تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید


انتگافات

سید ابراهیم نبوی - پنجشنبه 29 آذر 1386 [2007.12.20]

اصولا انتخابات برای هاشمی « انتگافات» است. دقیقا زمانی است که محمد شان یادش می افتد که ‏چه حرف هایی نباید بزند، و یکهو همه آنها را می زند. خودش هم درست دم انتخابات در حال راه ‏رفتن روی بند وسط سیرک انتخابات، دائم از جیبش گاف روی زمین می ریزد. حالا یکی جمعش ‏کند. در انتخابات مجلس ششم، درست زمانی که نباید با اصلاح طلبان درگیر می شد، با همت ‏برادران غیور اصلاح طلب و بخصوص گنجی و نبوی و جلایی پور و غیره، چهار تا لگد رفت ‏وسط شکم خاتمی و شروع کرد به دفاع از هر چی شورت و کرست و پیژامه و لباده قرمز که ‏پوشیده بود، هر چه به او گفتند، آقا شما متهم به سرخ هستی، می گفت: بله، ما و عفت خانم از ‏رنگ قرمز خوش مان می آمد بخصوص این مهدی که بچه بود.... در انتخابات ریاست جمهوری ‏هم، احمدی نژاد که سینه خیز برای عرض ارادت خودش را در نهاد رهبری فرو کرده بود، اما ‏یک کلمه اسم از آقای خمینی و خامنه ای نمی آورد، در عوض هاشمی که داشت از همان آقای ‏خامنه ای می خورد، هفته اول گفت: ما بیست سال با هم دوست هستیم، هفته دوم شد 25 سال، ‏هفته سوم شد 30 سال، هفته چهارم شد 35 سال، هفته ششم رسیده بود به 45 سال که انتخابات ‏برگزار شد. حالا هی توضیح بده که آقای محترم، ای مرد هفت دریا و هفت کوه و هفت آسمان، ‏خواهر ما را بردی زیارت با این تبلیغات عوضی، ولی مگر از اصول دست بردار بود؟ الآن هم ‏که وزیر احمدی نژاد علیه سیاست های او سخنرانی می کند و پسرش هر نوع رابطه با پدرش را ‏تکذیب می کند و افروغ تبدیل به تروتسکی و قالیباف تبدیل به ماندلای خیابان بهشت شده است، ‏آدمی که دولت احمدی نژاد به او القابی مانند « دزد، مفسد، رئیس مافیا، عامل آمریکا، رئیس ‏جاسوسان، پدر دختر فلانکاره، و غیره داده است» رسما اعلام کرده که ما پشتیبان دولت هستیم، ‏ای خاک نوق به سر این دولت، تو برای چی پشتیبان دولتی هستی که خواهر و مادرت را به ‏حوادث غیر مترقبه دچار کرده است؟ البته سخنرانی هاشمی در خرم آباد فقط شامل این نکته نبود، ‏وی گفت: « انتخابات برای کشور ضروری است.» او تاکید کرد: « به انتخاباتی پرشور، سالم و ‏آزاد می اندیشم.» او در مورد احمدی نژاد گفت: « ما به دنبال حفظ انقلابیم، آنها به فکر بوق و ‏کرنا.» یکی از کارشناسان سیاسی انتخابات به نام س. ا. ن. گفت: اگر یک کلمه دیگر از این دولت ‏کشدار دفاع کنی، ما هم نه از تو دفاع می کنیم و نه از حضور ملت در انتخابات، لطفا جمعش کن، ‏یه جای دیگه پهنش کن.‏

گل پری جون! بله!
روز سه شنبه هفته گذشته در یکی از خطوط متروی مسیر انقلاب به آزادی، یکی از مسافران ‏اقدام به خواندن ترانه مستهجن و ملی « گل پری جون» در ملاء عام نمود، اما چون این شخص ‏در لحظه وقوع جرم نه چکمه اش را روی شلوار انداخته که مصداق تبرج محسوب شود، نه زن ‏بود که بطور کلی مجرم باشد، نه مشغول کشیدن قلیان بود که با آلت جرم و غیره دستگیر شود، ‏هیچ اتفاقی برای خواننده ترانه « گل پری جون» نیفتاد، در عوض با شنیدن این ترانه یکی از ‏مسافران خط انقلاب آزادی دچار هیجان شدید شد و محکم توی گوش یک فروند روحانی جوانی ‏که روی یک صندلی نشسته بود، زد. به دنبال این اقدام پوپولیستی، مترو شلوغ شد و مدیر عامل ‏مترو، محسن هاشمی اعلام کرد که چهل درصد پروژه مترو به دلیل سیاست های دولت متوقف ‏شده است. با آمدن اسم سیاست های دولت، مرتضی نبوی و احمد توکلی شدیدا به سیاست های ‏دولت اعتراض کردند. در جریان همین اعتراض عماد افروغ یکی از منتقدین جدی و مهم دولت ‏که موفق شده است مسیر راست افراطی را به میانه نسبتا معتدل در یک سال و نیم طی کند، به ‏اظهارات رئیس جمهور که همین جوری برای رفع بهانه قبل از سفر حج سروده شده و در صدا و ‏سیما زرتی اعلام شده بود، شدیدا لی اعتراض کرد و گفت: « اگر مجلس شان خود را حفظ می ‏کرد، شاهد این گرانی ها نبودیم.» وی توضیح داد که وقتی مجلس در دو سال گذشته تبدیل به شیئی ‏غیر منفصل رئیس جمهور که خودش شیئی متصل جاهای دیگر بود، شد، چشمش کور، دنده اش ‏نرم، این حرف ها را باید بشنود. در پی سخنان عماد افروغ هفده نماینده مجلس طرحی برای ‏استیضاح وزیر کشور آماده کردند که فعلا 17 نفر آن را امضا کردند، این در حالی است که ‏ریاست جمهوری در مراسم « ددر الهی» به سر می برد و به جای اینکه دور کعبه طواف کند، ‏دارد دور خودش می چرخد و فکر می کند این یک میلیون و نیم مسلمان هم برای زیارت او به ‏آنجا آمده اند. آگاهان دعا کردند که یک دفعه از این برادران اولترا وهابی یک دفعه یکی شان داغ ‏نکند و از حلقه دویست نفری که این عطیه الهی را محافظت می کنند، رد بشود و لباس احرام حاج ‏محمود را سرش بکشد و خدای ناکرده طرف شهید بشود و حالا بدبختی داریم که یک رئیس ‏جمهور ببو را که قرار است برود دنبال کارش، تا سالها به عنوان بزرگراه شهید احمدی نژاد زیر ‏پا یا چرخ بگذاریم. فعلا شهر شلوغ است، منتقدان مشغول انتقاد هستند، قوه قضائیه به نظر می ‏رسد کمی دارد تاملات می کند، ولی هیچ کاری بدون فشار از پائین منجر به اقدام از بالا نمی شود ‏و در حال حاضر صدای گل پری جون همچنان از مترو به گوش می رسد.‏

هویجوری گرفتند، هویجوری ول کردند
ظاهرا صدای « گل پری جون» به قوه قضائیه رسیده و قوه مذکور پس از هشت ماه که سه ‏دانشجوی بدبخت را آب لمبو مرده و دهان آنها را مورد عملیات عمرانی قرار داده و خشتک آنها ‏را بادبان کرده است، امروز دادگاه تجدید نظر احسان منصوری، مجید توکلی و احمد قصابان را ‏از اتهامات وارده تبرئه کرد. بنا به گفته وکیل این دانشجویان آنها روز شنبه آزاد می شوند. دادگاه ‏تشخیص داد که نشریات جعلی هستند. قضیه بسیار ساده است. به قول یکی از خرگوش های چپ ‏که پس از بازجویی اعتراف کرده بود، خرس است، در مورد دستگیری و آزادی این سه دانشجو ‏گفت: « هویجوری». فعلا معلوم است که نشریات جعلی بوده، اما قرار نیست معلوم شود نشریات ‏را چه کسی جعل کرده بود؟ نکته مهم این که خرگوش ها خبر دادند که در حال حاضر این سه تن ‏آزاد خواهند شد، اما بیست نفری که معتقد بودند این افراد بیگناهند و برای آزادی آنها تلاش کردند ‏در زندان خواهند ماند. ‏


قالیباف ماندلا می شود
البته خوب است که ملت بریزند سر این جوجه فاشیست که اگر در همین انتخابات جلویش را ‏نگیری فردا جلوی در خانه و دفتر روزنامه و محل کار ملت صلیب شکسته یا علامت دیگری می ‏گذارند تا گشتاپو و سازمان جوانان بسیج بریزد و خانه ملت را آتش بزند. هرچه باشد قالیباف چند ‏مرحله از احمدی نژاد جلوتر است. جلوتر هم نبود باز هم مهم نبود، دولت یکدست دهان ما را ‏سرویس می کند، وگرنه دولتی که چپش با راستش دعوا دارد که اشکالی ندارد. در همین راستا ‏دیروز باقر قالیباف از احمدی نژاد شدیدا انتقاد کرد و گفت: « طرح سهمیه بندی بنزین که باید ‏باعث کاهش بار ترافیکی می شد، نشد.» قالیباف به احمدی نژاد اعتراض کرد و گفت: « تا زمانی ‏که فکر می کنیم می توانیم با مزاح و تمسخر مشکلات کشور را حل کنیم، در اشتباهیم.» وی در ‏مورد سیاست های دولت توضیح داد: « می خواهند همه را گدا بار بیاورند.» در همین راستا، ‏دکتر غلومسین خان، دارای شش شغل و یک همسر غیر قابل کنترل، اعلام کرد: « مملکت را با ‏چهار میلیون فقیر تحویل دولت داده اند.» آگاهان جمله کامل وی را از روی نوار مربوطه پیاده ‏کردند و نوشتند: « مملکت را با چهار میلیون فقیر تحویل دولت دادند، ما توانستیم صد و بیست نفر ‏از فقرا را با انتصاب در وزارتخانه ها و استانداری ها از فقر نجات دهیم و در حال حاضر با ‏تولیدات دولت، می توانیم شش و نیم میلیون فقیر تحویل دولت آینده بدهیم .» ‏

تا کنون 43 بار
اصولا اگر به هر کدام از سیاست های دولت نگاه کنید همین طور است، مثلا در مورد مذاکره با ‏اروپا تا به حال دولت حداقل سی بار نظرش تغییر کرده، مثلا در مورد ارمنستان نظر رئیس ‏جمهور از ساعت هشت صبح تا 48 ساعت بعد سه بار تغییر کرد. در مورد اسرائیل نظر دولت ‏حداقل 15 بار عوض شده است. فرشاد مومنی گفت: « نظرات در مورد سهام عدالت تا امروز 43 ‏بار عوض شده است. ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 7:6  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

نمی شود و نمی تواند

سید ابراهیم نبوی  - چهارشنبه 28 آذر 1386 [2007.12.19]

روانشناسی یک رئیس جمهور: رئیس جمهور دائما با سووال مواجه است. او با خودش فکر می ‏کند، من باید یک حرف هایی بزنم که فعلا از دست اینها راحت بشم و به مسافرتم برسم، وقتی رفتم ‏حج، امت اسلام همه شون منو نگاه می کنن و من می شم ستاره حج، در نتیجه وقتی برگردم، همه ‏می فهمن که من چقدر در دنیای اسلام طرفدار دارم و دیگه گیر به اقتصاد و تورم و این چیزهای ‏احمقانه نمی دن. آره، محمود! تو باید بگی چقدر مظلومی، باید بگی اشتباهاتی هم کردی، باید یک ‏چهره بدبخت و کتک خورده از خودت نشون بدی، وقتی از سفر برگشتی اون موقع همه چیز از ‏اول شروع می شه. ‏

رئیس جمهور علیه رئیس جمهور
اول: رئیس جمهور یک عالمه کار کرده که به او مربوط نبوده، در عوض یک عالمه کارهایی را ‏که به او مربوط بوده نکرده است.‏
دوم: یک رئیس جمهور همبشه می تواند افراد زیر دستش را به عنوان عامل مشکلات بیرون کند، ‏اما آنها نمی توانند این کار را بکنند.‏
سوم: اگر رئیس جمهور قبلی در کاری اشتباه کرد باید محاکمه شود، اما اگر رئیس جمهور فعلی ‏اشتباه کرد می تواند حلالیت بطلبد.‏
چهارم: رئیس جمهور فکر می کرد می شود و می توانیم، بعدا دید نمی شود و نمی تواند.‏
پنجم: رئیس جمهور فکر می کرد در عرض یک سال هشت مشکل مهم کشور را حل کند، اما ‏عجله کرد و به جای اینکه حل بکند، حل شد، در نتیجه 13 مشکل جدید ایجاد شد.‏
ششم: رئیس جمهور در هر کاری که مربوط به خودش است، مثل مسافرت رفتن، بازدید کردن، ‏سخنرانی کردن، جمع کردن قالی نفیس و پهن کردن آن، سریع کار می کند، اما برای انجام کاری ‏که هر رئیس جمهوری در یک سال انجام می دهد، احتیاج به 5 سال وقت دارد.‏
هفتم: دولت همه قدرت ها را در دست گرفته است و بلد نیست با آنها کاری بکند. ‏
هشتم: رئیس جمهور هنوز نمی داند که وزارتخانه ها و سازمانها و استانداریها زیر نظر دولت ‏است، به همین دلیل چنان از آنها انتقاد می کند انگار رئیس جمهور شخص دیگری است و او ‏نامزد ریاست جمهوری دوره بعد است.‏
نهم: با این مصاحبه معلوم شد گرانی و تورم وجود دارد و نه تنها علت تورم کشور ما تورم جهانی ‏نیست، بلکه رئیس جمهور ایران مسوول تورم و گرانی در سایر نقاط جهان هم هست.‏
دهم: دولت برای نابود کردن کشور به شش ماه وقت و برای درست کردن خرابی های آن شش ماه ‏به ده سال وقت نیاز دارد.

مجلس رفت توی کار دولت
دیر شد، رفت. این مجلس حداقل یک سال وقت داشت طرح عدم کفایت سیاسی دولت را تصویب ‏کند، الآن هم می تواند ولی فکر می کنم این قدر نمایندگان گرفتار بازی بازی انتخابات بعدی هستند ‏که این کار را نمی کنند. در حالی که اگر این کار را بکنند، به نفع خودشان هم هست. فعلا که ‏احمدی نژاد قورباغه را انداخت وسط صحن مجلس و کت دامنش را درآورده و احرام بسته و رفته ‏است « ددر الهی» یکی از نمایندگان مجلس در پاسخ به اتهامات الف نون به مجلس گفت: « کار ‏مجلس که مداحی دولت نیست.» افروغ هم گفت: « مجلسی که شل آمد باید سفت بخورد.» علی ‏عسگری نماینده مشهد هم پشت بندش ریز آمد که: « مجلس آماده احضار احمدی نژاد به جلسه غیر ‏علنی است.» جلالی زاده هم یه هوا زد به دولت و گفت: « دولت می خواهد اذهان عمومی را از ‏توجه به مسائل داخلی دور کند.» حسن کامران، آشپزباشی اصفهان در مجلس نیز بدون اینکه زیاد ‏به روی خودش بیاورد که چطور شد که این طور شد، گفت: « صرفه جویی بنزین به نارضایتی ‏مردم نمی ارزد.»‏

اوباش هدفمند می شوند
سردار احمدی مقدم، کودکی که به عنوان بچه سرراهی دولت، « امنیت اخلاقی» سابق، دو روز ‏قبل توسط سخنگوی دولت به کنار کاخ دادگستری رها شده است، اعلام کرد که « دستگیری ‏اوباش در کشور هدفمند شده است.» آگاهان اهداف و شیوه های هدفمند و هوشمند شدن طرح ‏دستگیری اوباش را به شرح زیر اعلام کردند:‏
اول: از این پس اوباش و اراذل و الواط و قلدرها فقط حق کار دولتی دارند.‏
دوم: از این پس اراذل و اوباش غیر دولتی به صورت هدفمند توسط اراذل و اوباش دولتی ‏شناسایی شده و توسط چماق های هوشمند کتک می خورند.‏
در همین راستا بطور هدفمند و بسیار هوشمندانه، دیروز ناگهان 25 کافی نت تعطیل و 23 نفر ‏بازداشت شدند. نیروی انتظامی اعلام کرد که از این پس کافی نت نیز شرعا دارای تبرج بوده و ‏به دلیل احتمال استعمال قلیان به عنوان اهداف فرضی دشمن شناخته می شود. ‏

مثبت یا منفی؟ نادرست یا درست؟
یک روز بعد از اینکه احمدی نژاد بیانیه پایانی اجلاس شورای همکاری را مثبت خواند، العطیه ‏سخنگوی اجلاس شورای همکاری خلیج فارس اعلام کرد « تا زمانی که ایران دست از ‏اشغالگری برندارد، پیشنهادات احمدی نژاد بررسی نمی شود.» سخنگوی وزارت خارجه هم ‏اظهارات العطیه را درباره جزایر سه گانه نادرست و غیرسازنده خواند. آگاهان توضیح دادند که ‏منظور وزارت خارجه از نادرست، همان منظور رئیس جمهور از مثبت است. احمدی نژاد دیروز ‏گفته بود « اصلا گیرم کسی در آنجا بگوید خلیج عربی، خب دعوای ما الآن اینست؟» آگاهان ‏توضیح دادند که دعوای رئیس جمهور فعلا این است که ایران حق غنی سازی دارد، اما دعوای ‏کشورهای شورای همکاری این است که ایران این سه تا جزیره را بدهد، بعد هر چقدر خواست ‏غنی سازی هم حق ندارد بکند، چون روسیه و آمریکا سوخت بوشهر را تامین می کنند. از طرف ‏دیگر در مقابل سیاست اخیر احمدی نژاد( سیاستی که سه شنبه قبل مورد نظر قرار گرفته و ‏پنجشنبه فراموش شد) این است که « ایران بزرگترین شریک سیاسی کشورهای عربی می شود. ‏بنگاه خبرپراکنی الجزیره نیز در یک نظرسنجی در میان مردم عرب این سووال را به نظر سنجی ‏گذاشت که آیا اعراب دوست دارند به ایران نزدیک شوند؟ تا دو سه ساعت قبل از 60 هزار ‏پاسخگو 75 درصد مخالف و 25 درصد موافق بودند. ‏
توضیح اساسی: عرب ها دوست ندارند به ایرانی ها نزدیک شوند، ایرانی ها هم دوست ندارند به ‏عرب ها نزدیک شوند، محافظه کاران ایرانی ادعا می کنند بحرین متعلق به ایران است، محافظه ‏کاران دنیای عرب هم ادعا می کنند جزایر سه گانه متعلق به امارات است. دولت ایران ادعا می ‏کند رهبری جهان اسلام را در دست دارد، اعراب هم همین ادعا را دارند. اگر کسی این معادله را ‏حل کرد به خودش یک جایزه بدهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 12:51  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

گوجه فرنگي و نفت ايراني
سيد ابراهيم نبوي  - سه شنبه 27 آذر 1386 [2007.12.18] 
 

در راستاي سخنان رياست محترم جمهوري در صدا و سيما که مشت محکمي به دهان کليه ‏اقتصاددانان جهان، دولت هاي قبلي، نفت، گوجه فرنگي، وزراي دولت، سيمان، استخر و چيزهاي ‏ديگر زد، خبرنگار ويژه ما با برادر حاج محمود مصاحبه سرگشاده اي انجام داده است که براي ‏عبرت آدام اسميت و ساير اقتصاد دانان جهان منتشر مي گردد. اين مصاحبه سرگشاده در هنگام ‏سوار شدن حاج محمود صورت گرفت و علت انجام آن، مسائلي بود که خبرنگار ساده لوح ما با ‏وجود توضيحات دقيق حاج محمود در مورد علت گراني ها، متوجه آن نشد. اين مصاحبه را مي ‏خوانيد:‏

ما: لطفا بفرمائيد علت افزايش گراني کالاها چه بود؟
حاج ميم: علت اصلي افزايش قيمت ها افزايش قيمت نفت بود که البته ما خودمان در افزايش قيمت ‏نفت دست داشتيم، اما برنامه ما اين بود که قيمت نفت افزايش پيدا کند، اما قيمت بقيه کالاها افزايش ‏پيدا نکند، که در اين مورد ناهماهنگي هايي شد و اين اتفاق افتاد. البته اين طور هم نيست که ‏افزايش قيمت نفت عامل تورم باشد، چرا که همانطور که در مصاحبه ام گفتم « کساني تنها افزايش ‏قيمت نفت را موجب تورم در کشور دانسته اند، پس ما بايد هميشه آرزو کنيم قيمت نفت در جهان ‏پائين باشد.»‏

ما: گفته شده است که يک علت ديگر افزايش قيمت ها واردات کالاها بود، اين واردات توسط چه ‏کساني انجام شد و چرا دولت با آن برخورد نکرد؟ از طرف ديگر گفته مي شود که ميزان تورم ‏جهاني يک هفتم ايران است، چطور شد که تورمي که در جهان وجود نداشت به ايران وارد شد؟
حاج ميم: البته ما در ابتداي کار مي ديديم که واردات افزايش پيدا کرده است، من خودم اولين بار ‏از طريق ميدان تره بار محله سابق مان متوجه شدم، وقتي پيگيري کرديم ديديم وزارتي به نام ‏بازرگاني که گويا در دولت هاي گذشته براي افزايش تورم ايجاد شده بود، در جريان بود که ما از ‏طريق وزارت اطلاعات مي خواستيم عوامل اين وزارتخانه را دستگير کنيم که بعدا يک بررسي ‏دقيق انجام شد و متوجه شديم که وزير را خودمان انتخاب کرديم که فراموش کرده بوديم و بعدا ‏هماهنگي هايي انجام شد. البته يک نکته هم مهم است که با وجود اينکه همه مدعي هستند و خود ما ‏هم قبول داريم که واردات افزايش يافته است، اما « براساس گزارش گمرک واردات ما رو به ‏کاهش است.» و اين يکي ديگر از معجزات و شگفتي هاي دولت نهم است که در هيچ جاي جهان ‏سراغ نداريد که يک دولت خودش بگويد واردات افزايش يافته، اما گمرک اعلام کند واردات ‏کاهش يافته است.‏

ما: آيا در افزايش قيمت کالاها قيمت حمل و نقل هم تاثير داشت؟ ‏
حاج ميم: يکي از اصلي ترين مسائل ما همين قيمت حمل و نقل بود که در اين مدت سه تا چهار ‏برابر شد که در تورم بي تقصير نيست، يعني قيمت حمل براي هر تن از 45 به 120 دلار براي ‏هر تن افزايش يافته است. يعني 45 را که ضرب در چهار برابربکنيد مي شود همان 180 که ‏تقريبا همان 120 است و اين چهار برابر شدن به ما خيلي ضربه زد. البته وزارت اطلاعات ‏برخي از کاميونداران را بازداشت کرد، اما بيشتر هزينه بخاطر حمل توسط کشتي ها بود که ما ‏چون هيچ کشتيراني را نمي شماختيم موفق به دستگيري اين افراد نشديم و اين موضوع خيلي تاثير ‏روي گراني گذاشت. البته از حمل و نقل کنندگان پرسيديم که چرا قيمت را بالا برديد که آنها ‏توضيح دادند بخاطر افزايش قيمت نفت بود که ما از آنها خواستيم قيمت نفت بالا بماند، اما قيمت ‏حمل پائين بيايد، ولي آنها قبول نکردند.‏

ما: شما فرموديد که دولت چون قيمت دلار را ثابت نگه داشت و همين باعث تورم شد. به نظر شما ‏چه کسي اين توطئه را انجام داد؟
حاج ميم: البته يک جرياني در دولت قيمت دلار را ثابت نگه داشت که ما اول فکر کرديم، جريان ‏هاي دولت سابق است، اما بعدا متوجه شديم که خودمان قيمت را ثابت نگه داشتيم که واقعا اين ‏يکي از مهم ترين اقدامات دولت نهم بود که بعد از گزارش منابع اطلاعاتي آمريکا يکي از ‏بزرگترين چالش هاي ما در سيصد سال اخير بود که البته کمي هم باعث گراني شد.‏

ما: شما فرموديد که افزايش قيمت بيمه ها از نظر رواني در بازار تاثير داشت و باعث افزايش ‏تورم در بازار شد، آيا نمي شد هيات مديره بيمه را عوض کنيد تا اين اتفاق نيفتد؟
حاج ميم: البته افزايش قيمت بيمه ها هم توسط هيات مديره اي که دولت تعيين کرده بود صورت ‏گرفت که ما با افزايش قيمت بيمه موافق بوديم، اما دوست نداشتيم که باعث تورم شود، که اينطور ‏شد و فعلا داريم کارشناسي مي کنيم که ببينيم چطور مي شود قيمت بيمه را بالا برد، اما تاثيري ‏روي بازار نداشته باشد.‏

ما: آيا افزايش نقدينگي باعث افزايش تورم نشد؟
حاج ميم: يکي از مواردي که باعث تعجب ما شد، همين بود که ما يک دفعه هر جا نگاه مي کرديم ‏مي ديديم که چک پول ريخته است، ما اين چک پول ها را تعقيب کرديم و متوجه شديم که يک ‏افزايش شديد نقدينگي ناشي از هزينه هاي دولت و خلق پول توسط نهادهاي پولي و مالي و ‏اعتباري به وجود آمده است. يعني پول هايي خلق شده بود که ما با آن مخالف بوديم، اول فکر ‏کرديم که ممکن است پول ها را تقلبي چاپ کرده باشند، اما ديديم که بانک هاي خودمان چاپ کرده ‏اند، به همين دليل تصميم گرفتيم تمام روساي بانک ها را عوض کنيم. درست در بحبوحه عوض ‏کردن روساي بانک ها بوديم که خبري داده شد که روساي بانک ها را خودمان يک ماه قبل ‏عوض کرديم که اين موردي بود که ما حواس مان نبود. در حقيقت متاسفانه در بخشهاي پولي و ‏مالي کاري که بايد انجام مي شد، انجام نشد و اتفاق ديگري افتاد. يعني خلق غيرقانوني پول ‏صورت گرفت و چک پول برخلاف قانون چاپ شد و اين خيانت بود. ‏

ما: با اين خيانت چه برخوردي کرديد؟‏
حاج ميم: البته چون خيانت هسته اي نبود، کار خاصي نکرديم و ادامه داديم. که در حال حاضر ‏همين خيانت برکاتي هم داشته است که بيست و سه روز ديگر خبر خوش آن را اعلام خواهيم کرد ‏و ملت ما يک قله بزرگ ديگر را هم فتح مي کند. البته من بايد يک توضيحي بدهم که اصل تورم ‏مربوط به دولت ما نيست، بلکه از صد سال قبل وجود داشته و هيچ دولتي نبوده که تورم نداشته ‏باشد، منتهي تورم قبلا کم بود، اما اخيرا روند صعودي گرفته است. بنابراين دولت ما باعث ايجاد ‏تورم نشده است، بلکه باعث روند صعودي شده است. ‏

ما: از عوامل مهم تورم و گراني به چه چيز ديگري مي توانيد اشاره کنيد؟‏
حاج ميم: من مي توانم بگويم « يک سلسله عوامل هم از سال گذشته اضافه شده است » که اين ‏سلسله عوامل خودش به اندازه چند سلسله عوامل نقش داشت. ‏

ما: اين سلسله عوامل شامل چه چيزهايي بود، لطفا براي روشن شدن اذهان عمومي بفرمائيد اين ‏سلسله عوامل چه بود و چه نقشي داشت؟ آيا دولت هم در آنها نقش داشت؟
حاج ميم: بطور مشخص و دقيق بايد بگويم که چند سلسله عوامل بود که از سال گذشته اضافه شد ‏که ما اول فکر کرديم که در دولت هاي قبلي اتفاق افتاده، ولي بعدا وزارت اطلاعات به ما اطلاع ‏داد که در سال گذشته هم دولت خودمان قدرت را در دست داشت که در حقيقت دولت در اين ‏سلسله عوامل نقش مستقيم نداشت، بلکه وزارتخانه ها نقش داشتند که ربطي به دولت ما ندارند.‏

ما: آيا عامل ديگري هم در گراني و تورم نقش داشت؟
حاج ميم: بله، مثلا بانک مرکزي به برخي بنگاهها وام داده بود و زماني متوجه شد که دير شده ‏بود و به آنها اخطار داد. همين موضوع باعث افزايش تورم شد که فعلا به آنها شديدا اخطار ‏کرديم. البته يک نکته بسيار مهمي هم در مورد افزايش قيمت ها وجود دارد که اولين بار است که ‏در جهان اتفاق مي افتد و اين يکي ديگر از شگفتي هاي دولت نهم است و آن اين که « ما چون مي ‏دانستيم که قيمت ها افزايش مي يابد، جلوي افزايش قيمت آب، برق و گاز را گرفتيم، اما اينها تاثير ‏خود را در جامعه گذاشت....»‏

ما: مگر شما جلوي افزايش قيمت آب و برق و گاز را نگرفتيد، پس چطور تاثير گذاشت؟
حاج ميم: اين هم يکي از شگفتي هاي دولت نهم است و در هيچ کابينه اي در هيچ جاي جهان ‏سراغ نداريم که قيمت برق و آب و گاز افزايش پيدا نکند، اما باعث افزايش قيمت ها شود و اين ‏براي خود ما هم عجيب است. البته يک مورد جالب ديگر هم داشتيم که نشان مي دهد که علت ‏اصلي تورم دولت هاي قبلي است. ما در هنگام اجراي برنامه چهارم توسعه متوجه شديم که ‏اجراي اين برنامه احتياج به 27 ميليارد تومان دارد، به همين دليل ما وارد آن نشديم، اما همين ‏موضوع هم عامل تورم بود. يعني در حقيقت به شکلي برنامه ريزي شده بود که با وجود اينکه ما ‏برنامه را اجرا نکرديم، اما همان برنامه اجرا نشده تورم ايجاد کرد و اگر آن را اجرا کرده بوديم ‏شايد تورم الآن 50 درصد شده بود.‏

ما: شما در مصاحبه تان گفتيد که « همه درآمدهاي ارزي کشور در اختيار دولت نيست.» مي ‏خواستيم ببينيم اين درآمدها غير از دولت دست چه افراد يا سازمانهايي است؟‏
حاج ميم: ببينيد! گاهي گفته مي شود، اين دولت اين همه درآمد نفت داشته، در حالي که « همه ‏درآمدهاي ارزي کشور در اختيار دولت نيست.» و « در واقع دولت بهره اي از درآمد ارزي ‏ندارد.‏

ما: تمام درآمد ارزي در اختيار شما نيست، يا دولت هيچ بهره اي از درآمد ارزي ندارد؟ يعني ‏دولت چقدر بهره از درآمد ارزي دارد؟
حاج ميم: مردم ما مي فهمند منظور من چيست. من توضيح دادم که تمام درآمد ارزي در اختيار ما ‏قرار نگرفت، در حقيقت دولت هيچ بهره اي از درآمد ارزي نداشت و من در اين مدت با پول ‏شخصي خودم کشور را اداره کردم. البته درآمد ارزي در اختيار وزارتخانه ها و ارگانها و ‏سازمانها و ادارات بود، ولي دست دولت نبود. يعني من خودم اين 180 ميليارد دلار را يکجا ‏هرگز نديدم، و همين موضوع يکي از عوامل مهم افزايش قيمت ها بود. چون در دولت هاي سابق ‏تمام درآمد ارزي را با گوني تحويل رئيس جمهور مي دادند، ولي در مورد ما هيچ چيزي ندادند و ‏ما با فداکاري و گرسنگي کشيدن کشور را به شکلي آبرومند اداره کرديم. و درسا در همين زمان ‏بود که « تحريک تورم انتظاري بطور سازماندهي شده وجود داشت.» يعني هي تورم انتظاري ‏ايجاد مي کردند که اين تورم انتظاري از مرگ هم بدتر است. ‏

ما: گفته شده است که دولت در سال گذشته بيش از مصرف چند سال کشور شکر وارد کرد، علت ‏اين موضوع چه بود؟
حاج ميم: « دولت مقدار زيادي شکر را وارد و عمده آن را صادر کرد و مقداري هم در انبارها ‏ذخيره شد. زيرا سال گذشته تهديداتي عليه ايران بود و بايد اين کار انجام مي شد.»‏

