تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

تمساح ها به بهشت مي روند

سید ابراهیم نبوی - دوشنبه 29 بهمن 1386 [2008.02.18]

نه قضاوت کنيم، نه نظر بدهيم، نه سعي کنيم به تحليل منحصر بفرد و عميقي از اوضاع کشور برسيم و نه حتي ‏سعي کنيم از همه خبرها سردربياوريم. نه، فقط فرض کنيم از بيرون داريم به جايي نگاه مي کنيم که خبرهايي از ‏آن به ما مي رسد؛ فکر مي کنيد اگر خبرهايي را که در هفته گذشته اتفاق افتاده است، براي مردم بقيه جهان، يا ‏ايرانيان چهل سال قبل، يا ايرانيان بيست سال بعد بازگو کنيم چه احساسي پيدا مي کنند؟ در هفته گذشته اتفاقات ‏چندي افتاد‏

آخرين اخبار انتخابات

معاون وزارت کشور صبح ديروز در مصاحبه با خبرنگاران اعلام کرد «اعلام اسامي تائيد صلاحيت شدگان ‏ممنوع است.» اما وزير کشور، بعد از ظهر ديروز گفت « اعلام اسامي تائيد صلاحيت شدگان منع قانوني ندارد، ‏بلکه اعلام اسامي تائيد نشدگان منع دارد.»‏

سکته به دليل اهانت

رئيس دفتر آيت الله خميني رهبر انقلاب ايران، در اثر عصبانيت ناشي از توهين به نوه هاي آيت الله خميني در حال ‏سخنراني در مجمع تشخيص مصلحت سکته کرد و درگذشت.‏

آزادي يک هفته پس از اعدام

در هفته گذشته، يک جوان 23 ساله به دليل خوردن مشروبات الکلي به اعدام محکوم شد، وي سه روز بعد در يک ‏دادگاه ديگر تبرئه و يک روز پس از آن آزاد شد. سه ماه قبل از آن، در همدان، يک دختر پزشک که پدرش حزب ‏اللهي بود، به دليل ملاقات با نامزدش در پارک، دستگير شد و در مرکز نيروي انتظامي کشته شد و گفته شد که ‏خودکشي کرده است.‏

تمساح ها به بهشت مي روند

به دنبال درخواست هاي گسترده مردم ايران، علما اعلام مجوز شرعي ذبح تمساح در ايران را صادر کردند. پيش ‏از اين گروهي از نوابغ کشور با گرفتن مجوز پرورش تمساح از علما در کشوري که مردمش تا پيش از اين ‏تمساح را فقط در برنامه هاي « راز بقا» ديده بودند، به پرورش اين جانور مفيد که نبودن آن در ايران مشکلات ‏بسياري ايجاد کرده بود، پرداخته بودند.‏

ويکي پديا تحريم شد

به دنبال انتشار کاريکاتورهاي دانمارکي در مورد پيامبر اسلام از سوي دائره المعارف اينترنتي ويکي پديا، يک ‏مقام فرهنگي ايران خواهان آن در ايران و ساير کشورهاي اسلامي شد. سايت ويکي پديا سالهاست که زندگينامه ‏سلمان رشدي را به همه زبانها منتشر کرده است و تا کنون هيچ کس به فکرش نرسيده بود که مي شود اين سايت ‏اينترنتي را تحريم کرد.‏

شلاق بخاطر شرکت در مراسم روز کارگر

يک کارگر که به دليل شرکت در مراسم همان روز کارگر پنج سال قبل در سنندج دستگير شده بود، به ده ضربه ‏شلاق محکوم شد. مسوولان قضايي کشور اصرار عجيبي دارند که او حتما شلاق بخورد تا عدالت در مورد روز ‏کارگر نيز، مانند ساير موارد اجرا شود.‏

رد صلاحيت يک مجلس توسط يک شورا

شوراي نگهبان اعضاي يک مجلس کامل را که در محل مجلس تحصن کرده بودند، براي نمايندگي مجلس رد ‏صلاحيت کرد. اين گروه نه براي همراهي با بيگانه بلکه به دليل درخواست اختيارات قانوني براي رئيس جمهور ‏تحصن کرده بودند. شوراي نگهبان اعلام کرد هر نماينده اي که بتواند ثابت کند در تحصن مجلس ششم شرکت ‏نکرده است، تائيد صلاحيت مي شود.‏

سنگسار، لينچ و لباس زنانه

در زاهدان، پدري با انگيزه ناموسي دختر 14 ساله اش را از خانه بيرون برد و شخصا او را سنگسار کرد. در ‏تهران تعدادي از اعضاي بدن يک زن جوان که تکه تکه شده بود، داخل يک جعبه ميوه در يک پارک پيدا شد. در ‏کرمانشاه يک زورگير براي تنبيه به پوشيدن لباس زنانه محکوم شد.‏

قاضي معترض و سه دانشجوي تبرئه شده

به دنبال تبرئه سه دانشجو توسط دادگاه، و دادن وثيقه براي آزادي آنان، پس از شش ماه که اين سه دانشجوي تبرئه ‏شده، رسما بيگناه اعلام شده اما از زندان آزاد نشدند، قاضي مرتضوي به تبرئه سه دانشجوي دانشگاه اميرکبير در ‏دادگاه اعتراض کرد.‏

استقبال گرم از رئيس جمهور

محمد هاشمي رئيس سابق تلويزيون جمهوري اسلامي که سالها از سوي آيت الله خميني به عنوان مديرعامل صدا و ‏سيما منصوب شده و فعلا سالهاست بيکار است، گفت «روز 22 بهمن من ميان مردم بودم. مردم فحش هاي ‏رکيکي به احمدي نژاد مي دادند.» ‏

مجاهدين خلق از دست رجوي به ايران پناهنده شدند

گروهي از مجاهدين خلق که 25 سال قبل براي جنگيدن عليه حکومت ايران به عراق رفته بودند، هفته گذشته پس ‏از فرار از دست سازمان مجاهدين خلق، به ايران گريخته و درخواست پناهندگي از دست مجاهدين خلق به دولت ‏ايران کردند.‏

چهار کيلو طلا، هفت کشته و ده نفر زخمي

نيروي انتظامي زنجان اعلام کرد، ديروز پليس زنجان با يک گروه چهار نفري سارق طلافروشي که مسلح به ‏ماسک ضدگاز، سه مسلسل، سه کلت کمري، سه نارنجک، قطب نما، دستگاه سرچ پلاک خودرو، لباس فرم سپاه، ‏بسيج، نيروي انتظامي، اسپري اشک آور بودند، درگير شد. در اين درگيري هفت نفر کشته و ده نفر زخمي شدند. ‏رئيس نيروي انتظامي زنجان اعلام کرد سارقين بين 23 تا 28 سال داشتند، همان رئيس نيروي انتظامي اعلام کرد ‏اين افراد 12 سال بود که اين باند را تشکيل داده بودند. ‏

عامل آمريکا به مک کين اعتراض کرد

اردشير زاهدي که سالها عامل ارتباط رژيم شاه با آمريکا بود، و پدرش عامل کودتاي آمريکا در سال 1332 بود، ‏طي نامه اي اعتراض آميز از اظهارات مک کين نامزد جمهوريخواهان انتقاد کرد و گفت، مک کين حق ندارد ‏ايران را متجاوز بخواند. ‏

وي بيمار رواني است

مسعود نقره کار پزشک متخصص ايراني مقيم آمريکا براساس بررسي دقيق رفتارهاي رئيس جمهور اعلام کرد، ‏احمدي نژاد دچار بيماري رواني است.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 7:42  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

بفرموده دست تو از توی دماغت در بیار

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 28 بهمن 1386 [2008.02.17]

اصولا مهم ترین مشکل انتخابات در ایران که متاسفانه تا همین هفته قبل به عقل هیچ کس نرسیده ‏بود، همین ماجرای منشور اخلاق انتخاباتی بود و هست. واقعا اگر این منشور اخلاق انتخاباتی ‏نوشته شده بود، این همه مشکل در مجلس ایران ایجاد می شد؟ باز هم خدا را شکر که چهار تا آدم ‏حسابی منشورنویس بااخلاق پوتین های شان را درآوردند و با ناو و هلیکوپتر و بمب افکن و توپ ‏و تانک معاون وزارت کشور شدند و توانستند بالاخره بفرموده سردار افشار منشور اخلاق ‏انتخاباتی را انشاء الله تا یکشنبه آینده منتشر خواهند کرد. در همین راستا، از یکشنبه فرمان های ‏زیر بفرموده ریاست ستاد انتخابات کشور برای کلیه کاندیداها قابل لازم الاجراست.‏
فرمان یک اخلاقی: به راست راست، طبل بزرگ زیر پای چپ، صندوق زیر پای راست.‏
فرمان دو اخلاقی: بفرموده فرماندهی کلیه کاندیداها، دست چپ از دماغ بیرون.‏
فرمان سه اخلاقی: بفرموده کلیه نامزدهایی که وسط پادگان تحصن کنند، کلاغ پر دور پادگان.‏
فرمان چهار اخلاقی: بفرموده کلیه نامزدها تا زمان رای دادن، از غقب و جلو نظام
فرمان پنج اخلاقی: بفرموده ریاست پادگان، کلیه چپ ها نظر به راست.‏
فرمان شش اخلاقی: از جلوی جایگاه، لنگ ها به هوا، خیره به تمثال ‏
فرمان هفت اخلاقی: بفرموده ریاست پادگان، مرخصی یزدی ها به خوابگاه، مرخصی رفنسجانی ‏ها لغو، الیگودرزی ها در حال آماده باش.‏

گرمابخش و نیروزا
اصولا استفاده بهینه چیز خوبی است. و قاعدتا احزاب چیز مهمی بشمار می روند و همچنین است ‏رسانه ها که دولت محترم نهم آنقدر به آنها علاقه دارد که تا وقتی برای همه آنها سردبیر تعیین ‏نکند، شب خوابش نمی برد. در همین راستا، رئیس سازمان بازرسی انتخابات وزارت کشور که ‏معلوم نبود می خواهد مشکل سرما را حل کند یا مشکل برای رسانه ها ایجاد کند، گفت: « رسانه ‏ها و احزاب دو عنصر گرمابخش فضای انتخابات هستند.» آگاهان اطلاع دادند که احتمالا در ‏همین روزهای انتخابات احزاب و رسانه ها قرار است بیفتند توی تنور انتخابات که بکلی مشکل ‏گرمای انتخابات هم حل شود.‏

زیبا کلام و کلام زیبا
طبیعی است که ما هم مثل خیلی از خوانندگان نوشته های زیباکلام از نظرات او بسیار لذت می ‏بریم، ولی آدم هر چقدر هم صادق باشد، هر چقدر هم که کلام زیبایی داشته باشد، هر چقدر هم ‏نظرات جالبی عرضه کند، اصولا نباید حرفی بزند که با عقل جور درنیاید. بالاخره ما هم که ‏چیزی از سیاست سرمان نمی شود و نان گندم هم نخوردیم و دست مردم هم چیزی ندیدیم، ولی ‏بالاخره هنوز کمی منطق سرمان می شود. اصلا چنین چیزی که آقای زیباکلام گفته امکان ندارد ‏اتفاق بیفتد. غیر ممکن است. یعنی چه که ایشان بگوید که « مجلس هشتم از مجلس هفتم هم ضعیف ‏تر خواهد شد.» اصولا امکان ندارد مجلسی تشکیل شود و از مجلس هفتم ضعیف تر باشد. حتی ‏اگر همان نگهبانان و پیشخدمت ها و کارکنان اداری مجلس هم روی صندلی نمایندگان مجلس هفتم ‏بنشینند، از این که هست ضعیف تر نخواهد شد. ‏


مردان زن پوش و زنان پرده نشین
البته طبیعی است که آدم از کسی که برای اصلاح بشریت آفتابه به گردن متهمان می اندازد، ‏انتظار ندارد که روی کارشان خدای ناکرده فکر کنند و به معنای کارشان فکر کنند. اصولا ما هم ‏مدتی است خیال مان را راحت کردیم و به جای اینکه فکر کنیم « بشر قابل اصلاح است»، فکر ‏می کنیم « انسان گرگ انسان است» بالاخره جای دوری نمی رود، ژان ژاک روسو نشد، تامس ‏هابز، البته ما فرق این دو تا را خوب نمی فهمیم، البته فرق خاتمی و احمدی نژاد را می فهمیم، ‏درست برخلاف اکبر گنجی که تفاوت کانت و روسو و هابز و مارکس و بقیه فلاسفه جهان را با ‏هم بلد است، فقط تفاوت احمدی نژاد را با خاتمی نمی فهمد. البته من در این نوشته قصد نداشتم در ‏مورد گنجی نظر بدهم، فعلا هم تا زمانی که آخرین نتایج صلاحیت ها را اعلام نکنند و آخرین ‏موی خرس از این شورای نگهبان محترم کنده نشود، اصولا جوابیه ای را که توی آب نمک ‏خواباندیم، فعلا منتشر نمی کنم، منتهی می خواستم به یک خبر مهم اشاره کنم که آدم وقتی به آن ‏توجه کند، مثل آن آقایی که رفته بود لباس زیر بخرد و فروشنده فرق زن و مرد را نمی فهمید، ‏ممکن است فرقش توی چشم فروشنده برود. و اصولا لازم است که بگویم که زن و مرد با هم فرق ‏دارند. مثلا وقتی دزدها را می گیرند، تقریبا صد درصد شان( صد درصد تقریبی هم داریم) مرد ‏هستند، ولی وقتی اراذل و اوباش را می گیرند، صد درصد آنها مرد هستند. در حالی که بیش از ‏صد درصد قاچاقچی ها نه تنها زن نیستند، بلکه همه شان مرد هستند، البته زنان هم در بسیاری از ‏پرونده های جرم و جنایت حضور جدی دارند، مثلا در حدود صد درصد تجاوز های به عنف ‏توسط مردان در مورد زنان صورت می گیرد و بسیاری از زنان به قتل هم می رسند. پس می ‏بینید که طبیعی است که ما بپذیریم که یک مجرم وقتی قرار است به بدترین شکل مجازات شود، ‏باید شبیه زنانی بشود که قبلا بارها مورد جرم واقع شده اند. به همین دلیل در کرمانشاه نیروی ‏انتظامی برای رسوا کردن یک زورگیر، به او لباس زنانه پوشید تا مردم بفهمند که این مجرم ‏چقدر آدم بدی است که لباس زنانه پوشیده است. چقدر جالب است، چقدر می خندیم، چه حالی می ‏کنیم، هم زنان را می کشیم و به آنها تجاوز می کنیم و هم وقتی مجازات شدیم شبیه آنها لباس می ‏پوشیم، ولی، مردم از خنده.....‏

دو کلمه حرف حساب را سرقت نکنید
دیروز نوشته حسین شریعتمداری در کیهان با عنوان « دو کلمه حرف حساب» چنین آغاز شد.‏‎ ‎‏« ‏خدا مرحوم كيومرث صابري- گل آقا- را رحمت كند. تيتر يادداشت امروز را از آن مرحوم وام ‏گرفته ايم اگرچه موضوع اين يادداشت، طنز نيست، بلكه «حرف حساب» به مفهوم واقعي كلمه ‏است. نگاهي جدي به يك واقعيت تلخ...» البته طبیعی است که ما هیچ نظر خاصی در مورد مقاله ‏آقای شریعتمداری نداریم و اصولا خیلی هم مهم نیست که در این مقاله چه گفته شده است، فقط در ‏راستای اینکه مقادیر معتنابهی در سال های متمادی بغل دست آقای صابری نشسته بودیم و از ‏مسائلی که برای مرحوم صابری و مرحوم گل آقا اتفاق افتاده بود، مطلع هستیم، به همین دلیل ‏موارد زیر را اگر توضیح ندهیم، درخت توی شکم مان سبز می شود و چون سبز شدن درخت ‏توی شکم آدم برای سلامتی انسان ضرر دارد، به همین دلیل توضیحاتی را جهت ثبت در تاریخ و ‏جاهای دیگر ضروری می دانیم:‏
اولا: خدا بیامرز آقای صابری بعد از خدا، از بیشترین موجوداتی که می ترسید، کیهان و ‏شریعتمداری بود و همیشه یکی از « دو کلمه حرف حساب» او این بود که با این ها اصلا نباید ‏درافتاد، اینها مثل برادران حزب اللهی نیستند که فقط آدم را کتک بزنند، آدم را می کشند. هر وقت ‏اینها با آدم درافتادند، باید تعطیل کرد و رفت.‏
دوما: از نگاه آقای صابری نوشته های طنز شریعتمداری که به عنوان « گفت و شنود» چاپ می ‏شد و چاپ می شود و احتمالا تا وقتی ایشان یا مخالفان اش زنده هستند، همواره چاپ خواهد شد، ‏طنزی بی ادب و پرخاشگر بود. خوانندگان گل آقا و کیهان یادشان است که کیهان در یکی از ‏نوشته های خود، نوشت: « آمریکایی ها مثل گاو تحلیل می کنند» گل آقا هم همین جمله را ذکر ‏کرد و نوشت که خدا را شکر که برادران متعهد ما خیلی مودبانه تحلیل می کنند. ‏
سوما: مهم ترین اهانت ها در طول دوران کار صابری از سوی کیهان نسبت به او انجام گرفت.‏
چهارما: علت اصلی تعطیل گل آقا وحشت او از دارودسته کیهان بود.‏
در همین راستا، از آقای حسین شریعتمداری درخواست و تمنا و تقاضا می شود با توجه به این که ‏آن مرحوم یک عمر از این کیهان ترسید و وحشت کرد و آخرش هم نشریه را تعطیل کرد، لااقل ‏بعد از مرگ از استفاده ابزاری از گل آقا دست بردارند. فکر کنید یکی آدم را دق بدهد و سر ‏قبرش حاضر شود و ول کن معامله اش نباشد. ‏
این توضیح داده شد، به این دلیل که مساله گل آقا شوخی ندارد، اگر کیهان یک بار دیگر از گل آقا ‏سوء استفاده کند، احتمالا در دو سه روز آینده جوراب شریعتمداری را پس از نصب در قایق ‏مذکور حراج خواهیم کرد.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 12:33  توسط سید ابراهیم نبوی  | 


والنتیاین بر مومنین مبارک باد

سید ابراهیم نبوی - پنجشنبه 25 بهمن 1386 [2008.02.14]

 

در راستای این که اصولا والنتیاین( کثرالله امثالهم) از اعیاد مهمه در ممالک اسلامی است و ‏فرارسیدن آن باید جشن گرفته شود، و در راستای این که اصولا توجه به والنتیاین برای همه ملت ‏های جهان لازم بوده و اصولا این احتمال وجود دارد که تا ده سال دیگر والنتیاین یک عید مهم ‏ایرانی و اسلامی شده و این عید محترم در ممالک مسلمین جشن گرفته شود و در عوض کفار و ‏غربی های خائن به جای آن عید فطر را جشن بگیرند، لذا پیام های مسوولان محترم را به امت ‏شهیدپرور، از هر جناح و نوع و جهت، منتشر می کنیم.‏

آیت الله خامنه ای: والنتاین تهاجم تیرهای زهرآگین دشمن است به قلب های ملت ها و این جوانان ‏ما نمی گذارند این توطئه دشمن که می خواهد قلب مسلمین را نشانه بگیرد، کارگر بیفتد. ‏

آیت الله هاشمی رفسنجانی: از طریق همین والنتاین بود که در تمام دوران سازندگی ما توانستیم در ‏شرایط سخت اقتصادی سدها را بسازیم و کشور پیشرفت کند و امروز خیلی از کسانی که آن ‏روزها دشمنان والنتاین بودند، شعار مهرورزی می دهند و من این روز مبارک والنتیاین را به ‏ملت بزرگوار و نسل جوان و مسوولان و شهدا و وزرای سازندگی و روحانیت عزیز و رهبری ‏نظام و همه تبریک می گویم.‏

آیت الله کروبی: روز والنتیاین روزی است که ما با قدرت از آن دفاع می کنیم و البته مردم باید در ‏شب والنتیاین هشیار باشند و اجازه ندهند که خواب شان ببرد تا یک دفعه همین مخالفان والنتیاین به ‏اسم ملت با آنها کاری نکنند که در همان شب با ما کردند.‏

احمدی نژاد: والنتیاین یک سنت حسنه ملت عزیز ایران است که ما می خواهیم همه ملت ها ‏والنتیاین داشته باشند، چرا ملت آمریکا نباید والنتاین داشته باشد؟ ما همان طور که از همان اول ‏گفتیم اصلا بنای این دولت بر والنتیاین بود و همین مهرورزی که امروز تمام دنیا دنبال آن است ‏همان والنتاین ماست که ما به آن رسیدیم ولی آمریکایی ها والنتاین ملت خودشان را هم هالوووین ‏کردند و یک هدف بزرگ والنتیاین غنی سازی قلب های ملت ها در برابر صهیونیسم والنتاین ‏ستیز و آمریکایی هاست. ‏

سید محمد خاتمی: والنتیاین حق این ملت بزرگ است و راهی است برای گفتگو میان ملت های ‏جهان و این استبداد است که می خواهد با نابودی والنتیاین با آزادی حقیقی مبارزه کند. البته ما ‏والنتیاین را به معنای مردم سالارانه و دینی آن می خواهیم.‏

شورای نگهبان: والنتیاین به هر شکل و صورت مخالف ماده یک تا 152 قانون اساسی و نص ‏صریح قرآن و اظهارات رهبری بوده و هر نوع طرفداری از هر نوع والنتیاین در هر نوع ‏خاورمیانه توسط هر کدام از نامزدهای انتخابات باعث رد صلاحیت آنها می شود. ‏

حداد عادل: البته ما هم می خواهیم این روز مبارک والنتیاین را تبریک بگوئیم، اما هنور دولت ‏تصمیم خود را در این مورد به مجلس اعلام نکرده و ما در مورد این روز با دولت هماهنگی کافی ‏داریم. ما منتظریم که ایشان با ما تلفنی تماس بگیرند و بگویند که موضع ما در مورد والنتیاین ‏چیست که اصولا ما در این مورد هیچ اختلاف نظری نداریم.‏

حزب مشارکت ایران اسلامی: تمام تلاش ما در مجلس ششم برای این بود تا با تحصن نمایندگان ‏ملت این والنتیاین بزرگی که پس از دوم خرداد اتفاق افتاد، نهادینه شود، اما بدخواهان ملت و ‏آزادی و مردم سالاری، والنتیاین اصلاحات را هالووین کردند. ‏

آیت الله خزعلی: غرب و جهان و خارج هم خودش می داند که این عید کفرآمیز و فاسد والنتیاین ‏هم مثل نوروز باید جای خودش را به عید غدیر بدهد و عید غدیر باید والنتیاین همه ملت ها باشد.‏

هیات های موتلفه اسلامی: والنتاین توطئه نهضت آزادی و مصدق السلطنه علیه آیت الله کاشانی ‏بود که فدائیان اسلام با شلیک گلوله ای به قلب عوامل والنتاین در رژیم ستمشاهی با آن جنگیدند و ‏تمام تلاش دولت های گذشته برای زنده کردن والنتاین مرده ای بود که جاسوسان غربی می ‏خواستند به زور به این ملت تحمیل کنند.‏


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 13:9  توسط سید ابراهیم نبوی  | 


آیا اصولگرایان سرلیست اصلاح طلبان می شوند؟

سید ابراهیم نبوی - چهارشنبه 24 بهمن 1386 [2008.02.13]

 

بعضی ها پیشنهاد می کنند نماز شکر بخوانیم، اما بعضی ها فکر می کنند همین که صدقه بدهیم کافی است. البته ‏برای محکم کاری می توان هم این دو کار را کرد و هم نماز وحشت خواند. چرا که بالاخره آه اصلاح طلبان رد ‏صلاحیت شده در دل سنگ شورای نگهبان اثر کرد و 280 نفر از اصولگرایان و سوسولگرایان رد صلاحیت ‏شده، تائید صلاحیت شدند. کیهان هم خبر از توطئه مهمی داد. این روزنامه افشا کرد که توطئه لیست ندادن اصلاح ‏طلبان در انتخابات کشف شد و توضیح داد که ظاهرا این توطئه بزرگ را اصلاح طلبان می خواستند علیه خاتمی ‏ترتیب بدهند که با این توطئه در انتخابات شرکت نکنند و باعث پیروزی اصولگرایان شوند. در همین راستا و ‏برای روشن شدن افکار عمومی که فعلا در تاریکی بسر می برد، به برخی سووالات جدی در این برهه حساس ‏زمانی پاسخ دادیم.‏

