تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

سه شنبه ۲ تير ۱۳۸۸

کودتا چیست؟

 

کودتا یک کار عملیاتی است که دولتها وقتی خیلی زور دارند و بلد نیستند حرف بزنند، انجام می دهند. در کودتا یک دولت، کارهایی مثل تصویب قانون، برگزاری انتخابات، تحمل مخالفان، مذاکره، مناظره، دستگیری عناصر مساله دار و کارهای شبیه این را بکلی کنار می گذارد، و بدون شوخی تا ته قضیه می رود. در جریان کودتا دولت حق هر کاری را دارد، مردم هم بعد از کودتا خیلی اوقات به خودشان حق می دهند کارهایی که زمان کودتاچی ها نمی توانستند بکنند، انجام دهند.

 

انواع کودتا: کودتا مثل خیلی چیزهای دیگر یک نوع نیست، بلکه انواع مختلفی دارد، معمولا انواع آن هم بستگی به نوع کودتاچی( قد و وزن و نوع چکمه)، نوع مردم، نوع حمله، شکل دندان کودتاچی، جنس شلوار کودتا شوندگان و مقدار پولی دارد که کودتاچیان دارند. برای مثال چند نوع کودتا را نام می بریم:

 

کودتای خزنده: کودتایی است که در آن تعدادی نویسنده مشغول نوشتن رمان، تعدادی فیلمساز مشغول ساختن فیلم، تعدادی شاعر مشغول سرودن شعر و تعدادی نقاش مشغول کشیدن تابلو هستند، بعد یک عده مامور با عینک سیاه می ریزند و د بزن، اینقدر آنها را می زنند که آنها اعتراف می کنند نقاشی نمی کشیدند، نمی سرودند، فیلم نمی ساختند و رمان نمی نوشتند، بلکه کودتا می کردند، بعد ول شان می کنند و به تعدادی دیگر حمله می کنند.

 

کودتای درنده: کودتایی است که در آن تعدادی سگ هار را که مدتهاست آدم ندیده اند می اندازند به جان تعدادی دختر و پسر و زن و مرد و پیر و جوان که لباس سبز پوشیده اند و در خیابان راه می روند و شعارهای شاد می دهند، و می خواهند طبق قانون رئیس جمهورشان را تعیین کنند. و چون دست شان به مخالفان شان نمی رسد، هر کسی را که در خیابان می بینند، کتک می زنند و می کشند و اگر همه از خیابان به خانه رفتند، وارد خانه می شوند و هرکسی توی خانه بود جر می دهند، اگر هم نتوانستند وارد خانه ها بشوند، هر ماشینی که توی خیابانی باشد که قبلا کسی با لباس سبز از آن رد شده باشد، خرد و خاکشیر می کنند و اگر هم ماشین پیدا نکردند، باجه های تلفنی را که قبلا کسی که شال سبز پوشیده و هفته قبل از آنجا به جایی زنگ زده، می شکنند و اگر هیچکدام از اینها پیدا نشد احتمالا خودشان همدیگر را جروواجر می کنند.

 

کودتای جونده: کودتایی است مخصوص وزیر اطلاعات که وقتی یک روزنامه نگار روبرویش نشست و زیاد حرف زد، در فاز یک کودتا قندان را پرت می کند توی سرش و در فاز بعدی سینه اش را گاز می گیرد و او را می جود. معمولا دندان های پیشین این کودتاچی ها تیز و سینه کودتاشوندگان سفت است.

 

کودتای پرنده: در این نوع کودتا ابتدا هاله نوری در آسمان دیده می شود، بعد هاله مذکور زرتی می نشیند روی سر بیریخت ترین آدمی که دچار توهم است، بعدا او به مدت چهار سال اینقدر سوار انواع پرنده مثل هلی کوپتر و هواپیما می شود که از این کار خوشش می آید و وقتی بعد از چهار سال به او می گویند که نوبت ات تمام شد، حالا نوبت یکی دیگر است، دلش نمی آید پیاده شود، به همین دلیل کودتا می کند. در بسیاری از موارد عملیاتی شدن کودتای پرنده شبیه کودتای درنده است.

 

کودتای شرمنده: این نوع کودتا فقط در 28 مرداد 1332 اتفاق می افتد. در این نوع کودتا پانصد تا لات به کمک صد تا جی جی و تعداد کمی از مردم شروع می کنند به گفتن مقداری زنده باد که تا روز قبل مرده باد بود و تعدادی مرده باد که تا روز قبل زنده باد بود. در کودتای شرمنده دو موضوع مبهم وجود دارد. اولا کسانی که علیه شان کودتا شده، قبل از اینکه کسی چیزی به آنها بگوید فرار می کنند و می روند، طرفداران کودتا شده ها هم نیم ساعت بعد فرار می کنند و می روند روسیه، کسانی که گفته می شود کودتا کرده اند هم خودشان در زندان هستند و تازه بعد از اینکه رهبری کودتا را به عهده گرفتند از زندان آزاد می شوند، عامل اصلی کودتا هم که خودش مدتها قبل فرار کرده و رفته خارج. معلوم نیست اصلا کی علیه کی کودتا کرد؟ و بعد هم طرف کودتا شده برای اینکه نشان بدهد خیلی کودتای بزرگی بوده همه کشورهای دنیا را در کودتا مقصر می داند و همه را وادار به اعتراف می کند.

 

کودتای رونده: این نوع کودتا مخصوص کودتاچیانی است که یکهو بسرشان می زنند و خوششان می آید و کودتا می کنند، بعد همه را می گیرند، در نتیجه یکی می زند پس کله شان و می روند فلسطین شانزده سال بعد برمی گردند می گویند من برگشتم. سید ضیاء الدین طباطبایی یکی از این نوع کودتاگران بشمار می آید که در اثر یک تصادف کودتای بسیار مهمی کرد که تا چند ماه نه کودتا کننده و نه کودتا شونده متوجه نشده بودند که کودتا کردند.