ما: يعني ما شکري را که وارد کرده بوديم دوباره صادر کرديم؟ به چه دليل؟
حاج ميم: اصولا استکبار جهاني توطئه اي عليه ما چيده بود که مي خواستند از طريق جلوگيري ‏از واردات کشور، کودتاي خزنده اي انجام دهند که ما متوجه موضوع شديم و از طريق دوستان ‏مان که هر روز به ما تلفن مي زنند و شکر در اختيار دارند، شکرها را وارد کرديم و آمريکايي ‏ها يک دفعه ديدند رودست خوردند و ما براي چند سال شکر داريم. نمي خواهم توضيح بدهم که ‏چه برنامه خطرناکي در اين رابطه داشتند، ولي فداکاري برادراني که با وجود همه کارشکني ها ‏هر روز شکر وارد مي کردند، براي من عجيب بود. شايد بتوانم بگويم اين بزرگترين چالش ما در ‏عرصه شکر در چهارصد سال اخير بود. بعدا که خطر برطرف شد، شکرها را به همان هايي که ‏از آنها وارد کرده بوديم صادر کرديم که با همين صادرات هم ميليونها کودک مسلمان در ‏کشورهاي مختلف از مرگ نجات پيدا کردند. و مقداري هم در انبارها هست که در حقيقت دولت ‏نهم اين افتخار را دارد که اولين دولتي است که براي مصرف چند سال ملت قهرمان ايران شکر ‏وارد کرده است.‏

ما: دولت تا چه حد در گراني و تورم نقش داشت؟
حاج ميم: عامل اصلي تورم البته افزايش قيمت نفت و واردات کالا و خلق غيرقانوني پول و مسائل ‏مربوط به وزارتخانه ها بود که ربطي به دولت ندارد، اما، از « اين تورم 16.8 درصد فعلي، 8 ‏درصد آن مربوط به اخلال عامدانه و عالمانه در کشور است.» يعني نصف تورم توسط دولتي که ‏قدرت را در دست دارد ايجاد مي شود، و نصف ديگر آن را دست هاي پنهاني که معلوم نيست کجا ‏هستند ايجاد مي کنند. البته « در دولت بعضي افراد هستند که سياستهاي ما را اجرا نمي کنند.» ‏

ما: با توجه به اينکه شما تا به حال چندين وزير را که با سياست هاي تان مخالف بودند، استعفا ‏کردند، چرا افرادي که سياستهاي شما را اجرا نمي کنند، بيرون نمي کنيد؟
حاج ميم: ما طرفدار آزادي هستيم و معتقديم که هر کسي در دولت مي تواند نظرش را بگويد. به ‏همين دليل بيشتر وزرايي استعفا دادند که با ما هم نظر بودند، ما هم مي خواهيم ببينيم اين افراد تا ‏کي مي خواهند سياست هاي ما را اجرا نکنند؟ البته ما شايد اولين دولتي هستيم که از کساني که ‏سياست هاي ما را اجرا نمي کنند، استقبال مي کنيم. ‏

ما: علت افزايش قيمت مسکن چيست؟ ‏
حاج ميم: افزايش قيمت مسکن در گذشته هم اتفاق افتاد، در آن زمان « يک باند با تجمع در ‏استخري در منطقه شميران، با همراهي برخي عوامل شهرداري موجب افزايش قيمت مسکن ‏شدند.» الآن هم به يک شکل ديگري يک باندهاي ديگري در استخرهاي ديگري تجمع کرده اند که ‏ما هم آدرس استخرها را داريم و هم حتي رنگ مايوي آنها را مي دانيم، اما ملت ما بايد بدانند که ‏همين افرادي که در استخرها اجتماع مي کنند، يکي از مهم ترين عوامل افزايش مسکن هستند. به ‏همين دليل است که در تابستان که اين افراد بيشتر به استخر مي روند، قيمت مسکن افزايش مي ‏يابد. ما بدقت بررسي کرديم، و من مي گويم که « اگر همه عوامل اقتصادي را در نظر بگيريم ‏هيچ گاه نبايد چنين جهشي در مسکن اتفاق مي افتاد و مطمئن باشيد که عامل اصلي برخي افراد ‏داخلي هستند.» ‏

ما: شما چه عوامل اقتصادي را در نظر گرفتيد که متوجه شديد نبايد چنين جهشي در قيمت مسکن ‏اتفاق مي افتاد؟
حاج ميم: مثلا بحران اقتصادي، ما در ايران بحران خاص اقتصادي يا سياسي يا اجتماعي نداشتيم ‏که بخواهد روي قيمت تاثير بگذارد، فقط قيمت ها بالا رفته بود و احتمال جنگ وجود داشت و همه ‏چيز عوض شده بود، وگرنه اتفاق خاصي نيفتاده بود. قيمت سيمان و تيرآهن هم البته اضافه شده ‏بود، ولي در آشپزخانه که مردم از تيرآهن و سيمان استفاده نمي کنند، در حالي که نه فقط قيمت کل ‏مسکن، حتي قيمت آشپزخانه ها و توالت خانه ها هم بالا رفت. مسائلي مثل خروج سرمايه، يا مثلا ‏افزايش قيمت بورس، يا چيزهاي ديگر هم خيلي اثري ندارد. ‏

ما: آيا افزايش قيمت مرغ هم دست نيروهاي داخلي است، يا آمريکايي ها باعث آن شدند؟
حاج ميم: با وجود اينکه آنفلوآنزاي پرندگان براساس گفته وزارت بهداشت وارد ايران نشد، در ‏حقيقت، اثر خودش را روي مرگ و مير مرغ گذاشت. و « علت افزايش قيمت مرغ آنفلوآنزاي ‏پرندگان و اتلاف مرغ بود.» در حالي که در مورد گوشت آنفلوآنزاي پرندگان هيچ اثري الحمدالله ‏نداشت و دولت نهم اولين دولتي است که با وجود آنفلوآنزاي پرندگان، قيمت گوشت قرمز در ‏کشور ما به دليل ديگر افزايش يافت که اين نيز از شگفتي هاي دولت نهم است. در حال حاضر ‏مساله جالبي که دشمنان انقلاب و کوردلان نمي توانند بفهمند، اين است که « گوشت داخلي را ‏کشورهاي همسايه کيلويي 10 هزار تومان از بازار ايران مي خرند، اما در ميان دوستان ما ‏کساني هستند که مي توانند گوشت را با قيمت 6000 تومان وارد کنند. اين نکته جالب است که ‏همين کشورهاي همسايه که گوشت را از ما کيلويي 10 هزار تومان مي خرند، توانايي خريد همين ‏گوشت را که ما از بازار بين المللي به قيمت 6000 تومان مي خريم، ندارند. ممکن است سووال ‏کنيد چرا، من در اين مورد نمي توانم پاسخي بدهم. ‏

ما: شما به نقش استخرها در افزايش قيمت مسکن اشاره کرديد، مي خواستم ببينم آيا دولت نهم هيچ ‏تاثيري در افزايش قيمت مسکن نداشت؟
حاج ميم: تاثير چنداني نداشت، البته « دولت در مورد مسکن دو اشتباه و غفلت داشت، يکي اعلام ‏بانک مسکن براي پرداخت وام و تاکيد رسانه ها برآن و دوم برخي عملکردهاي دولت در اوايل ‏کار و نيز برخي درگيري هاي بيروني است.» مثلا وقتي بانکها اعلام کردند که وام مسکن مي ‏دهند، روي اين موضوع تبليغاتي صورت گرفت که ما قصد داشتيم مردم بفهمند که دولت با دادن ‏وام مي خواهد مشکل مسکن را حل کند، رسانه هاي گروهي هم در اين مورد تبليغات کردند، اما ‏بعدا فهميديم که اين تبليغات باعث افزايش قيمت مسکن شده است و طبيعتا اين رسانه ها نبايد وقتي ‏ما از آنها مي خواستيم روي اين موضوع تبليغ کنند، به حرف ما گوش مي کردند، در حقيقت ما ‏غفلت کرديم، اما رسانه ها عامدانه و عالمانه به اين موضوع دامن زدند و قيمت را بالا بردند. از ‏سوي ديگر در اوايل کار ما هنوز تجربه کافي نداشتيم، و مسائلي صورت گرفت که البته جزو ‏افتخارات و شگفتي هاي دولت نهم است، ولي مقداري هم قيمت مسکن بالا رفت که ما قصد ‏نداشتيم بالا برود و خودش رفت.‏

ما: شما بارها تاکيد کرديد که پرونده انرژي هسته اي بسته شده است، منظورتان از اين موضوع ‏چيست؟
حاج ميم: اصلا پرونده اي از اول وجود نداشت. حتي وقتي من به سازمان ملل رفتم، و خودم ‏شوراي امنيت را هم ديدم، هيچ پرونده اي به آن معني که پرونده اي باشد و توي آن کاغذي باشد، ‏من نديدم و فهميدم که اينها دارند سر ما را کلاه مي گذارند. اما اشتباه از کجا آغاز شد؟ از آنجا « ‏انحراف آغاز شد که ما از آژانس بيرون رفتيم.» يعني وقتي دولت و مجلس خواستند از آژانس ‏بيرون بروند ما فهميديم که انحراف آغاز شده است. ‏

ما: مگر شما خودتان دولت را در اختيار نداشتيد؟
حاج ميم: ما تا حدي دولت را در اختيار داشتيم، ولي همه دولت دست ما نبود، مثلا در سال 1376 ‏دولت را کساني اداره مي کردند که خيانت هاي زيادي کردند و در آن زمان دولت دست ما نبود، ‏بعدا ما از آژانس بيرون آمديم و نبايد مي آمديم که دوباره رفتيم. ‏

ما: عده اي معتقدند که حضور شما در اجلاس شوراي همکاري خليج فارس که در بيانيه پاياني ‏شان ايران را تهديد به ارجاع شکايت در مورد سه جزيره کردند، از نظر سياسي نادرست بود.‏
حاج ميم: اينطور نبود که آنها جلوي من بگويند جزاير را بده به ما، اصلا چنين چيزي نگفتند، و ‏حتي شام دادند و صندلي بزرگي بود که من روي آن نشسته بودم. حتي « البته بندگان خدا هم در ‏سخنراني خود از واژه خليج استفاده کردند و اصلا کسي خليج عربي نگفت.» البته خليج فارس هم ‏نگفتند، ولي خليج عربي هم جلوي من نگفتند، من هم چيزي نگفتم و اين يک پيروزي بزرگ براي ‏ما بود که بعد از پيروزي دانشگاه کلمبيا و گزارش منابع آمريکايي بزرگترين چالش ديپلماتيک ما ‏در پانصد سال اخير بود. البته خيلي ها پس از اين ماجرا حرف هايي زدند، اما « ملت ما اين را به ‏حافظه مي سپارد و اين نيست که احمدي نژاد را مظلوم گير بياورند و بر سرش بکوبند و هيچ ‏حزبي از او حمايت نکند.» البته ممکن است که اين دولت باعث افزايش گراني شده باشد، اما من ‏همه کساني که دو سال جنس گران خريدند حلال مي کنم و مي بخشم، درست است که ناامني هايي ‏بوجود آمد و بعضي افراد در درگيري ها کشته شدند ولي من تمام آن مقتولين را به بزرگواري ‏خودم مي بخشم، درست است که دولت باعث شد ايران در موقعيت بين المللي بدي قرار بگيرد، اما ‏من همه هموطناني را که در اين دو سال بخاطر کارهاي دولت تحت فشار بودند، مي بخشم و ‏حلال شان مي کنم. ‏

علي آبادي رفت
و سرانجام علي آبادي هم رفت به ده خودشان. در پي درگيري هاي مختلفي که در فدراسيون ‏صورت گرفت، علي آبادي دوست، همکار قديمي، عضو مورد اعتماد، نماينده ثابت و دائم و ‏غيرقابل تعويض رئيس جمهور در سازمان ورزش کشور، بعد از ساعتها استعفا ندادن، سرانجام ‏استعفا داد و احتمالا اگر تا دو سه ساعت ديگر برنگردد، رفته است. ديشب احمدي نژاد در مورد ‏علي آبادي به عنوان دومين قرباني انتخاباتي دولت بعد از رادان گفت « اين وضع حاصل اشتباه ‏آقاي علي آبادي بود که من همان موقع يعني پارسال به او گفتم اين کار را نکن و اشتباه مي کني و ‏اين مساله آثاري در پي دارد.... بخاطر مصلحت فوتبال به آقاي علي آبادي گفتم برو کنار و بگذار ‏انتخابات برگزار شود و فرد شايسته اي را انتخاب کنند.» آگاهان توضيح دادند که علي آبادي که ‏ديروز استعفاي او توسط خبرگزاري مهر اعلام شده و توسط ساير خبرگزاري ها تکذيب شده بود، ‏پس از ساعتها درگيري و خين و خين ريزي استعفا داد و فعلا بايد منتظر خرتوخر بعدي باشيم.‏

برخورد شديد کنيم
به دنبال انتقادات هاشمي رفسنجاني، روحاني، عسگراولادي، خاتمي، مرتضي نبوي، احمد توکلي ‏و غيره از دولت احمدي نژاد، وزير کشور خواستار برخورد با منتقدان بلند پايه دولت شد. اين ‏واقعه زماني روي داد که شب قبل از آن احمدي نژاد در کمال مظلوميت گفته بود که من همه را ‏حلال کردم و بخشيدم

نيروگاه هسته اي، هزار تومن بسته اي
دولت روسيه پس از يک ميليارد سال و اندي، سوخت نيروگاه هسته اي بوشهر را ارسال کرد. ‏آقازاده نيز در کمال شادماني گفت که « از سال آينده انرژي هسته اي وارد بازار مصرف انرژي ‏کشور مي شود.» همزمان با اعلام اين موضوع دولت آمريکا نيز خبر را تائيد کرد و اعلام کرد: ‏‏« ايران ديگر دليلي براي غني سازي ندارد.» اما درست نيم ساعت بعد، محمد سعيدي مسوول ‏امور بين المللي سازمان انرژي اتمي شخصا تعدادي معدن سرشار از اورانيوم را همين چند ‏ساعت قبل در مرکز و جنوب کشور کشف کرد. روابط عمومي سازمان انرژي اتمي فعلا يک نفر ‏را فرستاده است به بازار تا يک نقشه بخرند و محل مناسبي براي معادن تازه کشف شده پيدا کنند.‏

اجلاس دوحه و سياست خارجي
در حالي که محمود احمدي نژاد در حال حاضر تمام لباس هايش را درآورده و لباس احرام پوشيده ‏و تا فردا صبح حق دروغ گفتن ندارد، اما تا آخرين لحظات هم اعلام کرد که « بيانيه شوراي ‏همکاري خليج فارس بسيار مثبت بود.» شوراي همکاري خليج فارس، امروز رسما گفت: « تا ‏ايران دست از اشغالگري برندارد، پيشنهادهاي احمدي نژاد را بررسي نمي کنيم.» در همين راستا ‏سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي اعلام کرد: « سفر احمدي نژاد به اجلاس سران شوراي همکاري ‏خليج فارس نماد بي تدبيري و بي درايتي دستگاه ديپلماسي جريان حاکم است.» در عوض علي ‏لاريجاني که به دليل اختلاف نظرش با احمدي نژاد شوراي امنيت ملي را ترک کرد و الآن معلوم ‏نيست سخنگوي کجاست، گفت: « استراتژي ايران در منطقه و پرونده هسته اي تيزهوشانه است.» ‏


تا مرگ هر چي چکمه، پوتين ادامه دارد
به دنبال اظهارات سخنگوي دولت، مردي با شش شغل و يک همسر معجزه دوست، مبني بر اينکه ‏رفتارهاي نيروي انتظامي در مورد مساله بدحجابي ربطي به دولت ندارد و دولت با آن مخالف ‏است، سردار رادان گفت: « طرح امنيت اجتماعي با قوت ادامه مي يابد.» سردار رادان که با ‏کشف فقهي هفته قبل خود باعث ايجاد زلزله در محل گورستان فقهايي چون علامه حلي و محقق ‏کرکي شده بود، مجددا بر چکمه پافشاري کرد و گفت: « حتي اگر پوشيدن چکمه روي شلوار ‏مصداق تبرج هم نباشد استفاده از آن اشکال دارد.» وي گفت که اصولا در زندگي اش هرگز از ‏چکمه زنانه خوشش نمي آمد. سردار رادان تاکيد کرد: « سخنگوي دولت با کليت طرح هيچگونه ‏مشکلي ندارد.» وي در مورد مبارزه ملي و دشمن شکن نيروي انتظامي با قليان و عوامل داخلي ‏آن گفت: « با چايخانه ها بحث کرديم.» وي تاکيد کرد: « در شب اول 300 مکان داراي قليان ‏بررسي شد.» وي همچنين گفت: « وزارت بهداشت متولي جمع آوري قليان است.» آگاهان پيش ‏بيني مي کنند پس از چکمه و قليان نيروي انتظامي هويج فروشي، استفاده از لامپ مهتابي، بستن ‏ساعت مچي با بند سوراخ دار، استفاده از سنجاق قفلي در ملاء عام و فروش هر نوع ساندويچ ‏سوسيس را ممنوع نموده و از هفته ديگر مراحل جديدي از طرح امنيت اجتماعي را آغاز کند. ‏

کريس دي برگ مي خواند‏
اعلام شد که کريس دي برگ، جواد يساري امت شهيد پرور بزودي در تهران کنسرت برگزار ‏خواهد کرد. کريس دي برگ که قبلا يک بار براي مجاهدين خلق کنسرت برگزار کرده و از آنها ‏حمايت کرده است، به تهران مي رود تا ببيند اين دولت که به قول مجاهدين خلق تا به حال دجال و ‏قاتل بود، تا چه حد ماماني و ناناز است. جالب است که يوسف اسلام به ايران نمي رود، ولي ‏کريس دي برگ مي رود. البته در هر حال رفتنش بهتر از نرفتن است. کلي آدم هم حال مي کنند، ‏جواد يا غير جواد.‏

مولانا مرتد و گمراه مي شود
آقا! براي چي مزاحم ترک ها و عرب ها مي شويد؟ اگر قرار است خيام بشود عرق خور، حافظ ‏بشود خانم باز، سعدي بشود کودک نواز، فردوسي بشود عامل رژيم سلطان محمود غزنوي، ‏باباطاهر عريان هم متهم به استريپ تيز شود، نظامي گنجوي هم متهم شود که با پلي بوي همکاري ‏مي کرده، بيخودي چه اصراري مي کنيم که اينها ايراني اند؟ اين بيچاره ها اگر زنده بودند که همه ‏شان الآن در بازداشت يا در تبعيد بودند. غرض اين که در اجلاس بزرگداشت مولوي در خراسان ‏گفته شد گه شمس و مولانا و حلاج و جنيد بغدادي و ساير عرفا همه دچار گمراهي بودند. حالا ‏يکي برود و جمعش کند.‏

ادامه نظرسنجي
بيش از 500 اي ميل تا الآن برايم رسيده و دوستان عزيز نظرات شان را درباره مطالب ‏روزآنلاين داده اند، اگر اين کار را يک روز ديگر ادامه دهيد و نظرتان را درباره مطلب ديروز ‏من که در حقيقت نظرسنجي درباره اين صفحه طنز است بفرستيد ممنونم.‏
منتظر نظراتتان به آدرس زير هستم، ضمنا مطالب ارسالي را در دوم دام منتشر مي کنم. به دوم ‏دام دات کام هم سر بزنيد‎.‎
ebrahim.nabavi@gmail.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 12:47  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه 26 آذر 1386

به من بگوئید چه کنم؟

اول این که امروز قصد طنز نوشتن ندارم، لطفا اگر در جایی احساس کردید که دارم طنز می نویسم یا فکر کردید دارم شوخی می کنم به بزرگی خودتان مرا ببخشید و حالا هم که رئیس جمهور در حال سفر کشور، صدای انقلاب یا اعتراض یا چیزهای دیگر مردم را شنیده و برای اولین بار در تاریخ دو سال و چند ماهه خودش متوجه شده که ممکن است دولت هم اشتباهی بکند، ما هم فرض می کنیم که احمدی نژاد وقتی از حج برگشت پسر خوبی می شود و سعی می کند که یواش یواش کارهای کشور را تحویل کسانی بدهد که توانایی انجام آن را دارند. اما امروز قصد دارم از خوانندگان خوب این نوشته ها چند سووال خصوصی بکنم و انتظار دارم که بطور خصوصی یا عمومی یا هر جور دوست دارند جواب مرا بدهند.

اول: اینکه به نظر من در سه ماه آینده ما دو جریان مشخص و روشن می شود، اول اینکه ما وارد انتخابات مجلس هشتم می شویم. موضوع انتخابات از نظر من حیاتی است. فکر می کنم آمریکای جنایتکار، این را گفتم که معلوم شود که با موضوع آشنا هستم، با این موضوع مواجه بود که آیا باید فشار بر ایران را برای تعیین تکلیف بر دولت موجود، قبل از انتخابات انجام بدهد، یا این که منتظر بماند تا ببیند مردم ایران واقعا چه برخوردی با آینده و سرنوشت کشور می کنند. به همین دلیل به قول بوش « توپ در زمین ایران است.» حالا با کاهش خطر حمله آمریکا به ایران، هم احمدی نژاد و دوستانش نمی توانند زیر پوشش احتمال جنگ و یا جنگ، ضعف های شان را پنهان کنند، و هم این که دولت هم به عنوان یک رقیب سیاسی با اصولگرایان و اصلاح طلبان و کارگزاران و حزب اعتماد ملی و بقیه جناح های موجود و معدوم، برای کسب وجهه وارد بازی تبلیغاتی شده است. دولت تعدادی وزیر را حذف کرده و خواهد کرد تا تقصیر مشکلات را به گردن رفتگان بیندازد. از طرفی در مورد مساله بدحجابی و طرح امنیت احلاقی و بحران در فوتبال کشور، که هر دو پروژه ناشی از رفتارهای احمدی نژادی در نیروی انتظامی و فدراسیون فوتبال بود، کاملا عقب نشینی کرده و دارد بتدریج وجهه وجیه المله ای برای خودش درست می کند. در این شرایط باید با هوشمندی با انتخابات برخورد کرد. من تصمیم دارم که محور کارم را تا روز انجام رای گیری یعتی 24 اسفند، یعنی 88 روز دیگر، بر موضوع انتخابات بگذارم. طبیعتا موضع من مشارکت در انتخابات و کمک به همه جریانهایی است که به عنوان مخالف و منتقد دولت، در رقابت با دولت در انتخابات شرکت می کنند. و بدیهی است که اگر به این نتیجه برسم که شرکت یا عدم شرکت در انتخابات علی السویه است، در انتخابات شرکت نمی کنم، اما اگر بدانم که احتمال بدست آوردن یک اقلیت خوب و یا یک اکثریت نسبتا خوب یا یک اکثریت خیلی خوب است، طبیعتا هم در انتخابات شرکت می کنم و هم با کسانی که از حالا شمشیرها را از رو بسته اند و تحریم را شروع کرده اند، درگیر می شوم.

دوم: شرایط کنونی کشور چنان پیچیده و فشرده است که حجم سنگین و فراوان حوادث و اتفاقات باعث می شود، سوژه های طنز روزانه که من انتخاب می کنم، از صبح که سراغ شان می روم تا شب صدبار تغییر کند، مثلا تا همین دو روز قبل موضوع چکمه و تبرج که اگر در هر کشوری پیش آمده بود تا شش ماه موضوع زندگی روزنامه ها و طبعا طتزنویسان بود، الآن تبدیل به موضوعی تاریخی و حتی باستانی شده است. براحتی می شود 1500 نوشته اینترنتی و روزنامه ای در مورد چکمه و تبرج پیدا کرد، یعنی به اندازه ده کتاب سیصد صفحه ای در این مورد مطلب نوشته شده است. به همین دلیل است که زمان برای نوشتن طنز روزانه که کار من است، موضوع مهمی است، به قول دوستی به نام آقای خوشحال، آیا من باید موضوعات روز را بصورت طنز خبری انتخاب کنم یا سعی کنم با انتخاب تک سوژه هایی مربوط به مسائل روز و تبدیل آنها به داستان و نمایش و مصاحبه، اثری نسبتا ماندگارتر تولید کنم. سووال مشخصی که خواهشمندم پاسخ آن را برای من بفرستید این است که دوست دارید نوشته های طنز روز را به صورت مرور طنزآمیز خبرهای روزانه بنویسم، یا ترجیح می دهید طنزها یک سوژه واحد داشته باشد و قالب داستان یا نمایش یا شعر یا موارد مشابه را داشته باشد. لطفا کسانی که به نوشته های طنز روز علاقه دارند برایم بنویسند که کدام قالب را ترجیح می دهند، مرور طنزآمیز خبر، یا نوشته هایی که بیشتر با خبر فاصله دارد.

سوم: در این روزها من کلی حرف دارم که فکر می کنم باید در قالبی جدی بگویم، بعضی دوستان از جدی نوشتن من خوششان نمی آید، طبیعی است که این موضوع برای من اهمیت دارد، چون دوست دارم شیوه مطلوب مخاطب را در نظر بگیرم. برای من بنویسید که آیا
1) طنز و جدی را قاطی همدیگر در همین صفحه بنویسم.
2) این صفحه را با نوشته های جدی و احساساتی یا فرمایشات ملوکانه یا دستورات خشمگینانه خودم آلوده نکنم و فقط طنز بنویسم و مطالب جدی را در جایی دیگر بنویسم، مثلا در وبلاگ یا در سایتی دیگر یا در روزآنلاین بصورت مطلبی جداگانه ؟
3) چطور است هفته ای مثلا یک بار در همین صفحه جدی بنویسم؟
4) اصلا نوشته های جدی من مزخرف است و هیچ نتیجه ای ندارد؟
لطفا در این مورد هم به من نظرتان را بنویسید و وقتی نوشتید آن را ای میل کنید.

چهارم: طبیعی است که از یک سو فکر می کنم که نوشته های من با فضای داخل کشور فاصله گرفته و به درد خواننده ایرانی نمی خورد، گاهی اوقات از تفاوت طنزهای خودم با طنزهای بچه های داخل کشور، این موضوع را می فهمم، اما وقتی یادم می افتد که وقتی در ایران بودیم هم همین تفاوت ها کمابیش وجود داشت، به نظرم می آید که هنوز خیلی هم از فضای ایران دور نشدم. گاهی اوقات بعضی دوستان به من می گویند که اصلا با مسائل داخل کشور فاصله نگرفتم، بعد وقتی با آنها حرف می زنم متوجه می شوم خودشان در خارج از کشور زندگی می کنند، به همین دلیل از دوستانی که در داخل زندگی می کنند، طنزهای دیگران را در داخل می خوانند، نوشته های مرا هم می خوانند، لطفا به من بگویند که:
1) آیا نوشته های من برای عمه خودم خوب است یا برای عمه کسانی که در داخل زندگی می کنند هم خوب است؟
2) وقتی نوشته های مرا می خوانید معلوم است که من چهار سال است در ایران زندگی نمی کنم، یا به نظر می رسد که فقط سه سال و نیم است در ایران زندگی نمی کنم یا فکر می کنید هست سال است در ایران زندگی نمی کنم؟
3) در هر حال فکر می کنید به کارطنز ادامه دهم یا بعد از انتخابات سراغ یک کار آبرومندانه دیگری مثل جاسوسی یا آشپزی بروم؟

پنجم: قصد من این است که حداکثر تا پنجاه سالگی یعنی آبان سال آینده کار ژورنالیستی بکنم و پس از آن به ادبیات خواهم پرداخت. طبعا تا آن روزها تمام تلاش خودم را برای خوب تمام کردن کارنامه روزانه نویسی خودم خواهم کرد. البته طبیعی است که فردا صبح از خواب بیدار نشوم و هرگز به پنجاه سالگی هم نرسم، اما اگر زنده ماندم قصدم چنین است.