سووال: چرا اصلاح طلبان باید در انتخابات حضور جدی داشته باشند؟‏
جواب: چون اگر حضور جدی نداشته باشند، نمی توانند وارد مجلس بشوند.‏
سووال: اگر حضور جدی داشته باشند، ممکن است انتخاب شوند؟‏
جواب: نه، چون نامزد ندارند کسی نمی تواند به آنها رای بدهد.‏

سووال: اگر اصلاح طلبان نامزد نداشته باشند به چه کسی می توانند رای بدهند؟‏
جواب: آنها می توانند در انتخابات به اصولگرایان رای بدهند. ‏
سووال: اگر آنها به اصولگرایان رای بدهند، ممکن است خودشان انتخاب شوند؟‏
جواب: نه، چون وقتی آدم به کسی رای نداد او انتخاب نمی شود.‏

سووال: با توجه به این که شورای نگهبان صلاحیت 280 نفر را تائید کرد، آیا اصلاح طلبان می توانند در ‏انتخابات پیروز شوند؟
چواب: نه، چون اکثر کسانی که تائید صلاحیت شدند خودشان اعلام کردند اصلاح طلب نیستند.‏
سووال: اگر کسی خودش اعلام کند اصلاح طلب نیست، تائید صلاحیت او باعث پیروزی اصلاح طلبان نمی شود؟‏
جواب: نه، چون وقتی کسی خودش می داند اصلاح طلب نیست، طبیعی است که به زور نمی توان مجبورش کرد ‏که اصلاح طلب باشد.‏

سووال: اگر مردم بخواهند در انتخابات نمایندگان خودشان را انتخاب کنند، باید چکار کنند؟
جواب: مردم نمی توانند این کار را بکنند، شورای نگهبان می تواند این کار را بکند.‏
سووال: چرا شورای نگهبان به جای اینکه خودش نماینده ها را انتخاب کند، یک بار آنها را انتخاب می کند و بعد ‏مردم باید به آنها رای بدهند؟‏
جواب: چون تا حالا این موضوع به عقلش نرسیده است و احتمالا در مرحله بعد این کار را می کند.‏

سووال: آیا مردم می توانند در انتخابات به کاندیدایی که رد صلاحیت شده است، رای بدهند؟‏
جواب: بله، مردم می توانند به هر کسی که دوست دارند رای بدهند.‏
سووال: اگر مردم به کاندیدایی که رد صلاحیت شده است رای بدهند، آیا انتخاب می شوند؟‏
جواب: نه، چون رد صلاحیت شده است، انتخاب نمی شود.‏

سووال: با توجه به اینکه 300 اصلاح طلب رد صلاحیت شده و امروز 280 نفر تائید صلاحیت شدند، آیا شرایط ‏برای رقابت انتخاباتی فراهم نشده است؟‏
جواب: نه، چون این 280 نفری که تائید صلاحیت شدند، آن 300 نفری که ردصلاحیت شدند، نیستند.‏
سووال: با توجه به اینکه 300 نفر از اصلاح طلبان رد صلاحیت شده و پس از پانزده روز 20 نفر از آنها تائید ‏صلاحیت شدند، اگر قرار باشد همه اصلاح طلبان تائید صلاحیت بشوند، چقدر زمان نیاز داریم؟
جواب: حداقل به هفت ماه زمان نیاز داریم، تا آن موقع شش ماه از انتخابات گذشته است.‏

سووال: با توجه به اینکه اصولگرایان، صلاحیت اصلاح طلبان را برای شرکت در انتخابات رد کرده اند، چرا ‏اصرار می کنند که آنها در انتخابات شرکت کنند؟‏
جواب: چون مرض دارند.‏
سووال: اگر کسی چنین مرضی داشته باشد، کی خوب می شود؟‏
جواب: هفت سال و دو ماه بعد.‏

سووال: با توجه به اینکه از 280 نامزد رد صلاحیت شده ای که امروز تائید صلاحیت شدند، 20 نفرشان احتمالا ‏ممکن است اصلاح طلب باشند، این اقدام چه تغییری در نتیجه احتمالی انتخابات می دهد؟‏
جواب: باعث می شود تعداد اصولگرایان رقیب 260 نفر اضافه شود.‏
سووال: آیا اضافه شدن رقبا برای آینده دموکراسی خوب نیست؟
جواب: خوب است، به شرط این رقابت فقط بین یک گروه نباشد.‏

سووال: با توجه به وضعیت فعلی آیا می توان پیش بینی کرد که مجلس آینده مجلسی مردمی باشد.‏
جواب: بله، می توان این پیش بینی را کرد.‏
سووال: به این نوع پیش بینی چه می گویند؟
جواب: پیش بینی غلط.‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 4:58  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

انقلاب نوه اش را هم می خورد

سید ابراهیم نبوی  - سه شنبه 23 بهمن 1386 [2008.02.12]

 

‏1) انقلاب نه تنها فرزندان خودش، بلکه نوه رهبرش را هم می خورد.‏

‏2) انقلاب دهها زندانی سیاسی را آزاد کرد، بعدا آنها دو گروه شدند، یا زندانبان شدند، یا توسط هم سلول های قبلی ‏شان اعدام شدند.‏

‏3) شعار انقلاب استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود، «آزادی» بخاطر « استقلال» و « جمهوریت» بخاطر ‏‏«اسلامیت» مشکل پیدا کرد.‏

‏4) انقلاب ایران اسلام را هم به تمام دنیا صادر کرد، فقط ملت خودمان بی دین باقی ماندند. ‏‎ ‎
‎ ‎‏ ‏
‏5) اعضای شورای انقلاب در سال 57 صلاحیت عضویت در شورای محل خودشان را در سال 1386 ندارند.‏

‏6) مردم برای بیرون کردن کسانی که وابسته به خارج بودند، کسانی را از خارج از ایران آوردند و حکومت را ‏دست آنها دادند، بعدا انقلابیونی که سالها در ایران بودند از ترس انقلاب فرار کردند و برای همیشه به خارج رفتند.‏

‏7) انقلاب برای اثبات حقانیت خود از رفراندوم و انتخابات استفاده کرد، پس از اینکه حقانیت اش را اثبات کرد، ‏هم رفراندوم را ممنوع کرد و هم جلوی برگزاری انتخابات آزاد را گرفت.‏

‏8) رهبران انقلاب هزاران جوان 30 ساله بودند، آنها پس از 20 سال فهمیدند که چه اشتباهی کردند و به همین ‏دلیل وقتی 50 سال شان شد و خواستند عاقلانه رفتار کنند، دوباره گروهی جوان 30 ساله آمدند، تا آنها هم 20 سال ‏دیگر اشتباه کنند.‏

‏9) انقلاب ایران جزو انقلاب هایی بود که کمترین خشونت تا قبل از پیروزی انقلاب اتفاق افتاد، به همین دلیل پس ‏از پیروزی، انقلابیون با تمام وجود سعی کردند این کمبود را جبران کنند.‏

‏10) انقلاب ایران جامعه را زیرورو کرد و باعث شد مردم تهیدست قدرت را در دست بگیرند و آن را محکم نگه ‏دارند.‏

‏11) مهم ترین حامی انقلاب ایران فقرا بودند، به همین دلیل انقلاب برای حفظ خودش سعی کرد تا می تواند فقرای ‏جدید را تولید کند.‏

‏12) انقلاب ایران قطعا توسط خداوند حمایت می شود، وگرنه با این همه حماقت و بلاهت باید تا به حال صد بار ‏از بین رفته بود.‏

‏13) انقلاب اسلامی هر روز عمیق تر و عمیق تر می شود، فعلا به ته گودال رسیدیم و همچنان رو به پائین ‏حرکت می کنیم.‏
‏ ‏
‏14) کسانی که سی سال است در شرایط انقلاب زندگی می کنند، از آن متنفرند و کسانی که سی سال است از آن ‏دور شده اند هنوز از آن دفاع می کنند.‏

‏15) بزرگترین نتیجه انقلاب این بود که مردم فهمیدند انقلاب کردن چقدر کار غلطی است.‏

‏16) برای اثبات بی ثمر بودن انقلاب ایران، همین که بدانیم احمدی نژاد رئیس جمهور کشور است، کافی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 7:41  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

ببخشین! شما نوه کدوم امام هستین؟

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 21 بهمن 1386 [2008.02.10]

 

علی اشراقی نوه امام خمینی بکلی ردصلاحیت شد. البته، سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرد که ایشان رد ‏صلاحیت نشده است، بلکه چون مدرک تحصیلی خودش را ارائه نداده بود، صلاحیتش احراز نشده است. به ‏گفتگویی که در این مورد در شورای نگهبان اتفاق افتاد، توجه فرمائید.‏

نوه امام: ببخشید! من رد صلاحیت شدم.‏
سخنگو: رد صلاحیت شدی که شدی، برو کنار بذار باد بیاد.‏
نوه امام: آقای محترم، من می خوام ببینم برای چی رد صلاحیت شدم؟
سخنگو: حتما تو مجلس ششم بودی....‏
نوه امام: من هرگز توی مجلس ششم نبودم.‏
سخنگو: پس لابد روزنامه نگار بودی و علیه اسلام مقاله نوشتی...‏
نوه امام: من هرگز روزنامه نگار نبودم.‏
سخنگو: پس لابد اصلاح طلب بودی و علیه انقلاب اقدام کردی...‏
نوه امام: برادر محترم، من نوه امام خمینی هستم و هرگز هم علیه انقلاب اقدامی نکردم.‏
سخنگو: نوه کدوم امام بودی؟ سریعا دوازده امام رو نام ببر و بگو در بقیع کدام ائمه دفن شدند؟
نوه امام: برادر عزیز! بنده نوه امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی هستم.‏
سخنگو: نوه امام خمینی؟ اسم شما چیه؟
نوه امام: بنده اشراقی هستم.‏
سخنگو نگاهی به لیست می کند: شما زهرا اشراقی هستی؟ اگر زهرا اشراقی هستی بخاطر عضویت در جبهه ‏مشارکت ردصلاحیت شدی.‏
نوه امام: بنده زهرا اشراقی نیستم.‏
سخنگو: چرا دروغ می گی آقای محترم، اگه اشراقی هستی و رد صلاحیت شدی و نوه امام هم هستی پس زهرا ‏اشراقی هستی دیگه.‏
نوه امام: برادر جان! بنده مرد هستم، زهرا اسم زن هست.‏
سخنگو: پس چرا قبلا با اسم زهرا اشراقی در روزنامه ها کار کردی؟
نوه امام: برادر جان! زهرا اشراقی خواهر بنده است، ایشان هم نوه امام هست، ولی من هم نوه امام هستم. بنده نه ‏روزنامه نگار هستم و نه در جبهه مشارکت بودم.‏
سخنگو: حالا شما مشکلت چیه؟
نوه امام: مشکل من اینه که رد صلاحیت شدم، در حالی که بنده نوه امام خمینی هستم.‏
سخنگو از جا بلند می شود: نه برادر من، امکان نداره، شما گفتی نوه کدوم امام هستی؟
نوه امام: نوه امام خمینی هستم، همین آقایی که عکسش بالای سر شماست.‏
سخنگو: این که عکس مقام معظم رهبری هست. ‏
نوه امام: ایشون رو نمی گم، اون بغلی رو می گم، اونی که عکسش بالاست.‏
سخنگو: آهان! امام خمینی رو می گی؟ ( نگاهی به عکس امام خمینی می کند.) بله، امام خمینی. باور می کنی من ‏چهار ساله توی این اتاق هستم، این عکس رو ندیده بودم. ‏
نوه امام: برادر جان! عرض کردم، بنده نوه ایشان هستم.‏
سخنگو: خدا رحمتش کنه، مرد بزرگی بود. ما هر چه داریم از امام خمینی داریم.‏
نوه امام: بعله، بنده نوه ایشون هستم.‏
سخنگو عصبانی می شود: جدی می گی؟ شما نوه امام خمینی بت شکن هستی و آن وقت این بی وجدان های ضد ‏انقلاب شما رو اذیت کردند؟ واقعا که بی شرمی هم حدی نداره، با نوه امام؟
نوه امام: بله، منم همین رو می گم، می خواستم ببینم چرا من رو رد صلاحیت کردند؟
سخنگو: کی جرات کرده شما رو رد صلاحیت کنه؟ اشتباه شده حتما، شما بفرمائید که شما رو چطوری رد ‏صلاحیت کردند؟
نوه امام: من نمی دونم، ولی به من اعلام کردند که صلاحیت ندارم. ‏
سخنگو: نه برادر، اشتباه شده و اصلا شما ناراحت نباش، برو به امید خدا.‏
نوه امام: کجا برم؟ یعنی شما می فرمائید که من رد صلاحیت نشدم؟
سخنگو: انشاء الله که چیزی نشده، شما برو، هیچ مساله ای نیست، الآن سر انتخابات سرمون شلوغه، شما بفرما سه ‏ماه دیگه بیا، من خودم مساله رو هماهنگ می کنم، هیچ مشکلی نیست. ‏
نوه امام: من متوجه نیستم، یعنی شما می فرمائید که من رد صلاحیت نشدم؟
سخنگو: من کی همچین حرفی زدم؟ من فقط گفتم مساله ای نیست، شما خودت رو ناراحت نکن.‏
نوه امام: چشم، من خودم رو ناراحت نمی کنم، ولی با توجه به این که رد صلاحیت شدم، الآن توی انتخابات ‏شرکت بکنم یا نه؟
سخنگو: نه، شما نمی تونی، چون صلاحیت نداری. ‏
نوه امام: ولی من نوه امام هستم.‏
سخنگو: متوجه شدم، اتفاقا خیلی هم برام جالب بود، واقعا شما یادته امام چقدر شخصیت بی نظیری داشت؟ هرچه ‏داریم از ایشون داریم.‏
نوه امام: بله، پس من صلاحیتم تائید شده؟
سخنگو: نه، کی گفته( به پرونده نگاهی می کند) این جاست، ببین! اصلا حواسم نبود. شما اصلا صلاحیتت رد ‏نشده، من گفتم که اینجا کسی جرات نداره صلاحیت نوه امام راحل رو رد کنه.‏
نوه امام: پس صلاحیت من تائید شده؟
سخنگو: نه، شما صلاحیتت رد نشده، ولی احراز هم نشده.‏
نوه امام: چرا صلاحیت من احراز نشده؟ مشکل من چیه؟ من ضد انقلابم؟ من مفسد اقتصادی ام؟ چی؟
سخنگو: نه نوه جان! شما فقط مدرک تحصیلی تو ندادی، دیگه هیچ مشکلی نداری، خیالت راحت.‏
نوه امام: جدی می گی؟ پس من برم مدرک تحصیلی مو بیارم؟
سخنگو: نه دیگه، شما مدرکت رو ندادی دیگه، نمی شه کاری کرد.‏
نوه امام: مدرک من توی خونه است، می رم می آرم.‏
سخنگو: حالا چه عجله ای داری؟ ولش کن، بیخودی می خوای خودت رو اذیت کنی برای چی؟ حالا ببینم مدرک ‏شما چی هست؟
نوه امام: من سه تا دکترای فلسفه و هفت تا دکترای انرژی هسته ای دارم.‏
سخنگو: پس من شرمنده ام، شما باید فوق لیسانس داشته باشی.‏
نوه امام: خب، فوق لیسانس هم دارم، ولی دکترا هم دارم.‏
سخنگو: نه، اخوی، دکترا به درد ما نمی خوره، ما فقط فوق لیسانی لازم داریم. حالا شما برو، مدرکت رو تا سه ‏ماه دیگه هم بیاری هیچ مساله ای نیست. بالاخره شما نوه امام راحل هستی.‏
نوه امام: یعنی بدون مدرک صلاحیتم تائید می شه.‏
سخنگو: نه برادر من! شما چرا همه اش اصرار می کنی که صلاحیتت تائید بشه، من می گم شما هیچ مساله ‏نداری، من به شما قول می دم. فقط نمی تونی توی انتخابات شرکت کنی.‏
نوه امام از اتاق بیرون می رود.‏
سخنگو نگاهی به عکس امام که از آن بالا به او خیره شده است می کند و به عکس می گوید: امام! واقعا حضور ‏شما برای اسلام غنیمتی بود، شما رفتی و این همه ظلم در این مملکت داره می شه، واقعا این درد رو به کجا ‏ببریم؟ ‏
در همین موقع آبدارچی وارد می شود و چای می آورد.‏
سخنگو به آبدارچی: حاجی! دستت درد نکنه، اگر وقت کردی این عکس امام خمینی رو تمیز کن، گرد و خاک ‏نشسته روش.‏
آبدارچی به دیوار نگاه می کند: کدوم امام خمینی؟ این که عکس مقام معظم رهبری یه.‏
سخنگو: اون بالایی رو می گم، امام خمینی رو.‏
آبدارچی نگاهی می کند: بله، چشم، همین الآن، چطور من تو این مدت متوجه عکس ایشون نشده بودم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:29  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سلطانیسم و شبانیسم

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 18 بهمن 1386 [2008.02.07]

نتایج رد صلاحیت ها تا امروز منتشر شده و این نتایج بسیار مهم است. از این نتایج بسیار مهم می ‏توان نتیجه گیری های بسیار مهم تری هم کرد که می کنیم.‏

اول، امام خمینی صلاحیت کافی نداشت: با توجه به این که صلاحیت نوه امام خمینی در این ‏انتخابات رد شد و برادر امام خمینی هم از همان اول صلاحیت نداشت، پسر امام خمینی هم که این ‏قدر صلاحیت نداشت که سکته کرد. دختر امام خمینی هم که اصلا نامش و حرفش غیر قابل پخش ‏است، داماد امام خمینی هم که از زمان ولادت صلاحیتش رد شده بود. اصولا این چیزها مسائل ‏خانوادگی است، چه ربطی دارد به صلاحیت؟

دوم، مجلس خبرگان صلاحیت ندارد: صلاحیت آیت الله موسوی تبریزی برای مجلس خبرگان تائید ‏و در همان روز برای مجلس شورای اسلامی رد شد و چون اعضای مجلس خبرگان کسانی هستند ‏که می توانند رهبری را تعیین کنند و قانون اساسی را تغییر دهند و خیلی چیزهای دیگر، نتیجه می ‏گیریم که از رد صلاحیت ها نمی توان هیچ نتیجه منطقی گرفت.‏

سوم، رهبری صلاحیت ندارد: آیت الله مکارم شیرازی اعتراض کرده است که « صلاحیت برخی ‏از نمایندگان ولی فقیه هم رد شده است.» البته ما هم فکر می کردیم نمایندگان ولی فقیه صلاحیت ‏ندارند، ولی نه از این نظر.‏

چهارم، شورای تشخیص مصلحت صلاحیت ندارد: تقریبا اکثر اعضای شورای تشخیص مصلحت ‏که نامزد انتخابات شده اند، رد صلاحیت شده اند، البته طبیعی است که آدم ممکن است قدرت ‏تشخیص مصلحت نظام را داشته باشد، ولی نتواند نماینده مجلس شود.‏

پنجم، مجلس صلاحیت ندارد: نمایندگان مجلس ششم که رد صلاحیت شدند، اکثر نمایندگان مجالس ‏اول تا پنجم هم که نامزد شده بودند صلاحیت شان رد شده است، مجلسی که در حال حاضر قانون ‏تصویب می کند هم نمایندگانش رد صلاحیت شدند، پس اصولا مجلس صلاحیت ندارد.‏

ششم، قوه مجریه در 28 سال گذشته صلاحیت ندارد: با توجه به این که وزرای اصلی دولت ‏بازرگان، میرحسین موسوی و آیت الله خامنه ای، هاشمی رفسنجانی و خاتمی همه رد صلاحیت ‏شده اند، نتیجه می گیریم که کلیه دولت ها تا سه سال قبل صلاحیت نداشتند.‏

هفتم، مردم صلاحیت ندارند: اصولا معلوم و مشخص است که مردم صلاحیت ندارند، چون اگر ‏صلاحیت داشتند، بلد بودند کسانی را انتخاب کنند که صلاحیت داشته باشند و لازم نبود شورای ‏نگهبان تعیین کند چه کسانی صلاحیت دارند یا چه کسانی ندارند، اما وقتی مردم در سی سال ‏گذشته از بین کسانی که صلاحیت شان تائید شده، کسانی را انتخاب کردند که امروز معلوم شده ‏صلاحیت ندارند، پس لابد خودشان هم صلاحیت ندارند.‏

هشتم، شورای نگهبان صلاحیت ندارد: وقتی شورای نگهبان که اعضای آن همان هایی هستند که ‏ده سال قبل بودند، صلاحیت کسانی را تائید کردند که امروز صلاحیت ندارند، منطقا خود شورای ‏نگهبان هم صلاحیت ندارد. ‏

نتیجه گیری اخلاقی: در سی سال گذشته کلیه دولت ها، مجالس، دادگاهها، نمایندگان ولی فقیه، ‏شورای نگهبان، شورای تشخیص مصلحت نظام هیچکدام صلاحیت نداشتند، مردم هم صلاحیت ‏نداشتند. اصولا فکر می کنید اگر کسی چنین حرفی بزند، به او ضدانقلاب و مزدور و دشمن نمی ‏گویند؟ ‏

سووال تاریخی: در این سی سال چطور حکومت دست یک مشت بی صلاحیت بود و هیچ کسی ‏متوجه نشد؟
‏ ‏
خالد استراتژی
شوخی شوخی داشت رابطه ایران و مصر برقرار می شد. من که فکر می کنم اصولا قرار نبود ‏چنین رابطه ای از اصل برقرار شود، تمام مساله این بود که احمدی نژاد می خواست یک سفری ‏هم به مصر برود که قاهره ندیده از دنیا نرود، تنها راهش هم این بود که رابطه ایران و مصر ‏برقرار شود و رئیس جمهور برود به مصر و بعد از دیدن قاهره و زیارت واجب اهرام ثلاثه ‏مصر، دو تا سخنرانی بکند و دوباره رابطه به هم بخورد و این وسط یک سفری هم کرده باشد. ‏خبرگزاری ها اعلام کردند که « برنامه سفر احمدی نژاد به قاهره لغو شد، رابطه رسمی ایران و ‏مصر در حال تعلیق است.» در همین راستا، یکی از عوامل مزدور ما در وزارت خارجه متن ‏آخرین گفتگوی نماینده وزارت خارجه ایران و مصر را که منجر به توقف برقراری رابطه شد، ‏یواشکی به اطلاع ما رساند. ‏
نماینده ایران: ما خیلی علاقه داریم که روابط مان را با مصر بطور کامل برقرار کنیم.‏
نماینده مصر: ما هم علاقه بسیاری به برقراری رابطه داریم و امیدواریم که با تغییر نام خیابان ‏خالد اسلامبولی موانع برداشته شود.‏
نماینده ایران: ضمن اظهار خوشنودی به اطلاع می رساند که دولت متبوع من حاضر است تمام ‏قراردادهای اقتصادی با اروپا و چین را به هم بزند و بدون اینکه فعلا نام خیابان خالد اسلامبولی ‏را تغییر دهد، قراردادهای اقتصادی را با مصر ببندد.‏
نماینده مصر: ضمن تشکر از این لطف بزرگ دولت ایران، باید بگویم که ما از نظر اقتصادی ‏توانایی رقابت با اروپا را نداریم، اما می توانیم پس از اینکه نام خیابان خالد اسلامبولی که قاتل ‏رئیس جمهور سابق کشورماست تغییر پیدا کرد، در کلیه زمینه های فرهنگی و سیاسی در کنار ‏ایران قرار بگیریم.‏
نماینده ایران: ضمن تشکر از شما، معروض می دارد که اصلا مهم نیست شما توانایی رقابت با ‏اروپا را دارید یا نه، ما شما را قبول داریم و حاضریم اتومبیل ها و تولیدات صنعتی و غذایی و ‏فرهنگی و مواد اولیه را بدون تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی از مصر وارد کنیم و حتی ‏حاضریم یک کانال تلویزیونی هم کلا بدهیم دست شما.‏
نماینده مصر: لطف شما ما را متحیر می کند، مصر البته تولید اتومبیل ندارد و از نظر ‏تکنولوژیک در حدی نیست که این نیازها را برطرف کند، اما ما می توانیم در صورتی که شما نام ‏آن خیابان را عوض کنید، روابط دانشگاهی گسترده با شما برقرار کنیم و بخاطر همین می توانیم ‏اصولا تمام رابطه مان را با دنیای عرب و آمریکا قطع کنیم.‏
نماینده ایران: ضمن ابراز خوشنودی از استقبال دولت مصر، اعلام می کنم که ما حاضریم بدون ‏تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی در هر سال یک چهارم بودجه کشور را که حدود بیست میلیارد ‏دلار می شود جیرینگی تحویل دولت مصر بدهیم تا روابط مان گسترش پیدا کند. ‏
نماینده مصر: من از طرف رئیس جمهور از شما تشکر می کنم و اعلام می کنم که دولت مصر ‏حاضر است ده میلیارد روی آن بیست میلیارد دلار گذاشته و آن را هر سال به حساب ذخیره ارزی ‏مصر واریز کند و ضمنا حاضریم علاوه بر قطع رابطه با آمریکا و جهان عرب، با اسرائیل وارد ‏جنگ بشویم و حتی حاضریم در صورتی که شما اسم آن خیابان لعنتی را عوض کنید زبان فارسی ‏را هم به عنوان زبان ملی مصر قبول کنیم و آقای حسنی مبارک هم قول می دهند هفته ای یک بار ‏شیشه خانه آقای احمدی نژاد را بشویند.‏
نماینده ایران: ضمن تشکر از حسن نیت دولت مصر و آرزوی عزت و سربلندی برای ملت بزرک ‏مصررسما اعلام می کنم که ما حاضریم جزایر سه گانه را تا نیم ساعت دیگر تحویل مصر بدهیم ‏و ضمن اینکه تمایلی نداریم شما با اسرائیل رابطه تان را قطع کنیم، حاضریم محض گل روی ‏شما، به شرط عوض نشدن نام خیابان خالد اسلامبولی، ازفردا صبح با آمریکا رابطه برقرار کنیم. ‏
نماینده مصر: ببین! داداش! اسم اون خیابون رو عوض می کنی؟
نماینده ایران: نمی تونم، عوض اش هر چی بخوای می دم.‏
دو نماینده بلند می شوند، با مشت محکم توی صورت هم می زنند و از صحنه خارج می شوند.‏

