم برای به دست آوردن کرسی های بیشتر تلاش کنیم.

سووال چهارم: پرسیدی « آقای نبوی توضيح دهد که روش ها و جملات به کار گرفته وی در برخورد با اکبر گنجی و ديگران از جمله خود من با روش ها و ادبيات کيهان چه تفاوتی دارد؟»

پاسخ چهارم: علی عزیز! تو ده سال است که همیشه گفته ای که از کارهای طنز من خوش ات می آید. علت این که الآن احساس می کنی که روش من در برخورد با تو و گنجی شبیه روش کیهان است، این است که تا دیروز من طنزی درباره تو نگفته بودم، به همین دلیل مشکلی نداشتی، امروز چون خودت موضوع طنز قرار گرفته ای، آن را اهانت می دانی و می خواهی آیینه ای که تو را منعکس کرده است، بشکنی، بهتر است کمی هم فرض را براین بگذاری که ممکن است تو اشتباه کرده باشی. از خودت سووال کن آیا طاقت طنز را داری؟ به نکته دیگری هم توجه کن، نوشته ای که طنزهای من در مورد تو شبیه طنزهای کیهان است. من که خبر ندارم، ولی بگو ببینم، مگر کیهان در مورد تو هم چیزی نوشته است؟
ابراهیم نبوی
22 اسفند 1386

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 13:2  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه 22 اسفند 1386

همراه شو عزیز!

وقت زیادی نداریم. با این فرض حرکت کنیم که گروهی تصمیم دارند رای سازماندهی شده به اصولگرایان بدهند، گروهی هم قطعا در انتخابات شرکت نمی کنند، در این میان گروهی هستند که به دلیل از دست رفتن فرصت تبلیغاتی اصلاح طلبان، ب��ون اینکه موضع مخالفی با حضور در انتخابات داشته باشند، در جریان انتخابات و حضور اصلاح طلبان نیستند، برای اینکه در این دو روز باقی مانده بتوانیم تعداد رای اصلاح طلبان را بالا ببریم برخی موارد را مورد توجه قرار دهیم.


سیستم آنتی کیهان: کیهان و رسانه های دولتی به بهانه این که بگویند تحریم بی تاثیر است، هر روز خبرهای تحریم را پوشش می دهند.

سیستم گوش مفید: برای قانع کردن کسانی که قصد تحریم دارند وقت نگذارید، وقت مان را برای تبلیغ برای کسانی بگذاریم که اطلاعات کافی ندارند یا انگیزه زیادی ندارند.

سیستم سریش: هر کسی را که می توانید قانع کنید، با تمام افرادی که آشنا هستید تماس بگیرید و با آنها قرار شرکت در انتخابات را بگذارید و تا روز برگزاری انتخابات وقتی مطمئن نشدید رای داده اند، آنها را رها نکنید.

سیستم میخ: تمام وقت آزادمان را یک نفری و چند نفری در خیابان بگذرانیم، تا می توانیم سعی کنیم در مقابل تلاش دولت که می خواهد فضای انتخابات سرد باشد، کوشش کنیم. خلاء تبلیغاتی و رسانه ای را از طریق حضور دائمی در خیابان پر کنیم.

سیستم لیستی: به نظر می رسد که خیلی ها اطلاعات کافی در مورد نامزدها ندارند، سعی کنیم از هر طریق فهرست اصلاح طلبان را به دست کسانی که اطلاعات کافی ندارند بدهیم.

سیستم برو مستقیم، نزن چپ: به هیچ وجه علیه رقبای هم خانواده اصلاح طلبان تبلیغ نکنید، مستقیما برای لیست اصلاح طلبان تبلیغ کنید. مشکل کروبی را بعدا در الیگودرز حل می کنیم.

سیستم دیواری: تا می توانید سعی کنید از فضای شخصی مثل اتومبیل، دیوار خانه، فضاهای در دسترس خیابانی برای تبلیغ لیست اصلاح طلبان استفاده کنید. به جای استفاده از پوسترهای رسمی از نوشته های شخصی استفاده کنیم، به لیست اصلاح طلبان رای دهیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 13:1  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه 22 اسفند- 1386

اخلاق انتخاباتی ما ایرانیان

به این جمله های قصار انتخاباتی که ایرانیان معمولا به کار می برند، دقت کنید.

فرصت: دولت و شورای نگهبان می خواستند فرصت را تلف کنند تا ما نتوانیم در انتخابات حضور فعال داشته باشیم، به همین دلیل ما هم در تمام این مدت فرصت را از دست دادیم.

دولت: مردمی که به خاتمی رای دادند، در حقیقت با نظام بیعت کردند، مردمی که علیه خاتمی هم رای دادند، با نظام بیعت کردند، در هر حال هر کسی به هر کسی رای داده باشد با نظام بیعت کرده است.

دقت در سیاست: ما فکر کردیم اینها می خوان رفسنجانی رای بیاره، رفتیم به احمدی نژاد رای دادیم، نگو اصلا بازی شون همین بود، ما هم اصلا حواس مون نبود.

رای: عجب غلطی کر��یم دفعه قبل رای ندادیم، حالا اگر رای بدیم فایده نداره، این دفعه رای نمی دیم.

من: من دوست دارم خاتمی رای بیاره، ولی هرگز حاضر نیستم توی انتخابات اینها شرکت کنم، افتخار می کنم که شناسنامه من تا به حال یک مهر هم نخورده.

دوم خرداد: دوم خرداد مردم رای دادن، نتیجه اش این شد، حالا دیگه ما رای نمی دیم، البته من دوم خرداد هم رای ندادم.

صندوق: ما به هر کی رای بدیم، اینها همونی که دل شون می خواد از توی صندوق درمی آرن.

کار یک سره: ما رای نمی دیم که کار اینها یک سره بشه، دنیا بیاد بزنه پدر اینها رو دربیاره، ولی اگر تمام دنیا هم بخواد به ایران ح��له کنه خودم می رم باهاشون می جنگم و نمی گذارم مملکتم دست اونها بیفته.

تحریم: ما اگر تحریم کنیم سی درصد هم توی انتخابات شرکت نمی کنن، البته اگر احمدی نژاد سرکار اومد بخاطر تحریم کردن ما نبود، مگه ما چند درصد هستیم؟

صلاحیت: ما می دونیم اونها صلاحیت های نامزدهای ما رو رد می کنن که ما در انتخابات شرکت نکنیم، تا خودشون پیروز بشن، ما هم در انتخابات شرکت نمی کنیم تا اونها پیروز بشن.

نامزدها: ما گفته بودیم در انتخاباتی که صلاحیت نامزدمان را رد کنند، شرکت نمی کنیم... اما اکنون با وجود اینکه صلاحیت نامزدهای مان را رد کردند لازم است در انتخابات شرکت کنیم.

مردم: مردم هرگز به خاتمی رای ندادند، آنها برای لج کردن با ناطق به خاتمی رای دادند، مردم از لج هاشمی به اصلاح طلبان مجلس ششم رای دادند، مردم از لج هاشمی به احمدی نژاد رای دادند، یک سال بعد هم مردم از لج احمدی نژاد برای انتخابات خبرگان به هاشمی رای دادند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 12:58  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه 21 اسفند 1386

سلطانیسم و دشمنیسم

 

در راستای بررسی انتخابات مجلس هشتم، تصمیم گرفتیم با برخی شخصیت های تاثیرگذار در ‏انتخابات مصاحبه کنیم. این برخی شخصیت ها مواضع موافق و مخالف با انتخابات دارند که ‏چون ما خیلی مثل صدای آمریکا دموکراتیک می باشیم، در وهل�� اول با یکی از مخالفان ‏مشارکت در انتخابات گفتگو می کنیم. در این مصاحبه با آقای اکبر مذکور گفتگو می کنیم.‏

ما: آقای اکبر مذکور! لطفا بفرمائید موضع شما در قبال انتخابات چیست؟
اکبر مذکور: برای مشارکت سلطانی در انتخابات باید بررسی کنیم که آیا اصولا رفتن جمعی ‏از اصلاح طلبان سلطانی از حزب مشارکت سلطانی به مجلس سلطانی فایده ای دارد یا نه؟ و ‏آیا وجود یک اقلیت سلطانی در مجلسی که اکثریت آن سلطانی است، ما را به مقصود می ‏رساند یا نه؟ طبیعی است که پاسخ درست نه است، چرا که وقتی کشور سلطانی است و ‏مخالفان آن هم با آن مشارک�� سلطانی می کنند، نماینده سلطانی نمی تواند علیه حکومت ‏سلطانی حرفی بزند. پس همه متفق القول هستیم که در این انتخابات دو راه در پیش داریم، یا با ‏سلطان همکاری کنیم، یا انتخابات را تحریم کنیم. البته من نمی خواهم بگویم همه چیز ‏صددرصدی و سلطانی است، ولی همین طور است.‏

ما: برخی معتقدند که اگر نمایندگان اصلاح طلب بتوانند وارد مجلس شوند، ممکن است از آن ‏تریبون برای بیان حقایق و دفاع از حقوق مردم استفاده کنند، آیا با این نظر مخالفید؟
اکبر مذکور: اولا سلطان تمام این نامزدها را رد صلاحیت کرده است، ثانیا سلاطینی که ‏انتخابات را برگزار می کنند نمی ��ذارند چنین نامزدی که رد صلاحیت هم شده انتخاب شود، ‏ثالثا اگر هم انتخاب شد موقع رفتن به مجلس سلطان او را دستگیر می کند و به فرض که وارد ‏مجلس شد و توانست از دست سلطان فرار کند، مطمئنا سلطان برق را موقع سخنرانی او قطع ‏می کند، در همین مدت شما فکر می کنید قطع برق ناشی از الکترونیک سلطانی کم بوده؟ ‏سووال من این است که اگر هم نماینده ای پشت تریبون رفت، آیا می تواند در مجلس سلطانی ‏علیه کشتار 67 موضع بگیرد؟ پاسخ شما هم مطمئنا این است که نمی تواند... در حالی که می ‏دانید استالینیسم بسیار سخت تر از سلطانیسم است.‏

ما: گروهی از اصلاح طلبان گفته اند که داش��ن یک اقلیت در مجلس هشتم بهتر از نداشتن آن ‏است، آیا با این نظر مخالفید؟
اکبر مذکور: بله، همه مخالفند، شما هم مخالفید، مگر اینکه بخواهید وارد مشارکت سلطانی ‏شوید که تکلیف ملت ایران با شما معلوم است. این ملت در انتخابات رای نمی دهند، من آنها را ‏می شناسم. وقتی من در بیمارستان بودم، همین ملت میلیون میلیون آمدند و از من علیه سلطان ‏حمایت کردند. البته عجیب است این شعور مردم که تا آن زمان که هنوز سلطانی هم کشف ‏نشده بود، اینها چگونه با سلطان مخالفت می کردند. به همین دلیل به نظر من اگر اقلیتی وارد ‏مجلس هشتم شوند، کاری نمی توانند بکنند. آیا آنها می توانند قانون وضع کنند؟ نه، نمی توانند. ‏آیا آنها می توانند سخنرانی کنند؟ نه، نمی توانند. آیا آنها می توانند حتی راه بروند؟ نه، تا ‏زمانی که اداره راهنمایی و رانندگی با شیوه سلطانی اداره می شود، به کسی اجازه راه رفتن ‏نمی دهند، کما این که در این مدت هم نمی دادند. ‏

ما: خیلی از صاحب نظران معتقدند حضور در انتخابات مانع یکدست شدن مجلس هشتم می ‏شود. آیا به نظر شما چنین اتفاقی ممکن است رخ بدهد؟
اکبر مذکور: چنین چیزی صد درصد غیرممکن است، چه بسا بیشتر. چرا که اصولا اقلیت در ‏نظام های سلطانی نمی تواند شکل بگیرد، همان طور که اکثریت هم نمی تواند شکل بگیرد. ‏شما نمی دانید این نظام های سلطانی چقدر چیز بدی است! حتی چیزهای ساده ای مثل مخالفت ‏با کشتار 67 در نظام سلطانی نمی تواند شکل بگیرد. حتی ائتلاف هم نمی تواند شکل بگیرد، ‏حتی عالیجناب، حالا سرخ پوشش را کاری ندارم، صورتی پوشش را هم نمی گذارند افشا ‏کنیم. اصولا در نظام های سلطانی پارلمان هم وجود ندارد، ممکن است یک مجلس وجود ‏داشته باشد، ولی معنی این مجلس این نیست که پارلمان وجود دارد، چون نظام سلطانی است. ‏پس می بینید که اقلیت نمی تواند وجود داشته باشد، مگر اینکه بیست نفر یا سی نفر یا چهل نفر ‏یا هشتاد نفر یا صد و سی نفر نماینده مخالف باشند که نمی شود ب�� آنها گفت اقلیت، چون یک ‏اقلیت اگر مجلس سلطانی نباشد، حداقل باید هشتاد درصد مجلس باشد. در نظام های ‏دموکراتیک که من چند بار با آنها ملاقات کردم، اقلیت همیشه حداقل شصت درصد مجلس را ‏در اختیار دارد. پس نتیجه قطعی می گیریم که نمایندگان مجلس چه به آن بروند و چه نروند و ‏به هر تعداد باشند، نه می توانند اقلیت باشند، نه اکثریت، چون نظام سلطانی است.‏

ما: با توجه به اینکه تحریم انتخابات در دور گذشته اثر زیادی نداشت، فکر می کنید این بار ‏روش تحریم موثر واقع شود؟
اکبر مذکور: در انتخابات گذشته به گفته سلاطین بیش از 49 درصد از مردم در انتخابات ‏شرکت ن��ردند، که همین نشان می دهد که حداقل هفتاد درصد آنها مخالف مشارکت در ‏انتخابات بودند، اما در دور جدید فکر می کنم کسی در انتخابات شرکت نکند، مگر جریانهای ‏وابسته به سلطان از جمله اصولگرایان سلطان، تمامیت خواهان سلطانی، اصلاح طلبان ‏سلطانگرا، کارگزاران سلطان، نهضت آزادی سلطان ایران، ملی سلطانی، سلطانی مذهبی ، ‏جبهه مشارکت با سلطان، مردم سلطانزده برخی شهرها و روستاها، ارتش سلطانی و کارمندان ‏سلطان وقت. البته من نمی خواهم به افرادی که از مردم می خواهند در انتخابات شرکت کنند، ‏اتهام بزنم که آنان با سلطان مشارکت می کنند، ولی این اتهام را می زنم. چه کنم، دست خودم ‏نیست.‏

ما: به نظر شما نتیجه تحریم انتخابات چیست؟ و اگر آن را تحریم کنیم چه اتفاقی می افتد؟
اکبر مذکور: ما با تحریم انتخابات سلطانی قصد داریم مشروعیت نظام را بگیریم، که فکر می ‏کنم اگر نتایج انتخابات را تا دوشنبه عصر اعلام کنند، ما قبل از ساعت ده صبح سه شنبه ‏مشروعیت نظام را گرفته داریم. در آن صورت ما از صبح چهارشنبه می توانیم سفارتخانه ‏های جمهوری اسلامی را در اختیار نیروهای ضد سلطان قرار دهیم. در این صورت یک ‏اجماع جهانی علیه نظام سلطانی و نامشروع ایران صورت می گیرد، که در حال حاضر چنین ‏اجماعی وجود ندارد، اگر اجماع جهانی علیه حکومت ایران صورت بگیرد، ما از طریق ‏سازمان ملل فشارهای سیاسی اقتصادی به نظام وارد می کنیم، که حتی ممکن است شورای ‏امنیت علیه ایران قطعنامه صادر کند و می دانید که سلطان خیلی از قطعنامه می ترسد. ‏

ما: اگر در سطح جهانی از نظام مشروعیت زدائی بشود، چه فایده ای دارد؟
اکبر مذکور: همین مشروعیت زدائی نظام سلطانی باعث می شود که نظام در فشار جهانی ‏قرار بگیرد که حتی ممکن است جهان علیه ایران وارد جنگ شود که در آن صورت ما با ‏قدرت جمع می شویم و سعی می کنیم که دوباره مشروعیت ایجاد کنیم که به ایران حمله نکنند. ‏البته مشروعیت زدائی باعث می شود مردم ایران هم که تا همین دیروز فکر می کردند نظام ‏سلطانی مشروعیت دارد، متوجه شوند که مشروعیت ندارد و نافرمانی مدنی شکل بگیرد که ‏البته سلطان آن را با خشونت سرکوب می کند و ما هم که با خشونت مخالفیم.‏

ما: لطفا برای روشن شدن ذهن ملت تاریک ایران، بفرمائید که چگونه می شود با نظام ‏سلطانی از طریق تحریم مبارزه کرد و اصولا از نظر شما نظام سلطانی چه خصوصیتی ‏دارد؟
اکبر مذکور: نظام سلطانی نظامی است که در آن سلطان همه را دشمن می داند، او آمریکا و ‏خارجی ها را دشمن خطاب می کند، روشنفکران را دشمن می داند، زنان را دشمن می داند، ‏حتی همجنسگرایان را دشمن می داند، او ملت را هم دشمن می داند. او معتقد است همه چیز ‏زیر سر دشمنان است و قصدش از زندگی مبارزه با دشمن است. در حالی که ما اینطوری ‏نیستیم، از نظر ما نظام کنونی نظام سلطانی است، آمریکا نیز با جهان برخوردی سلطانی ‏دارد، روشنفکران هم در خیلی موارد با سلطان مشارکت می کنند و عوامل مزدور سلطان می ‏شوند، بسیاری از زنان به اوامر سلطان گوش می دهند، افزایش اعتیاد و فحشا یکی از توطئه ‏های سلطان است، سلطان از طریق رسانه های خود تلاش می کند تا با شبیخون فرهنگی ‏هجمه کند به ملت ما، در حالی که سلطان دشمن ملت است، به نظر ما همه چیز زیر نظر ‏سلطان است، سلطان انتخابات را کنترل می کند، سلطان مجلس فرمایشی درست می کند. البته ‏ما مثل سلطان فکر نمی کنیم که همه دشمن هستند، بلکه بدرستی فکر می کنیم که همه چیز ‏زیر نظر سلطان است. این فرق مهم ماست.‏

ما: آیا می توان گفت هر چیزی که ایرانی است در حال حاضر سلطانی است؟
اکبر مذکور: نه، هنوز کوبیده و برگ در ایران داریم، اما حکومت در حال تلاش است که حتی ‏در چلوکبابی ها هم فقط چلوکباب سلطانی بفروشند. که ما باید از طریق اعتصاب غذا و ‏نافرمانی مدنی جلوی این اقدام سلطانی را هم بگیریم. ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 12:46  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

گذشته انتخابات چراغ راه آینده ما نیست؟

سید ابراهیم نبوی  - دوشنبه 20 اسفند 1386 [2008.03.10]

خیلی حال خرابی است. مثل انتخابات های گذشته همه دوستان چت سنگین کردند. به نظرم می ‏رسد همه می خواهند حیثیت سیاسی شان را برای روز مبادا نگه داریم و گاهی یادشان می رود که ‏از روز مبادا یک ماهی هم گذشته است. با یکی از دوستان در ایران حرف زدم، گفت خبری از ‏انتخابات نیست که نیست. به یکی از دوستان تازه به فرنگ آمده هم گفتم چطوری؟ گفت: با شرکت ‏در انتخابات مخالفم. با یکی از دوستان مقیم آمریکا حرف زدم، از او پرسیدم، در انتخابات شرکت ‏می کنی؟ گفت: « حتما، باید به اوباما رای بدهیم.» می خواستم بپرسم: در انتخابات ایران چی؟ اما ‏نپرسیدم، چون احتمالا باید توضیح می ��ادم که در ایران انتخابات در حال برگزاری است و باید ‏می گفتم که انتخابات چهار روز دیگر برگزار می شود و اگر همه اینها را می گفتم احتمالا خوابش ‏می گرفت. البته فقط او در حال خواب نیست، به نظرم خیلی ها در حال خوابند، اصولا خواب چیز ‏خوبی است، فقط مشکلش این است که به قول آقای کروبی وقتی از خواب بیدار می شوی می بینی ‏نتیجه انتخابات عوض شده. به همین دلیل به برخی مسائل مربوط به گذشته و چراغ و آینده توجه ‏کنید.