 

کودتای نرم: نوعی کودتاست که اینقدر نرم است که فقط روزنامه کیهان متوجه آن می شود. در این کودتا یک گروه ایرانی- آمریکایی یا ایرانی معمولی می روند دانشگاه درس می دهند، یا می روند سر کار، بعد می روند کافی شاپ، بعد می روند سینما، بعد می روند مهمانی، بعد برای هم ای میل می زنند، بعد عکاسی می کنند، بعد دستگیر می شوند، بعد متوجه می شوند جاسوس اند و خودشان نمی دانستند، بعد اعتراف می کنند و بعد آزاد می شوند و بعد می روند خارج و کودتا تمام می شود.

 

کودتای روسی: یک ملت با ما مخالف است، با تانک از روی آنها رد می شویم و موافقت آنها را جلب می کنیم.

 

کودتای ایرانی: کودتای ایرانی ترکیبی از انواع کودتاهای درنده، جونده، روسی، پرنده و شرمنده است. این نوع کودتا با انواع رایج کودتا در سایر نقاط جهان تفاوت هایی دارد که باید به این تفاوت ها دقت کنیم

 

اول، در همه کودتا ها یک گروهی از یک حکومت علیه گروه دیگری در همان حکومت کودتا می کنند، در کودتای ایرانی حکومت علیه ملت خودش کودتا می کند.

 

دوم، در همه کودتاها حکومت رهبران مخالفان غیرقانونی را دستگیر می کنند، در کودتای ایرانی، دولت رهبران قانونی حکومت را یا دستگیر می کنند، یا حبس خانگی می کنند.

 

سوم، در همه کودتاها یک گروه رئیس جمهور را برکنار می کنند و خودشان قدرت را در دست می گیرند، در کودتای ایرانی رئیس جمهور کودتا می کند تا همان کارهای قبلی را ادامه بدهد.

 

چهارم، در همه کودتاها دولت اعلام حکومت نظامی می کند و مخالفان را سرکوب می کند، در کودتای ایرانی چون مخالف سرکوب شده وجود ندارد و اعلام حکومت نظامی غیرقانونی است، دولت هر کسی را که ببیند سرکوب می کند.

 

پنجم، در همه جا کودتاچیان برای اینکه اغتشاشات را سرکوب کنند کودتا می کنند، در ایران برای اینکه اغتشاش ایجاد کنند، کودتا می کنند.

 

ششم، در همه جای دنیا کودتاچیان با قدرت سر موضع شان می ایستند تا آرامش ایجاد شود، در کودتای ایرانی کودتاچیان شنبه آزادی می دهند، یکشنبه همه را به گلوله می بندند، دوشنبه تصمیم می گیرند آشتی ملی ایجاد کنند، سه شنبه همه کسانی را که قرار است آشتی کنند زندانی می کنند، چهارشنبه اختلافات خانوادگی را حل می کنند، پنجشنبه اعضای خانواده را کتک می زنند، و روز جمعه تازه خبر کودتا را اعلام می کنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 6:50  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه 31 خرداد 1388

سبز ممنوع!

 

کاری از: صنوبر

با عرض سلام و خسته نباشید. پوزش می خواهم از عدم وجودم در این چند وقته. حقیقتش را بخواهید چند روز اول که شدیداً به کمک شربت و قرص و دم نوش و چنته و جادو و جنبل مشغول هضم "دو"روغ که چه عرض کنم "هزار"روغ بعضی ها بودم و داشتم شاپکایی که به زور سعی داشتند به سرم کنند و تا دم قوزک پایم پایین بکشند را به کمک اورژانس و آتش نشانی از سرم در می آوردم. بعد از آن هم تا آمدم کمی عرض اندام کنم این تلویزیون مرا میخکوب خودش کرد. داشتم فیلم سینمایی و سریال می دیدم. خدای من گواه است در تمام این عمر بی حاصلم این همه فیلم و سریال در آن واحد به صورت مسلسل وار به سمتم شلیک نشده بود. از فیلم شعبده باز بگیر تا هر فیلم اکران شده و نشده سینمای هالیوود.

عرضم به خدمت گرامی که در این مدت صدا و سیمای ما علاوه بر اکران حجم عظیمی فیلم و سریال، وقایع مملکتی را نیز به طرز شگرف و هنری قلب و کبد و مثانه و همه چیز کرد که فی الواقع وظیفه رسانه همین است و چیزی به غیر از این نیست. دستش درست که در این راه به حضرت حق قسم سنگ تمام گذاشت. باشد که این سنگ در ابعاد ستون های تخت جمشید برواد به چشم و گوش کامران نجف زاده مکش مرگ ما، حاجیلو، آن گوینده ای که توهم "تین ایجری" شدیداً او را گرفته است، و سایر دوستان. آمین.

به تازگی برخی از دوستان صدا و سیما (نه از آن کمی تا حدودی خود فروخته به قیمت د�� قران ها)، توانستند اخبار این چند وقت صدا و سیما را به نحوی از لای دیوارهای بتنی و توپ و تانک های مستقر در این مجموعه در برده و از پشت میله ها به نحوی به دستم برسانند. امیدوارم که هنوز زنده باشند و نفسی بیاید و برود. من هم دوان دوان خود را به پای کامپیوتر رساندم تا قبل از اینکه این اخبار به طرفه العینی از طریق فیسبوک و تویتر به کل جهان مخابره شود و به گوش سی ان ان و بی بی سی و حتی نن جون آقای کروبی برسد، اولین نفری باشم که این اخبار را فاش می کنم:

- به علت این که رنگ سبز نگو، بگو لجن، اکنون توسط متجاوزان و متخاصمان دزدیده شده است، متاسفانه از این به ��عد قرار بر این شده است که برنامه ورزش صبحگاهی در آغلی دربسته و به دور از ذره ای گل و گیاه برگزار شود. گفته می شود آقای ورزش قبلی به جرم این که لباس ورزشش به رگه هایی از رنگ لجن آلوده بود، پس از نوازش و ارشاد توسط پایه دوربین، کت بسته به زندان اوین بخش 209 منتقل شده است. همان روز، خانم مجری برنامه ی صبحگاهی هم به سبب آن که مقنعه اش لجنی رنگ بود در دم با مقنعه اش خفه شد. خفه شده اش را هم از درخت چنار حیاط صدا و سیما آویزان کرده اند تا با وزش نسیم صبحگاهی تکان تکان بخورد و عبرتی شود برای تمام لجن ها. به جان خودم. می توانید بروید ببینید. تماشا برای تمام عموم آزاد است. البته خیلی نزدیک نشوید چون با کلاشنکف و کوکتل مولوتوف معدوم خواهید شد.