این همانی احمدی نژادی
به این دقت کردید که رئیس دولت و خیلی از وزرایش گاهی حرف هایی می زنند که ظاهرا به ‏نظر می رسد چیزی است، ولی در واقع هیچ چیزی نیست؟ امروز احمدی نژاد در یک پیام که از ‏طریق ویدئو کنفرانس در همدان پخش می شد، گفت: « مردم همدان دارای ویژگی های مثبت ‏فراوانی هستند.» به نظر شما منظورش چه بود؟ و اصولا کدام مردم کجای دنیا هستند که « دارای ‏ویژگی های مثبت فراوانی» نباشند؟ و اصولا با بیان این جمله چه مشخصه ای از مردم همدان ‏معلوم می شود؟ البته مشکل یکی دو تا نیست، چرا که وزیر نابغه ارشاد هم دیروز گفت: « محور ‏قرار دادن معنویت، سینما را به سوی تعالی هدایت می کند.» آگاهان توضیح دادند که ایران اولین ‏کشوری است که در آن « محور قرار دادن معنویت، سینما را به سوی تعالی هدایت می کند.» ‏درست برعکس در سینمای فرانسه، محور قرار دادن معنویت توسط فرانسوی ها به جای اینکه ‏باعث تعالی آن سینما بشود، باعث شد که آن سینما بطرف تولید سکس برود. در سوئد هم .... آقا! ‏دیوانه ای؟ خب، طبیعی است که رفتن بطرف معنویت باعث تعالی می شود، می خواستی باعث ‏چه بشود؟

پیشرفت می شنویم، پبشرفت نمی کنیم
رئیس جمهور که دو روز قبل موشک هوا کرد و یک ماه قبل ملت گاز و برق و آب و نان شان ‏مشکل داشت، گفت: « امیدوارم اخبار پیشرفت ایران هر روز گوش های مردم را بنوازد.» آگاهان ‏این موارد را توضیح دادند:‏
اول: پیشرفت موضوعی است که با گوش سروکار دارد و همین که آن را بشنویم کافی است.‏
دوم: پیشرفت خبری است که اعلام می شود، و همین که چیزی اعلام بشود کافی است.‏
سوم: مردم ایران همین که هر ماه یک خبر بشنوند معلوم می شود که پیشرفت کردند.‏

سلطانیسم و شبانیسم
مقاله اکبر گنجی را به تفصیل خواندم. دو هفته قبل با هم تلفنی حرف زده بودیم و گفت که می ‏خواهد چنین چیزی بنویسد، من هم گفتم که اگر چنین بنویسد من هم وارد مجادله با او می شوم، ‏البته این مجادله به معنی گفتگوی دو رفیق است. ما با هم دوست هستیم و اختلاف نظر داریم. من ‏تقریبا با بسیاری از نکاتی که اکبر گفته مخالفم و به نظرم جای گفتگو دارد. دوست دارم می شد ‏این گفتگو را در جایی رودررو کرد، مثلا یک گفتگوی تلویزیونی یا رادیویی یا مجادله اینترنتی با ‏حضور جمعی که نظر مخالف و موافق هم بدهند. فکر کنم پس فردا اولین بخش نوشته ها را ‏شروع کنم. ببینم می شود مردم ببینند و ما بتوانیم رفتاری بکنیم که دو تا دوست باشیم ولی بی ‏محابا با هم مخالفت کنیم؟ ‏

دعای روز و دعای سال
اصولا دعا کردن خوب است، بخصوص اینکه با خلوص نیت و پاکی قلب از خدا چیزی بخواهید، ‏مطمئنا آنچه بخواهید به شما می دهد، پس دست به دعا برمی داریم و می گوئیم، خدايا به من ‏صفاي دل تختی، روانی قلم شريعتي، نبوغ مارکس، خوشنامي کوروش، دانايي انشتین، منش و ‏شرافت خاتمي، سیاست رفسنجاني ، شجاعت بي نظير بوتو ، هوش کی سینجر، عمر خامنه اي و ‏اعتماد به نفس احمدي نژاد را اعطا بفرما.‏

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 13:40  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه آنها و جمعه ما

سید ابراهیم نبوی- چهارشنبه 17 بهمن 1386 [2008.02.06]

سه شنبه بزرگ آمریکایی ها در حال برگزاری است. در چنین روزی مردم آمریکا انتخابات ‏مقدماتی را برگزار می کنند تا بعدا یعنی هشت نه ماه بعد، انتخابات اصلی را برگزار کنند. از ‏همین حالا هم تقریبا معلوم است که رقبای اصلی در انتخابات آمریکا چه کسانی هستند. همزمان ‏در ایران انتخابات مجلس هشتم 37 روز دیگر برگزار می شود، هنوز تا همین لحظه معلوم نیست ‏که نامزدهایی که می توانند در انتخابات شرکت کنند چه کسانی هستند، آیا حق شرکت در انتخابات ‏را دارند، آیا مردم می دانند که 38 روز دیگر در انتخابات شرکت می کنند یا نه و سایر قضایا. به ‏همین دلیل لازم است ده تفاوت اصلی انتخابات در ایران و آمریکا را بدانیم تا خدای ناکرده نادان ‏از دنیا نرویم. ‏

اول: در ایران یک نفر آدم اصلی انتخاب می کند، در آمریکا یک نفر آدم اصلی انتخاب می شود.‏

دوم: در آمریکا از یک سال قبل همه مردم زندگینامه کسی که انتخاب شده است را می دانند، در ‏ایران دو روز بعد از انتخابات مردم زندگینامه کسی که انتخاب شده است می فهمند.‏

سوم: در آمریکا هر کسی که انتخاب شود سیاست های آمریکا را در خاورمیانه را تعیین می کند، ‏در ایران سیاست های آمریکا در خاورمیانه تعیین می کند چه کسی انتخاب شود.‏

چهارم: در آمریکا آدم های تحصیل کرده برای تغییر سرنوشت شان در انتخابات شرکت می کنند، ‏در ایران آدم های تحصیل کرده برای تغییر سرنوشت شان در انتخابات شرکت نمی کنند.‏

پنجم: در آمریکا اعضای دیوان عالی فدرال را نمایندگان مجلس و رئیس جمهور تعیین می کنند، ‏در ایران شورای نگهبان قانون اساسی نمایندگان مجلس و رئیس جمهور را تعیین می کنند.‏

ششم: در آمریکا هر کسی که انتخاب شود هر چقدر احمق، اوضاع از یک حدی بدتر نمی شود، ‏در ایران هم هر کسی که انتخاب شود، هر چقدر باهوش، اوضاع از یک حدی بهتر نمی شود.‏

هفتم، قانون ویژه: در ایران ممکن است درست همان کسی که هیچ کس حدس نمی زند انتخاب ‏شود، در آمریکا همیشه یکی از همان هایی که حدس می زنیم انتخاب می شوند. ‏

هشتم: رفتار انتخاباتی مردم در آمریکا همیشه با 5 درصد تفاوت همان چیزی است که همه حدس ‏می زنند، رفتار انتخاباتی در ایران همیشه با 70 درصد تفاوت همان چیزی است که همه می ‏توانند حدس بزنند.‏

نهم: انتخابات در ایران همیشه روز تعطیل، جمعه برگزار می شود، چون اصولا انتخابات یکی از ‏تفریحات ماست، در آمریکا همیشه انتخابات در روزهای کار برگزار می شود، چون جزو ‏کارهای آنهاست.‏

دهم: معمولا نتیجه انتخابات آمریکا بیشتر روی تغییر سیاست های ایران اثر دارد، تا نتیجه ‏انتخابات خود ایران.‏

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 13:39  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

موشک جواب موشک

سید ابراهیم نبوی - سه شنبه 16 بهمن 1386 [2008.02.05]

واقعا فرق می کند، شما احساس نمی کنید؟ این که ایرانی بدون موشک باشیم یا ایرانی با موشک؟ ‏همین الآن موشک عزیز « امید» که انشاء الله هزار دور دور کره زمین بچرخد، دارد برای ‏خودش در آسمان می چرخد و به قول رئیس جمهور « فضایی» ایران: « ما نیاز داریم که حضور ‏عملی و موثری در فضا داشته باشیم.» ما از همین دیروز صبح حضوری عملی و موثر در فضا ‏داریم. واقعا چنین موشکی برازنده ملتی آسمانی و بزرگ است که باید علاوه بر اینکه در این سه ‏سال مدیریت جهان را در دست گرفته است، از حالا حضور موثر و عملی خودش را در فضا هم ‏نشان بدهد. البته این زحمتکشان دانشمند و عدالت پرور کشور خیلی چیزها را در مورد این ‏موشک می توانستند بگویند تا مردم ایران هرچه بیشتر به این موشک افتخار کنند، اما نکردند، از ‏بس که نجیب اند و نگفتند از بس باتقوا هستند، اما ما که نه نجیب و نه با تقوا هستیم، همه چیزهایی ‏را که آنها نگفتند، می گوئیم.‏
اول: این موشک همین جوری و الکی ساخته نشده، دهها دانشمند 16 ساله که با شخص احمدی ‏نژاد ارتباط گرفتند و با ماشین ضد گلوله آنها را برای تولید انرژی اتمی این طرف و آن طرف ‏بردند تا انرژی هسته ای را غنی کنند، چنین موشکی را ساختند. ده سال هم هست که مشغول ‏ساختن اش هستند، در تمام مدتی که خاتمی داشت به سفر خارجی ونزوئلا و جزایر بالی و سفر ‏حج و پکن و نیویورک می رفت، این احمدی نژاد نشسته بود در سازمان فضایی کشور و داشت ‏یکی یکی پیچ های موشک را سفت می کرد. ده سال طول کشید تا اینکه الان که دو سال و نیم ‏است رئیس جمهور جدید آمده، تازه معلوم شده این موجود مبتکر و استراتژیست از همان ده سال ‏قبل مشغول ساخت موشک بود.‏
دوم: موشک امید که امروز با دعای فرج امام زمان پرتاب شد و رئیس جمهور محترم در هنگام ‏پرتاب آن گفت « در سايه الطاف حضرت بقيه‌الله و با گراميداشت ياد و خاطره امام و شهيدان و ‏شهداي عظيم الشأن انقلاب، اجازه پرتاب كاوشگر یک را صادر مي‌نمايم كه اميدوارم گام بلندي ‏در پيشرفت بشريت و تعالي مادي و معنوي ايران عزيز باشد.» شما فکر می کنید که اگر ایشان ‏اجازه پرتاب کاوشگر یک را صادر نمی کرد، این موشک جرات می کرد از جایش تکان بخورد؟ ‏و اگر به جای احمدی نژاد رئیس جمهور دیگری این موشک را پرتاب کرده بود، اصلا این ‏موشک می توانست نیم متر در جهت پیشرفت مادی و معنوی کشور حرکت کند؟ اصولا به ذهن ‏کسی خطور می کرد که یک موشک که در تمام دنیا برای اهداف کثیف مادی پرتاب می شود، در ‏جهت اهداف معنوی کشور حرکت کند؟ ‏
سوم: موشک کاوشگر یک پرتاب شد تا بتواند ضمن اینکه حضور عملی و موثر ایران را در فضا ‏نشان بدهد، به کاوش در فضا بپردازد، اهمیت کاوش در فضا برای دولت نهم چنان زیاد است که ‏در مقابل اهمیت کاوش روی زمین اصلا به چشم نمی آید، البته دولت نهم قبلا هم با توجه به ‏نظرات اقتصاد دانان کشور، که باعث شد از دانشگاه بروند و استادانی که توسط وزیر علوم ‏دانشمند کشور برکنار شدند، نشان داد که اهمیت زیادی برای کاوش قائل است. وقتی دولت برای ‏کاوش در دانشگاه این همه اهمیت قائل است، وای به وقتی که این کاوش در فضا انجام شود. ‏
چهارم: این موشک که ساخت آن از ده سال قبل آغاز شده و تا چند سال دیگر قرار است ماهواره ‏‏« امید» را هم به آسمان ببرد، یکی از پروژه های مهم دولت نهم است و دولت این پروژه را هم ‏مثل پروژه های قبلی اش جدی می گیرد، همان طور که همین دولت به مدت دو ماه و نیم با ‏مفسدین اقتصادی مبارزه کرد، همانطور که دولت توانست سه ماه مداوم وام ازدواج را جدی ‏بگیرد، همان طور که دولت توانست به مدت یک سال انرژی هسته ای را موضوع اصلی کشور ‏کند و آن را تولید کند، همان طور که رئیس جمهور به مدت یک سال و نیم دوست نزدیک چاوز ‏بود و فعلا چشم ندارند برادران همدیگر را ببینند، همان طور که همین رئیس جمهور موفق شد ‏مشکلات آمریکای لاتین را برای دوماه حل کند، همان طور که همین رئیس جمهور موفق شد که ‏به مدت نه ماه اسرائیل را نابود کند، همان طور که دولت به مدت شش ماه موفق شد که لبنان و ‏فلسطین را نجات دهد.... به همه این دلایل.... احتمالا وقتی موشک بعدی را می خواهند به فضا ‏پرتاب کنند رئیس جمهور می پرسد: موشک؟ ماهواره؟ کدوم ماهواره؟
پنجم: پرتاب این موشک در حضور دهها نفر از مسوولان کشور صورت گرفت، دهها عکاس و ‏خبرنگار عکس های آن را گرفتند، در همه جا خبر آن پخش شد و تمام روزنامه ها خبر آن را ‏نوشتند، تمام مردم جهان هم خبر پرتاب موشک ایران را شنیدند، اصولا به همین دلیل هم پرتاب ‏شد. ‏

برای بار دوم رد صلاحیت شدند
هنوز قطعی نیست، ولی این طور که بوش می آید و احتمالا فردا صداش هم شنیده می شود، ‏همزمان با پرتاب فیل جدید دولت نهم برای کاوش در فضا و حل مشکل فضایی کشور که واقعا ‏نشان می دهد که دولت نهم تا چه حد مشکلات کشور را جدی گرفته است، هیات های نظارت بقیه ‏اصلاح طلبانی که در اولین مرحله تائید کرده بودند، رد صلاحیت کردند. البته در عوض بعضی ‏از محافظه کارانی که به دلیل شباهت اسمی با اصلاح طلبان صلاحیت شان رد شده بود، تائید ‏صلاحیت شدند. لابد می پرسید: « حالا باید چه کرد؟» طبیعی است که پاسخ همان است که بود. ‏حتی اگر دو نفر را هم بتوان به مجلس فرستاد، باید در انتخابات شرکت کرد. لابد می پرسید که دو ‏نفر از کجا بیاوریم به آنها رای بدهیم؟ این البته سووال مهمی است که تا فردا ظهر نباید به آن پاسخ ‏داد، چون ممکن است همین نصف شبی اسم آنها را هم جزو رد صلاحیت شده ها اعلام کنند. تا ‏فردا چند ساعت بیشتر باقی نیست و تا روز انتخابات هم کمتر از چهل روز فرصت داریم. ‏

‏55 میلیون رای برای 43 میلیون نفر

البته مشکل خاصی که نیست، ولی آدم وقتی می بیند که 43 میلیون نفر حق دادند رای دارند، اما ‏وزارت کشور رسما اعلام می کند که 55 میلیون برگه رای چاپ کرده، فکر می کند چرا باید ‏اسراف بشود؟ اصولا اسراف چیز بدی است. حیف نیست، وقتی دولت این همه صرفه جویی می ‏کند و بخاطر جلوگیری از اسراف کاغذ بودجه را به جای اینکه در 1000 صفحه بنویسند، در 50 ‏صفحه می نویسند، حیف است که 12 میلیون برگه رای همین طوری سفید و باطل و بی نتیجه ‏بماند. باز هم اگر جوانان همت کنند و وقتی آقای کروبی خوابید، روی برگه های رای نقاشی کنند ‏یا حداقل تمرین خط کنند یا اسم دوستان را بنویسند، باز هم حرفی است، اما واقعا خدا راضی ‏نیست که 12 میلیون برگه رای بیخودی چاپ بشود. خداوند هم فرموده است: اسراف نکنید، مگر ‏به حکم قانون.‏

صلاحیت اوباما را کسی نمی تواند رد کند
فردا همان سه شنبه موعود است، سه شنبه سرنوشت، روزی که مردم آمریکا که شورای نگهبان ‏کشورشان صلاحیت اوباما را رد نکرده است، می توانند پای مبارزات انتخاباتی آزمایشی بروند و ‏نتیجه انتخابات را تا حدی روشن کنند. فعلا سونامی اوباما در آمریکا راه افتاده و احتمال دارد که ‏خانه هیلاری را هم وسط این سونامی خراب کند. البته یک نکته بسیار مهم هم امروز اتفاق افتاد ‏که تعیین کننده است. این که مسلمانان آمریکا تصمیم گرفتند به اوباما رای بدهند. البته من تا دو سه ‏روز قبل طرفدار تئوری توطئه نبودم، ولی امروز صبح یک دفعه احساس کردم، این جمهوریخواه ‏های چشم چپ انگلیسی می خواهند این اوبامای مظلوم را ضایع کنند و به همین دلیل از طرف ‏مسلمانان آمریکا از او حمایت کردند. تعداد مسلمانان آمریکا شش میلیون نفر است که یک پنجم ‏مسلمانان آمریکا در کالیفرنیا هستند و کلی از آنها هموطنان خودمان هستند از جمله کلیه هموطنان ‏لس آنجلسی که از دست اسلام فرار کرده اند و به کالیفرنیا رفته اند و امیدوارند به امید خدا اگر ‏اوباما رای بیاورد، مسلمانان کالیفرنیا هم قدرت پیدا کنند. البته واقعا دموکراسی هم چیز خوبی ‏است که مسلمانان آمریکا با استفاده از آن می توانند به اوباما رای بدهند و مسلمانان ترکیه هم می ‏توانند با استفاده از دموکراسی مشکل خواهران باحجاب را حل کنند. فکر کنید مثلا اگر یک ‏شورای نگهبان لائیک در حکومت لائیک ترکیه وجود داشت که مثل شورای نگهبان ما جلوی همه ‏مخالفان را می گرفت، این اردوغان و دولت اسلام گرای ترکیه می خواستند چه کنند؟ اصولا ‏دموکراسی برای کشورهای خارجی چیز مهمی است.‏

آخرین روزهای احمد بورقانی
یکی از دوستان می گفت، بورقانی را دو سه روز قبل از اینکه دچار حمله قلبی شود، مرتضوی ‏احضار کرده بود و می خواست حکمی را که در گذشته برایش صادر کرده بود اجرا کند. نمی دانم ‏این خبر درست است یا نه، اما حتما کسانی هستند که بدانند این خبر درست است یا نه و اگر چنین ‏چیزی درست بود، تا به حال آن را گفته بودند. ‏

هشت دانشجوی چپ آزاد شدند

هر وقت گرفتند باید خبرش را بگوئیم، ولی وقتی ول کردند، چه لزومی دارد که سروصدا راه ‏بیندازیم و اعلام کنیم که آنها را آزاد کردند؟ مگر این وسط چیزی به ما می رسد؟ گور بابای وزیر ‏اطلاعات هم کرده، چشمش کور، دنده اش نرم، می خواست دستگیر نکند، حالا هم خودش برود ‏همه جا جار بزند که آزادشان کردیم. اشتباه می کنم؟ در هرحال چه اشتباه کنم، چه اشتباه نکنم، ‏هفته گذشته چهار نفر از دانشجویان چپ آزاد شدند و امروز هم هشت نفرشان آزاد شدند و رفتند ‏خانه، خبر آزاد شدن شان را هم هیچ کدام از سایت های چپ و راست نگذاشتند. خاک بر سر این ‏خانمهای فمینیست کنند که هنوز از زندان بیرون نیامده، فورا همه جا بوق می کنند که ما را آزاد ‏کردند. من پیش بینی کرده بودم که دانشجویان چپ را می گیرند و بعد از این که اسم در کردند دم ‏انتخابات ول شان می کنند که شروع کنند به بد و بیراه گفتن به اصلاح طلبان و بروند روی خط ‏تحریم، ببینیم از فردا چه می کنند. ‏
‏ ‏

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 13:37  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

راه نیویورک از قاهره می گذرد

سید ابراهیم نبوی  - دوشنبه 15 بهمن 1386 [2008.02.04]