گذشته، چراغ، راه
گاهی اوقات واقعا نمی شود تشخیص داد که کدام گذشته چراغ راه کدام آینده است، چرا که گذشته ‏گاهی چنان از ما دور ��ست که اصلا نور چراغش را نمی بینیم، به همین دلیل راه آینده هم معلوم ‏نمی شود. مثلا همین اتفاقاتی که در انتخابات یک سال قبل و دو سال قبل و سه سال قبل و چهار ‏سال قبل و پنج سال قبل افتاد. گذشته دوران مصدق چراغ راه آینده ماست، چون پنجاه سال قبل ‏اتفاق افتاد، اما انتخابات احمدی نژاد چراغ راه آینده ما نیست، چون سه سال قبل اتفاق افتاد. به ‏نظر می رسد مشکل نزدیک بینی داریم. در همین راستا برخی موارد انتخاباتی گذشته را که قبلا ‏قرار بود چراغ راه آینده باشد، ولی معلوم نیست الآن چراغ راه کجاست یادآوری می کنم.‏

از نود و نه درصد تا یک درصد و نیم
هشت سال قبل: اگر هاشمی بیاید ما فقط 90 درصد قدرت را خواهیم داشت، پس نباید بیاید تا ما ‏‏99 درصد قدرت را داشته باشیم.‏
شش سال قبل: شوراها حتی ده درصد هم در قدرت سیاسی نقش ندارند، هر کسی می خواهد آن را ‏بگیرد. ‏
پنج سال قبل: اگر وارد انتخابات مجلس هفتم شویم فقط شصت درصد مجلس را می گیریم، بهتر ‏است حیثیت سیاسی داشته باشیم ولی قدرت نداشته باشیم. ‏
سه سال قبل: اگر معین نباشد ما پنجاه درصد قدرت را هم نخواهیم داشت، پس بهتر است همه را ‏بدهیم به آنها. ‏
امسال: در بهترین حالت فقط می توانیم سی درصد مجلس را بگیریم، پس بهتر است اصلا قدرت ‏نداشته باش��م. ‏
نتیجه گیری: ما یا همه قدرت را می خواهیم یا هیچ قدرتی نمی خواهیم.‏

سازماندهی، استراتژی و تاکتیک
هشت سال قبل: اصلاح طلبان تصمیم گرفتند با تمام قدرت وارد انتخابات مجلس ششم شوند و ‏حداقل هفتاد درصد مجلس را به دست بیاورند، اما چون سازماندهی مناسب نداشتند، تصادفا نود ‏درصد مجلس را به دست آوردند و چون سازماندهی مناسب نداشتند موفق نشدند ریاست مجلسی را ‏که نود درصد آن را در اختیار داشتند به دست بیاورند.‏
شش سال قبل: صلاحیت اصلاح طلبان برای انتخابات تائید شده بود، شورای قبلی هم دست آنها ‏بود، حزب هم داشتند، سازماندهی هم د��شتند، منتهی تا یک هفته پس از انتخابات نمی دانستند می ‏خواهند در انتخابات شرکت کنند. آنها دو سال بعد به این نتیجه رسیدند که شورای شهر مهم است.‏
چهار سال قبل: اصلاح طلبان به این نتیجه رسیده بودند که باید از حاکمیت بیرون بروند، حاکمیت ‏هم به این نتیجه رسیده بود که آنها باید بیرون بروند، اصلاح طلبان تصمیم گرفتند مجلس را به ‏محافظه کاران بدهند که آنها هر غلطی می خواهند بکنند، آنها هم هر غلطی می خواستند کردند.‏
سه سال قبل: اصلاح طلبان با دقت تمام و با سازماندهی دقیق نامزدی را انتخاب کردند که می ‏دانستند رای نمی آورد. این اتفاق افتاد، آنها در مرح��ه دوم شش روز وقت داشتند که به این نتیجه ‏برسند که باید به کسی که طرفدارشان است رای بدهند، نه به کسی که مخالف شان است، برای ‏فهمیدن این موضوع چهار روز صبر کردند و وقتی به نتیجه رسیدند فقط 24 ساعت وقت داشتند.‏
دو سال قبل: اصلاح طلبان می دانستند که فقط می توانند شش کرسی از پانزده کرسی را داشته ‏باشند، آنها برای اولین بار تصمیم گرفتند همان کاری را بکنند که باید بکنند.‏
امسال: اصلاح طلبان می دانند که می توانند چهل درصد مجلس را به دست بیاورند، ولی چون ‏دوست دارند هفتاد درصد مجلس را به دست بیاورند همان چهل درصد را هم به دست نمی آورند.‏
نتیجه گیری: ما دوست داریم، ما می خواهیم، ما حق داریم، اما آنها هم دوست دارند، آنها هم می ‏خواهند و آنها هم حق ما را می توانند بخورند.‏

نامشروع است، نامشروع خواهد ماند
انتخابات شوراهای شهر نامشروع است، شوراها تشکیل شد.‏
انتخابات مجلس نامشروع است و مجلس فرمایشی است، مجلس با قدرت تشکیل شد.‏
انتخابات ریاست جمهوری نامشروع است، احمدی نژاد مقتدرترین رئیس جمهور تاریخ ایران شد.‏
انتخابات مجلس هشتم نامشروع است، مجلس تشکیل خواهد شد. ‏
نتیجه گیری: هفتاد درصد قدرت های جهان نامشروع هستند، ولی هستند.‏

عالیجناب سرخ پوش و عالیجناب کروبی
هشت سال قبل، رفسنجانی از سردار سازندگی تبدیل به عالیجناب سرخپوش شد.‏
شش سال قبل ابراهیم اصغرزاده ازدوست اصلاح طلبان تبدیل به دشمن اصلی انتخاباتی در ‏شوراها شد.‏
چهار سال قبل کرباسچی از امیرکبیر ایران تبدیل به سازشکار نوکر کارگزاران شد.‏
سه سال قبل رفسنجانی تبدیل به مفسد اقتصادی شد.‏
امسال کروبی از شیخ اصلاحات تبدیل به دشمن اصلی اصلاحات شد.‏
نتیجه گیری: ما در هر حال یک دشمن پیدا می کنیم که به او رای ندهیم.‏

تحریم باید گردد
شش سال قبل انتخابات شوراها را در حالتی که نهضت آزادی هم تائید صلاحیت شده بود تحریم ‏کردیم چون اصلاح طلبان تنوانسته بودند شهرداری را اداره کنند، در نتیجه احمدی نژاد شهردار ‏تهران شد و ما هیچ تقصیری نداشتیم. ‏
چهار سال قبل انتخابات مجلس را تحریم کردیم، چون مجلس ششم نتوانسته بود هیچ کاری بکند، ‏در نتیجه حداد عادل رئیس مجلس شد. ‏
سه سال قبل انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کردیم، چون نه از معین خوش مان می آمد و نه ‏از هاشمی، در نتیجه احمدی نژاد رئیس جمهور شد. ‏
امسال چون نامزدهای اصلاح طلب رد صلاحیت شده اند انتخابات را تحریم می کنیم. ‏
نتیجه گیری: ما اول می دانیم نمی خواهیم در انتخابات شرکت کنیم، بعد دلیل آن را پیدا می کنیم.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 7:29  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پنج، چهار، سه، دو، یک، بوم!

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 19 اسفند 1386 [2008.03.09]

 ‏
پنج روز دیگر تا انتخابات مانده است. ایستگاه خلوت است، اکثر مسافران دیر به قطار می رسند، ‏ده قدم به ده قدم پلیس ایستاده است، راننده قطار سرهنگ بازنشسته ای است که معلوم نیست می ‏خواهد قطار را به محل تعیین شده ببرد. در بیرون ایستگاه مسافران دارند تصمیم می گیرند که ‏سوار قطار بشوند یا نه و می دانند که اگر سوار قطار نشوند، باز هم جا می مانند. ‏

اصولگرایان می خواهند بطور کامل اصلاح طلبان را از همه حکومت حذف کنند. خاتمی دیروز ‏گفت: « باید نقشه حذف اصلاح طلبان را به هم زد.» ظاهرا طرف مقابل می خواهد اصلاح طلبان ‏را کاملا از حکومت بیرون کند و نکته جالب اینکه خود اصلاح طلبان هم می خواهند بیرون ‏بروند. به نظر من که باید دست و پای اصلاح طلبان را ببندند که فرار نکنند. یک دفعه می بینی ‏بعد از انتخاب شدن هم طرف استعفا داد. در همین راستا پیشنهاد می شود دوستان آرامش خودشان ‏را حفظ کنند، یادشان نرود که وارد مرحله تبلیغات انتخاباتی شدیم و اگر کسی می خواهد انتخاب ‏شود، باید برای انتخاب شدن تلاش کند. در همین راستا توجه به موارد زیر پیشنهاد می شود.‏
اول: خیلی از اصلاح طلبان از مردم می خواهند که به آنها رای بدهند، آنها می گویند: « ای مردم! ‏برای مقابله با کسانی که انتخابات نمایشی برگزار می کنند، به ما رای ��دهید.» وقتی از مردم می ‏خواهیم در انتخابات شرکت کنند، نباید بگوئیم شرکت در انتخابات بیهوده است، چون اگر بتوانیم ‏این را ثابت کنیم، مردم به خودمان رای نمی دهند.‏
دوم: با همین وضع موجود فکر می کنم گروه مخالفان دولت( اصلاح طلبان و اعتماد ملی) بین ‏چهل تا شصت درصد مجلس را می گیرند. مهم ترین موضوع این است که اصلاح طلبان باید ده ‏نفر اول تهران را ببرند، ما انتخابات را می بریم. رای اول تهران متعلق به اصلاح طلبان است و ‏به همین دلیل باید از طرفداران اصلاح طلبان خواست به لیست رای بدهند. ‏
سوم: هیچ فرقی نمی کند که نماینده مجلس چقدر آدم بزرگ و مهمی باشد، از نظر واقعی نطق پیش ‏از دستور مهم نیست، رای دادن پس از دستور مهم است. ‏
چهارم: هر کاری می توانیم باید بکنیم که طرفداران دولت رای کمتری بیاورند و مخالفان دولت ‏رای بیشتری بیاورند. این مجلس، مجلس شش ماه آینده نیست، هرکسی در سال آینده رئیس جمهور ‏شود باید از همین مجلس رای اعتماد بگیرد. مجلس هشتم شاهد جنگ یا صلح، شاهد توافق با ‏آمریکا و اروپا یا مجادله با آنها، شاهد ادامه عمر دولت احمدی یا پایان عمر آن و مهم تر از همه ‏تغییراتی است که به یقین در یکی دو ساله آینده رخ داده است. به همین دلیل حتی اگر کاری کنیم ‏تعداد 36 نفر نماینده اصلاح طلب بشود 38 نفر کاری بزرگ کردیم. ‏
پنجم: به نظر من حضور افرادی مانند لاریجانی و توکلی در مجلس لازم است، خیلی هم لازم ‏است، ولی قطعا ما نباید رای بدهیم که آنها به مجلس بیایند.‏
ششم: به قول یکی از اصلاح طلبان، " شورای نگهبان فرصت سازماندهی و تبلیغات را از اصلاح ‏طلبان گرفت." این اصلاح طلبان آدمهای بامزه ای هستند، جوری حرف می زنند انگار اگر وقت ‏داشتند سازماندهی می کردند یا جایی برای تبلیغات پیدا می کردند. باز هم خدا را شکر که وقت ‏ندارند، وگرنه در دو هفته همه به جان هم می افتادند. البته شانس بزرگ این است که ملت برای ‏تصمیم گرفتن به 24 ساعت وقت بیشتر نیاز ندارند، احمدی نژاد که از یادمان نرفته.‏
هفتم: تیترهای خبرگزاری فارس عبرت آموز است؛ تیتر اولش این بود: " تحکیم وحدت گفت، ‏گروههای اصلاح طلب کاملا متفرق در انتخابات شرکت کرده اند." تیتر دوم اش هم این بود: " ‏انشقاقی در میان اصولگرایان رخ نداده است." لامصب ها تلاش کوچکی هم نمی کنند که نشان ‏ندهند که دارند بازی روانی می کنند. خواهش می شود اصلاح طلبان تا آخرین ساعت رای گیری ‏جلوی دهان کسانی را که دعوا راه می اندازند بگیرند. برای این کار از چسب مناسب هم می شود ‏استفاده کرد، البته چسب کاغذی به درد نمی خورد، از چسب های پلاستیکی مخصوص بسته بندی ‏کارتون ی�� چسب مخصوص پانسمان استفاده شود.‏

پیمان با مصدق
هنرهای دوستان تحریمی هر روز شکوفاتر می شود، حبیب الله پیمان انتخابات را تحریم کرد و ‏گفت: « اگر فردی مانند مصدق یا مدرس یا یک درجه پایین تر در میان کاندیداها حضور داشت، ‏ما در انتخابات شرکت می کردیم.» در همین راستا توضیحات زیر ضروری است.‏
اول: اگر فردی مثل مصدق یا مدرس نامزد شرکت در مجلس بود، حتما باید خدا هم رئیس ‏جمهورمان بود و حضرت علی هم رئیس قوه قضائیه بود که در این حالت اصلا انتخاباتی برگزار ‏نمی شد.‏
دوم: به شوخی گفتم دکتر پیمان در زمان جوانی جزو گروههایی بود که به این تحلیل رسیده بود ‏که شیوه مبارزاتی مصدق به این دلیل که وی به پارلمانتاریسم معتقد بود، غلط بود. البته ایشان هم ‏مثل بقیه هموطنان ماست، وقتی مصدق زنده است، با او مخالفند، وقتی مرد طرفدارش می شوند. ‏

پهلوان اکبر و سلطان علی شاه
راستش را بخواهید می خواستم در روزهای انتخابات وارد گفتگوی اینترنتی با اکبر گنجی بشوم، ‏به همین دلیل منتظر بودم نوشته او در مورد انتخابات منتشر شود و به آن پاسخ بدهم. دو روز قبل ‏مقاله ای را در اینترنت خواندم با تیتر « به کام سلطان، به زیان دموکراسی» تیتر را که دیدم ‏متوجه شدم مطلبی از « علی کشتگر» است. ��و سه بخش از مقاله را که خواندم از شدت جراحات ‏وارده حالم بد شد، با خودم فکر کردم « این علی کشتگر چرا اینقدر تند برخورد می کند؟» مطلب ‏را ادامه دادم و دیدم تحمل این حجم از بزن بزن را ندارم، لامصب این علی کشتگر جوری نوشته ‏بود که انگار آیت الله خامنه ای دارد سخنرانی می کند. البته با خودم فکر کردم، آدم وقتی مدتی ‏طولانی در خارج باشد همین جوری می شود. راستش را بخواهید جرات نکردم مقاله را تمام کنم، ‏ترسیدم چنان اثری روی من بگذارد که همین فردا برگردم ایران و در یک عملیات انتحاری هم ‏خودم را بکشم و دیگران را. هر جوری فکر می کنم می بینم این علی کشتگر خیلی تند برخورد ‏می کند. از همه کسانی که قلب شان ضعیف نیست و بالای هجده سال دارند، درخواست می کنم ‏مقاله « به کام سلطان، به زیان دموکراسی» را حتما بخوانند. البته مطلب اشتباه چاپی دارد، نمی ‏دانم چرا بالای مقاله نام اکبر گنجی نوشته شده است. البته من مطمئنم بزودی مطلب اکبر گنجی در ‏مورد انتخابات منتشر می شود، به محض انتشار قصد دارم چیزی در مورد آن بنویسم، خدا کند ‏قبل از انتخاب مطلب را ببینم.‏

چرا نباید انتخابات را به هیچ دلیل تحریم کرد؟

یک مقاله از ابراهیم نبوی پیدا کردم که درباره انتخابات شوراها نوشته شده بود، به نظرم این مقاله ‏را الآن هم می شود خواند. به همین دلیل با اجازه او تغییراتی در مقاله دادم تا منتشر شود.‏