- آقای حاجیلو شدیداً تحت فشار است. آنقدر سرش شلوغ است که حتی فرصت نمی کند موهایش را تجدید رنگ کند. خبرها حاکی از آن است که این آقایی که بنا به اظهارات خودش از بچه گی، که بر می گردد به دوران نئاندرتال ها، عاشق آقای احمدی نژاد بوده است (عشقت را بجوم، ببخشید این من نبودم، رشته تایپ را دشمن از دستم ربود) از صبح پاشنه های گیوه را می کشد، تنبانش را تا دم گلوگاه می کشد بالا و در به در در اطراف و اکناف شهر تهران به دنبال اشخاص محروم از اینترنت می گردد(که الحق در این دوره زمانه ع��ن خیار چنبر نوبر است). چرا؟ چون او تشنه حقیقت است. او می خواهد مغز حقیقت را در مورد آشوب طلبانی که از بیکاری سطل آشغال می سوزانند و به خانه های ملت حمله می برند، از روده ی این اشخاص بکشد بیرون. خبرها حاکی از آن است که چندین بار عده ای از همین لجن های خس و خاشاکی به خود حاجیلو حمله برده و سعی داشته اند میکروفون را به حلق وی فرو کنند که متاسفانه، ببخشید خوشبختانه و به مدد نمی دانم کی، این تدابیر ناکام ماند.

- قرار بر این است که دو کانال صدا و سیما یا سوسنش را نمی دانم، تماماً خود را وقف سریال های عهد آفتابه ای من جمله اوشین( سال های دور از خانه) و ها��یکوی خودمان بکنند تا هم تجدید خاطره شود، هم بالاخره بر ما روشن شود که این اوشین چه کاره بود و ریوزو چه به سرش آمد. دوستان خس و خاشاکی که به نظر می رسد به علت نبود برنامه های مفرح مدام در خیابان ها پرسه می زنند و ایجاد اغتشاش می کنند، می توانند از این به بعد تخمه و چس فیلهایشان را از بقال سر کوچه بخرند و از صبح بنشینند سریال نگاه کنند و عشق کنند. ای خس! ای خاشاک! ای لجن! ول کن خیابان را. خبری نیست. شهر امن و امانه. الکی چرا جو را سنگین می کنی؟

- خبرها حاکی از آن است که یک نفر با چهره، صدا، تیپ و شخصیت مبدل خود را آقای شجریان جا زده، حرف های ضد انقلابی زده و به دروغ صدای خود را متعلق به خس و خاشاک خیابانی دانسته است. البته که صدا و سیمای ما خیلی تیز است و خودش این را فهمید و به همین جهت هر روز هر روز تصمیم دارد ترانه های استاد را از تلویزیون پخش کند تا جگرمان حال بیاید.

- چند روز پیش، آرشیو کامل "خانه ی سبز" طی یک سری مراسم نمادین در صحن صدا و سیما کپه شد و پس از اینکه پرسنل محترم از غیظ کلی به این کپه لجن سنگ و فضولات و لنگه کفش پرت کردند کل آرشیو را به آتش کشیدند و دورش به پایکوبی پرداختند. خسرو شکیبایی که به نظر می رسد می دانست چه خبر است و خیلی قبل تر، قلبش را از کار انداخت، اما سایر بازیگران و عوام�� این فیلم اکنون در حبس خانگی به سر می برند.

- مسئولین شبکه سه به علت پخش فوتبال ایران و کره جنوبی همگی زنده زنده خاک شدند و این اقدام وطن فروشانه نیز در نطفه خفه شد. نگویید چرا چون دلیلش را می دانید. فعلاً پخش فوتبال از این شبکه ممنوع است. البته پرسنل محترم شدیداً در تلاشند تا به کمک فتوشاپ زمین فوتبال را به رنگ قهوه ای در آورند. تا آن موقع دوستان علاقمند می توانند ورزش های دیگری نظیر پرتاب دیسک، شکار ماهی با نیزه، تیراندازی از بالای پشت بام یک جایی و چاقو کشی میان جمعیت را از این شبکه تماشا کنند.

- تمامی گویندگان نفوذی که با تکیه کلام نخ نم��ی "سبز باشید" سعی در ایجاد اختلال و آشوب داشتند به مدد گزلیک بدست های حرفه ای که این روزها با حمله به خس و خاشاک دستشان را گرم می کنند به طرز بسیار فنی و حرفه ای مثله شدند. قرار بر این بود که از این به بعد به جای این پیام کثافت که بوی تعفنش ایران را برداشته از پیام "گوش هایتان مخملی باد" استفاده شود که البته منتفی شد. زیرا خبر رسید عده ای می خواهند با این پیام ملت همیشه بیدار را به انقلاب مخملی دعوت کنند. تف تف. بنابراین این پیام نیز به پیام "بروید بمیرید" تغییر کرد.

- قرار بر این است که شبکه چهار از این به بعد از صبح تا شب فقط حیات وحش، با تکیه بر حیواناتی نظیر کفتار، بابون و کرکس پخش کند تا همه بدانند و آگاه باشند که این حَیَوانات متوحش (هیچ هم منظورم آن هایی که شما فکر می کنید نیست) از کدام بیابان به اینجا مهاجرت کرده اند.

- برنامه ی زنده کلاً لغو. دلیلش هم روشن است. صبح می آیند زنده بروند روی و فقط روی آنتن، یک عده از خدا باخبر پلاکارد به دست در کوچه و خیابان نعره می زنند، زن و بچه ی مردم را می ترسانند و صدایشان تا داخل استودیو هم می آید. شب می آیند برنامه زنده پخش کنند، یک عده روانپریش که ظهور ماه مغزشان را مختل کرده است پشه بندشان را می گیرند دستشان، می پرند سر پشت بام و یک بند عربده می کشند و یک چیزهایی می گویند که اصلا قشنگ نیست. بی تربیت. منظورم از بی تربیت مجری های تلویزیون و کیوسک نیست.