دست به هیچ چیز نزنید، بگذارید همین طور ادامه پیدا کند، داستان دارد به جاهای خوبی می رسد. ‏مثلا اگر انشاء الله دری به تخته خورد و احمدی نژاد و بوش با هم توافق کردند، مشکل ما هم حل ‏می شود، دیگر کسی به ما نمی گوید جاسوس آمریکا؛ هم من براحتی به ایران می روم و هم ‏احتمالا حسین درخشان می تواند تا ده سال دیگر ویزای آمریکا را در تهران دریافت کند. متکی ‏امروز تاکید کرد، خیلی هم انگار قصد داشت که حتما معلوم بشود که تاکید دارد که « ایران ‏بزودی با آمریکا مذاکره می کند.» در همین راستا داستان رابطه با مصر هم قابل توجه است:‏
‏28 سال قبل: ایران کاملا با مصر قطع رابطه کرد.‏
‏25 سال قبل: ایران نام قاتل رئیس جمهور مصر را روی خیابان مهمی در تهران گذاشت.‏
‏20 سال قبل: هیچ ایرانی حق سفر به مصر ندارد.‏
‏10 سال قبل: حتی اگر با صدام هم دوست بشویم با مصر دوست نخواهیم شد.‏
‏5 سال قبل: با عربستان عزیز دوست می شویم ولی با مصری های آمریکایی دوست نمی شویم.‏
‏4 سال قبل: هرگز با مصر رابطه برقرار نمی کنیم.‏
‏1 سال قبل: شایعه برقراری رابطه با مصر دروغ است.‏
شش ماه قبل: ما در هیچ حالتی با عوامل پیمان صهیونیستی کمپ دیوید کنار نمی آئیم.‏
یک ماه قبل: احمدی نژاد اشتباها به جای اینکه شماره تلفن مشرف را بگیرد، شماره مبارک را ‏گرفت و با او یک ساعت اشتباها حرف زد و اشتباها از او خواستار برقراری رابطه بیشتر شد.‏
‏25 روز قبل: لاریجانی به مصر رفت و با رئیس سازمان اطلاعات، رئیس الازهر، وزیرخارجه ‏و هر کسی که وقت اضافی داشت ملاقات کرد.‏
‏20 روز قبل: حداد عادل به مصر رفت و با حسنی مبارک ملاقات کرد و او را نیم ساعت ماچ ‏کرد.‏
‏15 روز قبل: ناطق نوری به مصر رفت و با حسنی مبارک ملاقات کرد و نیم ساعت از شادی این ‏دیدار توی بغل هم گریه می کردند.‏
‏10 روز قبل: وزیر راه و امور مسکن برای دیدن اهرام ثلاثه مصر به این کشور رفت.‏
‏8 روز قبل: وزیر صنایع سنگین و امور خیریه درحال بازگشت از دبی وسط راه در قاهره توقف ‏کرد و با وزیر فرهنگ مصر در مورد شهرسازی در ایران و مصر گفتگو کرد.‏
‏6 روز قبل: برادر احمدی نژاد با برادر حسنی مبارک تلفنی حرف زدند و در مورد شیوه های ‏مشترک بازرسی در دفتر ریاست جمهوری گفتگو کردند.‏
‏3 روز قبل: وزیر علوم در حال رفتن به دفتر کارش بصورت سرزده به قاهره رفت و از سی ‏دانشگاه این کشور، وزارت خارجه، بازیگران سینمای مصر و حسنی مبارک دیدار کرد.‏
‏2 روز قبل: وزیر خارجه اعلام کرد ایران آماده برقراری ارتباط با مصر است و قصد دارد 25 ‏سفارتخانه در قاهره ایجاد کند.‏
دیروز: احمدی نژاد اعلام کرد بزودی به مصر خواهد رفت تا با حسنی مبارک عزیز دیدار کند.‏
نیم ساعت قبل: احمدی نژاد به قاهره رسید و اعلام کرد از این پس به جای ونزوئلا هر هفته یک ‏بار به قاهره می رود. حسنی مبارک نیز از دیدن احمدی نژاد غش کرد و فعلا مشغول ماچ کردن ‏همدیگر می باشند.‏
اما در همه این سال ها مسعود بهنود به خاطر تهیه گزارشی از پیمان کمپ دیوید و تهیه فیلمی از ‏سفر انورسادات به اسرائیل باید سرکوب میشد و شد. خود مسافران و امضا کنندگان پیمان خوب ‏خوب شدند و دست به گردن شدند اما گزارشگر همچنان بدبدبد است.‏
نتیجه گیری اخلاقی: اصولا سیاست خارجی ایران براساس اصول مشخص و روشنی است.‏

جمعه بیام بپرسم، شنبه بیام برقصم
من نمی دانم چرا این خبر خوش فضایی را که امروز خبرگزاری فارس اعلام کرده « خبر خوش ‏هوا فضا فردا اعلام می شود.» مسوولان کشور می دانند، یا هنوز درحال تولید خبرش هستند و ‏خودشان هم نمی دانند این خبر چیست؟ البته بعید است که خبری را بدانند ولی امروز اعلام نکنند ‏و فردا اعلام کنند، مرض که ندارند! حتما اگر خبری به این خوشی و خوبی هست که ملت عزیز ‏ایران با شنیدنش یادشان می رود که یک ماه گاز و برق نداشتیم و راهها بسته بود و دهها نفر در ‏اثر گازگرفتگی و سرما از بین رفتند، چرا زودتر این خبر را نمی دهند؟ الآن کلی از مردم ‏مشکلات مالی دارند، همین خبر را که بشنوند کلی از مشکلات شان حل می شود، چرا اینقدر بی ‏رحمانه دل این مردم را می سوزانند. البته ممکن است دادن خبر خوش فضایی از نظر علمی فقط ‏در روز دوشنبه ممکن باشد، ما که متخصص هوا فضا نیستیم، شاید ما اشتباه می کنیم. البته حافظه ‏مردم هم کمی اشکال دارد، قرار بود یک سال قبل خبر خوش فضایی داده شود. به نظرتان قرار ‏است فیل جدیدی به هوا فضا پرتاب شود؟ ‏

تروریست تحصیل کرده و دموکرات بی سواد
یک خبر بامزه منتشر شد. گفته شده است که مافیای ایتالیا دیگر مثل سابق دست یک مشت لات بی ‏سواد سیسیلی نیست، بلکه توسط گروهی لات تحصیل کرده اداره می شود. البته این موضوع ‏بسیار مهمی است، چون اصولا مافیا یکی از خصوصیاتش که خیلی برای جهانیان مفید است، این ‏است که باید تحصیلکرده باشند، مثلا مردم جهان دوست دارند که وقتی کسی از آنها باج و حق ‏حساب می گیرد حداقل حالا که زور می گوید، یک دکترای حسابداری داشته باشد. یا مثلا اگر یک ‏عضو مافیا ترور فیزیکی می کند، حداقل قبل از ترور کردن مدرک دکترای فیزیک هسته ای را ‏نشان بدهد، یا اگر کاباره اداره می کند، لااقل یک فوق لیسانس هنرهای دراماتیک داشته باشد. البته ‏در شرایط کنونی فقط مافیا نیست که تحصیل کرده است. نفر دوم همین القاعده پزشک است، در ‏کشور خودمان هم خدا را شکر بسیاری از برادران و خواهران فاشیست مان دکترای راهسازی و ‏فوق لیسانس مدیریت دارند، وگرنه دل مان را به چی خوش می کردیم؟ البته در اروپا و آمریکا هم ‏همینطور است، بسیاری از مخالفان دموکراسی تحصیلات دانشگاهی دارند، در عوض آدمی مثل ‏بوش مروج دموکراسی در جهان است، و آدمی مثل سارکوزی چهره اول فرانسه ای است که ‏سارتر و ولتر و مونتسکیو چهره های تاریخی اش هستند. بالاخره هرچیزی که عوض دارد، گله ‏ندارد. ‏

انتخابات با نشاط
از سه چهار طرف قضیه ایراد دارد. ‏
از طرف اول پورمحمدی وزیر کشور که خودش می داند که اصولا در انتخابات سلیقه های ‏عمومی که هیچ، سلیقه نیروهای وفادار به نظام هم که هیچ، سلیقه اصلاح طلبان هم که هیچ، حتی ‏سلیقه مجلس موجود هم رعایت نشده و نمی شود، گفت: « برگزاری با نشاط انتخابات نیازمند ‏حضور نمایندگان همه سلیقه هاست.» پس در کمال سرور و شادمانی نتیجه می گیریم که وزیر ‏کشور تصمیم جدی دارد که هر کاری بکند، جز برگزاری انتخابات با نشاط.‏
از طرف دوم اصلاح طلبان هم که خودشان می دانند که حتی اگر افراد رد صلاحیت شده همگی ‏تائید صلاحیت شوند، باز هم انتخابات رقابتی و آزاد نیست، با این وجود خانم محترمی مثل زهرا ‏شجاعی گفته است: « اصلاح طلبان تنها در انتخابات رقابتی، آزاد و سالم شرکت می کنند.» خب، ‏خانم محترم! این چه حرفی است، بگو در انتخابات شرکت نمی کنیم.‏
از طرف سوم: خانم عبادی و دوستان، اعلام کرده اند که اگر انتخابات کاملا آزاد نباشد، یعنی ‏شورای نگهبان کنار نرود، همه حق انتخاب نداشته باشند، انتخابات با نظارت بین المللی برگزار ‏نشود و چند چیز دیگر، در انتخابات شرکت نمی کنند. من نمی فهمم چرا شرطی که می دانند نمی ‏شود، می گذارند؟ ‏
نتیجه گیری اخلاقی: هم کسی که انتخابات برگزار می کند، هم کسی که در انتخابات در هر حال ‏شرکت می کند، هم کسی که در هر حال در انتخابات شرکت نمی کند، اجماعا دروغ می گوئیم، ‏اصولا هیچ مشکلی هم نیست.‏

عرق فروشی کیهان
این طنز امروز کیهان را بخوانید.‏
‏« گفت: جرج بوش در يك سخنراني گفته است «در دوران جواني شديداً معتاد به الكل بودم ولي ‏بعدها ترك كردم»!
گفتم: حتما بعد از ترك الكل به هروئين معتاد شده است.
گفت: مگر وحشي گري و خونريزي و قتل عام مردم و غارتگري محرومان و... از اعتياد به الكل ‏و هروئين و بنگ و حشيش و كراك و شيشه بهتر است؟!
گفتم: يارو در آمريكا وارد يك مشروب فروشي شد و چند تا بطري عرق كوفت كرد. بعد به ‏گارسون گفت؛ ترياك داري؟ و يك نخود ترياك هم كشيد و بعد پرسيد هروئين؟ كوكائين؟ و... همه ‏را مصرف كرد و بعد گفت يك چاي كمرنگ؟ گارسون با تعجب پرسيد چرا كمرنگ؟! و يارو ‏گفت؛ آخه چاي پررنگ واسه قلب ضرر داره!»‏
توضیح اول: اصولا کسی چند بطری عرق نمی خورد، اگر چند بطری عرق بخورد احتمالا قبل ‏از اینکه بتواند حرف بزند می میرد.‏
توضیح دوم: اصولا در هیچ مشروب فروشی در هیچ جای دنیا تریاک و هروئین نمی فروشند.‏
توضیح سوم: نویسنده کیهان به دلیل عدم آشنایی با مصرف « عرق» واحد مصرف مشروبات ‏الکلی را نمی داند و طبعا متوجه نیست که هیچ وقت یک آدم نمی تواند چند بطری عرق بخورد. ‏مثل این است که آدم برای رفع تشنگی پنج سطل آب بخورد، اما همین نویسنده به دلیل آشنایی دقیق ‏با تریاک می داند که واحد مصرف تریاک « نخود» است و مواظب است که زیاده روی نشود.‏
توضیح چهارم: احتمالا کسی که چند بطری « عرق» می خورد، برای اینکه نشئه بشود نباید «یک ‏نخود» تریاک بکشد، بلکه احتمالا باید دو کیلو هم تریاک بکشد.‏
توضیح پنجم: اصولا در مشروب فروشی کسی گارسون را صدا نمی زند، بلکه در رستوران این ‏کار را می کند.‏
سووال: فکر می کنید کسی که در مورد موضوع ساده ای مثل مشروب فروشی در آمریکا این همه ‏دچار توهم است، در مورد مردم آمریکا و دولت آمریکا، یا اصولا هر جایی بیرون تهران چطور ‏فکر می کند؟

و حتی یک کلمه هم بد نگفت
گاهی فکر می کنم چقدر خوب است که آدم کاری کند که وقتی می رود همه از زیبایی ها و خوبی ‏ها و یادگارهای ماندگارش حرف بزنند، البته که کار سختی است. از دیروز اینترنت پر بود از ‏قشنگ ترین یادگارها از احمد بورقانی، مثل صدها دسته گل که به نشانه وجود آدمی که همه ‏وجودش پر از نیکی بود، فضا را پر کند. حتی سایت تابناک هم درگذشت بورقانی را تسلیت گفت ‏و یکی از آثار وجودی او را « روزنامه های زنجیره ای» دانست. مغز که قاط بزند همین می ‏شود. شد حکایت طرفداران حکومت پهلوی سابق که چنان تحت تاثیر انقلاب قرار گرفته بودند که ‏شعار می دادند« زنده باد شاه خائن»

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 13:31  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

اسمش احمد بود، احمد بورقانی

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 14 بهمن 1386 [2008.02.03]

احمد بورقانی رفت. نمی دانم چرا به رفتن هرکسی فکر می کردم، جز همین یکی. انگاری که دلت ‏نمی خواهد رفتن کسی را بپذیرد که جز خوبی و جوانمردی و آزادگی از او چیزی ندیده ای؛ از ‏آنها بود که پشت صحنه آزادی بیان و جنبش دموکراسی و تولید فکر و اندیشه حضور دارند و ‏بودن شان اینقدر بزرگ است که نبودنش را نمی توانی باور کنی. خبرش می رسد و زیر پایت ‏خالی می شود و باورت نمی شود که ممکن است رفته باشد. ‏

روزهای رنج و جنگ
اسمش احمد بود، احمد بورقانی. از همان هایی که وقتی انقلاب شد هجده سال شان شده بود. و ‏وقتی که جنگ شد، لباس شهر را درآوردند و رفتند که با دشمن کشور بجنگند. گلوله جنگ از ‏پنجره خانواده اش رد شده بود و مثل هزار هزار نازنین دیگر خانواده شهید بود. مثل خیلی ها، ‏مثل همه آنهایی که سالها بعد از جنگ با دشمن میهن، با مخالفان آزادی هم جنگیدند. بالاخره اگر ‏مرض نداشته باشی که امنیت خانه ات را نمی گذاری که بروی وسط خاک و خل هویزه و ‏خرمشهر و شلمچه و فاو. و اگر پای کشورت ایستاده باشی و صدای سوت خمپاره را بالای سرت ‏شنیده باشی، لابد می توانی از جانت نترسی و پای حرف ات هم بایستی. از نظر فرهنگی و ‏سیاسی جزو خانواده ای بود که با سید محمد خاتمی تعریف می شد، زمانی که سید در وزارت ‏ارشاد بود و ضمنا ریاست ستاد تبلیغات جنگ را داشت، بورقانی هم رفت به ستاد تبلیغات جنگ و ‏بعد که گروهی از بچه های ستاد تبلیغات جنگ رفتند به دفتر ایران در سازمان ملل، او هم رفت به ‏همان جا. اگر می خواهی ببینی دوروبرش چه خبر بود، می توانی این نام ها را در ذهنت مرور ‏کنی؛ نادر داوودی، جهانشاه جاوید، سیف الله صمدیان و کلی نام و اعتبار دیگر. ‏

خیابان انقلاب، روبروی دانشگاه
بلد بود پای حرفش بایستد. می ایستاد، ایستاده بود، ایستاد. وقتی اولین بار دیدمش وسط کوچه ‏ایستاده بود. همان جور می توانم ببینمش. تصویرش را می بینم. تصویرها هجوم می آورد به ذهنت ‏و لبخندی که در تمام خاطره های مشترک تکرار می شود. نشرنی و کوچه ای جلوی دانشگاه ‏تهران، پیاده می شوی که بروی داخل، خنده اش اول می رسد و خودش پس از آن، دست می دهد، ‏حالی می پرسد و می رود که به کارش برسد. نشرنی چندی است که یکی از مهم ترین ناشران ‏کشور شده است و یک پای آن احمد بورقانی است که در کنار احمد ستاری و جعفر همایی و ‏دوستانی دیگر کتابهایی را چاپ می کنند که دیگران جسارت چاپش را ندارند. کتاب نوبت عاشقی ‏مخملباف را که چاپ کردند، ارشاد کتاب را توقیف کرد، گفتند باید بنویسید که داستان در هند اتفاق ‏افتاده، پنج هزار نسخه کتاب را مجبور کردند که در صفحه اول مهری خورده شود که « ماجرا ‏در بمبئی اتفاق افتاده است.» موضوع مدتها اسباب خنده بود. نشرنی در آن سالها جایی بود که ‏بتدریج داشت وزنه ای در حوزه نشر می شد. همین هم شد.‏

طلسم صندلی جادو شده
خاتمی که آمد هوای تهران تمیز شد، البته که خاتمی از آسمان نیامده بود و پشت سرش صدها آدمی ‏بودند که آرزوی آزادی و پیشرفت کشور را داشتند. تا مدتها پس از آمدنش همه می دانستند اتفاق ‏خوبی افتاده، اما هنوز کسی اثری از آن را نمی دید. تا این که مهاجرانی به وزارت ارشاد رفت و ‏احمد بورقانی شد معاون مطبوعاتی او. بورقانی نشست روی همان صندلی که هرکس قبل از او ‏روی آن نشسته بود، کارش جلوگیری از مطبوعات بود. انگار آن صندلی و آن میز ساخته شده بود ‏برای آن که قلم ها را از دست نویسندگان کشور بگیرد و آنها را پنهان کند در جایی که دیگر ‏ننویسند. بورقانی که آمد، لشگرش هم آمدند، احمد ستاری و عیسی سحرخیز و علی اصغر ‏رمضانپور و چندین تن دیگر که قرار بود طلسم صندلی جادو شده را باطل کنند. با یکی از ‏دوستانم برای گرفتن مجوز نشریه ای به دفتر یکی از معاونین بورقانی رفتم، طبیعی بود که راهم ‏ندهند و سربدوانند، اما اسمم را که گفتم درها باز شد. فکر کردم شوخی می کنند. با احتیاط رفتم ‏بالا. شرح دادم که می خواهم کاری بکنم و می دانم که اجازه نمی دهید و نمی گذارید و نمی شود. ‏گفت: اجازه می دهیم و می گذاریم و می شود. نگاهش کردم. شوخی می کند؟ نه، شوخی نمی کرد. ‏دید که دودل شده ام، شروع کرد راه نشان دادن. گفتم یعنی می توانم بنویسم؟ گفت: بنویس. گفتم از ‏نظر شما مشکلی ندارد؟ گفت: نه. گفتم: اگر دردسری درست شد چه کنم؟ گفت: تا روزی که ما ‏هستیم، حمایت می کنیم، وقتی هم که رفتیم، همان دردسری که تو داری ما هم داریم. نگاهش ‏کردم. نه، شوخی نبود. به میزش نگاه کردم. مگر همیشه از همین میز نمی ترسیدیم. بلند شد از آن ‏طرف میز آمد این طرف و کنارم نشست. این همان کاری بود که احمد بورقانی کرده بود. همان ‏کاری بود که احمد ستاری کرده بود. همان کاری بود که اصغر رمضانپور کرده بود. از پشت ‏میزشان بلند شده بودند و کنار روزنامه نگاری که این سوی میز همیشه محکوم می شد، نشسته ‏بودند. همین که آمده بودند این سوی میز طلسم صندلی باطل شده بود. حالا دیگر از صندلی های ‏سبز و قرمز نمی ترسیدیم، ما بودیم و قلمی در دست و قلبی که باید شهامت نوشتن می کرد. بعدها ‏همه شان رفتند دادگاه و همان دادگاهی که ما را محاکمه می کرد، آنها را هم محاکمه می کرد. ‏

شب ناامیدی میدان جوانان
عکس خاتمی آن روزها همیشه پر بود از خنده. آنقدر که به او می گفتند سید خندان. از سید خندان ‏باید رد می شدی و مسیر شریعتی را ادامه می دادی، خیلی هم لازم نبود بالای شهر بروی، حالا ‏بپیچ سمت چپ. می رسی به میدان جوانان. همین جاست. روزنامه جامعه شهر را تکان داد. چنان ‏تکان خورده بود که قاضی کوتوله یزدی را با چکشی در دست مامورش کردند که بالای سر ‏جامعه بایستد. هنوز به شماره 120 نرسیده بود که حکم توقیف آمد. شب بود و همه بچه های ‏روزنامه عزادار امیدی بودند که به روزنامه بسته بودند. نیروی انتظامی هم مامور بود و معذور و ‏به دستور قاضی رفته بود چاپخانه تا جلوی چاپ را بگیرد. احمد بورقانی که مسوول مطبوعات ‏بود شدیدا به دخالت نیروی انتظامی اعتراض کرده بود. شب بود و بچه های روزنامه عزادار. ‏ستاری آمد و بورقانی آمد و سحرخیز. آمدند که کاری کنند که روزنامه حتی یک روز هم معطل ‏نشود و فردا خوانندگان جامعه که حالا دیگر روزنامه جامعه از نان شب شان واجب تر شده بود، ‏ناامید از دکه ها برنگردند. در عرض چهار پنج ساعت روزنامه جدید طراحی شد و همان که باید ‏راه را می بست، که سالها بود پیشینیانش راه را بسته بودند، راه را نشان داد. فردا صبح « توس» ‏به جای « جامعه» رفت روی دکه. احمد بورقانی پای روزنامه ایستاده بود. مرتضوی حالا دیگر ‏اسلحه را نشانه گرفته بود برای زدن او، احضارش کرد به دادگاه. ‏

تخت جمشید، طبقه هشتم
جوانک تازه از روستا آمده یزدی احمد بورقانی را به دادگاه احضار کرد. حالا دیگر بورقانی که ‏خودش باید پشت میز دولتی می نشست، این سوی میز محاکمه می شد. مرتضوی تهدیدش کرده ‏بود که فلان می کنم و بهمان می کنم و پدرت را در می آورم و زندانت می اندازم و می خواست ‏که بترساندش. بورقانی هم گذاشته بود همه حرف هایش را بزند و بعد از جا بلند شده بود و یکی ‏از همان جملات چارواداری را که باید به مرتضوی گفته می شود، گفته بود و از دفتر مردک آمده ‏بود، بیرون. لابد فکر می کنی که چه گفته بود. در شرح واقعه آن روز این نوشته را در کتاب «در ‏سال 1377 اتفاق افتاد» به طنز نوشتم. « بورقانی استعفا داد، احمد بورقانی شجاع ترین و سنگین ‏ترین وزنه فرهنگی وزارت ارشاد اسلامی پس از یک دوره طلایی اداره مطبوعات کشورپس از ‏اینکه پیشنهادات سازنده ای به قاضی دادگاه مطبوعات داد و جایگاه ویژه ای برای قاضی دادگاه ‏در درون معاونت مطبوعات مشخص کرد، در تفاهم کامل با وزیر ارشاد خانه نشین شد. پس از ‏احمد بورقانی، شعبان شهیدی معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد شد.» شاید مرتضوی نمی توانست ‏به پیشنهادی که بورقانی به او داده بود، عمل کند، اما دادن این پیشنهاد در آن شرایط برای قاضی ‏جوان یزدی لازم بود. توس پس از 45 شماره توقیف شد. بچه هایش یک ماهی زندان رفتند و ‏احمد بورقانی از بالا و پائین تحت فشار قرار گرفت. مهاجرانی که وزیر بود، در لبنان مصاحبه ‏ای کرد و گفت که « من هم اگر جای دادگاه انقلاب بودم، همین برخورد را می کردم.» البته ‏مهاجرانی هم بعدها اثری ماندگار بر وضع فرهنگی کشور گذاشت. اما بورقانی با مهاجرانی ‏تفاوتی عمده داشت، مهاجرانی هرگاه سخن می گفت، کلمات را گوئی که بارها با ادیبان و ‏سیاستمداران به مشورت گذاشته است و کلمه ای را بی مصلحت به زبان نمی آورد، اما بورقانی ‏شهامت بچه جنوب شهر تهران را همیشه داشت، دلت می خواهی بگویی مشتی بود، می خواهی ‏بگویی صریح بود، می خواهی بگوئی شجاع بود، کلمه را خودت انتخاب کن. البته که مودب ‏نبودن هم گاهی اوقات لازم است. برای ذکر صفات مرتضوی چه کلمه ای را می توانی انتخاب ‏کنی که فحش نباشد و ضمنا همه چیز را درست بیان کند؟ ‏