اول: مهم ترین دلیل تحریم انتخابات این است که تحریم کنندگان می خواهند مردم در انتخابات ‏شرکت نکنند تا نظام مشروعیتش را از دست بدهد و در نتیجه مردم و جوامع بین المللی این نظام ‏را تغییر دهند. در حالی که تجربه نشان می دهد که با وجودی که احمدی نژاد با کمترین رای و ‏بیشترین تحریم انتخاباتی پیروز ش و همه فهمیدند این نظام مشروعیت ندارد، نه تنها قدرت نظام ‏کمتر نشد، بلکه بیشتر هم شد. ‏
دوم: یکی دیگر از دلایل تحریم این است که با شرکت نکردن در انتخابات نظام یکدست شود �� ‏مردم و جهان کار حکومت را یکسره کنند. در حالی که الآن دو سال و نیم است که حکومت کاملا ‏یکدست است و نه مردم و نه جهانیان هیچ نشانه ای برای اینکه کار حکومت را یکسره کنند از ‏خودشان بروز نمی دهند، فقط زندگی مردم سخت تر شده است.‏
سوم: دلیل سوم تحریم این است که یک گروه از پیرمردها در داخل و خارج از ایران زندگی می ‏کنند که نه حوصله دارند وارد حکومت شوند و نه بلدند حکومت کنند. این افراد در هر چهار سال ‏یک ماه برای تحریم انتخابات ظاهر می شوند، و بعد از اینکه زندگی ملت را ضایع کردند به ادامه ‏زندگی شان می پردازند. ‏
چهارم: دلیل چهارم انتخابات این است که خیلی از ایرانیان هنوز فرق انقلاب و انتخاب را نمی ‏فهمند و به همین دلیل دوست دارند با یک انتخاب حکومت تغییر کند. به همین دلیل فرق بین دو ‏گروه رقیب را نمی فهمند. البته با توجه به اینکه در سه انتخابات قبلی و بخصوص پس از احمدی ‏نژاد تفاوت میان شورت مردانه و زنانه مشخص شد و فرق این دو گروه توی چشم همه ملت ایران ‏رفت، فکر می کنم این دلیل هم فعلا منتفی است.‏
پنجم: مهم ترین دلیل تحریم در انتخابات ایران این است که ما ایرانی ها در هر کاری باید ثابت ‏کنیم از همه تندتر هستیم، و این کار را هم باید بدون پرداخت هیچ هزینه ای و بدون تکان خوردن ‏از جای مان انجام دهیم. تحریم سیاست کسانی است که هیچ کاری نمی کنند، اما از همه هم تندتر ‏هستند.‏
ششم: در گذشته حکومت ایران از حضور 80 درصدی و 60 درصدی و 50 درصدی مردم در ‏انتخابات نتیجه می گرفت که مردم حکومت را دوست دارند و اصولا سیاست حکومت در ایران ‏این بود که تعداد بیشتری در انتخابات شرکت کنند، در حالی که در دو سه سال اخیر، حکومت ‏حضور 40 درصدی و 30 درصدی و 20 درصدی مردم را هم نشانه حمایت ملت از نظام می ‏داند و اصولا سیاست حکومت در سه سال گذشته این است که تلاش کند تا انتخابات تحریم شود. و ‏لذا به کسانی که می خواهند با این حکومت مبارزه جدی کنند، پیشنهاد می کنیم حالا که حکومت ‏طرفدار تحریم انتخابات است، حداقل برای زدن توی دهان حکومت هم که شده، در انتخابات ‏شرکت کنیم. ‏

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 10:5  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

بعد از انتخابات نفت خوردنی نیست

سید ابراهیم نبوی- پنجشنبه 16 اسفند 1386 [2008.03.06]

البته که نفت خوردنی نیست، چون اگر خوردنی بود آن را می خوردیم و ضایع نمی کردیم. بدبختی ‏ما این است که اگر یک نفر یک میلیارد پول نفت را بخورد ما از ناراحتی سکته می کنیم، اما اگر ‏کسی در کمال بلاهت صد میلیارد پول نفت را تبدیل به آشغال کند، خیال مان راحت است که اگر ‏همه چیزمان از دست رفته باز خدا را شکر که طرف دزد نیست. ای کاش دزد بود و یک صدم ‏پولی که نابود شده، می دزدید بقیه اش را خرج زندگی مردم می کرد. حالا اینها به کنار، جوری ‏حرف می زند انگار ما گفته بودیم که « اگر من انتخاب شوم نفت را به سفره مردم می برم.» ‏دیروز احمدی نژاد در کمال احساس بامزه گی گفت: « نفت خوردنی نیست که آن را سر سفره ها ‏بیاوریم.» ‏

احمدی نژاد دو سال قبل گفت: « اسرائیل را از روی نقشه جهان محو می کنیم.» ‏
یک سال بعد: « نقشه جهان رومیزی نیست که لکه اسرائیل را از روی آن محو کنیم، گوله نمکم، ‏نه؟»‏

احمدی نژاد یک سال قبل گفت: « تا دو ماه دیگر به قله های هسته ای می رسیم»‏
یک سال بعد: « انرژی هسته ای که قله اورست نیست که ما به آن برسیم، ها ها ها!»‏

احمدی نژاد یک سال و نیم قبل گفت: « یک دختر 16 ساله در خانه خودش با وسایل ساده و ‏معمولی انرژی اتمی تولید کرد.»‏
یک سال بعد: « انرژی اتمی که کاردستی نیست که یک بچه 16 ساله در خانه خودش با وسایل ‏معمولی آن را بسازد، این مزخرفات را چه کسی گفت؟»‏

نتیجه گیری اخلاقی: گاهی اوقات دو سالی طول می کشد تا آدم متوجه شود وضعیت تا این حد ‏احمقانه است.‏

چرا تحریم بد است؟
اصولا به سه دلیل نباید انتخابات را تحریم کرد
دلیل اول: محمود احمدی نژاد رئیس جمهور است. ‏
دلیل دوم: رئیس جمهور احمدی نژاد است.‏
دلیل سوم: کشور ایران توسط احمدی نژاد اداره می شود.‏

روشنفکرنمایان مساله دار منحط کافر بی دین
کسی که به ما نپریده بود، کلاغ ورپریده بود. از زمین و آسمان تیر خلاص به جان این دکتر ‏عبدالکریم سروش که در زندگانی مهم ترین کاری که سی سال است تلاش کرد اثبات کند دین ‏موضوعی خطرناک نیست و دین با آزادی تضاد ندارد و دین با دموکراسی بیگانه نیست و اصولا ‏آدم می تواند دین داشته باشد و به مردم حمله نکند، می بارد. حالا اگر مصباح یا مهدوی کنی یا ‏حجت الاسلام فاکر یا هر نوع ترتیب دهنده دیگر، چنین چیزی گفته بود، غصه نمی خوردیم، ‏بالاخره می گفتیم دارند به رسالت الهی شان عمل می کنند. حالا چرا مجید مجیدی؟ از دیروز دارم ‏به کلاغ و ورپریده و این جور چیزها فکر می کنم. در یک وب سایت امت حزب الله این عنوان ‏رویت شد که « مجید مجیدی نسبت به اهانت روشنفکرنماها به مقدسات اعتراض کرد.» همه چیز ‏این اعتراض را می شود آدم بفهمد، جز اینکه می گویند « روشنفکر نماها»، چرا « روشنفکر ‏نماها»؟ مگر معتقد نیستیم که همه روشنفکران فاسد و غربزده و خائن و پلید و بیمار هستند؟ همان ‏روشنفکر خالی هم بگوئیم مردم منظورمان را می فهمند.‏

شفاف، شفاف، شفاف تر
محمد البرادعی گفت: « ایران باید شفاف تر باشد.» کارشناسان توضیح دادند که به چه دلیل ایران ‏نمی تواند شفاف تر باشد
توضیح اول: چون از پشت آن همه چیز معلوم می شود.‏
توضیح دوم: اگر ایران شفاف باشد مردم می فهمند پشت قضیه چه خبر است.‏
توضیح سوم: چون آن پشت اصلا چیز جالبی نیست.‏
توضیح چهارم: ایران حاضر است شفاف برخورد کند، اما پشت پرده.‏

سردار رفت مسافرت
صاحابش اومد. بالاخره بعد از اینکه 1.5 میلیون نفر از خانمهای کشور به اتهام فساد اخلاقی ‏مورد تذکر قرار گرفتند، بعد از اینکه صدها نفر به عنوان اراذل و اوباش فاسد بازداشت، زندانی ‏و کلی از آنان اعدام شدند، بعد از اینکه هزاران نفر به عنوان خرده فروشان فاسد مواد مخدر به ‏زندان افتادند، بعد از اینکه هفته قبل نیروی انتظامی اعلام کرد 2000 سارق دستگیر شدند، ‏سردار زارعی فرمانده پلیس تهران به دلیل فساد اخلاقی از کار برکنار شد، ظاهرا گفته اند که ‏آقای شاهرودی یواشکی این کار را کرده و برای این که کسی متوجه این کار نشود یک هفته ای ‏است هیچ جا پیدایش نیست. ‏

پاسخ به سووالات انتخاباتی
حرف مرد یکی است، آن هم در آستانه روز جهانی زن. البته واقعیتش را بخواهید خیلی هم در ‏مورد این که مرد هستیم اصراری نداریم، اما روی اینکه حرف مان یکی است هم اصرار نداریم. ‏در سال گذشته بارها و بارها در مورد انتخابات مطالبی نوشتم، دیروز که داشتم مقالات دو سال ‏گذشته ام را نگاه می کردم دیدم دهها نوشته در این مورد دارم. در هفته آینده کلی از این نوشته ها ‏را به قول دوستان بازنشر می کنم. از طرف دیگر تصمیم گرفتم در پنج روز آخر به سووالاتی که ‏دوستان مساله دار درباره انتخابات دارند، حتما پاسخ بدهم که کسی لال و مساله دار پای صندوق ‏رای نرود و یا خدای ناکرده توی خانه ننشیند. سرتان را گول نمالید که این دفعه با دفعات قبل فرق ‏دارد، دفعه قبل هم همین فکر را می کردیم، مساله این است که لیست اصلاح طلبان در تهران باید ‏اولین رای های تهران را بیاورد، حتی اگر در پایان انتخابات بیست درصد که نه فقط ده درصد هم ‏نه، حتی اگر فقط ده نفر به مجلس بروند. اگر اولین افراد لیست وکلای تهران اصلاح طلبان باشند ‏معنی این حرف پیروزی در صحنه سیاسی است. کلیه کسانی که سووال دارند سووالات شان را ‏برای ای میل روزآنلاین یا برای ای میل دیگری من بفرستند تا هفته آینده به این سووالات پاسخ ‏بدهم. هر کسی هم که نظری دارد نوشته اش را کوتاه و مختصر بفرستد که در همین صفحه و اگر ‏جا نشد در دوم دام دات کام منتشر کنم. چراغها را روشن کنیم و برای رسیدن به روز جمعه ‏حرکت کنیم. ‏
ebrahim.nabavi@gmail.come

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 20:56  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

زندانی دمپایی صورتی

سید ابراهیم نبوی - چهارشنبه 15 اسفند 1386 [2008.03.05]

آخرین لیست ها هم اعلام شد. شورای نگهبان هم تا آخرین لحظه مقاومت دلیرانه ای کرد. اصلاح ‏طلبان لیست انتخاباتی تهران را منتشر کردند. وزارت کشور هم دارد تلاش می کند که حداقل تا ‏یک هفته پس از برگزاری انتخابات لیست را منتشر کند. به نظر نمی رسد کسی علاقه ای به ‏برگزاری انتخابات داشته باشد، راست ها با وجود اینکه مطمئن هستند که رقیب ندارند، به نظر ‏می رسد می ترسند یک دفعه رای نیاورند. اصلاح طلبان هم با وجود اینکه می دانند که باید همین ‏چهار تا و نصفی کرسی مجلس را بگیرند، اما انگار می ترسند اعلام کنند که قرار است حضور ‏فعال داشته باشند. فعلا در رفتار انتخاباتی دو گروه تفاوت های زیر قابل کشف است:‏
اول: اصلاح طلبان معترض اند که چرا رد صلاحیت شده اند، به همین دلیل چند نفرشان که تائید ‏صلاحیت شده بودند و قطعا انتخاب می شدند از انتخابات انصراف دادند. ‏
دوم: اصلاح طلبان رسانه ندارند، به همین دلیل هم در همان دو تا رسانه ای که دارند به جای تبلیغ ‏برای پیروزی شان در انتخابات دارند نظرات کسانی را منتشر می کنند که با حضورشان در ‏انتخابات مخالف اند، در عوض رئیس جمهور برای پیروزی در انتخاباتی که می داند کسی رقیبش ‏نیست، سفر بغداد می رود و از سفر نیامده مصاحبه مطبوعاتی انتخاباتی می کند.‏
سوم: اصلاح طلبان در نشریات شان دائما دارند تاکید می کنند که اصولگرایان با هم هیچ اختلافی ‏ندارند و سر و ته یک کرباس هستند، در عوض اصولگرایان و صدا و سیما و غیره دارند ‏اختلافات اصلاح طلبانی را نشان می دهند که 80 درصد لیست شان مثل هم است. ‏
چهارم: اصلاح طلبان با وجود اینکه با دولت مخالفند، اصلا هیچ انتقادی از دولت نمی کنند و فقط ‏دارند جوراب همدیگر را بادبان می کنند، در عوض اصولگرایان که دولت را در دست دارند، ‏دارند از دولت انتقاد می کنند تا ملت به آنها به عنوان مخالفین دولت رای بدهند و به اصلاح طلبان ‏به عنوان طرفدار دولت رای ندهند.‏
پنجم: بزرگان اصلاح طلب مثل هاشمی و خاتمی به جای دفاع از نامزدهای اصلاحات فعلا ‏سیاست سکوت در پیش گرفتند که پس از افتادن همه مجلس به دست دولتی ها، بعدا اعتراض کنند، ‏در عوض بزرگان اصولگرایان از رهبری گرفته تا پائین از ملت می خواهند در صحنه حاضر ‏شوند و به اصولگرایان رای بدهند.‏
ششم: اصلاح طلبان وقتی قدرت دارند چنان بازی می کنند انگار هیچ قدرتی ندارند، وقتی هم ‏قدرت ندارند چنان بازی می کنند انگار در هر حال برنده خواهند شد، اما اصولگرایان هر چقدر ‏هم قدرت داشته باشند، دنبال بقیه قدرتی که ندارند می روند. ‏
نتیجه گیری اخلاقی: پیروزی در انتخابات یک بازی سیاسی است، اگر کسی خوب بازی کند می ‏برد حتی اگر حق نداشته باشد، اگر هم بد بازی کند، می بازد، حتی اگر حق داشته باشد.‏

چهارده اسفند آمد و رفت
این مملکت حساب و کتاب ندارد، یک دفعه می بینی چنان همه مصدق را تبدیل می کنیم به تنها ‏انسان مهم در تاریخ کشور که انگار در تمام این تاریخ کسی جز او وجود نداشته و روز چهاردهم ‏اسفند می شود مبدا تاریخ مان و ملی کردن نفت می شود مهم ترین حادثه بشری و کودتای 28 ‏مرداد هم می شود تنها دلیل مخالفت ما با آمریکای جهانخوار و دو سال بعد می بینی 14 اسفند آمد ‏و رفت و کسی یادش نبود که امروز همان 14 اسفند است که روز درگذشت مصدق بود. امسال ‏هرچه این طرف و آن طرف خبرها را گشتیم خبری از چهارده اسفند نبود. ‏

پیروزی دیپلماتیک پس از پیروزی هسته ای
صدا و سیما اعلام کرد در نشست شورای امنیت آمریکا و اروپا شکست خوردند، چون به جای ‏اینکه 15 رای علیه ایران داده شود، 14 کشور علیه ایران رای داد و کشور اندونزی رای ممتنع ‏داد. تا این لحظه حساس تاریخی صدور چهارده رای علیه ایران بزرگترین موفقیت دیپلماتیک ‏احمدی نژاد محسوب می شود، کارشناسان پیش بینی می کنند که احتمالا اگر ایران با همین سرعت ‏پیش برود و هر دو سال موفق بشود یک رای مخالف را به ممتنع تبدیل کند، تا بیست سال دیگر و ‏در زمان صدور قطعنامه سی ام احتمال دارد که شورای امنیت بیست سال بعد، با هفت رای ممتنع ‏باز هم ایران را محکوم کند. واقعا دیپلماسی خیلی چیز مهمی است، سعی کنید این موضوع را ‏درک کنید.‏