- خیل عظیم جمعیت صف شکن این روزها اصلا معلوم نیست کجا هستند، شاید در خانه هایشان نشسته اند و گوبلن می بافند یا شاید هم دارند مثل من نتایج انتخاباتی را هضم می کنند یا شاید هم هضم کرده اند و الان دارند به زور سیلاکس دفع می کنند. نمی دانم. در هر صورت در میدان آزادی و هفت تیر و توپخانه نیستند، اشتباه نکنید. بنابراین به علت نبود این جمعیت همیشه در صحنه و همچنین به علت وحشت دوربین چی ها از حضور در خیابان (نه به علت خس و خاشاک ناچیز، به علت ترس از گر��ازدگی و همچنین ترس از قهوه ای شدن نه توسط همان خس و خاشاک، بلکه به جهت دفع فضولات پرندگان مهاجر)، تعداد زیادی از فیلم های ضبط شده از راهپیمایی های دوران انقلاب 57 از آرشیو بیرون کشیده شده است تا هم کمی یاد گذشته بکنیم و هم از این سکوت مرگی که خیابان ها را فرا گرفته است و گوش را کر می کند خوفمان نگیرد.

- بنا به در خواست بینندگان عزیز که پیام خود را توسط کبوتر نامه رسان و کلاغ های خبرچین که میان هزار تا دسته (چون سیستم پیامک که کار نمی کند، در دست تعمیر است) به گوش صدا و سیما رساندند، شبکه ی خبر، این شبکه ی حقیقت پراکن، تصمیم دارد تمامی توجه خود را تمام و کمال به اخبار علمی نظیر نحوه طرز تولید میوه های گرمسیری در محیط های گلخانه ای، طرز عملکرد سیستم گوارشی پشه ی آنوفل، نحوه ی شبیه سازی الاغ و همچنین اخبار خارجی نظیر نحوه ی انجام مناسک مذهبی توسط سرخپوستان استرالیا و طرز طبخ نان سنتی توسط بومیان بورکینافاسو معطوف کند. آن چه شما خواسته اید.

این بود بخشی از اخبار درز کرده از صدا و سیما. بقیه اش را هم بگم؟ بگم؟ "بعداً میگم". شب و روزتان خوش. خس و خاشاک و لجن بمانید. "بروید بمیرید".

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 20:26  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ توطئه خانوادگی ابراهيم نبوي علی لاریجانی: " اختلافاتی که میان نامزدهای انتخابات و مردم با دولت وجود دارد، اختلافات خانوادگی است و ربطی به بیگانگان ندارد، ما خودمان این اختلافات را حل می کنیم." خانه قدیمی، روز، داخلی( این فیلم هیچ صحنه خارجی ندارد) آقا، علی، میرحسین، مهدی، سید محمد، محمود، عمواکبر، عمو حسینعلی، فائزه، فاطمه اره، صادق پسر کشورخانوم در خانه هستند. عکس بابابزرگ روی دیوار است و کج شده است. آقا نشسته است روی مبل استیل و محمود لای دست و پای او بازی می کند. علی هم با موهای بورش عینک را روی بینی اش جابجا می کند و کنار آقا نشسته و دائم با عبای آقا ور می رود، حال آقا خوب نیست و علی دارد دستمال خیس روی پیشانی اش می گذارد. علی: خوب می شه آقاجون! یک سری اختلافات خانوادگی یه که داریم حلش می کنیم. شما گریه نکنین، برای دست تون و قلب تون خوب نیست. در همین حال، محمود با چوب محکم می زند توی سر میرحسین. میرحسین جیغ می کشد. آقا( با حالت زار و صدای گرفته): محمود جان! شیرین بابا! چی کار می کنی؟ محمود: دارم اختلافات خانوادگی رو حل می کنم. میرحسین سرش را می گیرد و می رود لب پنجره و جیغ می زند: آی سرم! آقا: ببین این پسره چشم سفید کجا رفت؟ الآن بیگانگان می فهمند.... محمود در حالی که دستش گاز اشک آور دارد: بابایی! بذار بفهمن، بذار اینقدر جیغ بزنه که جیغ دونش پاره بشه. آقا: اون اکبر کجاست، مواظب اش باشین! علی: خیال تون راحت، تا اختلافات خانوادگی حل بشه، انداختیمش توی اتاق، صادق پسر کشور خانوم هم دم در وایستاده نمی ذاره بیاد بیرون( یواشکی می گوید): تلفن ها رو هم قطع کردیم که مشکلات خانوادگی رو به بقیه نگه. در همین حال محمود چهره اش درهم می رود، و صدای بلندی می کند، و می دود اینطرف و آنطرف، محمود: پی پی دارم، ائی دارم..... آقا: بیا عزیزکم، بیا شیرینم، همین جا بکن، طوری نیست.... محمود شلوارش را پائین می کشد و در همان حال شعار می دهد: " انرژی هسته ای، حق مسلم ماست"، " کی خسته است؟ دشمن!" فاطمه اره در حالی که دستش دستمال گرفته است و زیر لب دارد همه را نفرین می کند به طرف محمود می رود و سعی می کند قالی را تمیز کند. فاطی: الهی قربونت برم که بوی گل می دی، الهی قد 150 سانتی ات سر اون سیدمحمد و میرحسین و مهدی و مخصوصا اون اکبر در بیاد. فائزه براق می شود: چیه بچه پررو، به بابام حرف بزنی می زنم توی دهنت. فاطمه اره (با چماق می زند توی سر فائزه و او را می اندازد توی آشپزخانه و در را قفل می کند.) آقا: نکنید عزیزانم! نکنید فرزندانم! چی کار کردی فاطمه جان؟ فاطمه اره پای آقا را ماچ می کند. علی: چیزی نبود آقا! یک اختلاف خانوادگی پیش آمد حلش کردیم. آقا: گفتی اختلاف خانوادگی، صندوق ها کجاست؟ علی: بردیم توی زیر زمین صندوقخونه ذخیره ارزی خالی بود، گذاشتیمش اونجا.... آقا( با حال پریشان): نشمرین، کم می شه، نشمرین اش، کم می شه.... علی: نه آقاجون، نمی شمریم، همونی که خودتون فرمودین، کم هم نمی شه، اگر هم شد اختلاف خانوادگی یه، حلش می کنیم. محمود بدو می رود و یک گاز اشک آور پرت می کند به طرف میرحسین و سید محمد که دارند پچ پج لب پنجره با هم حرف می زنند. آنها سرفه می زنند. محمود می آید به طرف آقاجون و در حالی که خودش را پرت می کند توی بغل او: آقاجون! اختلاف خانوادگی مونو با گاز اشک آور حل کردم، حالا باید برن بمیرن. آقا ناله کنان به علی: این عمو حسینعلی هم که دوباره حرف زده، مگه من نگفتم اینقدر حرف نزنه، مشکلش چیه؟ این مهدی چیه؟ این بچه از وقتی فرستادمش مجلس اخلاقش خراب شده. این هم اختلاف خانوادگی پیدا کرده..... فاطمه اره چای می آورد و زیر لب شعار می دهد: اعلام باید گردد، نابود باید گردد.... علی: شما خیال تون راحت باشه آقاجون، الآن عمو حسینعلی بخاطر اختلافات خانوادگی قدیمی توی اتاق خودشه در اتاقشم قفله، گاهی جیغ می زنه منتهی به همساده ها گفتیم از روی سادگیه ، مهدی جان هم خیلی اختلاف خانوادگی اش زیاد شده، ننجونش همه اش نگران اختلاف خانوادگی اش بود، حالا دادیم چند تا از بچه هاش رو کتک بزنن شاید اختلاف خانوادگی کمتر شد، دفعه قبل که اختلاف خانوادگی داشت، قرص ریختیم توی غذاش خوابش برد، الآن از ترس اینکه خوابش نبره، هی می ره توی خیابون اختلاف خانوادگی درست می کنه، البته چند نفر از طرفداراش رو که خیلی اختلاف خانوادگی داشتیم، کتک زدیم اختلاف شون حل شد. بیست سی نفر هم واقعا اختلاف خانوادگی شون خیلی حاد بود، طلاق گرفتن، الآن بردن دفن شون کنن. آقا، با ناله و زاری: اختلافات خانوادگی خیلی بده، همین محمود باشه دیگه اختلاف خانوادگی نمی شه..... در همین موقع میرحسین و سید محمد و مهدی در را باز می کنند و از خانه بیرون می روند، محمود می دود به دنبال آنها و جیغ می کشد: خاک بر سرها، بی تربیت ها، الهی بمیرین...... آقا: علی! نذار برن بیرون، اختلافات خانوادگی رو همین جا حلش کنید. توی خیابون نرن محمود( به آقا): آقاجون! بذار برن، طوری نیست، ما گاز اشک آور داریم، هلی کوپترم داریم، همه اختلافات مون رو حل می کنیم. محمود دوباره چهره اش توی هم می رود و داد می زند: وای! وای! پی پی دارم.... آقا: بکن جانم، بکن عزیزم، بکن عمرم، این خونه مال خودته هر جاشو می خوای پی پی کن، خودمون پاکش می کنیم، الهی قربونت برم..... محمود شلوارش را در می آورد و می نشیند روی یک قالی ریز بافت ایرانی و در حالی که شادمانی و راحتی در چهره اش مشهود است، به فعالیت های مهرورزانه خود را ادامه می دهد.....
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 6:3  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چه نباید کرد؟