مرد تپل مپل مجلس ششم
برای مطبوعات ایران فاصله سال 1377 تا سال 1378 یک ساله طی نشد، زمینی که بورقانی و ‏دوستانش با رنج و مرارت بسیار برای روزنامه های جنبش اصلاحات فراهم کرده بودند، چنان ‏بسرعت به ثمر نشست، انگار نه انگار که این زمین سی سال است و راحت تر بگوئیم صد سال ‏است که جز بعضی فصل ها که باران دلش خواسته و باریده، کویری است خشک و بی ثمر که ‏دانه ننشانده، سرمی رسند مباشران ارباب و درو می کنند آنچه را کشته ای، پیش از آنکه خرمن ‏طلای گندم بگیرد و زمین بارور شود و مردمان سیر و شاد و دلگرم شوند. سال 1377 یکی دو ‏روزنامه بودند و چهل پنجاه روزنامه نگار، هنوز به دو سال نرسیده بود که تعداد روزنامه ها ‏داشت به بیست تا می رسید و مدرسه روزنامه نگاری اصلاحات داشت شاگرد تربیت می کرد. از ‏زمین طلا بیرون می زد. کار بورقانی و تیمش در روزنامه ها تمام نشده بود. وقتی وارد هر ‏روزنامه ای می شدی، نگهبانی نشسته بود و بالا که می رفتی تحریریه پر بود از بچه های جوان ‏و پرنشاط و وارد اتاق سردبیری که می شدی ده دوازده تا آدم پر انرژی آستین شان را بالا زده ‏بودند و حروف و کلمات را نشانه رفته بودند به مغز نادانی و جهل و استبداد. در آخر را که باز ‏می کردی دو سه تایی از دوستان نشسته بودند، از همان هایی که زمانی پشت میزهای ریاست و ‏سیاست بودند و حالا آمده بودند این سو تا با مردمی سخن بگویند که اصلاح وضع را می خواستند. ‏همین شد که مردمی که همیشه به روزنامه بی اعتماد بودند، روز 29 بهمن رفتند پای صندوق ‏رای و به فهرست مطبوعات رای دادند. احمد بورقانی نامزد تهران بود. دلم می خواست ببینمش ‏که روی صندلی نمایندگی ملت نشسته است. روز 28 بهمن، یک روز قبل از رای گیری در نوشته ‏ای که جدی بود و طنز بود و نگران بود، این آرزو را نوشتم. در نوشته ای با عنوان « جمعه ‏صبح، هشت صبح» چنین آمد: « جدی نوشتن هم عجب کار نامربوطی است! وقتی چشم را می ‏بندم و تصور می کنم یه آقای کپل مپل باحال که پای مردم می ایستد نماینده اول تهران شده عشق ‏می کنم. گاهی فکر می کنم یکی از بهترین کارهای دنیا رو کم کنی دموکراتیک است. » انتخابات ‏انجام شد و رضا خاتمی رای اول تهران را آورد و نه تنها رای اول که بالاترین رای یک منتخب ‏در شهر تهران را در تاریخ انتخابات کشور آورد. احمد بورقانی نیز جزو اولین ها به مجلس رفت. ‏مجلسی که از مادر مطبوعات زاده شده بود، در زایمانی پر درد مادرش را از دست داد. وقتی ‏نمایندگان مجلس ششم روی صندلی های مجلس نشستند، بیش از بیست روزنامه و هفته نامه توقیف ‏شده بود و روزنامه نگاران و سردبیران در سلول های زندان بازجویی پس می دادند. بورقانی ‏روی صندلی نمایندگی ملت نشست، عضو هیات رئیسه شد و همیشه جزو شجاع ترین نمایندگان ‏مجلس بی نظیر ششم بود. او جزو نمایندگانی بود که در تحصن مجلس ششم که یکی از مهم ترین ‏اتفاقات تاریخ پارلمان در ایران است، شرکت کرد و تا آخرین روزها ماند و ماند و ماند. ‏

از آدمهای چاق نترسید
البته که این جمله کلیشه ای است و لابد که چندان هم منطقی نیست، اما از من می شنوید از آدمهای ‏لاغر بیشتر از آدمهای چاق بترسید، آدمهای چاق یکی از خوبی هایی که دارند این است که احتمالا ‏مهربان تر و راحت ترند و زیاد هم حرص نمی خورند، اگر بدجنس و حسود و بدذات بودند که ‏چاق نمی شدند. بورقانی از آن چاق های مهربان و شیرین بود. انگار لبخند سنجاق شده بود به ‏صورت گرد و مهربانش، همیشه هم جیب هایش پر بود از کلمه های بامزه، شوخی شوخی کنارش ‏که می نشستی شوخی پر می شد در هوا، شوخ طبعی اش را اضافه کن به زبان صریح و راحت و ‏بی تکلف و نگاه آزادمنش و دموکرات و ببین که وقتی حرف می زند، می توانی بلند بشوی و از ‏کنارش بروی؟ همین بود که با گذشت سه ساعت از برنامه هفتگی پنجشنبه آن روز نمی توانستم ‏آنجا را ترک کنم. نادر داوودی از بچه های مطبوعات دعوت کرده بود. از آن نشست هایی بود که ‏بچه های اداره کننده مطبوعات بصورت هفتگی برگزار می کردند. نشستی ساده بود، چلوکباب و ‏شوخی و گفتن و شنیدن از آنچه می گذرد. بورقانی تصمیم قاطع داشت که در اولین فرصت رژیم ‏بگیرد و وزنش را کم کند. البته با چنان شوخی و خنده ای از این موضوع حرف می زد که به نظر ‏بعید می آمد که این موجود نازنین و بامزه بتواند از آن غذاهای خوشمزه دست بردارد. ‏

ژنرالی که یک فرشته را به جاسوسی متهم کرد
البته چندان غیرطبیعی نبود وقتی که بورقانی را متهم کردند که در پرونده موسسه نظرسنجی آئینه ‏که عباس عبدی و بهروز گرانپایه و حسین قاضیان اداره اش می کردند، با اختلاس اموال وزارت ‏ارشاد حمایت مالی کرده است. به عباس عبدی که روزی « جاسوس گرفته بود در سفارت ‏آمریکا» و زمانی به « جاسوسی آمریکا» متهم شده بود، چنین تهمتی زده بودند و چنان کرده بودند ‏که او نیز با تمام وجود اعتراف کرده بود. طبیعی بود که به بورقانی هم چنین اتهامی بزنند. مگر ‏هفتاد نماینده مجلس ششم به اتهاماتی از همین دست تا پای زندان نرفته بودند و یکی دو تای شان ‏را زندانی نکرده بودند؟ دندان های مجلس ششم که کشیده شد و فلجش که کردند، همه پرونده های ‏جاسوسی و اختلاس و اقدام علیه امنیت ملی دود شد و رفت هوا، انگار نه انگار که پرونده ای بود ‏و اتهامی. سرانجام عمر مجلس ششم هم تمام شد و بورقانی هم مثل سایر نمایندگان مردم قربانی ‏خام طبعی ساده لوحان تندروی جبهه دوم خرداد شد و مجلس هفتم را با یک بازی ساده، دادند ‏دست راست ها که نماینده تهران با 150 هزار رای بنشیند روی صندلی نمایندگی تهران 15 ‏میلیون نفری. مجلس هفتم چنین تشکیل شد.‏

زمستان پس از انتخابات احمدی نژاد باعث شد که هوا دلگیر شود و درها بسته بماند و سرها در ‏گریبان فرو برود و دستها پنهان شود و نفس ها ابر...‏

احمد بورقانی هم مثل بسیاری از مردان اصلاحات در گنگی و گیجی روزهای سرد ماند، نه اهل ‏رفتن بود که از خراجات شهر بگریزد و جورکش غول بیابان غربت شود، نه اهل بازی های ‏سیاسی بود که بتواند حقیقت را یکسره کناری نهد و بازی سیاست را در پیش بگیرد. ساکت نشست ‏و در کنار رفیق قدیمی سی ساله اش خاتمی ماند. ماند تا شاید مثل همان روزهای بهار 1376 ‏زمستان دروغ و فریب بگذرد و روسیاهی به دل سیاه زمستان دروغگوهای مردم فریب بماند. ‏

خبرش که رسید سخت و تلخ بود. یک ساعت قبل نیکان می گفت که هنوز پسرش کمال که در ‏کاناداست خبر ندارد، مانده بود که چگونه خبرش را بدهد. خبرهای تلخ را سخت می شود داد.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 4:52  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

خبر مرگ آیت الله شاهرودی تکذیب شد

سید ابراهیم نبوی - پنجشنبه 11 بهمن 1386 [2008.01.31]

جناب آقای شاهرودی!‏
اینجانب ابراهیم نبوی، ارادتمند قدیمی شما مدتی طولانی بود که نگران شما بودم. راستش را ‏بخواهید در این یک سال و نیمی که از شما خبری نشد، دلم به هزار راه رفت. فکر کردم مثل ‏دفعات قبل که یک دستور صادر می کردید و بعد سرتان به در برخورد می کرد و برای چند ماه ‏از هوش می رفتید و در آن مدت خبری از شما نمی شد، این دفعه خدای ناکرده در محکم تر با سر ‏مبارک برخورد کرده است و دور از جان باعث شده که بکلی از هوش بروید. می خواستم با نام ‏مستعار آگهی به روزنامه کیهان بدهم که « جوانی به نام محمود گم شده است، هر کسی از وی ‏خبر دارد، به ما خبر بدهد و یک خانواده را از نگرانی دربیاورد» اما ترسیدم آوردن نام « ‏محمود» باعث بشود که رئیس جمهور محترم که همه مردم آمریکای لاتین او را به نام محمود می ‏شناسند و حتی کودکان ونزوئلا هم با انگشت او را نشان می دهند و « ماموت ماموت» می گویند، ‏فکر کند که ما دنبال او می گردیم و برای اینکه اثبات کند وجود دارد، یک شاهکار دیگر بر ‏شاهکارهای قبلی بیفزاید. با خودم فکر کردم برای یافتن آن یوسف گم گشته اطلاعیه ای به ‏روزنامه رسالت بدهم و بنویسم « مردی به نام هاشمی گم شده و ما را دچار نگرانی کرده است، ‏خواهشمند است که هر کس از وی خبر دارد، با ما تماس بگیرد و مژدگانی دریافت کند» اما باز ‏هم فکر کردم احتمالا ممکن است، دوستان اشتباه بگیرند و آدرس آقای هاشمی رفسنجانی را بدهند ‏و همین موضوع باعث شود که آن یکی هاشمی مجبور شود بر خلاف مصالحی که تشخیص شان ‏فعلا شدیدا دشوار است، از پناهگاه خارج شده و مورد اصابت انواع فاطی و غلام و اسدالله و ‏حبیب الله قرار بگیرد و ایشان هم مثل حضرتعالی با مشکل اصابت در به سر مواجه شود و ‏دردسر اصابت در به سر اضافه شود به دردسر مفسدین اقتصادی و این دفعه باید دنبال دو نفرتان ‏بگردیم. از هر جا هم سووال می کردیم که آقای هاشمی شاهرودی کجاست؟ همه می پرسیدند: کدام ‏هاشمی شاهرودی؟ ما هم در کمال سادگی و بلاهت جواب می دادیم: همان آقای رئیس قوه قضائیه. ‏آنها هم می پرسیدند: مگر هنوز هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه است؟ این قدر این ماجرا بیخ ‏پیدا کرد که من خودم هم فکر کردم نکند خدای ناکرده در مدتی که من خواب بودم، مثل آقای ‏کروبی همه چیز به هم خورده است و نفر اول قوه قضائیه مثل آقای کروبی جابجا شده و شده نفر ‏سوم و دیگر شما رئیس قوه قضائیه نیستید. بعدا فکر کردم شاید قوه قضائیه هم مثل مجلس دیگر ‏در راس امور نیست و حتی راس امورش هم دیگر درست کار نمی کند و مثل مجلس که دولت ‏برایش تصمیم می گیرد، گفتم شاید قوه قضائیه هم از این به بعد مثل بقیه مملکت نورانی شده و ‏توسط دولت اداره می شود. باور کنید ماهها نگران بودم و هیچ خبری نبود تا این که امروز یک ‏دفعه دیدم نوشته شده که « به دستور رئیس قوه قضائیه اعدام در ملاء عام ممنوع شد.» این خبر را ‏که خواندم، قبل از اینکه از این پیشرفت بزرگ قضائی کشور خوشحال بشوم، از این خوشحال ‏شدم که یک اثر حیاتی از آن مقام بزرگ صادر شده و معلوم است که هنوز حضرتعالی زنده ‏هستید و همین باعث خوشحالی بی حد و حصر من شده است، تا جایی که حتی وقتی شنیدم که ‏درست در همان روزی که دستور جلوگیری از اعدام در « ملاء عام» را صادر کردید، پنج نفر ‏در ملاء خاص اعدام شدند، به نظرم همه چیز طبیعی آمد. ‏

جناب آقای شاهرودی
باور کنید در تمام این مدت من حدس می زدم شما زنده اید و دارید یک کلکی می زنید که ما را ‏نگران کنید، حتی فکر کردم نکند از ترس طلبکاری چیزی خودتان را قایم کرده اید، حتی فکر ‏کردم ممکن است یک دفعه دل تان خواسته باشد بقیه را نگران کنید که بعدا وقتی دوباره ظهور می ‏کنید همه خوشحال بشوند، چند باری هم فکر کردم که ممکن است شما را به عنوان دانشجوی چپ ‏گرفتند و انداختند زندان و هرچه به بازجو می گوئید من رئیس قوه قضائیه هستم، بازجو و قاضی ‏باور نمی کنند، بیچاره ها حق دارند، احتمالا در این مدتی که نبودید یادشان رفته است و حالا هم ‏هرچه بگوئید من شاهرودی هستیم، همه می پرسند: کدام شاهرودی؟ شما می گوئید: منم، محمود ‏شاهرودی، رئیس قوه قضائیه. بعد بازجو و یا قاضی نگاهی به شما می کند و می گوید: شوخی می ‏کنی؟ بعد چیزهایی یادش می آید و می پرسد: اگر تو رئیس قوه قضائیه هستی پس بگو لایحه حفظ ‏حقوق شهروندی چند صفحه بود؟ ‏

آقای شاهرودی عزیز!‏
در تمام این مدتی که شما گم شده بودید من خیلی فکر کردم که چرا این همه اعدام در ملاء عام ‏انجام می شود؟ البته مطمئنم که برای شما هم این سووال مطرح است و دارید با خودتان فکر می ‏کنید که برای چی در این مدت یک سال این همه اعدام وسط خیابان انجام شد؟ من برای اینکه ‏مشکل را حل کنم، چیزهایی را که حدس می زنم سریعا و قبل از اینکه دوباره سرتان به دری، ‏دیواری، پنجره ای، سنگی، میزی، یا چراغ خوابی برخورد کند و دوباره یک سال بیهوش شوید، ‏دلایل اجرای احکام علنی اعدام را برای تان می گویم. ‏

اول این که: من حدس می زنم که همان روزی که در سال گذشته اولین احکام علنی اعدام اجرا ‏شد، شما متوجه موضوع شدید و همین دستوری را که امروز اعلام شد و معلوم نیست فردا اجرا ‏شود، صادر کرده بودید. و احتمالا این دستور را برای اجرا داده بودید به مسوول دفترتان که او ‏بدهد به معاون تان که او بفرستد برای مشاورتان و او از قضات تهران و شعب دادسرای عمومی ‏و انقلاب و وزارت دادگستری و دربان وزارت دادگستری و مسوولین کلانتری ها و مسوولان ‏نیروی انتظامی وبسیچ و ارتش و وزارت کشور و خارجه و ریاست جمهوری و اطلاعات و ‏کیهان استعلام کند. احتمالا در این مدت افراد مورد نظر یا در حال ترساندن مردم بودند، یا داشتند ‏در ملاء عام اعدام می کردند یا داشتند از این کار دفاع می کردند و در تمام این مدت کسی نبود که ‏دستور حضرتعالی را برای اجرا برساند به کسانی که مشغول اجرای چیزهای مهم تری بودند. ‏

دومین چیز: این که فکر می کنم اصولا کسانی که در ملاء عام اعدام می کردند، خیلی هم قصد ‏بدی نداشتند، آنها اصلا منظورشان این نبود که مردم را بترسانند یا باعث مرگ کسی بشوند، چون ‏وقتی به جای ملاء عام در ملاء خاص همین کار را می کردند، باز هم همین قدر آدم کشته می ‏شدند. برای همین طبیعی بود که آنها آدمهای قاتل بیرحمی نبودند. من فکر می کنم که آنها به این ‏نتیجه رسیده بودند که اگر آبروی جمهوری اسلامی بشکلی برده شود که همه مردم دنیا فکر کنند ‏ایران کشوری است که روزی سه چهار نفر را وسط خیابانهای شلوغ شهرش دار می زنند و مردم ‏هم هزار تا هزار تا نگاه می کنند و حال می کنند، کافی است. خیلی از آنها هم واقعا نمی خواستند ‏آبروی کشور را ببرند، فقط همین که سازمان ملل و سازمانهای جهانی چهار تا قطعنامه در مورد ‏اعدام و نقض حقوق بشر صادر می کردند کافی بود. تعدادی از آنها هم واقعا آدمهای خیلی ساده و ‏صادقی بودند که دوست نداشتند وقتی کسی می خواهد تصویر ایران را ببیند، خدای ناکرده چشمش ‏به مناظر طبیعی زیبای ایران یا تخت جمشید یا تصویر دانشگاهها یا تصویر دختران و پسران ‏زیبای ایرانی یا تصویر مردم شاد و شنگول ایران بیفتد، بلکه فکر می کردند صادقانه تر این است ‏که هرکسی می خواهد تصویر ایران را ببیند بهتر است یک خیابان را ببیند که توی آن عده ای زن ‏و مرد و بچه خیره شده اند به آسمان و چهار نفر آویزان شدند به جرثقیل و عده ای هم با نقاب سیاه ‏دورشان ایستادند. واقعا این افراد قصد بدی نداشتند، فقط می خواستند تصویر ذهنی مردم جهان را ‏که در کمال حماقت فکر می کردند که مردم ایران خیلی ملت راحت و باحالی هستند، اصلاح کنند.‏‎ ‎‏ این دوستان فقط می خواستند آبروی کشور برود که برای این کار همین یکی دو سال کافی بود و ‏دیگر ضرورتی ندارد که ادامه پیدا کند، از حالا هم تا زمانی که ثابت کنیم که ایران دیگر از آن ‏خبرها نیست ده سالی طول می کشد.‏

نکته سوم: این بود که در مدتی که شما نبودید، یعنی در همین یک سال و نیم قبل، درست بر ‏خلاف دو سال قبل و پنج سال قبل و هفت سال قبل و دو ماه بعد و پنج ماه بعد و احتمالا دو سال ‏بعد، آن قدر فساد زیاد شده بود که کشور داشت نابود می شد و باید منشاء فساد از بین می رفت، ‏تنها کاری هم که برای نابودی فساد می شد انجام داد اعدام ملت توی خیابان بود. اتفاقا این موضوع ‏نتایج بسیار درخشانی هم داشت، نتایج درخشانی که ممکن است ظاهرا خیلی هم درخشان نباشد، ‏اما باطنا درخشان است، مثلا در همین چند ماه فساد از بین رفت، دزدی دیگر نمی شود، مصرف ‏مواد مخدر به یک دهم رسید، تجاوز و قتل هم که دیگر اصلا بکلی از بین رفته است. فقط تعدادی ‏مامور گمرک هستند که اگر آنها هم اعدام بشوند مشکلات گمرکی کشور هم از بین می رود. در ‏حقیقت در این چند ماه درست است تعدادی از افراد اعدام شدند ولی جامعه کاملا سالم شد، فقط ‏کافی است ده دقیقه توی خیابان بروید تا ببینید چقدر جامعه عوض شده است. ‏

نکته چهارم: که از همه مهم تر است این است که چند سال بود عوامل عزیز ضدانقلاب و دشمن و ‏عناصر محترم معاند در سراسر جهان دائما می گفتند این جمهوری اسلامی سنگسار می کند و ‏اعدام می کند، این خاتمی نامرد هم کاری کرده بود که در اروپا و آمریکا و خیلی جاهای دنیا ‏سیاستمداران جهان در مقابل گروهکهای عزیزی که به جمهوری اسلامی اتهام سنگسار کردن و ‏اعدام می زدند، می گفت کوش؟ دلیل تان چیست؟ آن بیچاره ها هم دو تا اسم از ده سال قبل داشتند ‏که سنگسار شده بودند و چهار تا عکس تکراری و رنگ و رو رفته از سنگسار و اعدام، در این ‏مدت که شما نبودید الحمدالله مشکلات برادران و خواهران معاند و دشمنان عزیز هم حل شد. ‏بطوری که الآن هرجا می روید یک میلیون تا عکس تمیز از چپ و راست از اعدام در ایران ‏دارند و تا می پرسید کی سنگسار شده ده تا را اسم می برند. این موضوع بسیار مهمی است که آن ‏هم حل شده و دیگر مشکلی نیست.‏

آقای شاهرودی عزیز!‏
درد و بلای شما مستقیما بخورد توی سر من که بالاخره به هوش آمدید و دستورات لازمه را ‏صادر کردید. امیدوارم باز هم دستور صادر کنید. فقط محض رضای خدا درخواست می کنم ‏مواظب سرتان باشید که دوباره به درودیوار برخورد نکند و دوباره شش ماه بیهوش نشوید، تو رو ‏خدا مواظب باشید.‏

ارادتمند
ابراهیم نبوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 7:29  توسط سید ابراهیم نبوی  | 


پنج بی صلاحیت خبیث

سید ابراهیم نبوی  - چهارشنبه 10 بهمن 1386 [2008.01.30]

در راستای این که تعدادی از عناصر مساله دار و بی مساله راست و چپ که بعضا اصلاح طلب ‏و بعضا مخالف اصلاحات بوده و برخی از آنان رد صلاحیت شده و برخی از آنان احراز ‏صلاحیت نشده اند و با عنایت به اینکه تا هفته دیگر برای هر نوع احراز صلاحیت فرصت تعیین ‏شده است، لذا برخی شواهد عینی و روشن درمورد برخی بی صلاحیت ها، ذیلا اعلام می گردد.‏

بی صلاحیت اول
همسرش: سلام عزیزم
بی صلاحیت اول: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
همسرش: اشتباه گرفتی، من اون یکی نیستم، من فی فی ام.‏
بی صلاحیت اول: نخیر منزل محترمه، اشتباه نگرفتم، شما فاطمه خانوم هستید.‏
همسرش: فاطمه خانوم دیگه چه خری یه، من زنتم.‏
بی صلاحیت اول: بله، حاج خانوم، فاطمه خانوم!‏
همسرش: واسه چی اون جوری حرف می زنی، کسی پیش ته؟
بی صلاحیت اول: این حرف ها چیست می فرمائید، بنده در کمیسیون هستم.‏
همسرش: نکنه اسم طرف کمیسیونه، اسم قبلی یه چی بود؟
بی صلاحیت اول: لطفا شرایط را درک بفرمائید، حاج خانوم! ‏
همسرش: شرایط چیه؟ باز چه مارمولک بازی داری درمی آری؟ ‏
بی صلاحیت اول: حاج خانوم! بنده در کمیسیون هستم، لطفا مراعات بفرمائید.‏
همسرش: مرده شور تو رو ببره با کمیسیون.‏
بی صلاحیت اول: لطفا اجازه بفرمائید.( از اتاق جلسه بیرون می رود) فی فی! الاغ! مگه صد بار ‏نمی گم که الآن صلاحیتم رد شده این جوری حرف نزن، بدبخت! ‏
همسرش: ای وای! اصلا یادم نبود...‏

بی صلاحیت دوم
سردبیر روزنامه: سلام حاجی! چطوری؟
بی صلاحیت دوم: سلام حاج آقا! بد نیستم.‏
سردبیر روزنامه: مقاله تون نرسید.‏
بی صلاحیت دوم: کدوم مقاله؟
سردبیر روزنامه: در مورد اصلاح طلبی دینی و انتخابات
بی صلاحیت دوم: آهان، فعلا مشغول لابی هستم.‏
سردبیر روزنامه: بابا مقاله که لابی نمی خواد.‏
بی صلاحیت دوم: برای مقاله نه، فعلا مقاله رو بی خیال بشید به امید خدا.‏
سردبیر روزنامه: پس چی می دین برای این شماره؟
بی صلاحیت دوم: یک ملاقات با حضرت امام داشتم 25 سال قبل، دارم خاطره اون رو می ‏نویسم.‏
سردبیر روزنامه: بابا بی خیال، مگه نمی خوای انتخاب بشی؟ ‏
بی صلاحیت دوم: اتفاقا به همین دلیل...‏
سردبیر روزنامه: باشه، پس هر وقت آماده بود خودت بفرست.‏
بی صلاحیت دوم: سه روزه دنبال عکس می گردم، عکس دارم با خود آقا...‏
سردبیر روزنامه: باشه، پس بفرست.‏
بی صلاحیت دوم: ولی عکسه نیست، چهار سال بود پسرم گذاشته بود کنار، الآن نیست.‏
سردبیر روزنامه: ببینم، پسرت نمی تونه برامون مقاله بنویسه؟
بی صلاحیت دوم: بهش می گم، عکس رو پیدا کنم مقاله رو می فرستم.‏
سردبیر روزنامه: باشه، بگو پسرت به جات بنویسه.‏