این نوشته را بخوانید و خواهش می کنم به سووالات من پاسخ دهید، پاسخ ها را لطفا به آدرس ای میل شخصی من بفرستید. ضمنا این نوشته را در سایت خودم خواهم گذاشت و از شما می خواهم نظراتتان را در آنجا بنویسید.
ebrahim.nabavi@gmail.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 7:46  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

مردی که خالی شد

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 25 آذر 1386 [2007.12.16]

من فکر می کنم رئیس جمهور، در حال خالی شدن است. مثل یک بالن یا کره قرمز خیلی بزرگ ‏که در عرض دو هفته باد شد و بالا رفت، بالا رفت، بالا رفت و خیلی بالا رفت، تا رسید به کلمبیا، ‏بعد یواش یواش آمد پائین، آمد پائین، آنقدر آمد پائین تا رسید به سطح زمین، در میان سکوت ‏بتدریج بادش خالی شد، فشرده شد، کوچک شد و کوچک شد و .....کوچک می شود، جمع می ‏شود، چین می خورد، بعد پهن می شود روی زمین، بعد عده ای در حالی که به دوربین هایی که ‏در سکوت مطلق از صحنه فیلم می گیرند، نگاه می کنند و مواظب هستند که کت و شلوار ‏خاکستری شان مرتب باشد، این حجم افتاده بر زمین را جمع می کنند، تا می کنند، می گذارند توی ‏یک جعبه و درش را می بندند و می روند. در هنگامی که دارند جعبه را سوار ماشین می کنند، ‏یکی از خبرنگاران صدایش را صاف می کند و می پرسد: ببخشید، رئیس جمهور کجا رفتند؟ بعد ‏طرف نگاهی به دوربین می کند و می گوید: من اطلاع ندارم، همین جا تشریف داشته باشین، الآن ‏می آن توضیح می دن خدمت تون. همین جا باشین، الآن می آن..... این تصویری را که می گویم ‏ندیدید؟ فکر می کنم همین روزها آن را پخش می کنند.....‏

به رسم ادب از که آموختی؟
احمدی نژاد سه روز قبل گفت که یک روز دیگر در مورد علت گرانی ها توضیح خواهد داد. باز ‏هم همان مشکل قبلی را داشت، فکر می کرد مشکل مردم این است که نمی دانند علت گرانی ‏چیست، یا علت آن را از زبان او نشنیده اند. نمی داند که مردم مشکل دارند چون گرانی هست و ‏وجود دارد. قرار است امشب احمدی نژاد قبل از رفتن به سفر حج درباره مسائل اقتصادی و علت ‏افزایش قیمت ها بطور مفصل صحبت کند و برنامه های دولت را تشریح کند. فردارئیس جمهور ‏برای چهارمین بار در دو سال گذشته به حج می رود. حزب الله از سفر احمدی نژاد به حج انتقاد ‏کرده است و گفته است که « با توجه به این که این چهارمین سفر احمدی نژاد به حج است و با ‏توجه به اینکه او قبلا به حج تمتع رفته است، سفر او با مصوبات خود دولت ناسازگار است.» اما ‏احمدی نژاد پاسخی داده است که غیرمنتظره است. او گفته است: « اگر عربستان از ما برای حج ‏تمتع دعوت کند، رسم ادب است که این دعوت را اجابت کنیم.» او که قبلا نشان داده است که ‏همیشه شرط ادب را در مورد همه کشورهای دوست از جمله عربستان رعایت کرده است، برای ‏حج تمتع به این کشور می رود. شاید بپرسید چرا جوری از احمدی نژاد حرف می زنی انگار که ‏در زمان ماضی بعید همه این اتفاقات افتاده است. اتفاقا خودم هم از حال خودم تعجب می کنم، اما ‏احساس می کنم انگار طرف رفتنی است، هیچ دلیلی هم برای این حرف ندارم. اما سئوالی مهم ‏است این همه اصرار کشورهای دنیا به عمل متقابل. به این که هر دیدی را بازدیدی هست، چه ‏شد. چهار رفتن به جائی بدون آن که کسی از آن ها محل بگذارد، آیا شرط عزت است. جواب این ‏است که بابا چی میگی. امارات که می ترسد ایران ها فوت کنند و باد ببردشان تا به حال دو بار ‏بی دعوت و بی زحمت شاهد رییس جمهور کشور بزرگ ایران بوده و هیچ هم قصد ندارد بازدید ‏بدهد، دیگر مصر و سعودی که جای خود دارند. این حرف ها برای چاوز و احمدی نژاد قدیمی ‏شده است. ‏

هیچ خدمتی به کشور نکرد
دیروز مرعشی گفت: « احمدی نژاد هیچ خدمتی به کشور نکرده است.» عسگراولادی هم گفت: ‏‏«احمدی نژاد تافته جدا بافته نیست.» رمضان زاده، سخنگوی دولت سابق گفت: « بیش از خطر ‏خارجی، دولت بی کفایت کشور را تهدید می کند.» مرتضی نبوی از مشکلات اقتصادی کشور ‏شدیدا انتقاد کرد. محسن هاشمی، مدیر عامل شرکت مترو گفت: « چهل درصد پروژه های مترو ‏به دلیل کمبود سیمان دولتی تعطیل شد، مجاز به تامین سیمان از بازار آزاد نیستیم.» وزیر کار هم ‏در کمال اطمینان و سادگی گفت که « نرخ بیکاری به بیش از 11.2 درصد افزایش یافته است. ‏محسن رضایی هم گفت: « با دروغ گفتن و تهمت نمی توان با جاسوسی مبارزه کرد.» مهدی شهید ‏کلهر، مشاور هنری رئیس جمهور استعفا داد، اما رئیس جمهور مخالفت کرد. مشاور رئیس ‏جمهور گفت و سخنگوی دولت تکرار کرد که: « دولت با برخوردهای نیروهای انتظامی در قالب ‏طرح مبارزه با بدپوششی مخالف است و اینگونه برخوردها باید اصلاح شود.» از طرفی معلوم ‏است که شاهرودی رئیس قوه قضائیه هم با این برخوردها مخالف است. نیروی انتظامی هم قطعی ‏است که زیر نظر مجلس کار نمی کند، پس باید یک مشکلی وجود داشته باشد.‏

نیمه پر لیوان

فکر می کنم اگر خیلی بدبین نباشیم و فقط به عیب های احمدی نژاد فکر نکنیم، می توانیم دهها ‏هنرش را هم بگوئیم. زیاد حاشیه نمی روم و نیمه پر لیوان رئیس جمهور را نشان تان می دهم.‏

‏1) رئیس جمهورمان با حداقل 100 و حداکثر 150 رهبر و رئیس جمهور جهان ملاقات کرده و ‏حداقل یک عکس با آنها گرفته است.‏
‏2) رئیس جمهورمان به چهار قاره سفر کرده و دنیا را دیده است و اینقدر ایران را دوست دارد که ‏با وجود اینکه در خیلی از این کشورها از او استقبال هم کردند، ولی باز هم دوباره به آغوش وطن ‏بازگشته تا بتواند دوباره به سفر برود.‏
‏3) رئیس جمهور در این مدت تمام زیارتگاههای اسلامی را زیارت کرده و با دل سیر خدا را در ‏این زیارتگاهها عبادت کرده است.‏
‏4) رئیس جمهورمان دعای فرج امام زمان را در سازمان ملل و خیلی جاهای دیگر خوانده است و ‏مردم جهان را با دعای فرج امام زمان آشنا کرده است.‏
‏5) رئیس جمهور موفق شده است کلیه راههای ممکن برای سیاست خارجی را حداقل برای یک ‏هفته هم شده امتحان کند، سیاست نزدیکی به روسیه و چین به جای اروپا، سیاست مذاکره مستقیم با ‏آمریکا به جای مذاکره غیر مستقیم با اروپا، سیاست نزدیک شدن به دنیای اسلام به جای روسیه و ‏چین، سیاست ارتباط با مصر به جای دشمنی با آن، سیاست دشمنی با مصر به جای نزدیک شدن ‏به آن، سیاست دوستی از راه دور با آمریکای لاتین به جای سیاست دوستی با همسایگان، سیاست ‏نزدیکی به ارمنستان به مدت 18 ساعت و ایجاد دشمنی بخاطر همین 18 ساعت با آذربایجان و ‏ترکیه به مدت سه سال، سیاست برادری با چپ ها و قهر با راست ها، سیاست نزدیکی به اروپای ‏جنوبی به جای اروپای مرکزی به مدت سه روز و غیب شدن تئوریسین این نظریه پس از سه ‏روز.... در حقیقت، به جای اینکه مرکز تحقیقات وزارت خارجه این تئوری ها را یکی یکی مورد ‏بررسی قرار دهد و بهترین راه را انتخاب کند، ما موفق شدیم هر کدام از این سیاست ها را حداقل ‏یک ماه تجربه کنیم... البته ممکن است هنوز سیاست درست را انتخاب نکرده باشیم، ولی حداقل از ‏این پس می دانیم که هرکدام از این راهها چه فایده ای دارد و اگر قرار شد خدای ناکرده کسی ‏روی کار بیاید که بخواهد کشور را نجات دهد، تجربه خوبی داریم.‏
‏6) رئیس جمهور موفق شده است که در مدتی کمتر از سه سال همه کارهای بزرگی را که به ‏نظرش رسیده در سطح جهانی تجربه کند، مثلا نابودی اسرائیل، اتمی کردن ایران، تبدیل ایران به ‏مهم ترین سوژه خبری جهان، تبدیل جنگ اسرائیل و فلسطین به جنگ حماس و فتح، تبدیل جنگ ‏اسلام و امپریالیسم در خاورمیانه به جنگ شیعه و سنی، حل اختلاف میان اروپا و آمریکا و متحد ‏کردن آنان علیه ایران، حل همه اختلافات تاریخی میان دولت های اسلامی و کشاندن اختلاف به ‏ملت های مسلمان.‏
‏7) رئیس جمهور موفق شده است در داخل نیز هر هفته یک راه حل جدید کشف کند، افزایش ‏جمعیت به صد میلیون نفربه مدت دو هفته، وام ازدواج به صدها هزار نفر به مدت سه ماه، ‏پرداخت کمک مالی مستقیم به 95 میلیون نفر از جمعیت 75 میلیونی که برای او نامه نوشتند به ‏مدت دو ماه و نیم، وام اشتغال به سه میلیون نفر که باعث افزایش بیکاری در شش میلیون نفر شد، ‏رساندن قیمت نفت به 90 دلار و گوجه فرنگی به 3000 تومان در آن واحد، هزینه کردن 180 ‏میلیارد دلار بدون اینکه مشکلی برای کسی بوجود بیاید، حمایت از طرح امنیت اجتماعی و ‏ممنوعیت شلوار بلند و کوتاه و تنگ و گشاد و روسری رنگی و انواع گل سر، مبارزه طاقت فرسا ‏با قلیان و چای و جایگزینی آبلیمو به جای نوشابه و خرما به جای قند، مبارزه با مفسدین اقتصادی ‏به مدت بیست روز و افشای اسامی آنان در روزهای آینده، تبدیل خیابانهای کشور به محل بزن ‏بزن و اعدام برای عموم مردم، تشویق دانشمندان جوان برای اختراعات بزرگ و ایجاد این تصور ‏که برای هیچ کار علمی مهمی لازم نیست که آدم سواد لازم را داشته باشد.‏
‏8) رئیس جمهور از قالب خشک روسای جمهور معمول درآمده و با لباس فوتبال، جودو، لباس ‏کار شهرداری، لباس ترکمنی، لباس لری، لباس قشقایی، لباس بلوچی و با انواع عینک و جوراب ‏سفید در ملاء عام ظاهر و اسباب تفریح مردم شد. ‏
‏9) رئیس جمهور پا از تهران بیرون گذاشت و تمام کشور را گشت و به مردم نشان داد که رئیس ‏جمهور یک آدم معمولی است، حتی خیلی معمولی تر از آن که آنان فکر می کنند و باعث شد آنها ‏به این نتیجه برسند که دیگر دوست ندارند کسی را انتخاب کنند که مثل خودشان باشند.‏
‏10) رئیس جمهوراین تابوی بزرگ را شکست که مردم فکر می کردند یک رئیس جمهور نمی ‏تواند دروغ بگوید، یا نمی تواند حرفی را که جلوی دوربین زده عوض کند، یا چیزی را که همه ‏دیده اند جوری بگوید که انگار هیچ کس ندیده است و از این طریق اثبات کرد که جامعه ایران ‏آنقدر ثبات دارد که اگر رئیس جمهور یک سال هم برود سفر و برنگردد هیچ اتفاقی نمی افتد و چه ‏بسا که مشکلات کمتری هم رخ بدهد.‏
‏11) رئیس جمهور موفق شد شرکای سیاسی اش مثل چمران و زریبافان را به سکوت مطلق، ‏کسانی که در سکوت مطلق بودند مثل مرتضی نبوی و عسگراولادی را به منتقد جدی، منتقدان ‏جدی مانند اعلمی و افروغ را به مخالف، مخالفان خودش مانند روحانی و هاشمی را به دشمن، ‏دشمنان مسلمانی مثل دانشجویان را به مارکسیست های دوآتشه، مارکسیست های دو آتشه را به ‏طرفداران حمله نظامی تبدیل کند. ‏
واقعا دلمان تنگ می شود.‏
‏ ‏

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 22:22  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

محو کنیم یا حل کنیم؟

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 22 آذر 1386 [2007.12.13]


از هفته آینده احتمالا بخشی از مشکلات ایران و آمریکا کاهش یافته، میزان تورم کنترل شده، ‏قیمت مسکن 20 درصد نازل می شود و به دلیل کاهش سریع قیمت نفت تا سطح 60 دلار احتمالا ‏قیمت کلیه کالاهای وارداتی کم می شود. پیش بینی می شود استعفاها در دولت متوقف گشته و ‏احتمالا به مدت دو هفته از آلودگی هوای تهران، میزان تصادفات، دستگیری زنان و دانشجویان ‏کاسته می شود..... خلاصه کنم، قرار است هفته آینده احمدی نژاد خوشبختانه برای یکی دو هفته ‏به سفر حج برود، برای وی سفری زودهنگام و بازگشتی دیرهنگام آرزو می کنیم.‏

طرز تهیه نعلین از چکمه
با توجه به حرمت چکمه برای بانوان به دلیل سیاست های تبرج گرایانه زنان ایرانی و وجود تعداد ‏زیادی چکمه در کشور، روش تبدیل تبرج به تبرک چکمه ها از طریق تبدیل چکمه به نعلین یا ‏دمپایی به شرح زیر پیشنهاد می شود.‏
اول: بخش بالایی چکمه که اضافه است و باعث تبرج بیشتر می شود، قطع می کنیم. در صورتی ‏که مشکل حل نشد، ساق پای مذکور را به طرق مختلف و شرعی حذف می کنیم. ‏
دوم: یکی دیگر از عوامل تبرج، بخش زیرین پاشنه چکمه مذکور است، اگر چکمه پاشنه نازک ‏باشد ابتدا آن را کلفت نموده و سپس آن را قطع می نمائیم تا شخص متبرج به حد سایر خواهران و ‏مسوولان ذیربط رسیده و از طول بیش از حد برخوردار نشود.‏
سوم: با توجه به اینکه نوک چکمه یکی از عناصر تحریک کننده است و معمولا توی چشم ‏برادران تحریک شونده رفته و آنها را مساله دار می کند، نوک آنرا از طرق ممکن قطع نموده و ‏حتی الامکان از آن رفع تبرج می نمائیم.‏
چهارم: با توجه به اینکه یکی از مهم ترین عوامل تحریک برادران پشت پاشنه پا می باشد و چکمه ‏نقش بسزایی در تبرج پاشنه بانوان داشته و باعث تحریک می گردد، پشت پاشنه مذکور را ابتدا ‏خوابانده و سپس ترتیبش را می دهیم، یا ابتدا ترتیبش را می دهیم تا بعدا خودش بخوابد، و آنگاه ‏برجستگی پاشنه را می بریم.‏
پنجم: حالا یک نعلین مناسب از چکمه سابق ایجاد شده است. این نعلین را سه بار غسل داده و ‏تبرج آن را از بین برده و آن را متبرک می کنیم، اما چون جلو و پشت آن باز است، برای استعمال ‏خواهران مناسب نیست، به همین دلیل آن را به یکی از برادران می دهیم و یک کفش بدون پاشنه ‏و بدون نوک و حتی الامکان بدون پا، برای خواهر متبرج سابق می خریم و پس از اخذ چکمه و ‏تعهد وی را آزاد می کنیم.‏

دوربین، برو گمشو!
این چی شده بود یک دفعه؟ به نظرم خاتمی دارد به روزهای 1376 برمی گردد، به مصباح گفت، ‏بیخود می گویند، به شورای نگهبان گفت، غلط می کنند، از موسویان و ناصری دفاع کرد و یک ‏دفعه زد به کانال ام تی بی( ممد تودل برو). البته همزمان هاشمی و روحانی هم دولت را زیر ‏حمله گرفتند. ظاهرا گاف برخوردهای اشتباه احمدی نژاد در قبال گزارش اطلاعاتی آمریکا و ‏اجلاس دوحه از یک طرف و استقبال سرد مردم ایلام از هیات همراه احمدی نژاد، باعث شد که ‏طرف برود زیر ضرب. ولی یکی از مهم ترین برخوردهای صورت گرفته در دانشگاه جلوگیری ‏از ورود دوربین صدا و سیما به محل سخنرانی خاتمی بود. اصولا نبودن دوربین صدا و سیما در ‏مراسم سخنرانی فواید بسیاری دارد که برخی از آنها را مورد اشاره قرار می دهیم.‏
اول: نبودن دوربین صدا و سیما باعث انعکاس دقیق واقعیت در افکار عمومی شده و از انتشار ‏دروغ جلوگیری می کند.‏
دوم: صدا و سیما به جای انتشار دروغ یک واقعیت، یک دروغ کامل، مثلا سخنرانی احمدی نژاد ‏را پخش می کند که مردم هم بفهمند که موضوع چیست و بیخودی گیج نشوند.‏
سوم: در راستای سیاست های صرفه جویی دولت، حذف دوربین و در نتیجه حذف فیلمبردار و ‏وقت مونتاژ و هزینه های دیگر باعث می شود میزان اتلاف هزینه سالانه دولت از 90 میلیارد ‏دلار در سال به میزان هزار دلار در هر سال کاهش پیدا کند.‏
چهارم: حذف دوربین صدا و سیما از سالن دانشگاه باعث کاهش عوارض روحی و روانی ناشی ‏از دیدن آن، کاهش مصرف داروی آرام بخش پس از دیدن آن و در نتیجه افزایش بهداشت روانی ‏جامعه می گردد.‏

محو کنیم یا حل کنیم؟
با توجه به اینکه سیاست قبلی رئیس جمهور مبنی بر محو اسرائیل از روی نقشه کره زمین، از ‏دیروز به سیاست « حل مشکل اسرائیل از موضع جمهوری اسلامی» تعدیل شده است و احمدی ‏نژاد گفته است: « موضع جمهوری اسلامی نسبت به اسرائیل حل شدنی است.» ناظران آگاه ‏پیشنهاد کردند که اول سعی می کنیم کشور مورد نظر را از روی نقشه محو کنیم، بعد اگر دیدیم ‏داریم خودمان محو می شویم، موضوع را حل می کنیم. در صورتی که حل کردن قضیه بسرعت ‏صورت گرفت که هیچ، در غیر این صورت سعی می کنیم چیزهایی را که قبلا گفتیم از حافظه ‏دیگران محو کنیم. اگر آنچه گفتیم از حافظه دیگران محو شد که چه بهتر، در غیر این صورت با ‏اعلام این که نه سفره ای بود و نه نفتی و نه نقشه ای و نه اسرائیلی در کار بود، موضوع را حل ‏می کنیم. ‏

خودروی اسلامی ایجاد باید گردد
شوخی شوخی خودروی اسلامی دارد به موضوعی جدی تبدیل می شود. یکی از دست اندرکاران ‏ایرانی تولید خودروی مشترک ایرانی مالزیایی که به عنوان خودروی اسلامی در دستور کار ‏سازمان کنفرانس اسلامی قرار گرفته است، اعلام کرد که این پروژه بزودی به نتیجه می رسد. ‏موارد زیر به خودروی مذکور قابل افزودن است:‏
اول: در صورتی که خودرو برای ایران طراحی شود، نیاز به دنده عقب و ترمز ندارد، حتی ‏الامکان نیازی به فرمان هم ندارد.‏
دوم: خودروی مذکور به دو صورت تولید می شود، یا بصورت عادی یا بصورت هوشمند، موارد ‏خودروی هوشمند اسلامی احتمالا پس از مدتی فرار کرده و از مرزهای کشور بیرون می روند.‏
سوم: خودروی مذکور نیازی به بنزین و گاز ندارد و صلواتی کار می کند. ‏
چهارم: خودروی مذکور دارای محل ویژه تعبیه بمب بوده و ساعت آن نیز بطور خودکار قابل ‏استفاده برای انفجار است، فقط باید ساعت را تنظیم کرد و پس از پارک از آن خارج شد. در ‏موارد انفجار، خودرو بصورتی تنظیم شده است که خود بخود همه آثار انگشت پس از تنظیم ‏ساعت از بین می رود.‏
پنجم: برف پاک کن خودروی مذکور به دو حالت مختلف برای کشورهای شیعه نشین و اهل سنت ‏قابل تنظیم است، برف پاک کن ویژه کشورهای شیعه نشین در ماه محرم قابلیت سینه زنی همراه ‏با پخش نوحه به شعاع یک کیلومتر دارد.‏
ششم: زنجیر چرخ ویژه کشورهای شیعه بطوری طراحی شده که قابلیت استفاده دوگانه برای چرخ ‏اتومبیل و زنجیر زنی را دارد. ‏
صندلی های اتومبیل برای افراد خانواده طراحی شده و در صورت اصابت باسن افراد نامحرم به ‏صندلی آژیر آن بصدا در می آید و تا زمان سررسیدن قاضی دادگاه ساکت نمی شود. ‏
با توجه به اینکه خودروی مذکور در حال طراحی و توسعه می باشد، در آینده موارد جدیدی به آن ‏اضافه می شود.‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 6:48  توسط سید ابراهیم نبوی  | 


بزودی، بزودی، بزودی، بزودی

سید ابراهیم نبوی- چهارشنبه 21 آذر 1386 [2007.12.12]


یکی از تفاوت های دولت نهم با دولت هفتم این است که در دولت هفتم وقتی کسی حکم اعدام می ‏گرفت، این حکم دو سال بعد اجرا می شد، اما وقتی دولت با مشکل اقتصادی مواجه می شد، این ‏مشکل دو ماه بعد حل می شد، در دولت نهم وقتی کسی حکم اعدام می گیرد، این حکم سه روز بعد ‏اجرا می شود، اما وقتی یک مشکل اقتصادی ایجاد می شود، آن مشکل سه سال بعد احتمالا ممکن ‏است حل بشود. رئيس جمهور در مصاحبه امروز خود راه حل مشکلات اقتصادی کشور را نشان ‏داد و گفت: « به زودي درباره برنامه هاي اقتصادي دولت و علت برخي افزايش قيمت‎ ‎ها با مردم ‏صحبت خواهم كرد‎.‎‏ » وی مشکل افزايش نرخ‎ ‎تورم به ويژه در بخش مسكن و نيز ميوه را حل ‏کرد و افزود: « در صحبت مفصلي كه با مردم خواهم كرد‎ ‎برنامه هاي دولت را براي كاهش تورم ‏تشريح مي كنم.»

حاج محمود نورانی تر می شود
از امروز اسمش را می گذاریم حاج محمود نورانی، طرف قرار است به حج برود. امروز رئیس ‏جمهور یک تنه با صد خبرنگار خارجی و داخلی مصاحبه کرد و در تمام روز خوشحال بود. حاج ‏محمود نورانی در مورد مسائل جهان اظهار نظر کرد و تقریبا کل مسائل جهان و منطقه را حل ‏کرد. وی در مورد حل مشکل انگلیس گفت: « با انگلستان خیلی مشکل نداریم بلکه یک مشکل ‏جزئی وجود دارد و‎ ‎آن هم پیروی این کشور از سیاست های طرف ثالث است.» حاج محمود در ‏مورد اسرائیل گفت: « معضل شصت ساله اسرائيل‎ ‎قابل حل است، ما براي رفع اين معضل راه ‏حلي پيشنهاد كرده ايم و راه حل‎ ‎هاي ديگري هم داريم كه مي تواند به شيوه دموكراتيك به اين ‏معضل انساني پايان دهد‎ ‎‏.» وی مشکل مصر را هم حل کرد و گفت: « رابطه دو کشور ایران و ‏مصر را به نفع دو ملت می دانم.» رئیس جمهور با خوشحالی تمام در مورد سفرش به ترکیه گفت: ‏‏« هنوز دقیقا معلوم نیست، ولی حتما می روم.» حاج محمود نورانی که از حالا برای سفر حج ‏دمپایی ابری و لباس احرامش را خریده است، اعلام کرد: « پادشاه عربستان از من می خواست ‏دعوت کند، ولی خجالت کشید، فردا به او زنگ می زنم تا مجبور شود دعوتم کند.» وی اضافه ‏کرد: « در اين زمينه هنوز برنامه سفري تنظيم نشده است اما پادشاه عربستان در قطر به‎ ‎من گفت ‏اگر شما را براي حج دعوت كنيم مي آييد ، من هم گفتم اگر شما دعوت كنيد حتما‎ ‎خواهم آمد، ولی ‏هرچه منتظر ماندم بقیه جمله اش را تمام کند، چیزی نگفت‎.‎‏» رئیس جمهور مشکل کشورهای ‏حاشیه خلیج فارس را هم حل کرد و گفت: « در اجلاس دوحه طرح بیانیه از‎ ‎جانب شورا کار ‏خوب و مثبتی بود‎ ‎‏...‏‎.‎‏ باید از آنانی که بدبین هستند، پرسید که چرا بدبین‎ ‎هستند‎.‎‏» وی توضیح داد، ‏آنها خودشان از من دعوت کرده بودند، اما یادشان رفته بود خبر بدهند، به همین دلیل من خودم ‏رفتم که آنها را سورپریز کرده باشم.» رئیس جمهور به پیشنهاد پوتین اشاره ای کرد و برای ‏توضیح دقیق گفت: « درباره پیشنهاد پوتین توضیحی نمی دهم.» حاج محمود نورانی به حل مشکل ‏آمریکا اشاره کرد و چون حل هر مشکلی را با یک سفر ممکن می دانست، گفت: « پیام های ‏بسیاری از‎ ‎مسئولان آمریکایی در خصوص مسافرت به کشورمان می رسد و ما در حال بررسی ‏آنها‎ ‎هستیم‎.‎‏» رئیس جمهور برای حل مشکل آمریکا گفت: « با یکی دو گام مثبت آمریکا راه برای ‏تعامل باز می شود.» کاخ سفید هم بلافاصله خواستار اولین گام ایران برای بهبود روابط ایران و ‏واشنگتن شد. اما احمدی نژاد گفت: ما نمی خواهیم روابط ایران و واشنگتن بهبود یابد، ما می ‏خواهیم روابط ایران و نیویورک بهبود یابد، چون نیویورک بزرگ تر است. سخنگوی کاخ سفید ‏نیز اعلام کرد: « کاملا با احمدی نژاد موافقیم، ایران از تعلیق غنی سازی اورانیوم آغاز کند تا ما ‏هم قدم های بعدی را برداریم.» فعلا قرار است طرفین شش ماه هم درباره اینکه چه کسی اولین ‏گام را بردارد، دعوا کنند.

گرانی کالاها ارزان می شود
دولت احمدی نژاد اعلام کرد که طبق برنامه های دقیقی که خبرگزاری فرانسه پیش بینی کرده ‏است، مشکل گرانی کالاها با تلاش دولت نهم تا چهار سال دیگر توسط دولت دهم حل می شود. ‏خبرگزاری فرانسه پیش بینی کرده است که « پیروزی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری ‏آینده تقریبا غیرممکن به نظر می رسد.» در همین راستا، وزیر اقتصادی و دارائی پس از ساعتها ‏تفکر و اندیشه و محاسبه دقیق و رفتن به خیابان، در یک اظهارنظر شگفت انگیز اعلام کرد: « ‏باید اعتراف کرد که قیمت ها بالا رفته است.» همچنین یکی از نمایندگان دولت در مورد گرانی ‏کالاها گفت: « دولت عامل افزایش قیمت حبوبات و سیمان است.» اما ثمره هاشمی در اصفهان ‏علت مشکلات اقتصادی را کشف کرد و گفت: « مشکلات امروز مردم ریشه در اقتصاد پوسیده ‏سالهای گذشته دارد.» وی گفت: اگر بخواهیم با همین سرعت پیش برویم باید مدت ریاست ‏جمهوری احمدی نژاد به جای چهار سال، چهل سال شود تا بتوانیم مشکلات دولت های گذشته که ‏در زمان خودشان مشکل شان کمتر از ما بود، حل کنیم. در همین راستا دولت سفر آخر استانی ‏رئیس جمهور به ایلام را موفق ارزیابی کرد و در مورد آن زیاد حرف نزد. در این سفر، پس از ‏اینکه استاندار در حضور رئیس جمهور گفته بود که 97 درصد وعده های سفر پارسال به ایلام ‏عملی شده است، مردم شعار داده بودند « دروغه، دروغه» در همین راستا رئیس جمهور به مردم ‏گفت: کی خسته است؟ مردم گفتند: برو بینیم بابا حال نداری! بنا به گفته داریوش قنبری نماینده ‏مجلس، در سفر ایلام، مردم شهری که 50 هزار نفر جمعیت دارد، 26 هزار نامه به دولت تحویل ‏دادند و در یکی از سفرها به وزیر همراه رئیس جمهور حمله کردند.

ستاد عملیات فرهنگی!
وقتی آدم با بیل کتاب ورق بزند، همین می شود. دولت شبه نظامی نهم وقتی درباره فرهنگ هم ‏حرف می زند، آدم می ترسد. به نظر می رسد قرار است همه برای چاپ کتاب هجمه کنند و این ‏دفعه به یک بهانه جدید ترتیب اهل فرهنگ داده شود. حاج محمود نورانی، رئیس جمهور فرهنگی ‏عملیاتی کشور در مصاحبه مطبوعاتی عملیاتی خود اظهار داشت: « ستاد عملياتي ويژه اي در ‏زمينه فرهنگ ایجاد می شود و در‎ ‎عين حال گروهي هم مامور شده اند تا سازمان فرهنگي كشور ‏را تنظيم كنند و براي كتب‎ ‎درسي نيز برنامه هايي درجهت توجه ويژه به فرهنگ طراحي شده ‏است‎.‎‏.... در فرهنگ عمومي نيز‎ ‎شوراي فرهنگ عمومي به شدت در حال تلاش و فعاليت است و‎ ‎ستاد عملياتي فرهنگ نيز در اين بخش فعال شده است و بيش از اين فعال خواهد شد‎ ‎‏.» آگاهان به ‏کلیه عناصر و مزدوران فرهنگی هشدار داده و از آنان خواستند تا پیش از عملیاتی شدن اقدامات ‏فرهنگی دولت فرار کنند.

مدیر بی لیاقت، استعفا، استعفا!
یک خوبی استعفاهای دائمی دولت احمدی نژاد این است که یک مشت بی عرضه استعفا داده و از ‏دولت بیرون می روند، اما یک بدی این استعفاها هم این است که به جای بی عرضه های مستعفی ‏یک گروه بی عرضه تر سرکار می آیند و برادران بی عرضه مستعفی سر کار مهم تری می ‏روند. در همین راستا، سردار ذوالقدر که از معاونت وزارت کشور استعفا داده بود، به عنوان ‏معاون ستاد کل نیروهای مسلح در امور بسیج منصوب شد. البته شایعه رفتن وزیر علوم هم فعلا ‏همه جا مطرح است، اما این خطر وجود دارد که وزیر بی عرضه علوم را بردارند و به جایش ‏پسر احمدی نژاد بشود وزیر علوم و زاهدی هم بشود رئیس قوه قضائیه. لامروت ها! حتی نیم ‏ساعت فرصت نمی دهند آدم با یک خبر استعفا حال کند. حاج محمود نورانی گفت: « استعفاي ‏ديگري نداريم و سلسله استعفاها مطلقا وجود ندارد و‎ ‎دوستان ما مشغول انجام وظايف خودشان ‏هستند‎ ‎‏... چند تغيير در هر دولتي طبيعي است.»‏‎ ‎در همین راستا و برای اثبات اظهارات رئیس ‏جمهور معاون سیاسی استاندار هرمزگان استعفا داد. ‏

صل علی محمد، ناجی مردم آمد
راستش را بخواهید از دیروز دل تو دلم نبود. همه اش می ترسیدم سخنرانی خاتمی در دانشگاه به ‏هر نحو خوب انجام نشود. اما خبرها را که خواندم خیالم راحت شد. دانشجویان در هنگام ورود ‏رئیس جمهور سابق شعار می دادند « صل علی محمد، ناجی ملت آمد» خاتمی در این سخنرانی ‏در مورد رد صلاحیت ها گفت: « چه حق داریم به جای مردم تصمیم بگیریم و كسانی كه مورد ‏تأیید مردم هستند‎ ‎را از آن‌جا كه صلاحیت‌شان برای شش یا ‌١٢ نفر احراز نشده ردصلاحیت كنیم‎.‎‏ ‏‏» وی در پاسخ به جنتی مشت محکمی به دهان وی پرتاب کرده و گفت: « پس چه قدر باید به ‏مردم بی‌اعتنا باشیم كه بگوییم اكثریت اشتباه می‌كند و چهار‎ ‎نفر درست می‌گویند؛ اصل بر برائت ‏است و اصل بر برائت نشانه‌ی اعتماد به مردم است.» خاتمی در مورد اجرای طرح امنیت ‏اجتماعی که فعلا از فاق شلوار به چکمه رسیده است، اظهار داشت: « به نظر من برخی از ‏برخوردها، برخوردهای‎ ‎نامناسبی است كه اهانت به مردان و زنان جامعه‌ی اسلامی محسوب ‏می‌شود.» خاتمی خواستار آزاد شدن دانشجویان دستگیر شده شد و در پاسخ به یکی از سووالات ‏گفت: « امكانات من در‎ ‎این حد است كه فقط حرف بزنم. من به هیچ وجه برخی رفتارها را ‏نمی‌پسندم.» در پاسخ خاتمی یكی از حضار گفت « شما در آن هشت سال ثابت كردیدعلاقه‌ای به ‏این گونه‎ ‎رفتارها ندارید» این سخنان با عكس‌العمل برخی در جمع مواجه شد. خاتمی دانشجویان ‏را‎ ‎به سكوت دعوت كرد و گفت: « این دانشجو حرف خوبی زد. باز خدا رحم كرد كه توانست ‏حرفش‎ ‎را بزند. خیلی‌ها حتی تاب شنیدن حرف زدن را هم ندارند، پس در برابر‎ ‎عمل چه ‏می‌كنند؟» خاتمی که سخنرانی اش با استقبال گسترده دانشجویان مواجه شده بود، گفت: « معتقدم ‏در سیاست خارجی بدون آن كه یك ذره از منافع ملی عبور كنیم، حرمت ایران را‎ ‎بالا بردیم.» وی ‏در مورد وضعیت بین‌المللی‎ ‎كشور گفت: « به هر حال من معتقدم وضعیت ما خیلی خوب نیست؛ ‏اما این امر به این معنا‎ ‎نیست كه ما باید از ارزش‌هایمان دست برداریم. خواهران و برادران! ‏بسیاری از‎ ‎دستاوردهای هسته‌یی حاصل تلاش دولت قبل است. دولت فعلی هم البته تلاش‌هایی ‏می‌كند‎ ‎اما ما تلاش‌مان این بود كه به شورای امنیت نرویم نه این كه از حق‌مان بگذریم.» وی در ‏مورد موسویان گفت: « البته هر كسی در اظهارنظر آزاد است و من نمی‌خواهم‎ ‎وارد این مقوله ‏شوم؛ اما‎ ‎آقای موسویان یكی از دیپلمات‌های جدی‎ ‎و تلاشگر جامعه‌ی ماست و بسیار متاسفم كه ‏قبل از هر دادگاهی ایشان را محاكمه كردند.» یكی از دانشجویان درباره سیروس ناصری نیز ‏پرسید كه خاتمی گفت: « ایشان نیز یكی دیگر از دیپلمات‌های خوب كشورمان بودند. اگر مسئله به ‏دادن آدرس‎ ‎خیانت‌كاران باشد كه آدرس آنها را بدهیم، داریم، اما به شما نمی‌دهیم. » خاتمی یکی ‏از برنامه های دولت خودش را دفاع از آزادی بیان دانست و گفت: « نباید عقیده و بیان و حركت ‏در چارچوب بیان عقیده، هزینه داشته‎ ‎باشد. این شرط اول دموكراسی است.» در این سخنرانی ‏دانشجویانی که مراسم را برگزار کرده بودند، برای کمک به خبررسانی صحیح و درست، دوربین ‏صدا و سیما را به سالن راه ندادند.‏‎

کاظم دارابی به وطن بازگشت
بازگشت به وطن اصولا چیز خوبی است، بخصوص اینکه آدم به اتهام تروریست بودن پانزده سال ‏زندانی باشد و پس از بازگشت به وطن معاون وزارت امور خارجه از او استقبال کند. دارابی در ‏این پانزده سال لهجه عربی گرفته و قصد دارد کتابی به آلمانی بنویسد و در آن از خودش دفاع کند. ‏می توانم حدس بزنم کتاب پرفروشی خواهد شد. این هم از مزایای دموکراسی، ترور می کنی، ‏زندان می روی، زبان های مختلف یاد می گیری، خاطراتت را می نویسی و میلیونر می شوی. ‏البته ممکن هم هست که کتابت را اول برای بخش بازبينی وزارت بفرستی و در نتيجه نه تنها ‏میلیونر نشوی و کسی کتابت را نخواند که هیچ وقت جرات نکنی سری به خارج بروی. ناچار ‏شوی مجاور شوی در کنار حضرت معصومه به فروش شمع. یا به جمع برادارانی که دیروز ‏ملبس شدند بپیوندی که عکسشان را ضمیمه کرده ام. ملاحظه کنید.‏


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 7:26  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه 21 آذر 1386

91 روز به انتخابات: تحریم آخرین راه است

بسیاری از کسانی که در انتخابات کشور شرکت نمی کنند، معمولا یک دلیل روشن دارند، آنان معتقدند که شرکت آنان در انتخابات چیزی را عوض نمی کند. یا به عبارت دیگر حضور آنان در انتخابات باعث تغییر شرایط کشور نمی شود. این عدم مشارکت زمانی بیشتر می شود که میان داوطلبان موجود و افراد مورد نظر مردم، تفاوت زیادی وجود دارد.