 

به نظرم می رسد که مردم می دانند باید چکار کنند، راستش من خیلی تلاش کردم که چیزی بنویسم که باعث بشود مردم به خیابان بروند، ولی تلاش من بی ثمر بود، چون نوشته من زمانی نوشته شد که همه به خیابان رفته بودند و کسی نمانده بود که دعوت مرا به حضور خیابانی بخواند، بعدا به این فکر افتادم که بگویم که از یک رنگ مثلا رنگ سبز برای اعلام همبستگی استفاده شود، یکهو متوجه شدم که گوجه فرنگی ها هم استعفا دادند و گوجه سبز شدند. بعدا به فکرم رسید که به میرحسین موسوی بگویم که ای مرد! ما پای تو ایستادیم و تو هم باید پای ما بایستی، دیدم که طرف وصیتنامه اش را هم نوشته و حالا کلی زور زدیم قانعش کنیم که کفن نپوشد، چون بالاخره کفن که سبز و سیاه نیست و عدول از رنگ تا اطلاع ثانوی جایز نیست، خلاصه تا من یک کلمه آمدم بگویم باید، دیدم که همه دارند همان کاری را که باید می کنند، به همین دلیل من با نباید ها حرف می زنم. چه نباید بکنید؟

 

برنامه صبح، اعتصاب سراسری: برای سازندگی کشور سر کار نروید

 

به مدت سه روز صبح تان را با آرامش آغاز کنید، این جوری نه مجبورید قیافه خیلی از همکاران تان را که اصلا از آنها خوششان نمی آید ببینید، نه اینکه دچار عذاب وجدان می شوید که چرا دارید با یک دولتی همکاری می کنید که دولت کودتاست، نه دخترتان به شما جوری چپ چپ نگاه می کند که حرص تان در می آید. خیلی آرام، در تختخواب دراز بکشید و به روزهای خوب بدون تیراندازی و گاز اشک آور و بوی سوختن لاستیک و صدای آمبولانس و دیدن قیافه نحس دکتر چی توز و غیره فکر کنید. ممکن است اولش تلفن بزنند و بگویند که باید بروید به اداره، ولی شما می توانید دل درد بگیرید، یا مادرتان مریض شود، یا صد تا بهانه دیگر، بهانه آوردن که کاری ندارد.

 

از کارهای جالبی که در اعتصاب سراسری می توان کرد

رانندگان اتوبوسرانی قدری به خودشان استراحت بدهند. این جوری مردم هم بیشتر دوستشان دارند.

 

اصولا ترافیک تهران خیلی سنگین است، ما که نمی توانیم مشکل ترافیک را حل کنیم، ولی می توانیم کاری کنیم که سه روز رفت و آمد در کشور متوقف شود و به صفر برسد.