بی صلاحیت سوم
اطلاعیه: اینجانب نجفقلی امیدوار، فرزند کامبیز، صادره از علی آباد سفلی، نماینده مجلس دوم، ‏چهارم و متاسفانه ششم، و کاندیدای مجلس هشتم، هر نوع حضور خود را در هرگونه تحصن در ‏هرگونه مجلس تکذیب نموده، شخص موجود در تصویر منتشره در کتب و نشریات، دارای ‏شباهت به اینجانب بوده، در زمان وقوع جرم اینجانب بشهادت خانواده محترمه در جمکران بوده، ‏هرنوع انتصاب و ارتباط با فرق ضاله از جمله بهائیت، گروهکها، دفتر تحکیم وحدت، اصلاح ‏طلبان، شخص موسوم به سید محمد خاتمی و کارگزاران را تکذیب و التزام عملی و وفاداری به ‏ولایت مطلقه فقیه را اعلام می نمایم. ‏

بی صلاحیت چهارم

رادیو بی بی سی: سلام علیکم، جناب آقای مصیبت مهربان؟
بی صلاحیت چهارم: بفرمائید خودم هستم. ‏
رادیو بی بی سی: هفته قبل قرار بود با هم مصاحبه کنیم.‏
بی صلاحیت چهارم: بله، در مورد چی بود؟ ‏
رادیو بی بی سی: فرموده بودید که می خواهید در مورد حقوق روزنامه نگاران حرف بزنید.‏
بی صلاحیت چهارم: بنده می خواستم در مورد حقوق روزنامه نگاران حرف بزنم؟ ‏
رادیو بی بی سی: بله، فرمودید وقتی صلاحیت تون تائید شد، دوست دارید در این مورد....‏
بی صلاحیت چهارم: ببخشید، برادر! شما از کدوم روزنامه تلفن می زنید؟
رادیو بی بی سی: من از بی بی سی زنگ می زنم، از لندن مزاحم تون می شم...‏
بی صلاحیت چهارم: آقا! چرا مزاحم می شی؟ حالا چه وقت مزاحم شدنه؟
رادیو بی بی سی: ببخشید، خودتون فرمودید.‏
بی صلاحیت چهارم: من هرگز چنین چیزی نگفتم.‏
رادیو بی بی سی: فرمودید که بعد از تائید صلاحیت زنگ بزنم، سه شنبه گذشته....‏
بی صلاحیت چهارم: حالا که رد شده، شما هم دیگه مزاحم نشو...‏

بی صلاحیت پنجم
بی صلاحیت پنجم وارد اتاق هیات نظارت شورای نگهبان شده و در حالی که دست هایش را روی ‏سینه گذاشته است، سلام می کند.‏
آقای هیات نظارت: بفرمائید.‏
بی صلاحیت پنجم: حاج آقا منصور منو فرستاده مزاحم تون بشم، صلاحیتم رد شده.‏
آقای هیات نظارت: بله، به من زنگ زد. برای چی رد صلاحیت شدی؟
بی صلاحیت پنجم: والله نمی دونم.‏
آقای هیات نظارت: شما با نهضت آزادی کار کردی؟
بی صلاحیت پنجم: من؟ نه، ولی چند بار اعلامیه شون رو پاره کردم.‏
آقای هیات نظارت: خدا خیرت بده، ببینم شما روزنامه نگار بودی؟
بی صلاحیت پنجم: روزنامه نگار که نبودم، ولی چند بار به دفتر روزنامه حمله کردم. ‏
آقای هیات نظارت: احسنت! شما هیچ وقت گروهکی نبودی؟ از اون دوره بچگی؟ ‏
بی صلاحیت پنجم: نه حاج آقا! گروهکی نبودم، ولی چند تا گروهکی رو دوره جوونی کتک زدم.‏
آقای هیات نظارت: خدا حفظت کنه! شما هیچ وقت اصلاح طلب نبودی؟
بی صلاحیت پنجم: نه حاج آقا، من روز اول خرداد بعد از اینکه به حاج آقا ناطق رای دادم، ‏بیهوش شدم و در حال کما بودم، سه سال قبل یک روز قبل از انتخاب حاجی به هوش اومدم و به ‏حاج آقا احمدی نژاد رای دادم، در تمام دوره اصلاحات من بیهوش بودم.‏
آقای هیات نظارت: شما التزام عملی به ولایت فقیه داشتی؟‏
بی صلاحیت پنجم: بله حاج آقا، اصلا بیهوشی من بخاطر همین بود. من روز اول خرداد رفتم ‏ملاقات آقا، ایشون رو که دیدم یک حالت ذوبی به من دست داد، کاملا ذوب شدم و هشت سال توی ‏شیشه به همون حالت بودم تا خدا عمر دوباره داد. ‏
آقای هیات نظارت: احسنت بر شما، ببینم شما هرگز با رادیوهای خارجی مصاحبه کردی؟
بی صلاحیت پنجم: رادیوی خارجی چی هست؟ خارج از کجا؟‏
آقای هیات نظارت: مثلا با رادیو بی بی سی یا رادیو فردا مصاحبه کردی؟
بی صلاحیت پنجم: نه، هیچ وقت، فقط یک بار پسرم رادیو جوان گوش می داد که یک ساعت ‏کتکش زدم و الآن بیمارستانه.‏
آقای هیات نظارت: دستت درد نکنه، ببینم، شما اصولا جزو مفسدین اقتصادی نبودی؟ مثلا پول ‏بیت المال خورده باشی؟
بی صلاحیت پنجم: نه حاج آقا! من الآن دو ساله که فقط نون خشک می خورم و عیالم بخاطر ‏گرسنگی مرد، خودم هم از کرج تا اینجا چون پول اتوبوس نداشتم پیاده اومدم.‏
آقای هیات نظارت: برادر! من شرمنده ام، ولی فکر کنم صلاحیت شما احراز نشده. ‏
بی صلاحیت پنجم: حالا چی کار کنم؟ می شه شما احرازش کنی؟‏
آقای هیات نظارت: نه، شما برو، چهار سال دیگه بیا.‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 10:59  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چرا زنان اصولا خطرناکند؟

سید ابراهیم نبوی  - سه شنبه 9 بهمن 1386 [2008.01.29]

امتیاز ماهنامه زنان لغو شد. تا اینجا همه چیز طبیعی است. ‏

توضیح: گفته شد امتیاز ماهنامه زنان به دلیل به تهدید علیه امنیت روانی جامعه لغو شده است.‏

سووال: ماهنامه زنان چگونه « امنیت روانی جامعه» را تهدید می کرد؟

اول: این ماهنامه مربوط به زنان بود و چون زنان خود بخود امنیت روانی جامعه را تهدید می ‏کنند، طبیعی است که ماهنامه آنها هم همین کار را می کند.‏

دوم: ماهنامه زنان یک نشریه بود و در آن چیزی نوشته می شد و چون هر چیزی که نوشته شود ‏خود بخود امنیت روانی جامعه را تهدید می کند، طبیعی است که ماهنامه زنان دو برابر امنیت ‏روانی جامعه را تهدید می کرد، چون هم نشریه بود و هم مربوط به زنان.‏

سوم: ماهنامه زنان سیاه نمایی می کرد، چرا سیاه نمایی می کرد؟ چون وضعیت اجتماعی زنان را ‏می نوشت. آیا اگر هر نشریه ای وضعیت اجتماعی زنان را بنویسد الزاما مجبور است سیاه نمایی ‏بکند؟ نه، مجبور نیست ولی وقتی اولین رنگی که به زنان مربوط می شود، رنگ سیاه است و این ‏ماهنامه هم یک ماهنامه مربوط به زنان است، طبیعی است که وقتی تصویر زنان را منتشر کند، ‏خودبخود سیاه نمایی می شود.‏

چهارم: خوانندگان نشریه زنان، یعنی همان زنان، موجوداتی خطرناک بودند و در سال گذشته بیش ‏از یک میلیون نفر از آنها بخاطر همین خطرات از سوی پلیس مورد تذکر قرار گرفتند و با وجود ‏اینکه تعداد خوانندگان نشریه زنان نهایتا پنجاه هزار نفر بود، ولی همین پنجاه هزار نفر باعث می ‏شدند که یک میلیون نفر توسط پلیس به عنوان موجودات خطرناک مورد تذکر قرار بگیرند، ‏طبیعی است که وقتی یک نشریه خوانندگانش این همه خطرناک باشند، نویسندگانش هم بسیار ‏خطرناک ترند و برای امنیت روانی جامعه تهدید محسوب می شوند.‏

پنجم: نویسندگان نشریه زنان هم موجودات خطرناکی بودند، این افراد آنقدر خطرناک بودند که می ‏خواستند یک میلیون امضا جمع کنند و چون جمع کردن امضا اقدام بسیار خطرناکی است، طبیعتا ‏امنیت روانی جامعه را مختل می کند. حتی بعضی از نویسندگان ماهنامه زنان آنقدر خطرناک ‏بودند که به زور وارد زندان می شدند و مدتی در آنجا می ماندند و امنیت اجتماعی زندان را هم به ‏خطر تر می انداختند. ‏

ششم: یکی از راههایی که ماهنامه زنان از آن طریق امنیت روانی جامعه را تهدید می کرد، ایجاد ‏ناامنی در جامعه بود. این ناامنی بحدی زیاد بود که مسوولان امنیت جامعه بعد از انتشار 151 ‏شماره این ماهنامه، یعنی پس از 15 سال متوجه شدند که چه خطر بزرگی جامعه را تهدید می کند ‏و واقعا اگر تا 15 روز دیگر جلوی آن را نمی گرفتند، بعید نبود تا بیست سال دیگر اصلا نشود ‏جلوی آن را گرفت.‏

نتیجه گیری اخلاقی: اصولا چیزی که هم نشریه باشد، هم مربوط به زنان و هم نویسنده داشته باشد ‏و هم خواننده، طبیعی است که امنیت روانی جامعه را مختل می کند، دلیل بیشتری لازم است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 5:5  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

حزب الله می جوشد، قلیان می خروشد

سید ابراهیم نبوی  - دوشنبه 8 بهمن 1386 [2008.01.28]


در پی گسترش احتمال تصویب قطعنامه سوم شورای امنیت علیه دولت ایران که احتمالا منجر به ‏افزایش تحریم های اقتصادی و سیاسی خواهد شد و با توجه به رد صلاحیت حدود سی درصد از ‏کل داوطلبان انتخابات مجلس هشتم که معلوم شد نه تنها نباید اعتراضی به رد صلاحیت شان داشته ‏باشند، بلکه اصلا از همان اول هم نباید ثبت نام می کردند و با عنایت به این که فرمانده سپاه گفته ‏است که اگر آمریکا بخواهد در منطقه سروصدای زیادی بدهد، سپاه با مشت محکم توی دهان ‏ناوهای آمریکایی و جاهای دیگر آمریکا می زند و ضمن قبولی طاعات و عبادات کلیه مردم ایالت ‏کارولینای جنوبی یا شمالی که با مشت محکم و دندان شکن خود، به دهان هیلاری کلینتون زده و ‏سناتور اوباما را با اکثریت آرای خود به عنوان نامزد دموکراتها انتخاب کردند، محمود احمدی ‏نژاد، رئیس‌جمهور از وزیران کشور و بهداشت خواست تا برخورد با قهوه‌خانه‌دارانی که‎ ‎قلیان ‏عرضه می‌کنند را متوقف کند.‏

در پی این اقدام عدالت طلبانه و دشمن شکن موجی از شادی و سرور در اقصی نقاط کشور ‏برخاست و مجلس شورای اسلامی تصمیم گرفت تا با صدور بیانیه ای علاوه بر تاکید بر حمایت ‏از مردم بی گناه غزه، پشتیبانی خود را از دولت عدالت خواه و مردمی و قلیان دوست اعلام کند. ‏در اطلاعیه اکثریت مجلس هفتم که تا ساعاتی بعد منتشر خواهد شد، آمده است: « دفاع هوشمندانه ‏ریاست محترم جمهوری اسلامی از قلیان های مظلوم که همواره قل قل آنها در تاریخ باستانی ‏ایران و جنبش جق طلبانه ملت ایران بلند است، نمایندگان ملت را برآن داشت تا حضور خود را ‏در کنار توده های میلیونی قلیان دوستان و قهوه خانه داران کشور که شانزده سال زیر یوغ دشمنان ‏دیرینه قلیان و عوامل داخلی آن بودند، اعلام کند و به ملت قهرمان ایران اطمینان بدهد که اگر نفت ‏و گاز با توطئه استکبار بر سفره شما نیست، قلیان هست و قل قل ملکوتی قلیان همچون ندای لااله ‏الا الله در زمین و زمان طنین افکنده است.»‏

در پی ایجاد موج سرور و شادی در اقصی نقاط کشور، انجمن قلیان داران بدون مرز با انتشار ‏نامه سرگشاده ای به مجلس شورای اسلامی، اعلام کردند که « توطئه اخیر برخی عناصر معلوم ‏الحال، سیاست کسانی است که دل در گرو پیپ های مفسدین اقتصادی و چپق های سنتگرایان بی ‏درد و عناصر خودفروخته کارتل ها و تراست های سیگار که دشمنان اصلی اسلام هستند، مانند ‏انجمن صهیونیستی مارلبورو و سازمان اطلاعاتی سکولار وینستون، دارند.» برخی نمایندگان ‏تبریز نیز از انجمن قلیان داران بدون مرز حمایت کرده و نامه پشتیبانی خود را از این انجمن ‏برای رئیس جمهور ارسال کردند. رئیس جمهور در پاسخ به این نامه اعلام کرد: « اشکالی ندارد، ‏داشته باشند.»‏

سی ان ان و خبرگزاری رویترز و دفتر نمایندگی بی بی سی در خاورمیانه نیز در یک مصاحبه ‏مطبوعاتی با رئيس سازمان ميراث فرهنگی، صنايع دستی و گردشگری شرکت کردند. رحیم ‏مشائی در این نشست خبری گفت: « مساله قلیان البته در دولت مطرح است، اما این موضوعی ‏نیست که بسادگی حل شود، بلکه باید همه قوای سه گانه استراتژی جمهوری اسلامی در مورد ‏قلیان و بخصوص نقش این عنصر فرهنگی در تبادل اندیشه میان دنیای اسلام تصمیم بگیرند.» ‏رحیم مشائی گفت: « از دمشق تا بغداد، از استانبول تا کابل و از ریاض تا یمن همه مسلمین جهان ‏چشم خود را به سیاست ریاست محترم جمهوری در مورد قلیان دوخته اند.» وی گفت: « کاربری ‏قلیان در ژئوپلتیک منطقه نوعی اندیشه ورزی ولایتمدارانه استحصالی است.»‏
طی شب و روز گذشته، خبرگزاری نووستی اعلام کرد که تهران بار دیگر عرصه چرخش « ‏ذغال چرخانانی» شده است که ذغال های خوش بوی ایرانی را برای مشتریانی که منتظرند تا با ‏کشیدن قلیان در قهوه خانه های ایران، وعده انتخاباتی رئیس جمهور محبوب ایران را در غنی ‏سازی ذغال و تنباکوی منحصر بفرد ایران، متجلی ببینند، آماده می کنند.» خبرگزاری شین هوا ‏نیز از قول یک منبع آگاه نوشت « اگر چه رد صلاحیت های گسترده در انتخابات، تنور انتخاباتی ‏را در فصل سرمای سیاسی ایران سرد کرد، اما حمایت رئیس جمهور از قلیان که نقش مهمی در ‏زندگی مردم ایران دارد، گرما را به شهر برفی تهران کشاند.» نشریه اکونومیست نیز در سرمقاله ‏خود تحت عنوان « قلیان های ضد تورم» نوشت: « آزاد شدن قلیان، نرخ تورم فزاینده را که به ‏مرز 18 درصد رسیده بود، پائین آورده و قیمت مسکن و طلا را 23 درصد کاهش داد.» وزیر ‏کار و امور اجتماعی نیز اعلام کرد: « طرح استفاده قلیان در هفته اول توانست میزان بیکاری را ‏از 12.1 به 4.7 برساند و این طرح یکی از موفق ترین طرح های زودبازده و اشتغال زاست.» ‏وی افزود: « بیش از 12 هزار قلیان آفرین، بیش از 30 هزار آتش چاق کن، هزاران روزنامه ‏نگار متخصص قلیان و قهوه خانه، بیش از یک میلیون قهوه خانه دار و مشتری و 78 هزار تولید ‏کننده با این طرح سرکار رفتند و تا مدتها هم سرکار خواهند بود.» ‏
سید قلی قلیانی، رئیس قهوه خانه داران کشور که همراه با خاتمی، قالیباف و برخی دیگر از ‏مسوولان سیاسی کشور در اجلاس داووس شرکت کرده است، در حالی که در کوههای سربه فلک ‏کشیده آلپ مشغول قلیان کشیدن بود، به خبرنگار « پالماس پرس» گفت: « ما و اندیشمندانی از ‏مصر و سوریه و فرانسه و عراق در گروه کار نسبت قلیان و هستی شناسی دنیای اسلام و غرب ‏به نئوکلنیالیست ها هشدار دادیم که سیاست جهانی شدن پیپ و حذف قلیان، تفاوت های فرهنگی را ‏نادیده می گیرد و می تواند بالقوه خطری در راه توسعه تروریزم دولتی اسرائیل باشد.» وی گفت: ‏‏« تصمیم جدید در صورت ابلاغ به اماکن و به قهوه خانه‎ ‎دارها، فقط در مراکز مجاز و با مجوز ‏اتحاديه آزاد مي شود.» سید قلی قلیانی با دادن آماری گفت « حذف قلیان از سبد درآمد بخشی از ‏ملت، درآمد سرانه و تولید ناخالص ملی را افزایش خواهد داد.» وی گفت: « سیاست محدودیت ‏قلیان که از سوی پنتاگون دنبال می شد، عملا باعث شد که کشور دچار بحران اقتصادی شود، چرا ‏که آبگوشت را بیشتر از ۱۵۰۰تومان نمی‌توان عرضه کرد و بالاترین قیمت چای هم‎ ‎‏۱۰۰تومان ‏است، بنابراین درآمد اصلی قهوه‌خانه‌ها که ارائه قلیان بود، با توطئه پنتاگون از دست رفته بود.»‏‎

در همین حال، ایسنا و ایرنا و ایبنا و ایلنا و ایشنا و ایقنا گزارش دادند که پس از نماز جمعه دیروز ‏گروه کثیری از امت شهیدپرور ایران، پس از برگزاری نماز جمعه در تظاهرات میلیونی شرکت ‏کردند و با دادن شعارهای « خون شهید می جوشد، قلیان می خروشد.»، « تنباکوی میوه ای حق ‏مسلم ماست.» به سوی سفارت انگلیس و فرانسه و آلمان به عنوان مخالفان مصرف قلیان در ‏کشور رفته و تصمیم به اشغال این سفارتخانه ها داشتند. ‏

در همین حال، دکتر حسین سیگارچی عضو کمیته دخانیات گفت: « آزادی قلیان برای توسعه ‏انرژی کشور ضروری است، اما دخانیات باید منع شود. برای همین بهتر است سیاست قلیان های ‏خاموش را در پیش بگیریم.» سیگارچی افزود: ما می گوئیم چای و آبگوشت آری، ولی نیکوتین ‏نه. ‏
در پی ارائه دستور جدید رئیس جمهور، شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیل شد و پس از سیزده ‏ساعت غور و بررسی، راههای حفظ، توسعه و تداوم قلیان گرایی دینی مورد بررسی قرار گرفت. ‏عباس توتونچیان سخنگوی این شورا اعلام کرد: « رئيس‎ ‎جمهور توصيه کرده است که به جای ‏برخوردهای افراطی يا تفريطی با قهوه خانه دارانی که‎ ‎قليان عرضه می کنند، بيشتر کار فرهنگی ‏شود و تعطيل کردن قهوه خانه هايی که قليان‎ ‎عرضه می کنند، مبنا نباشد.» وی گفت: ما قصد ‏داریم به روزهای اوج شکوه قلیان در عصر صفوی بازگردیم چرا که این خواسته ملت عزیز ‏ایران و نشان عزت و اقتدار فرهنگی ماست. ‏

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 8:0  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

صندوق ها برای که به صدا در می آید؟

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 7 بهمن 1386 [2008.01.27]

فرضیه: گروهی در حکومت قدرت دارند، گروهی از مخالفان کسانی که قدرت را در اختیار دارند ‏تصمیم می گیرند که در انتخابات شرکت کنند و قدرت را به دست بگیرند، مردم هم طرفدار ‏مخالفان هستند، یک ماه بعد هم قرار است انتخابات برگزار شود. در هر کشوری چگونه دولت ‏تلاش می کند تا در انتخابات بعدی جلوی انتخاب مخالفان را بگیرد و خودش انتخاب شود؟

آمریکا: از دو سال قبل از انتخابات، معلوم می شود که جمهوریخواهان برای دور بعد مثلا 43 ‏درصد رای دارند و دموکرات ها مثلا 47 درصد رای دارند. یک سال قبل از انتخابات احتمالا ‏شانس جمهوریخواهان می شود 42 درصد و شانس دموکرات ها می شود 48 درصد. اگر رئیس ‏جمهوری که سرکار است یک جمهوریخواه احمق و بی شعور و عوضی و قاتل و بی رحم و ‏کثافت و(...... در محل نقطه چین هر چه می خواهید بنویسید) باشد، احتمالا میزان آرای او از 42 ‏درصد به 40 درصد می رسد و اگر یک نابغه دموکرات بسیار باهوش و شریف و انسان دوست و ‏خوش سخن داوطلب ریاست جمهوری باشد، میزان آرای دموکرات ها از 48 درصد احتمالا به ‏‏49 درصد می رسد. در آمریکا هر کسی ممکن است رئیس جمهور شود، اما هیچ کس اتفاقی ‏رئیس جمهور نمی شود. ‏
‏ ‏
فرانسه: در فرانسه طبیعتا همه مردم با رئیس جمهور مخالفند، و هرکسی هم که مردم دوستش ‏داشته باشند ممکن است فکر کند می تواند رئیس جمهور شود، اما مطمئنا او رئیس جمهور نخواهد ‏شد. معمولا رئیس جمهور بعدی یکی از همان دو سه نفری است که همه حدس می زنند رئیس ‏جمهور خواهد شد و معمولا همه هم از انتخاب او ناراحتند، با این وجود به او رای می دهند. هیچ ‏دولتی هم نمی تواند جلوی رئیس جمهور شدن کسی را بگیرد، ولی عجیب است که باوجود اینکه ‏هیچ محدودیتی برای انتخاب رئیس جمهور وجود ندارد، اما باز هم به او رای نمی دهند. البته اگر ‏فرانسوی ها تصمیم بگیرند به کسی رای ندهند، به او رای نمی دهند، اما اگر تصمیم بگیرند کسی ‏را انتخاب کنند، معلوم نیست او انتخاب شود. در فرانسه میان نظرات سیاسی که می شنوید با ‏اتفاقات سیاسی که می افتد، هیچ رابطه مستقیمی وجود دارد. همه علیه کسی که متنفرند نظر می ‏دهند، و سرانجام او را انتخاب می کنند و اگر خیلی ناراحت بودند، هر ماه صد تا ماشین آتش می ‏زنند، اما مطمئنا کسی بخاطر آتش زدن ماشین مشکلی پیدا نمی کند.‏

مصر: در هر حال حسنی مبارک رئیس جمهور خواهد شد. البته هر کسی در مصر ممکن است ‏دوست داشته باشد رئیس جمهور شود، اما این اتفاق هر سی سال یک بار می افتد. اگر انتخابات ‏آزاد باشد، طبیعتا قبل از انتخابات رقبای حسنی مبارک و تعدادی از اعضای « اخوان المسلمین» ‏دستگیر می شوند، اما اگر انتخابات آزاد نباشد، فقط تعدادی از اعضای « اخوان المسلمین» ‏دستگیر می شوند. در مصر اسلام گرایان از ترس روی کار آمدن کفار و ملحدین به مبارک رای ‏می دهند و سکولارها هم از ترس روی کارآمدن اسلام گرایان به مبارک رای می دهند. ‏