مجید مجیدی در بایکوت
فیلمسازی هم در ایران روز به روز سخت تر می شود. از یک طرف باید در صحنه فعال باشی، ‏از طرف دیگر باید حواس ات به پشت صحنه باشد، باید کلی بازی کنی تا بتوانی در صحنه بمانی، ‏از آن طرف دیگر دوربین هم روشن است. وسط این همه مجتهد و صاحب نظر دینی و مراجع ‏تقلید و علمای اعلام که در صدور حکم تکفیر تخصص دارند، یک دفعه مجید مجیدی حکم تکفیر ‏سروش را صادر کرد و سخنانش در ابعاد وسیع از صدا و سیما پخش شد. راستی کسی از حاتمی ‏کیا و کمال تبریزی و میرکریمی و بقیه بچه مذهبی های درست و حسابی سینما کسی خبری ندارد؟ ‏خدا حفظ اش کند، حاتمی کیا چند سال قبل وسط دعواهای سیاسی می گفت « در شرایط فتنه و ‏طوفان باید آدم مواظب شترهایش باشد.» من فکر کنم مجیدی یادش رفته که بالاخره این شتر پشت ‏در خانه او هم می خوابد. شاید هم اصلا به شتر فکر نمی کند. ‏
‏ ‏
زندانی دمپایی صورتی
گاهی اوقات آدم نمی داند که آنچه دیگران می گویند و مطمئن است دروغ است، واقعا حقیقت دارد ‏یا چیزهایی که خودش دیده است، دروغ بوده. یک دفعه می بینی در مملکتی که اگر یک نفر سه ‏روز در ایران روزنامه نگاری کرده باشد، قطعا همه متوجه وجود او می شوند، یک « زورو» یا ‏یک « چه گوارا» پیدا می شود و یک کتاب پانصد صفحه ای می نویسد درباره 24 ساعتی که در ‏زندان اوین بازداشت شده و توضیحاتی درباره زندان اوین می دهد که هرچه می خواهی خودت را ‏قانع کنی که این زندان اوین همان زندان اوین است که تو از آن خبر داشتی و دیده بودی به نتیجه ‏نمی رسی. مشکل این است که ایشان هم همان روزی زندانی بوده که تو هم زندانی بودی، بنا ‏براین حتما تو اشتباه می کنی، چون نمی شود که یک موجود محترم یک کتاب قطور در مورد ‏واقعه ای بنویسد و آن واقعه اتفاق نیفتاده باشد. مقاله ای منتشر شد در گاردین در مورد خانمی به ‏نام « زهرا قهرمانی» که حقایق جدیدی را درباره زندان اوین فاش کرد. واقعا این رژیم جمهوری ‏اسلامی عجب رژیم کثیفی است، می بینی تو را چهار ماه می اندازند توی زندان اوین ولی در تمام ‏این مدت نمی توانی بفهمی زندان اوین چیست. به بخشی از واقعیاتی که « زهرا قهرمانی» که پس ‏از یک ماه زندان به استرالیا رفت، در کتابش نوشته است چنین است:‏
‏1) متهم به دلیل این که دانشگاه شلوغ شده بود، در خیابان الکی دستگیر شد و او را به سلول ‏فاحشه ها انداختند. در آن زمان متهم نوزده ساله بود و حال 27 ساله است. ‏
‏2) متهم دستگیر شد چون مادرش زرتشتی و پدرش کرد بود. البته جرم او این بود که در دوران ‏خاتمی در خیابان رد می شد که دستگیر شد.‏
‏3) شورش زهرا زمانی آغاز شد که « پدرش برايش يک جفت دمپايي ‏صورتي خرید که با وجود ‏قوانين سختگيرانه جمهوري اسلامي، نمي توانست از آن استفاده کند.» ‏
‏4) دور و بر شوهر متهم که در آن سال 19 ساله بود « زنانی با چادرهای نازک و شورت های ‏توری» می چرخیدند. ‏
‏5) زندان اوین در سال 1378 مختلط بود؛ زهرا در زندان اوین با مردی به نام سهراب که در ‏طبقه بالای سلولش بود و یک زندانی سیاسی بود ارتباط برقرار کرد. ‏
‏6) زهرا در زندان اوین وقتی چشم بندش یک لحظه کنار رفت، این صحنه را دید: « راهرويي که ‏پبش رو و پشت سرم قرار داشت، تا بي نهايت ‏ادامه داشت. صدها در پشت سر هم قرار گرفته ‏بودند و در زمان هواخوري، راهروها در چپ و راست قرار ‏مي گرفتند.» توضیح اینکه در زندان ‏اوین صدها در پشت سر هم باز می شود، فرض کنید فاصله هر دو تا در 5 متر باشد، سالنی به ‏طول پانصد متر( حداقل صد در وجود دارد) در اوین وجود دارد. یعنی یک سالن زندان اوین به ‏اندازه ورزشگاه آزادی است. ‏
‏7) در دادگاه « قهرماني از دست زن تايپيست يا منشي دادگاه که با صداي تيزش، اتهاماتش را از ‏روي ‏صفحه کامپيوتر مي خواند، عصباني بود. او به همان مدت زماني که در زندان گذرانده بود ‏محکوم و از ‏تحصيل، محروم شد.» به عبارت دیگر پی می بریم که در دادگاه های چمهوری ‏اسلامی « زن تایپیست» حضور دارد. و منشی دادگاه از روی « صفحه کامپیوتر» اتهامات را می ‏خواند. ‏
چند نتیجه منطقی
‏1)‏ نویسنده احتمالا در بیست سال اخیر هرگز در ایران زندگی نکرده است.‏
‏2)‏ نویسنده احتمالا یک استرالیایی است که برای فروش بیشتر کتابش از اسم مستعار زهرا ‏قهرمانی استفاده کرده است.‏
‏3)‏ نویسنده حتی یک بار هم یک کتاب از خاطرات زندانیان اوین را ندیده است.‏
‏4)‏ نویسنده نه تنها تا به حال دادگاه نرفته است، بلکه حتی یک بار هم کتاب یا مقاله ای را ‏درباره دادگاه های ایران نخوانده است.‏
‏5)‏ نویسنده اشتباها دستگیر شده و یک ماه در قسمت فواحش زندانی می شود، در آنجا عاشق ‏مردی می شود که هم سلولش بود و در همان یک ماه زن زندانبانی می خواست به او ‏دست درازی کند، و در همان یک ماه شکنجه می شود( جرم زندانی تمایل به پوشیدن ‏دمپایی صورتی است) و بعد از یک ماه از تحصیل محروم شده و به استرالیا می رود.‏
‏6)‏ نویسنده ابعادی را برای زندان اوین ارائه می کند که حداقل بیست برابر زندان واقعی ‏است. ‏
‏7)‏ از همه مهم تر اینکه این حقایق مهم نه در یک نشریه درپیتی و درجه سه، بلکه در نشریه ‏معتبر « گاردین» منتشر شده است.‏


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 4:48  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

ده روز به انتخابات

سید ابراهیم نبوی- سه شنبه 14 اسفند 1386 [2008.03.04]

این سخنگوی شورای نگهبان هم موجود بامزه ای است. تا دیروز معلوم شد بیش از 2000 نفر رد ‏صلاحیت شده اند، یک روز اعلام می کنند که 4500 نفر تائید صلاحیت شدند، روز دیگر اعلام ‏می کند بیش از 4000 هزار نفر تائید صلاحیت شدند، یک روز اعلام می کنند بیش از صد نفر ‏علاوه بر 4400 نفر تائید صلاحیت شدند، روز دیگر اعلام می کنند 800 نفر در تهران تائید ‏صلاحیت شدند، روز بعد می گویند 3600 نفر علاوه بر تهران تائید صلاحیت شدند. فعلا هر روز ‏داریم همان خبر دیروزی را به شکلی جدید می شنویم.‏
اصلاح طلبان با سه لیست انتخاباتی وارد انتخابات تهران شدند که این سه لیست تقریبا در 27 ‏مورد از 30 مورد شبیه هم است، اصولگرایان هم با یک لیست انتخاباتی وارد شدند که در همان ‏یک لیست ده تا سی نفر متفاوت هستند. فعلا مهم ترین موضوع این است که هنوز لیست نهایی ‏نامزدها اعلام نشده، مردم هم می دانند که انتخابات حتما ده روز دیگر برگزار می شود. دولت هم ‏از همه می خواهد در انتخابات شرکت کنند، اصولگرایان هم پیش بینی کردند که انتخابات را می ‏برند، اصلاح طلبان هم در انتخابات شرکت می کنند ولی معلوم نیست به کی می خواهند رای ‏بدهند. مطابق معمول همه چیز در وقت اضافه اتفاق می افتد. البته برای ما به عنوان یک ایرانی ‏خیلی هم فرق نمی کند، وقتی ما برای تصمیم گرفتن در مورد سرنوشت مان به ده دقیقه وقت نیاز ‏داریم، در هر حال فرقی نمی کند، اگر دو سال هم فرصت داشته باشیم در همان ده دقیقه آخر ‏تصمیم می گیریم. ‏

همان اشتباه همیشگی
البته ما که مومن نیستیم، آنها هم مار نیستند، ولی نمی دانم چند بار باید یک اتفاق بیفتد تا به این ‏نتیجه برسیم که همان اتفاق خواهد افتاد؟ اصلاح طلبان که در چند انتخابات قبلی یا عملا انتخابات ‏را تحریم کرده بودند یا اینکه فکر کرده بودند بالاخره یک طوری می شود و بعدا به این نتیجه ‏رسیدند که کار اشتباهی کردند، باز هم دارند همان اشتباه قبلی را می کنند. چرا فکر نمی کنند که ‏اگر می توانند ده نفر را به مجلس بفرستند، همان ده تا را باید محکم نگه دارند. البته « شورای ‏فعالان ملی مذهبی اعلام عدم شرکت در انتخابات را کردند» باز هم بهتر از تحریم کردن است. ‏البته بگویم که من خودم عمیقا طرفدار تحریم هستم، ولی واقعیت این است که این کار از نظر ‏عقلانی درست نیست. چند دلیل هم دارم که به نظرم روی آنها فکر کنید بهتر است تا روی آنها ‏فکر نکنید.‏
اول: اگر انتخابات را تحریم نکنیم، حدود 53 درصد در انتخابات شرکت می کنند، اما اگر ‏انتخابات را تحریم کنیم، احتمالا 51 درصد از واجدین شرایط در انتخابات شرکت می کنند، با این ‏وجود ما معتقدیم که 90 درصد مردم مثل ما فکر می کنند، البته فقط ما اینطوری نیستیم، کسی که ‏‏20 درصد رای می آورد هم عملا معتقد است 90 درصد مردم طرفدارش هستند، کسی هم که 2 ‏درصد طرفدار دارد فکر می کند 90 درصد مردم طرفدارش هستند. اشکال تحریم این است که ‏معلوم می شود چند درصد طرفدار ما هستند، به همین دلیل برای جلوگیری از افسردگی سیاسی ‏بهتر است تحریم نکنیم.‏
دوم: ما در هر حال معتقدیم انتخابات با تقلب برگزار می شود. در انتخابات احمدی نژاد که اصلاح ‏طلبان آن را برگزار کردند و شورای نگهبان دست اصولگرایان بود و اصولگرایان پای صندوق ‏ها بودند، هم اصولگرایان و هم اصلاح طلبان این انتخابات میمون و مبارک را تقلبی می دانستند. ‏نکته این که رئیس قوه مجریه و رئیس قوه مقننه هر دو معتقد بودند انتخابات با بداخلاقی برگزار ‏شده است. ما که در هر حال حتی اگر انتخاب بشویم هم معتقدیم که انتخابات با تقلب برگزار می ‏شود، این چه کاری است در انتخاباتی که با تقلب برگزار می شود تحریم می کنیم؟ فقط انتخاباتی ‏را می شود تحریم کرد که مطمئن باشیم برگزاری آن با سلامت صورت می گیرد، چون اگر ‏انتخابات سالم نباشد ما چطور می خواهیم اثبات کنیم که تحریم ما اثر داشته است؟ ‏
سوم: اگر به فرض انتخابات تحریم شود و با یک فرض دشوار دیگر دولت اعلام کند که مثلا 60 ‏درصد مردم در انتخابات شرکت نکردند( که مطمئنیم که دولت این کار را نمی کند) تازه می توانیم ‏ثابت کنیم مردم در انتخابات به دلیل تحریم مورد نظر ما شرکت نکردند، در این صورت می ‏توانیم بگوئیم که حکومت مشروعیت قانونی ندارد. یعنی همین چیزی که همین حالا هم بدون دلیل ‏و آمار می گوئیم در آن شرایط با دلیل می گوئیم، ما که در هر حال چنین اعتقادی داریم، پس چرا ‏بیخودی خودمان را آزار می دهیم؟ ‏
چهارم: هیچ کس در این تردیدی ندارد که انتخابات احمدی نژاد با کمترین حضور مردمی و با ‏بیشترین تحریم پس از انقلاب برگزار شد و طبعا به همین دلیل دولت احمدی نژاد باید کمترین ‏مشروعیت را داشته باشد، کمترین قدرت را داشته باشد و در جهان کمترین پذیرش را داشته باشد، ‏در حالی که دولت احمدی نژاد بیشترین قدرت را دارد، در تمام دنیا هم تا به حال هیچ رئیس ‏جمهوری به اندازه احمدی نژاد نماینده ایران نبوده است. حتی بچه های پنج ساله آمریکای لاتین هم ‏اسم رئیس جمهور ایران را می دانند و او را با انگشت نشان می دهند و می گویند « ماحموت ‏ماحموت» اگر قرار است تحریم کنیم اما دولت مشروعیت بیشتری پیدا کند، بیخودی چرا خودمان ‏را سبک می کنیم.‏
پنحم: ما اگر انتخابات را تحریم نکنیم و انتخابات با حضور گسترده مردم برگزار شود، حکومت ‏در هر حال اعلام می کند که آخرین انتخابات پرشورترین انتخابات بود. اگر هم انتخابات را تحریم ‏کنیم و مردم در انتخابات شرکت نکنند باز هم حکومت اعلام می کند انتخابات با شور فراوان ‏برگزار شد، ما که می دانیم در هر حال حکومت همین را اعلام می کند. ‏
ششم: قبلا پنج انتخابات را تحریم کردیم نتیجه اش را دیدیم، حداقل به آنچه دیدیم اعتماد کنیم. البته ‏نکته مهم این است که هر ایرانی معتقد است این دفعه فرق می کند، و البته در آن پنج بار هم به ‏همین موضوع معتقد بودیم.‏

قطعنامه سوم
قطعنامه سوم هم طبق معمول تصویب شد، می شود گفت گیجم. از شنیدن خبری که یقین داشتم ‏اتفاق می افتد تعجب کردم. به نتایج زیر رسیدم
یا حکومت ایران خیلی دیوانه است.‏
یا همه دنیا خیلی احمق اند.‏
یا حکومت ایران فکر می کند همه دنیا خیلی احمق اند.‏
یا همه دنیا فکر می کنند حکومت ایران خیلی دیوانه است.‏
یا دنیا عوض شده است و ما خبر نداریم.‏
یا ایران عوض نشده است و دنیا هنوز این را نمی داند.‏

دیکتاتوری مسرت بخش و دیکتاتوری معمولی
احمدی نژاد در جریان بازدید از عراق گفت « عراق بدون دیکتاتور مسرت بخش است.» آگاهان ‏سایر موارد را چنین اعلام کردند
‏1) در ایران دیکتاتوری ربطی با مسرت ندارد‏
‏2) ما نمی دانیم دیکتاتوری یعنی چه
‏3) دیکتاتور یکی بود و آن هم مرد.‏
‏4) ما به زور اثبات می کنیم دیکتاتور نیستیم و هر کسی هم بگوید دیکتاتور هستیم پدرش را در ‏می آوریم.‏
‏5) ما معتقدیم که آمریکا نمی تواند با تانک به عراق دموکراسی بیاورد، و در همین حال معتقدیم ‏که آمدن آمریکا به عراق باعث شد وضع مسرت بخشی غیر دیکتاتوری ایجاد شود.‏

بنده مسوول آن نخواهم بود
رئیس جمهور پس از تصویب لایحه بودجه گفت « دولت مسوول گرانی های سال آینده نخواهد ‏بود.» رئیس جمهور در حالی این نظر را داد که در سالهای قبلی هم هرگز قبول نکرده بود ‏مسوول گرانی است.‏
مسوول گرانی های امسال دولت قبلی بود
مسوول گرانی یک سال قبل دار و دسته هاشمی رفسنجانی بودند
مسوول گرانی های دو سال قبل هم به گفته رئیس جمهور مطبوعات و خبرنگاران بودند.‏

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 7:35  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

کاویان درفشش و روزبه گهربار

سید ابراهیم نبوی - دوشنبه 13 اسفند 1386 [2008.03.03]

من واقعا از نحوه برخورد تلویزیون صدای آمریکا با نظرات مخالف لذت می برم، بخصوص ‏دیشب برنامه ای درباره انتخابات دیدم که در من این سووال ایجاد شد که چرا ما ایرانیان ‏دموکراسی را نمی فهمیم و چقدر نیاز داریم که افرادی مانند آقای فرهودی به عنوان مجری صدای ‏آمریکا و کسی که در مرکز دموکراسی زندگی می کند، به ما یاد بدهند که دموکراسی چیست. ‏احساس می کنم که اگر یک شبکه تلویزیونی مثل شبکه صدای آمریکا بتواند صدای موافقان و ‏مخالفان خودش را دقیقا به همین صورتی که در برنامه های زیبای این شبکه تلویزیونی پخش می ‏شود، پخش کنند، چیزی نمی گذرد که مردم ایران معنای دموکراسی را خواهند فهمید. در حالی که ‏ممکن است همین مردم به آمریکا بروند و پس از بیست سال در آنجا نه زبان انگلیسی را یاد ‏بگیرند و نه دموکراسی را بفهمند. باز خدا را شکر که اگر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ‏نظرات مخالفان را پخش نمی کند، حداقل صدای آمریکا هست که ما بفهمیم دموکراسی یعنی چی؟

به همین دلیل در آستانه انتخابات هشتمین مجلس شورای اسلامی تصمیم گرفتیم برای راهنمایی ‏ملت آزاده ایران با دوتن از صاحبنظران مخالف و موافق شرکت در انتخابات گفتگو کنیم و از این ‏طریق مردم را برای شرکت نکردن در انتخابات آماده کنیم. مصاحبه کننده ما در این مثال و در ‏این برهه حساس زمانی استاد فرهاد فرهی مجری برجسته صدای روز[ وابسته به روزآنلاین] ‏است.‏

فرهاد فرهی: همانطور که می دانیم انتخابات فرمایشی مجلس هشتم تا هفته دیگر برگزار می شود ‏و مردم ایران که همه ناظران آگاه، بدون هیچ استثنایی مطمئن هستند که هیچ کدام از مردم در ‏انتخابات شرکت نمی کنند، پیش بینی کرده اند که یک بار دیگر مردم به جمهوری اسلامی و ‏بخصوص اصلاح طلبان حاکم نه خواهند گفت. برای آگاهی ذهن مردم ایران تصمیم گرفتیم با دو ‏تن از موافقان و مخالفان انتخابات گفتگو کنیم. در این برنامه استاد کاویان درفشش به عنوان موافق ‏شرکت در انتخابات و آقای روزبه گهربار به عنوان مخالف حضور در انتخابات گفتگو کنیم. در ‏همین جا از خودمان قدردانی می کنیم و ای کاش جمهوری اسلامی منحط و کثافت بی شعور کمی ‏مانند ما عدالت را رعایت می کرد و اجازه می داد که همانطور که صدای روز تا با رویکردی ‏دموکراتیک و آگاهی بخش و عادلانه به مخالفان و موافقان خود اجازه مخالفت می دهد، آنها هم ‏این شهامت را داشتند که به مخالفان خود اجازه اظهار نظر بدهند. در ابتدا از استاد کاویان درفشش ‏به عنوان موافق شرکت در انتخابات نمایشی و فرمایشی رژیم جبار جمهوری اسلامی می خواهم ‏که علت موافقت شان را با حضور در این انتخابات فرمایشی بگویند. آقای درفشش لطفا بگوئید که ‏چرا از حضور مردم در انتخاباتی که نتیجه آن قبلا معلوم شده و نباید کسی در آن شرکت کند، ‏دفاع می کنید، به عنوان اولین سووال می خواستم بپرسم که آیا قبول دارید که خیلی آدم بی شعوری ‏هستید که از حضور مردم در این انتخابات دفاع می کنید؟
کاویان درفشش: البته من در مورد انتخابات فرمایشی مواردی را.....‏

فرهاد فرهی: پس شما معتقدید که مردم باید در انتخابات شرکت کنند و فرصتی به این رژیم ‏ددمنش بدهند که باز هم یک نمایش دیگر راه بیندازد، در حالی که نتایج انتخابات از حالا معلوم ‏است و شما خودتان هم می دانید که مردم نباید در انتخابات شرکت کنند، آیا با من موافق هستید؟
کاویان درفشش: بله، من معتقدم که نتیجه انتخابات از قبل معلوم است و به نظرم مردم باید در ‏انتخابات فرمایشی شرکت کنند و به جای اینکه رای ندهند، به زنان رای بدهند تا.....‏

فرهاد فرهی: ممنون از توضیحات شما که به عنوان موافق انتخابات صحبت کردید، اما مردم ‏ایران همین حالا با من تماس گرفتند و گفتند که زنان کاندیدا هم دست نشانده رژیم هستند و اصولا ‏شما خودتان هم می دانید که مردم نباید به آنها هم رای بدهند، لطفا توضیح بدهید که چرا مجلس در ‏حکومت پهلوی آزادی های زیادی داشت و در حال حاضر یک مجلس فرمایشی است که کسی ‏نباید در انتخابات مجلس شرکت کند.‏
کاویان درفشش: در مجالس حکومت پهلوی آقای پزشکپور...‏