 

رانندگان مترو هم که خیلی در این مدت خسته شده اند، می توانند به جای بردن و آوردن مسافر، دست بچه تان را بگیرید و بروید خیابان و واقعیات را نشانش بدهید.

 

رفتگرهای عزیز که بیش از همه زحمت می کشند، سه روز زحمت نکشند، تا ضمن اینکه مردم متوجه بوی احمدی نژاد می شوند، شاید دکتر چی توز هم سرکار اصلی اش برگردد.

 

بازار به مدت سه روز تعطیل کند و بازاری های عزیز و فروشندگان همبستگی خود را با مردم نشان دهند.

 

برنامه عصر، حضور خیابانی: به خانه های تان برنگردید

درست است که ما خیلی ضربه می خوریم و اذیت می شویم و حتی بخاطر جلوگیری از گاز اشک آور ممکن است سیگاری هم شده باشیم، اما بعدا ترک می کنید، غصه نخورید. اما چند چیز مهم است:

 

یک، مسوولان زحمت کشیدند و یک گروه از نیروهای ضدشورش و کتک زننده را از شهرهای دیگر آوردند به تهران، این افراد غریب هستند و طبیعتا بعد از ده روز دولت برای نگه داشتن شان دچار مشکل اساسی می شود، از طرفی ما نباید بگذاریم اینها خیلی از خانواده دور باشند، به همین دلیل باید در شهرستانها و هر جای دیگر کشور به خیابان برویم که این نیروها را برگردانند سر جای شان، و وقتی برگرداندند ما در تهران کمتر کتک می خوریم.

 

دو، ما به هر دلیل، درست یا غلط رفتیم توی خیابان، می خواستیم نرویم، ولی حالا که یاد گرفتیم چطوری برویم به خیابان، دیگر حیف است برگردیم خانه. اراذل و اوباش عزیز( لباس شخصی های سابق) هم بالاخره خانه و زندگی و زن و بچه دارند و هر روز که نمی توانند بیایند برای کتک زدن مردم، فوقش ده روز می توانند بیایند، در حالی که ما می دانیم که اگر برویم توی خانه تا چهار سال نمی توانیم بیاییم بیرون، پس ما انگیزه بیشتری داریم. ضمن اینکه ما هر روز صدای مان بلند تر می شود. و به همین دلیل آنها هر روز بیشتر مجبور هستند ما را تحمل کنند. بالاخره هیچی نباشیم خس و خاشاکی هستیم برای خودمان، جای خس و خاشاک هم که توی خیابان است.

 

سه، ما مثل آفتابپرست هستیم، می توانیم رنگ مان را عوض کنیم، مثلا با یک تکه پارچه سبز یا مشکی توی جیب مان کاملا حالت عادی داریم، در حالی که وقتی دور هم جمع شدیم سبز می شویم و همه جا را سبز می کنیم.

 

چهار، حالا که آنها عزم شان را جزم کرده اند که هر جایی ما قرار می گذاریم آنها زودتر بروند، ما هم می توانیم یک جا قرار نگذاریم، ده میدان شهر تهران و در شهرهای بزرگ در یکی دو محل و در همه شهرهای کوچک قرار بگذاریم، به محض اینکه اجتماع مان مثلا در تجریش تشکیل شد می توانیم برویم به طرف بچه های ونک و بعد برویم طرف میدان ولی عصر و بعد میدان هفت تیر. بالاخره باید کاری کنیم که این نیروهای ضد شورش تمام تهران را یاد بگیرند، بعد هم که جمعیت مان زیاد شد، آن وقت دیگر با بمب اتم هم کسی نمی تواند تکان مان بدهد.

 

پنج: شعار نوشتن بر در و دیوار را فراموش نکنیم، حتی اگر یک برادر بسیجی را دیدید که پشت بهتان کرده پشتش بنویسید رای ما رو پس بده. روی همه ماشین های دولتی می شود شعار نوشت. دیوارهای شهر هم بطور طبیعی حق مسلم ماست.

 

برنامه شب، مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر

 

حالا شما پس از یک روز پس از هیجان و شلوغی به خانه برگشتید، طبیعتا باید عصبانیت تان را یک جوری نشان بدهید، به در نگاه می کنید، یادتان به شکستن درهای خوابگاه دانشگاه توسط ماموران احمدی نژاد می افتید، به دیوار نگاه می کنید می بینید روی آن نوشته ماموتی برو گمشو، به دستشویی می روید بطور طبیعی یاد احمدی نژاد می افتید. به همین دلیل باید بروید پشت بام و سعی کنید آرامش داشته باشید، حالا نفس عمیق بکشید، صدای تان را کلفت کنید و با بلندترین شکلی که می توانید بگوئید مرگ بر دیکتاتور، الله اکبر و موسوی موسوی حمایتت می کنیم. برای اینکه معلوم بشود دقیقا منظورتان چیست یک یا حسین میرحسین هم بگوئید که دل تان خنک شود. این برنامه محدودیت زمانی ندارد و تا زمانی که انتخابات ابطال نشده باید ادامه پیدا کند.

 

برنامه بعدی ما برنامه تحریم صدا و سیماست که کار لازمی است و بر هر مجری تلویزیون است که برای محبوب شدن به جای اینکه برنامه اجرا کند و مردم بگویند الهی قربونت برم که چقدر خوب برنامه اجرا می کنی، خبرش پخش شود که مثلا عادل فردوسی پور باحال بامزه بخاطر اعتراض به دروغ های صدا و سیما استعفا داده است، اینطوری آنقدر محبوب می شوند که از صد تا برنامه تلویزیونی بیشتر اثر دارد. فردا برنامه آموزشی تحریم صدا و سیما را در همین جا می خوانید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 18:31  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۸

صورت حساب خود را بپردازید

در راستای انتخاب یک رئیس جمهور کم مصرف و پردوام، یک صورت هزینه های تبلیغاتی رئیس جمهور منتشر شده بود که برای محاسبه دقیق آن موارد زیر تعیین شده و اعلام می شود.