عربستان سعودی: در عربستان سعودی همه می دانند که نباید به حکومتی جز حکومتی که هست ‏فکر کنند، به همین دلیل کسانی که مخالف حکومت هستند و تصمیم می گیرند قدرت را در دست ‏بگیرند، به جای اینکه به تغییر حکومت عربستان فکر کنند، می روند به خارج و در کشوری مثل ‏افغانستان یک حکومت مثل طالبان می خرند. کسانی هم که به فکر ایجاد تغییرات برای سکولار ‏کردن حکومت، پیشرفت اجتماعی، توسعه اقتصادی، دموکراسی و توسعه فرهنگی و علمی کشور ‏هستند، پس از مدتی به این نتیجه می رسند که تنها کسی که ممکن است به حرف شان گوش کند، ‏همانهایی هستند که قدرت را در دست دارند.‏
‏ ‏
عراق( صدام حسین): یک رقیب انتخاباتی از درون حکومت یا بیرون حکومت تصمیم می گرفت ‏وارد قدرت شود، نیم ساعت بعد همراه با خانواده کشته می شد.‏

عراق( بعد از صدام حسین): یک رقیب انتخاباتی تصمیم می گیرد رئیس جمهور، یا نخست وزیر ‏یا عضو مجلس بشود. بلافاصله افراد قبلی از خوشحالی صندلی را خالی کرده و فرار می کنند، ‏فرد مذکور در صورتی که در انفجار کشته نشود، سریعا قدرت را در دست می گیرد و چند ماه ‏بعد بطور طبیعی استعفا داده و فرار می کند و اگر کشته نشد به خانه می رود. ‏

ترکیه: هر کسی می تواند نامزد هر انتخاباتی بشود، او برای پیروز شدن باید به سیاستمداران ‏اثبات کند که طرفدار حفظ حکومت لائیک است و باید به مردم اثبات کند اسلام گراست. از نظر ‏سیاست خارجی هم او باید به مردم اثبات کند که طرفدار ارتباط با کشورهای مسلمان همسایه ‏است، اما مردم باید مطمئن بشوند که او هرچه سریع تر برخلاف کشورهای همسایه بطرف ‏اروپایی شدن حرکت می کند.‏
‏ ‏
آلمان: یک گروه مخالف باید یک حزب تشکیل بدهد و با احزاب دیگر مخالف ائتلاف کند تا بتواند ‏با احزاب رقیبی که قدرت را در دست دارند، رقابت کند و در صورتی که بتواند اعتماد مردم را ‏جلب کند، می تواند قدرت را در دست بگیرد و به همان سیاستهایی که رقیبش تا به حال انجام می ‏داد، ادامه دهد.‏

روسیه: یک گروه مخالف تصمیم می گیرد قدرت را در دست بگیرد، او باید به مردم اثبات کند که ‏دزد نیست، اگر موفق شود به مردم اثبات کند که دزد نیست، برای مردم این سووال پیش می آید ‏که پس چرا می خواهد قدرت را در دست بگیرد؟ و اگر موفق نشود که پاک بودن خود را اثبات ‏کند، طبیعتا مردم می فهمند شریک دولت موجود است و به او رای نمی دهند. اما هیچ کدام از این ‏ها مهم نیست، چون در هر حال پوتین و دوستانش انتخاب می شوند و پس از اینکه به مردم اثبات ‏کردند که همچنان افراد پاکدامنی هستند، به دزدی های خود ادامه می دهند. البته ممکن است که ‏رقبای دولت از نظر سیاسی قدرت زیادی داشته باشند، در این حالت احتمال تصادف آنها با ‏اتومبیل وجود دارد، اما اگر قدرت سیاسی نداشته باشند و ثروتمند باشند، به اتهام فساد مالی به ‏زندان می افتند و قدرت را کسان دیگری در دست می گیرند که می دانند آدمی که ثروتمند است، ‏اما قدرت سیاسی ندارد، نباید برای به دست گرفتن قدرت در روسیه خودش را زیاد خسته کند.‏

سوریه: شما یک مخالف دولت سوریه هستید که می خواهید در انتخابات قدرت را در دست ‏بگیرید، برای این کار بهتر است در سوریه نمانید، چون احتمال دارد زندانی شوید، بهتر است به ‏لبنان بروید، چون در آنجا اگر در یک انفجار بزرگ کشته نشدید، این شانس را دارید که به فرانسه ‏فرار کنید. با همه اینها فرض می کنیم که زنده بمانید، مشکل بزرگ شما این است که هیچ وسیله ‏ای مانند رادیو و تلویزیون یا روزنامه برای تبلیغات ندارید، حتی اگر بتوانید برای خودتان تبلیغ ‏کنید هم باز مردم به شما رای نمی دهند، چون اصلا انتخاباتی برگزار نمی شود، بنابراین بهتر ‏است به کشیدن قلیان یا سرودن شعرهای ملی میهنی یا ایجاد بار بپردازید.‏

کوبا: شما مخالف فیدل کاسترو هستید و می خواهید در انتخابات شرکت کنید و قدرت را در دست ‏بگیرید، بهترین راه این است که صبر کنید و منتظر بمانید تا یکی از دوستان تان که در فلوریدا ‏زندگی می کند، به شما تلفن بزند و خبر مرگ فیدل کاسترو را بدهد. اگر تا آن زمان زنده ماندید ‏می توانید برای انتخابات خودتان را حاضر کنید.‏

پاکستان: به عنوان یکی از مخالفان دولت تصمیم می گیرید که در انتخابات شرکت کنید، اولین ‏کاری که باید بکنید این است که به پاکستان بروید، دومین کار را باید دیگران بکنند، آنها باید پس ‏از کشته شدن شما سعی کنند تشییع جنازه باشکوهی برای شما برگزار کنند و اگر در انفجاری که ‏در تشییع جنازه اتفاق خواهد افتاد کشته نشدند، سریعا به خارج از کشور بروند.‏

انگلستان: شما می خواهید به عنوان مخالف دولت در انتخابات شرکت کنید تا قدرت را دراختیار ‏بگیرید، برای این کار باید وارد حزبی که دویست سال است وجود دارد بشوید. بعد ممکن است ‏قدرت را به دست بگیرید، حالا قدرت در دست شماست و می توانید یکی از سه روشی که دویست ‏سال است انجام می شود، انتخاب کنید و همان را ادامه دهید.‏
‏ ‏
ایتالیا: به عنوان رقیب دولت تصمیم می گیرید قدرت را در دست بگیرید، در این حال یا چپ ‏هستید و مردم حتما به شما رای می دهند تا به مدت یک سال و نیم کشور را ضایع کنید و استعفا ‏دهید، یا برلوسکونی هستید که خودتان چهار سال قدرت را در دست می گیرید و در حالی که روز ‏به روز پولدارتر می شوید، مردم هر روز مسخره تان می کنند، اما مطمئن هستند که هیچ راه ‏بهتری برای شان وجود ندارد. ‏

اوکراین: شما مخالف دولت هستید، لباس نارنجی می پوشید و به عنوان رقیب وارد انتخابات می ‏شوید، همه مردم مثل شما لباس نارنجی می پوشند و از شما حمایت می کنند، شما قدرت را در ‏یک انتخابات پرشور خیابانی به دست می آورید و سه سال بعد، به دلیل فساد مالی توسط یکی از ‏مخالفان تان که لباس آبی پوشیده است و باعث شده است تا همه مردم لباس آبی بپوشند، برکنار می ‏شوید.‏

جمهوری آذربایجان: شرکت در انتخابات تا وقتی پدرتان که رئیس جمهور است زنده است، کار ‏درستی نیست، بهتر است صبر کنید، او در هر حال می میرد، در هر حال پس از مرگ او ‏انتخابات برگزار می شود و در هر حال شما رئیس جمهور می شوید. اگر هم پسر رئیس جمهور ‏نیستید بهتر است به جای اینکه وقت خودتان را بگیرید، یک شغل آبرومندانه برای خودتان پیدا ‏کنید و زیاد به قدرت سیاسی فکر نکنید.‏

ایران: شما مخالف دولت هستید و می خواهید قدرت را در دست بگیرید. شما اولین شرط موفقیت ‏را دارید، چون مردم فقط به کسی اعتماد دارند که با دولت مخالف باشد، به همین دلیل حتی اگر با ‏دولت مخالف نیستید هم باید به مردم اثبات کنید که با دولت مخالفید. برای پیروزی در انتخابات ‏شرط دوم این است که برخلاف کشورهای دیگر حزب نداشته باشید، چون اگر حزب داشته باشید، ‏دو حالت دارد، یا حزب شما غیرقانونی است، که در این صورت صلاحیت شما را رد می کنند، یا ‏حزب تان قانونی است که در این حالت مردم از روی حزب تان می فهمند شما به چه چیزی اعتقاد ‏دارید و طبعا به شما رای نمی دهد، البته این در صورتی است که در روزهای انتخابات حزب شما ‏به مهم ترین مخالف تان تبدیل نشود. شرط سوم این است برای انتخابات برخلاف همه کشورهای ‏دنیا که هر کسی می خواهد در انتخابات پیروز شود باید پول داشته باشد، در ایران لازم است که ‏پول نداشته باشید، چون اگر پول داشته باشید، مردم مطمئنا به شما رای نمی دهند، چون پول دارید. ‏شرط چهارم این است که هیچ سابقه ای در مدیریت سیاسی نداشته باشید، چون اگر سابقه شما ‏خوب باشد، صلاحیت تان رد می شود، و اگر سابقه تان بد باشد، مردم به شما رای نمی دهند. ‏شرط پنجم این است که دولت مطمئن باشد که شما مخالف حکومت نیستید، و مردم هم مطمئن ‏باشند که شما مخالف حکومت هستید. اما هیچ کدام از این شرایط اهمیت اصلی را ندارد، مهم ترین ‏چیزی که باعث پیروزی شما می شود این است که یک رقیب قدرتمند داشته باشید، در این ‏صورت طبیعتا همه مردم طرفدار شما می شوند. حالا شما می توانید در انتخابات شرکت کنید. ‏برای پیروزی بهترین راه این است که از شش ماه قبل به هیچ وجه در هیچ موردی حرف نزنید، ‏چون هرچه بگوئید باعث می شود که صلاحیت تان رد بشود. فرض می کنیم که شما از همه موانع ‏رد شدید و صلاحیت تان هم تائید شده است. در این حال یک مانع مهم وجود دارد، ممکن است ‏دولت دوست داشته باشد کسی دیگر انتخاب شود. در این صورت همه چیز به مردم بستگی دارد، ‏ممکن است در شرایطی که مطمئن هستید ده میلیون رای هم نمی آورید، همان روز چهل میلیون ‏نفر در انتخابات شرکت کنند و سی میلیون نفرشان به شما رای بدهند، ممکن هم هست در حالی که ‏در انتخابات قبلی بیست میلیون رای آورده اید، در این انتخابات ده میلیون نفر در انتخابات شرکت ‏کنند و رقیب شما با شش میلیون رای بر شما پیروز شود.... در هر حال شما فقط روی یک چیز ‏می توانید حساب کنید، این که روی هیچ چیز حساب نکنید، این بزرگترین رمز پیروزی است.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 7:14  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دختران بدون پسران

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 4 بهمن 1386 [2008.01.24]

در راستای اینکه سرپرست وزارت آموزش و پرورش که در دوران طفولیت همکلاسی احمدی ‏نژاد بود و با همدیگر برای نجات کشور از دست ظلم و جور و بی عدالتی و تبعیض و چیزهای ‏دیگر از جمله جداسازی هر نوع خانم از هر نوع آقا تلاش می کردند، خواستار جداسازی کتابهای ‏درسی شده است و با توجه به این که همین سرپرست محترم گفته است که « نیازهای روحی و ‏جسمی دختران و پسران در شرایط سنی مختلف متفاوت است» پس نتیجه می گیریم که به قول ‏سرپرست جدید وزارت آموزش و پرورش « هدف این تغییرات در کتابهای درسی ایجاد ممنوعیت ‏و محدودیت برای خانمها نیست» بلکه ایجاد محدودیت برای استکبار جهانی است، بنابراین نسخه ‏جدید دروس دبستان برای پسران و دختران که از این پس در مدارس تدریس می شود، بشرح زیر ‏خواهد بود. ‏

آن زن آمد( ویژه مدارس دخترانه)
آن زن آمد
آن زن تنها آمد
آن زن در برف آمد
آن زن چکمه ندارد
آن زن مادر است
آن زن مادر سارا است
آن زن منزل است
آن زن اسم ندارد
سارا با مادر بازی می کند
سارا خواهر دارا نیست
وزیر دارا را با خود از کتاب برد

برف آمد( ویژه مدارس پسرانه)
آن برف آمد
آن برف رحمت بود
آن برف سفید بود
آن برف آن گاز را قطع کرد
دارا گاز ندارد
دارا با پدر گاز ندارد
دارا سرد شد
پدر دارا در برف آمد
دارا آش ندارد
مادر دارا در کتاب دختران آش پخت

سارا و سوسن( ویژه مدارس دخترانه)
آن سارا است
آن سارا با سوسن است
سارا با سوسن بازی کرد
سارا برادر ندارد
سارا با دارا خواهر نیست
آن ممه را لولو برد
سارا سوزن دارد
سارا در آشپزخانه بود
سارا با مادر در آشپزخانه بود
مادر در آشپزخانه نامه نوشت
مادر سارا در روزنامه فحش داد
سارا از مادر فحش یاد گرفت
سارا با مفسدین اقتصادی دشمن بود

نرگس و مادر بزرگ ( ویژه مدارس دخترانه)
نرگس مادر بزرگ دارد
نرگس پدر بزرگ ندارد
پدر بزرگ نرگس در کتاب پسران است
مادر بزرگ در گرگان زندگی می کند
مادر بزرگ یک گاو دارد
آن گاو تلویزیون نگاه می کند
آن گاو شیر می دهد
آن گاو روزنامه نمی خواند
آن گاو روزنامه می خورد
آن گاو مثل گاو است
مادر بزرگ با شیر گاو ماست درست می کند

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 12:5  توسط سید ابراهیم نبوی  | 


حسین طلا و 1001 نامزد خالدار

سید ابراهیم نبوی  - چهارشنبه 3 بهمن 1386 [2008.01.23]

و سرانجام همه راهها از قم گذشت و به رم رسید. فعلا خبر رد صلاحیت مجاهدین انقلاب و جبهه ‏مشارکت را کلاغها آوردند و قرار است چه به بار باشد و چه به دار، اصلاح طلب تعریف شده ‏مشتی و درست و حسابی وارد ساختمان مجلس نشود. محسن آرمین گفت: « هیزم گرم کردن تنور ‏انتخابات اصولگرایان نمی شویم.» از طرف دیگر مرتضی مبلغ هم گفت: « اصلاح طلبان فقط در ‏رقابت واقعی حاضر می شوند.» و از همه مهم تر، مصطفی تاج زاده هم گفت: « می خواهند ‏کودتای مخملی انجام دهند.» تا اینجا نتیجه می گیریم که تقریبا همه کارهایی که حدس می زدیم ‏شورای نگهبان و وزارت کشور انجام دهد، انجام داده است. طبیعتا یک راه برای ما باقی مانده ‏است و آن هم این است که انتخابات را تحریم کنیم، چون واقعا انتخاباتی که در آن مشارکت و ‏مجاهدین انقلاب نباشند، بخورد توی سر اصلاح طلبی که می خواهد در انتخابات شرکت کند. البته ‏طبق لیستی که فعلا اعلام شده ظاهرا هنوز هم می توان کلی از آدمها به درد بخور مثل حاجی و ‏عارف و جهانگیری و خرم و دعایی و انصاری و موارد مشابه را پیدا کرد. هنوز همه چیز معلوم ‏نیست. تا فردا داستان رد صلاحیت ها قطعی می شود و می توان تصمیم گرفت. اما راستش را ‏بخواهید اگر من دوباره در شرایطی قرار بگیرم که قرار باشد بین لاریجانی یا قالیباف و احمدی ‏نژاد یکی را انتخاب کنم، انتخابات را تحریم نمی کنم و به علی لاریجانی و پس از او به قالیباف ‏رای می دهم. می گوئید این کاری که می کنم غیراصولی است، اشکالی ندارد. من تقریبا به قول ‏برادر آدم فروش مان، حسین درخشان کاملا پراگماتیست شده ام و در هر حال معتقدم وقتی می ‏شود کسی را انتخاب کرد که از یکی دیگر بهتر است، باید همین کار را کرد. اصولا با این وضع ‏اعلام صلاحیت ها که فردا قطعی می شود، روند انتخابات در چهار سال اخیر را در فرمول زیر ‏می توان تعریف کرد:‏
مرحله اول: به کسی که انتخاب شده نگاه می کنیم و حال مان به هم می خورد. ‏
مرحله دوم: از این که در انتخابات قبلی شرکت نکردیم پشیمان می شویم.‏
مرحله سوم: تصمیم قاطع می گیریم حتما در انتخابات بعدی شرکت کنیم.‏
مرحله چهارم: با نزدیک شدن انتخابات به کسانی که دوست داریم انتخاب شوند فکر می کنیم.‏
مرحله پنجم: افراد مورد علاقه ما رد صلاحیت می شوند، پس به کسانی فکر می کنیم که مورد ‏علاقه ما نیستند و رد صلاحیت نمی شوند.‏
مرحله ششم: برای این که فضای انتخابات را باز کنیم افرادی را داوطلب می کنیم که مطمئنیم ‏صلاحیت شان رد می شود، ولی برای این که بقیه تائید صلاحیت شوند آنها هم ثبت نام می کنند.‏
مرحله هفتم: کسانی که می دانیم صلاحیت شان رد می شوند ثبت نام می کنند و رد صلاحیت می ‏شوند.‏
مرحله هشتم: چون صلاحیت کسانی که مطمئنیم صلاحیت شان رد می شود، صلاحیت شان رد ‏شده است، دچار ناراحتی می شویم و احساس می کنیم انتخابات بی فایده است.‏
مرحله نهم: درحالی که می توانیم کسی را انتخاب کنیم که بهتر از دیگری است، در انتخابات ‏شرکت نمی کنیم و انتخابات را تحریم می کنیم.‏
مرحله دهم: نتایج انتخابات اعلام می شود و کسانی که دوست داریم انتخاب شوند، چون به آنها ‏رای ندادیم انتخاب نمی شوند و در نتیجه دچار سرخوردگی می شویم.‏
مرحله یازدهم: به کسانی که انتخاب شده اند نگاه می کنیم و حال مان به هم می خورد.‏
مرحله دوازدهم: از اینکه در انتخابات شرکت نکردیم پشیمان می شویم و تصمیم می گیریم دفعه ‏بعد حتما در انتخابات شرکت کنیم.‏
‏... و این بازی همیشه ادامه دارد. ‏

حسین طلا و 1001 نامزد خالدار
حسین طلا فرماندار تهران گفت: « از 1403 داوطلب تهران 1001 نفر تائید صلاحیت شدند.» ‏آگاهان با اعلام این آمار نتایج زیر را گرفتند:‏
نتیجه اول: در تهران 402 نفر آدم حسابی برای انتخابات ثبت نام کرده بودند.‏
نتیجه دوم: شورای نگهبان ذوست داشت حتما بیش از هزار نفر را تائید صلاحیت کند که معلوم ‏بشود 1001 از 1000 بیشتر است.‏


انسانی که جهانی خلق شده است
به نظر می رسد طرف حالش خیلی خوب است. گاهی اوقات فکر می کنم چطور ممکن است آدمی ‏که هنوز یک بار مثل آدم معمولی در خیابانهای پاریس و لندن و رم و بغداد و کابل و باکو و کوبا ‏و روسیه و سوریه راه نرفته است، می تواند به جهان فکر کند و با اطمینان در مورد جهان حرف ‏بزند؟ البته هر چیز احمقانه ای در این دنیا قابل تصور است. محمود احمدی نژاد گفت: « انسان ‏موجودی جهانی است و جهانی خلق شده است.» البته از احمدی نژاد کسی انتظار ندارد، می گوئیم ‏متوجه حرف زدنش نیست، چیزی گفته، خودمان را نباید ناراحت کنیم. ولی آن یکی محمود که آدم ‏محترمی است و معمولا قبل از اینکه جمله ای صادر کند، کلماتش را می شمارد، محمود شمس ‏الواعظین چرا باید بگوید که: « سیاست خارجی احمدی نژاد از خاتمی موفق تر بوده است»؟ در ‏همین راستا آگاهان چند توضیح مختصر در مورد احمدی نژاد را ضروری دانستند:‏
اول: فرض کنید شما یک پسر بیست ساله را از روستای نرماشیر بم بیاورید تهران و به او بگوئید ‏سالی هشتاد میلیارد پول داری و با این پول باید هر جور دوست داری کشور را اداره کنی، خودت ‏هم نمی توانی از این پول استفاده کنی، ولی هر چقدر بخواهی می توانی مسافرت بروی، به هر ‏کسی دوست داری می توانی پول بدهی و هر کسی را می توانی هر جایی که دوست داری ‏بگذاری. به نظر شما اوضاع از این که فعلا هست بدتر خواهد شد؟
دوم: فرض کنید یک دیوانه را از تیمارستان در بیاورید و به او بگوئید که به هر جای دنیا خواست ‏برود و هر چیزی در هر کشوری خواست بگوید، فکر می کنید بعد از دو سال وضع سیاست ‏خارجی ایران از این که هست بدتر خواهد شد؟
سوم: می خواستم بدترین حالت را برای حضور یک رئیس جمهور فکر کنم، دیدم خیال من از ‏احمدی نژاد عقب تر نمی رود، فرض کنید احمدی نژاد شده رئیس جمهور، فکر می کنید چه اتفاقی ‏ممکن است بیفتد؟ ‏
‏ ‏
توافق 5+1 برای قطع نامه سوم
کشورهای 5+1 در برلین نشستند و گفتند و برخاستند و ظاهرا دارند می روند که یک قطع نامه ‏دیگر برای ایران تصویب کنند. دولت حاضر نیست فضا را برای جلوگیری از تحریم تغییر دهد، ‏مردم هم که ترجیح می دهند بقیه کاری بکنند، مجلس هم که نماینده اش ته مانده آب رئیس جمهور ‏را برای تبرک می خورد و می پاشد به کت و شلوارش، قوه قضائیه هم که رئیس اش یک سال ‏است مفقودالاثر است، اعضای شورای نگهبان هم که با بچه های شان نمی توانند کنار بیایند چه ‏رسد به آمریکا و اروپا، اصلاح طلبان هم که فعلا از صندوق پرت شدند بیرون، اصولگرایان هم ‏که دارند با انرژی هسته ای شان بازی می کنند، اپوزیسیون هم که دارد فکر می کند که بیست سال ‏قبل چپ بوده و حالا دموکرات شده یا اینکه ده سال است دموکرات است و تازه یادش افتاده که می ‏خواهد چپ بشود. به نظر می رسد که در ایران عده ای برای خودشان هر کاری دوست دارند می ‏کنند، عده ای هم برای ایران تصمیم می گیرند و سعی می کنند در ایران اثر بگذارند و طبیعتا این ‏دو ربطی به هم ندارد.‏