از سوی دیگر گروهی در انتخابات شرکت نمی کنند، چون معتقدند انتخابات سالم نیست، عادلانه نیست و برگزار کنندگان نام هرکسی را که بخواهند از صندوق بیرون می آورند. البته تمام دلیل این نیست، یک دلیل محکم این است که اصولا وقتی شورای نگهبان فقط داوطلبانی را تائید صلاحیت می کند که ملتزم به ولایت فقیه باشند، طبیعی است که وقتی چنین قاعده ای مقرر و مجری می شود، بسیاری از داوطلبان خود بخود گمان می کنند که داوطلب مورد نظر آنها حتما یکی از عناصر حکومتی است و چون به چنین خصوصیتی اعتقاد ندارند، از شرکت در انتخابات خودداری می کنند.

با وجود منطقی بودن بسیاری از آنچه گفته شد به عنوان دلایل متقن برای عدم شرکت در انتخابات نمایشی، سووالاتی مطرح است که نمی توان بی پاسخ به آنان از کنار واقعیتی به نام انتخابات گذشت.

1) روسای جمهور در 18 سال گذشته هر کدام سیاستی را دنبال می کردند که این سیاست ها با همدیگر متفاوت بوده و به همین دلیل زندگی در هر دوره برای مردم متفاوت با دوره دیگر است، مثلا در هشت سال ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی زندگی اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی متفاوت با دوره ریاست جمهوری خاتمی و احمدی نژاد بود، علیرغم اینکه در هر سه دوره رهبری واحدی، آیت الله خامنه ای کشور را اداره می کرد. آیا این تفاوت را می شود نادیده گرفت؟

2) آیا انتخاب رئیس جمهور یا نماینده مجلس یا عضو شورای شهر، برای انتخاب نماینده یا نمایندگانی برای چهار سال و در نتیجه دادن اختیار به مدت چهار سال به دست آنان است، یا برای تغییر نظام سیاسی کشور؟

3) در صورتی که مطمئن باشیم در صورت عدم مشارکت در انتخابات، کسانی قدرت را در دست می گیرند که زندگی عمومی مردم شرایط بدتری پیدا می کند، در صورتی که با گزینش گروهی دیگر وضع بهتری حاکم می شود، آیا بهتر است در انتخابات شرکت کنیم یا از مشارکت خودداری کنیم؟

4) آیا در انتخابات، در هر حال و در هر کجای جهان، انتخاب وضع مطلوب در دسترس است، یا معمولا میان چند انتخاب موجود و ممکن دست به انتخاب می زنیم؟ مثلا در انتخابات فرانسه که منجر به ریاست جمهوری سارکوزی شد، نامزدهای موجود، نیکولا سارکوزی، سگولن رویال و دو نامزد مهم دیگر کمابیش با نامزد مطلوب مورد نظر فرانسوی ها متفاوت بودند، آیا در چنین شرایطی باید دست به انتخاب بهترین حالت موجود زد، یا در انتظار حالت مطلوب از انتخاب خودداری کرد؟ در انتخابات گذشته آمریکا نیز انتخاب میان بوش و جان کری بود، هر دو داوطلب از سوی بسیاری از آمریکائی ها بهترین حالت ممکن نبودند. نه بوش بهترین داوطلب جمهوریخواهان بود و نه کری بهترین یا حتی یکی از بهترین نامزدهای دموکرات ها بود. در این حال باید چه کرد؟

5) اگر امکان انتخابی مطلوب وجود نداشت، اما یکی از داوطلبان بهتر از داوطلب دیگر بود و عدم حضور ما در انتخابات باعث انتخاب نامزد بدتر می شد، باید از حضور در انتخابات خودداری کنیم، یا در انتخابات شرکت کنیم؟

6) در سالهای گذشته، برخی از نیروهای سیاسی به دلیل رد صلاحیت افرادی مانند ابراهیم یزدی و نامزدهای نهضت آزادی یا سعید حجاریان یا نامزدهای دفتر تحکیم وحدت، از شرکت در انتخابات خودداری کردند، در حالی که در دوره پنجم مجلس سعید حجاریان نامزد تهران و در دومین دوره انتخابات شوراها نامزدهای دفتر تحکیم و نهضت آزادی در فهرست تائید صلاحیت شده ها بودند، اما انتخابات شوراها به دلیل تحریم انتخابات به نفع آبادگران تمام شد. یعنی در انتخاباتی که نهضت آزادی، اصلاح طلبان و تحکیم وحدت می توانستند انتخاب شوند، احمدی نژاد و طرفدارانش با 200 هزار رای در تهران شورای شهر را در دست گرفتند. آیا با وجود چنین تجربیاتی تحریم انتخابات و در نتیجه کاهش حضور گسترده مردم بدون سازمان، و در نتیجه رای آوردن یک اقلیت سازماندهی شده، صحیح به نظر می رسد؟

7) هشت سال زندگی در دو دوره ریاست جمهوری یک رئیس جمهور بهتر، معادل یک پنجم عمر مفید یک انسان بالغ است، آیا می توان به انتظار تغییری که ممکن است تا بیست سال دیگر رخ ندهد، یک فرصت هشت ساله بهتر را از دست داد؟

8) طبیعی است که تحریم انتخابات، به عنوان یک کنش سیاسی، می تواند یک واکنش ملی یا گروهی از سوی مردم یا گروههای سیاسی باشد که از طریق آن به قدرت نمایی و به رخ کشیدن نیروی اجتماعی هوادارشان برای تعامل سیاسی با حکومت یا جامعه جهانی بپردازند، اما اگر بنا باشد جریان تحریم به عنوان اقدامی کور رخ بدهد که تنها موجب از دست دادن قدرت شود و هیچ بهره ای از آن برده نشود، طبعا باد در هاون کوبیدن است.

انتخابات یک عمل سیاسی است، نه نمایش و سخنرانی هیجان آلود سیاسی است و نه عملی همچون انقلاب است، فرصتی است برای به دست آوردن یا حفظ قدرت یا از دست دادن آن. تحریم یکی از راههای برخورد با آنتخابات است، اما شاید آخرین راهی باشد که باید به آن فکر کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 7:17  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه 20 آذر 1386

برغاله و میمون( شعری از سیمین بهبهانی)

شنیــدم باز هم گوهر فشــاندی
که روشنـــفکر را بزغاله خواندی
ولی ایشــان ز خویشـانت نبـودند
در این خط جمله را بیــجا نشـاندی


سخـن گفـتــی ز عدل و داد و آنرا
به نان و آب مجــانی کشــاندی
از این نَقلت که همچون نٌقل تر بود
هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی
سخن هایت ز حکمت دفــتری بود
چه کفتر ها از این دفتر پراندی
ولیــکن پول نفـت و سفره خلــــق
ز یادت رفت و زان پس لال ماندی
سخن از آسمان و ریسمان بود
دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی
چو از بزغاله کردی یاد ای کاش
سلامـی هم به میــمون میرساندی
سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 6:53  توسط سید ابراهیم نبوی  | 


محمود در حمام ارشمیدس

سید ابراهیم نبوی  ‏ - سه شنبه 20 آذر 1386 [2007.12.11]

البته اکثر دانشمندان و اهل فرهنگ و خرد از جمله خود من معتقدم که همانطور که دکتر احمدی ‏نژاد گفته بود که « من با مدیریت علمی کابینه را اداره می کنم»، بدینوسیله برخی از قوانین علمی ‏که اداره کابینه دولت نهم از آن تبعیت می کند، به شرح زیر است:‏

تئوری انفجاراولیه(‏Big Bang‏)
براساس این اصل کابینه با یک انفجار اولیه تشکیل شده و در اثر این انفجار گازهای بویناکی از ‏آن متصاعد شده و هسته اولیه بسرعت از مرکز دور شده و به شهرستانها و اطراف و تا آمریکای ‏لاتین می رود و با همان جنس و بو، ولی با غلظت کمتر باقی می ماند تا از بین می رود. ‏

اصل بقای اقبح
بر اساس یک نظریه زیست شناسی جدید با توجه به عدم ضرورت « بقای اصلح» کابینه براساس ‏‏« بقای اقبح» اداره شده و در اثر مرور زمان هر که اصلح باشد کنار رفته و اقبح جایگزین آن می ‏شود. ‏

اصل بقای ماده و انرژی
بر اساس این اصل کابینه تا وقتی انرژی داشته باشد با هر کسی که از جنس ماده باشد، مبارزه می ‏کند و تا وقتی که جنس ماده وجود داشته باشد، دولت برای نابودی آن انرژی دارد.‏

اصل تبدیل کیفیت به کمیت
براساس این اصل علمی کابینه بطور مستمر درحال تبدیل کیفیت به کمیت است، در انتها از کابینه ‏فقط مقداری عدد باقی می ماند که روز بروز کمتر می شود، از سوی دیگر از تعداد آحاد کیفی ‏کاسته شده و آحاد کمی بطور الهام یافته ای کمیت های مختلف را در اختیار می گیرند.‏

قانون ظروف مرتبطه
براساس این قانون فیزیکی کاهش سطح مدیریت در یک نقطه کابینه عینا به نقاط دیگر آن منتقل ‏می شود و در پایان به علت سوراخ بودن ته ظرف احتمالا به سطح زیر صفر رسیده و بتدریج در ‏سفره های زیرزمینی حل می شود.‏

تئوری وزن مخصوص و یافتم یافتم
براساس این قانون علمی که توسط دکتر محمود ارشمیدس کشف شد، هر گاه رئیس جمهوری پس ‏از چند ماه در وان حمام فرو برود، به اندازه وزن مایع هم حجمش از وزن آن کاسته می شود، در ‏این حالت، رئیس جمهور با لباس کاراته از حمام خارج شده و می گوید یافتم یافتم، وی هر بار ‏موفق می شود یک دلیل گرانی ها، مثلا روزنامه نویسان، دولت های قبلی، تورم جهانی، آمریکا و ‏غیره را یافته و اعلام کند.‏

تئوری سطح شیب دار
براساس قانون علمی سطح شیب دار، کابینه پس از قرار گرفتن در سطح شیب دار، دائما به ‏سرعتش افزوده شده و چون ترمز ندارد، به سوی مقصد پیش می رود، در هنگام عبور به دلیل ‏قرار گرفتن در پیچ های مختلف، براساس قانون گریز از مرکز دائما کسانی که با مرکز کابینه ‏فاصله بیشتری دارند به بیرون پرت می شوند و کمک راننده، الهام، جای همه آنها را می گیرد.‏

قانون گریز از مرکز
قانون گریز از مرکز می گوید که کابینه به دلیل اینکه قدرت حل مشکلات را در مرکز ندارد، ‏دائما درحال گریز از مرکز است.‏
‏ ‏
اصل عدم قطعیت
براساس قانون علمی « اصل عدم قطعیت» هایزنبرگ، هیچ چیز قطعی در کابینه وجود ندارد، ‏یک روز وام می دهند، یک روز نمی دهند. یک روز می کشند، بعد می شمرند، یک روز می ‏شمرند و آزاد می کنند. یک روز فقط با اروپایی ها هستیم، یک روز دیگر فقط با چین و روسیه ‏هستیم، یک روز تمام مسلمانان دنیا را هم به عنوان مسلمان قبول نداریم، روز دیگر فقط پشت سر ‏کمونیست های جهان نماز وحدت می خوانیم. یک روز جلوی خرید یک دسته گل را می گیریم، ‏یک ماه بعد یک هواپیما بین تهران و کاراکاس راه می اندازیم که هر روز به اندازه دو هزار دسته ‏گل هزینه دارد. در حقیقت هیچ چیز قطعی وجود ندارد، جز اینکه....‏
‏ ‏
سرعت نور و سرعت صوت
با توجه به اینکه کابینه با « نور» و « صوت» اداره می شود و همین دو موجود، در آن حضور ‏واقعی دارند و سرعت نور از سرعت صوت بیشتر است، بتدریج هاله های نور در اثر سرعت ‏زیاد از بین رفته و فقط اصوات باقی می ماند. ‏
‏ ‏


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 13:35  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه 20 آذر 1386

جوجه جوجه طلایی، اعدام باید گردد؟

دیدم که جوجوطلا، یکی از بهترین و فعال ترین کاربران بالاترین در مکالمه اینترنتی عصبانی شده و حرف هایی را زده است که معمولا آدم های خوب نمی زنند، و می دانم که او جوانی است پرتلاش که مثل خیلی جوانهای پرتلاش عصبانی می شود و گاهی هم از کوره در می رود. طبیعی است در چنین مواردی، باید کسی را که به جای اینکه در « کوره» آبدیده شود و خودداری کند و چیزی نگوید، از کوره درمی رود و خواهر و مادر طرف را دچار مشکل و خودش را دچار مجازات قذف می کند، به کیفر رفتار و گفتار نادرستش رساند.

در این تردیدی ندارم، اما بیایید فرض کنیم که بالاترین هم برای خودش شهری است و قوانینی دارد و مجازات هایی را اعمال می کند، نمی شود که مثل جمهوری اسلامی همه دشمنان خارجی را با « مرگ بر آمریکا» و « مرگ بر فرانسه» و « مرگ بر اسرائیل» و « مرگ بر انگلیس» و « مرگ بر امپریالیسم دبی» یکی گرفت، اگر قرار است آمریکا اعدام شود، انگلیس باید ده سال زندان برود و دبی باید حداکثر سرما بخورد. همچنین است مجازات اعدام برای روزنامه که هر روزنامه ای که به اسلام اهانت می کند، یا عکس فلانجای انجلیناجولی را چاپ می کند یا به دربان وزارت راه و ترابری توهین می کند، همه را توقیف کرد که می بینیم شده است و در ده سال 200 نشریه توقیف شده اند.

اصولا دموکراسی چیز خوبی است، اما برای ما ایرانیان که هنوز عادت نکردیم که وقتی طرف مان ما را عصبانی می کند، جلوی خودمان را کمی بگیریم و یکهو داغ می کنیم، طبیعتا مصیبتی است این دموکراسی و باید که در ابتدای کار خیلی حرف ها را تحمل کنیم. من معتقدم جوجوطلا کار بدی کرده و اصلا هم معتقد نیستم باید او را بخشید، اما بستن حساب یک کاربر بالاترین در حکم توقیف روزنامه یا اعدام اوست، بخاطر فحاشی که کسی را اعدام نمی کنند. اگر چنین باشد فکر می کنم برای اشتباهات دیگر یا جرایم دیگری که افراد انجام می دهند، چه مجازاتی در نظر گرفته می شود؟

من پیشنهاد می کنم که مدیران بالاترین کمی باید رافت دموکراتیک داشته باشند و کاربران هم کمی گذشت بکنند و به دوستی که این همه برای اطلاع رسانی کمک کرده و اشتباهی هم کرده است، به چشم کسی نگاه کنند که قرار است دیگر از این کارهای بد نکند و البته مجازاتی هم بشود:
مثلا، یک هفته یا دو هفته حسابش مسدود شود.
یا، برای فلانقدر جرم باید ضمن عذرخواهی از طرف 50 درصد امتیازش را از او بگیرند.

می خواهم از دوستان خواهش کنم کمی مهربان تر به موضوع نگاه کنند. آدمها همیشه باید این فرصت را داشته باشند که اشتباه شان را جبران کنند یا کم تر کنند. این یک خواهش دوستانه است. از جانب رفیق همه شما که بالاترین را با تمام وجود دوست دارد و برای وجود آن ارزش بسیاری قائل است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 13:30  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

مثنوی تبرجیه

سید ابراهیم نبوی‏ - دوشنبه 19 آذر 1386 [2007.12.10]

سردار رادان: « چکمه بر روي شلوار از لحاظ شرعي نوعي تبرج به شمار مي‌رود و بر اين ‏اساس با توجه به اين كه تبرج از مصاديق بد پوششي است، با اين قبيل موارد نيز برخورد خواهد ‏شد، چراكه براي نمونه قرار گرفتن چكمه بر روي شلوار به دليل نشان دادن بخشي از ‏برجستگي‌هاي بدن از مصاديق شرع است و تبرج به حساب مي‌آيد.» ‏

تبرج: باب مفاعله از برج است و آن تمایل به برج نمایی در ملاء عام می باشد. مصادیق آن انواع ‏برجستگی در نسوان بوده که بر هر فرد مومن واجب است تا با صاف کردن هر نوع تبرج جلوی ‏تحریک سایر مومنین تحریک پذیر را بگیرند. ‏

مثنوی تبرجیه اثر یک شاعر گمنام

هر روز که صبح بر دمیدی
خورشید ز شرق سر رسیدی
از گوشه و از کنار هر شهر
بر هر سر کوی، بر لب نهر‏
بودند هزار دختر شیک
با سرمه و با وسمه و ماتیک
لب ها همه سرخ و موی افشان
یا یار نشسته جان در جان

سردار که بود سخت بیکار‏
قانون بنوشت و داد در کار
قانون که چو روسری رود پس
موی تو چو دیده شد، فلان کس!‏
جرم است و حرام و سخت ناجور
گم شو، برو توی بند با زور‏
یا نامه نویس و گه بخور تا
فعلا که تو را نبردم آن جا
ورنه بکنم تو را به زندان
حاصل بشود هم این و هم آن

مقصود از آنچه هست معلوم
معلوم ز آنچه هست مقصود
با پرده سخن بگو که کافی است
روی تشک همه لحافی است

قانون جدید را نوشتند
با آن گل مردمان سرشتند
شلوار تو چون شود کمی تنگ
گوید به تو هر کسی که الدنگ
باید به گشادی اش بکوشی
یا یک دو سه فص کتک بنوشی
فص گفتم و فصل بود مقصود
‏« لام» اش به ضرورت است مفقود

گر کفش تو اندکی شد اسپورت
ماشین پلیس با سه اسکورت
گویند بریم به پیش قاضی
یا آنکه بکن مرا تو راضی
گر چکمه به پا روی تفرج
گویند نموده ای تبرج ‏
ای وای ببین تبرجی شد!‏
انگار که خواهره جی جی شد
یک چکمه چنین نمود زارت
مصداق تبرج است کارت‏
این چکمه تو را تبرجیده است
آخ! این زنیکه چه ورپریده است
گر مقصد فاسدی نداری
بر چکمه نکن تو پافشاری

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 8:35  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه 19 آذر 1386

93 روز دیگر: مجلسی که بتواند احمدی نژاد را مهار کند

24 اسفندماه 1386 انتخابات مجلس هشتم برگزار می شود. این انتخابات دومین گزینش ملی پس از روی کار آمدن احمدی نژاد است. این انتخابات از جوانب مختلف اهمیتی بسزا دارد.


اول: ایران در شرایطی ناامن و خطرناک است و عامل اصلی این ناامنی ها، آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور کشور است. وی در دو سال و نیم زمامداری خود علاوه بر تحکیم موقعیت خود در سطح بین المللی، توانسته است قوای مقننه و قضائیه را نیز تحت الشعاع رفتار خود قرار دهد و قدرتی بلامنازع برای خود ایجاد کند، هیچ رئیس جمهوری در سی سال گذشته به اندازه آقای احمدی نژاد قدرت نداشته است.

دوم: قدرت فراوان رئیس جمهور از یک سو و بحران سازی او در داخل و خارج کشور، ایران را در معرض خطرات فراوان قرار داده است، علیرغم گزارش دو پهلوی منابع اطلاعاتی آمریکا مبنی بر اینکه ایران از سال 2003 تلاش خود را برای ساخت سلاح اتمی متوقف کرده است، از یک سو نشان از کاهش احتمال حمله نظامی آمریکا را دارد و از سوی دیگر نشان دهنده این است که چنین تلاشی می تواند در ایران صورت بگیرد، بخصوص با تاکید بر اینکه این گزارش گمراه کننده، علیرغم تاکید مکرر احمدی نژاد بر اینکه ایران هرگز قصد نداشته سلاح هسته ای بسازد، با استقبال وی و برخی از مسوولان سیاسی کشور مواجه شده است. به عبارت دیگر رئیس جمهور گزارشی را پذیرفته است که اظهارات گذشته وی را دروغ نشان می دهد. این گزارش اگرچه در ابتدا خطر حمله نظامی را کاهش داده است، اما خطر تحریم های سنگین را افزوده است. تحریم هایی که هم اکنون نیز آثارشان بر اقتصاد ایران مشهود و افزایش آن بر شانه های تمامی ملت سنگینی خواهد کرد.

سوم: تنها راهی که می تواند رئیس جمهور ماجراجوی کشور را خلع سلاح کند، این است که او نتواند از پشتیبانی مجلس برای رفتارهای خطرناک بین المللی خود استفاده کند و همچنین نشان بدهد که حتی اگر او در انتخابات خرداد 84 نماینده مردم ایران بود، اکنون مردم ایران از او و هوادارانش حمایت نمی کنند. در این حالت مجلسی که تسلیم رئیس جمهور نباشد یا در مقابل رفتارهای افسار گسیخته وی بایستد، قدرت تحرک احمدی نژاد را از وی خواهد گرفت. تاکید بر این موضوع ضروری است که به دلیل تغییرات دائمی کابینه ناتوان آقای احمدی نژاد که آثار آن را در استعفاهای مکرر، بودجه بندی بی حساب و کتاب، رفتارهای خلاف عرف و بی قانون بسیاری از وزرا، قراردادهای بی حساب و کتاب خارجی و حذف نظارت از طریق بی اثر کردن سازمان برنامه کشور می توان دید، آقای احمدی نژاد مجبور است دائما به مجلس برود. مجلس هفتم با تسلیم پذیری نشان داد که قصد ندارد در مقابل این رفتارها مقاومت کند، اما مجلسی که تا این حد تسلیم دولت نباشد، بی تردید سرعت و شتاب ویرانگر آقای احمدی نژاد را که به زیان کشور است، خواهد گرفت.

چهارم: واقعیات پیش و پس از انتخابات خرداد 84 نشان می دهد که تحریم انتخابات از سوی مخالفان حکومت و گروههای اجتماعی تحریم کننده به اهداف مورد نظر آنان نرسیده است. تحریم کنندگان مدعی بودند که تحریم انتخابات مشروعیت دولت و حکومت را زیر سووال می برد، در حالی که نه مجلس و نه دولت احمدی نژاد، علیرغم اینکه با رای پائین انتخاب شدند، اما هرگز در سطح جهانی مورد سووال قرار نگرفتند و چه بسا که رئیس جمهوری مانند احمدی نژاد با 16 میلیون رای، یعنی هشت میلیون رای کمتر از خاتمی انتخاب شد، از قدرت بیشتری در داخل کشور و در سطح جهان برخوردار بود. از سوی دیگر برخی تحریم کنندگان تاکید می کردند که بگذارید تا با انتخاب حکومتی یکدست، جهان تکلیف خود را با جمهوری اسلامی یک سره کند. با گذشت دو سال از این موضوع، حکومت یکدست شده است و جهان تصمیم گرفته است که تکلیف خود را با حکومت ایران یکسره کند، اما همان کسانی که خواستار یکسره شدن اوضاع ایران بودند، اکنون که جنگ و نابودی کشور را پیش رو دارند، به مخالفت با یکسره شدن برخاسته و حتی اعلام می کنند که حاضرند بمیرند تا آمریکا به ایران حمله نکند.

پنجم: تحریم انتخابات سیاست مورد پسند حکومت است و حکومت و نهادهای تبلیغاتی دولتی و رسانه ملی این سیاست را زیرکانه و گاه علنی دنبال می کند. دولت و حکومت می داند که در صورت افزایش سطح مشارکت مردم، نیروهای منتقد حکومت بر سر کار خواهند آمد و در شکاف میان دو گروه تندرو و میانه رو مردم فرصتی برای تنفس خواهند داشت. واقعیت زندگی مردم نیز نشان داده است که عموم مردم در دولت اصلاحات زندگی بهتری از نظر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، امنیت، آزادی و حیثیت بین المللی داشتند. اگر قرار باشد تحریم انتخابات، باعث افزایش فشار بر مردم شود، چنان که شده است، ادامه چنین رفتاری نادرست است.

ششم: بسیاری از تحریم کنندگان و بخصوص بازیگران شاخص سیاست کشور، از این رو سیاست تحریم را در پیش می گیرند که چنین روشی بار پاسخگویی دولت بر سر کار آمده را از دوش آنان برمی دارد. به کلام دیگر آنکه آنان ترجیح می دهند میانه روها یا اصلاح طلبان بر سر کار بیایند، تا اینکه تندروها حتی مجال تنفس را از آنان بگیرند، با این وجود حاضر نیستند مسوولیت این انتخاب را بر دوش بکشند. دردناک ترین بخش موضوع این است که بسیاری از چهره های سیاسی شاخص کشور تنها برای اینکه دامن شان آلوده انتخابات نشود، ترجیح می دهند که هم خود و هم ملت چهار سال فشار را تحمل کنند، اما بکارت سیاسی شان را در انتخابات از دست ندهند. این موضع غیرمسوولانه، بیش از آنکه یک رفتار حساب شده باشد، بیماری مزمن سیاسی است که نسل به نسل منگلیسم و عقب افتادگی سیاسی را به نسل جوان منتقل می کند.

هفتم: میدان انتخابات در ایران از سوی دیگر میدان نبرد آرمانگرایان خوشنام و پر زیان و مصلحت اندیشان بدنام و مفید است. آرمانگرایان می خواهند وضع کشور را از اساس تغییر دهند، به همین دلیل با تغییرات آرام مخالفت می کنند و همین باعث می شود که دائما فاصله وضعیت با آرمان آنان بیشتر شود. آنان به این فکر نمی کنند که حتی تغییر دولتی که ملایم تر است از دولتی که سخت سر است، به مصلحت آنان است. از همین رو علیرغم اینکه مصلحت شان است که حداقل سکوت کنند تا پس از انتخابات شرایطی بهتر برای کشور پیش بیاید، با فرارسیدن فصل انتخابات دوباره همان سازی را کوک می کنند که جز صدای مرثیه و عزا و مصیبت ملت، از آن چیزی شنیده نمی شود.

آن چه گفتم، آغازی است بر آنچه در 93 روز آینده خواهم نوشت. فرصت برای تغییر وضعیت چندان نیست و قصد ندارم تا آن روز ساکت بمانم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 7:50  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دشمن بجنگ، پیروزی از آن ماست!