 

پذیرائی از جمعیت: نفری دو هزار تومان برای 3 هزار نفر در 400شهر کوچک و 20 هزار نفر در 5 شهر بزرگ جمعا 2600 میلیون تومان

 

پول پاکتی به میزان نفری چهل هزار تومان برای چهار میلیون نفر در طول سال ضربدر چهار برابر می شود با 640 میلیارد تومان

 

آوردن جمعیت: به مدت چهار سال اضافه کار به 30000 نفر برای 50 سفر استانی به مبلغ تمام شده در هر سفر 50 هزار تومان می شود یک و نیم میلیارد تومان

 

چاپ 60 میلیون پوستر برای بی احترامی به همه  دیوارهای کشور از قرار هر پوستر 150 تومان همراه با بروشور و نشریه و چاپ دی وی دی و کتاب " معجزه هزاره سوم" و " فرزند ملت" و چاپ مجدد " نبرد من" آدولف هیتلر جمعا دوازده میلیارد تومان، هزینه توزیع هر پوستر 150 تومانی نیز 200 تومان و هزینه پاره کردن آن مجانی محاسبه می شود.

چاپ سی هزار بنر تبلیغاتی در اندازه سی متر در بیست متر برای تا ته فرو کردن واقعیات تلخ در چشم هموطنان هر کدام به مبلغ 100 هزار تومان جمعا می شود 3 میلیارد تومان

 

پرچم ایران برای زدن توی سر مخالفان، به میزان شصت هزار دسته، هر پرچم هزار تومان جمعا شصت میلیون تومان، هزینه تحقیر پرچم محاسبه نشده است.

 

پرچم حزب الله لبنان برای تبلیغ احمدی نژاد، به میزان صدهزار دسته، هر پرچم هزار تومان جمعا صد میلیون تومان

 

موتور هوندا 125 بدون اگزوز همراه با موتورسوار و گاز اشک آور و چماق و غیره، به تعداد 50 هزار نفر در سراسر کشور برای نیم ساعت جشن پیروزی و سه ماه کتک زدن مردم از قرار هر ماه 800 هزار تومان جمعا 40 میلیون تومان تمام

 

هلیکوپتر برای رفتن به سفر تبلیغاتی به میزان سی بار( با نرخ دولتی محاسبه شده و پرداخت صورت نگرفت)

 

چهل هزار اتوبوس برای آوردن بیست هزار طرفدار و برای بند آوردن خیابان برای پنجاه سفر استانی از قرار هر اتوبوس بیست هزار تومان در روز برای چهار سال سفر تبلیغاتی جمعا 800 میلیون تومان

 

سیب زمینی برای تبلیغات انتخاباتی به میزان چهارصد هزار تن

 

پرتقال اسرائیلی برای نشان دادن مخالفت با صهیونیزم و افزایش آرای رئیس جمهور به میزان هفت تن

 

چک پول پنجاه هزار تومانی به میزان صد هزار قطعه از محل ارث باباش جمعا پنج میلیارد تومان

 

چک پول بیست هزار تومانی به میزان پنجاه هزار قطعه از محل ارث پدر دیگر جمعا یک میلیارد تومان

 

هزینه 7500 ستاد در سراسر کشور برای تبلیغات، به اجاره متوسط ماهانه چهار میلیون تومان جمعا سی میلیارد تومان

 

ارسال 750 میلیون پیامک تبلیغاتی برای پیشبرد فرهنگ و ادبیات تبلیغاتی و افشای رقبای محترم و معمولی از قرار هر پیامک 15 تومان جمعا 11 میلیارد تومان

 

تبلیغات تلویزیونی روزانه حداقل دو ساعت از هفت شبکه تلویزیونی به صورت سفرهای استانی و سخنرانی و پخش مستقیم راز بقا و آگهی چی توز بدون محاسبه هزینه ساخت و فقط هزینه پخش، هر روز 240 میلیون تومان برای چهار سال جمعا می شود 350000 میلیارد تومان

 

هزینه ساخت فیلم های تبلیغاتی پخش شده توسط دی وی دی و پخش شده از صدا و سیما حداقل شش فیلم جمعا دو میلیارد تومان

 

عکاسی به مدت چهار سال بصورت مداوم توسط صدها عکاس برای ایجاد آلودگی تصویری، هزینه غیر قابل محاسبه است.

 

سه هزار نفر نیروی ضد شورش، برای اثبات نتیجه انتخابات، به مدت یک ماه محاسبه شده است. هزینه دقیق قابل محاسبه نیست.

 

گاز اشک آور، به میزان کافی در کلیه صحنه ها جهت درآوردن اشک آدمهایی که در جشن پیروزی حضور فعال داشتند.

 

مسلسل کلاشینکوف، به تعداد هفت هزار قبضه هر عدد 200 هزار تومان جمعا یک و نیم میلیارد تومان

 

تانک، برای اثبات قطعی نتیجه انتخابات در مراحل پایانی به تعداد سیصد دستگاه( هزینه غیر قابل محاسبه است)

 

زنجیر چرخ، برای برخورد قاطع با مشارکت کنندگان در انتخابات به میزان هفت هزار متر از قرار هر متر هزار تومان جمعا هفت میلیون تومان

 

تایر برای آتش زدن، جهت روشن کردن روی کیک انتخابات به تعداد 1200 حلقه از قرار هر عدد دست دوم 20 هزار تومان جمعا 24 میلیون تومان

 

جان آدم، چهل نفر تا به حال، این موضوع فعلا هیچ قیمتی ندارد.

 

جمهوری اسلامی، یک عدد، قیمت مشخص و معینی ندارد. این شیئی در جریان انتخابات توسط نامزد مذکور کاملا مصرف شد.

 

رهبری، یک عدد، قیمت آن شناور بوده در طول انتخابات کاهش اساسی داشته است.

 

جمع کل هزینه های انتخاب محمود احمدی نژاد: 350710631000000 تومان

اگر فرض کنیم آرای واقعی احمدی نژاد 12 میلیون نفر باشد، برای انتخاب هر نفر سی میلیون تومان هزینه شده است

و اگر فرض کنیم که واقعا احمدی نژاد 24 میلیون رای آورده است، برای اینکه هر ایرانی به او رای بدهد، مبلغ 15 میلیون تومان برای هر رای هزینه شده است.