بلغارستان کشف شد

آقا، همین امروز کشوری به نام بلغارستان توسط جمهوری اسلامی کشف شد. در طول پنج سال ‏گذشته کلا یک دیدار رسمی هم میان ایران و بلغارستان صورت نگرفته بود. ساعت هفت صبح ‏وزیر امور خارجه در هنگام ورق زدن کتاب درسی نوه اش کشف کرد که در اروپا کشوری به ‏اسم بلغارستان وجود دارد. ساعت هشت صبح وزارت خارجه تصمیم گرفت روابط خودش را با ‏بلغارستان از دو هزارم درصد به 28 درصد برساند. وزیر خارجه امروز ساعت ده صبح در ‏راس یک هیات سیاسی برای گسترش روابط ایران و اروپا به صوفیه رفت و احتمالا تا شش ماه ‏دیگر همانجا خواهد ماند تا ببیند که چطور در این پنج سال هیچ کس به مغزش هم خطور نکرده ‏بود که کشوری به نام بلغارستان وجود دارد. حداد عادل هم ساعت 11 صبح امروز با یک مقام ‏مهم بلغارستان که به ایران سفر کرده است ملاقات کرد و اعلام کرد ایران حاضر است گاز کشور ‏را که نمی تواند به تبریز برساند، به بلغارستان بدهد. ساعت 12 ظهر سعید جلیلی با یک مقام ‏بلغار ملاقات کرد و اعلام کرد که « ایران و بلغارستان از ساعت 12 ظهر امروز با هم روابط ‏راهبردی خواهند داشت.» حالا همه اینها به کنار، هاشمی رفسنجانی هم در ملاقات با مقام بلغار ‏شرکت کرد و اعلام کرد که ایران از « بلغارستان به عنوان دروازه اروپا» برای مبادلات انرژی ‏وارد می شود. حالا من نمی فهمم، ولی جان مادرتان یکی که می فهمد به من بگوید این کشور ‏بلغارستان چطور در عرض یک روز کشف شد و تبدیل به دروازه اروپا شد؟ همه اش تقصیر آن ‏مردک معتاد خانم باز هوگو چاوز شد که هفته قبل با نائومی کمپبل مدل لباس ریخت روی هم و ‏دیروز هم اعلام کرد من هر روز کوکائین مصرف می کنم. فعلا احمدی نژاد یک سال هم می ‏خواهد هفته ای یک بار برود صوفیه و برادر خوانده رئیس جمهور صوفیه بشود. برویم حداقل اسم ‏طرف را یاد بگیریم.‏

حسین اوباما: من مسلمان نیستم
ای بمیرم برای آن دل سوخته پست کلنیالیست دانشمند معاصر علوم انسانی که با شش ماه خواندن ‏کتب مهم معاصر در باب پست کلنیالیسم، دلش را به « حسین اوباما» خوش کرده بود و کلی حال ‏می کرد که مسلمین تا ته به دل استکبار جهانی نفوذ کرده اند و همین روزهاست که مراسم ‏نمازجمعه در کاخ سفید برگزار شود. در همین راستا باراک اوباما، یکی دو ساعت قبل در سی ان ‏ان اعلام کرد که من هرگز مسلمان نبودم و این شایعات را هم تکذیب می کنم و تا به حال هم قرآن ‏ندیدم و در خانه مان هم فقط انجیل داریم. ظاهرا طرف می ترسد در آمریکای شدیدا مذهبی رای ‏نیاورد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 4:58  توسط سید ابراهیم نبوی  | 


آمار، حجاب و چند چیز برجسته

سید ابراهیم نبوی  - سه شنبه 2 بهمن 1386 [2008.01.22]

حسن روحانی در یک پرسش ناگهانی از دیگران که الزاما معلوم نیست چه کسانی هستند، پرسید: ‏‏« آمار دروغین زشت تر است یا بد حجابی؟» آگاهان در این مورد ساعتها فکر کردند و به این ‏نتیجه رسیدند که بین حجاب و آمار روابطی وجود دارد که این روابط باعث می شود بعضی از ‏آنها زیباتر یا زشت تر به نظر برسند.‏

رابطه اول: حجاب معمولا واقعیت را پنهان می کند، آمار هم همین کار را می کند.‏
رابطه دوم: معمولا پشت حجاب موضوع قابل توجهی پنهان است، در مورد آمار هم همین طور ‏است.‏
رابطه سوم: معمولا از آمار برای برجسته کردن چیزهایی که وجود ندارد استفاده می کنند، در ‏حالی که از حجاب برای جلوگیری ازبرجسته شدن چیزهایی که وجود دارد استفاده می کنند.‏
رابطه چهارم: اگرآمار در کنترل دولت باشد، به نظر می رسد همه چیز درست است، اما اگر ‏حجاب در کنترل دولت باشد، هیچ چیزی به نظر نمی رسد.‏

مجلس در راس امور قرار گرفت
مجلس مصوبه ای برای دولت فرستاد. دولت اعلام کرد که چون این مصوبه مخالف قانون اساسی ‏است، آن را اجرا نمی کند. مجلس نامه رئیس جمهور را برای رهبری فرستاد، رهبری از مجلس ‏حمایت کرد. فعلا همه خوشحالیم. اما نکته این که بالاخره در فاصله یک ماه و نیم به انتخابات ‏مجلس هشتم مانده، رئیس مجلس و نمایندگان آن تصیمم گرفتند رودرروی احمدی نژاد بایستند، ‏البته خیلی هم دیر نیست، اصلا مهم نیست دو سال وقت تلف شده، همین که بعد از دوسال که ‏مجلس در ته امور بود، حالا مجلس در راس امور قرار گرفته است، موضوع بسیار مهمی است. ‏علل اهمیت موضع گیری مجلس در مورد احمدی نژاد به این شرح است.‏
اهمیت اول: در دو سال گذشته مجلس در ذیل امور بود، امروز معلوم شد که تا دو ماه دیگر که ‏انتخابات مجلس انجام می شود، مجلس بازهم در راس امور است، البته شورای نگهبان بالاتر از ‏راس امور است، رهبری هم بالای راس شورای نگهبان است. ‏
اهمیت دوم: اصولا مجلس زمانی در راس امور است که کسانی که در راس امور هستند، تشخیص ‏بدهند این مجلس برای اینکه در راس امور باشد، مناسب است یا نه. در غیر این صورت مجلسی ‏مثل مجلس ششم خیلی خوب است، ولی در راس امور نیست، چون راس امور از مجلس ششم ‏خوشش نمی آمد.‏
اهمیت سوم: مجلس یا نماینده ملت است، که در این حالت مردم نمایندگان را دوست دارند ولی آنها ‏نمی توانند کاری بکنند، یا نماینده ملت نیست، که در این حالت کاری ندارد بکند. بنابراین مجلس ‏اگر نماینده مردم نباشد، نمی تواند در راس امور باشد، اگر هم نماینده مردم باشد، باز هم نمی تواند ‏در راس امور باشد.‏
اهمیت چهارم: اصولا مجلس در دو حالت در راس امور قرار می گیرد، اول اینکه دولت نماینده ‏مردم باشد، و در حالت دوم این که ما به شوخی علاقمند باشیم. در حالت اول مجلس در راس امور ‏است و جلوی دولت را می گیرد که امور انجام نشود و در حالتی که ما به شوخی علاقمند باشیم، ‏مجلس می تواند هرجای امور که دوست داریم باشد.‏
اهمیت پنجم: اصولا مجلس معمولا در سال اول در راس امور نیست، چون نمایندگان هنوز ‏صلاحیت شان تصویب نشده و مجلس هنوز جرات نمی کند در راس امور باشد، در سال دوم ‏مجلس در راس امور قرار نمی گیرد چون نمایندگان تازه دارند به تهران عادت می کنند. در سال ‏سوم مجلس در راس امور قرار نمی گیرد چون نمایندگان متوجه می شوند که اگر در راس امور ‏باشند باید در مجلس بعدی نباشند. در اواخر سال چهارم نمایندگان تصمیم می گیرند که در راس ‏امور قرار بگیرند، معمولا تا بالای راس امور بروند مجلس تمام شده است.‏
اهمیت ششم: برای اینکه یک مجلس در راس امور قرار بگیرد، باید بتواند دولت را کنترل کند، در ‏این حالت یا دولت نماینده مردم است که در این صورت مجلس به دستور کسانی که در راس امور ‏هستند، در راس امور قرار می گیرد و در حقیقت از طرف راس امور عمل می کند، یا دولت ‏نماینده مردم نیست که در این صورت قوه قضائیه در راس امور قرار می گیرد و نمایندگان مردم ‏می روند به زندان.‏
اهمیت هشتم: عماد افروغ گفت، شبهه انتخاباتی بودن کار حداد عادل قوی است. حالا مجلس می ‏خواهد در راس امور باشد یا نباشد.‏

‏ ‏

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 8:56  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

مواظب سرتان باشید!

سید ابراهیم نبوی  - دوشنبه 1 بهمن 1386 [2008.01.21]


باز هم انتخابات، باز هم ملانصرالدین و باز هم یک کلاه دیگر. این ملانصرالدین همیشه عادت ‏داشت که گول بخورد و همیشه هم گول می خورد، به همین دلیل هنوز انتخابات نرسیده، آن را ‏تحریم می کرد، هر سال هم یکی روی کار می آمد و پشیمان می شد. هر بار هم از او می ‏پرسیدند، چی شد باز هم انتخابات را تحریم کردی؟ می گفت: باز هم گول خوردم. می پرسیدند: ‏مگر دفعه قبل که پشیمان شدی یادت نیست که گول خوردی؟ می گفت: بله، اما این دفعه یک جور ‏دیگری گول خوردم. به قول مرحوم عمران صلاحی، حالا حکایت ماست.... انتخابات مجلس هشتم ‏آغاز شد و فردا، چشم شیطان کور و گوشش کر، یحتمل نتایج تائید صلاحیت ها اعلام می شود. ‏در حال حاضر، جبهه متحد تحریم، با شور و شوق تمام مشغول بازی بازی با انتخابات هستند و ‏اکثر آنها از همین حالا تصمیم شان را گرفته اند. فعلا سیاست های زیر در حال اجراست.‏

اول: وزیر کشور که وقتی روی کار آمد، هدف اصلی اش را « عدم تکرار انتخاباتی مانند دوم ‏خرداد» اعلام کرد، گفته است: « عده ای با اطمینان از رد صلاحیت شان نام نویسی کردند.» ‏سردار افشار، معاون وزیر کشور که رئیس ستاد انتخابات است و در انتخابات قبلی وظیفه مهم ‏سازماندهی آرای انتخاباتی را غیررسمی انجام می داد، اما فعلا همین کار را قرار است رسما ‏انجام دهد، گفت: « فرياد زدن‌ها سوابق تخلفاتي افراد را برطرف نمي‌كند‎.‎‏ » از طرف دیگر دبیر ‏استعلامات وزارت کشور گفت: « بیش از 750 داوطلب مجلس پرونده قضایی دارند.» ‏

نتیجه گیری اول: هم صلاحیت تان رد می شود، هم مطمئن هستید که صلاحیت تان رد می شود، ‏هم بهتر است ثبت نام نکنید که وقت وزارت کشور را نگیرید.‏
نتیجه گیری دوم: وقتی صلاحیت تان رد شد، فریاد نزنید، خفه شوید و تا مدتی ساکت بمانید.‏
نتیجه گیری سوم: از 8000 داوطلب نمایندگی، 750 نفر، یعنی حدود ده درصد آنها پرونده ‏قضایی دارند، یعنی ده درصد کسانی که می خواهند نماینده مردم شوند، طبیعتا نماینده مردمی ‏هستند که به قول رئیس قوه قضائیه ده درصد از کل مردم ایران پرونده قضایی دارند.‏
نتیجه گیری چهارم: هر کسی پرونده قضایی داشت، طبعا مجرم هم هست، مهم هم نیست که ‏تبرئه شده باشد یا محکوم شده باشد.

دوم: جناح راست، با تمام قوا و رسانه و طبعا امکانات ارتباطی دولتی، در حال انداختن اختلاف ‏میان اصلاح طلبان و جناح های نزدیک به آنها هستند، فعلا کروبی تبدیل به عالیجناب زردپوش ‏شده است و فکر می کنم کلی از طرفداران اصلاحات، بیش از اینکه دوست داشته باشند، حال ‏احمدی نژاد را بگیرند، علاقمندند که حال کروبی را بگیرند. شیخ اصلاحات هم هر روز یک ‏سوژه جدید به دست راست ها می دهد. ابراهیم اصغرزاده هم که همیشه یک ماه قبل از انتخابات ‏از زیر ابر درمی آید و بیست ثانیه پس از انتخابات دوباره زیر ابر می رود، اعلام کرده که « ‏قانون شکنی و افراط باعث شکست اصلاح طلبان شد»، اصغر زاده که در سالهای گذشته همیشه ‏رای اول تهران و حومه را در اختیار داشته و مطمئن است که لیست گروهش تا ته وارد مجلس ‏می شود، گفت: « لیست مستقل می دهیم.» آگاهان پس از گفته اصغرزاده شدیدا ترسیده و فرار ‏کردند و بعید است تا یکی دو ماه دیگر پیدایشان بشود. ‏

نتیجه گیری پنجم: کروبی عقلش کار نمی کند و متوجه نیست که با اصلاح طلبان در یک جبهه ‏واحد است، ما که عقل مان کار می کند و این را می فهمیم. چرا آدم عاقل عقلش را بدهد دست ‏آدم عصبانی و خواب آلود؟
نتیجه گیری ششم: یکی از وظایف سیاستمداران مهم ایرانی این است که یک ماه قبل از انتخابات ‏ظهور می کنند، گند می زنند به مملکت و بعد از انتخابات غیب می شوند تا چهار سال بعد.‏
نتیجه گیری هفتم: هر وقت دیدید چپ ها حرفی می زنند که در روزنامه راست ها منعکس می ‏شود، هر نتیجه ای که خواستید بگیرید، من که نباید همه چیز را به شما بگویم.

سوم: داستان چپ بازی ملی شده است. از یک طرف گروهی از دانشجویان که گفته می شود چپ ‏هستند دستگیر شدند و از طرف دیگر گروهی از چپ های خارج و داخل برای دفاع از دانشجویان ‏چپ به جای اینکه به فکر آزاد کردن آنها باشند، اولین حرفی که می زنند تحریم انتخابات است. ‏داستان گنجی دوباره درحال تکرار است. نکته این که آدم نمی تواند بفهمد چرا دولتی که خودش ‏چپ است، دانشجویی را که همان خواسته های داخلی و بین المللی دولت را دارد، باید زندانی کند؟ ‏البته این دولت و دستگاه امینتی اش هر کار احمقانه ای را ممکن است بکند، اما چرا ما باید ‏بپذیریم که گروهی که خواسته های بین المللی شان همین است که حکومت می کند و با همان ما را ‏به خاک سیاه نشانده اند، مهم ترین دشمن داخلی شان هم مخالفان دولت یعنی اصلاح طلبان هستند و ‏در تمام نظرات شان کاری به دولتی که مردم را به خاک سیاه نشانده اند، حق دارند بخاطر اینکه ‏دولت آنها را دستگیر می کند، به مردم بگویند که کدام راه درست است؟ من مطمئنم وزارت ‏اطلاعات دو هفته دیگر دانشجویان چپ را آزاد می کند، آنها هم انتخابات را تحریم می کنند و بعد ‏هم می روند سراغ خانه و زندگی شان. ‏

نتیجه گیری هشتم: یکی هست به ما توضیح بدهد فرق چپ های محکوم با چپ های حاکم ‏چیست؟

چهارم: فعلا وزارت کشور برای افزایش مشارکت ملی در انتخابات تلاش می کند تا جایی که می ‏تواند منتقدان دولت در انتخابات شرکت نکنند. منتقدان و مخالفان هم یکی توی سر خودشان می ‏زنند، یکی توی سر کروبی و البته نمی توانند توی سر وزارت کشور بزنند. برادران درپیت اللهی ‏چپ هم بدون اینکه به روی خودشان بیاورند که سه سال پیش چه ضایعات و تلفاتی با تحریم ‏انتخابات به بار آوردند، در حال ادامه سیاست قبلی هستند. نیروهای امنیتی مملکت اسلام هم با تمام ‏قوا مشغول درست کردن اپوزیسیون جدید هستند تا مردم را از انتخاب یک مجلس مخالف رئیس ‏جمهور بازدارند. نیروهای ملی مذهبی هم فعلا در حال سیر در عوالم ناسوتی و هپروتی و لاهوتی ‏هستند. کارگزاران هم که بخاطر دلخوری نامزد نشدند، فقط مانده است که خود اصلاح طلبان هم ‏انتخابات را تحریم کنند.‏

نتیجه گیری هشتم: ایران تنها کشوری است که شما می توانید سالها یک اشتباه را تکرار کنید و ‏همیشه هم حق با شما باشد.

پنجم: یکی از عجایب و غرایب انتخابات اخیر این است که گروهی استدلال می کنند که چون ‏احمدی نژاد و اصلاح طلبان با هم هیچ فرقی ندارند، بنابراین باید انتخابات را تحریم کرد که ‏طرفداران احمدی نژاد رای بیاورند. شوخی شوخی دارند شاخ می گذارند توی جیب ملت. مبنای ‏استدلال هم این است که احمدی نژاد کاره ای نیست و بیخودی نباید مشکلات را گردن او انداخت. ‏اتفاقا این بهترین راه دفاع از دولتی است که کشور را نابود کرده است. نکته مهم این است که در ‏این چند سال، تحریم کنندگان فقط وقتی که انتخابات برگزار می شود، از زیر زمین سبز می شوند، ‏به نفع تندروهای مخالف اصلاحات فعالیت می کنند و به محض اینکه انتخابات تمام می شود، وارد ‏غیبت کبری می شوند.‏

نتیجه گیری نهم: هیچ فرقی نمی کند احمدی نژاد قدرت داشته باشد یا اصلاح طلبان، بنابراین ‏کاری می کنیم که احمدی نژاد قدرت را در دست داشته باشد.

ششم: فردا معلوم می شود که از فهرست مخالفان و منتقدان دولت، چه کسانی تائید صلاحیت شده ‏اند. حدس می زنم حداقل به اندازه یک مجلس یا یک اکثریت قابل قبول تائید صلاحیت شده باشند. ‏تصمیم را باید فردا گرفت. ‏

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:38  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

نفت و عقل و فلسفه

سید ابراهیم نبوی - یکشنبه 30 دی 1386 [2008.01.20]

انرژی موضوع مهمی است، تصادفا این موضوع مهم همان چیزی است که ما زیاد داریم و بقیه به ‏آن نیاز دارند، به همین دلیل ما این انرژی را به آنها می دهیم و خودمان یا یخ می زنیم یا گاز ‏گرفته می شویم یا دچار تخیلات هسته ای می شویم. اصولا رابطه نفت و تاریخ معاصر ایران، از ‏دیدگاه های مختلف قابل بررسی و توصیف است. بخصوص این که امروز هاشمی رفسنجانی در ‏نماز جمعه گفت: مدیریت انرژی در ایران مشکل دارد. در همین راستا به بخش هایی از این ‏مشکل توجه کنید.‏

تاریخ فلسفی انرژی در ایران: فرض کنیم ایران پنجاه سال نفت دارد.
هشت سال اول: نفت را تبدیل می کنیم به تمدن بزرگ تا به سوی غرب برویم ، در نتیجه مردم ‏انقلاب می کنند تا یک حکومت ضد غربی تشکیل بدهند.‏
هشت سال دوم: حکومتی برای رسیدن به استقلال و آزادی ایجاد می شود، با فروش نفت به ‏استقلال می رسیم، در نتیجه رابطه مان با جهان قطع می شود و تعداد زیادی برای رسیدن به ‏آزادی می میرند و بقیه در جنگ کشته می شوند، در نتیجه مردم رفاه می خواهند.‏
هشت سال سوم: نفت را می فروشیم تا مشکلات ناشی از جنگ را جبران کرده و رابطه مان را با ‏جهان برقرار کنیم و اقتصاد را توسعه دهیم، در نتیجه مردم آزادی می خواهند.‏
هشت سال چهارم: برنامه های اقتصادی را متوقف می کنید تا به سوی توسعه سیاسی و فرهنگی ‏برویم، در نتیجه انقلابیون سرکار می آیند.‏
هشت سال پنجم: توسعه سیاسی و فرهنگی را متوقف می کنیم و به سوی گسترش عدالت و توسعه ‏قدرت در جهان می رویم، در نتیجه فقر و جنگ ایجاد می شود.‏
هشت سال ششم: برای از بردن فقر و جنگ، از قدرت نفت استفاده می کنیم تا دوباره به همان ‏چایی برسیم که ده سال یا بیست سال یا سی سال یا پنجاه سال قبل در آنجا بودیم.‏
هشت سال هفتم: نفت تمام می شود و ما می توانیم همه چیز را از اول شروع کنیم. ‏

نفت و استراتژی جمهوری اسلامی
عصر تمدن( تبدیل نفت به اسلحه): نفت را می فروشیم و اسلحه می خریم، در نتیجه انقلاب می ‏شود و اسلحه می افتد دست کسی که می خواستیم اسلحه را برای ترساندنش استفاده کنیم. ‏
عصر استقلال( تبدیل نفت به کوپن): نفت را می فروشیم و آن را به کوپن به مستضعفان می دهیم ‏تا بتوانند زنده بمانند، در نتیجه تعداد زیادی از مردم در جنگ می میرند.‏
عصر پیشرفت( تبدیل نفت به بزرگراه): نفت را می فروشیم و آن را تبدیل به بزرگراه می کنیم و ‏چون بزرگراه داریم در نتیجه اتومبیل وارد می کنیم و چون اتومبیل وارد می کنیم پولدار تولید می ‏کنیم و چون پولدار تولید می کنیم در نتیجه عده ای فقیر می شوند و ما آنها را وارد دولت می کنیم.‏
عصر آزادی( تبدیل نفت به روزنامه): نفت را می فروشیم و آن را صرف توسعه دموکراسی و ‏آزادی می کنیم، در نتیجه مردم تازه متوجه می شوند که تا به حال متوجه نبودند، در نتیجه از ما ‏می خواهند که برویم کنار.‏
عصر عدالت( تبدیل نفت به سخنرانی): نفت را می فروشیم و پول آن را به مردمی که می خواهند ‏برویم کنار می دهیم تا دیگر نخواهند که برویم کنار، با بقیه آن پول هم دوستان خارجی پیدا می ‏کنیم. در این مرحله بخش اعظم پول تبدیل به تظاهرات، اتومبیل های شیک، دوستان خارجی، ‏هزینه سفر و سخنرانی شهرستانی می شود.‏
عصر زندگی( تبدیل نفت به نان): در این مرحله پس از پنجاه سال متوجه می شویم که تعدادی ‏شهید داریم که کسی در مورد آنها چیزی نمی داند، تعدادی بزرگراه نیمه کاره داریم که همیشه در ‏حال راهبندان است، تعدادی روزنامه توقیف شده داریم که روزنامه نگاران آنم بیکارند، مقداری ‏شعار داریم که دیگر کسی درباره آنها حرف نمی زند، نفت هم در حال تمام شدن است، در نتیجه ‏در یک انتخابات آزاد و عادلانه کشور فقیر را دو دستی تقدیم می کنیم به اولین دیوانه ای که ‏حاضر باشد آن را اداره کند و همیشه یادش باشد که چون نفت ندارد، حق ندارد اشتباه کند.‏

شیوه های استفاده از انرژی های مختلف
نفت: نفت را می فروشیم به کسانی که آن را تبدیل به بنزین می کنند و بنزین را از آنها می خریم.‏
بنزین: پول نفت را می دهیم تا مردم بنزین ارزان بخرند و به مسافرت بروند و از دولت دور ‏شوند.‏
گاز: گاز را می فروشیم به ترکیه بعد همان گاز را از ترکمنستان می خریم. مقداری از گاز را هم ‏می بریم به خانه مردم و باعث مسمومیت آنها می شویم، بقیه آن را هم به دلیل این که یادمان رفته ‏است باید با تزریق فشار حفظ کنیم، غیرقابل مصرف می کنیم. ‏
انرژی هسته ای: برای تولید انرژی هسته ای، تمام انرژی نفت و گاز را تلف می کنیم، اما موفق ‏به تولید آن نمی شویم، بعد انرژی هسته ای را تبدیل می کنیم به نوعی انرژی برای محبوبیت و ‏جلب توجه نیروی انسانی.‏
نیروی انسانی: نفت و گاز و برق را تبدیل می کنیم به میز و نیمکت و مدرسه و کتاب تا نیروی ‏انسانی را تربیت کنیم و پس از اینکه نیروی عظیمی تربیت کردیم آنها را بفرستیم به کشورهای ‏مختلف جهان تا مدیریت انرژی جهان را عهده دار شوند.‏

نتیجه گیری اخلاقی: انواع دولت در ایران، در حقیقت شیوه های مختلف مصرف نفت است.‏
نتیجه گیری سیاسی: تا وقتی نفت داریم، چیز دیگری نمی توانیم داشته باشیم.‏
نتیجه گیری انسانی: نفت وسیله ای است تا وقتی عده ای عقب مانده، قدرت را در دست دارند، ‏مردم گرسنه نمانند.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:25  توسط سید ابراهیم نبوی  |