سید ابراهیم نبوی  ‏ - یکشنبه 18 آذر 1386 [2007.12.09]


یکی از بزرگترین معجزات خداوند در کشور عزیز ما ایران، این است که معمولا پیروزی های ‏بزرگ ما که یکی از یکی بزرگتر است، به جای اینکه با زحمات خودمان به دست بیاید، معمولا ‏با زحمات دیگران به دست می آید، در عوض هرچه ما تلاش می کنیم، معمولا باعث پیروزی ‏دشمنان اسلام می شود. مثلا سینماگران ایرانی سی سال زحمت می کشند و سینمای ایران را ‏جهانی می کنند، بعدا معلوم می شود که این پیروزی در جهت اهداف دشمنان بوده است. یا مثلا ‏ملت ایران نفت را ملی می کنند، بعدا معلوم می شود آمریکایی ها این کار را کرده اند. اما همیشه ‏هم اینطور نیست، گاهی اوقات دشمنان برای نابودی ما تلاش هایی می کنند و بعد معلوم می شود ‏که ما پیروز شدیم. مثلا آمریکایی ها سی سال قبل به طبس حمله کردند و روسها آن ها را از بین ‏بردند، بعد معلوم شد که در حقیقت ایران در این ماجرا پیروز شد. در همین راستا، با انتشار ‏مدارک و اسناد منتشره از سوی سازمانهای اطلاعاتی غرب، محمود احمدی نژاد، قبل از اینکه ‏بقیه به او اطلاع بدهند که انتشار این مدارک، مخالف منافع ملی ماست، در ایلام اعلام کرد که نه ‏تنها انتشار اسناد منابع اطلاعاتی غرب به نفع ایران است، بلکه آن را « بزرگترین پیروزی ‏سیاسی سده اخیر ملت ایران دانست.» آگاهان پس از بررسی های مختلف در مورد سایر پیروزی ‏هایی که ملت ایران در سده اخیر به دست آورده است، پس از ساعت ها بررسی و پژوهش جمعی ‏از پژوهشگران به این سووال پاسخ دادند که چرا و واقعا چرا « انتشار گزارش منابع اطلاعاتی ‏آمریکا بزرگترین پیروزی سیاسی ایران در سده اخیر است؟» ‏

اول: چرا انتشار اسناد منابع اطلاعاتی آمریکا از انقلاب مشروطه بزرگتر است؟ ‏
‏- چون در زمان انقلاب مشروطه احمدی نژاد رئیس جمهور نبود.‏
‏- چون در زمان انقلاب مشروطه آمریکا وجود نداشت و به همین دلیل ما دشمن نداشتیم و چون ‏دشمن نداشتیم، نمی توانستیم بر دشمن پیروز شویم.‏
‏- چون انقلاب مشروطه انقلابی ضد استبدادی بود و از این جور چیزها هر سال اتفاق می افتد و ‏اصلا چیز مهمی نیست. ‏

دوم: چرا انتشار اسناد منابع اطلاعاتی آمریکا از جنبش ملی شدن نفت بزرگتر است؟ ‏
‏- چون جنبش ملی شدن نفت، در سال 1330 صورت گرفت و در آن زمان احمدی نژاد هنوز به ‏دنیا نیامده بود.‏
‏- چون ملی شدن نفت یک اتفاقی بود که توسط مردم ایران صورت گرفت و به همین دلیل ممکن ‏است خیلی از افرادی که در این جنبش بودند، منحرف و مساله دار بوده و اهداف درستی نداشتند، ‏در حالی که گزارش منابع اطلاعاتی آمریکا، توسط جاسوسان آمریکایی تهیه شده و معمولا ‏جاسوسان آمریکایی هر چقدر هم بد باشند، منحرف و مساله دار نیستند.‏
‏- چون در جنبش ملی شدن نفت تنها اتفاقی که افتاد این بود که نفت ملی شد، در حالی که در انتشار ‏گزارش منابع اطلاعاتی آمریکا، اتفاق عظیمی که افتاد این بود که آمریکا اعلام کرد که ایران قبلا ‏تولید سلاح هسته ای را متوقف کرده است، به همین دلیل ممکن است بعدا ما بتوانیم به تولید ‏انرژی هسته ای بپردازیم و اگر به تولید انرژی هسته ای بپردازیم، ممکن است ده سال دیگر ‏انرژی هسته ای داشته باشیم و ممکن هم هست نداشته باشیم، و همین موضوع کافی است که ‏بزرگترین پیروزی سده اخیر بوجود بیاید.‏
‏- در جنبش ملی شدن نفت عده ای از عوامل اطلاعاتی آمریکا دخالت داشتند، و این پیروزی ‏بزرگی بود، اما در انتشار گزارش منابع اطلاعاتی آمریکا، خود عوامل اطلاعاتی آمریکا دخالت ‏داشتند، بنا براین بزرگتر بود.‏

سوم: چرا انتشار اسناد منابع اطلاعاتی آمریکا از جنبش 15 خرداد 1342 بزرگتر است؟‏
‏- چون در سال 1342 احمدی نژاد، شش سال بیشتر نداشت و هنوز رئیس جمهور هم نشده بود، ‏بنا براین جنبش 15 خرداد بزرگترین پیروزی سده اخیر نیست.‏
‏- در جنبش 15 خرداد امام خمینی با رژیم شاه مبارزه کرد و پیروز هم شد، اما مساله غنی سازی ‏هنوز صورت نگرفته بود.‏

چهارم: چرا انتشار اسناد منابع اطلاعاتی آمریکا از پیروزی انقلاب اسلامی هم بزرگتر است؟
‏- چون در آن زمان با وجود اینکه احمدی نژاد 20 ساله بود، ولی هنوز جامعه ایران به آن حد از ‏پیروزی نرسیده بود که احمدی نژاد رئیس جمهور شود.‏
‏- انقلاب اسلامی ایران مهم ترین حادثه قرن بود که توسط میلیونها نفر به نتیجه رسید، اما گزارش ‏منابع اطلاعاتی آمریکا، بزرگترین پیروزی سده اخیر بود، چون دهها تن از جاسوسان آمریکا ‏دهها ساعت روی آن زحمت کشیدند. و این جاسوسان عزیز با تمام وجود منافع ملی ایران را در ‏نظر داشتند.‏
‏- در انقلاب اسلامی ایران، آیت الله خمینی رهبر بزرگ انقلاب بود که بسیار اهمیت دارد، اما در ‏گزارش منابع اطلاعاتی پیروان رهبر بزرگ انقلاب حضور داشتند که معمولا پیروان یک رهبر ‏از خودش مهم ترند، به همین دلیل این پیروزی خیلی خیلی مهم ترین پیروزی بود.‏
‏- اصولا پیروزی انقلاب اسلامی به اندازه ده قرن اهمیت دارد، بنابراین آن واقعه را نباید جزو ‏پیروزی های سیاسی سده معاصر حساب کرد.‏
‏- در انقلاب اسلامی ایران، رئیس جمهور آمریکا بوش نبود، بلکه جیمی کارتر بود و منابع ‏اطلاعاتی آمریکا هم به نفع ایران فعالیت نمی کردند، به همین دلیل این پیروزی خیلی مهمتر است.‏

پنجم: چرا انتشار اسناد منابع اطلاعاتی آمریکا از اشغال سفارت آمریکا که انقلابی بزرگتر از ‏انقلاب اول بود، هم بزرگتر است؟‏
‏- چون در آن زمان احمدی نژاد نه تنها رئیس جمهور نبود، بلکه با اشغال سفارت آمریکا هم ‏مخالف بود.‏
‏- چون اشغال سفارت آمریکا باعث شد که تعدادی از جاسوسان آمریکایی به مدت 444 روز در ‏ایران گرفتار شوند و به همین دلیل برخی از آنها نتوانند به موقع کار آماده سازی گزارش منابع ‏اطلاعاتی آمریکا را انجام دهند، به همین دلیل آن واقعه اگر چه انقلابی بزرگتر از انقلاب اول ‏بود، اما از گزارش منابع اطلاعاتی آمریکا کمی کوچکتر بود.‏
‏- در ماجرای اشغال سفارت آمریکا، تعدادی از عوامل مزدور آمریکا که بعدا اصلاح طلب شدند، ‏تعدادی دیپلمات و جاسوس را گروگان گرفتند، در حقیقت در میان این گروه تعدادی افراد ناخالص ‏بودند که همه آنها جاسوس آمریکا نبودند، اما در گزارش منابع اطلاعاتی همه افراد خالصا و ‏مخلصا لله عوامل اطلاعاتی آمریکا و عمل آنها بزرگترین پیروزی سیاسی قرن بود.‏

ششم: چرا انتشار اسناد منابع اطلاعاتی آمریکا از انتخاب احمدی نژاد، به عنوان بزرگترین معجزه ‏هزاره سوم هم بزرگتر است؟
‏- در حقیقت انتخاب احمدی نژاد بزرگترین معجزه و پیروزی هزاره سوم است، اما انتشار گزارش ‏منابع اطلاعاتی آمریکا، بزرگترین پیروزی سده اخیر( البته تا هفته قبل) است و چون هزاره با ‏سده فرق دارد، بنابراین هر دو پیروزی بسیار اهمیت دارند.‏

ششم: چرا انتشار اسناد منابع اطلاعاتی آمریکا از هسته ای شدن ایران، که به گفته رئیس جمهور ‏تا هفته قبل از سفر ایلام، مهم تر از ملی شدن نفت و بزرگترین پیروزی ایران در سده اخیر بود ‏هم بزرگتر است؟
‏- چون دولت احمدی نژاد هر هفته در حال به دست آوردن پیروزی بزرگی است که یکی از یکی ‏بزرگترین پیروزی قرن محسوب می شود و به همین دلیل باید در هفته های آینده منتظر بود تا ‏خریدن هشت سگ جدید برای محافظت از رئیس جمهور، رنگ زدن در ساختمان ریاست ‏جمهوری، تبدیل ارادان از بخش به شهرستان، خوب شدن دل درد پسر رئیس جمهور، خریدن ‏عینک جدید توسط محافظان رئیس جمهور به عنوان بزرگترین پیروزی سده اخیر اعلام شود.‏

نتیجه گیری اخلاقی: آدم وقتی احساس کند بزرگترین شخصیت قرن است، طبیعی است که هر ‏چیزی که به او مربوط باشد، بزرگترین موضوع قرن می شود.‏
نتیجه گیری روانشناختی: آدم وقتی تازه با چیزهای بزرگ برخورد می کند، تا مدتی اندازه های ‏واقعی را از دست می دهد.‏
نتیجه گیری غیرمنطقی: بزرگترین کارهای ملت ما، توطئه های دشمن است و معمولی ترین ‏کارهای جاسوسان دشمن، بزرگترین پیروزی های ماست. ‏

جاسوس آمریکایی، اتحدا اتحدوا

منوچهر متکی ضمن تقدیم اعتراض وزارتخارجه ایران به سفارت سوئیس، حافظ منافع آمریکا، ‏اعلام کرد که « گزارش منابع اطلاعاتی آمریکا» نشان می دهد که آمریکا برای به دست آوردن ‏این اطلاعات جاسوسی کرده است. در همین راستا، معلوم شد که

‏1) در طول سی سال گذشته بارها و بارها افرادی به عنوان جاسوس دشمن، جاسوس نظامی ‏دشمن و جاسوس هسته ای دشمن، دستگیر شده و به جرم شان اعتراف کرده، مدتی هم زندانی شده ‏و بعضی از آنها کشته شده اند، و تعدادی هم آزاد شده اند. کجای این موضوع عجیب است که ‏آمریکا در ایران جاسوسی کرده است؟ ‏
‏2) حداقل در یک سال گذشته صدا و سیما و مطبوعات دولتی شش هفت نفر را به عنوان جاسوس ‏آمریکایی معرفی، و حتی در مورد آنها برنامه ساخته اند، هر روز هم تعداد جدیدی از ایرانیانی ‏که در آمریکا زندگی می کنند به عنوان جاسوس آمریکا افشا می شوند، تا به حال وزیر حارجه ‏نمی دانست که این افراد جاسوس دشمن هستند؟
‏3) 29 سال قبل، تمام مقامات کشور حمله به سفارت آمریکا، دستگیری اعضای سفارت به عنوان ‏جاسوس، نگه داشتن آنها بیش از یک سال در بازداشت، انتشار اسناد طبقه بندی شده آمریکا به ‏عنوان اسناد جاسوسی را تائید کرده اند و در حال حاضر اگر کسی به این اقدام شک کند، مجرم ‏شناخته می شود، حالا بعد از 29 سال داریم کشف می کنیم که آمریکایی ها در ایران جاسوسی می ‏کنند؟ ‏

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 6:30  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

قلیان در راس امور است

سید ابراهیم نبوی  ‏ - پنجشنبه 15 آذر 1386 [2007.12.06]

در پی تحرکات اخیر عناصر دشمن که در قالب حضور این عناصر منحط و اغواگر در سطح ‏جامعه اسلامی میهن مان بخصوص اماکن مشکوک و پایگاههای جاسوسان مانند قهوه خانه ها، ‏کافه ها، باغچه ها، رستوران های بین راهی و سایر اماکن جاسوسی صورت می گرفت، نیروی ‏انتظامی جمهوری اسلامی ایران ساعاتی قبل اطلاعیه زیر را منتشر کرد:‏

بسم الله القاصم الجبارین و هو المنتقم الدخان

در راستای تجاوزات دشمن به حریم مقدس نظام جمهوری اسلامی و رفتارهای کوردلانه و ‏دودمندانه برخی از عوامل معلوم الحال در حوزه امنیت اجتماعی که به حول وقوه الهی سرنخ های ‏آن با فعالیت های شبانه روزی سربازان گمنام اسلام کشف شد، نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ‏ایران، تصمیم گرفت مبارزه قاطعانه خود را تا قطع فتنه انواع قلیان را از شرق تا غرب میهن ‏اسلامی و از شمال تا جنوب ام القرای اسلام و در سراسر هستی ادامه داده و شیلنگ های وسوسه ‏آلود قلیان را که چون مارهای زخمی در پی ضربه زدن به نظام اسلامی بوده با سنگ اقتدار و ‏قاطعیت کوبیده و دشمنان قلیان کش را در هرجا باشند به سزای اعمال ننگین خود برسانند. اذا این ‏نیرو با نهایت اقتدار، اعلام می نماید که هرگونه استفاده از قلیان، مواد دخانی، ذغال، دود و ‏عناصر مرتبط با آن در حال حرکت، نشسته و استاده و در حال سفر بکلی ممنوع و با مرتکبین با ‏شدت برخورد می گردد. در همین راستا موارد زیر به عنوان دستورالعمل این نیرو اعلام شده و ‏برای کلیه ماموران نیرو در هر مکان و در هر زمان لازم الاجراست:‏

‏1) در راستای اینکه استعمال قلیان به هر نحو ممنوع می باشد، کلیه فروشندگان، خریداران، ‏بینندگان، حمل و نقل کنندگان، آتش چرخانان، ذغال فروشان، کبریت فروشان، فروشندگان فندک ‏های مخصوص قلیان، فروشندگان و تولید کنندگان تنباکو، توتون، استفاده کنندگان از آب برای ‏قلیان، فروشندگان پارچ، آفتابه برای استفاده ابزاری و هر نوع وسیله مشکوک دیگر جرم مشهود ‏تلقی شده و ماموران این نیرو با شدت با آن برخورد خواهند کرد.‏

‏2) در راستای اینکه استفاده از قلیان از امروز ممنوع می باشد، استفاده از هر نوع شیلنگ با ‏اندازه بین نیم متر تا دو متر و نیم که دارای انعطاف بوده و از آن دود عبور کند، در محدوده ‏شهرها، روستاها، بخش ها، مسافرخانه ها، زیر درخت، روی فرش، بغل حوض، کنار رودخانه، ‏پشت میز، در ملاء عام یا در اماکن خصوصی- به شکلی که با چشم مسلح و غیرمسلح و چشم ‏ماموران مسلح قابل رویت یا قابل حدس زدن باشد- بطور کلی و جزئی ممنوع بوده، در صورت ‏مشاهده هر نوع شیلنگ قابل انعطاف یا هر شیئی مشابه آن، این موارد جمع آوری و منهدم می ‏گردد. لذا تولید، توزیع، خرید و فروش، هدیه دادن، گره زدن، لوله کردن، بریدن و گاز زدن هر ‏نوع شیلنگ نیز در راستای اهداف قلیان ستیزی محسوب شده و با عواملی که از طریق استفاده از ‏شیلنگ و قلیان قصد براندازی نظام را داشته باشند، شدیدا برخورد می شود.‏

‏3) با توجه به اینکه کشیدن قلیان یکی از اهداف اصلی جریان نفوذ غرب در کشور می باشد، ‏استفاده از هر نوع وسیله ای که دود در هنگام بلع از آب عبور کند، یا از هر چیزی شبیه آب، ‏مانند آب پرتقال، کوکاکولا، آب هندوانه، آب هویج، آب سنگین، انواع آب معدنی عبور کند، ممنوع ‏بوده و با کسانی که به تولید دستگاه های منحط و مستهجن قلیان و یا گرفتن آب از پرتقال، لیمو، ‏هندوانه، هویج برای مصرف در قلیان اقدام کنند شدیدا برخورد می شود. لذا به کلیه دارندگان قلیان ‏و شیلنگ و آب و ذغال و چوب و درخت و کبریت 24 ساعت فرصت داده می شود که سلاح های ‏مذکور را به مراکز نیروی انتظامی تحویل داده و رسید دریافت نمایند. بعدا کسانی که رسید دارند ‏دستگیر شده و مجازات خواهند شد.‏

‏4) با توجه به اینکه کشیدن قلیان برای سلامتی افراد مضر است، اما عملیات استشهادی هیچ ‏ضرری ندارد، استفاده از قلیان در مراکز پذیرایی، سفره خانه ها، سفره فروشی ها، میزفروشان، ‏مسافرخانه ها، رستوران های سنتی، غیر سنتی، باغچه های پذیرایی، پارک ها، اتوبان ها، در ‏حین سفر با هواپیما، در حال عملیات نظامی، در حال وزنه برداری و درسایر موارد ممنوع بوده ‏و با کلیه افراد در هر جایی که حضور داشته باشند بشدت برخورد می شود.‏

‏5) در راستای اینکه مصرف قلیان یکی از اهداف دشمن در براندازی نظام می باشد، استفاده از ‏لباس های تنگ، بدن نما، شلوارهای بلند و کوتاه، مانتوهای مساله دار، روسری های رنگی یا ‏شبیه آن، بلوز دکمه دار، بلوز بدون دکمه، کت و شلوار با رنگهای تحریک کننده از جمله رنگ ‏مشکی باز، در هنگام کشیدن قلیان اصرار بر ارتکاب جرم تلقی شده و با پوشندگان این لباس ها ‏شدیدا برخورد خواهد شد.‏

‏6) در راستای ممنوعیت قلیان در سراسر میهن بزرگ اسلامی، استعمال، به نمایش گذاشتن، جمل ‏و نقل، دیدن، عکاسی از این ادوات، نوشتن نام آنها، ممنوع است و ماموران در صورت مشاهده ‏این ادوات مربوط به استعمال قلیان مانند سرقلیان، لوله چوبی توخالی، لوله چوبی که بتوان بعدا ‏توی آنرا خالی کرد، شیلنگ، آب، هر چیزی که غلغل کند، تنباکو، تخت حوض، نیمکت، صندلی، ‏سوراخ رفت و آمد دود، بخار، بالش، مخده، متکا، زیر انداز، پتو، میز، لب تاپ و پوشیدن تاپ ‏زیر یا روی لباس، با خاطیان بشدت برخورد می نمایند. ‏

‏7) با توجه به اینکه کشیدن قلیان از روز اول دیماه بکلی ممنوع است، نیروی انتظامی از کلیه ‏شهروندان، صاحبان مشاغل، دانشجویان، مدیران دولتی و بخش حصوصی اکیدا می خواهد که ‏کلیه اطلاعات خود را در مورد کسانی که اقدام به تهیه قلیان یا دم کردن چای، آب دادن باغچه، ‏شرکت در کمپین یک میلیون امضا، مخالفت با نهادهای مسوول کشور، رابطه با اراذل و اوباش، ‏نویسندگی در روزنامه های قبلی و فعلی، استفاده از ماهواره یا سی دی یا دی وی دی یا ضبط ‏صوت یا رادیو یا سیم انتقال برق می کنند، با پلیس 110 تماس گرفته و مشخصات کامل مجرمین ‏را به پلیس گزارش کرده و برای اطمینان بیشتر خودشان هم چند روزی به زندان بروند.‏

نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران( نا جااااا)‏


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:55  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

براندازی نرم از طریق بوبولا

سید ابراهیم نبوی  - چهارشنبه 14 آذر 1386 [2007.12.05]

اصولا اگر از سمت راست نگاه کنید، هر کاری که هر کسی می کند، به نوعی براندازی نرم ‏است، مثلا همین جنبش زنان یا دانشجویان یا مثلا مسافرت به ترکیه یا مثلا رمان نویسی یا مثلا ‏نقاشی ساختمان یا دریافت جایزه صلح نوبل یا پوشیدن شلوار تنگ و داشتن برجستگی های بی ‏مورد زنانه، همه اینها براندازی نرم محسوب می شود. اصولا از یک دید هر کاری که انجام شود، ‏براندازی نرم است. از یک نگاه چپ، همه کارهایی که از دید وزارت اطلاعات براندازی نرم ‏است، از دید نیروهای تندرو، سوپاپ های اطمینان رژیم توسط عوامل غیرآشکار آن است. خیلی ‏فرق نمی کند، گاهی اوقات شما در آن واحد هم در حال فعالیت برای تحکیم رژیم هستید، هم در ‏حال براندازی آن. وزیر اطلاعات اعلام کرد که « دشمن در حال تدارک براندازی نرم از طریق ‏انتخابات است.» در همین راستا به برخی جمله سازی های مسوولان با عبارت « براندازی نرم» ‏توجه کنید:‏

وزیر اطلاعات: جنبش زنان و جنبش دانشجویان در راستای براندازی نرم هستند.‏
فرمانده نیروی انتظامی: پلیس امنیت اخلاقی علیه براندازی نرم تشکیل شد.‏
رئیس نهاد رهبری دانشگاه: براندازی نرم جز در دانشگاهها در جای دیگری شکل نمی گیرد.‏
وزیر اطلاعات: جذب نخبگانی که به غرب سفر می کنند در راستای براندازی نرم است.‏
روزنامه رسالت: عملکرد شیرین عبادی در راستای براندازی نرم است.‏
سردار احمدی مقدم: فعالیت در حوزه امنیت اجتماعی نوعی براندازی خاموش است.‏
وزیر اطلاعات: رسانه هایی مانند روزآنلاین و بی بی سی هماهنگ کننده براندازی نرم اند.‏
فلاحیان: براندازی نرم توسط پرفسور کوردز من در دهه هفتاد آغاز شد. ‏

نتیجه گیری اخلاقی: اصولا کارهایی که انسان انجام می دهد براندازی نرم است.‏
نتیجه گیری سیاسی: اصولا نظام جمهوری اسلامی طوری است که اگر شما هرکاری را نرم نرم ‏انجام بدهید، برمی افتد.‏

‏100 روز تا انتخابات مجلس هشتم‏
امروز 13 آذر است و انتخابات در 24 اسفند، یعنی دقیقا 100 روز دیگر برگزار می شود. با ‏خبرهای اعلام شده توسط منابع اطلاعاتی آمریکا در مورد اینکه ایران در حال ساخت بمب اتم ‏نیست که ظاهرا خود بوش هم انگار تا به حال در جریان این قضایا نبود، وحتی به نظر می رسد ‏که منابع اطلاعاتی جمهوری اسلامی هم تازه واقعیت را فهمیدند، احتمال جنگ کاهش پیدا کرده ‏است و می شود کمی کمتر نگران بود. به همین دلیل به نظر می رسد خط انتخابات کمی پررنگ ‏تر می شود. دولت هم دارد تمام تلاشش را برای برگزاری یک انتخابات سالم و آزاد می کند.‏
‏1) رئیس ستاد انتخابات عوض شد، آگاهان پیش بینی می کنند که احتمالا رئیس جمهور تعداد ‏دیگری از آشنایان نزدیک تر را برای استانداری ها و فرمانداری ها پیدا کند تا آنها را به جای ‏آشنایان دور منصوب کند. ‏
‏2) وزیر آموزش و پرورش که مقادیر معتنابهی نارضایتی تولید کرده بود، رفت و تا وزیر جدید ‏موفق شود، نارضایتی های جدید بوجود بیاورد، هر چقدر هم تلاش کند، چند ماهی طول می کشد.‏
‏3) دولت سیاست سهمیه بندی دستگیری روزی سه دانشجو و یک زن فعال را اجرا می کند و ‏احتمالا اگر وضع به همین شکل پیش برود، مراسم 16 آذر در اوین و مراسم 8 مارس سال بعد در ‏همین مکان برگزار می شود.‏
‏4) ناظران آگاه پیش بینی می کنند که دولت تعدادی از وزرای جدید را بر اساس قرعه کشی ‏عوض کند و وزرای دیگری را منصوب کند و طبیعتا بعد از تغییر این وزرا معلوم می شود همه ‏مشکلات ناشی از وزرای قبلی بوده است، چون معلوم است که وزیری که هنوز نیامده نمی تواند ‏عامل مشکلات قبلی باشد، در نتیجه ما با تعدادی مشکل مواجه می شویم که هیچ کس عامل ایجاد ‏آنها نیست.‏
می شود پیش بینی کرد که اصولگرایان منتقد دولت، اصولگرایان میانه رو، اصلاح طلبان نرم و ‏سخت و میانه رو و کارگزاران در رقابت انتخاباتی شرکت کنند. بعید است طرفداران احمدی نژاد ‏در انتخابات ظاهر و حاضر باشند، بعید است که اصولگرایان هم روی اسب لنگ رئیس جمهور ‏شرط بندی کنند و بعید است که اصلاح طلبان هم بتوانند با وجود الیگودرزی های مقیم مرکز ‏لشگر شکست خورده را سروسامانی بدهند. اگر اوضاع همین طور پیش برود، برمی گردیم به ‏تاریخ اول خرداد 1376، احتمالا مجلس پنجاه پنجاه میان میانه روهای اصولگرا و میانه روهای ‏اصلاح طلب تقسیم می شود. البته پیش بینی هایی که صورت گرفت با شصت درصد احتمال ‏خطاست. به همین دلیل دقت لازم را دارد. ‏

دکتر مصاحبه کرد
به دنبال صدور اطلاعیه ای از سوی وزارت امورخارجه کشورمان برای رعایت حقوق بشر در ‏پرتقال صورت گرفت، وزارت خارجه ایران که با قطعنامه پیشنهادی کانادا در هفته قبل اطلاعیه ‏ای در مورد نقض حقوق بشر در کانادا صادر کرده و ایجاد بحرانهای روانی در میان برخی ‏مهاجرین، بالاخص یکی از وبلاگ نویسان ایرانی- کانادایی را مصداق بارز نقض حقوق بشر در ‏کانادا دانسته و سه روز قبل نیز همین وزارت خارجه، طی اطلاعیه ای از وضعیت نامطلوب ‏مسکن، اشتغال و تغذیه در کانادا ابراز نگرانی کرده بود، بالاخره در آخرین ساعات شب گذشته ‏سفیر کانادا را از کشور اخراج کرد و اعلام کرد که اگر تا قبل از خروج بخواهد عکاسی کند، ‏ممکن است سرش به شیئی سختی اصابت کند. در همین راستا، فعلا اوضاع سیاست خارجی ‏کشور توپ است، به شکلی که به هر طرف شوت بزنی می رود. محمود احمدی نژاد در آخرین ‏اقدام انقلابی خود، در سفری به دوحه شرکت کرد و در اجلاس شورای همکاری خلیج عربی( ‏تاکید از رئیس جمهور است) شرکت کرد. وی پس از جلسه در مصاحبه مطبوعاتی با شرکت ‏مطبوعات خارجی شرکت کرد و به صورت شفاف و بسیار صادقانه به سووالات پاسخ داد. ‏
خبرنگار اول: شما گفته اید که پرونده هسته ای از نظر شما خاتمه یافته است، این موضوع را چه ‏زمانی فهمیدید؟
الف نون: نظر شما کاملا درست است، ما از منافع کلیه کشورهای منطقه دفاع می کنیم و کنار آنها ‏هستیم و خواهیم بود.‏
خبرنگار دوم: گفته شده است که قطعنامه جدیدی در راه است، در این مورد قصد دارید چه ‏برخوردی کنید؟
الف نون: من گفته ام که سازمان ملل قطعنامه جدیدی صادر نکند، و صادر نخواهد شد، چون از ‏نظر ما رابطه با کشورهای خلیج بسیار مهم است و ما سعی می کنیم این روابط ادامه یابد.‏
خبرنگار سوم: نظرتان درباره ادعاي امارات مبني بر مالكيت‎ ‎جزاير سه گانه و تاثیر آن بر روابط ‏دو كشور چیست؟
الف نون: منظورتان را از جزایر سه گانه نمی فهمم، اما روابط ما با برادران امارات بسيار خوب ‏و‎ ‎گسترده است و احتمالا گسترده تر هم می شود.‏
خبرنگار چهارم: آیا حضور شما در اين اجلاس‎ ‎برای این نبوده كه به سران كشورهاي منطقه در ‏مورد فعاليت‌هاي هسته‌اي خود اطمينان‎ ‎دهيد؟
الف نون: ما به دعوت امير قطر در اين اجلاس شرکت فرمودیم و روابط ما با امیر عزیز قطر ‏بسیار خوب و گسترده است و احتمالا گسترده تر هم می شود. ‏
خبرنگار پنجم: آیا خلیج فارس خلیج عربی است یا خلیج عربی همان خلیج فارس است، در این ‏مورد چه اختلافی میان شما و کشورهای عربی خلیج عربی و فارس وجود دارد؟
الف نون: ما همکاری های گسترده ای با دوستان و عزیزان در شورای همکاری کشورهای همان ‏جا داریم که آن را گسترده تر هم خواهیم کرد.‏
خبرنگار ششم: از مصر هستم و نظرتان در مورد توسعه روابط ایران و مصر چیست؟
الف نون: سلام مرا به حسنین هیکل و کلیه بچه معروف های قاهره برسانید و باید بگویم که روابط ‏ما با کشورهای شورای همکاری و قطر بسیار گسترده است و گسترده تر هم می شود.‏
خبرنگار هفتم: امیر کویت اعلام کرده است که قصد دارد تا پایگاههای نظامی خود را در اختیار ‏آمریکا قرار دهد و به من گفت با مشت محکم توی دماغ شما بزنم.‏
الف نون: کاملا درست است، ما و امیر کویت رابطه بسیار درخشانی داریم و در صورت حمله ‏آمریکا ما از کویت دفاع می کنیم، از هدیه امیر کویت هم بسیار ممنونم، چنین هدایایی را به من ‏زیاد می دهند، یک بچه آمریکایی مرا با انگشت نشان نی داد و می گفت: ماموت، ماموت!‏
خبرنگار هشتم: آيا مشاركت سوريه در اجلاس آناپوليس بر‎ ‎روابط دو كشور تاثير گذاشته است؟ ‏
الف نون: نه، چیز مهمی نیست، بالاخره بشاره دیگه، جوونه، مساله ای نیست، بهم زنگ زد گفت ‏محمود من خیلی خرم، منو ببخش، منم بهش گفتم مهم نیست، برو نمازتو بخون دیر نشه. که البته ‏ما قصد داریم روابط مان را با منطقه گسترده تر کنیم و به 14 میلیارد برسانیم.‏
خبرنگار نهم: برخی کشورهای منطقه معتقدند ایران باعث بی ثباتی در منطقه شده است، نظر شما ‏چیست؟
الف نون: بله، بسیاری از کشورهای منطقه معتقدند ایران محور ثبات در منطقه است و به من گفته ‏اند که از آنها حمایت کنم، من و داداشم و پسرم در خدمت همه هستیم و از منطقه حمایت می کنیم ‏و روابط مان را با منطقه گسترده می کنیم.‏
خبرنگار دهم: من از لبنان هستم، نقش ایران در لبنان چیست؟
الف نون: ما با حضور نیروهای خارجی از جمله دولت و ارتش لبنان و اسرائیل و فتح در لبنان ‏مخالفیم و خودمان از عهده اداره کشورمان در لبنان برمی آئیم و اسرائیل باید برود تا ما بتوانیم با ‏کشورهای خلیج فارس رابطه بهتری داشته باشیم و گسترده کنیم. ما آماده گسترده کردن هستیم. ‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 6:20  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

کوچه تنگ توطئه

سید ابراهیم نبوی  - سه شنبه 13 آذر 1386 [2007.12.04]


نماینده اصفهان در مجلس: تالارهای عروسی مراکز فساد و فحشاء است.‏

در راستای اظهارات نماینده محترم اصفهان مبنی بر اینکه تالارهای عروسی مراکز فساد و ‏فحشاء است، این واحد نیرو به دنبال شکایت برخی از خانواده های شهدای گرانقدر اسلام و ‏مدیرکل محترم سازمان آب و فاضلاب منطقه 32 تهران، به مرکز فساد و فحشا در منطقه ‏پونک مراجعه و دو نفر از عناصر مشکوک را به همراه یک نوار از اظهارات ضدانقلابی و ‏فاسد و تفرقه افکنانه و دشمن شاد کن این عناصر مشکوک به اسامی ابوالفضل شهید ثانی ‏مشهدی علیل زاده( معروف به کامی ناناز) و عبدالحسن بی بی شهربانوئی( معروف به ابی ‏شکیرا) دستگیر و در بازجویی به کلیه جرایم خود اعتراف نمودند.‏

به دنبال این اقدامات ضدانقلابی، ترانه های فاسد و مساله دار خوانده شده توسط اشخاص ‏باصطلاح خواننده، توسط مسوولان مربوطه مورد بررسی قرار گرفت و « نیمه پنهان» ‏عناصر معلوم الحال و مجهول الهویه در این اشعار آشکار شده و برای افشای چهره ضد ‏انقلابی این عناصر، تفسیر دقیق و روشن این اشعار که توسط « گروهی از پژوهشگران» با ‏همکاری تنی چند از شاعران متعهد بررسی شده است، اعلام می شود. به این امید که با تغییر ‏انقلابی این اشعار اهداف انقلاب اسلامی در تالارهای عروسی در نظر گرفته شود. ‏

ترانه ضد انقلابی مذکور بدین شرح است:‏
‏« کوچه تنگه بله، عروس قشنگه بله
دست به زلفاش نزنین، مرواری بنده بله
بادا بادا مبارک بادا، ایشا الله مبارک بادا» ‏
در جای دیگر نیز اظهار شده است: ‏
‏« عروسی شاهانه، ایشا الله مبارکش باد
جشن بزرگانه، ایشا الله مبارکش باد
گل به گلستانه، ایشا الله مبارکش باد
بادا بادا مبارک بادا، ایشا الله مبارک بادا» ‏
و همچنین در پایان آمده است: ‏
‏« لعبت مستانه، ایشاالله مبارکش باد
سرو خرامانه ایشاالله مبارکش باد
بادا بادا مبارک بادا، ایشاالله مبارک بادا» ‏

متن بازنویسی حاج منصور از شعر « کوچه تنگه، بله»

متن این اشعار توسط حاج منصور از برادران متخصص به شرح زیر بازنویسی شد:‏

کوچه محل عملیات تنگ می باشد، اقرار می کنم
عروس دارای ظواهر فریبنده می باشد، اقرار می کنم‏
نامحرم به موی عروس دست نزند.( این بخش برای فریب ماموران مربوطه گفته شده است.)‏
عروس دارای ظواهر فریبنده می باشد، اقرار می کنم‏
در راستای ادامه این مراسم ضد انقلابی، مبارک می باشد.‏

مراسم تزویج جریانات ستمشاهی می باشد، مبارک باشد‏
جشن عناصر مافیای قدرت و ثروت می باشد، مبارک باشد.‏
‏ گل های فاسد و مخالف با ارزش های انقلابی به گلستان می باشد، مبارک باشد.‏
در راستای ادامه این مراسم ضد انقلابی، مبارک باشد.‏