فرهاد فرهی: اتفاقا توضیح جالبی دادید که نشان می دهد که چرا مردم در انتخابات نمی خواهند ‏شرکت کنند و شما هم متوجه شدید که چه اشتباه بزرگی کردید و البته ما چون نظرات موافق و ‏مخالف را در برابر هم می گذاریم، نظرات شما را در موافقت با انتخابات فرمایشی پخش کردیم. ‏لطفا بفرمائید که آیا موافق هستید که رای دادن به زنان کاندیدای مجلس هم کار غلطی است، پس ‏اگر موافقید چه راه حل دیگری دارید به عنوان موافق انتخابات؟
کاویان درفشش: من معتقدیم که این راه حل که ما به کاندیداهای زن رای بدهیم کار بیخودی است ‏و نباید به آنها رای بدهیم، بلکه می گویم مردم به جای اینکه در خانه بنشینند، باید از خانه بیرون ‏بروند و در صندوق ها وارد شوند و روی برگه رای بنویسند ما با رژیم مخالفیم، چون این راه....‏

فرهاد فرهی: البته این نظر شما هم نظر بیخودی است و مردم با من تماس می گیرند و مخالفت ‏شان را با شما اعلام می کنند، با توجه به این که نظر شما را به عنوان یک موافق با انتخابات ‏شنیدیم به سراغ یکی از مخالفان رای گیری می رویم و با ایشان حرف می زنیم. آقای روزبه ‏گهربار! لطفا بگوئید چرا مردم نباید در انتخابات شرکت کنند، چون حضورشان باعث می شود تا ‏رژیم مشروعیت پیدا کند، درست است؟ آیا قبول دارید که نظر من به عنوان یک مجری بی طرف ‏کاملا درست است؟
روزبه گهربار: بله، کاملا درست است، البته من باید بگویم که اصلا مردم نباید از خانه بیرون ‏بروند، چون رژیم از آنها فیلمبرداری می کند و بعدا از آنها سوء استفاده می کند، برای همین از ‏مردم می خواهم که اصلا پای شان را از خانه بیرون نگذارند. ‏

فرهاد فرهی: بله، این نظر بسیار درستی است، چون اگر مردم از خانه بیرون بروند ممکن است ‏با آنها مصاحبه کنند و حکومت به جهان اعلام کند که عده ای در انتخابات شرکت کرده اند، اگر ‏نظر مخالف دیگری هم دارید اعلام کنید.‏
روزبه گهربار: بله نظر شما کاملا درست است، البته من می خواهم توضیح بدهم که رژیم بسیار ‏تلاش می کند تا مردم در روز انتخابات از خانه بیرون بروند که من از مردم می خواهم بنشینند در ‏خانه و سعی کنند اصلا پای شان را از خانه بیرون نگذارند.‏

فرهاد فرهی: ممنون از لطف شما، برای مردم توضیح می دهم که به گفته آقای گهربار مردم از ‏خانه بیرون نروند، این یک موضوع مهم است. مردم باید بدانند که هر کسی در روز انتخابات از ‏خانه بیرون برود، خیلی موجود بی شعوری است. پس شما هم با من موافق هستید که مردم حق ‏ندارند روز انتخابات از خانه شان تکان بخورند؟‏
روزبه گهر بار: من معتقدم که مردم بهتر است در روز انتخابات از خواب هم بیدار نشوند، چون ‏ممکن است وقتی بیدار شدند، وسوسه بشوند بروند سر کوچه و بعد رژیم آنها را دستگیر کند و آنها ‏را مجبور به رای دادن کند.‏

فرهاد فرهی: البته الآن سه میلیون نفر از هموطنان با من تماس گرفتند و گفتند ممکن است در ‏روز انتخابات مامورین رژیم زنگ در خانه مردم را بزنند و آنها را برای رای گیری ببرند، آیا ‏قطعا با من موافق هستید که بهتر است مردم برق خانه شان را قطع کنند که کسی موفق به زنگ ‏زدن نشود؟ آیا با نظر من کاملا موافق هستید یا بزنم شکم تان را جر بدهم؟
روزبه گهربار: بله، من کاملا موافقم....‏

فرهاد فرهی: از آقای درفشش هم می خواهم نظرات شان را بفرمایند....‏
کاویان درفشش: می خواستم بگویم که مردم باید روز انتخابات....‏

فرهاد فرهی: خیلی ممنون، نظر موافق شما را هم شنیدیم و از هر دو میهمان برنامه تشکر می ‏کنیم، بخصوص از برنامه خودمان که به عنوان یک رسانه دموکراتیک نظرات موافق و مخالف ‏را مطرح می کند و ای کاش جمهوری اسلامی هم مثل ما رفتار دموکراتیک را نشان می داد.‏
کاویان درفشش: من می خواستم خداحافظی کنم و ....‏

فرهاد فرهی: خفه شو! شما خداحافظی نکن، آقای روزبه گهربار! شما اگر می خواهید به جای ‏ایشان هم خداحافظی کنید.‏
روزبه گهربار: من از طرف کلیه مخالفان و موافقان شرکت در انتخابات که البته یقینا کسی موافق ‏حضور در انتخابات نیست، خداحافظی می کنم. ‏


+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 22:45  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

تراژدی دموکراسی محاکمه شد

سید ابراهیم نبوی - یکشنبه 12 اسفند 1386 [2008.03.02]

آقا یک نفر به شورای نگهبان خبر بدهد که انتخابات 13 روز دیگر برگزار می شود. من فکر می ‏کنم وزارت کشور تاریخ برگزاری انتخابات را به شورای نگهبان اعلام نکرده. تازه قرار است ‏اسامی نهایی کسانی که باید 13 روز دیگر انتخاب شوند، 3 روز دیگر اعلام شود. البته ‏اصولگرایان که فعلا دارند می زنند توی سر خودشان و هنوز لیست واحد ندارند، اما این اصلاح ‏طلبان هم دو تا و نصفی هستند، با این وجود تحمل چهار تا آدمی که مثل خودشان نیستند را ندارند. ‏دکتر رضا خاتمی گفته است که « کروبی اصلاح طلب نیست.» یادم افتاد به انتخابات مجلس ششم ‏که این همه زور زدیم که اثبات کنیم که هاشمی و کارگزاران اصلاح طلب نیستند، حالا باید ‏دستمال آبی برداریم و پر از گلابی برداریم و هیچی به هیچی. اصلا انگار از عقل خبری نیست. ‏به جای اینکه مجلس هشتم را بگیرند، دارند زور می زنند اثبات کنند که مجلس ششم چقدر کارهای ‏خوبی کردند. بابا! مجلس ششم مرد، بروید دو تا صندلی مجلس هشتم را بگیرید که فردا دوباره با ‏سرلخت وسط خیابان نمانید. ‏

دولت را تضعیف نکنید
آخر این هم شد حرف؟ اصلا ممکن است یک موجود زنده که هم رجل است، هم سیاسی است، هم ‏می خواهد نماینده مردم بشود، درباره سیاست و اقتصاد و فرهنگ و زندگی مردم و اوضاع ‏خاورمیانه حرف بزند، اما دولت را تضعیف نکند؟ مگر ممکن است کسی به ایران فکر کند و ‏دولت تضعیف نشود؟ رئیس جمهور خودش دهانش را باز می کند، دولت تضعیف می شود، ‏چطور ممکن است یک موجود زنده در ایران حرف بزند و دولت تضعیف نشود؟ آقای جنتی هنوز ‏اسامی داوطلبان مجلس را تائید نکرده، آنها را تهدید کرد که « نامزدها در تبلیغات شان به هیچ ‏وجه دولت را تضعیف نکنند.» البته دولت هم خودش هوای خودش را دارد. تا به حال 234 بار ‏پیشنهاد کردم، این هم 244 مین بار، عزیزان! لطفا خودتان از خودتان تعریف نکنید، یک موجود ‏درخشانی، یک حضرت مولانایی، یک مجتهد زاده ای پیدا کنید و به او پول بدهید که تعریف تان ‏را بکند. محمود احمدی نژاد، پس از اینکه درآمد دولت به سه برابر و قدرت خرید مردم به یک ‏سوم رسید، و برای اولین بار در تاریخ ایران صدها نفر به علت قطع برق و گاز و سرما مردند، ‏اعلام کرد: « ایران قدرت اول جهان است.» تره هم به تخمش رفت و حسنی هم به پدرش تشریف ‏برد و مشاور مطبوعاتی رئیس جمهورهم گفت: « ایران به لحاظ فکری، تمدنی و رهبری قدرت ‏برتر جهان است.» پیش بینی می شود از فردا این جمله توسط وزرا، وکلای طرفدار دولت، سفرا ‏و انواع موجودات عادل و باهنر تکرار شود.‏

شرایط ظهور احمدی نژاد
احمدی نژاد گفت « به باور من کاروان جهان به منزل های آخر خود نزدیک می شود.» طبیعی ‏است که وقتی همه پیش بینی های قبلی احمدی نژاد تا کنون درست از کار درآمده، این یکی را هم ‏باید قبول کنیم که درست است، به همین دلیل ما هم می پذیریم که کاروان جهان به منزل های آخر ‏خود نزدیک می شود. نشانه های ظهور امام زمان بشرح زیر است

اول: وزارت علوم و آموزش عالی: یکی از نشانه های ظهور این است که « علم از میان برداشته ‏می شود» در حال حاضر وزارت علوم با تمام قوا در حال از بین بردن علم هستند و اگر با همین ‏روش پیش بروند آخرین موانع ظهور هم تا چند ماه دیگر از بین می رود.‏
دوم: « منکر ظاهر می شود و فساد فراوان می گردد.» وقتی در پایتخت ام القرای اسلام، نیروی ‏انتظامی 1.5 میلیون نفر زن را به عنوان فاسد نهی از منکر کرده است، طبیعی است که در بقیه ‏دنیا هم احتمالا اکثر زنان فاسد هستند و چون زنان به تنهایی نمی توانند فاسد باشند، حتما بقیه ‏مردان هم فاسد هستند.‏
سوم: « جهل و نادانی ظاهر می شود» و « مردمان کم عقل را بر کارها گمارند.» در این مورد ‏لازم نیست دلایل زیادی بیاوریم، همین که عکس اعضای هیات دولت خودمان را با دقت نگاه کنیم ‏و زندگینامه و سوابق و تحصیلات آنها را مطالعه کنیم، دلایل کافی برای ظهور آقا را پیدا می ‏کنیم.‏
چهارم: « دروغ گفتن را حلال می شمارند» مثلا در زمان ظهور امام زمان حاکمانی سرکار می ‏آیند که آمارهای دروغ می دهند، جلوی دوربین دروغ می گویند، جلوی دوربین می گویند که در ‏هاله نور بودم و شش ماه بعد می گویند من چنین چیزی نگفتم، وقتی به خارج از کشورشان می ‏روند در مورد داخل کشور به خارجی ها دروغ می گویند و وقتی داخل می آیند در مورد خارج از ‏کشور دروغ می گویند. اصولا نگاه کنید به مصاحبه های رئیس جمهور و سخنگوی دولت.‏
پنجم: « فقها و هدایت کنندگان واقعی کم می شوند» مثلا در زمان ظهور طوری می شود که از ‏هر صد نفر روحانی و عالم دینی که بیست سال قبل به عنوان هدایت کنندگان مردم شمرده می ‏شدند، هشتاد نفرشان رد صلاحیت می شوند و نه تنها صلاحیت هدایت امت و همراهی با امام ‏زمان را ندارند، بلکه صلاحیت شرکت در انتخابات را هم ندارند.‏
ششم: « قتل و کشتار زیاد می شود» مثلا کار به جایی می رسد که هفته ای یک بار تعدادی را ‏دستگیر می کنند و جلوی چشم مردم اعدام می کنند و سعی می کنند که خبرش را هم پخش کنند که ‏امام زمان هرچه زودتر تشریف بیاورند.‏
هفتم: « جهان پر از ظلم و جور می شود.» مثلا مردم را در خیابان کتک می زنند، اگر زنی از ‏خودش دفاع کند، پلیس رسما اعلام می کند که مجرم است، پلیس اینقدر فاسد می شود که زنان را ‏وقتی به زندان می برند به آنها تجاوز می کنند و بعد می گویند خودکشی کرده اند، اگر کسی از ‏زندانی مظلوم دفاع کند، جلوی حرف زدنش را می گیرند. زنان و معلمین بچه ها را وسط خیابان ‏کتک می زنند، کف پای کارگری که پیغمبر دستش را بوسیده است شلاق می زنند. واقعا این ‏خارجی ها خیلی در زمان ظهور ظلم می کنند.‏
هشتم: « دین را به دنیا بفروشند» مثلا طوری می شود که دولت از پول نفت به مساجد پول می ‏دهد و علمای اسلام از سازمان تبلیغات اسلامی پول می گیرند، عده ای از علما هم از طریق ‏تجارت شکر و موز و جوراب از اسلام دفاع می کنند. برای علمای سایر بلاد هم پول نفت را می ‏دهند، و بعضی علما هم که اعتراض می کنند، البته در کشورهای خارج کار به جایی می رسد که ‏آنها را سالها در خانه شان زندانی می کنند. ‏
البته نشانه های دیگری هم هست که به نظرم لازم نیست، چون ممکن است اگر همه آن نشانه ها ‏را بگوییم امام زمان همین حالا ظهور کنند و فرصت تمام شدن این مقاله را هم پیدا نکنم. ‏
‏ ‏
تراژدی دموکراسی در ایران
دادگاه کتاب عماد الدین باقی به نام « تراژدی دموکراسی در ایران» تشکیل شد. در این دادگاه ‏قاضی ناشر را به خاطر اینکه عده ای کتابش را در بازار آزاد بصورت تقلبی چاپ کرده بودند، ‏محاکمه کرد. همین قاضی نویسنده را بخاطر اینکه علیه پخش کننده کتابش شکایت نکرده است ‏محکوم کرد و مدیر وقت وزارت ارشاد را که در زمان وزیر رسمی و رئیس جمهور رسمی ‏کشور اجازه چاپ کتاب را داده بود، به دلیل اینکه به کتاب بدون خواندن آن مجوز داده است، ‏محاکمه کرد. برای اینکه بفهمیم انتشار همین کتاب خودش « تراژدی دموکراسی در ایران» است، ‏همین دادگاه کافی است. چرا که
‏1) کتاب درباره قربانیان قتلهای زنجیره ای در ایران است. این مقتولین علاوه بر اینکه به قتل ‏رسیدند، در حال حاضر کسی حق ندارد درباره آنها حرف بزند.‏
‏2) وکلای افرادی که مقتول شدند، به دلیل دفاع از خانواده های مقتولین سالها به زندان رفتند.‏
‏3) کسانی که از مقتولین در مطبوعات دفاع کردند، سالها به همین دلیل زندانی شدند.‏
‏4) نشریاتی که از مقتولین دفاع کردند، توقیف شد.‏
‏5) قاتلین از صحنه روزگار محو، یکی از آنها خودکشی کرد، بقیه بی آبرو شدند و زن یکی از ‏عوامل قتل ها به عنوان جاسوسه معرفی شد.‏
‏6) بازجویان قاتلین دستگیر و زندانی و بازداشت شدند و پس از مدتی آزاد شدند.‏
‏7) فرزندان مقتولین و طرفداران شان و وکلای آنها از کشور آواره شدند.‏
‏8) کسانی که دستور قتل ها را داده بودند، در حال حاضر مدیران سیاسی اصلی کشور هستند و ‏صلاحیت طرفداران مقتولین را رد می کنند.‏
به نظر شما همین موارد گفته شده نشان نمی دهد که « تراژدی دموکراسی در ایران» تا چه حد ‏موضوع مهمی است؟


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 4:56  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

پیروز شدیم چون اصولا پیروز هستیم

سید ابراهیم نبوی - چهارشنبه 8 اسفند 1386 [2008.02.27]

 

پیروزی واقعا شیرین است، بخصوص این که برای پیروزی این همه زحمت کشیده باشیم، مثلا ‏رئیس جمهور عزیزمان ساعتها بخاطر رسیدن به این پیروزی بزرگ مجبور شده باشد تمام دنیا را ‏سفر کند و مجبور شود با صد تا رئیس جمهور عکس یادگاری بگیرد و مجبور شده باشد برای ‏رسیدن به قله های هسته ای دهها نامه بنویسد. در همین راستا، آیت الله خامنه ای از نقش رئیس ‏جمهور در پیروزی هسته ای دفاع کرد. همین موضوع باعث شد بقیه مشکلاتی که وجود داشت هم ‏حل شود. در همین راستا، جواد لاریجانی مهم ترین جوادی که در سیاست خارجی ایران حضور ‏دارد، گفت « وزن تاکید گزارش البرادعی بر ادعاهای آمریکا زیاد است.» همین جواد ادامه داد: ‏‏« البرادعی زین مناسبی برای سواری آمریکا ندارد.» این جواد خاطرنشان کرد: « قطعنامه ‏احتمالی دندانهای سفتی ندارد.» ‏

با توجه به این که ممکن است برخی از عوام الناس نادان و بی اطلاع هنوز متوجه نشده باشند ‏منظور مسوولان امر و غیره از « پیروزی هسته ای» چیست با یک جواد مطلع در پیروزی هسته ‏ای مصاحبه ای کرده ایم که آن را برای ثبت در تاریخ منتشر می کنیم.‏