 

نتیجه گیری مالی: شما یک سوسک را هم می توانید رئیس جمهور کنید، فقط خرجش بالاست.

نتیجه گیری اخلاقی: وقتی اخلاق از بین رفته باشد، از پول می توان برای افزایش محبوبیت استفاده کرد.

شعار انتخاباتی: پول نفت مونه، یکی دیگه در کن

نتیجه گیری سیاسی: برای روی کار آوردن یک رئیس جمهوری که سیاستش صرفه جویی است، باید کلی اسراف کرد.

نتیجه گیری حسابداری: بخش وسیعی از هزینه ها محاسبه نشده است. 

نتیجه گیری اداری: تقریبا تمام فروش نفت کشور در چهار سال گذشته برای انتخاب احمدی نژاد مصرف شده است، البته باضافه یک حکومت و تعدادی از رهبران آن

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 7:29  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۸

فضای سبز کشور را گسترش دهیم

 

در رابطه با اینکه تا ابطال انتخابات نهضت ادامه داشته و ما قصد داریم یاواش یاواش خودمان را برای رفتن به نماز جمعه و عرض ارداتی به درازی تاریخ و کلفتی جغرافیا به مسوولان کشور و بخصوص رهبر معظم انقلاب که برای نماز تشریف می آورند، آماده نموده و از این طریق بدون زدن مشت محکم به افزایش فضای سبز در نماز جمعه کمک کنیم، از کلیه عزیزان خواهش می کنیم به سووالات زیر پاسخ داده و جواب آن را هر کار می خواهند بکنند.

 

سووال اول: آیت الله ناصر مکارم شیرازی گفته است: " مردم صفوف خود را از منافقان کوردل جدا کنند." بهترین وسیله برای جدا کردن این صفوف از همدیگر از چه راهی ممکن است؟

گزینه اول: با سپر

گزینه دوم: با قمه

گزینه سوم: با چماق

گزینه چهارم: با گاز اشک آور

 

سووال دوم: چه کسی در تقلبات انتخاباتی ایران دست نداشت؟

گزینه اول: احمدی نژاد در تقلب دست داشت.

گزینه دوم: محصولی در تقلب دست داشت.

گزینه سوم: هاشمی ثمره در تقلب دست داشت.

گزینه چهارم: خودش می داند منظورم کیست.

 

سووال سوم: صدا و سیما دیشب از قول پلیس به مردم اعلام کرد از ساعت هشت شب از خانه بیرون نروند، چرا؟

گزینه اول: چون شب ها باید روی پشت بام برویم

گزینه دوم: چون بیرون هوا سرد است

گزینه سوم: چون هیچ جا مثل خانه آدم نمی شود

گزینه چهارم: چون حکومت نظامی شاخ دارد ولی دم ندارد

 

سووال چهارم: از کجا می فهمیم که یک دست پنهان پشت یک انتخابات بوده است؟

گزینه اول: از چماقی که توی سرمان می خورد.

گزینه دوم: از گاز اشک آوری که دودش توی چشم ما می رود.

گزینه سوم: از سنگی که به پای مان می خورد.

گزینه چهارم: دست پنهان نباشد که این همه درد نمی گیرد.

 

سووال پنجم: با توجه به اینکه دولت و مخالفانش معتقدند رای مردم را به دست آورده اند، لطفا بگوئید مردم چه کسانی هستند؟

گزینه اول: کسانی که تلویزیون نشان می دهد.

گزینه دوم: کسانی که بلدند کتک بزنند.

گزینه سوم: کسانی که عکس شان چاپ می شود.

گزینه چهارم: رئیس جمهور و فامیل اش.

 

سووال ششم: آقای محتشمی گفته است " آمار 70 درصد حوزه های انتخابیه بیش از واجدین شرایط است." چرا مردم هفتاد درصد حوزه های رای گیری بین 102 تا 140 درصد خودشان بودند؟

گزینه اول: چون مردم ما خیلی زیادند، حتی بیش از صد درصد.

گزینه دوم: چون ارواح بابای مسوولان هم در انتخابات حضور داشتند.

گزینه سوم: چون شهیدان زنده اند و ممکن است رای بدهند.

گزینه چهارم: بیخودی برای چی دنبال دلیل می گردید؟

 

سووال هفتم: اگر یک رئیس جمهور محبوب با 63 درصد آرا انتخاب شده باشد، یک روز پس از انتخابات به چه وسایلی نیاز ندارد؟

گزینه اول: پلیس ضد شورش

گزینه دوم: لباس شخصی

گزینه سوم: گاز اشک آور و باتوم و سپر برای شمارش آرا

گزینه چهارم: دستگیری مخالفانش

 

سووال هشتم: اگر یک محسن رضایی پس از شمارش 30 میلیون رای 630 هزار رای آورده و پس از شمارش 34 میلیون رای تعداد آرای او 580 هزار رای بشود، این 50 هزار رای کجا رفته است؟

گزینه اول: به درک

گزینه دوم: به درک اسفل السافلین

گزینه سوم: به جهنم

گزینه چهارم: تبدیل به انرژی شده است

 

سووال نهم: آیت الله خامنه ای گفت: " جناح پیروز و جناح غیر پیروز انتخابات یکدیگر را عصبانی نکنند." منظور وی از این جمله چه بوده است؟

گزینه اول: می خواست بیشتر عصبانی کند.

گزینه دوم: عزیزان! اگر عصبانی شدید توی سرتان می زنیم.

گزینه سوم: عزیزان! نذار عصبانی بشم ها.

گزینه چهارم: عزیزان! آدم وقتی کتک خورد نباید عصبانی بشود

 

سووال دهم: یک رئیس جمهور در انتخابات تقلب کرده است، شرایط لازم برای چنین رئیس جمهوری چیست؟

گزینه اول: قبلا هاله نور دیده باشد

گزینه دوم: وزیرش مدرک دکترای تقلبی داشته باشد.

گزینه سوم: آمار دروغ داده باشد.

گزینه چهارم: صاف صاف توی چشم مردم دروغ گفته باشد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 7:28  توسط سید ابراهیم نبوی  |