زوجیه ملعبه شرابخوارگان می باشد، مبارک باشد.‏
زوجیه طویل القامه می باشد، مبارک باشد.‏
در راستای ادامه این مراسم ضد انقلابی، مبارک باشد. ‏

تفسیر جمعی از پژوهشگران از ترانه « کوچه تنگ است بله، عروس قشنگ است بله» و ‏بررسی جرائم اتفاق افتاده در تالار عروسی که توسط شخص موسوم به ابوالفضل شهید ثانی ‏مشهدی علیل زاده( معروف به کامی ناناز) صریحا در اشعار فاسدش اقرار و مورد بررسی « ‏برخی از پژوهشگران» قرار گرفته است:‏

‏1) اقرار به توطئه انجام عملیات مفسده آمیز در « کوچه تنگ» به بهانه امر نکاح
‏2) اقرار به استفاده ابزاری از ظواهر فریبنده زوجیه برای فریب امت شهیدپرور
‏3) اقرار به احتمال برقراری روابط نامشروع « دست زدن به موی نامحرم» به بهانه امر ‏نکاح در ملاء عام که یادآور دست دادن برخی مسوولان سابق بوده است.‏
‏4) اصرار بر ارتکاب جرم با تکرار عبارت « مبارک باد» در طول عملیات مذکور.‏
‏5) اقرار به ارتباط با جریانات ستمشاهی و برخی کارگزاران در محمل مراسم ازدواج.‏
‏6) اقرار به ارتباط با مافیای قدرت و احتمال دخالت سرکردگان عروسی مذکور در افزایش ‏قیمت تیرآهن و مسکن و سیمان تحت پوشش خرید خانه برای باصطلاح عروس و داماد.‏
‏7) ایجاد شکاف در صفوف به هم پیوسته امت شهیدپرور با « دادن گل و خرید آن» در ‏راستای سیاست های صرفه جویانه دولت و ریاست محبوب جمهوربطور علنی.‏
‏8) اقرار به شرب خمر و مراسم لهو و لعب و تولید مشروبات الکلی و تلاش برای وارد کردن ‏آن از طریق برخی عناصر بیگانه و ارتباط با پ کا کا برای ایجاد شکاف در مرز و وارد ‏کردن مشروبات از این طریق و به هم ریختن امنیت نظام
‏9) اغوا و فریب برخی عناصر فریب خورده در مراسم، از طریق طرح مسائل انحرافی از ‏جمله « قد بلند بودن زوجه» که با مخالفت برخی از مسوولان نیز مواجه شد.‏
‏10) در مجموع ایجاد شکاف در نظام، توهین به مسوولان، تهاجم فرهنگی، همکاری با اراذل ‏و اوباش، مخالفت صریح با ارزش ها و مبانی فکری انقلاب از طریق برگزاری مراسم نکاح ‏و عروسی توسط مجرمین.‏

با توجه به اشعار خوانده شده توسط کامی ناناز، اشعار شخص موسوم به عبدالحسن بی بی ‏شهربانوئی( معروف به ابی شکیرا) نیز به شرح زیر مورد بررسی قرار گرفت. وی در اشعار ‏خود که در پشت پرده مراسم باصطلاح عروسی برگزار شده و متن کامل آن در جریان تحقیق ‏و بررسی محل در سی دی منحط( بیست نسخه) به دست آمد، موارد زیر را اظهار داشته ‏است: ‏
‏ ‏
خنچه بیارید، لاله بکارید، خنده برآرید، می ره به حجله، شاه دوماد
بعله برونه، گل می تکونه، دسته به دسته، دونه به دونه، شادوماد
کف بزنید و شادی کنید، نیت به دومادی کنید
چه بلنده، موی بافته اش، چه قشنگه، تازه عروس
چه قشنگه، شوخ و شنگه، همه رنگه، مثل طاووس
خوش به حالش شادوماد

رو جهازش، خنده نازش، سینه بازش، مرمریه
همه دور، آینده و شمعدون، پرده ایوون، کرکریه
خنچه بیارید شادان، لاله بکارید خندان
دوماد کجائیه؟ دستاش حنائیه، عشقش حدائیه، گل پسره
زلفاش گلابتون، لباش مثال خون
خوش خلق و مهربون، شادوماد

در همین راستا، جمعی از پژوهشگران اقدام به بررسی موارد مساله دار در این اشعار نموده ‏و از طریق آن به کشف توطئه عظیم عناصر دشمن از طریق گسترش فساد و فحشا در ‏تالارهای عروسی پی بردند. بزودی در آینده تفسیر و توصیف و موارد جرم شخص موسوم به ‏ابی شکیرا به اطلاع امت شهید پرور می رسد.‏

‏ ‏

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 16:57  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

گاهشمار استعفای از پیش تعیین نشده

سید ابراهیم نبوی  - دوشنبه 12 آذر 1386 [2007.12.03]

زیاد فرقی نمی کند، بعضی شعارها اصولا مناسب است، مثل همین شعار که « وزیر بی ‏لیاقت، استعفا، استعفا» این شعار برای هرکدام از وزرای احمدی نژاد، در هر زمانی و توسط ‏هر کسی داده شود، قابل اثبات و استدلال است. از طرف دیگر، البته این نوشته ما از « یک ‏طرف» ندارد، اما « از طرف دیگر» دارد، وزیر فرشیدی، وزیر آموزش و پرورش کابینه ‏احمدی نژاد که از روز سر کار آمدنش به عنوان وزیر بی عرضه شناخته شده بود، و خودش ‏هم یک بار اعلام کرده بود که با استعفای او مشکل آموزش و پرورش حل نمی شود، ناگهان ‏استعفا داد و علی احمدی، یک بی عرضه دیگر که مهم ترین توانایی اش، داشتن رابطه سی ‏ساله با رئیس جمهور است و در گذشته حدودا 25 دقیقه سابقه کار در حد معاونت وزیر داشته ‏است، به عنوان سرپرست وزارت آموزش و پرورش تعیین شد. گاهشمار استعفای وزیر ‏آموزش و پرورش به شرحج زیر است:‏

ساعت 8 صبح: شایعه استعفای وزیر کار و امور اجتماعی بطور طبیعی در همه جا وجود ‏داشت و خود وزیر هم اعلام کرد که یک هفته است که سر کار نمی رود.‏

ساعت 9 و بیست دقیقه صبح: چند اتوبوس از جلوی وزارت آموزش و پرورش رد شد.‏

ساعت 12 و نه دقیقه ظهر: وزیر نمازخواند و معاونانش بعد از نماز برای طول عمر عمه ‏شان دعا خواندند.‏

ساعت 12 و سیزده دقیقه ظهر: وزیر و معاونینش پس از پایان نماز، ناگهان از جای خود بلند ‏شدند و در هنگام برخاستن سر وزیر و پنج معاونش که در اتاق ها و طبقات و ساختمان های ‏مختلف آموزش و پرورش نمازشان را تمام کرده بودند، با یک شیئی سخت برخورد کرد، سر ‏وزیر با پنجره باز، سر معاون آموزشی وی با سقف، سر معاونت تربیتی با عینکی که به ‏جارختی آویزان بود، سر معاونت پژوهشی و کتابهای درسی با بیل کشاورزی که از اتاق ‏عبور می کرد و سر معاونت فنی او با آجری که از پنجره به داخل آمده بود، برخورد کرد.‏

ساعت 12 و بیست و یک دقیقه: وزیر و معاونینش پس از چند دقیقه به هوش آمده و به اتاق ‏خود رفتند و بدون هیچ مقدمه ای استعفای خود را نوشته و روی میز گذاشته و مجددا بیهوش ‏شدند.‏

ساعت 13 و ده دقیقه: در اثر انفجار بمبی در ساختمان اصلی آموزش و پرورش همه اعضای ‏آن به آشنایان خود و از جمله خبرنگاران تلفن زدند و استعفای وزیر و معاونین را به خودشان ‏و خانواده و آشنایان تبریک گفتند. نیروی انتظامی ده دقیقه بعد اعلام کرد که انفجار مذکور ‏ناشی از شلیک خنده ناشی از شادمانی جمعی کارکنان ستاد مرکزی آموزش و پرورش بود.‏

ساعت 14 و هفت دقیقه، خبرنگاران رسانه های مختلف از جمله ایرنا، ایسنا، ایکنا، ایمنا، ‏ایفنا، ایشنا، ایخنا و سیخنا با وزیر و معاونانش تلفنی تماس گرفتند، اما وزیر و معاونینش که ‏می دانستند استعفا دادند، اما نمی دانستند که به چه دلیل استعفا دادند، به تلفن ها پاسخ ندادند و ‏خبرنگاران رسانه های مذکور با موبایل های خاموش وزیر و معاونانش مواجه شدند.‏

ساعت 16 و نه و نیم دقیقه: ایرنا با سعیدلو معاون اجرایی رئیس جمهور تماس گرفت و از ‏وی در مورد استعفای وزیر آموزش و پرورش سووال کرد. سعیدلو اعلام کرد که این خبر ‏کذب محض است و وزیر آموزش و پرورش استعفا نداده است و این شایعات توسط رسانه ‏های استکباری تقویت می شود و دولت در نظر دارد که با رسانه هایی که چنین خبرهایی را ‏منتشر می کنند شدیدا برخورد کند و وزیر آموزش و پرورش حداقل تا سی و سه سال دیگر ‏وزیر خواهد بود.‏

ساعت 19 و هفت دقیقه: دفتر ریاست جمهوری اعلام کرد که با توجه به استعفاهای مکرر ‏وزیر آموزش و پرورش که به دلیل مشکل ترشح سراتونین لوزالمعده وی صورت گرفته است ‏موافقت می شود. وی اعلام کرد که علی احمدی به عنوان سرپرست آموزش و پرورش و ‏وزیر بعدی تعیین شده، در حال حاضر سه روز است که در محل کار خود حاضر است و ‏معاونین وزیر به دلیل بیماری های مختلف استعفا داده و معاونین دیگر از دو روز قبل به جای ‏آنها انتخاب شده و مدیران کل 23 استان نیز در حال استعفا بوده و یکی از آنها نیز در هنگام ‏استعفا از پنجره سقوط کرده است.‏

ساعت 20 و شانزده دقیقه: در پی تماس خبرگزاری آسوشیتدپرس با رئیس جمهور در مورد ‏اظهارات شخصی به نام سعیدلو در مورد تکذیب ادعای استعفای وزیر آموزش و پرورش، ‏رئیس جمهور اعلام کرد که اصولا کسی به نام علی سعیدلو را نمی شناسد و هرگز چنین ‏فردی در کابینه حضور نداشته است.‏

ساعت 20 و بیست و سه دقیقه: رئیس جمهور همراه با علی سعیدلو معاون اجرایی رئیس ‏جمهور در دیدار با ناژدین قربانوف معاون اسگل تراشی وزارت فرهنگ قزاقستان شرکت ‏کرد و علی سعیدلو از سوی رئیس جمهور به عنوان نماینده تام الاختیار جمهوری اسلامی در ‏روابط فرهنگی با کلیه بشریت تعیین شد.‏

ساعت 24، شایعه استعفای وزیر کار و امور اجتماعی با حضور خود وزیر تائید و رئیس ‏جمهور این شایعه را تکذیب کرد......‏

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 16:51  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

داشتن یا نداشتن، مساله این است؟

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 11 آذر 1386 [2007.12.02]

گزارشی کمدی از وضعیتی تراژدی

امروز در کنفرانسی به نام رنسانس جدید که هر شش ماه یا هر سال یک بار در ایتالیا برگزار می ‏شود و 35 سال است که برگزار شده است، سخنرانی داشتم. موضوع این کنفرانس که با شرکت ‏حدود 200 نویسنده و دانشمند و هنرمند به مدت سه روز برگزار می شود و در جلسه دسامبر ‏‏2007 آن از 17 کشور جهان، از جمله ایتالیا، روسیه، چین، کوبا، فرانسه، آلمان، مصر، ‏اسرائیل، آمریکا، بلغارستان، اسلوونی و کشورهای دیگر برگزار شده بود، سیاست بود. در این ‏کنفرانس سه روزه که گزارشی از آن را فردا منتشر می کنم، یک سخنرانی کردم. این سخنرانی ‏که به فارسی انجام شد، همزمان به ایتالیایی و انگلیسی نیز پخش شد. موضوع گفتار من، چنین ‏است: « گزارشی کمدی از وضعی تراژدی، داشتن یا نداشتن، مساله این است.» این نوشته را ‏بخوانید.‏

داشتن موضوعی مهم است، اما نه به اندازه نداشتن. گاهی اوقات ما ایرانی ها آرزو می کنیم که ‏کاش این همه چیزهای خوب را نداشتیم. ایران کشوری است بزرگ، با بیش از 1.648.195 ‏کیلومتر مربع مساحت، با 78 میلیون جمعیت، با 3000 سال تاریخ، با گاز و نفت و ثروت های ‏فراوان زیر زمینی، جمعیت جوان با متوسط سنی 27 سال، کشوری که هر روز خبرهایش را در ‏رسانه ها می خوانیم، با زنان تحصیلکرده، مردهای ورزشکاری که وزنه های سنگین بلند می ‏کنند، با سینمایی که در جهان معروف و در ایران ممنوع است، با میلیون ها شاعر و تعداد کمی ‏مدیر، با صدها هزار فارغ التحصیل دانشگاهی، و خیلی چیزهای دیگر داریم که شما ندارید.‏
‏ ‏
کشوری پهناور و منظم
کشور ایران کشوری بزرگ است، از نظر جغرافیایی هم نقشه منظمی دارد، خیلی از کشورهای ‏جهان دوست دارند، کشوری به این بزرگی داشته باشند. اما برای ما ایرانیان این کشور بزرگ، ‏فقط یک دردسر است. مثل کاخی بزرگ است که ما فقط از یک اتاق آن استفاده می کنیم. اتاقی به ‏اسم تهران، در این اتاق انقلاب می کنیم، تلویزیون و رادیو داریم، آزادی در این اتاق وجود دارد، ‏استبداد هم برای حکومت بر ایران فقط به اداره همین اتاق نیازمند است. این کاخ بزرگ را نه می ‏توانیم تعمیر کنیم، نه می توانیم خراب کنیم، نه می توانیم اجاره بدهیم. البته آمریکایی ها اخیرا ‏تصمیم گرفته اند که این کاخ را خراب کنند و به جای آن تعداد زیادی خانه دموکراتیک کوچک ‏بسازند، ما هم مخالفت چندانی با آنها نداریم، فقط معتقدیم بهتر است اول آپارتمان نیمه کاره ‏افغانستان و عراق را تمام کنند و بعد به طرف ما بیایند. ‏

تاریخی کهن و بسیار طولانی
ما سه هزار سال تاریخ داریم، البته شما ایتالیایی ها هم تاریخی کهن دارید، اما در ایران ما نمی ‏توانیم به این تاریخ افتخار کنیم، چون وقتی می خواهیم به گذشته افتخار کنیم، از وضع حال مان ‏خجالت می کشیم. به نظر می آید تاریخ ما دارد رو به عقب می رود، به همین دلیل ما همیشه برای ‏پیشرفت کردن باید به جای رفتن به آینده به گذشته برویم، حتی در بسیاری از موارد ما مجبوریم ‏برای اینکه بدتر نشویم بایستیم، چون تاریخ مان نشان می دهد که اگر جلو برویم به وضع بدتری ‏می رسیم. ‏

جمعیت فراوان و جوان
حتما شما اروپایی ها می دانید که جمعیت ایران بسیار جوان است و برای این که چنین جمعیت ‏جوانی داریم، ممکن است فکر کنید قدرت زیادی داریم. حتی رئیس جمهورمان پیشنهاد کرده بود، ‏حالا که جمعیت ما جوان است، پس کاری کنیم که جمعیت ایران دو برابر یا حتی سه برابر شود. ‏البته او فکر کرده بود، در همین چهارسال که او رئیس جمهوراست، جمعیت سه برابر می شود. به ‏نظر می رسید او دوست دارد رئیس جمهور یک کشور دویست میلون نفری باشد. البته احمدی ‏نژاد فکر می کرد می شود کاری کرد که همه مردم در سن بیست سالگی به دنیا می آیند و از این ‏طریق ما یک کشور دویست میلیونی با یک ارتش صدمیلیونی بشویم، ولی متاسفانه بچه های ما تا ‏وقتی هجده سال از تولدشان نگذشته باشد هجده ساله نمی شوند. به همین دلیل رئیس جمهور بعد از ‏یک ماه از دوبرابر شدن جمعیت منصرف شد و تصمیم گرفت به جای آن یهودیان اسرائیل را به ‏آلاسکا بفرستد. اما بعدا تصمیم او عوض شد و به جای آن تصیمم گرفت انرژی هسته ای تولید کند. ‏البته وقتی جمعیت کشور زیاد جوان باشد، رئیس جمهور هم هر هفته تصمیم اش را تغییر می دهد. ‏شاید مهم ترین فایده جمعیت جوان ایران این است که دولت باید به جای اینکه به فکر حل مشکل ‏بیکاری این جوانان باشد، برای تفریح آنان فکری بکند. جمعیت کشور ما چون جوان است، تعداد ‏بیکاران ما هر روز زیاد تر می شود. البته دولت ما هم دائما به فکر حل مشکلات ونزوئلا، کوبا، ‏آمریکا و اروپاست. به همین دلیل جوانان کشور دائما دنبال کار می گردند، گاهی اوقات یک جوان ‏بیکار، بیش از هشت ساعت در روز دنبال کار می گردد. برای همین قرار است اتحادیه هایی ‏تشکیل شود تا از این حق که جوانان فقط روزی هشت ساعت حق دارند بیکار باشند، دفاع کند. این ‏یکی از مشکلات مهم کشور ماست. به ما حق بدهید، وقتی جوانان ما روزی هشت ساعت دنبال ‏کار می گردند، اینقدر خسته می شوند که نیاز به تفریح دارند. خوشبختانه تفریح کردن در ایران ‏دست بخش خصوصی است؛ تفریحاتی مثل رقص، پارتی رفتن، مشروب خوردن، سینما، موسیقی ‏راک و پاپ، قاچاق است و به همین دلیل قاچاقچیان چون دولتی نیستند، کارشان را خوب انجام می ‏دهند. البته مشکل اقتصادی در ایران کمتر از اروپاست، شما برای پول درآوردن باید کار کنید، در ‏حالی که ما نفت داریم و نیازی به کار کردن نداریم، بنا براین مشکل اصلی جوانان ما تفریح است ‏و چنانکه گفتم بخش قاچاق به عنوان مهم ترین بخش اقتصادی کارش را بخوبی انجام می دهد.‏

نفت و ثروت های زیر زمینی
یکی دیگر از چیزهایی که ما زیاد داریم و شما ندارید، نفت است، البته ما گاز هم داریم که چون ‏آن را لازم نداریم، گازمان را به روس ها می دهیم و به جای آن تصمیم داریم، انرژی هسته ای ‏تولید کنیم که در آینده به جای به هدر دادن پول نفت، بتوانیم مدتی هم انرژی هسته ای را به هدر ‏بدهیم. دولت ایران، با سایر دولت ها از نظر اقتصادی تفاوت زیادی دارد. مثلا در همه کشورها، ‏وقتی درآمد کشوراضافه می شود، ثروتمندان زیاد می شوند، اما در کشور ما وقتی درآمد کشور ‏در دوره احمدی نژاد دوبرابر شد، تعداد فقرای مان هم دوبرابر شد، در عوض دوستان خارجی ‏رئیس جمهور مثل آقای چاوز، پوتین، حسن نصرالله و فیدل کاسترو زیاد شدند. نفت در کشور ما ‏موضوع بسیار مهمی است، بگذارید مثال بزنم، مثلا در ایتالیا برای اینکه درآمد سرانه دوبرابر ‏شود، دولت باید بیست سال کار کند، اما در کشور ما رئیس جمهور این کار را در عرض یک سال ‏براحتی انجام می دهد. فقط لازم است یک سال جلوی دهان او را ول کنید، او هر بار که دهانش را ‏باز می کند، قیمت نفت ده درصد بالا می رود. فعلا قیمت نفت نزدیک صد دلار است، ممکن است ‏در همین یکی دو ساعت آینده به 110 دلار رسیده باشد. مطمئنم اگر او دو ماه دیگر حرف بزند، ‏قیمت نفت به دویست دلار می رسد. لابد فکر می کنید که افزایش درآمد نفتی ممکن است حکومت ‏و دولت را نابود کند، بله، همین طور است. ما هم همین طور فکر می کنیم، ولی او این فکر را ‏نمی کند. در ایران ما نفت داریم، به همین دلیل دولت ما پولدار است، و چون دولت ما پولدار ‏است، قدرت هم دارد، چون قدرت دارد، مردم قدرت ندارند و چون مردم قدرت ندارند، دولت هر ‏کاری بخواهد می کند. اما مردم ما هیچ وقت تفاوت یک دولت ناتوان و یک دولت قدرتمند را از ‏نظر اقتصادی را نمی فهمند، چون در هر حال فرقی نمی کند. در هر حال ضعیف ترین دولت هم ‏همیشه می تواند نفت را بفروشد و پول دربیاورد. و مهم ترین نکته اینکه هر دولتی که طرفدار ‏امنیت اقتصادی باشد، درآمدش کم می شود، چون با ایجاد امنیت اقتصادی ده درصد به تولید کشور ‏اضافه می شود، اما 50 درصد از قیمت نفت کم می شود. ‏

ما در صدر خبرها هستیم
شاید تا سه سال قبل بسیاری از ایرانیان، از اینکه نام ایران در هفته حداکثر یکی دو بار در رسانه ‏های مهم دنیا برده می شود، بسیار غمگین بودند. ما هم مثل بسیاری از ملت های جهان، دوست ‏داریم مردم جهان از کشورمان حرف بزنند، تصویر ایران را نشان بدهند و نام ایران را در خبرها ‏بیاورند. از پانزده سال قبل تا سه سال پیش، فقط فوتبال و سینما باعث مطرح شدن نام ایران می ‏شد، ولی در سه سال گذشته، همه مردم جهان ایران را می شناسند. آنها فکر می کنند رهبر ایران ‏احمدی نژاد است، پایتخت ایران نطنز است، مهم ترین تولید ایران اورانیوم است و این کشور سه ‏سال قبل بوجود آمده است. در سال گذشته رئیس جمهور جذاب و زیبای ایران که دیدن تصویرش ‏را برای اطفال توصیه نمی کنم، حتی از جرج بوش هم معروف تر شد، با وجود اینکه هر دو به ‏یک اندازه باهوش اند. مجله تایم برای اینکه احمدی نژاد را به عنوان مرد سال انتخاب نکند، ‏مجبور شد « شما» را انتخاب کند. در این سه سال مردم جهان در اینترنت حافظ، خیام، رهبر ‏ایران و خانواده شاه سابق ایران را کمتر از احمدی نژاد سرچ می کنند. خاتمی و هاشمی ‏رفسنجانی و حتی برلوسکونی هم کمتر از احمدی نژاد در اینترنت جستجو می شوند. البته این ‏شهرت زیاد به سود ما نیست، او کمی شبیه پاریس هیلتون است، هر وقت اسمش را می شنویم یک ‏رسوایی جدید ایجاد شده است. هر وقت نام احمدی نژاد یا تصویر او پخش می شود، ما یک ‏دردسر تازه پیدا می کنیم. گاهی مردم ما می گویند: چقدر خوب بود زمانی که کسی از ایران ‏حرف نمی زد. البته در بسیاری از کشورهای دنیا کسانی هستند که احمدی نژاد را دوست دارند و ‏حتی تمایل دارند او رئیس جمهورشان بشود، ما بارها از آنها خواسته ایم که او را به کشور ‏خودشات ببرند، اما آنها به این درخواست ما پاسخ نمی دهند. رئیس جمهور ایران، طرفدار ‏دموکراسی در آمریکاست، دانشجویان فرانسوی را دوست دارد، به زنان عربستان سعودی احترام ‏می گذارد، دوست دارد انتخابات آزاد در اسرائیل و آمریکا برگزار کند، از خبرنگاران خارجی ‏خوشش می آید و با سانسور در انگلیس مخالف است، اما از مطبوعات، زنان، جوانان، دمکراسی، ‏انتخابات، دانشجویان و خبرنگاران در ایران خوشش نمی آید. ‏

زنان تحصیلکرده
یکی دیگر از چیزهایی که در ایران به عنوان یک کشور اسلامی در خاورمیانه زیاد داریم و همین ‏موضوع دردسر بزرگی برای ما ایجاد کرده است، زنان تحصیلکرده ای است که به دانشگاه می ‏روند یا از حقوق شان دفاع می کنند یا جرایم دیگری را انجام می دهند، مثلا زیبا هستند. زنان ‏تحصیلکرده به جای اینکه مشکلات دولت ایران را کم کند، باعث شده است که دولت ایران مجبور ‏شود تعداد پلیس ها را افزایش دهد، برای زنان زندان های جدید و مناسب زنان تحصیلکرده بسازد ‏و حتی تولید اتومبیل و بخصوص اتوبوس را افزایش دهد، چون وقتی پلیس این زنان را دستگیر ‏می کند، برای انتقال آنان به زندان نیازمند افزایش تولید اتومبیل است. در حقیقت به میزانی که ‏تعداد زنان تحصیلکرده در ایران احمدی نژاد افزایش پیدا می کند، مشکل بیکاری هم کمتر می ‏شود، چرا که دولت افرادی را به عنوان پلیس، بازجو، مامور کنترل رفت و آمد زنان، زندانبان، ‏راننده اتومبیل برای رفتن به زندان، کارگر برای تولید اتومبیل و مشاغل دیگر را استخدام می کند. ‏به همین دلیل است که هر چه میزان زنان تحصیلکرده ایران افزایش می یابد، مردان کم سواد ‏بیشتری کار پیدا می کنند. ‏
‏ ‏
دانشجویان و متخصصان
یکی دیگر از چیزهایی که تولید آن در سالهای گذشته افزایش یافته است، دانشجویان باهوش و ‏متخصصان و نخبگان علمی است. شاید مقایسه ایران و کشورهای همجوارش در خاورمیانه نشان ‏بدهد که ایران تا چه حد در تولید نابغه و نخبگان رشته های مختلف پزشکی، مهندسی، ریاضیات، ‏فیزیک، هنر و علوم انسانی موفق بوده است. همین موضوع باعث شده است که مشکلات پزشکی ‏و مهندسی و علمی کشورهایی مثل کانادا و آمریکا کمتر شود. چرا که دانشجویان باهوش ایرانی به ‏محض اینکه متوجه می شوند خصوصیات علمی برجسته ای دارند، و مغزشان را به کار می ‏اندازند، تصمیم می گیرند برای اینکه پیشرفت کنند، از ایران بروند. البته این باعث نمی شود که ‏ایران نتواند از وجود نخبگان علمی که از ایران مهاجرت می کنند، درآمدی کسب نکند. همین ‏نخبگان علمی باعث می شوند که درآمد مخابرات برای ارتباط تلفنی پدر و مادرها با فرزندان ‏باهوش شان افزایش پیدا کند. از طرف دیگر در زمینه سفرهای هوایی، تولید چمدان، آژانس های ‏تهیه بلیط، مدارس زبان انگلیسی و فرانسه و بسیاری مشاغل دیگر موفقیت های زیادی به دست ‏آمده است. البته این دانشجویان تا قبل از رفتن شان از ایران، دوره های خاصی را می گذرانند تا ‏وقتی به خارج سفر می کنند دل شان زیاد برای ایران تنگ نشود، یکی از مهم ترین این دوره ها، ‏در زندان اوین می گذرد. معمولا هر دانشجوی ایرانی در سالهای اخیر حداقل یک دوره کوتاه ‏آموزشی را در اوین می گذراند، تا وقتی در آمریکا یا کانادا به فکر ایران افتاد، به جای اینکه به ‏زیبایی های طبیعت یا فرهنگ ایران فکر کند، به زندان اوین فکر کند و سعی کند هرگز پشت ‏سرش را هم نگاه نکند. ‏

انگار همه دیوانه شده اند
هوگو چاوز در ده سال گذشته هفت بار به ایران سفر کرده و احمدی نژاد در سه سالی که رئیس ‏جمهور است، سه بار به ونزوئلا رفته است. البته احمدی نژاد در کلمبیا گفته است که ما در ایران ‏همجنسگرا نداریم، وگرنه من شک می کردم که رابطه چاوز و رئیس جمهور ایران، فقط یک ‏رابطه سیاسی باشد. مشکل ما این است که در مدتی که احمدی نژاد با چاوز دوست شده است، ‏کارهایی را در ونزوئلا کرده است که در این کشور که سابقه دموکراتیک دارد، سابقه نداشت، به ‏همین دلیل ما ایرانیان احساس عذاب وجدان می کنیم. گاهی فکر می کنم مشکل ما چاوز و احمدی ‏نژاد نیستند، به نظر می آید همه دنیا دارد به دست کوتوله ها می افتد. آیا نابغه ای مثل بوش باعث ‏روی کار آمدن آدم باهوشی مثل احمدی نژاد شد؟ یا ماجرا برعکس بود؟ سارکوزی در فرانسه چه ‏می کند؟ چه شده است که پوتین در نقشی تا این حد با اهمیت ظاهر شده است؟ به نظرم می رسد ‏که ارتش کوتوله ها روز بروز دارند دنیا را تسخیر می کنند. ‏

نتیجه گیری
مسمانان ایرانی وقتی نمازشان را تمام می کنند، به طرفی که احساس می کنند خداوند ایستاده رو ‏می کنند و دعا می خوانند، بسیاری از آنان از خداوند می خواهند که زندگی بهتر، سلامت، شادی، ‏ثروت به آنها، خانواده شان و کشورشان بدهد، مدتهاست که ایرانیان هر چه رو به خدا دعا می ‏کنند، به جای اینکه اوضاع بهتر بشود، بدتر می شود. من فکر می کنم آنها اشتباه می کنند، چون ‏حدس می زنم خداوند در جایی که آنها رو به آن دعا می خوانند نایستاده است و احتمالا به همین ‏دلیل است که مشکلات ما روز به روز بیشتر می شود، شاید در مدتی که ما داشتیم انقلاب می ‏کردیم، یا دولت احمدی نژاد روی کار آمد، خداوند هم از ترس جایش را عوض کرد و به جای ‏دیگری رفت. به همین دلیل است که من هم مثل بسیاری از ایرانیان نمی دانم خدا کجا ایستاده است ‏تا بتوانم از او چیزی بخواهم، اگر می توانستم این کار را بکنم، از او می خواستم که نفت و گاز را ‏از ما بگیرد، نام ما را از خبرهای جهان حذف کند، زنانی بی سواد که با حقوق شان آشنا نیستند به ‏ما بدهد، این استعداد نخبگان جوان ایرانی را از ما بگیرد، کشوری بدون تاریخ، با مساحتی یک ‏دهم سرزمینی که داریم، و چمعیتی حداکثر در حدود ده میلیون به ما بدهد، شاید نداشتن به ما کمک ‏کند که خوشبخت تر بشویم.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 7:27  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

ده تابوی شکسته

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 8 آذر 1386 [2007.11.29]

پرویز داوودی، معاون اول رئیس جمهور گفت: « احمدی نژاد تابوهای سیاسی را شکست.» با ‏توجه به اهمیت تابو و ضرورت شکستن آن، احمدی نژاد کدام تابوهای سیاسی را که روسای ‏جمهور قبلی نشکسته بودند، شکسته است؟
تابوی اول: رئیس جمهور باید محترمانه رفتار کند.‏
تابوی دوم: رئیس جمهور باید حرف دهانش را تا حدی بفهمد.‏
تابوی سوم: رئیس جمهور باید به مردم احترام بگذارد.‏
تابوی چهارم: رئیس جمهور باید جلوی مردم درست راه برود.‏
تابوی پنحم: رئیس جمهور در مورد کشورش اطلاعات داشته باشد.‏
تابوی ششم: رئیس جمهور نباید همیشه باعث شرمساری برای کشور باشد.‏
تابوی هفتم: رئیس جمهور باید به فکر مردم کشور خودش باشد، نه مردم کشورهای دیگر.‏
تابوی هشتم: رئیس جمهور در کنار علائق شخصی، مثل رفتن به مسافرت و دیدار با آدمهای ‏معروف، باید گاهی هم برای اداره کشور وقت بگذارد.‏
تابوی نهم: رئیس جمهور باید تمیز باشد.‏
تابوی دهم: رئیس جمهور نباید همیشه دروغ بگوید، باید ماهی هم یک بار راست بگوید.‏

یک تبرئه و چند نتیجه گیری
موسویان، از اتهام جاسوسی تبرئه شد. جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه گفت: « موسویان، در ‏خصوص اتهام جاسوسی بی گناه شناخته شد.» در مرحله اول، ناطق نوری گفت: « اتهامات ‏مطرح شده علیه موسویان صحت ندارد.»، حداد عادل گفت: « از تبرئه موسویان خوشحال می ‏شویم.»، حزب تندروی موتلفه گفت: « حکم قاضی فصل الخطاب است.»، عطریانفر گفت: « ‏تبرئه موسویان افتخار دستگاه قضائی است.» آرمین گفت: « قاضی موسویان در مقابل فشارها ‏ایستاد.» ‏
در مرحله دوم، حدود بیست نفر از دانشجویان بسیجی جلوی قوه قضائیه اجتماع کردند، و خواستار ‏اعدام موسویان شدند و از قوه قضائیه خواستند برای اثبات استقلال خود از قوه مجریه گوش به ‏فرمان این قوه باشد. این گروه دانشجویی، اولین گروه دانشجویی جهان است که به جای اینکه ‏طرفدار آزادی دیگران باشد، طرفدار زندانی شدن آنهاست. احمدی نژاد در ساعات اولیه این واقعه ‏گفت: « در کار قاضی دخالت نمی کنیم.» وی نیم ساعت بعد عصبانی شد و گفت: « متن صحبت ‏های موسویان را منتشر کنید.» وزارت اطلاعات هم محض رضای خدا و برای حفظ امنیت ‏کشور، به موبایل احمدی نژاد پاسخ مثبت داد و به رای صادره توسط قاضی اعتراض کرد. در این ‏مرحله قاضی مرتضوی از غیب پدیدار شد و دستور ادامه تعقیب موسویان را صادر کرد. ‏

ادامه داستان، تا چند روز دیگر....