ما: لطفا بفرمائید چطوری شد ما در پرونده هسته ای پیروز شدیم؟

جواد مذکور: البته این پیروزی ارزان به دست نیامد و با این پیروزی ما توانستیم بر قله های بلندی ‏قرار بگیریم که در افق هستی درخشش بسیاری دارد و آرزوی بسیاری از ملت هاست.‏
ما: کاملا صحیح است، ولی لطفا بگوئید که این پیروزی چطور به دست آمد؟
جواد مذکور: ما برای این پیروزی تلاش های بسیاری کردیم، مثلا آقای لاریجانی بیش از هفت ‏بار در جلسات مهمی با آقای سولانا حضور پیدا نکرد و یا اگر هم حضور پیدا کرد، حتی یک کلمه ‏هم حرف نزد، در حالی که اگر حرف زده بود، ممکن بود مشکل هسته ای ایران حل شود و ما به ‏پیروزی هسته ای نرسیم. در حقیقت همین عدم حضور بزرگترین سیاست ما در جهان بود. ‏
ما: چه عامل دیگری در پیروزی هسته ای ایران نقش داشت؟
جواد مذکور: عوامل بسیاری دست به دست هم دادند، مثلا یکی از بزرگترین دلایل پیروزی ما این ‏بود که موفق شدیم در مجامع جهانی از سیاست « یکی از میخ یکی از چکش» استفاده کنیم که با ‏همین روش به پیروزی بزرگی دست پیدا کردیم و ما اولین کشور اسلامی هستیم که موفق شده در ‏یک سال دو قطعنامه علیه اش صادر شود که این یک رکورد در تاریخ است و همین طلیعه ای بر ‏پیروزی بزرگ هسته ای بود.‏
ما: لطفا بفرمائید که این پیروزی هسته ای چیست؟
جواد مذکور: اصولا پیروزی هسته ای صدها برابر بزرگتر از ملی شدن نفت است و ما اگر ‏پیروزی هسته ای نداشتیم، مردم مان نمی توانستند جشن بگیرند.‏
ما: کاملا درست است و پیروزی هسته ای خیلی مهم است، اما این پیروزی هسته ای چیست؟
جواد مذکور: منظور از پیروزی هسته ای این است که ما توانستیم به جهانیان ثابت کنیم که مقاصد ‏ما صلح آمیز است و این پیروزی بزرگی بود که صدها برابر ملی شدن نفت است. ‏
ما: با توجه به این که در گزارش البرادعی اعلام نشده است که ایران اهداف نظامی ندارد، ‏چگونه معلوم شد که ما پیروز شدیم و جهانیان فهمیدند که ایران مقاصد نظامی ندارد؟
جواد مذکور: البته یکی از ظرافت های ما این بود که باوجود این که البرادعی در آن گزارش یک ‏اشاراتی به مسائل نظامی کرد، ولی معلوم بود که منظورش این نیست و این گزارش حقانیت ما را ‏به جهانیان نشان داد و این بزرگترین پیروزی در شصت سال اخیر بود. ‏
ما: لطفا بفرمائید که اگر آقای البرادعی تاکید نکرد ما مقاصد صلح آمیز داشتیم، پس کجای این ‏گزارش پیروزی بود؟
جواد مذکور: نفس این گزارش پیروزی بزرگی بود. چرا که همه می دانند که البرادعی هم نهایتا ‏یکی از عوامل استکباری است، همین که آژانس یک گزارش منتشر کرده است که این گزارش ‏منتشر شده است، خودش پیروزی بزرگی است، چون در خیلی موارد اصلا گزارش هم منتشر ‏نمی کنند و ما نگران بودیم که نکند که اصلا هیچ گزارشی ندهند که البته این گزارش داده شد که ‏همین صدور گزارش پیروزی بزرگی برای ما بود.‏
ما: با توجه به این که آژانس اعلام کرد که نمی تواند اعلام کند ایران مقاصد نظامی ندارد و ‏پیروزی ما این است که اثبات کنیم مقاصد نظامی نداریم، لطفا برای خرفهم شدن ما بفرمائید که ‏ما در چه چیزی پیروز شدیم؟
جواد مذکور: ما انتظار نداریم که دولت های جهان اذعان کنند که ما مقاصد نظامی نداریم، چون ‏آنها دشمن ما هستند، از البرادعی هم انتظار نداریم که اعلام کند ما مقاصد نظامی نداریم، اما وجه ‏جالب قضیه و نکته ناپیدای پرونده هسته ای این است که آنها بدون اینکه این را اعلام کنند، ملت ما ‏متوجه شدند که چه پیروزی بزرگی به دست آمده است و این پیروزی را جشن گرفتند.‏
ما: با توجه به این که ممکن است که بخاطر این گزارش شورای امنیت علیه ایران قطعنامه ‏صادر کند، آیا باز هم فکر می کنید که صدور این گزارش یک پیروزی بزرگ است؟
جواد مذکور: البته از نظر ما صدور قطعنامه شورای امنیت هیچ ارزشی ندارد، چون معلوم است ‏که آنها علیه ما قطعنامه صادر می کنند، به همین دلیل ما فکر می کنیم که آن قطعنامه ها ورق پاره ‏هستند، درحالی که گزارش البرادعی اصلا ورق پاره نبود. ‏
ما: چگونه می فهمیم که گزارش البرادعی ورق پاره نیست، ولی قطعنامه سازمان ملل ورق پاره ‏است؟ آیا نوع ورق در پیروزی هسته ای ما نقش دارد؟
جواد مذکور: بله، مساله اصلی همین است. چون جنس ورق فرق می کند. اصولا وقتی یک ورق ‏علیه ما باشد پاره است، این موضوع را همه در جهان می دانند. و به همین دلیل است که گزارش ‏البرادعی با اینکه نکات بسیار شیطنت آمیز و ناراحت کننده ای داشت، ولی پیروزی بزرگی بود ‏که حتی از ملی شدن نفت هم مهم تر بود.‏
ما: آیا این پیروزی بزرگ برای تولید انرژی هم فایده ای دارد؟
جواد مذکور: بله، بسیار زیاد. مثلا صدور همین گزارش انرژی بسیاری را تولید کرد که باعث شد ‏ما پیروزی را جشن بگیریم، از طرف دیگر همگان می دانند که ما توانستیم به تولید انرژی هسته ‏ای که حق مسلم ماست برسیم و این نکته ظریف پیروزی هسته ای ملت مظلوم ماست.‏
ما: لطفا بفرمائید که ما چگونه به تولید انرژی هسته ای رسیدیم؟
جواد مذکور: ما اگر با همین سرعت ادامه بدهیم، تا سالها بعد موفق می شویم که روس ها نیروگاه ‏بوشهر را راه بیندازند که این بزرگترین پیروزی است و تا به حال هیچ ملتی موفق به راه اندازی ‏نیروگاه بوشهر نشده است. مثلا خیلی از اروپایی ها نیروگاه هسته ای دارند، اما در هیچ کشور ‏اروپایی هم نیروگاه بوشهر وجود ندارد و در حقیقت ما اولین کشوری هستیم که ممکن است ‏نیروگاه بوشهرمان سالها بعد کار کند.‏
ما: با توجه به این که ممکن است براساس گزارش البرادعی شورای امنیت تصمیماتی علیه ‏ایران بگیرد، ما در این مورد چه گاری می توانیم بکنیم؟
جواد مذکور: به نظر ما مهم نیست که شورای امنیت علیه ایران قطعنامه بدهد و یا حتی به ایران ‏حمله کنند یا حتی ایران را نابود کنند، مهم این است که ملت ما می داند که ما پیروز شدیم، حتی ‏اگر نابود شویم هم پیروز شدیم، چون اصولا ما پیروز هستیم.‏
ما: لطفا بفرمائید که چه کسی در این پیروزی بزرگ هسته ای نقش داشت؟
جواد مذکور: البته این پیروزی متعلق به ملت ایران است، چون مردم ایران حوصله این که بروند ‏متن گزارش البرادعی را به انگلیسی بخوانند ندارند و این خودش یک پیروزی بزرگ است، از ‏طرف دیگر رهبری در این پیروزی نقش بزرگی داشتند که ایشان واقعا همین که هیچ تصمیمی ‏نگرفتند باعث شد که کار به اینجا برسد و این پیروزی به دست بیاید، از طرف دیگر رئیس محترم ‏جمهور نیز ساعتها زحمت کشیدند و از هر مذاکره ای خودداری کردند و این بزرگترین سهم را ‏داشت، آقای لاریجانی هم با عدم حضورشان و استعفای به موقع سهم بزرگی در این پیروزی ‏داشتند و یکی از مهم ترین عوامل این پیروزی صدا و سیما بود که از یک هفته قبل از انتشار ‏گزارش البرادعی خودش را آماده تبریک گفتن به مردم کرده بود و در حقیقت می توان گفت که ‏دستی از غیب آمد و این پیروزی را به این ملت داد.‏

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 7:24  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

عمله دسته دسته، دم مجلس نشسته

سید ابراهیم نبوی  - دوشنبه 6 اسفند 1386 [2008.02.25]

 

در راستای این که ما هر روز که می گذرد بیشتر به طنزهای کیهان علاقه وافری پیدا می کنیم، ‏امروز تصمیم گرفتیم که انقلابی در طنز خودمان ایجاد کرده و هفته ای یک بار استعداد طنز ‏کیهانی مان را نشان دهیم، شاید نوشته های درخشان ما هم مثل آثار دوستان در کیهان منتشر شود.‏

طنز کیهانی اول: هفتاد درصد
سخنگوی شورای محترم نگهبان در مصاحبه مطبوعاتی خودش اعلام کرد که هفتاد درصد کل ‏داوطلبان تائید صلاحیت شده و انتخابات در کلیه حوزه ها رقابتی است، در حالی که برخی از ‏عناصر معلوم الحال وابسته به اصلاح طلبان گفته اند که باید جاسوسان هم تائید صلاحیت شوند.‏
گفتم: خب، این که برای مردم اظهر من الشمس است، چون در تمام حوزه ها نامزدهای همه جناح ‏ها تائید شده اند، ولی کسی به آنها رای نمی دهد، چون اگر آنها می خواستند کاری کنند، هشت سال ‏قدرت را داشتند و جز کمک به بیگانه و افزایش فقر کاری نکردند.‏
گفت: در حالی که دولت نهم توانست ایران را به قله انرژی هسته ای برساند و همین موضوع ‏توجه مردم آمریکای لاتین و ملت های مسلمان را که تشنه محبت هستند جلب کرده است.‏
گفتم: واقعیات نشان می دهد که ملت مسلمان به اصولگرایان رای می دهند، چون طعم خدمت را ‏چشیده اند، پس انتخابات رقابتی است ولی آنها رای نمی آورند.‏
گفت: ولی جاسوسان آمریکا و اسرائیل به دلیل اینکه مزدور و خائن هستند، خیلی خر می باشند و ‏می گویند که انتخابات رقابتی نیست. ‏
گفتم: یک بار یک پیرمرد که صلاحیت اش در انتخابات رد شده بود، اکس زد و می گفت: من ‏جوان هستم و 15 سال دارم. ‏

عمله دسته دسته، دم مجلس نشسته
در راستای اینکه حزب اعتماد ملی شعار انتخاباتی خود را « چو ایران نباشد تن من مباد» و ‏ائتلاف اصلاح طلبان شعار انتخاباتی خود را « همراه شو عزیز» اعلام کردند، واحد سرود و ‏آهنگهای انقلابی هیات نظارت شورای نگهبان شعارهای زیر را به عنوان شعار انتخاباتی گروهها ‏و احزاب اعلام کرد.‏

حزب اعتماد ملی: چو ایران نباشد تن من مباد
ائتلاف اصلاح طلبان: همراه شو عزیز
آبادگران ایران اسلامی: عمله دسته دسته، دم مجلس نشسته
جبهه متحد اصولگرایان: ایران ایران ایران، خون و مرگ و عصیان...‏
هیات های موتلفه اسلامی: دم گاراژ بودم یارم سوار شد
جبهه مشارکت: یک دیواره، یک دیواره ...
بوی خوش خدمت: بین ما هر چی بوده تموم شده
ايثارگران: دل دارم، قلوه دارم، تو آتیش فل می خوره...
ائتلاف 5+6 اصولگرایان( حداد عادل): پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم به مجلس
حزب کارگزاران سازندگی: یه دل می گه برو برو، یه دلم می گه نرو نرو
رایحه خوش خدمت( جناح الف نون): بوی گندم مال تو، هر چی که داری مال من
اصولگرایان( جناح لاریجانی): من تو رو می خوام با همه ناز و ادایت به خدا
سوسولگرایان( جناح قالیباف): دنیا دیگه مثل تو نداره، نداره نمی تونه بیاره
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی: بی وفا بی وفا بی وفا رفتم که رفتم
حزب اصولگرایان مترقی( فلاحیان و دوستان): یک حمومی من بسازم چل ستون چل پنجره ‏
بسیج دانشجویی: دیوونه دیوونه دیوونه شو دیوونه ‏
دفتر تحکیم وحدت: دلم کسی رو نمی خواد فقط بخاطر تو، غرور من رفته به باد فقط بخاطر تو ‏
شورای نگهبان: بدنام برو از همه دور شو، بدنام برو طعمه گور شو ‏
‏ ‏
طنز کیهانی دوم: ذریه امام خمینی
گفت: شنیدی حجت الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان ریاست مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ‏مورد نوه امام راحل گفت که « من ذریه امام را تا آنجا قبول دارم که در خط امام باشند.» در حالی ‏که بعضی ها که با اساس انقلاب و رهبری مخالفند، از نوه امام طرفداری کردند؟
گفتم: خب، این که مشخص است، چون اینها در ابتدای انقلاب هم طرفدار همان رئیس جمهور ‏فراری بودند که به پاریس گریخت و به دریوزگی افتاد. خیلی جالب گفتم، نه؟‏
گفت: حتی ح دال یکی از جاسوسان وبلاگ نویس که همزمان برای اسرائیل و فرانسه جاسوسی ‏می کند، اعلام کرد که مدتی رابط همین اصلاح طلبان با پنتاگون بوده است.‏
گفتم: خیلی جالب گفتی! چون اینها خودشان به دست خودشان آبروی نداشته عناصر مساله دار را ‏می برند و خودافشایی می کنند.‏
گفت: اصلا به این فکر نکرده بودم، واقعا باید چشم مردم باز شود.‏
گفتم: دو نفر بودند که اسم یکی از آنها « ادب» بود و یکی از آنها اسمش « به تو چه» بود، ادب ‏رفت بالای درخت، یک نفر از راه آمد و از کسی که پائین درخت بود، پرسید: اسمت چیه؟ گفت: ‏‏« به تو چه» آن مرد عصبانی شد و گفت: « ادب» ات کجا رفته؟ گفت: بالای درخت! ها ها ها، ‏خیلی بامزه بود. ‏

اکشن ری سرچ امام زمانی
همه چیز جمع بود، همین یکی کم بود. آن هم آمد. وزیر تازه رسیده آموزش و پرورش که ظاهرا ‏دوست پسر رئیس جمهور و نابغه جدید الورود به دولت جدید است و به زاهدی وزیر علوم که ‏مدتی است رفته پشت پرده و پیداش نیست، گفته است تو درنیا که من درآمدم، طی سخنان بسیار ‏مهمی مراتب دانش و خرد و پرورش و آموزش خود را نشان داد و مشت محکمی به دهان یاوه ‏گویانی که معتقد بودند دولت نهم به دانش و برنامه ریزی بی اعتقاد است، زد و گفت: « پس از ‏اکشن ری سرچ، به مرحله دیولوپمنت ری سرچ یا توسعه تحقیقاتی و پایلوت سازی پژوهش ها در ‏مراکز رشد و انکیباتورها باید پرداخت.» آگاهان پرسیدند: « بعدش چی می شه؟» وی گفت: بعدش ‏می تونیم کتاب درسی پسرها و دخترها رو از هم جدا کنیم و بعدش امام زمان می آد.» علی احمدی ‏وزیر آموزش و پرورش به کشف بزرگ پژوهشی خود اشاره کرد و دستاورد سالها پژوهش خود ‏را به حاضرین نشان داد و گفت: « به جای پژوهش در آموزش و پرورش پژوهج داشته ایم.» ‏آگاهان پرسیدند: یعنی چی؟ وی گفت: شما نمی دونین؟ آگاهان گفتند: نه، وی گفت: پس کی می ‏دونه؟ علی احمدی راه حل مشکلات کشور را حضور همه جانبه انواع احمدی نژاد به عنوان معلم ‏مدارس دانست و گفت: « ما هم اکنون نیازمند حضور معلمان کنجکاو یا به اصطلاح شر هستیم.»‏

طنز کیهانی سوم: جاسوس!!!
گفت: یکی از وزرای خائن و وابسته به اسرائیل به اسم مروان حماده که وزیر ارتباطات لبنان ‏است، دیروز گفت که « سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله برای ایران جاسوسی می کند و ‏مکالمات دولت لبنان را شنود کرده و فرزندش را هم قربانی کرده است.»‏
گفتم: خب، پس اگر این طور است، چرا لبنان توانست با ایثار و فداکاری بسیار در جنگ 33 ‏روزه رودرروی اسرائیل بایستد و آنها را شکست بدهد؟ دیدی چه جواب جالبی دادم؟
گفت: البته امت شهیدپرور ایران و لبنان می دانند که جاسوس باید وابسته به اسرائیل یا آمریکا ‏باشد نه ایران، ولی این وزیر بی شعور آنقدر احمق است که این موضوع را نمی فهمد.‏
گفتم: تازه، این که چیزی نیست، این مروان حماده مثل حمار یعنی الاغ است و خودش هم بی ‏غیرت است و مردم مسلمان لبنان هم توی دهن شان می زنند.‏
گفت: راستی می گویی، تا به حال این موضوع را نفهمیده بودم، چه جالب گفتی!!!!‏
گفتم: شخصی داشت توی خیابان می رفت، یک دفعه دو پلیس را ملاحظه فرمود، رفت وسط آنها ‏ایستاد و گفت، من را کجا می برید؟ ها ها ها ها ها ‏

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 7:19  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

آفتابه، تورم، انرژي هسته اي و انتخابات

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 5 اسفند 1386 [2008.02.24]

از ساعاتي قبل از اعلام گزارش آژانس انرژي هسته اي در مورد پرونده اتمي ايران، دولت نهم به استقبال اين ‏پيروزي رفت. رئيس جمهور يک روز قبل از اعلام نظر آژانس به کشورهاي غربي گفت: «تسليم گزارش آژانس ‏شويد.» وي گفت: حقانيت ملت ايران با گزارشي که فردا البرادعي خواهد داد، روشن شد و جهانيان صداقت و ‏شفافيت ايران اسلامي را ديدند. علي لاريجاني نيز در مصاحبه اي که يک روز قبل از اعلام نظر البرادعي انجام ‏شد، اين پيروزي بزرگ را اعلام کرد. از سوي ديگر آمريکا و اروپا يک روز قبل از اعلام نظر آژانس انرژي ‏اتمي، براساس گزارش اين آژانس که قرار بود يک روز بعد اعلام شود، پرونده ايران را به شوراي امنيت ‏فرستادند. امام جمعه تهران نيز يک روز قبل از ارسال پرونده ايران به شوراي امنيت اعلام کرد، با توجه به اين ‏که آژانس انرژي هسته اي يک روز بعد از ايران دفاع خواهد کرد، بنابراين پرونده هسته اي نبايد به شوراي امنيت ‏برود، اما فرانسه و آلمان با توجه به گزارش البرادعي که نشان دهنده نادرستي برنامه اتمي ايران بود، گفتند که ‏پرونده را به شوراي امنيت خواهند برد. ناظران آگاه گزارش کردند که از يک روز قبل از اعلام نظر آژانس ‏همگان مي دانستند که گزارش آژانس دقيقا همان است که آنها مي خواهند.‏