سه سوال درباره بسیجی و انرژی متراکم

سووال اول: با توجه به اینکه امام جمعه شیراز گفته است: « بسیجی به معنای انسانی است که ‏انرژی متراکم او آزاد شده باشد.» در اصطلاح عمومی به کسی که انرژی متراکم خود را آزاد ‏کرده باشد، چه می گویند؟
‏1) بی تربیت؟‏
‏2) برو بیرون، کثافت!؟
‏3) خجالت بکش، تو دیگه بزرگ شدی!؟
‏4) علی می گه ...... زووووووو؟
‏ ‏
سووال دوم: با توجه به اینکه امام جمعه شیراز گفته است: « بسیجی به معنای انسانی است که ‏انرژی متراکم او آزاد شده باشد.» پس از اینکه یک بسیجی انرژی متراکم خود را آزاد کرد، چه ‏اتفاقی می افتد؟
‏1) رایحه خوش خدمت به مشام می رسد؟
‏2) همه فرار می کنند و از کنار او دور می شوند؟
‏3) بوی رئیس جمهور می آید؟
‏4) همه دنبال مسوول این واقعه می گردند، ولی چون بسیجی است، چیزی به او نمی گویند؟

سووال سوم: با توجه به اینکه امام جمعه شیراز گفته است: « بسیجی به معنای انسانی است که ‏انرژی متراکم او آزاد شده باشد.» معمولا چه اتفاقی می افتد که بسیجی انرژی متراکم خودش را ‏آزاد می کند؟
‏1) بسیجی دچار احساس « فشار از پائین می شود» و برای چانه زنی در بالا انرژی متراکم خود ‏را آزاد می کند؟
‏2) میزان تورم از حد معمول بالاتر می رود، به همین دلیل بسیجی برای کنترل وضغیت انرژی ‏متراکم خود را آزاد می کند؟
‏3) شهر شلوغ می شود و چون هیچ نظارتی بر تولید و انباشت انرژی وجود ندارد، بسیجی در ‏جریان شلوغی انرژی خود را آزاد می کند؟
‏4) اصولا وقتی تراکم بالا برود این چیزها طبیعی است؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 7:27  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

کی می گه جنگ؟ دشمن!

سید ابراهیم نبوی  - چهارشنبه 7 آذر 1386 [2007.11.28]


هشت ماه قبل
روزنامه نگاران گفتند: « هشدار می دهیم! کشور در شرایط خطر است.»‏
سخنگوی دولت: روزنامه های وابسته به بیگانگان مردم را نترسانند.‏
رئیس جمهور: خطر؟ خطری وجود ندارد، جنگ؟ جنگ آمریکا و عراق؟
یک روز بعد: روزنامه معروف به دلیل چاپ کاریکاتوری در مورد عارف توقیف شد.‏

هفت ماه قبل
دبیرکل حزب پبرمردهای خندان گفت: « هشدار می دهیم! خطر جنگ جدی است.»‏
سخنگوی دولت: کشور در خطر نیست، این شمائید که در خطر هستید.‏
رئیس جمهور: یک عده ترسو نشسته اند و مردم را می ترسند، کی می ترسه؟ دشمن!‏
یک روز بعد: دبیرکل حزب پیرمردهای خندان به دلیل تصادف رانندگی ممنوع الخروج شد. ‏

شش ماه قبل
اصلاح طلبان تندرو گفتند: « آژیر ها را بکشیم، خطر جنگ جدی است.»‏
سخنگوی دولت: آمریکا جرات ندارد به ما حمله کند.‏
رئیس جمهور: خطر چی؟ جنگ؟ آمریکا از صد کیلومتری ما فرار می کند.‏
یک روز بعد: دادگاه سه اصلاح طلب تندرو را به دلیل عدم رعایت حجاب احضار کرد.‏
‏ ‏
پنج ماه قبل
اصلاح طلبان میانه رو گفتند: « از نیم ساعت قبل خطر جنگ جدی شد.»‏
سخنگوی دولت: آمریکائی ها تا سه روز دیگر منطقه را ترک می کنند، قول می دهیم.‏
رئیس جمهور: در آمریکا یک بچه دو ساله به من می گفت، محمود محمود، جنگ نمی شه.‏
یک روز بعد: شورای نگهبان اعلام کرد اصلاح طلبان میانه روی مجلس ششم تائید صلاحیت نمی ‏شوند.‏

چهار ماه قبل
سخنگوی دولت سابق گفت: « هر دو جناح برای جبهه نجات از جنگ متحد شوند.»‏
سخنگوی دولت: چیزی به خطر نیفتاده که می خواهند نجات بدهند، جنگ غیرممکن است.‏
رئیس جمهور: همین اروپا و آمریکا ایستادند توی صف که ما با آنها حرف بزنیم، ولی کی حرف ‏می زنه؟ دشمن!‏
یک روز بعد: دادگاه مفاسد اقتصادی سخنگوی سابق دولت را به دلیل واردات سه کیلو موز ‏احضار کرد.‏

سه ماه قبل
رئیس جمهور سابق گفت: « ما در وضعیت خطرناکی هستیم، جنگ محتمل است.»‏
سخنگوی دولت: شاید آنها خودشان را در معرض خطر جنگ می بینند.‏
رئیس جمهور: کسانی که در پاریس ها و رم ها کوتاه آمدند محاکمه ها خواهند شد.‏
یک روز بعد: همسر سخنگوی دولت از دادگاه خواست تا رئیس جمهور سابق را خلع لباس کند. ‏

دو ماه قبل
رئیس جمهور اسبق گفت: « خطر جدی است، خیلی هم جدی است.»‏
سخنگوی دولت: کسانی که اسرار ما را به دشمن گفتند، حالا از خطر جنگ حرف می زنند.‏
رئیس جمهور: جاسوسان را محاکمه می کنیم، نگذارید بگویم در آنجا چه کردید؟ ‏
یک روز بعد: یک نفر موسویان دستگیر و تا حدی بازجویی شد.‏

یک ماه قبل
دبیر شورای امنیت ملی گفت: « بنا بر اطلاعاتی که دارم، در شرایط مهمی هستیم.»‏
سخنگوی دولت: هیچ شرایط مهمی وجود ندارد، آفتاب می تابد، باران می بارد.‏
رئیس جمهور: اگر جرات ندارید بروید کنار و مردم را نترسانید، جنگ؟ کدام جنگ؟‏
یک روز بعد: دبیر شورای امنیت ملی خود بخود استعفا شد.‏

یک هفته بعد
سخنگوی دولت گفت:« ما در این مدت سعی کردیم به مردم درباره خطر جنگ هشدار بدهیم.»‏
رئیس جمهور: کسانی حتی در دفتر ما هم نفوذ کرده بودند و به آنها چیزهایی الهام می شد.‏
یک روز بعد: سخنگوی دولت در یک دعوای خانوادگی به دیوار خورده و دچار فراموشی شدید ‏شد.‏

دو ماه بعد

رئیس جمهور گفت: « از همان اول ما می گفتیم اینها می خواهند جنگ کنند، اما عناصر دشمن و ‏مفسدین اقتصادی در مطبوعات مساله دار نگذاشتند حرف رئیس جمهور به گوش ملت برسد.»‏
پسر رئیس جمهور گفت: بابام رفته بیرون، هنوز برنگشته، ولی می آد.‏
یک روز بعد:..... بقیه داستان در صفحه بعد....‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 11:56  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه 6 آذر 1386

علیه فاشیسم، همین!

می خواستم چیزی علیه فاشیسم بنویسم، خواهم نوشت، فردا، اما پبش از آن بخوانید آنچه را که یک روز قبل از انتخاب احمدی نژاد نوشته شد. من همین نوشته را فردا ادامه می دهد. نکته اینکه صدای پای فاشیسم با تمام قدرت به گوش می رسد، چه جنگی بشود، چه جنگی نشود، احمدی نژاد و اطرافیانش فقط نوک کوه یخ هستند، صدای پای فاشیسم را بشنویم و در مقابل آن کاری بکنیم...

صدای ضربان قلبم را می شنوم، صدای ضربان قلب یک ملت را می شنوم...


قلب من با تمام مردان و زنانی می تپد که در همه این روزها هراس فروریختن آوار استبداد را بر سرشان با تمام وجود خویش باور کرده اند. گوش من همراه با میلیونها گوش در سرزمینم صدای پوتین های نظامیان را می شنود. چشم من همراه با میلیونها چشم نگران، نکبت بی حیثیت شدن را در چهره فاشیستی که می خواهد بر صندلی نمایندگی یک ملت بنشیند تا همه ماها را بی حیثیت کند، دیده است. بوی عفن ریا و دروغ را از هزاران کیلومتر دورتر با تمام وجود بوئیده ام و پشتم از سنگینی فاجعه لرزیده است. احمدی نژاد تنها یک نام نیست، او یک نشانه است، نشانه کوتوله به حساب آمدن یک ملت که سزاوار این اهانت نیستند.

از پنجره به شهر نگاه می کنم و خود را یکی از تمام آنان می بینم که چشم های نگران شان را به صفحه نمایش یکی از دشوار ترین لحظه های تاریخ کشور دوخته اند. خویش را کلمه می کنم و با تمام کلماتم تا آخرین لحظه ای که چشمانم خواب را فریب می دهد، می نویسم. می نویسم برای جنگیدن با سرنوشتی که ممکن است صفحه امروز کتاب تاریخ مان را به سیاه ترین صفحه تاریخ مان بدل کند. من، یکی از هزاران تن که می خواهند وجودشان را کلمه کنند و کلماتشان را به پیشانی استبداد نظامی و دینی شلیک کنند، استبدادی که با جان سختی می خواهد بیاید و بماند و همه را له کند. در کنار خویش همه زنان و مردان بزرگ میهنم را می بینم که تنه به تنه در سنگلاخ راه دشوار آزادی با آنان پیش می روم. درد که به عمق دندان می رسد ناگاه شوخی تلخی شکوفه می زند و دستانم بر دکمه های معجزه گر کلمه ساز فرمان می دهد. ارتش ما برای مقاومت در مقابل پوتین هایی که دارند بندهای شان را می بندند تا کلمات را هم لگد کوب کنند، 32 حرف است، 32 حرف که هزاران کلمه می سازند و دانایی را به قلب بلاهت شلیک می کنند.

فاشیسم چهره کریهی دارد و این کراهت وقتی به پول هم پشتگرم شود چنان دلگرم و قدرتمند می شود که مقاومت در برابر آن فقط از ذهن فعال و چشم بیدار و هشیاری یک ملت برمی آید. من از احمدی نژاد می ترسم، نه از این نکبت کوته قامت عقب مانده ای که دیدن چهره اش کفاره گناه بی سیاستی ماست، نه، از این می ترسم که این کوتوله نماینده پنج میلیون از کسانی است که صلاح شان را در سلاح شان می بینند و قدرت شان را به زور تبدیل می کنند، تا تاوان ناکامی و قدرت خواهی شان را از آزادی و زیبایی بگیرند. این کوته قامت همه نشانه های رهبران فاشیستی را دارد، چهره ای چون فقرا دارد و چشمانی سرد و بی زندگی. کلماتش از پشت بلندگو گلوله می شود و به سوی مردمان پرتاب می شود. در عجب نباشید اگر بدانید که جنبش خمرهای سرخ در کامبوج حاصل فقر و فلاکت کامبوجی های فقیر بود در مقابل خارجیان و ثروتمندان. جوانان پانزده ساله تفنگ هایی را که هم قدشان بود به دست گرفتند و به مردان محترمی که دست های شان زبری کار در مزرعه نداشت شلیک کردند. آنان مردانی زشت خو بودند که انقلاب می خواستند، انقلابی برای گرسنگی، آنان انقلاب کردند و پس از چند سال که از انقلاب گذشت حاصل انقلاب شان نمایشگاهی از صدها هزار جمجمه قربانیان بود. در عجب نمانید اگر بدانید که هیتلر جوانی ساده دل و هوشمند و هنرمند بود که از فقر و فلاکت و ناکامی ملتش پس از جنگ اول جهانی استفاده کرد و به اسم عدالت و سوسیالیسم و ملیت و مقابله با خارجیان و یهودیان و برای آلمان بزرگ و حکومت بر جهان، کودکان و نوجوانان را در بسیج نظامی اش بکار گرفت تا از آنان با کلمات آتشین و نفرت آورش قاتلینی بسازد که توانایی شلیک تیرخلاص را در مغز میلیونها یهودی و غیر یهودی و اهل خرد و آزادیخواه داشته باشند. در عجب نمانید اگر بدانید که ملاعمر، که زشت رویی و زشت خویی اش طاقت دوربین را هم نداشت با طالبانش که به فرزندان مصباح و دارودسته اش بی شباهت نبودند، برای مبارزه با فساد و ناامنی و فقر و اجنبی رهبری جنبشی را در دست گرفتند و آنگاه که قدرت یافتند، میدان های شهر را برای بریدن سر و دست خطاکاران آماده کردند و زنان را در گورهای خانه زندانی کردند و چنان کردند که مردم با هلهله از حمله خارجی حمایت کردند. قهرمانان جنبش های فاشیستی همواره در منجلاب فقر و فساد رشد می کنند، به یکباره نیرویی عظیم می شوند و در کنار چکمه پوشان همه چیز را ویران می کنند. این یک خطر جدی است. احمدی نژاد یکی از هزاران آدمی است که می تواند قهرمان جنبش عدالتخواهی فاشیستی شود. شرم می کنم که در شرایط خطیری قرار گرفته ایم که احتمال می دهیم احمدی نژاد رئیس جمهور شود.

فاشیسم اگر چه از راه توسعه بی قانونی و به سوی رفتار فراقانونی به نفع تهیدستان آغاز می شود، اما بزودی بدلیل ساختار نظامی اش می تواند تبدیل به حکومتی منظم از نظامیان و شبه نظامیان شود، با این تفاوت که اینکه شبه نظامیان و نظامیان خود به موازات جنبش فاشیستی حرکت می کنند. جنبش فاشیستی وقتی قدرت یافت همه را خفه می کند، هر مخالفی را نابود می کند و بر اساس تمایلات رهبر فاشیسم همه چیز را تاسرحد نابودی پیش می برد.

من احساس خطر می کنم. جامعه ایران مانند بیابانهای اطراف اهواز و آبادان و شلمچه و ایلام است که هنوز پس از ده سال میدان های مین آن خنثی نشده است. ما داریم روی میدان مین زندگی می کنیم. میدان مین های خنثی نشده فقر و بی عدالتی، میدان های مین های خنثی نشده فساد و کجروی، میدان مین های خنثی نشده بی توجهی و تبعیض. جنبش فاشیستی دارد مثل دیوی که از خواب بیدار شده است تنوره می کشد. زنده است و مرگ می خواهد. زنده است و مرگ و قدرت و سیاهی می خواهد. فاشیست ها وقتی بیایند به هیچ چیز رحم نمی کنند، تهی دستان با فرومایگان پیوند می خورند و بازیچه دست نظامیان می شوند و به اسم مبارزه با چپاولگران تمام زندگی و آزادی های فردی را از مردم می گیرند. از این باید ترسید. چرا که فاشیست ها در آستانه قدرت با زورمندان و اهل تزویر کنار آمده اند و دشمن شان ملت شان می شود. آنگاه هرکه مانند آنان نباشد نابود می کنند. از این باید ترسید.

جامعه استبدادزده، جامعه فقرزده و فسادزده همواره آماده پذیرش جنبش فاشیستی است و فاشیسم وقتی قدرت می یابد که هرج و مرج توسعه پیدا کند. در ایران فقط یک راه آرامش برای فردای ما وجود دارد. دقت کنید، منظورم امروز است. امروزی که می گویم امروز مجازی و تمثیلی نیست، منظورم امروز، سوم تیرماه 1384 است. ما می توانیم جنبش فاشیستی را همین حالا خفه کنیم، می توانیم با رای مان فاشیست ها را سرجای شان بنشانیم. و پس از پیروزی در انتخابات میان بد و وحشتناک به فردایی فکر کنیم که این جنبش فاشیستی همچنان یک خطر خواهد بود.

فردا مهم ترین روز تاریخ سرنوشت ماست. یک قانون مهم اجتماعی و سیاسی می گوید؛ جمعیت صدهزار نفری را با بیست هزار فاشیست وفادار می توان تارومار کرد، اما جمعیت سه میلیون نفری را هیچ نیروی فاشیستی نمی تواند از بین ببرد. ما تک تک آرای مردم را می خواهیم. هیچ برگی سفید نماند.

امروز دچار ناسازه ای دشواریم، مردم هاشمی را دست ندارند، اما نمی دانند احمدی نژاد چقدر خطرناک است. نام هاشمی رفسنجانی برای ما نامی خوش آواز و رنج آور است. او خاطرات بدی را به ذهن ما می آورد، اما هر چه که هست او سدی است در برابر فاشیسم. بعد از اینکه با موفقیت از فاجعه گذشتیم باید فکری جدی کنیم تا هم از هاشمی بخواهیم تا با کسانی که از او حمایت کردند کنار بیاید و هم لانه زنبوری را که نظامیان در آن خانه کرده اند ویران کنیم.

محمود احمدی نژاد موجودی بی مقدار است که دندانهای گرسنگان را شمرده است، او وعده نان می دهد، چنانکه فاشیست های قبلی چنین وعده دادند، اما مثل همه فاشیست ها دندان طلای مردگان را خواهند کشید و مخالفان خویش را به زندان خواهند افکند. پیش از اینکه چنین نکبتی بر سرنوشت مان سایه افکند پای صندوق های رای برویم و هر که را می شناسیم مجبور کنیم که برای زنده ماندن و تحقیر نشدن به هاشمی رای دهد.

پیروزی در این انتخابات وقتی اهمیت دارد که معلوم شود ما بسیاریم و جنبش فاشیستی رای بالایی ندارد. اما به خاطر بسپاریم، حتی در صورت پیروز در این انتخابات نیز خطر جنبش فاشیستی جدی است، باید برای آن فکری کرد. امروز باید دست به دست هم بدهیم و این لکه ننگ را از پیشانی ملت مان پاک کنیم. وجود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران توهین به تاریخ، شرف، حیثیت و فرهنگ و هنر ایرانی است. با رای مان فاشیست ها را سرجای شان بنشانیم.

سوم تیر 1384

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 11:56  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

مولانا محمود پرس

سید ابراهیم نبوی  - سه شنبه 6 آذر 1386 [2007.11.27]

پرفسور مولانا مدتی پیش گفت: « احمدی نژاد به تنهایی یک رسانه است. » دلایل این مولانا که ‏همیشه ذهن اش گرفتار یک شمس قدرتمند است، چنین به نظر می رسد: ‏

‏1) رسانه دروغ می گوید، احمدی نژاد هم دروغ می گوید.‏
‏2) رسانه حقایق را به نفع خودش تغییر می دهد، احمدی نژاد هم همین کار را می کند.‏
‏3) رسانه ها مردم را هر روز با چیزی سرگرم می کنند، احمدی نژاد هم همین کار را می کند.‏
‏4) رسانه ها فکر می کنند مردم باورشان می کنند، احمدی نژاد هم همین اشتباه را می کند.‏
‏5) رسانه ها را صاحبان آن اداره می کنند، احمدی نژاد را هم صاحبان اش سعی می کنند اداره ‏کنند. ‏
‏6) رسانه ها سعی می کنند همه چیز را آنطوری که دوست دارند نشان بدهند، احمدی نژاد هم ‏همین طور.‏
‏7) رسانه ها گاهی اشتباه هم می کنند، اما احمدی نژاد گاهی اشتباه نمی کند.‏
‏8) رسانه ها روی افکار عمومی کار می کنند، احمدی نژاد هم فکر می کند همین کار را می کند.‏
‏9) رسانه ها چیزی را می گویند که فکر می کنند مردم دوست دارند بشنوند، احمدی نژاد هم فکر ‏می کند دارد چیزی را می گوید که مردم دوست دارند آن را بشنوند.‏
‏10) رسانه ها برای اکثریت مردم حرف می زنند، احمدی نژاد اسم کسانی را که برای شان حرف ‏می زند می گذارد اکثریت مردم.‏

انتخابات آمریکا، انتخابات ایران
وزارت کشور: « نمایندگان احزاب حق نظارت بر صندوق ها را ندارند.»‏
احمدی نژاد: « نمایندگان ما بر انتخابات آمریکا نظارت کنند.»‏
نتیجه گیری اخلاقی: رئیس جمهور ایران، نماینده مردم آمریکاست، اما احزاب ایرانی نماینده ‏خودشان نیستند.‏
نتیجه گیری دموکراتیک: انتخابات آمریکا باید دموکراتیک باشد، اما انتخابات ایران لازم نیست ‏دموکراتیک باشد.‏

توان دفاعی، توان علمی
رئیس حفاظت اطلاعات وزارت دفاع: « ایران از نظر توان علمی و دفاعی جزو پنج کشور ‏مطرح جهان است.»‏
خبر اول: دانشگاه تهران، برترین دانشگاه کشور، رتبه 539 را در دانشگاههای جهان کسب کرد.‏
خبر دوم: جنگنده اف چهارنیروی هوایی به دلیل نقص فنی در دریای عمان سقوط کرد و دو نفر ‏سرنشین آن کشته شدند. در سه سال گذشته این پنجمین سقوط هواپیماهای نظامی است.‏
نتیجه گیری علمی: حقایق علمی نیاز به دلیل ندارد.‏
نتیجه گیری نظامی: سقوط هواپیما ربطی به برتری نظامی ندارد، چون ما می گوئیم.‏
نتیجه گیری روانی: آدم باید همیشه اعتماد به نفس داشته باشد، حتی در هنگام سقوط. ‏

مقامات سوری، مقامات سعودی
خبر اول: احمدی نژاد با رئیس جمهور سوریه در مورد کنفرانس آناپولیس گفتگوی تلفنی کرد.‏
خبر دوم: احمدی نژاد با پادشاه عربستان در مورد کنفرانس پائیزی آناپولیس گفتگوی تلفنی کرد.‏
خبر بعدی: سوریه و عربستان در کنفرانس پائیزی آناپولیس شرکت کردند.‏
نتیجه گیری اخلاقی: گاهی اوقات ما فکر می کنیم که داریم گفتگوی تلفنی می کنیم، اما کسی که با ‏او گفتگو می کنیم، فکر می کند ما مزاحم تلفنی هستیم.‏
نتیجه گیری سیاسی: احتمالا اگر احمدی نژاد با حماس هم گفتگوی تلفنی می کرد، آنها هم به ‏آناپولیس می رفتند.‏
نتیجه گیری منطقی: از تلفن بی مورد خودداری کنید. ‏

غنی سازی هسته ای، ملی شدن نفت
احمدی نژاد: « گزارش البرادعی، صدها برابر ملی شدن نفت است.» ‏
حسین شریعتمداری: « البرادعی حق ندارد در فضای حقوقی بر احتمالات تکیه کند.»‏
پیش بینی آینده: احمدی نژاد می داند دو سال دیگر همه حرف هایش را فراموش می کنند، ‏شریعتمداری حدس می زند که تا سالها بعد باید پاسخگوی نظراتش باشد.‏
نتیجه گیری ریاضی: احمدی نژاد فکر می کند ملی شدن نفت هیچ ارزشی نداشت، به همین دلیل ‏معتقد است گزارش البرادعی صد برابر آن ارزش دارد.‏

متوقف شد، متوقف نشد
داوود احمدی نژاد: دولت نهم تهاجم فرهنگی را متوقف کرد....‏
وزیر کشور: با انقلاب های ژیگولی نمی توان ملت ایران را استحاله کرد...‏
نتیجه گیری اخلاقی: یک برادر خوب مطمئن است که برادرش بهترین کار را می کند، اما یک ‏وزیر بد امیدوار است که رئیس اش موفق شود. ‏

داوود شون، محمود شون
محمود احمدی نژاد با تلویزیون هلندی: « در ایران آزادی کامل و مطلق وجود دارد.» ‏
داوود احمدی نژاد با رسانه ایرانی: « هرکس برخلاف عمل کند، برخورد شدید می کنیم.»‏
نتیجه گیری اخلاقی: آدم می تواند در خارج آزادی کامل و مطلق بدهد، اما برادرش موظف است ‏در داخل برخورد شدید کند. ‏


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 4:33  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

مستر و آناپولیس

سید ابراهیم نبوی  - دوشنبه 5 آذر 1386 [2007.11.26]

دیروز، ناگهان ساعت هشت صبح هاآرتص اعلام کرد که « تشکیل جبهه بین المللی علیه ایران ‏مهم ترین هدف آناپلیس است.» دو ساعت بعد، رئیس جمهور ایران اعلام کرد که در یک گفتگوی ‏تلفنی با بشار اسد شرکت کرده و نظر روسای جمهور ایران و سوریه این است که « اجلاس ‏آناپولیس از قبل محکوم به شکست است.» چند ساعت بعد، سوریه اعلام کرد که« در کنفرانس ‏سازش و صلح آناپولیس شرکت می کند.» چه رازی در پشت پرده سیاست وجود داشت؟ چه کسی ‏چیزی گفته بود که نباید می گفت؟ در آناپولیس چه خبر است؟ ‏

نمایشنامه تک پرده ای بدون زیر نویس

الف نون وارد اتاق کارش می شود، غلامحسین پیشکار و سخنگوی او پشت سرش وارد می شود. ‏الف نون عصبانی است، روی نقشه ای که به دیوار است، با خشم نگاهی می کند و از جیبش ‏ماژیک مشکی در می آورد و اسرائیل را از روی نقشه خط می زند. الهام بسرعت به اتاق بغلی ‏می رود و چند نقشه دیگر را می آورد، یکی از آنها را روی نقشه قبلی می چسباند، روی نقشه ‏فعلی اسرائیل حذف شده و نام فلسطین به جای آن با خط کج و کوله ای نوشته شده است. ‏
غلامحسین: هفته قبل من و فاطی سه شب بیدار بودیم، فاطی نذر کرده بود و باید اسم اسرائیل رو ‏از روی ده تا نقشه جهان محو می کرد و اسم فلسطین رو می نوشت. نقشه ها رو خوابوند توی ‏وایتکس. قشنگ شده؟ نه؟ ‏

بازیگراول: الف نون در نقش خودش و ایران‏
بازیگر دوم: ب الف در نقش سوریه و بشار اشد
غلامحسین، تلفنچی و کامران، در نقش وسایل صحنه

الف نون: آره، ولی ما باید همین الآن جلوی اسرائیل رو بگیریم. الآن به بشار زنگ می زنم و ‏بهش می گم که نباید بره آناپولیس. البته مطمئنم که اون نمی ره. دیشب خواب دیدم.‏
غلامحسین: می خوای بگم مترجم بیاد؟ ‏

الف نون: نه، نمی خوام کسی بو ببره، همه اینها خائن هستند، همه شون جاسوس هستند، مگه ‏ندیدی پیام ما رو برای سارکوزی همه جا پخش کردن و آبروی ما رو بردن، خودم باهاش به ‏انگلیسی و عربی حرف می زنم. اون دیکشنری رو بیار....‏
غلامحسین دیکشنری آریانپور را می آورد، محمود شماره بشار اسد را می گیرد. ‏
الف نون: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.... ‏
ب الف: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته....‏

الف نون: الاخوی البشار الاسد؟ ‏
ب الف: هو آر یو؟ ‏

الف نون: هلو مستر، آی ام احمدی نژاد، ویت مستر بشار اسد، مای برادر، تلفن...‏
ب الف: هو آر یو؟ دیس ایز د پرزیدنتز آفیس... هو آر یو؟
الف نون: آی ام محمود، فرام ایران، احمدی نجاد؟ مای پیکچر این پرس اند تلویزیون... احمدی ‏نجاد.... آی ام پرزیدنت آو ایران. یس؟‏

ب الف: ایز در انی اینترپرتر در؟ ‏
الف نون: نو نو، آی ام احمدی نژاد، خودش، می، یورسلف.... نو( جلوی گوشی را می گیرد، به ‏غلامحسین) ببین خودم چی می شه؟ زود باش؟
ب الف: ویت ا مینیت پلیز!( بعد از چند لحظه یک نفر با لهجه غلیظ عربی) شما از ایرانی هستی؟

الف نون: یس، آف کورس،( به غلامحسین) نمی خواد، این انگلیسی اش خوبه....‏
ب الف: بفرمائید فارسی حرف بزنید، در خدمتگزاری شما مشرف هستیم...‏
الف نون: آی ام پرزیدنت احمدی نژاد، پرزیدنت اسلامیک رپابلیک آف ایران، آی ام برادر آو ‏مستر بشار اسد....‏

ب الف: ببخشید، شما می گی آقای دکتور احمدی نجاد هستی، رئیس جمهور ایران؟ راست می گی ‏برای خودت؟ ‏
الف نون: یس، آی ام، آی وانت تو اسپیک ویت مستر بشار اسد.... ایت ایز( فکری می کند) تاپ ‏سکرت... محرمانه، المحرمانه....‏

ب الف: منظورش این هست که شما رئیس جمهورت هستی از ایران، آقای احمدی نجاد، که می ‏خواد با پرزیدنت سید الرئیس بشار اسد صحبت می کنی؟
الف نون: یس، خدا خیرت بده، ایت ایز آل رایت، یو آر انگلیش وری گود، آی لاو یو....‏
ب الف: چند دقیقه صبر کن، ببخشید....‏
‏( احمدی نژاد نگاهی به الهام می کند که دارد وسط چهار جلد دیکشنری غلت می خورد)‏

ب نون: السلام علیکم، من برای شما ترجمه می کنم، آقای پرزیدنت، السید الرئیس پشت اون خط ‏هست، اگر شما هم مترجم برای خودش داری، اون هم می آد به یک خط دیگر....‏
الف نون: نو، ایت ایز نات نسسری، بی کاز تاپ سکرت، نو صهیونیسم نو امپریالیسم....‏

ب الف: های! هاو آر یو محمود؟ دیس ایز بشار، ای دیدنت نو یو اسپیک انگلیش سو پرفکت...‏
الف نون: اوه! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته، یس، آی کن اسپیک عربی بات نو انگلیش بتر، ‏بی کاز آی ام تلفن یو فور آناپولیس، آر یو این کارنت؟ ‏