سووالات بي پاسخي که پاسخ داده شد

آژانس اعلام کرد: «ايران به اکثر سووالات ما پاسخ داده است، اما به برخي از سووالات ما در فرصت تعيين شده ‏پاسخ نداده است.»‏
ايران اعلام کرد: «چنانچه آژانس اعلام کرده است، ايران به تمام سووالات آژانس پاسخ داده است و هيچ ابهامي ‏در برنامه هسته اي ايران وجود ندارد.»‏
آمريکا اعلام کرد: «چنانچه آژانس اعلام کرده است، ايران به سووالات آژانس پاسخ نداده و اطلاعات مورد نياز ‏را عرضه نکرده است.»‏

‏ برنامه صلح آميز نظامي

آژانس انرژي اتمي گزارش کرد: «با وجود اينکه ما در پنج سال گذشته پيشرفت هاي خوبي در مورد ايران داشتيم، ‏اما آژانس نمي تواند اعلام کند که برنامه اتمي ايران اهداف نظامي ندارد.»‏
ايران اعلام کرد: «همان طور که آژانس اعلام کرده است، هيچ ابهامي در برنامه اتمي ايران وجود ندارد و ايران ‏در برنامه اتمي اش هيچ مقصد نظامي نداشته است و به همين دليل پرونده ايران بايد سريعا از شوراي امنيت خارج ‏شود.» ‏
آمريکا اعلام کرد: «همان طور که آژانس اعلام کرده است، ايران در برنامه اتمي اش مقاصد نظامي داشته و به ‏همين دليل پرونده ايران بايد سريعا به شوراي امنيت برود.»‏

جشن هسته اي بزودي برگزار مي شود

از دو ساعت قبل از انتشار گزارش آژانس صدا و سيما پيروزي بزرگ هسته اي را به ملت ايران تبريک گفت. ‏صدا و سيما از دو ساعت پيش از اعلام نظر البرادعي بخش هايي از مصاحبه وي را که قرار بود دو ساعت بعد ‏انجام شود پخش کرد، سعيد جليلي به محض اعلام گزارش البرادعي اين پيروزي بزرگ را به ملت ايران تبريک ‏گفت، وي در حين تبريک اين پيروزي از طريق مترجمان شوراي امنيت ملي در جريان گزارش البرادعي قرار ‏گرفت. البرادعي نيز طي تماس تلفني که با وزير خارجه کشورمان داشت، در جريان مصاحبه اي که قرار بود يک ‏ساعت بعد انجام دهد، قرار گرفت. البرادعي که با وزير خارجه کشورمان سخن مي گفت، پرسيد: «من اين نظرات ‏را خواهم داد؟» متکي گفت: « له، خودم شنيدم» در همين راستا دولت اعلام کرد بخاطر اين پيروزي بزرگ ‏مراسم دعا و شکرگزاري در مساجد کشور برگزار خواهد شد. در اين مراسم که پس فردا برگزار مي شود، به ‏دليل دير رسيدن علي لاريجاني به مسجد الجواد روح الله حسينيان به بررسي ابعاد مساله هسته اي خواهد پرداخت ‏و بازتاب گسترده پيروزي ايران در سطح جهاني را که روز بعد اتفاق مي افتد، بررسي مي کند. دولت اعلام کرد ‏با توجه به اين که پس فردا به دليل راهپيمايي خودجوش بسيجيان در ميدان ونک مسير خيابان ولي عصر بسته ‏خواهد شد، جمعيت ميليوني حاضر در مسجد بلال مي توانند از مسيرهاي ديگر تردد کنند. ‏

آمريکا آمريکا درود به نيرنگ تو

از سوي ديگر از يک روز پيش از انتشار گزارش البرادعي، پيش نويس قطعنامه سوم از سوي فرانسه و آلمان به ‏شوراي امنيت ارسال شد، در اين پيش نويس که هنوز به دست اعضاي شورا نرسيده است، گزارش آژانس مبني ‏بر محکوميت برنامه هسته اي ايران مورد استناد قرار گرفته و ايران با اجماع اعضاي شورا محکوم شده است. ‏اعضاي شورا از ايران خواستند که به گزارش البرادعي که هنوز منتشر نشده است، عمل کنند. ‏

البرادعي! تو ديگه کي هستي؟

محمد البرادعي، برنده جايزه نوبل صلح و شخصيت بزرگ جهاني که مواضع روشن و مشخص او در گذشته ‏باعث شد تا جلوي دو جنگ بزرگ گرفته شده و در عوض سه جنگ بزرگتر اتفاق بيفتد، گزارش آژانس را ‏ساعاتي قبل منتشر کرد. وي در اين گزارش از روند کار آژانس اظهار رضايت کرد و رضايت خود را نسبت به ‏مواضع شفاف ايران، اعلام داشته و گفت کليه ابهام ها حل شده، اما هنوز ابهام هاي زيادي وجود دارد. وي گفت، ‏ما هيچ مدرکي در مورد برنامه هاي نظامي ايران پيدا نکرديم، اما هيچ مدرکي هم پيدا نکرديم که معلوم شود ‏مدرکي وجود ندارد. وي از ايران خواست که به قطعنامه هاي سازمان ملل عمل کند و غني سازي را بسرعت ‏متوقف کند، اما وي گفت که هيچ عجله اي براي اين موضوع وجود ندارد. از سوي ديگر البرادعي از آمريکا و ‏اروپا خواست که به استناد گزارش وي هر کاري دوست دارند بکنند، اما از آنها خواست کار ديگري نکنند.‏

خلاصه اهم اخبار

در ايران جشن بزرگ هسته اي در شرايطي که هيچ سوژه ديگري براي جشن بزرگ ديگري وجود نداشت، ‏برگزار شد. احمدي نژاد اعلام کرد که اين پيروزي 100 بار بزرگتر از ملي شدن نفت است، وي براي اثبات اين ‏موضوع به خودش اشاره کرد و گفت: «چون ما بزرگتريم.» احمدي نژاد گفت، ما موفق شديم يکي از پنج شش ‏کشور توليد کننده انرژي اتمي شويم، وي دقيقا توضيح نداد که توليد انرژي هسته اي از چند ماه قبل آغاز شده، يا ‏احتمالا تا چند سال ديگر آغاز خواهد شد. وي گفت «بهتر است وارد اين جزئيات نشويم، مهم اين است که شديم، ‏چه فرقي مي کند، حالا يا بعدا» از سوي ديگر گزارش شد که سعيد جليلي و علي لاريجاني در يک ديدار ‏غيرمترقبه همديگر را کتک زدند، اما سخنگوي دولت با اعلام اين که «هيچ کس نبايد پيروزي هسته اي را متعلق ‏به خود بداند.» آنها را از هم جدا کرد. غلامحسين الهام که نوشتن منشور ملل متحد يکي از دستاوردهاي وي ‏محسوب مي شود، در يک سخنراني آتشين از حفظ حقوق بين المللي دفاع کرده و گفت: «بقاي پرونده ايران در ‏شوراي امنيت برخلاف منشور ملل متحد است.» وي گفت: شوراي امنيت درست است که کليه قطعنامه هايش ‏تاکنون ورق پاره بوده است، ولي حالا فرق مي کند. از سوي ديگر داوودي معاون اول رئيس جمهورنيز در يک ‏سخنراني آتشين راز پيروزي بزرگ هسته اي ايران را فاش کرد و گفت: «صبر انقلابي ملت ايران بزرگترين ‏قدرتهاي جهان را به زانو درآورده است.»‏

ابعاد جهاني پيروزي هسته اي

از سوي ديگر مقامات بين المللي اين پيروزي بزرگ را به ملت ايران تبريک گفتند. سفير ايران درازبکستان به ‏عنوان يک مقام بين المللي اين پيروزي بزرگ را به خودش تبريک گفت و اعلام داشت: «گزارش البرادعي ‏ادعاهاي واهي را باطل کرد.» سفير ايران در لندن نيز به عنوان يک مقام بين المللي ديگر گفت: «گزارش ‏البرادعي پيروزي ملتهاي صلح دوست است.» سفير ايران در ترکمنستان نيز اظهار داشت: «گزارش البرادعي ‏کارآمدي نظام در موضوع هسته اي را اثبات کرد.» همچنين در دنياي عرب نيز پيروزي ايران با استقبال مقامات ‏بين المللي مواجه شده و ‏‎ ‎سفير ايران در بحرين اظهار داشت: «گزارش البرادعي نشانگر رفتار قانونمند و شفاف ‏ايران است.» ‏

پيروزي پشت پيروزي

اما تهران در 24 ساعت گذشته تنها شاهد پيروزي هسته اي نبود، بلکه پيروزي هاي ديگر نيز شهر را محکم تکان ‏داد. در حالي که مصطفي تاج زاده اعلام کرده بود «روح سعيد امامي برفراز انتخابات» در حال گردش است، ‏افزايش مصرف داروي نظافت در کليه حمام هاي کشور، تنور انتخابات و در نتيجه کوره حمام را گرم کرد. ‏پورمحمدي معاون سابق سعيد امامي اعلام کرد که حضور وي در وزارت کشور هيچ ربطي به سعيد امامي ندارد ‏و اصولا سعيد امامي پس از مرگ در هيچ انتخاباتي مستقيما دخالت نکرده است. رازيني، دادستان سابق که سابقا ‏جزو ارادتمندان سعيد امامي بوده و در حال حاضر ناظر انتخابات است، نيز هر گونه شايعه اي را تکذيب کرد. ‏وي گفت: من پس از شهادت آن مرحوم ديگر ارتباطي با ايشان نداشتم. روح الله حسينيان و علي فلاحيان، دادستان ‏سابق اطلاعات و وزير اسبق اطلاعات نيز هرگونه حضور خود را در ستاد انتخابات کشور تکذيب کرده و اعلام ‏کردند که فقط قصد دارند به عنوان نيروهاي مترقي و پيشرو در جبهه اصولگرايان در مجلس حضور يابند تا مانع ‏تندروي دولت نهم شوند. علي فلاحيان گفت: اگر تا ديروز کساني ما را مخالف دموکراسي مي دانست، الآن ديگر ‏متوجه مي شود که ما اند دموکراسي و آزادي هستيم. اظهارات همکاران سابق سعيد امامي که برگزار کننده ‏انتخابات هستند، موجي از شادماني را در ميان داوطلبان انتخابات ايجاد کرد، اما دو نگران کننده تاسف بار باعث ‏نگراني در مردم شد، خبر اول اين بود که وزير کشور رسما اعلام کرد « من اطمينان مي دهم انتخابات سالم ‏برگزار مي شود.» اين خبر بسرعت صدا کرد و باعث شد تا همه کساني که تا کنون به برگزاري انتخابات سالم ‏کاملا نااميد بودند، اکنون از آن کاملا مايوس شوند. البته وقتي ضربه کامل شد که سخنگوي دولت در مورد ‏برگزاري انتخابات گفت:« دولت هيچ انگيزه اي براي مداخله در انتخابات نداشته و ندارد.» در پي اعلام اين نظر ‏دويست صندوق راي گيري در انبار ستاد انتخابات کشور، آتش گرفت و تلفات و ضايعاتي را وارد کرد.‏

آفتابه، تورم و انتخابات

عليرغم پيروزي هاي پي درپي هسته اي و انتخاباتي، وجود تعدادي در حدود هفتاد و چهار ميليون نفر از عناصر ‏دشمن، نگراني هايي را در ميان نخبگان سياسي کشور ايجاد کرد. برخي نخبگان سياسي کشور اين احتمال را مي ‏دهند که مسائلي مانند گراني کالاها ممکن است روي برخي از افراد تاثير گذاشته و از حضور فعال آنان در ‏انتخابات جلوگيري کند، اما جوانفکر، مشاور مطبوعاتي رئيس جمهور ديروز اين مشکل را با صراحت حل کرده ‏و به مردم گفت: «مسائل گذرايي چون تورم را با انتخابات گره نزنيد.» اعلام اين موضوع در ميان کساني که فکر ‏مي کردند تورم و گراني موضوعي است که ممکن است کسي بخاطر آن از دولت ناراحت باشد يا اصولا موضوع ‏تورم و گراني اهميتي دارد، مطرح شده و آنان به اين نتيجه رسيدند که اصولا اين موضوع اصلا اهميتي ندارد. ‏بلکه درست برعکس چيزي که اهميت دارد، موضوع آفتابه هايي است که مورد انتقاد وزير کشور به عنوان ‏برگزار کننه انتخابات قرار گرفته است. وزير کشور ديروز گفت: « آن قدر که دنبال آفتابه و لگن هستيم، به فکر ‏تقويت محتواي برنامه ها نيستيم.» آگاهان توضيح دادند، زماني که آدم با بچه اي سروکار دارد که بصورتي مداوم ‏و با پشتکار بسيار مشغول ادامه فعاليت هاي طبيعي و فيزيولوژيکي خودش است، جامعه ايران به آفتابه و لگن ‏بيشتر از برنامه ريزي نياز دارد. ‏

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 7:7  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

 

مردان زن پوش و زنان پرده نشین

البته طبیعی است که آدم از کسی که برای اصلاح بشریت آفتابه به گردن متهمان می اندازد، انتظار ندارد که روی کارشان خدای ناکرده فکر کنند و به معنای کارشان فکر کنند. اصولا ما هم مدتی است خیال مان را راحت کردیم و به جای اینکه فکر کنیم « بشر قابل اصلاح است»، فکر می کنیم « انسان گرگ انسان است» بالاخره جای دوری نمی رود، ژان ژاک روسو نشد، تامس هابز. البته ما فرق این دو تا را خوب نمی فهمیم، ولی در عوض فرق خاتمی و احمدی نژاد را می فهمیم، درست برخلاف اکبر گنجی که تفاوت کانت و روسو و هابز و مارکس و بقیه فلاسفه جهان را با هم بلد است، منتهی فقط تفاوت احمدی نژاد را با خاتمی نمی فهمد.


طبیعی است که من در این نوشته قصد نداشتم در مورد گنجی نظر بدهم، فعلا هم تا زمانی که آخرین نتایج صلاحیت ها را اعلام نکنند و آخرین موی خرس از این شورای نگهبان محترم کنده نشود، اصولا جوابیه ای را که توی آب نمک خواباندیم، منتشر نمی کنم.

در واقع می خواستم به یک خبر مهم اشاره کنم که آدم وقتی به آن توجه کند، مثل آن آقایی که رفته بود لباس زیر بخرد و فروشنده فرق زن و مرد را نمی فهمید، ممکن است فرقش توی چشم فروشنده برود.

لازم است که بگویم که زن و مرد با هم فرق دارند. مثلا وقتی دزدها را می گیرند، تقریبا صد درصد شان( صد درصد تقریبی هم داریم) مرد هستند، ولی درست برعکس وقتی اراذل و اوباش را می گیرند، صد درصد آنها مرد هستند. در حالی که بیش از صد درصد قاچاقچی ها نه تنها زن نیستند، بلکه همه شان مرد هستند.

البته زنان هم در بسیاری از پرونده های جرم و جنایت حضور جدی دارند، مثلا در حدود صد درصد تجاوز های به عنف توسط مردان در مورد زنان صورت می گیرد و بسیاری از زنان به قتل هم می رسند. پس می بینید که طبیعی است که ما بپذیریم که یک مجرم وقتی قرار است به بدترین شکل مجازات شود، باید شبیه زنانی بشود که قبلا بارها مورد جرم واقع شده اند.

به همین دلیل در کرمانشاه نیروی انتظامی برای رسوا کردن یک زورگیر، به او لباس زنانه پوشید تا مردم بفهمند که این مجرم چقدر آدم بدی است که لباس زنانه پوشیده است.

چقدر جالب است! چقدر می خندیم، چه حالی می کنیم، هم زنان را می کشیم و به آنها تجاوز می کنیم و هم وقتی مجازات شدیم شبیه آنها لباس می پوشیم، وای!!! مردم از خنده.....

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 7:1  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

بایدها، نبایدها و شایدها

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 2 اسفند 1386 [2008.02.21]

به قول خدابیامرز شریعتی ایدئولوژی یعنی مجموعه بایدها و نباید ها، ما هم که الحمدالله سی سال ‏است که با ایدئولوژی سروکار داریم و روزی هزار بار گوش مان می شنود و زبان مان می گوید ‏که « باید» و « نباید» و اصولا چیزی به نام « شاید» در زندگی مان معنی ندارد. بخاطر همین ‏است که دائما درحال دستور دادن و دستور گرفتن هستیم. گاهی اوقات معلوم نیست که این مفعول ‏بدبخت که « باید» کارهایی را بکند و کارهایی را « نباید» بکند، اگر آن کارها را نکرد، می ‏خواهیم چکارش کنیم؟ و اصولا اگر باید ما عملی نشود، چه غلطی می خواهیم بکنیم؟ در همین ‏راستا به برخی از باید ها و نباید ها توجه کنید ‏

رهبری: آحاد ملت « باید» در انتخابات شرکت کنند.....‏
و اگر نکنند، اعلام می کنیم که همه شرکت کردند.‏

کروبی: « باید» از پیچیده شدن برنامه هسته ای جلوگیری کرد.....‏
و اگر جلوگیری نشد، باید از پیچیده شدن برنامه های دیگر جلوگیری کرد.‏

رئیس جمهور: غرب « باید» گزارش البرادعی را بپذیرد.....‏
و اگر نپذیرفت، غرب را هم مثل اسرائیل از روی نقشه جهان حذف می کنیم.‏

متکی: « باید» زمینه حضور بانشاط زنان در جامعه فراهم شود.....‏
و اگر نشد، زمینه حضور بانشاط مردان را فراهم می کنیم.‏

وزیر کشور: مردم « باید» ریاضت بکشند.....‏
و اگر نخواستند ریاضت بکشند، مجبورند ریاضت بکشند. ‏

اسکندری، وزیر جهاد کشاورزی: تخم مرغ « باید» شانه ای 2500 تومان باشد.....‏
و اگر نشد، تمام تخم مرغ ها را بازداشت می کنیم.‏

معاون وزیر آموزش و پرورش: معلمان « باید» از میان تخبگان مومن انتخاب شوند.....‏
و اگر از میان نخبگان مومن انتخاب نشدند، از میان پپه های مومن انتخاب می شوند.‏

معاون وزیر علوم: قطب های علمی موجود در کشور « باید» به کانون تفکر تبدیل شود.....‏
و اگر تبدیل نشدند، آنها را مجبور می کنیم که کانون تفکر شوند.‏

فرمانده سپاه: وحدت اصولگرایان « باید» تقویت شود.....‏
و اگر تقویت نشد، از هوانیروز استفاده می کنیم.‏

وزیر ارشاد: سینما « باید» حماسه عاشورا را به نمایش بگذارد......‏
و اگر نتوانست چیز دیگری را نمایش می دهد.‏

احمدی نژاد: ایران سه برابر جهان مصرف گوجه فرنگی دارد و « باید» تعدیل شود.....‏
و اگر تعدیل نشد مصرف بنزین را به زور کم می کنیم.‏

وزیر جهاد کشاورزی: با مصرف كمتر پرتقال شب عید « باید» فضایی ایجاد شود كه باعث ‏سوءاستفاده عده‌ای‎ ‎در این زمینه نشود‎.‎‏.....‏
و اگر مصرف پرتقال کم نشد، پرتقال را تحت تعقیب قرار می دهیم.‏

وزیر بهداشت: تقاضا برای دریافت داروی قاچاق « باید» کم شود......‏
و اگر مصرف داروی قاچاق کم نشد، مصرف سایر انواع قاچاق را زیاد می کنیم.‏

آیت الله حسنی: « باید» به هر بیکار یک تراکتور بدهیم......‏
و اگر تراکتور نداشتیم، باید به آنها بیل بدهیم.‏

هاشمی رفسنجانی: « باید» شرایط حضور حداکثری مردم در انتخابات فراهم شود....‏
و اگر نشد، چاره ای نیست، شرایط حداقلی باید فراهم شود.‏

محمدرضا خاتمی: خاتمی باید رییس‌جمهور بسازد تا رییس‌جمهور شود.....‏
در غیر این صورت، احمدی نژاد رئیس جمهور می سازد.‏

حسین شریعتمداری: قانون انتخابات « بايد» به گونه‌اي باشدكه افرادي كه ثبت‌نام مي‌كنند « نبايد» ‏چنين تصور‎ ‎كنند كه شركت در انتخابات يك حركت‌از روي شانس است‏‎.‎‏....‏
و اگر چنین تصوری کردند، معلوم می شود خیلی قدرت تخیل بالایی دارند.‏

قاضی مرتضوی: مطبوعات « نباید» از تحریم حرف بزنند.....‏
و اگر حرف زدند، دیگر وجود ندارند

اکبر گنجی: خامنه ای « باید» برود....‏
و اگر نرفت، خودم می روم.‏

توضیح اضافه: ‏‎23‎‏ روز تا انتخابات مانده و فکر می کنم تا روز شنبه چراغ ها خاموش و ترمز ‏دستی ها کشیده، آینه بغل تنظیم، میکروفون ها به کنار، صداها پائین و چشم ها را باید شش تا کنیم ‏و نگاه کنیم به اتفاقاتی که می افتد. فعلا درباره آب و هوا حرف می زنیم، به مشکل خیار و گوجه ‏فرنگی توجه می کنیم، به تحلیل مسائل افغانستان و ارمنستان می پردازیم و منتظر می مانیم. ‏بالاخره نه را همیشه می شود گفت...... ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 8:14  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

عجایب الالکشن و غرایب السلکشن

سید ابراهیم نبوی  - چهارشنبه 1 اسفند 1386 [2008.02.20]

انتخابات آمریکا در حال برگزاری است و مخالفان بوش احتمالا انتخاب می شوند، در پاکستان ‏انتخابات برگزار شده است و احتمالا مخالفان ژنرال مشرف انتخاب می شوند، در ارمنستان ‏انتخابات برگزار شد و احتمالا مخالفان انتخاب می شوند، در ونزوئلا دولت به دلیل اینکه مخالفان ‏رای ندادند یک قدم عقب نشست، اما در کشور عزیزمان ایران.... راستی چرا این آمریکایی ها و ‏پاکستانی ها و سایرین شعورشان نمی رسد که به جای اینکه در انتخابات تقلب کنند تا رای ‏بیاورند، یا به جای ترور مخالفان شان، مثل ایران بشکلی غیرخشونت آمیز و در کمال دموکراسی ‏کلا مخالفان را ردصلاحیت کنند و بیخودی خودشان را توی دردسر نیندازند؟ در همین راستا و با ‏توجه به عجایب و غرایب مختلف انتخاباتی ایران، به برخی از نکات عجیب و غریب در انتخابات ‏ایران توجه کنید.‏

‏3000 نفر بروند، 800 نفر بیایند

از دو سال قبل از انتخابات قوه قضائیه مامور می شود برای همه کسانی که ممکن است نامزد ‏شوند پرونده مناسب را تشکیل دهد که آنها رد صلاحیت شوند، از یک سال قبل از انتخابات ‏نامزدها می فهمند که دیگر نباید حرف بزنند چون اگر حرف بزنند صلاحیت شان رد می شود، ‏اگر هم حرف نزنند، کسی آنها نمی شناسد. در هرحال شورای نگهبان به محض رسیدن اسامی ‏نامزدها، در همان دو روز اول 3000 نفر رد صلاحیت می کند، بعد از یک هفته کسانی 300 ‏نفر از کسانی را که طرفدار خودش هستند، تائید صلاحیت می کند، دو هفته بعد صلاحیت 300 ‏نفر دیگر را که مستقیما فامیل خداوند هستند تائید می کند، سه هفته بعد هم صلاحیت 300 نفر ‏دیگر از کسانی که طرفدار دولت هستند ولی اسم شان شبیه مخالفان دولت است، تائید می کند و در ‏هفته چهارم 300 نفر دیگر از کسانی که مخالف دولت نیستند، ولی پدر بزرگ شان خیلی موافق ‏دولت نبوده تائید صلاحیت می کنند. حالا یک هفته به انتخابات مانده است و طبیعی است که شما ‏می توانید به هر کسی دوست دارید رای بدهید. ‏

حضور نظامیان ممنوع است
وزیر کشور قبلا نظامی و پس از آن امنیتی بود. همه معاونین وزارت کشور یا تا دو ماه قبل ‏نظامی بودند، یا یک سال قبل از فرماندهان نظامی بودند، یا یک سال بعد مجددا نظامی خواهند ‏بود. هشتاد درصد استانداران و اکثر فرمانداران یا نظامی هستند و یا قبلا نظامی بودند، بسیج هم ‏قرار است کنترل کننده اصلی صندوق های رای باشد، طبیعی است در چنین شرایطی دخالت ‏نظامیان در انتخابات ممنوع است.‏

کسی که می شناسیم و به او اطمینان نداریم
به گفته رهبران کشور، مردم باید نمایندگانی را انتخاب کنند که انقلابی، مسلمان، دارای سوابق ‏خوب، با اخلاق و پای بندی به همه چیزهای خوب باشند، منتقدان دولت هم معتقدند مردم باید ‏کسانی را انتخاب کنند که مدافع حقوق ملت باشند. از طرف دیگر اگر نماینده ای مدافع حقوق ملت ‏باشد، قبل از اینکه مردم این موضوع را بفهمند شورای نگهبان می فهمد و صلاحیت اش را رد ‏می کند، اگر هم مخالف حقوق ملت باشد، همین که شورای نگهبان از همان اول صلاحیتش را ‏تائید کرد، مردم متوجه می شوند که حتما طرف یک فایده ای داشته، وگرنه بیخودی صلاحیت ‏کسی را رد نمی کنند. از طرف دیگر، تا 15 روز قبل از انتخابات ملت اصلا نمی دانند به چه ‏کسانی می توانند رای بدهند، البته این مشکل خاص مردم نیست، چون نامزدها هم نمی دانند که ‏حق انتخاب شدن دارند یا نه. پس از این مرحله مردم می توانند وکلای خودشان را با دقت از میان ‏کسانی که نمی شناسند و با معرفی احزابی که قانونی نیستند، از روی پوسترهایی که حق معرفی ‏نامزدها را ندارد، انتخاب کنند. مسوول انتخابات کشور دیروزاعلام کرد که نصب پوستر انتخاباتی ‏بدون ذکر نام و عکس داوطلبان مجاز است. البته طبیعی است با چنین تبلیغاتی مردم می توانند ‏نمایندگان شان را آگاهانه انتخاب کنند. ‏

شمارش دستی و ماشینی
از یک سال قبل دولت اعلام می کند انتخابات با استفاده از ماشین برگزار می شود، ده ماه قبل از ‏برگزاری مجلس تصویب می کند که انتخابات باید ماشینی برگزار شود، هشت ماه قبل شورای ‏تشخیص مصلحت پیشنهاد می کند که انتخابات ماشینی برگزار شود، شش ماه قبل از برگزاری ‏انتخابات روحانیت اعلام می کند که مصلحت اسلام اقتضا می کند انتخابات با استفاده از کامپیوتر ‏برگزار شود، چهار ماه قبل سپاه پاسداران اعلام می کند که برای دفاع از میهن اسلامی استفاده از ‏کامپیوتر برای برگزاری انتخابات بزرگترین تودهنی به استکبار جهانی است، دو ماه قبل از ‏برگزاری انتخابات امام زمان به خواب رئیس جمهور می آید و در حالی که بیل گیتس همراه ایشان ‏است به یک کامپیوتر اشاره می کند و سرانجام یک هفته قبل از انتخابات همه با هم اعلام می کنند ‏که برای رعایت حقوق ملت انتخابات دستی برگزار می شود. در هر حال اگر انتخابات ماشینی ‏برگزار شود، معلوم می شود دست هایی در کار است، اگر هم دستی برگزار شود که طبیعتا دست ‏هایی در کار است.‏

نمایندگان پاک و نمایندگان کثیف
نمایندگان مجلس وقتی انتخاب می شود، همه صلاحیت دارند و انتخاب آنها توسط ملتی آگاه ‏صورت گرفته است که با حضور خود در انتخابات و انتخاب بهترین نمایندگان در طول تایرخ، ‏مشت محکمی به دهان دشمن زده اند، پس از سه سال همین نمایندگان منتخب ملت که در خیلی ‏موارد مورد نظر امام زمان هم هستند، تبدیل می شوند به عوامل دشمن که صلاحیت انتخاب در ‏مجلس بعدی را ندارد، نکته مهم این است که نمایندگانی که صلاحیت شان رد شده است، اکثرا ‏کاری هم نکرده اند. نتیجه گیری: نمایندگی مجلس خودش باعث بی صلاحیتی وکلا می شود.‏

لکن همه صلاحیت ندارند
شورای نگهبان باید جلوی نامزدهای بی صلاحیت را بگیرد، تا مردم از میان کسانی که شورای ‏نگهبان انتخاب کرده است، نماینده انتخاب کنند، طبیعی است ملت صلاح اش را تشخیص نمی دهد. ‏اعضای مجلس هم معمولا پس از یکی دو سال عضویت در مجلس صلاحیت شان را از دست می ‏دهند. خود مجلس هم صلاحیت ندارد که قوانین را تصویب کند، به همین دلیل شورای نگهبان ‏مواظب مجلس است. معلوم نیست ملتی که صلاح شان را نمی دانند، با انتخاب نمایندگانی که ‏صلاحیت ندارند و مجلسی را تشکیل می دهند که مصلحت خودش را نمی فهمد، چه اصراری ‏عجیبی داریم که همه در انتخابات آن مجلس شرکت کنند؟ ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 8:3  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

فقط ژنرال ها به بهشت مي روند

سید ابراهیم نبوی - سه شنبه 30 بهمن 1386 [2008.02.19]

با توجه به اينکه همين ديروز پس از اينکه فرماندهي کل سپاه پاسداران از کليه مردم خواست که در انتخابات ‏شرکت کرده و به اصولگرايان راي بدهند، و در همين راستا يک نوه رهبري انقلاب که عکس هاي ايشان در کليه ‏ساختمان ها منصوب مي باشد، مورد اهانت واقع و يک رئيس دفتر رهبري سابق انقلاب که از علماي بزرگ ‏محسوب شده بود، سکته نموده است، معاون ستاد کل نيروهاي مسلح همين ديروز اعلام کرد «همه بايد مروج ‏اصولگرايي باشيم» لذا، همکار ما با يک فرمانده مربوطه مصاحبه اي انجام داده است که توجه شما را به بخش ‏هاي مهمي از آن جلب مي کنيم

خبرنگارما: لطفا بفرمائيد که با توجه به اينکه امام خميني در زمان حيات شان گفتند که نظاميان نبايد در سياست ‏دخالت کنند، نظر شما در مورد نحوه حضور سپاه در انتخابات چيست؟
فرمانده مربوطه: با درود به ارواح طيبه شهداي اسلام و بالاخص روح پرفتوح رهبر و بنيانگذار و فرمانده والا و ‏نايب امام زمان و خورشيد آسمان ولايت و اسوه بزرگ تاريخ حضرت آيت الله العظمي امام خميني رضوان الله ‏تعالي عليه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به تبعيت از وصيت نامه پرشکوه سياسي عبادي آن امام همام، در ‏سياست دخالت نمي کند و از کليه پاسداران و بسيجيان مي خواهد هشياري خود را حفظ کرده و در انتخابات به ‏عنوان يک وظيفه الهي شرکت نموده و به اصولگرايان راي بدهند.‏

خبرنگار ما: با توجه به اينکه منظور مرحوم امام خميني از دخالت نکردن سپاه و نظاميان در سياست جهت گيري ‏نکردن سپاه است، لطفا بفرمائيد که سپاه در اجراي فرمان امام مبني بر عدم دخالت در سياست و انتخابات چه ‏عملي انجام مي دهد؟
فرمانده مربوطه: سپاه پاسداران به هيچ وجه بنا ندارد که در مسائل سياسي انتخابات دخالت نمايد، فقط اين سپاه ‏براي حفظ کشور از تهاجم دشمنان، از مردم مي خواهد که در انتخابات شرکت کرده و به اصولگرايان راي دهند.‏

خبرنگار ما: گفته مي شود که دعوت سپاه به راي دادن به يک جناح سياسي به معني حضور نظاميان در انتخابات ‏است، در اين مورد چه پاسخي داريد؟
فرمانده مربوطه: ما هرگز بنا نداريم که در انتخابات از يک جناح سياسي طرفداري کنيم، فقط به اين دليل که ‏اصولگرايان از نظر اين سپاه بدون هيچ نظر سياسي بهتر است مجلس را در دست داشته باشند، ما از مردم دعوت ‏مي کنيم به اسولگرايان راي بدهند.‏

خبرنگار ما: ولي اصولگرايان يکي از جناح هاي رقيب هستند و سپاه نبايد از يک جناح طرفداري کند، آيا اين ‏عمل دخالت نظاميان در سياست نيست؟
فرمانده مربوطه: از نظر ما نظاميان مطلقا حق ندارند که در انتخابات شرکت کرده و به جريان هايي که مخالف ‏انقلاب هستند، مانند اصلاح طلبان و کارگزاران و اعتماد ملي و نهضت آزادي و حزب مشارکت به عنوان احزاب ‏سياسي راي بدهند، بلکه سپاه موظف است فقط براي دفاع از کشور به اصولگرايان و موتلفه و حزب طرفدار ‏دولت راي بدهد که از نظر ما دفاع از اصولگرايي اصلا سياسي نيست.‏

خبرنگار ما: با توجه به اينکه اصولگرايان يک جريان و يک حزب سياسي هستند، سپاه چرا به نفع آنها در سياست ‏دخالت مي کند؟

فرمانده مربوطه: سپاه به دليل مواضع سياسي اصولگرايان از آنها دفاع نمي کند، بلکه چون اصولگرايان از نظر ‏سياسي بهتر هستند ما از آنها دفاع مي کنيم.‏

خبرنگار ما: آيا راي دادن به اصولگرايان يک عمل سياسي نيست؟
فرمانده مربوطه: طبق بررسي هاي ما راي دادن به اصلاح طلبان يک عمل سياسي است که سپاه حق ندارد به ‏عنوان نيروي نظامي وارد اين عمل شود، ولي اصولا ما اصولگرايان را يک جريان خودي مي دانيم و از نظر ما ‏سياسي نيست.‏

خبرنگار ما: ولي از نظر همه کارشناسان اين عمل سپاه دخالت در سياست است.
فرمانده مربوطه: البته اين نظر هم درست است و به همين دليل ما از نيروهاي نظامي مي خواهيم بدون هيچ شائبه ‏سياسي در انتخابات شرکت کرده و به اصولگرايان راي بدهند.‏

خبرنگار ما: اگر هر کدام از نيروهاي نظامي بخواهند به نفع يک گروه در انتخابات حضور پيدا کنند، آيا اين ‏موضوع باعث آسيب ديدن ارتش کشور نخواهد شد؟
فرمانده مربوطه: دقيقا، ما هم به همين دليل با حضور جريانات سياسي در سپاه مخالفيم و معتقديم همان يک جريان ‏سياسي کافي است که انشاء الله سپاه در انتخابات به اصولگرايان راي مي دهد. ‏

خبرنگار ما: با توجه به اينکه شما با حضور جريانات سياسي در سپاه مخالفيد، پس چرا سپاه از اصولگرايان در ‏انتخابات حمايت مي کند؟
فرمانده مربوطه: حمايت ما يک حمايت سياسي نيست، بلکه ما فقط معتقديم که نيروهاي نظامي بايد به اصولگرايان ‏راي بدهند و جلوي راي آوردن مخالفان اصولگرايان را بگيرند، اين عمل ما اصلا به دلايل سياسي نيست، فقط ‏براي اين است که مجلس دست خودمان باشد.‏

خبرنگار ما: ولي انتخابات يک عمل سياسي است. آيا سپاه اين موضوع را قبول ندارد؟
فرمانده مربوطه: ما فکر نمي کنيم که انتخابات يک عمل سياسي باشد، بلکه انتخابات نوعي دفاع از مرزهاي ‏کشور است که شرکت در آن وظيفه سپاه است.‏

خبرنگار ما: با توجه به اينکه معتقديد سپاه بايد در انتخابات شرکت کرده و از جريان اصولگرايان حمايت کند، ‏لطفا بفرمائيد که منظور امام خميني از عدم دخالت نظاميان در سياست چه بود؟
فرمانده مربوطه: منظور امام اين بود که نظاميان حق دخالت در سياست را ندارند، ما هم در سياست دخالت نمي ‏کنيم، بلکه فقط در انتخابات به اصولگرايان راي مي دهيم.‏
‏.... اين مصاحبه به مدت هفت ساعت و يازده دقيقه ادامه يافت و همان حرف هايي که زده شده بود باز هم زده شد. ‏

نتيجه گيري اخلاقي: در شرايطي که نظاميان خودشان انتخابات را برگزار مي کنند، طبيعي است که در آن دخالت ‏کنند. ‏
نتيجه گيري کنوني: اگر قرار باشد نظاميان در سياست دخالت نکنند، بايد دولت را بدهيم دست مردم، اين کار ‏خطرناک است.‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 7:55  توسط سید ابراهیم نبوی  |