ب الف: وات دو یو مین؟ آی ام این کارنت؟ وات ایز د کارنت؟ ‏
الف نون: کارنت....( فکری می کند)، الجریان، جریان....‏
مترجم: منظورش چیه آقای احمدی نژاد؟
الف نون: می خوام بهش بگم در جریان آناپولیس هستی؟ دیر بشار! آر یو این کارنت آناپولیس؟

مترجم به بشار اسد: سید الرئیس! هی سد آر یو این کارنت اباوت آناپلیس؟ ‏
ب الف: یس، محمود! وات اباوت دیس کانفرنس... آر یو اگری ویت می؟ ‏
الف نون: اسپیک.... نو نو، لیسن، بشار! لیسن تو می ، اولا، پلیز یور مترجم گو اوت دیس تلفن، ‏تاپ سکرت، دیس ایز د فرست....‏
ب الف: دیر محمود! وای؟ وی نید تو اینترپرتر، آی تراست این هیم، دت ایز نو پرابلم....‏
الف نون: نو پرابلم فور یو، یس پرابلم فور می، بی کاز تاپ سکرت، پلیز گیو می یور ایر تو می. ‏دونت پلی ویت سویل، وی دونت نید تو مترجم، ای دونت نو، صهیونیسم ایز دنجراس، اسپای ایز ‏وری مچ...‏

ب الف: اوکی، آی تل هیم تو گو، مستر کامران، یو کن گو، پلیز!( صدای گذاشتن گوشی مترجم ‏می آید.) تیک ایت ایزی محمود! دونت ووری.‏
الف نون: ایت ایز اوکی، تنک یو وری ماچ! وات ایز یور ایده اباوت کنفرانس آناپولیس، ‏صهیونیسم ایز دنجراس، وری دنجراس. ‏

ب الف: یس، آف کورس، ا فیو دیز اگو یو تولد، یو میک ان افورت فور ان اینترنشنال پیس. دت ‏ایز رایت؟
الف نون:( به غلامحسین) تند حرف می زنه، نمی فهمم.( به بشار) وی ماست ترای فور پیس، بات ‏نو امپریالیسم، نو صهیونیسم، یس اسلام، دو یو اندراستاند؟

ب الف: اوکی! آی ترای تو اندرستاند وات یو سی، یو تولد اباوت ان اینترنشنال پیس، اند آی وانت ‏ترای فورمای کانتری...‏
الف نون: دیر بشار، لیسن، یورکانتری ایز مای کانتری، مای کانتری ایزیور کانتری، بات در ایز ‏هاف بول آندر بول. ایت ایز شارلاتان پلی آو امپریالیسم اند صهیونیسم...‏

ب الف: آی دونت اندرستاند اباوت هاف بول اند بول، هو یو ان اینترپرتر دت یو تراست این هیم؟
الف نون: نو، ایت ایز نات اوکی! نو، دی وانت تو دورز پلی ویت یو. دو یو اندراستاند؟ وات ایز ‏یور پروگرام فور آناپولیس؟ ‏
ب الف: وی وانت تو اتند تو ا کنفرانس. وی آر گوینک تو آناپولیس.‏

الف نون: نو، پلیز دونت گو. ایت ایز نات اسلامیک.‏
ب الف: آی وانت تو ترای اباوت ان اینترنشنال پیس.‏
الف نون: یس، ایت ایز ایسلامیک اند سوپریم لیدر سد اوکی. رهبر معظم، یس؟ تقبل؟

ب الف: قبلت. اند، هو یو ا مسیج فور بوش اند دی آدر لیدرز این کانفرنس؟‏
الف نون: یس، وی هو کنتاکت ویت صهیونیسم، وی هو کنتاکت ویت امپریالیسم، وی هو کنتاکت ‏ویت استکبار العالمی. ‏
ب الف: ریلی؟ هو یو کنتاکت ویت صهیونیسم؟

الف نون: یس، آنتیل فینال اپیرنس، مستر کام.‏
ب الف: سیریوس؟ ویل مستر اتند تو کانفرنس؟‏
الف نون: نو، مستر کام تو دیس ورلد....‏

ب الف: اوه، کانگراجولیشن، یور مستر کام تو ورلد؟ آر یو شور یور بیبی ایز بوی؟
الف نون: تنک یو، می کانگراجولیشن تو یو، بات ایت ایز نات بوی. ایت ایز یانگ پی پل.‏
ب الف: اند یو تولد مستر اتند تو آناپولیس؟

الف نون: نو، اتند تو ورلد، اند اتند تو اوری پلیس...‏
ب الف: ... اند افتر، هی اتند تو آناپولیس....‏
‏( تلفن قطع می شود)‏

دو دقیقه بعد، احمدی نژاد به غلامحسین: عجب آدم احمقی یه، بهش می گم ما کنتاکت داریم با ‏صهیونیسم و می خواهیم باهاش برخورد کنیم و آقا ظهور می کنه و ترتیب صهیونیسم رو می ده، ‏مرتیکه نمی فهمه، به من تولد بچه رو تبریک می گه....‏

یک ساعت بعد، بشار اسد در جلسه با معاونش: احمدی نژاد زنگ زد، یک پیغام تلفنی داشت که ‏نمی خواست حتی مترجم هم نفهمه، گفت ایرانی ها با اسرائیل و امپریالیسم رابطه دارند، می گفت ‏ما خیلی وقته با اسرائیل کنتاکت داریم، و گفت رهبر خودش در آناپولیس شرکت می کنه، آدم نمی ‏فهمه ایرانی ها چی می گن، یک روز می گن نابود می کنیم، یک روز می گن کنتاکت داریم، من ‏که دارم می رم.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 7:32  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

دوشنبه 5 آذر 1386

افتخار کن! هنوز گردنت بیرون لجن است

منظورم اهانت نیست، اصلا کلمه رذل برای من متاسفانه به دلایل بسیاری معنی اهانت آمیز خودش را از دست داده است. منظورم کوچک و حقیر و پست و فرومایه است، پیدا کردم، منظورم از رذل همین فرومایه بود. می دانی! گاهی می شود که چنان تحت فشار قرار می گیری، چنان از زمین و آسمان برایت می بارد، چنان گروه فراریان بی مهابا در گریز از بی رحمی مهاجمان وحشی، تو را که افتاده ای لگد می کوبند و لگد می کوبند و لگد می کوبند که له می شوی، خودت را جمع می کنی، گوشه ای می نشینی، با وحشت به همه نگاه می کنی، نفس نفس می زنی و حتی یک سایه هم می تواند درد را بدواند زیر پوستت.


تصاویر لگوکوب شدن کسانی که به نام اراذل( دقیقا جمع رذل) خوانده می شوند، نگاه کردم، خون های خشک شده توی صورت، رنگ های پریده، چشم های ترسیده، گونه ای که با پوتینی چسبیده به خاک، همه اینها وحشتی است که آدم ها را رذل می کند. می ترساند. بی رحم می کند. توی خانه می نشاند و یک مشت وحشی را به جان ملت می اندازد تا باز هم روی بدن افتادگان و له شدگان راه بروند. می گوید: چرا از اینها دفاع می کنی؟ اینها جزو اراذل اند، چنان می گویند، گوئی که همه چیز طبیعی است، انگار پلیس همه دنیا چنین برخوردی می کند و این حجم از خشونت همه جا جاری است. و چنان می گویند انگار با فیلسوف و پزشک و مهندس و استاد دانشگاه و درویش و روحانی و هنرمند و نویسنده چنین رذالتی نمی کنند.

می خوانی که توی زندان مجید قصابان دانشجو را ماموران حفظ امنیت چنان زده اند که زبانش تکلم نمی کند، می خوانی در زندان همدان به دختر جوان پزشکی ماموران اجرای عدالت تجاوز کرده اند و او را کشته اند، می خوانی و می شنوی که به دختر مسلمان چادری که طرفدار حقوق زنان است، نویسنده روزنامه ای دیگر اتهام می زند که عضو یک گروه کمونیست است و آرزوی مجازاتش را می کند. آقای منتقد برتر که جایزه اش را از دست رئیس جمهور طرفدار آزادی مطبوعات در آمریکا گرفته، در یک مقاله هزار کلمه ای به 15 نفر آدم اتهام جاسوسی و وطن فروشی می زند. وحشتناک است، رذالت از در و دیوار می بارد. می بینی و می شنوی و می خوانی که درویشان را می زنند، حسینیه شان را می بندند، و لابد خدای را هم در پستوی خانه نهان باید کرد...

نمی دانم چرا این خدا دست از سرم برنمی دارد، هرچه از دستش فرار می کنم، باز هم ولم نمی کند، هی می گویم ببین به اسم تو چه می کنند؟ باز هم می آید و باز هم خودش را لوس می کند، مرتضی مطهری در مورد امام حسین توصیفی دارد که این توصیف مهم است، می گوید چیزی که حسین از آن دفاع کرد، شرافت بود. شرافت به معنی بزرگی نیست، به معنی بزرگواری است.

می دانی! چیزی که دارد له می شود بزرگواری آدمهاست. آدمهایی که جلوی چشم شان می بینند که مظلومی کشته شده و به قول مهاجرانی خواب شان هم آشفته نمی شود، آدمهایی که جلوی چشم شان می بینند کسی را بر دار آونگ می کنند و فقط راه شان را کج می کنند و می روند، دانشجویی که یک نظامی به زور در دانشگاهش سخنرانی می کند و او چاره ای جز سر خم کردن و سر خم کردن و سر خم کردن ندارد. روح آدمها را به لجن می کشند، آدمها را در سختی زندگی به کثافت تبدیل می کنند و بعد، تویی که خوب بودی، تویی که روح زیبایی داشتی، تویی که آزادی پرچم خانه ات بود، تویی که میهن ات را دوست داشتی، یا در سکوت، شاهد فرو رفتن خودت در لجن می شوی، یا وقتی کم کم به آن عادت کنی، حتی ممکن است که به آن افتخار هم بکنی. افتخار کن! می توانی بگویی دولت ایران از نظر تولید لجن به بالاترین حد جهانی دست یافت. افتخار کن! هنوز گردنت بیرون لجن است، می توانی در مورد خودت حرف بزنی. افتخار کن! ما اورانیوم را غنی می کنیم و روح و شخصیت آدمها را نابود می کنیم، شرافت انسانی را به لجن می کشیم، افتخار کن.

نوشته کیهان در مورد درخشان دیروز آشفته ام کرد، فکر نمی کردم آدم تا اینجا به لجن کشیده شود. امروز دیدم که خودش هم نامه ای برای کیهان نوشته است و از دولت خواسته است تعداد مجریان را زیاد کنند که مردم توی صف معطل نشوند. اگر روزی به من می گفتند هرگز فکر می کنی که فلانی تا این حد به ویرانی کشیده شود، اصلا برایم قابل تصور نبود. آدم بیش از آن که دچار نفرت بشود، به شرایطی فکر می کند که آدمها را به لجن می کشد، به خودت که می آیی می بینی آرام آرام به این بوی کثافت عادت کردی و بعد بتدریج که عادت کردی دوستش داری. در لجن غرق می شوی، تمام قد!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 7:27  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

حناق

سید ابراهیم نبوی  - یکشنبه 4 آذر 1386 [2007.11.25]

po_nabavi_01.jpg
یکی از مشکلات ضرب المثل های ایرانی این است که گاهی اوقات اینقدر واضح و روشن است و ‏چنان تکلیف آدم را روشن می کند که آدم انتظار دارد که واقعیات همانطور اتفاق بیفتد که در ‏ضرب المثل های ایرانی است، مثلا برهمین اساس که گفته می شود، دروغ که حناق نیست، آدم ‏خیالش راحت می شود که آقای پرویز داوودی، معاون رئیس جمهور قطعا حناق نخواهد گرفت، ‏در حالی که از نظر پزشکی چنین چیزی اصلا بعید نیست، ایشان گفته است که « ظرفیت ‏دانشگاهها در دولت نهم دوبرابر شد.» یعنی احتمالا منظور ایشان این است که تعداد دانشجویان که ‏در زمان دولت قبلی حدود 3 میلیون نفر بود، احتمالا در این دو سال شش میلیون نفر شده است، و ‏البته ایشان قول داده است که این روند بزودی تسریع می شود، یعنی احتمالا ممکن است تا دو سال ‏دیگر تعداد دانشجویان باز هم دوبرابر بشود، یعنی ما 12 میلیون دانشجو تا سال 1388 داشته ‏باشیم و اگر دولت احمدی نژاد با همین سرعت پیش برود و با دعای خیر دانشجویان چهار سال ‏دیگر هم سرکار باشد، احتمالا ما تا سال 1390 تعدادی برابر 24 میلیون دانشجو و تا سال 1392 ‏حدودا 48 میلیون دانشجو خواهیم داشت. البته ممکن است شما ایراد بگیرید که اصلا ما 48 ‏میلیون نفر داوطلب برای رفته به دانشگاه نداریم و اساسا این مقدار جمعیت در گروه سنی ‏تحصیلات دانشگاهی نیستند، در این حالت هم راههایی وجود دارد، مثلا دولت می تواند همه ‏کسانی که در حال آموزش هستند، از مهد کودک تا پایان دانشگاه، دانشجو محسوب کند، می توانیم ‏هر سال 40 میلیون دانشجو از خارج بپذیریم، و می توانیم هر کسی را که سواد خواندن و نوشتن ‏دارد، دانشجو بدانیم، فقط نباید سخت بگیریم. ‏

رتبه پانصد و سی و نهم
دانشگاه تهران به عنوان بهترین دانشگاه کشور، در رتبه بندی دانشگاههای جهان در رتبه 539 ‏قرار گرفت. آیت الله خامنه ای گفت: « نسل جوان ایرانی قله های علم و معرفت را یکی پس از ‏دیگری فتح می کند.» به نظر شما توضیح بیشتر ضروری است؟

آرامش قبل از توفان چی؟
ما تا حالا فکر می کردیم آمریکا می خواهد به ما حمله کند، بیخودی داشتیم از خانم شیرین عبادی ‏حمایت می کردیم که با تشکیل « شورای ملی صلح» می خواهد جلوی جنگ و حمله نظامی ‏آمریکا را بگیرد، نگو اشتباه می کردیم، من فکر می کنم قرار است ایران به آمریکا حمله کند و ‏بزنیم پدر آمریکایی ها را در بیاوریم و لوله شان کنیم و سوسک و چیزهای دیگر، سردار جعفری ‏خطاب به دشمنان گفت: « بدانید صبر ما آرامش قبل از توفان است.» آگاهان از خانم عبادی ‏خواستند که بیخودی خودشان را داخل ماجرا نکنند، چون به نظر می رسد، اخبار اشتباه به ما ‏رسیده، قرار است ما به آمریکا حمله کنیم. هوراااااااا

البرادعی رو ولش، اصغر رو بگیر
به نظر من دولت احمدی نژاد حتی اگر 120 میلیارد دلار را به باد فنا داده باشد، اقتصاد ایران را ‏نابود کرده باشد، آزادی ها را محدود کرده باشد، کشور را ناامن کرده باشد، ایران را در معرض ‏جنگ قرار داده باشد، ولی علیرغم همه اینها موفق شده است که انقلاب ایران را صادر کند. حداقل ‏جمهوری اسلامی را صادر کرده است، من واقعا معتقدم جمهوری اسلامی به فرانسه، چین، ‏روسیه، ونزوئلا و خیلی کشورهای دیگر صادر شده است. دیروز چاوز اعلام کرد: « مخالفان ‏اصلاحات قانون اساسی ونزوئلا خائن هستند.» دو ماه قبل هم رسانه های مخالفانش را تعطیل کرد ‏و یک ماه قبل هم دانشجویان را سرکوب کرد. یا مثلا چین که پنجاه سال بود همیشه یک موضع ‏مشخص داشت، الآن یک هفته است که چینی ها دچار « سندروم ج ا) شده اند، در عرض یک ‏هفته شش بار موضع شان را برای رفتن یا نرفتن به گروه 5+1 عوض کردند، حالا هم شده مثل ‏مملکت گل و بلبل خودمان. دولت چین دیروز رسما از ایران خواست غنی سازی را متوقف کند، ‏در عوض امروز « حزب کمونیست چین از مواضع هسته ای ایران حمایت کرد» البته ما تکلیف ‏مان روشن است، ما فقط با آژانس سروکار داریم. معاون متکی گفت: « اکنون مشخص شد که ‏آژانس می تواند یک میانجی باشد، بنابراین دیگر نیازی به شورای امنیت نیست.» البته معاون ‏متکی یادش رفته که ما کاری به شورای امنیت نداریم، آنها هستند که با ما کار دارند. از طرف ‏دیگر 35 کشور عضو شورای حکام هم از ایران خواستند غنی سازی را متوقف کند. علی اصغر ‏سلطانیه هم گفت: « ایران بار دیگر غنی سازی را تعلیق نخواهد کرد.» همچنین یک تحول بسیار ‏مهم در برنامه هسته ای ایران اتفاق افتاد که من فکر می کنم اگر این موضوع در سطح وسیع ‏اعلام شود، اعتماد غرب نسبت به صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران جلب می شود و همه ‏مشکلات حل می شود تا آخرش. آیت الله جنتی گفت: « برنامه هسته ای ایران صلح آمیز و برای ‏استفاده از انرژی است.» اینها همه به کنار، ولی باز جای شکرش باقی است که دولت سنگال از ‏برنامه هسته ای ایران حمایت کرد. البته در 24 ساعت گذشته سیاست هسته ای ایران که معمولا ‏رهبر کشور، سه قوه، مجلس، شورای عالی امنیت ملی و چند چیز دیگر آن را تعیین می کند، در ‏اردبیل و در اثر همینجوری تغییر کرد. احمدی نژاد در اعلام سیاست هسته ای جدید گفت: « ‏ایستادگی در مقابل زورگو مهم تر از انرژی هسته ای است.» ‏

دست نزن، بذار همین جوری باشه
به نظر من حالا که حسین شریعتمداری بهترین منتقد مطبوعات کشور است، قاضی مرتضوی را ‏بگذاریم رئیس کانون دفاع از زندانیان سیاسی، محسنی اژه ای را هم بگذاریم رئیس انجمن صنفی ‏روزنامه نگاران، صفار هرندی هم بشود دبیر کانون نویسندگان، حسین الله کرم را هم بکنیم نماینده ‏ایران در مورد حقوق بشر، اصغر قاتل را هم اگر زنده بود، باید می گذاشتیم رئیس انجمن حمایت ‏از حقوق کودکان، دیگر حرف نداشت. در همین راستا، سردار پاسدار، فرمانده سابق بسیج که ‏حداقل متهم به دخالت در چهار مورد انتخابات در 5 سال گذشته است، رئیس ستاد انتخابات کشور ‏شد. ‏

سر راست حساب کنی می شود 15 درصد
به خبری که هم اکنون در خبرگزاری فارس تولید شد، توجه کنید. خبرگزاری فارس اعلام کرد که ‏‏« 55.5 درصد مردم عملکرد مجلس هفتم را موفق تر از مجلس ششم می دانند. » در این راستا ‏موارد زیر قابل توجه است:‏
اول: مجلس ششم یا در حال تحصن بود، یا در حال تعطیل یا شورای نگهبان مصوباتش را رد می ‏کرد، یعنی اگرچه مجلس خیلی شجاعی بود، ولی فقط برای شهادت خوب بود، کاری از دستش ‏برنمی آمد، البته طبیعی است که هر مجلسی موفق تر از مجلس ششم است... با این وجود
دوم: وقتی خبرگزاری فارس از مردم نظر سنجی می کند، طبیعتا 20 درصدی از مردم از ترس ‏این خبرگزاری نظر واقعی شان را نمی گویند، بنابراین احتمالا 55 درصد غلط است و 35 درصد ‏احتمالا درست تر است.‏
سوم: وقتی خبرگزاری فارس نظرسنجی را اعلام می کند، طبعا این نظرسنجی یک مشکل اساسی ‏دارد و ده درصدی با واقعیت نفاوت دارد، بنا براین 25 درصد هم نمی تواند واقعی باشد، احتمالا ‏رقم درست 15 درصد بوده است. ‏
چهارم: بطور طبیعی مردم ایران وقتی با رسانه های دولتی گفتگو می کنند، ده درصدی هم ‏نظرشان را عوض می کنند، بنا براین 25 درصد نمی تواند درست باشد، احتمالا 15 درصد به ‏واقعیت نزدیک تر است. ‏
پنجم: بروید خدا را شکر کنید که مطلبم را مجبورم تمام کنم، وگرنه 5 درصد هم درست نیست.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 11:53  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه 4 آذر 1386

ابطحی عزیز! تولد چهارسالگی ات مبارک

وب نوشت های ابطحی عزیز چهار ساله شد. مثل بچه های شیرین و بامزه یواش یواش رشد کرد، نوک زبانی حرف زد، خودش را توی دل بچه ها و بزرگترها جا کرد و حالا که سن و سالی از او می گذرد، همه جا حرفش هست و حرفش هم حرف حساب است. چهار سالگی وبلاگ ابطحی را تبریک می گویم. دوست دارم در این فرصت خصوصیات برجسته ابطحی عزیز یا در حقیقت وبلاگش را بگویم، خصوصیات برجسته خودش را احتمالا خودتان می دانید.

abtahi.jpg

شیرین است: نوشته های ابطحی شیرین و خواندنی است، شیرین است نه آنقدر که دل تان را بزند، نه اینکه بدون لبخند بگذارد بروید. فکر کنم خداوند به دلیل همه این لبخندها که به ما هدیه کرده است، بخشی از گناهانش را ببخشد.

کوتاه و پاکیزه می نویسد: ابطحی سریع می رود سراصل قضیه و حرفش را مشخص و روشن می گوید، نه بیخودی حاشیه می رود و نه اینقدر فس فس می کند که نفهمید که چه می خواست بگوید.

ظریف می نویسد: قدما نوعی طنز داشتند که به ظرافت معروف بود و به گوینده یا نویسنده آن هم می گفتند « ظریف» می گفتند: ظریفی گفت.... ظرافت، کار دشواری است. نکته بینی می خواهد و قشنگ گفتن و ریز آمدن، البته به قول علمای فن حرکات موزون. گاهی با انتخاب یک تیتر قشنگ، گاهی با یک نکته نادیده، گاهی با یک نقل قول می بینی یک عالمه مفهوم را به تو گفت، بی آنکه هرگز فراموشت بشود.

تیترهای خوب: یکی از بهترین جنبه های وب نوشت های کوتاه ابطحی، تیترهای خوب و ابتکاری اوست، گاهی به نظرت می آید تیترش را اول پیدا کرده و بعد مطلبش را نوشته است.

شوخی با خودش: این دیگر در میان علما نوبر است، البته شوخی با خود کردن را در سیاحت شرق آقا نجفی می توانید شیرین و قشنگ پیدا کنید، اما در این روزگاری که علمای اعلام را با یک من عسل هم نمی شود خورد، این شوخی های ابطحی با خودش کار او را بمراتب بهتر می کند و شوخی هایش را با دیگران پذیرفتنی تر به چشم می نشاند.

دفاع از مظلوم: آخر شما بگوئید، درویش را کتک می زنند؟ در کجای دنیا شنیدید که کسی که خودش را فقیر می داند و هیچ از جهان نمی خواهد، همان هیچ را هم می خواهند از او بگیرند. در این وضعیت اگر کسی پیدا شود و از چهار تا وبلاگ نویس زندانی یا شش تا درویش مظلوم حمایت کند، خودش داستان شاخ است و غول. ابطحی گاهی با همان نوشته های کوتاهش به داد خیلی ها رسیده است و خیلی ها به این موجود دوست داشتنی مدیونند.

نگاه مدرن: نگاه ابطحی مدرن و امروزی است. همین که رسانه ای مثل اینترنت را استفاده کرده است و کوتاه می نویسد و وبلاگش گرافیک خوبی دارد و زاویه نگاهش تازه و امروزی و متمدنانه است، نشان می دهد ما با انسانی مدرن طرف هستیم. آدمی که مفاهیمی مانند آزادی، حقوق بشر، ارتباط، رسانه، پیوند دین و دنیا در جهان امروز را می فهمد.

عکس هایی از پشت صحنه: یکی از جذاب ترین یافتنی ها در وبلاگ ابطحی عکس های فراوانی است که پیژامه پارتی سیاست ایران را نشان می دهد، از اصلاح طلبان نرمخو بگیر تا تندروهای خفن ناک. گاهی اوقات دو تا عکس از هزار نوشته بیشتر نشانت می دهد آنچه را که می خواستی ببینی. استفاده ابطحی از صنعت موبایل دوربین دار، بی شک اگر توسط او انجام نشده بود، توسط دولت نهم به عنوان یکی از ابتکارات و پیشرفت های صنعتی دولت جدید که برای اولین بار در جهان اتفاق افتاده قلمداد می شد.....

از همه اینها گذشته، در یکی از نوشته های ابطحی عزیز در مورد میرحسین موسوی آمده بود که میرحسین موسوی به رنگ بسیار اهمیت می داد و به همکاران رادیو( و دقیقا رادیو) سفارش می کرد، لباس هایی با رنگ شاد بپوشند، حالا چرا رادیو؟ چرا رنگ؟

چهارسالگی وب لاگ ابطحی عزیز و دوست داشتنی را به او تبریک می گویم و برایش روزهای خوب و شاد و زیبایی را آرزو می کنم و امیدوارم هیچ موفقیتی او را از ما خوانندگانش دور نکند. نه، اشتباه می کنید، کی حرف از ریاست جمهوری زد...!

ابراهیم نبوی
سوم آذرماه 1386

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 11:52  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

هفت اپیزود در ناکجا آباد

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 1 آذر 1386 [2007.11.22]


اپیزود اول: بیایید بچه دار شویم
سخنگو: اگر هر کسی سالی یک بچه بزاید، شش دو تا می کند دوازده تا، 120 میلیون می شویم.‏
خانم طلا: بسم الله الرحمن الرحیم، زنها می توانند در آشپزخانه هم مقاله بنویسند، هم بچه بزایند، ‏سالی دوتا، یکی اول سال، یکی آخر سال. در سه ساله می شویم 180 میلیون. ‏
رفیق شخصی: اگه یک زره بیشتر زور بیاوریم، شاید بشود دوقلو هم زائید، دوساله می شویم ‏‏240 میلیون نفر، از همه بیشتر.‏
مشاور: اگه این ملت روزنامه نخوانند، بچه ها بیشتر هم می شوند، شاید شدیم 250 میلیون نفر. ‏اندازه جمعیت آنها.‏
نورانی: الآن شصت میلیون هستیم، اگر خانوم ها هم تا نوک قله برن، بچه های عمو چاوز را هم ‏حساب کنیم، سه ساله می شویم 300 میلیون نفر، از همه بیشتر.‏

اپیزود دوم: ورق پاره ها
سخنگو: این ها یک قطعنامه ای صادر کردند که همانطور که نورانی عزیز فرمودند، ورق پاره ‏ای بیش نیست.‏
خانم طلا: بسم الله الرحمن الرحیم، از نظر من و زنان مسلمان جز نامه هایی که نورانی عزیز و ‏این حقیره می نویسیم، هر چیز کاغذی را می شود پاره کرد، ما زنان پاره می کنیم.‏
رفیق شخصی: یک توافقاتی هم قبلا توی پاریس شده بود که روی کاغذ بود، من پاره کردم.‏
مشاور: من پیشنهاد می کنم این روزنامه ها هم که کاغذی هستند، اینها را هم پاره کنیم. ‏
نورانی: مثلا همین دلار، دلار چیه؟ یک تکه کاغذ، ما دلار ها را به جای اینکه از این به بعد ‏ضایع کنیم، پاره می کنیم. ‏

اپیزود سوم: بزغاله ها
نورانی: این هایی که مخالفت هایی با ما می کنند، به اندازه عطسه بزغاله ای هم نمی فهمند. ‏
خانم طلا: بسم الله الرحمن الرحیم، همانطور که خداوند به حضرت نورانی فرمودند، بزغاله بهتر ‏از اینان است، اینان از بزغاله هم کمترند.‏
رفیق شخصی: همانطور که ما نوشتیم، دشمنان ما مثل گاو هستند، حیف گاو!‏
مشاور: البته منظور نورانی این بود که خداوند فرمود اینها همچون چهارپایان هستند.‏
سخنگو: من معتقدم همه بزغاله ها چهار پا دارند، پس خداوند هم فرمایش استاد را قبول دارند.‏

اپیزود چهارم: ای خائن، ای جاسوس
خانم طلا: بسم الله الرحمن الرحیم، من و زنان مسلمان همین آشپزخانه این خائنین را تشخیص دادم، ‏لباس اینها را باید دربیاوریم و دوچرخه دختران شان را بگیریم، ای پدرسگ!‏
نورانی: من این خائنین را افشا می کنیم، نگذارید اسم شان را ببرم.‏
مشاور: من به فیلمسازان عزیز پیشنهاد می کنم در مورد خیانت فیلم های 85 میلیمتری بزرگ که ‏لایق سینمای ما باشد بسازند، روزنامه ها هم آزادی کامل دارند که بنویسند، اگر نه خائن اند.‏
سخنگو: خائنین از کفار هم بدترند، البته ما امروز اسم شان را نمی بریم.‏
رفیق شخصی: ای خائن، آن زن در بستر آنان اعتراف کرد که خائن است و آن مسخرگان، آیا ‏شرم نمی کنید که فروختید، ای شرم بر شما باد، شمایان در وضع قرمزهستید، نه مایان.‏

اپیزود پنجم: بودجه
سخنگو: بودجه را می دهیم، تا دوستان در جریان باشند و بتوانند آن را آماده کنند، وگرنه خودمان ‏می دانیم چه باید بکنیم.‏
خانم طلا: بسم الله الرحمن الرحیم، خداوند در مورد بودجه چیزی به زنان مسلمان نگفته است. ‏
رفیق شخصی: سی سال بودجه های هزار صفحه ای نوشتند و خیانت کردند، سی سال. ‏
مشاور: مطبوعات سالها بودجه کشور را مصرف کردند و جز بالا بردن قیمت کاری نکردند. ‏
نورانی: پنجاه صفحه را بخاطر دوستان می دهیم، وگرنه چهار صفحه بس است.‏

اپیزود ششم: هسته هسته هسته
خانم طلا: بسم الله الرحمن الرحیم، بیست سال پدران دختران پشت درهای بسته خیانت کردند و در ‏پاریس ها و برلین ها و لندن ها چه مروارید ها که پرپر نشد، ای اف برشما!‏
نورانی: انرژی هسته ای امروز از ملی شدن نفت هم بزرگتر است. البته پرونده بسته شده است. ‏
سخنگو: من چیزی در مورد پرونده هسته ای یادم نیست، سالهاست که بسته شده. ‏
رفیق شخصی: کدام پرونده هسته ای؟‏
مشاور: پرونده؟‏

اپیزود هفتم: جنگ
نورانی: جنگ؟ کدام جنگ؟ آمریکا جرات حمله ندارد.‏
سخنگو: آمریکا در عراق و افغانستان گیر کرده است و اگر تکان بخورد توی باتلاق می رود.‏
رفیق شخصی: آمریکا اصلا جرات ندارد که به عراق هم حمله کند.‏
مشاور: ما مطمئنیم که آمریکا حتی به ویتنام هم جرات ندارد حمله کند.‏
خانم طلا: بسم الله الرحمن الرجیم، من از همین آشپزخانه اعلام می کنم که آمریکا اصلا وجود ‏ندارد، خداوند به ما زنان مسلمان در مورد آمریکا گفته است که هرگز آنان نبودند. ‏

مرد سفید پوش وارد می شود، به هر کدام از افراد قرص هایش را می دهد و می گوید: بیماران ‏عزیز! دیگه خسته شدید، حالا دیگه برید توی اتاق خودتون و گوسفندها رو بشمرید تا خواب تان ‏ببره. چطوری بود؟

نورانی: یک گوسفند، دو گوسفند ، سه گوسفند ، چهار گوسفند ، پنج گوسفند...‏
سخنگو: شش گوسفند ، هفت گوسفند ، هشت گوسفند...‏
رفیق شخصی: نه گوسفند، ده گوسفند، یازده گوسفند...‏
مشاور: دوازده گوسفند، سیزده گوسفند، چهارده گوسفند....‏
خانم طلا: پانزده گوسفند خائن، شانزده گوسفند خائن، هفده گوسفند خائن....‏
‏( یکی یکی توی تخت های شان به خواب می روند.)‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 11:59  توسط سید ابراهیم نبوی  |